عنوان : رابطه هوش هیجانی و استرس شغلی با تاب آوری و شادکامی در کارکنان دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه...

فصل سوم: روش پژوهش

۳-۱- طرح پژوهش .۱۲۳

۳-۲- طبقه بندی متغیر ها.۱۲۳

۳-۳- جامعه آماری پژوهش ۱۲۳

۳-۴- نمونه آماری پژوهش و روش نمونه‌گیری .۱۲۳

۳-۵- روش اجرا .۱۲۳

۳-۶- ابزار سنجش ۱۲۴

۳-۶-۱-پرسشنامه هوش هیجانی بار آن.۱۲۴

۳-۶-۲- پرسشنامه استرس شغلی HES 124

۳-۶-۳- پرسشنامه تاب آوری کانر و دیوید سون (CD-RISC) .125

۳-۶-۴- پرسشنامه شادکامی آکسفورد۱۲۵

۳-۷- روش های آماری تحلیل داده‌ها ۱۲۶

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها

۴-۱- تحلیل داده‌های کمی از زاویه توصیفی .۱۲۹

۴-۲- تحلیل داده‌های کمی از زاویه استنباطی .۱۳۰

۴-۲-۱- یافته‌های مربوط به فرضیه اول.۱۳۰

۴-۲-۲- یافته‌های مربوط به فرضیه دوم۱۳۱

۴-۲-۳- یافته‌های مربوط به فرضیه سوم.۱۳۳

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

۵-۱-بحث و تفسیر نتایج ۱۳۶

۵-۲- محدودیت‌ها ۱۳۹

۵-۳- پیشنهادات .۱۳۹

۵-۳-۱- پیشنهادات کاربردی.۱۳۹

۵-۳-۲- پیشنهادات پژوهشی۱۳۹

فهرست منابع۱۴۰

فهرست منابع فارسی.۱۴۰

فهرست منابع لاتین.۱۴۲

ضمائم.۱۴۶

چکیده انگلیسی. ۱۵۶

                                                                                       

                            

فهرست جداول

عنوان                                                صفحه

 

جدول ۲-۱) ظهور مفهوم هوش عاطفی (مایر، ۲۰۰۱) ۲۰

جدول ۲-۲) مؤلفه های هوش هیجانی (به نقل از مایر، ۲۰۰۱) .۲۷

جدول ۲-۳) توصیف مختصر سه موج بررسی تاب آوری (ریچاردسون، ٢٠٠٢).۵۸

جدول ۲-۴) خلاصه پیشینه های انجام شده.۱۱۷

جدول ۴-۱)فراوانی ودرصد فراوانی جنسیت،وضعیت تاهل ونوع استخدام در بین پاسخگویان. ۱۲۹

جدول ۴-۲ )فراوانی ودرصد فراوانی سنوات خدمت وسطح تحصیلات در بین پاسخگویان.۱۲۹

جدول ۴-۳)  آمار توصیفی متغییر های تحقیق۱۳۰

جدول ۴-۴) تحلیل واریانس.۱۳۰

جدول ۴-۵) رگرسیون برای رابطه تاب آوری با هوش هیجانی و استرس شغلی.۱۳۰

جدول ۴-۶) تحلیل واریانس.۱۳۱

جدول ۴-۷) رگرسیون برای رابطه شادکامی با هوش هیجانی و استرس شغلی۱۳۲

جدول ۴-۸) همبستگی پیرسون۱۳۳

 

 

فهرست اشکال

عنوان                                                صفحه

 

شکل ۲-۱) مدل جبرانی۵۹

شکل۲-۲) مدل چالش۶۰

شکل۲-۳) مدل عامل حفاظتی.۶۱

 

 

چکیده

تحقیق حاضر با هدف بررسی ارتباط هوش هیجانی و استرس شغلی با تاب آوری و شادکامی انجام شد. طرح پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش و ماهیت توصیفی ، پیمایشی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این تحقیق شامل کارکنان مشغول به خدمت دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه در سال ۱۳۹۲ برابر ۱۱۵۰ نفر بودند. حجم نمونه براساس فرمول کوکران برابر ۲۸۸ نفر انتخاب شد که از روش نمونه گیری تصادفی ساده از بین جامعه آماری برگزیده شدند. برای جمع آوری داده هااز پرسشنامه های سنجش هوش هیجانی بارآن ، پرسشنامه استرس شغل HESو پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون و پرسشنامه شادکامی آکسفورد استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان داد که بین هوش هیجانی و تاب آوری رابطه مثبت و معناداری وجود دارد یعنی با افزایش نمره هوش هیجانی میزان تاب آوری افزایش می یابد. همچنین مشاهده شد که با افزایش استرس شغلی تاب آوری کاهش می یابد. از طرفی مشخص شد که بین تاب آوری و شادکامی نیز رابطه مثبت معناداری وجود دارد.

 

واژگان کلیدی: هوش هیجانی، استرس شغلی، تاب آوری، شادکامی.

فصل

اول

 

معرفی پژوهش

 

۱-۱- مقدمه

روانشناسی صرفا یک شاخه پزشکی علاقه ‏مند به بیماری یا بهداشت نیست بلکه گسترده‏تر است و موضوعاتی از قبیل کار، تحصیلات، بینش، عشق، رشد و بازی را نیز دربرمی‏گیرد. روانشناسان اکنون به تحقیقات جامعی در مورد نقاط قوت و فضیلت‏های انسانی نیازمندمند. روانشناسانی که با خانواده‏ها، مدارس، انجمن‏های مذهبی و شرکت‏ها کار می‏کنند نیازمند توسعه جوی هستند که بر این نقاط قوت تاکید نماید. امروزه نظریه‏های روانشناسی عمده به سمت دیدگاهی نوین مبتنی بر پرورش نقاط قوت تغییر مسیر داده ‏اند. دیگر نظریه روانشناسانی برجسته‏ای وجود ندارد که افراد انسانی را به عنوان کالبدهای منفعل پاسخ به محرک‏ها تعریف نماید و امروزه انسان‏ها بیشتر به عنوان افرادی تصمیم گیرنده با امکان انتخاب گزینه‏های متعدد و امکان چیره‏دست شدن و کار آمد شدن تعریف می‏شوند. موضوعات روانشناسی مطرح شده در آغاز قرن بیست و یکم عمدتا بر تجربه مثبت انسانی و آن‏چه که لحظه‏ای را بهتر از لحظه دیگر می‏کند تمرکز کرده ‏اند.به گفته دانیل خانمن، کیفیت عاطفی تجربه جاری اساس و بلوک یا روانشناسی مثبت‏نگر است(خانمن، ۱۹۹۹).

