فصل سوم: روش پژوهش
۳-۱- طرح پژوهش .۱۲۳
۳-۲- طبقه بندی متغیر ها.۱۲۳
۳-۳- جامعه آماری پژوهش ۱۲۳
۳-۴- نمونه آماری پژوهش و روش نمونهگیری .۱۲۳
۳-۵- روش اجرا .۱۲۳
۳-۶- ابزار سنجش ۱۲۴
۳-۶-۱-پرسشنامه هوش هیجانی بار آن.۱۲۴
۳-۶-۲- پرسشنامه استرس شغلی HES 124
۳-۶-۳- پرسشنامه تاب آوری کانر و دیوید سون (CD-RISC) .125
۳-۶-۴- پرسشنامه شادکامی آکسفورد۱۲۵
۳-۷- روش های آماری تحلیل دادهها ۱۲۶
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
۴-۱- تحلیل دادههای کمی از زاویه توصیفی .۱۲۹
۴-۲- تحلیل دادههای کمی از زاویه استنباطی .۱۳۰
۴-۲-۱- یافتههای مربوط به فرضیه اول.۱۳۰
۴-۲-۲- یافتههای مربوط به فرضیه دوم۱۳۱
۴-۲-۳- یافتههای مربوط به فرضیه سوم.۱۳۳
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
۵-۱-بحث و تفسیر نتایج ۱۳۶
۵-۲- محدودیتها ۱۳۹
۵-۳- پیشنهادات .۱۳۹
۵-۳-۱- پیشنهادات کاربردی.۱۳۹
۵-۳-۲- پیشنهادات پژوهشی۱۳۹
فهرست منابع۱۴۰
فهرست منابع فارسی.۱۴۰
فهرست منابع لاتین.۱۴۲
ضمائم.۱۴۶
چکیده انگلیسی. ۱۵۶
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول ۲-۱) ظهور مفهوم هوش عاطفی (مایر، ۲۰۰۱) ۲۰
جدول ۲-۲) مؤلفه های هوش هیجانی (به نقل از مایر، ۲۰۰۱) .۲۷
جدول ۲-۳) توصیف مختصر سه موج بررسی تاب آوری (ریچاردسون، ٢٠٠٢).۵۸
جدول ۲-۴) خلاصه پیشینه های انجام شده.۱۱۷
جدول ۴-۱)فراوانی ودرصد فراوانی جنسیت،وضعیت تاهل ونوع استخدام در بین پاسخگویان. ۱۲۹
جدول ۴-۲ )فراوانی ودرصد فراوانی سنوات خدمت وسطح تحصیلات در بین پاسخگویان.۱۲۹
جدول ۴-۳) آمار توصیفی متغییر های تحقیق۱۳۰
جدول ۴-۴) تحلیل واریانس.۱۳۰
جدول ۴-۵) رگرسیون برای رابطه تاب آوری با هوش هیجانی و استرس شغلی.۱۳۰
جدول ۴-۶) تحلیل واریانس.۱۳۱
جدول ۴-۷) رگرسیون برای رابطه شادکامی با هوش هیجانی و استرس شغلی۱۳۲
جدول ۴-۸) همبستگی پیرسون۱۳۳
فهرست اشکال
عنوان صفحه
شکل ۲-۱) مدل جبرانی۵۹
شکل۲-۲) مدل چالش۶۰
شکل۲-۳) مدل عامل حفاظتی.۶۱
چکیده
تحقیق حاضر با هدف بررسی ارتباط هوش هیجانی و استرس شغلی با تاب آوری و شادکامی انجام شد. طرح پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش و ماهیت توصیفی ، پیمایشی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این تحقیق شامل کارکنان مشغول به خدمت دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه در سال ۱۳۹۲ برابر ۱۱۵۰ نفر بودند. حجم نمونه براساس فرمول کوکران برابر ۲۸۸ نفر انتخاب شد که از روش نمونه گیری تصادفی ساده از بین جامعه آماری برگزیده شدند. برای جمع آوری داده هااز پرسشنامه های سنجش هوش هیجانی بارآن ، پرسشنامه استرس شغل HESو پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون و پرسشنامه شادکامی آکسفورد استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان داد که بین هوش هیجانی و تاب آوری رابطه مثبت و معناداری وجود دارد یعنی با افزایش نمره هوش هیجانی میزان تاب آوری افزایش می یابد. همچنین مشاهده شد که با افزایش استرس شغلی تاب آوری کاهش می یابد. از طرفی مشخص شد که بین تاب آوری و شادکامی نیز رابطه مثبت معناداری وجود دارد.