مثبت نگری حاصل تعامل آرام و بدون مشکل با محیط اجتماعی است که پیامد آن مجموعه ای از تمایلات مبتنی بر رضایت مندی، خوش بینی، امید، اعتماد و اطمینان خاطر در فرد است. نقطه مقابل آن وجود بیزاری، ترس، عصبانیت، ناامیدی و نگرانی خواهد بود. مثبت نگری زمانی بوجود می آید که افراد احساس نمایند درکشان از خودشان تأیید شده است. مثبت نگری نوعی خیر عمومی است که پیامد و حاصل آن را باید در تشریک مساعی، طراوت اجتماعی، وفاق اجتماعی، عواطف مثبت، زندگی انجمنی و مشارکت اجتماعی جستجو کرد. مثبت نگری نوعی سرمایه عاطفی است که هزینه های کنترل و نظارت رسمی را کاهش می دهد و افراد را متقاعد به رفتار مطابق با ارزش ها و هنجارهای اجتماعی پذیرفته شده می نماید. سرمایه ای که به واسطه استفاده از آن زایش تازه ای پیدا می کند، زیرا وقتی افراد از عواطف مثبتی که دیگران ابراز می دارند استفاده می کنند به نوعی عواطف مثبت تازه ای را تولید می کنند. مهمترین تأثیر مثبت نگری بر زندگی عادی یا روزمره این است که در صورت وجود مثبت نگری زندگی روزمره معطوف به آینده خواهد بود و افراد جامعه از گذشته نگری منفی و داشتن کنش های آنی و لحظه ای رهایی پیدا خواهند کرد. آنها پذیرای برنامه داشتن و کنش های عقلانی معطوف به هدف خواهند شد؛ کنش هایی که آنها را وادار به تلاش و کوشش مضاعف و نیل به اهداف متعالی تر می نماید به گونه ای که نوعی آینده گرایی و آینده اندیشی را در افراد جامعه تقویت می نماید که خود می تواند پیامدهای مثبت متعددی را به دنبال داشته باشد.

روانشناسی مثبت نگر به عنوان رویکردی تازه در روانشناسی، بر فهم و تشریح شادمانی و احساس ذهنی بهزیستی و همچنین پیش بینی دقیق عواملی که بر آ نها مؤثرند، تمرکز دارد. این رویکرد از منظری مثبت گرایانه با ارتقای احساس ذهنی بهزیستی و شادمانی، در عوض درمان نواقص و اختلالات سروکار دارد. بنابراین، روان شناسی مثبت نگر تکمیل کننده روان شناسی بالینی سنتی است. فهم، درک و شفاف سازی شادمانی و احساس ذهنی بهزیستی، موضوع محوری روا نشناسی مثبت نگراست (سلیگمن، ۲۰۰۵)

مارتین سلیگمن، (پدر روان‌شناسی مثبت) می‌گوید: این روان‌شناسی، روان‌شناسی قرن بیست و یکم است؛ علمی که به جای توجه به ناتوانی‌ها و ضعف‌های بشری، متمرکز شده است روی توانایی‌های آدم‌ها؛ توانایی‌هایی از قبیل شاد زیستن‏، لذت بردن، قدرت حل مسأله و خوش‌بینی .

مازلو هم در سلسله مراتبی که برای نیازها در نظر گرفته بود «نیاز به خودشکوفایی» را در بالاترین مرتبه قرار داده بود. او می‌گفت افراد در مرحله خودشکوفایی، یک حس شادی را تجربه می‌کند، توأم با آرامش.

حتی قبل از انسان‌گراها، یک روان‌شناس آمریکایی به نام ویلیام جیمز، نگرانی اصلی روان‌شناسی را «شادی و بهزیستی انسان‌ها» می‌دانست. «مارتین سلیگمن» بنیانگذار جنبش روانشناسی مثبت در دهه قبل می گوید؛ «تصور کنید دارویی کشف شده است که می تواند طول عمر شما را هشت الی ۹ سال بیشتر کند. احساس خوشبختی همان دارو است.»

محققان در زمینه خوشبختی به پشتوانه هزاران تحقیق در این مورد می گویند «خوشبختی ساختنی است».(دینر، ۱۹۸۴).

اغلب مردم آن‏چه را که در رابطه با زندگی‏شان اتفاق می‏افتد خوب یا بد ارزیابی می‏کنند و طبیعتا آن‏ها قادر به قضاوت در مورد زندگی خود هستند.آن‏ها تقریبا همیشه هیجانات و خلقیاتی را تجربه می‏کنند که یا مؤلفه‏ای خوشایند دارد که منجر به یک واکنش مثبت می‏شود و یا مؤلفه‏ای ناخوشایند دارد و واکنشی منفی را می‏طلبد. بنابراین همواره سطحی از شادمانی ذهنی بر زندگی مردم حاکم است، حتی اگر به طور هشیارانه به آن نپردازند.

سلیگمن ( ۲۰۰۲ ) در کتاب خود با عنوان شادمانی اصیل هیجان های مثبت را در سه مقوله آن هایی که با گذشته، حال و آینده پیوند دارند، طبقه بندی می کند. هیجان های مثبت مرتبط با آینده، خوش بینی، امید، اعتماد، ایمان و اعتقاد را شامل می شوند. رضامندی، خشنودی، تحقق، غرور و آرامش خاطر هیجان های مثبت عمده ای هستند که با گذشته پیوند دارند. در ارتباط با هیجان های مثبت حال دو طبقه متمایزوجود دارد: لذت های آنی و رضامندی های پایدارتر. لذت ها، هم لذت های جسمانی و هم لذت های عالی تر را شامل می شوند. لذت های جسمانی از طریق حواس حاصل می شوند. احساس هایی که از امر جنسی، عطرهای خوش و چاشنی های خوشمزه بروز می کنند، در این مقوله قرار می گیرند. برعکس، لذت های عالی تر از فعالیت های پیچیده تر به دست می آیند و احساس هایی مانند سعادت، شعف، راحتی، سرخوشی و شادمانی را شامل می شوند. رضامندی ها که حالت های شیفتگی یا جذبه را شامل    می شوند و حاصل فعالیت هایی هستند که به کارگیری نیرومندی های یکتا و التزامی را می طلبند، با لذت ها تفاوت دارند. قایق رانی، تدریس و کمک به دیگران مصداق های چنین فعالیت هایی هستند. نیرومندی های التزامی آن دسته ازصفات

 شخصی هستند که با فضیلت های خاصی رابطه دارند و در ارزش های عملی طبقه بندی نیرومندی ها تعریف می شوند.در مطالعه هیجان های مثبت و شادمانی، نکته حساس یافتن یک راه موشکافانه برای تشخیص دادن حالت های عاطفی مثبت و منفی است (سلیگمن، ۲۰۰۲).

 

۱-۲- بیان مسئله

درسال های اخیر رویکرد روانشناسی مثبت با شعار توجه به استعدادها و توانمندی های انسان مورد توجه پژوهشگران حوزه های مختلف روانشناسی قرار گرفته است. این رویکرد بر شناسایی سازه ها و پرورش توانمندیهایی تأکید می کند که ارتقاء سلامت و شادکامی انسان را فراهم می کند. تاب آوری مهمترین راهبردی است که در این رویکرد مورد توجه پژوهشگران است(کیانی دهکردی، ۱۳۸۳).

از نظر تاریخی در علوم رفتاری و اجتماعی از یک رویکرد مشکل مدار[۱] برای مطالعه رشد انسان و جامعه پیروی می کردند. این رویکرد آسیب شناختی، بر مشکلات، بیماریها و اختلالات، ناسازگاری ها، کجروی و عدم شایستگی تمرکز داشت. تأکید این رویکرد بر شناسایی عوامل خطر مربوط به اختلالات گوناگون مثل بیماریهای روانی، بزهکاری، الکلیسم و سوء مصرف مواد بوده است. در مطالعات طولی که در چارچوب این رویکرد در جمعیت های پرخطر انجام گرفته، درصدی از افراد در معرض خطر به مشکلات و آسیبهایی مبتلا می شدند، اما درصد بیشتری نیز سالم می ماندند. محققان برای این افراد که در شرایط ناگوار و پرخطر، پیامدهای نامطلوب را نشان نمی دادند، اصطلاحات گوناگونی مثل آسیب ناپذیر، مقاوم در برابر استرس، سرسخت و شادکام به کار بردند. اخیراً نیز اکثر محققان واژه تاب آور در برابر شرایط پرخطر و ناگوار را به کار می برند(بنارد[۲] ، ۱۹۹۱)

گارمزی و ماستن[۳] (۱۹۹۱، نقل از محمدی، ۱۳۸۴) تاب آوری[۴] را فرایند یا توانایی سازگاری موفقیت آمیز به رغم شرایط چالش انگیز و تهدید کننده تعریف کرده اند.

از جمله مسایلی که در حوزه عوامل مؤثر بر تاب آوری مطرح است، نقش هوش بر تاب آوری است. برخی یافته ها حکایت از آن دارد که هوش یک عامل تعیین کننده تاب آوری است (اگلند و سروف، ۱۹۹۳، رادک- یارو و شرمن، ۱۹۹۰). و برخی هم خلاف این نظر را تأیید کردند(فرایبورگ، بارلوگ، مارتینیوسن، رزنوینگ و هجمدال ۲۰۰۵)[۵]. لازم به ذکر است که این محققان، هوش عمومی را که توسط آزمونهای سنتی هوش سنجیده می شود، مد نظر قرار می دادند. اما امروزه گونه ای دیگر از هوش تحت عنوان هوش هیجانی[۶] مطرح است که در سال ۱۹۹۰ توسط سالوی[۷] و می یر[۸] مطرح شد.

هوش هیجانی شامل درک، فهم و استدلال و اداره هیجان در خود و دیگران است ( سالوی و همکاران، ۲۰۰۰ ) و مجموعه ای از

مطلب دیگر :


راهنمایی بیشتر برای تولید سایت با کیفیت

 تواناییها، کفایت ها و مهارتهای غیرشناختی است که توانایی فرد برای کسب موفقیت در مقابله با اقتضائات محیطی را تحت تأثیر قرار می دهدوباعث فائق آمدن فردبر فشارها و نیازهای محیط می گردد (بار- اون، ۱۹۹۷).

نظریه پردازان هوش هیجانی براین باورند که بین هوش هیجانی و قدرت مقابله با موقعیتهای مخاطره آمیز رابطه مثبت وجود دارد (سالوی، بدل، دیتویلر و مایر، ۲۰۰۰ ) و بالا بودن هوش هیجانی را به عنوان یک عامل محافظت کننده مطرح نمودند.

رابطه هوش هیجانی و تاب آوری به وسیله جوکار( ۱۳۸۶ )، زارعان، اسدالله پور و بخشی پور(۱۳۸۷)، شاکری نیا و محمد پور (۱۳۸۹)، خدایاری(۱۳۸۹)، انگلبرگ و سجوبرگ (۲۰۰۴)، (سالوی، بدل، دیتویلر و مایر، ۲۰۰۰) مورد بررسی قرار گرفته است.

ارگان (به نقل از فرسه[۹] و زاف [۱۰]،۱۹۹۹) معتقد است که وقتی فرد در شرایطی قرار می گیرد که تحت فشار است و احساس ناراحتی و ناکامی می کند، گفته می شود که وی تحت استرس می باشد . در تعریفی دیگر، استرس به عنوان فرسودگی بدنی و عاطفی درنظر گرفته می شود که بر اثر مسائل و مشکلات واقعی یا خیالی به وجود می آید (کویل[۱۱] ، ادواردز، هاننیگان، فوترگیل و بورنارد، ۲۰۰۵ ). برای فهم بهتر استرس بایستی به سه جز توجه نمود : ۱- بعد فیزیولوژیکی ۲- بعد وقایع و محرک هایی که استرس را به وجود آورده اند ۳- بعد ارزیابی شناختی از موقعیت یا استرس های موجود . در اصل امروزه اعتقاد براین است که استرس ، ارزیابی شناختی از محرک های پیرامو نی و جنبه های فیزیولوژیکی است (بیکر [۱۲]، دمر وتی، دی بوئر وشائوفلی، ۲۰۰۳) استرس شغلی یکی از رایج ترین پدیده ها در محیط های شغلی دارای روابط فردی است (گواریتالت – چالوین[۱۳] ، کالیچ من، دمی و پیترسون،۲۰۰۰ )

همچنین رابطه استرس و تاب آوری نیز توسط میچل کریپل و دونا هندرسون یکنگ (۲۰۱۰)، کوترل (۲۰۰۱)، گیللسپی ، والش، وینفیلد، استاف و دئوا (۲۰۰۱)، جکسون و روت من (۲۰۰۶)، تافت (۱۹۸۹) و . مورد بررسی قرار گرفته است.

کانت ، شادی را ارضای تمامی امیال می داند (آیزنک[۱۴] ،۱۹۹۰،نقل از فیروز بخت و بیگی ، ۱۳۷۵ ). به اعتقاد لاما [۱۵]مهمترین هدف زندگی ما رسیدن به شادی است ، چه انسان معتقد به اصول مذهبی باشد، چه نباشد. حرکت وفعالیت انسان در هر مذهبی که باشد برای دست یافتن به شادی است (لاما و کاتلر[۱۶]، نقل از انوشیروانی ،۱۳۸۲).شادی نه تنها به سطح بالایی از عاطفه یا هیجان مثبت بستگی دارد بلکه به سنجش عمیق تر رضایت کلی از زندگی نیز وابسته است.

رجبی و شیرعلی پور( ۱۳۸۸ )، شریعتی و رمضانی( ۱۳۸۸ )، کاظمی، نیک منش و میناخانی ( ۱۳۸۸ )، پورزارعی( ۱۳۸۲ ) گالاگر و ولا – برودیک( ۲۰۰۸ )، جوده (۲۰۰۷)، فورنهام و کریستفور (۲۰۰۷) به بررسی رابطه بین هوش هیجانی و شادکامی پرداخته اند.

با توجه به مطالب ذکر شده هدف اصلی پژوهش این است که چه رابطه ای بین هوش هیجانی و استرس شغلی با تاب آوری و شادکامی وجود دارد؟

[۱] – problem-focued approach

[۲] – Benard

[۳] – Garmezy & Mosten

[۴] – resilience

عنوان : اثربخشی آموزش راهبردهای فراشناختی در بهبود عملکرد خواندن کودکان نارساخوان...

یکی از مشکلاتی که کودکان دارای ناتوایی‌های یادگیری با آن روبه رو هستند، نقص در فراشناخت و حافظه‌ی فعال است.