واژگان کلیدی: هوش هیجانی، استرس شغلی، تاب آوری، شادکامی.
| فصل اول
|
| معرفی پژوهش |
۱-۱- مقدمه
روانشناسی صرفا یک شاخه پزشکی علاقه مند به بیماری یا بهداشت نیست بلکه گستردهتر است و موضوعاتی از قبیل کار، تحصیلات، بینش، عشق، رشد و بازی را نیز دربرمیگیرد. روانشناسان اکنون به تحقیقات جامعی در مورد نقاط قوت و فضیلتهای انسانی نیازمندمند. روانشناسانی که با خانوادهها، مدارس، انجمنهای مذهبی و شرکتها کار میکنند نیازمند توسعه جوی هستند که بر این نقاط قوت تاکید نماید. امروزه نظریههای روانشناسی عمده به سمت دیدگاهی نوین مبتنی بر پرورش نقاط قوت تغییر مسیر داده اند. دیگر نظریه روانشناسانی برجستهای وجود ندارد که افراد انسانی را به عنوان کالبدهای منفعل پاسخ به محرکها تعریف نماید و امروزه انسانها بیشتر به عنوان افرادی تصمیم گیرنده با امکان انتخاب گزینههای متعدد و امکان چیرهدست شدن و کار آمد شدن تعریف میشوند. موضوعات روانشناسی مطرح شده در آغاز قرن بیست و یکم عمدتا بر تجربه مثبت انسانی و آنچه که لحظهای را بهتر از لحظه دیگر میکند تمرکز کرده اند.به گفته دانیل خانمن، کیفیت عاطفی تجربه جاری اساس و بلوک یا روانشناسی مثبتنگر است(خانمن، ۱۹۹۹).
مثبت نگری حاصل تعامل آرام و بدون مشکل با محیط اجتماعی است که پیامد آن مجموعه ای از تمایلات مبتنی بر رضایت مندی، خوش بینی، امید، اعتماد و اطمینان خاطر در فرد است. نقطه مقابل آن وجود بیزاری، ترس، عصبانیت، ناامیدی و نگرانی خواهد بود. مثبت نگری زمانی بوجود می آید که افراد احساس نمایند درکشان از خودشان تأیید شده است. مثبت نگری نوعی خیر عمومی است که پیامد و حاصل آن را باید در تشریک مساعی، طراوت اجتماعی، وفاق اجتماعی، عواطف مثبت، زندگی انجمنی و مشارکت اجتماعی جستجو کرد. مثبت نگری نوعی سرمایه عاطفی است که هزینه های کنترل و نظارت رسمی را کاهش می دهد و افراد را متقاعد به رفتار مطابق با ارزش ها و هنجارهای اجتماعی پذیرفته شده می نماید. سرمایه ای که به واسطه استفاده از آن زایش تازه ای پیدا می کند، زیرا وقتی افراد از عواطف مثبتی که دیگران ابراز می دارند استفاده می کنند به نوعی عواطف مثبت تازه ای را تولید می کنند. مهمترین تأثیر مثبت نگری بر زندگی عادی یا روزمره این است که در صورت وجود مثبت نگری زندگی روزمره معطوف به آینده خواهد بود و افراد جامعه از گذشته نگری منفی و داشتن کنش های آنی و لحظه ای رهایی پیدا خواهند کرد. آنها پذیرای برنامه داشتن و کنش های عقلانی معطوف به هدف خواهند شد؛ کنش هایی که آنها را وادار به تلاش و کوشش مضاعف و نیل به اهداف متعالی تر می نماید به گونه ای که نوعی آینده گرایی و آینده اندیشی را در افراد جامعه تقویت می نماید که خود می تواند پیامدهای مثبت متعددی را به دنبال داشته باشد.