در کل راهبردهای فراشناختی تاثیر عمده‌ای بر خواندن دارند. تعیین تاثیر آموزش این راهبردها بر خواندن به ‌ویژه در دانش‌آموزان دارای نارساخوانی ضروری می کند. از این جهت که دیگر کودکان نارساخوان در مولفه‌های خواندن (سرعت، دقت، درک خواندن)، از همتایان عادی خود به شکل قابل توجهی در سطح ضعیف‌تری قرار دارند( قائمی، سلیمانی و دادگر،۱۳۸۹)، و در پژوهش‌های انجام شده در این زمینه، اکثرا بر جنبه‌ی خاصی از خواندن به‌ویژه مهارت توجه شده و دید کلی به سه جنبه‌ی خواندن ندارند و همچنین دسته‌ای از این پژوهش‌ها روی افراد عادی یا دیگر اختلال‌ها که مشکل اصلی آن‌ها خواندن نیست صورت گرفته است. به همین جهت پژوهش حاضر به منظور پاسخگویی به این سوال طراحی شده است که آیا آموزش راهبردهای فراشناختی بر سه مولفه‌ی سرعت، دقت، و مهارت خواندن دانش‌آموزان نارساخوان تاثیری دارد؟ و کدام یک از این آموزش‌ها اثربخشی موثرتری در خواندن دانش‌آموزان دارد؟

۱-Specific learning disabilities

۲-Dyslexia

۳-Dysgraphia

۴-Dyscalculia

۵-Diagnostic and statistical manual of mental disorders fourth edition

۶-International classification of diseases 10th revision              


۷-Karande                                                                      

۸-Fletcher

۹-Wajuihian and Naidoo

۱۰-Siegel

۱-Ellin keen

۲-Keene and Limmermann

۳-Stephanie Harvey

۴-Goudvis

مطلب دیگر :



۵-Timothy shanahan

۶-Tiernet

۷-Kuta

۸-Brosnan

۹-Anderson

۱۰-Metacognition

۱۱-Executive control

۱۲-Ku and Ho

۱۳-Swartz

 

گرایش : آموزشی...

اعرابی و پارسیان ، ص ۱۱۱).
بنابراین «ارتباطات» اثر بخش لازمه اثر بخشی هر گروه و سازمانی است زیرا از جمله عوامل سه گانه ای که به عنوان معیارها و مقیاسهای «اثر بخشی سازمانی» برشمرده اند مهارتهای ارتباطی مدیریتی، مدیریت اطلاعات و ارتباطات می باشند (رابینز ترجمه کبیری ، ۱۳۷۶ . ‌ص ۵۱).
هر یک از کارکنان سازمانها، بخصوص مدیران می دانند که «ارتباطات امری حیاتی» در هر  سازمان است و اثر بخشی سازمان (یعنی میزان تحقق هدفهای سازمانی) تا حد زیادی بستگی به اثر بخشی ارتباطات دارد. اما کمتر کسی در فکر ایجاد محیطی است که از نظر ارتباطات اثر بخش باشد. لذا مسأله این پژوهش بررسی و مطالعه نقش فرایند ارتباطات در عملکرد مدیریت در سازمان ملی جوانان و نهادهای تابعه می باشد. با این هدف که با روشن شدن رابطه ارتباطات با عملکرد مدیران در سازمان ملی جوانان و زمینه لازم برای توجه و اقدام جدی مدیران سازمان ملی جوانان و مسئولین بالاتر جهت اثر بخش ساختن ارتباطات در سازمان مذکور فراهم آید تا از

 آن طریق عملکرد مدیران بهبود و افزایش یابد (طبری، ۱۳۸۰).

مطلب دیگر :



هدف پژوهش

هدف کلی: بررسی و مطالعه نقش فرایند ارتباطات در عملکرد مدیران
اهداف جزئی:
۱- شناخت نحوه عملکرد مدیران سازمان ملی جوانان در خصوص کنترل رفتار سازمانی پرسنل .
۲-  شناخت نحوه عملکرد مدیران سازمان ملی جوانان در خصوص ایجاد انگیزه در پرسنل.

پایان نامه رشته : تکنولوژی آموزشی

۲-۱-۱۱. مبانی نظری به کارگیری شبیه‌سازی در آموزش ۲۴
۲-۲. ساختن‌گرایی ۲۹
۲-۲-۱. مفهوم ساختن‌گرایی ۲۹
۲-۲-۲. شناخت گرایی ۳۲
۲-۲-۳. اصول و پیش‌فرض‎های ساختن‌گرایی و شناخت‎گرایی برای طراحی آموزشی ۳۴
۲-۲-۴. بهره‌گیری از نظریه ساختن‌گرایی در طراحی چندرسانه‌ای ۳۷
۲-۳. خلاقیت ۴۳
۲-۳-۱. مفهوم خلاقیت ۴۳
۲-۳-۲. ابعاد خلاقیت ۴۳
۲-۳-۳. روند تحولی خلاقیت در کودکان ۴۵
۲-۴. پیشینه پژوهش ۴۶
۲-۴-۱. پژوهش‌های داخلی ۴۶
۲-۴-۲. پژوهش‌های خارجی ۴۸
۲-۵. مدل مفهومی پژوهش ۵۲
۲-۶. جمع‌بندی فصل دوم ۵۸
فصل سوم: روش‌شناسی پژوهش
۳-۱. نوع و روش انجام پژوهش ۶۱
۳-۲. طرح پژوهش و شیوه اجرا ۶۲
۳-۳. جامعه آماری ۶۵
۳-۴. روش نمونه‌گیری و حجم نمونه ۶۶
۳-۵. متغیرهای پژوهش ۶۶
۳-۶. ابزار اندازه‌گیری پژوهش ۶۶
۳-۷. روش تجزیه و تحلیل داده‌ها ۶۸
فصل جهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
۴-۱. آمار توصیفی ۷۰
۴-۲. آمار استنباطی ۷۲
۴-۲-۱. بررسی فرضیه اول پژوهش ۷۲
۴-۲-۲- بررسی فرضیه دوم پژوهش ۷۳
۴-۲-۳- بررسی فرضیه سوم پژوهش ۷۴
۴-۲-۴- بررسی فرضیه چهارم پژوهش ۷۵
فصل پنجم: بحث و تفسیر و جمع بندی


۵-۱. خلاصه پژوهش ۷۸
۵-۲. بحث و تفسیر فرضیه‌های پژوهش ۸۰
۵-۳. نتیجه‌گیری ۸۷
۵-۴. محدودیت‌ها ۹۰
۵-۵. پیشنهادها ۹۰
۵-۵-۱. پیشنهادهای کاربردی ۹۰
۵-۵-۲. پیشنهادهای پژوهشی ۹۱
منابع و مأخذ ۹۲
پیوست‌ها ۱۰۰
فهرست جداول
جدول ۲– ۱: مقایسه دیدگاه شناخت‌گرایی از دید ارتمر و نیوبای ۳۶
جدول ۲-۲: نظریه‌های فرعی رویکرد شناخت‌گرایی از دید ارتمرد و نیوبای ۳۷
جدول ۲-۳: نظریه‌پردازان مکتب روانشناسی یادگیری شناخت‌گرایی ۳۷
جدول ۳-۱: دیاگرام طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون با گروه کنترل ۶۱
جدول ۱-۴: توزیع فراوانی گروه آزمودنی‌های مورد مطالعه ۷۰
جدول۲-۴: شاخص‌های توصیفی نمرات گروه آزمایش در چهار مقیاس خلاقیت در پیش آزمون و پس آزمون ۷۱
جدول۳-۴: شاخص‌های توصیفی نمرات گروه کنترل در چهار مقیاس خلاقیت در پیش آزمون و پس آزمون ۷۱
جدول ۴-۴ : نتایج آزمون t مستقل بین نمرات مقیاس سیالی دانش‌آموزانی که در دو گروه آزمایش و کنترل در پیش آزمون و پس‌آزمون ۷۲
جدول ۴-۵ : نتایج آزمون t مستقل بین نمرات مقیاس انعطاف‌پذیری دانش آموزانی که در دو گروه آزمایش و پژوهش در پیش‌آزمون و پس آزمون ۷۳
جدول ۴-۶: نتایج آزمون t مستقل بین نمرات مقیاس بسط و گسترش دانش آموزانی که در دو گروه آزمایش و پژوهش در پیش‌آزمون و پس آزمون ۷۴
جدول ۴-۷ : نتایج آزمون t مستقل بین نمرات مقیاس اصالت و ابتکار دانش آموزانی که در دو گروه آزمایش و پژوهش در پیش آزمون و پس آزمون ۷۵
جدول ۴-۸: جمع‌بندی از نتایج پژوهش ۷۶
فهرست اشکال
شکل ۲-۱: اقدام برای برنامه‌ریزی مداخلات مناسب بر اساس اصول نه‌گانه گانیه ۳۹
شکل ۲-۲: مدل مفهومی پژوهش نظریه‌های توجیه‌کننده استفاده از شبیه‌سازی‌ها در آموزش ۵۷
شکل ۲-۳: مدل مفهومی پژوهش بر اساس فرضیه‌های پژوهش ۵۷
شکل ۳-۱: مراحل انجام پژوهش ۶۲
فهرست پیوست ها
طرح درس براساس روش ساختن گرایی ۱۰۱

مطلب دیگر :