روانشناسی مثبت نگر به عنوان رویکردی تازه در روانشناسی، بر فهم و تشریح شادمانی و احساس ذهنی بهزیستی و همچنین پیش بینی دقیق عواملی که بر آ نها مؤثرند، تمرکز دارد. این رویکرد از منظری مثبت گرایانه با ارتقای احساس ذهنی بهزیستی و شادمانی، در عوض درمان نواقص و اختلالات سروکار دارد. بنابراین، روان شناسی مثبت نگر تکمیل کننده روان شناسی بالینی سنتی است. فهم، درک و شفاف سازی شادمانی و احساس ذهنی بهزیستی، موضوع محوری روا نشناسی مثبت نگراست (سلیگمن، ۲۰۰۵)
مارتین سلیگمن، (پدر روانشناسی مثبت) میگوید: این روانشناسی، روانشناسی قرن بیست و یکم است؛ علمی که به جای توجه به ناتوانیها و ضعفهای بشری، متمرکز شده است روی تواناییهای آدمها؛ تواناییهایی از قبیل شاد زیستن، لذت بردن، قدرت حل مسأله و خوشبینی .
مازلو هم در سلسله مراتبی که برای نیازها در نظر گرفته بود «نیاز به خودشکوفایی» را در بالاترین مرتبه قرار داده بود. او میگفت افراد در مرحله خودشکوفایی، یک حس شادی را تجربه میکند، توأم با آرامش.
حتی قبل از انسانگراها، یک روانشناس آمریکایی به نام ویلیام جیمز، نگرانی اصلی روانشناسی را «شادی و بهزیستی انسانها» میدانست. «مارتین سلیگمن» بنیانگذار جنبش روانشناسی مثبت در دهه قبل می گوید؛ «تصور کنید دارویی کشف شده است که می تواند طول عمر شما را هشت الی ۹ سال بیشتر کند. احساس خوشبختی همان دارو است.»
محققان در زمینه خوشبختی به پشتوانه هزاران تحقیق در این مورد می گویند «خوشبختی ساختنی است».(دینر، ۱۹۸۴).
اغلب مردم آنچه را که در رابطه با زندگیشان اتفاق میافتد خوب یا بد ارزیابی میکنند و طبیعتا آنها قادر به قضاوت در مورد زندگی خود هستند.آنها تقریبا همیشه هیجانات و خلقیاتی را تجربه میکنند که یا مؤلفهای خوشایند دارد که منجر به یک واکنش مثبت میشود و یا مؤلفهای ناخوشایند دارد و واکنشی منفی را میطلبد. بنابراین همواره سطحی از شادمانی ذهنی بر زندگی مردم حاکم است، حتی اگر به طور هشیارانه به آن نپردازند.
سلیگمن ( ۲۰۰۲ ) در کتاب خود با عنوان شادمانی اصیل هیجان های مثبت را در سه مقوله آن هایی که با گذشته، حال و آینده پیوند دارند، طبقه بندی می کند. هیجان های مثبت مرتبط با آینده، خوش بینی، امید، اعتماد، ایمان و اعتقاد را شامل می شوند. رضامندی، خشنودی، تحقق، غرور و آرامش خاطر هیجان های مثبت عمده ای هستند که با گذشته پیوند دارند. در ارتباط با هیجان های مثبت حال دو طبقه متمایزوجود دارد: لذت های آنی و رضامندی های پایدارتر. لذت ها، هم لذت های جسمانی و هم لذت های عالی تر را شامل می شوند. لذت های جسمانی از طریق حواس حاصل می شوند. احساس هایی که از امر جنسی، عطرهای خوش و چاشنی های خوشمزه بروز می کنند، در این مقوله قرار می گیرند. برعکس، لذت های عالی تر از فعالیت های پیچیده تر به دست می آیند و احساس هایی مانند سعادت، شعف، راحتی، سرخوشی و شادمانی را شامل می شوند. رضامندی ها که حالت های شیفتگی یا جذبه را شامل می شوند و حاصل فعالیت هایی هستند که به کارگیری نیرومندی های یکتا و التزامی را می طلبند، با لذت ها تفاوت دارند. قایق رانی، تدریس و کمک به دیگران مصداق های چنین فعالیت هایی هستند. نیرومندی های التزامی آن دسته ازصفات
شخصی هستند که با فضیلت های خاصی رابطه دارند و در ارزش های عملی طبقه بندی نیرومندی ها تعریف می شوند.در مطالعه هیجان های مثبت و شادمانی، نکته حساس یافتن یک راه موشکافانه برای تشخیص دادن حالت های عاطفی مثبت و منفی است (سلیگمن، ۲۰۰۲).
۱-۲- بیان مسئله
درسال های اخیر رویکرد روانشناسی مثبت با شعار توجه به استعدادها و توانمندی های انسان مورد توجه پژوهشگران حوزه های مختلف روانشناسی قرار گرفته است. این رویکرد بر شناسایی سازه ها و پرورش توانمندیهایی تأکید می کند که ارتقاء سلامت و شادکامی انسان را فراهم می کند. تاب آوری مهمترین راهبردی است که در این رویکرد مورد توجه پژوهشگران است(کیانی دهکردی، ۱۳۸۳).
از نظر تاریخی در علوم رفتاری و اجتماعی از یک رویکرد مشکل مدار[۱] برای مطالعه رشد انسان و جامعه پیروی می کردند. این رویکرد آسیب شناختی، بر مشکلات، بیماریها و اختلالات، ناسازگاری ها، کجروی و عدم شایستگی تمرکز داشت. تأکید این رویکرد بر شناسایی عوامل خطر مربوط به اختلالات گوناگون مثل بیماریهای روانی، بزهکاری، الکلیسم و سوء مصرف مواد بوده است. در مطالعات طولی که در چارچوب این رویکرد در جمعیت های پرخطر انجام گرفته، درصدی از افراد در معرض خطر به مشکلات و آسیبهایی مبتلا می شدند، اما درصد بیشتری نیز سالم می ماندند. محققان برای این افراد که در شرایط ناگوار و پرخطر، پیامدهای نامطلوب را نشان نمی دادند، اصطلاحات گوناگونی مثل آسیب ناپذیر، مقاوم در برابر استرس، سرسخت و شادکام به کار بردند. اخیراً نیز اکثر محققان واژه تاب آور در برابر شرایط پرخطر و ناگوار را به کار می برند(بنارد[۲] ، ۱۹۹۱)
گارمزی و ماستن[۳] (۱۹۹۱، نقل از محمدی، ۱۳۸۴) تاب آوری[۴] را فرایند یا توانایی سازگاری موفقیت آمیز به رغم شرایط چالش انگیز و تهدید کننده تعریف کرده اند.
از جمله مسایلی که در حوزه عوامل مؤثر بر تاب آوری مطرح است، نقش هوش بر تاب آوری است. برخی یافته ها حکایت از آن دارد که هوش یک عامل تعیین کننده تاب آوری است (اگلند و سروف، ۱۹۹۳، رادک- یارو و شرمن، ۱۹۹۰). و برخی هم خلاف این نظر را تأیید کردند(فرایبورگ، بارلوگ، مارتینیوسن، رزنوینگ و هجمدال ۲۰۰۵)[۵]. لازم به ذکر است که این محققان، هوش عمومی را که توسط آزمونهای سنتی هوش سنجیده می شود، مد نظر قرار می دادند. اما امروزه گونه ای دیگر از هوش تحت عنوان هوش هیجانی[۶] مطرح است که در سال ۱۹۹۰ توسط سالوی[۷] و می یر[۸] مطرح شد.
هوش هیجانی شامل درک، فهم و استدلال و اداره هیجان در خود و دیگران است ( سالوی و همکاران، ۲۰۰۰ ) و مجموعه ای از
مطلب دیگر :
راهنمایی بیشتر برای تولید سایت با کیفیت
تواناییها، کفایت ها و مهارتهای غیرشناختی است که توانایی فرد برای کسب موفقیت در مقابله با اقتضائات محیطی را تحت تأثیر قرار می دهدوباعث فائق آمدن فردبر فشارها و نیازهای محیط می گردد (بار- اون، ۱۹۹۷).
نظریه پردازان هوش هیجانی براین باورند که بین هوش هیجانی و قدرت مقابله با موقعیتهای مخاطره آمیز رابطه مثبت وجود دارد (سالوی، بدل، دیتویلر و مایر، ۲۰۰۰ ) و بالا بودن هوش هیجانی را به عنوان یک عامل محافظت کننده مطرح نمودند.
رابطه هوش هیجانی و تاب آوری به وسیله جوکار( ۱۳۸۶ )، زارعان، اسدالله پور و بخشی پور(۱۳۸۷)، شاکری نیا و محمد پور (۱۳۸۹)، خدایاری(۱۳۸۹)، انگلبرگ و سجوبرگ (۲۰۰۴)، (سالوی، بدل، دیتویلر و مایر، ۲۰۰۰) مورد بررسی قرار گرفته است.