پرسشنامه سنجش خلاقیت تورنس ۱۰۷
چکیده
هدف این پژوهش بررسی تأثیر به‌کارگیری روش شبیه‌سازی در محیط ساختن‌گرایی بر خلاقیت دانش‌آموزان در درس ریاضی متوسطه اول بود. در این پژوهش روش تحقیق از نوع شبه آزمایشی بود. جامعه آماری پژوهش۶۲۰۰ نفر از
دانش آموزان دختر متوسطه اول شهر اسلام‌آباد در سال تحصیلی ۹۲-۹۳ بودند. روش نمونه‌گیری، نمونه‌گیری گروه های در دسترس و تعداد نمونه نیز ۴۰ نفر بودند که ۲۰ نفر در گروه آزمایش و ۲۰ نفر در گروه کنترل قرار داشتند. سپس برای گروه آزمایش برنامه مداخله‌ای آموزش به روش شبیه‌سازی در محیط ساختن‌گرایی اجرا گردید و گروه کنترل به شیوه سخنرانی آموزش دیدند. در این پژوهش جهت جمع‌ آوری داده‌ها از پرسشنامه استاندارد خلاقیت تورنس استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده‌های به دست آمده از آزمون تی مستقل استفاده شد. نتایج این تحقیق نشان داد که بین گروه آزمایش و کنترل از نظر مؤلفه‌های خلاقیت ( سیالی، انعطاف‌پذیری، بسط و گسترش و اصالت و ابتکار) در سطح ۰۵/۰ تفاوت معنی داری وجود دارد .
کلید واژه‌ها: شبیه‌سازی، خلاقیت، ساختن‌گرایی.
فصل اول
کلیات تحقیق
۱-۱. مقدمه
امروزه شرایط آموزش در مدارس ما بر اساس نظریه‌های جدید یادگیری مهیا نیست ولی باید توجه داشت که با علم به سطح آگاهی دانش‌آموزان ، انگیزه‌ها و شرایط جدید جامعه، تأکید روی روش‌های قدیمی تدریس و استفاده‌ی محض از روش‌های سنتی نیز مؤثر نیست. این سخن به معنای این است که دانش‌آموزان امروزی را نمی‌توان با شیوه‌های قدیمی تدریس به صورت منفعل در کلاس نشاند و برای آنان مفاهیم ریاضی را تدریس کرد، تجربه و تحقیق نشان داده است که یادگیری در این روش سطحی بوده و قابل اعتماد نیست. کتب ریاضی با این هدف فعالیت‌ها را در خود گنجانده‌اند، هدف اصلی فعالیت کشف مفهوم جدید توسط خود دانش‌آموزان است. بهترین شرایط ایجاد این موقعیت کار در گروه‌های کوچک دانش‌آموزی است البته فعالیت‌هایی که جنبه خلاقیت دارند بهتر است به صورت فردی حل شوند.
هنگامی که دانش‌آموزان مشغول حل فعالیت هستند با پاسخ به سؤالات هدایت شده باید با بهره گرفتن از دانسته‌های قدیم خود دانش جدید را تولید کرده و در حقیقت مفهوم جدید را به مفاهیم موجود در ذهن خود پیوند بزنند.و نکته‌ی مهم برای درگیر کردن و غرق کردن دانش‌آموز در علم ریاضی در کلاس درس و نشان دادن مساله کاربردی و حل آن به کمک تکنولوژی‌های جدید کارگاهی و روش‌های جدید حل مسأله است. روش‌های جدید تدریس با کمک گرفتن از مواد جدید آموزشی و ict توانسته است ریاضیات انتزاعی را به صورت ملموس در بیاورد و دانش‌آموز کنجکاو را غرق در کاربردها و ریاضیات کاربردی در آورد.
امروزه تحقق توسعه و جامعه مبتنی بر دانش بیش از هر مؤلفه‌ای وابسته به آموزش با کیفیت است. شواهد حاکی از آن است که یکی از عوامل مؤثر در ارتقاء کیفیت فرایند یادگیری ، استفاده صحیح، مؤثر و کارآمد فناوری‌های آموزش است (ثمری و آتشک، ۱۳۸۸: ۱۰۱). شناخت و کاربست فناوری آموزشی از آن روی اهمیت دارد که از طریق تسهیل یادگیری دانش‌آموزان و هم چنین کارآمد و اثربخش نمودن فرایند یاددهی- یادگیری معلمان به بهبود کیفیت فرایند یادگیری می‌انجامد (همان).
استفاده از شبیه‌سازی‌های کامپیوتری برای بهبود تدریس کلاسی مربیان بسیاری را در حوزه‌های مطالعه و پژوهش علاقه‌مند کرده است هم‌چنان که کاربرد نرم‌افزارها پیچیده‌تر می‌شود معلمان فرصت‌های بیشتری برای مطالعه پیدا می‌کنند که دانش‌آموزان را واقع‌گرایانه‌تر می‌کند تا آن چه را که در آموزش یاد گرفته‌اند به کار ببرند. به دلیل استفاده از انیمیشن، صدا، و عناصر ویدئویی که می‌تواند به کاربر خاصی بازخورد دهد به عنوان ابزارهایی به مربیان داده شده است که می‌توانند به وسیله آن‌ها محیط‌های پیچیده‌ای ایجاد کنند که شرایط زندگی واقعی را همانندسازی می‌کنند. در نتیجه این موجب درگیری بیشتر شاگرد با محیط و هم‌چنین دریافت بازخورد به خود می‌شود که می‌تواند موجب اصلاح رفتار خود شود (زمانی، ۱۳۸۹: ۱).
از آن جا که هدف فناوری آموزشی تسهیل یادگیری و بهبود عملکرد است در این راستا شبیه‌سازی‌های آموزشی می‌توانند به عنوان تکنیک و یا رسانه‌ای موجب تحقق این هدف شوند. کاربرد شبیه‌سازی در زمینه‌های مختلف در سال‌های اخیر رو به افزایش بوده است و یکی از مهم‌ترین کاربرد آن در زمینه آموزش و یادگیری بوده است. در این پژوهش سعی شده است تا میزان تأثیر آن در یادگیری ریاضی و مؤلفه‌های خلاقیت شامل سیالی، انعطاف‌پذیری، بسط و گسترش و اصالت و ابتکار بررسی شود.
۱-۲. بیان مسأله
در مدارس ما، نمره ریاضی، ملاک شناخت دانش‌آموزان ضعیف و قوی است و در پژوهش مولیس (۲۰۰۱) نتایج به دست آمده از شرکت کشور ایران در سومین مطالعه جهانی ( تیمز ) ضعف دانش‌آموزان ما را در تجزیه و تحلیل مفاهیم ریاضی بر ملا ساخت. جمهوری اسلامی ایران از بین ۴۱ کشور شرکت کننده در پایه دوم راهنمایی در درس ریاضیات، رتبه ۳۷ و در پایه سوم راهنمایی، رتبه ۳۸ را کسب کرد. هشتاد درصد آموخته‌های حاوی حقایق در مدت یک سال از یاد می‌روند. زیرا این اطلاعات به صورت مجزا تدریس می‌شوند و بدون این که دانش‌آموزان کاربرد مطالب آموخته شده را در زندگی واقعی درک کنند، چون اطلاعات حفظ می‌شوند و بعد از پشت سر گذاشتن آزمون نهایی فراموش می‌شوند (ترجمه: بهزاد، ۱۳۸۱، به نقل از رستگارپور و همکاران، ۱۳۸۸: ۷۶).
با توجه به این مسأله مهم و اساسی برای رفع این مشکل می‌توان به استفاده از فناوری‌های نوین در یادگیری این درس اشاره نمود. استفاده از فناوری‌ها به فرد یادگیرنده این امکان را می‌دهد که به جای واکنش‌های منفعلانه در فرایند یادگیری، ابتکار عمل را به دست گرفته، با انتخاب مواد آموزشی مناسب یادگیری هدفمند و معنادار داشته باشد. کدیور (۱۳۸۸) معتقد است: «محتواهای الکترونیکی این فرصت را برای فراگیران فراهم می‌کنند تا در مواردی مانند شرکت در یادگیری، روش به کارگیری ابزار، زمان لازم برای یادگیری، میزان و سطح یادگیری، محل یادگیری و فرد یاددهنده تصمیم بگیرند و به این دلایل انگیزه بالایی برای یادگیری دارند.
در تأیید این مطلب می‌توان به پژوهش کلمنتس (۲۰۰۰)، با عنوان «از تمرین‌ها و وظایف تا نقش‌پروژه‌ها و مسائل منحصر به فرد رایانه برای آموزش ریاضیات نوآورانه و ابتکاری»، به بررسی نقش محتوای الکترونیکی در ریاضیات پرداخته است، اشاره نمود. نتایج پژوهش وی نشان داد که فناوری‌های چندرسانه‌ای در ارائه بازخورد سریع، بالا بردن استقلال، اتصال کل به جزء، تأکید بر فهم مسأله با شبیه‌سازی‌های رایانه‌ای به دانش‌آموز در اندیشیدن به راه‌حل‌های گوناگون و پیداکردن بهترین راه‌حل کمک می‌کند. در خلال کار با رایانه، دانش‌آموز بر فرایند یادگیری خویش نظارت داشته، و با آگاهی از مهارت‌های فراشناختی می‌تواند مدیریت راهبردهای انگیزشی و شناختی را به دست گیرد و از منابع بیرونی (زمان، تعامل با دیگران و کمک‌طلبی) را برای رسیدن به اهداف آموزشی بهره‌مند شود (نیامی و لیونن ، ۲۰۱۰). خلاقیت در یادگیری، به فرد یادگیرنده فرصت تفکر و ارزیابی منطقی از کار و پیشرفت تحصیلی را می‌دهد و به وی در تصمیم‌گیری برای ادامه یادگیری کمک می‌کند و این مسأله در یادگیری‌های چندرسانه‌ای و برخط و الکترونیکی که حضور فیزیکی استاد کمتر یا اصلاً وجود ندارد،

واحد کرمانشاه دانشکده تحصیلات تکمیلی پایان‌نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد رشته تکنولوژی آموزشی (M.A) عنوان:

 
چکیده
این مطالعه با هدف بررسی تأثیر روش آموزش مبتنی بر مغز بر میزان یادگیری و یادداری مفاهیم درسی علوم دوره ی راهنمایی و به شیوه ی شبه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون و گروه کنترل اجرا گردید. جامعه ی آماری مورد هدف مطالعه، شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه دوم راهنمایی شهرستان اسلام آباد غرب در سال تحصیلی ۹۴-۹۳ و نمونه های مورد مطالعه تعداد ۴۲ نفر از افراد جامعه ی آماری بود که به شیوه ی نمونه گیری هدفمند «نمونه های در دسترس» انتخاب و به شکل تصادفی در دو گروه آزمایش (۲۱ نفر) و کنترل (۲۱ نفر) قرار داده شدند. متغیرهای مورد بررسی شامل یادگیری مفاهیم علوم، یادداری مفاهیم علوم، قابلیت مهارت های کلامی، قابلیت مهارت های ذهنی، قابلیت راهبردهای شناختی و قابلیت نگرش های دانش آموزان بود. بر این اساس ابزار اندازه گیری متغیرها متنوع و در سه بخش شامل (آزمون محقق ساخته یادگیری مهارت های کلامی و ذهنی، پرسشنامه ی راهبردهای شناختی، و پرسشنامه ی محقق ساخته نگرش سنج) بود. روایی ابزار محقق ساخته با بهره گرفتن از نظرات معلمان متخصص و پایایی آنها به شیوه ی بازآزمایی و محاسبه ی ضریب همبستگی معادل (۰.۸۷۱) برای پیش آزمون، (۰.۸۳۵) برای پس آزمون و (۰.۷۹۶) برای پرسشنامه نگرش سنج تعیین و تأیید گردید. پرسشنامه راهبردهای شناختی نیز یک پرسشنامه ی استاندارد دارای روایی و پایایی مناسب بوده در این مطالعه نیز پایایی آن به شیوه ی بازآزمایی بر روی یک گروه ۳۰ نفری معادل (۰.۹۱۰) برآورد گردید. تحلیل داده های پژوهش در قالب آماره توصیفی شامل میانگین، تفاضل میانگین ها، انحراف معیار، کمترین نمره و بیشترین نمره، و آماره های استنباطی شامل تحلیل کوواریانس صورت گرفت. نتایج این مطالعه نشان داد که آموزش به شیوه ی یادگیری مبتنی بر مغز در قیاس با روش معمول سبب ارتقاء میزان یادگیری مفاهیم کلی، یادداری مفاهیم کلی، قابلیت مهارت های کلامی، قابلیت مهارت های ذهنی، قابلیت راهبردهای شناختی، و قابلیت های نگرشی دانش آموزان، در سطح (۰۵/۰>P) گردیده است.
 
واژه های کلیدی: یادگیری مبتنی بر مغز، یادگیری، یادداری، مهارت های کلامی، مهارت های ذهنی، راهبردهای شناختی، قابلیت های نگرشی.
 
فصل اول:
کلیات پژوهش
 
1-1. مقدمه
پژوهشگران مغز و متخصصان آموزش و پرورش، هر کدام بنا به درک ضرورت بهینه سازی آموزش در محیط­های رسمی مدرسه­ای و برون مدرسه­ای، توجه ویژه ای به کارکرد مغز و نقش آن در یادگیری
داشته اند. همگرایی پژوهشگران درباره موضوع واحدی چون «یادگیری» سبب شد نظریه یادگیری نوینی در میان انواع نظریه­ های مربوط به یادگیری جلوه­گر شود. یکی از این نظریه­ها، نظریه یادگیری بر مبنای ساختار و کارکرد مغز، و با عنوان «یادگیری مبتنی بر مغز» شناخته می شود (سنه، ۱۳۸۲: ۱۶). یادگیری مبتنی بر مغز یک رویکرد دانش­آموز محور است که به منظور تضمین اثربخشی و ماندگاری یادگیری فردی ارائه شده است. این شیوه­ی یادگیری به عنوان یک روش یادگیری، بر اساس ساختار و عملکرد مغز انسان بنیان نهاده شده است. برعکس شیوه های سنتی، یادگیری مبتنی بر مغز بر یادگیری معنادار به جای محفوظات، تأکید می نماید. به عبارتی دیگر، مغز به آسانی نمی ­تواند چیزهایی را که منطقی یا معنادار نیستند، یاد بگیرد (توفکسی و دمیرل[۱]، ۲۰۰۹: ۱۷۸۲).
یادگیری مبتنی بر مغز، شیوه­ای از تفکر درباره­ی فرایند یادگیری است. این شیوه مجموعه ای از اصول، پایه های دانشی و مهارت هایی است که از طریق آنها ما بهتر می توانیم در رابطه با فرایند یادگیری، تصمیم بگیریم. هدف مطالعات پژوهشی مغز محور، شامل آموزش بر اساس تفاوت های فردی، تنوع بخشی به راهبردهای تدریس، و به حداکثر رساندن فرایند یادگیری طبیعی مغز است (دومان[۲]، ۲۰۱۰، ص ۲۰۷۸). بر اساس این نظریه تا زمانی که که مغز از انجام فرایندهای طبیعی خود ممنوع نیست، یادگیری رخ خواهد داد (راماکریشنان و آناکودی[۳]، ۲۰۱۳: ۲۳۶).
در تبیین و ساده سازی فهم روش یادگیری مبتنی بر مغز، جنسن[۴] (۲۰۰۸) معتقد است که این شیوه ی آموزشی بر اساس سه واژه به خوبی قابل درک است: تعامل[۵]،

 راهبردها[۶]، و اصول[۷]. یادگیری مبتنی بر مغز تعامل راهبردهای مبتنی بر اصولی است که بر اساس مغز انسان پدید آمده اند. این شیوه از آموزش، به معنای یادگیری مطابق با روشی است که مغز به طور طبیعی برای یادگیری طراحی گردیده است (جنسن، ۲۰۰۸: ۴). مغز انسان یک عضو استثنایی است که در آن رمز و رازهای بیشماری نهفته است و دارای ویژگی های مختلفی است که در هر لحظه از زمان باید مورد بررسی قرار گیرد. لذا در حالی که مغز میزبان هر نوع یادگیری است، این پرسش هیچ وقت نباید نادیده گرفته شود که بر اساس ساختار مغز، بهترین راه یادگیری چیست (اینسی و ارتن[۸]، ۲۰۱۰: ۱).

بر اساس آن چه گفته شد این پژوهش در تلاش است تا با به کارگیری شیوه ای نوین از یادگیری مبتنی بر مغز در آموزش و یادگیری درس علوم، تأثیر آن را بر یادگیری و یادداری دانش آموزان در قیاس با روش های معمول و مرسوم موجود در مدارس، مورد بررسی قرار دهد.
۱-۲. بیان مسئله:
آموزش از مقوله هایی است که انسان از دیر باز با آن سر و کار داشته است. منظور نهایی از آموزش و تدریس، رسیدن به یادگیری بهتر است و این هدف زمانی تحقق خواهد یافت که فرایندی اساسی و اصولی، در انتخاب و ارائه محتوای درسی برای دانش آموزان داشته باشیم (جویس و همکاران، ۱۹۹۷). حاکمیت روش های معمول و سنتی تدریس بر مدارس ما و عدم توجه به نظریه ها و تئوری های روان شناسی نوین در تعلیم و تربیت، شرایط رشدی ضعیفی را بر برخی از دروس در دوره ابتدایی، و از جمله مهم ترین آنها درس علوم تجربی حاکم نموده است. به گونه ای که رتبه ی درس علوم دانش آموزان ایرانی در مطالعات تیمز (TIMS) در سال ۱۹۹۵، رتبه ی ۲۵ در بین ۲۶ کشور، در سال ۲۰۰۳ رتبه ی ۲۲ در بین ۲۵ کشور و در سال ۲۰۰۷ رتبه ی ۲۷ در بین ۳۶ کشور بوده است (کریمی، ۲۰۰۸).
تحلیل جزئی این نتایج حاکی از آن است که دانش­ آموزان ایرانی از نظر به خاطر سپردن و فهمیدن در سطح نسبتاً بالایی قرار دارند، امّا در مهارتهایی چون ساختن فرضیه ها، تجزیه و تحلیل داده ها، حل مسئله و به کارگیری ابزارها و روش های علمی یا تحقیق درباره­ی طبیعت و محیط­زیست در سطح بسیار پایینی قرار دارند (اسفیجانی و همکاران، ۱۳۸۷، ص ۱۵۱). نتایج حاصل، ناتوانی دانش­ آموزان ایرانی را در پاسخ­گویی به پرسش­هایی که نیاز به توصیف، توضیح، فرایند انجام دادن عمل، تحلیل و تفسیر دارند نشان می­دهد (کیامنش، ۱۳۷۷). ضعف دانش آموزان در دوره ی ابتدایی به مقاطع بالاتر (راهنمایی و دبیرستان) انتقال یافته و به همین خاطر دانش آموزان راهنمایی نیز، در دروسی نظیر علوم که نیازمند یادگیری در سطوح بالاست، دچار ضعف و مشکل هستند.
و این از نتایج عدم توجه به روش های فعّال و استفاده از روش های غیرفعّال نظیر سخنرانی در تدریس علوم تجربی و نشأت گرفته از این طرز تفکّر است که بسیاری از معلّمان ما، معنی علوم را به همان شیوه­ای که خود فراگرفته­اند درک می­ کنند؛ یعنی «فراگیری حافظه­ای یک سلسله واقعیّت­ها به طور منفرد و مجرد» (رستگار و همکاران،مطلب دیگر :

بایگانی‌های داغ ترین ها - سایت دانلود پایان نامه

 ۱۳۸۱). حال آنکه بیشتر پژوهش­های انجام شده در زمینه پیشرفت تحصیلی درس علوم، بر این نکته تأکید می­ کنند که مهم‌ترین عامل در پیشرفت تحصیلی دانش­ آموزان، روش تدریس یا شیوه­ی آموزش معلّم در کلاس درس است (قنبری پورطالمی، ۱۳۷۹).

بهینه سازی روش های تدریس در آموزش علوم نیازمند بررسی تجربی آن ها در پژوهش های میدانی است. از جمله ی شیوه های آموزشی که در دهه های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است، آموزش مبتنی بر مغز است. که بر اساس مطالعات صورت گرفته در حوزه ی عصب شناختی و روان شناختی آموزشی ایجاد گردیده است. دانش در مورد عملکرد مغز و اثرات آن بر یادگیری، از چنان پتانسیلی برخوردار است که می توان آن را انقلابی در آموزش و یادگیری قلمداد کرد. پژوهش های مغز در بردارنده ی دانش جدیدی درباره ی راه های بسیاری است که انسان یاد می گیرد (کاپادیا[۹]، ۲۰۱۳: ۹۸). در این زمینه پژوهشگر آموزشی اریک جنسن[۱۰] (۲۰۰۸)، معتقد است که یک هم افزایی بین علوم زیست شناسی، عصب شناسی، روان شناسی شناختی و علوم آموزشی است که آموزش را در عمل مؤثر می سازد. این اطلاعات بیانگر آن است که معلمان می توانند مؤثرتر شوند اگر آنها در دانش و پژوهشی که رایج و قابل اعتماد است، سرمایه گذاری نمایند و با این فرض که معلمان درک بهتری از چگونگی یادگیری مغز داشته باشند، می توانند آموزش را به یک فرایند باارزش و مؤثر تبدیل نمایند (به نقل از کیدینگر[۱۱]، ۲۰۱۱: ۸).
اگر چه ادبیات یادگیری مبتنی بر مغز، نشأت گرفته از علوم اعصاب است، اما در این مطالعه، تحقیقات مربوط به حوزه ی آموزشِ این موضوع در نظر گرفته شده است. به همین خاطر مطالعات اندکی در این زمینه در دست است و این خود یکی از دلایل شکل گیری مطالعه ی حاضر است. اهداف ذکر شده از پژوهش های انجام گرفته در این حوزه شامل فردی کردن آموزش، تنوع بخشی به راهبردهای تدریس و به حداکثر رساندن فرایند یادگیری طبیعی مغز است (تیلستون[۱۲]، ۲۰۰۴). که بدون دانستن چگونگی کارکرد سیستم مغز، فهم طبیعت یادگیری امکان پذیر نیست. اهمیت این موضوع به گونه ای است که زال[۱۳](۲۰۰۲) معتقد است که هنر آموزش، باید هنر تغییر در مغز باشد. کلب و کلب[۱۴](۲۰۰۵) معتقدند که یادگیری معنادار  تنها در یک راه رخ نمی دهد، اما در وحدت یک چرخه، اتفاق می­افتد زیرا مغز در یک وحدت کار می­ کند، وقتی که در حال یادگیری هستیم. از این رو تدریس باید با تشریح مغز صورت بگیرد اگر چه ممکن است این چالش یادگیری را عقب بیندازد، اما ارتقاء دهنده ی آن خواهد بود.
در بررسی ادبیات تجربی موضوع نیز مطالعات اندک صورت گرفته اثربخشی این نظریه با خوبی نشان داده است. از جمله ی مطالعات صورت گرفته در حوزه ی آموزشی یادگیری مبتنی بر مغز، مطالعه ی باورسوک[۱۵] (۲۰۰۹) است که در آن نشان داد که چگونه کار مونته سوری و جنسن می تواند به عنوان یک مقابله برای مشکلات خاصی که زبان آموزان غیر بومی در یادگیری انگلیسی داشتند، مورد استفاده قرار گیرد. دومان[۱۶](۲۰۱۰) در بررسی یادگیری مبتنی بر مغز بر موفقیت تحصیلی دانش آموزان با سبک های مختلف یادگیری، با یک مطالعه ی آزمایشی از نوع پیش آزمون – پس آزمون نشان داد که روش مبتنی بر مغز، در موفقیت تحصیلی دانش آموزان در گروه آزمایش مؤثرتر از شیوه ی سنتی در گروه کنترل بوده است. اینوایزیبل[۱۷] (۲۰۱۲) در بررسی اثربخشی یادگیری مبتنی بر مغز بر موفقیت تحصیلی و یادداری دانش آموزان در درس مطالعات اجتماعی، به شیوه ی نیمه آزمایشی، نتیجه گرفت که یادگیری مبتنی بر مغز ضمن اینکه سبب بالا رفتن سطح نمرات دانش آموزان و یادداری آنان گردیده، فراگیران نیز دیدگاه مثبتی نسبت به آن پیدا کرده اند و آن را تجربه ی یادگیری و به یادماندنی بدون حفظ کردن مطالب دانسته اند.
با نگاهی بر آنچه در این مقال ارائه گردید می توان مسأله ی این پژوهش را این گونه تبیین نمود و دلایل شکل گیری مطالعه ی حاضر را برشمارد. اولین مسأله ای که شکل گیری مطالعه ی حاضر را رقم زده است، وجود ضعف در آموزش علوم تجربی در مدارس ماست. این موضوع هم در پژوهش های موجود به خوبی اثبات گردیده و هم در مشاهدات عینی پژوهشگر نیز که خود از معلمان مدارس است، بارها دیده شده است. از جمله ی دلایل دیگر نیاز آموزشی درس علوم به جهت اهمیت بالای آن در زندگی فردی و اجتماعی افراد، به روشها و شیوه های نوین یادگیری است. و دیگر اینکه یادگیری مبتنی بر مغز شیوه ی آموزشی جالب و جذابی است که به دلیل ماهیت پیچیده بودن مغز، نیازمند مطالعات فراوانی است که هنوز راه درازی برای تبیین این شیوه از یادگیری در پیش است. و در آخر ضعف مطالعات مربوط به یادگیری مبتنی بر مغز در داخل کشور است که بسیار اندک است.
۱.Tufekci & Demirel
2.Duman
3.Ramakrishnan & Annakodi
4.Jensen

  1. Engagement
  2. Strategies
  3. Principles

۱.Inci & Erten

  1. Kapadia
  2. Eric Jensen