ارگان (به نقل از فرسه[۹] و زاف [۱۰]،۱۹۹۹) معتقد است که وقتی فرد در شرایطی قرار می گیرد که تحت فشار است و احساس ناراحتی و ناکامی می کند، گفته می شود که وی تحت استرس می باشد . در تعریفی دیگر، استرس به عنوان فرسودگی بدنی و عاطفی درنظر گرفته می شود که بر اثر مسائل و مشکلات واقعی یا خیالی به وجود می آید (کویل[۱۱] ، ادواردز، هاننیگان، فوترگیل و بورنارد، ۲۰۰۵ ). برای فهم بهتر استرس بایستی به سه جز توجه نمود : ۱- بعد فیزیولوژیکی ۲- بعد وقایع و محرک هایی که استرس را به وجود آورده اند ۳- بعد ارزیابی شناختی از موقعیت یا استرس های موجود . در اصل امروزه اعتقاد براین است که استرس ، ارزیابی شناختی از محرک های پیرامو نی و جنبه های فیزیولوژیکی است (بیکر [۱۲]، دمر وتی، دی بوئر وشائوفلی، ۲۰۰۳) استرس شغلی یکی از رایج ترین پدیده ها در محیط های شغلی دارای روابط فردی است (گواریتالت – چالوین[۱۳] ، کالیچ من، دمی و پیترسون،۲۰۰۰ )
همچنین رابطه استرس و تاب آوری نیز توسط میچل کریپل و دونا هندرسون یکنگ (۲۰۱۰)، کوترل (۲۰۰۱)، گیللسپی ، والش، وینفیلد، استاف و دئوا (۲۰۰۱)، جکسون و روت من (۲۰۰۶)، تافت (۱۹۸۹) و . مورد بررسی قرار گرفته است.
کانت ، شادی را ارضای تمامی امیال می داند (آیزنک[۱۴] ،۱۹۹۰،نقل از فیروز بخت و بیگی ، ۱۳۷۵ ). به اعتقاد لاما [۱۵]مهمترین هدف زندگی ما رسیدن به شادی است ، چه انسان معتقد به اصول مذهبی باشد، چه نباشد. حرکت وفعالیت انسان در هر مذهبی که باشد برای دست یافتن به شادی است (لاما و کاتلر[۱۶]، نقل از انوشیروانی ،۱۳۸۲).شادی نه تنها به سطح بالایی از عاطفه یا هیجان مثبت بستگی دارد بلکه به سنجش عمیق تر رضایت کلی از زندگی نیز وابسته است.
رجبی و شیرعلی پور( ۱۳۸۸ )، شریعتی و رمضانی( ۱۳۸۸ )، کاظمی، نیک منش و میناخانی ( ۱۳۸۸ )، پورزارعی( ۱۳۸۲ ) گالاگر و ولا – برودیک( ۲۰۰۸ )، جوده (۲۰۰۷)، فورنهام و کریستفور (۲۰۰۷) به بررسی رابطه بین هوش هیجانی و شادکامی پرداخته اند.
با توجه به مطالب ذکر شده هدف اصلی پژوهش این است که چه رابطه ای بین هوش هیجانی و استرس شغلی با تاب آوری و شادکامی وجود دارد؟
[۱] – problem-focued approach
[۲] – Benard
[۳] – Garmezy & Mosten
[۴] – resilience
یکی از مشکلاتی که کودکان دارای ناتواییهای یادگیری با آن روبه رو هستند، نقص در فراشناخت و حافظهی فعال است.
در کل راهبردهای فراشناختی تاثیر عمدهای بر خواندن دارند. تعیین تاثیر آموزش این راهبردها بر خواندن به ویژه در دانشآموزان دارای نارساخوانی ضروری می کند. از این جهت که دیگر کودکان نارساخوان در مولفههای خواندن (سرعت، دقت، درک خواندن)، از همتایان عادی خود به شکل قابل توجهی در سطح ضعیفتری قرار دارند( قائمی، سلیمانی و دادگر،۱۳۸۹)، و در پژوهشهای انجام شده در این زمینه، اکثرا بر جنبهی خاصی از خواندن بهویژه مهارت توجه شده و دید کلی به سه جنبهی خواندن ندارند و همچنین دستهای از این پژوهشها روی افراد عادی یا دیگر اختلالها که مشکل اصلی آنها خواندن نیست صورت گرفته است. به همین جهت پژوهش حاضر به منظور پاسخگویی به این سوال طراحی شده است که آیا آموزش راهبردهای فراشناختی بر سه مولفهی سرعت، دقت، و مهارت خواندن دانشآموزان نارساخوان تاثیری دارد؟ و کدام یک از این آموزشها اثربخشی موثرتری در خواندن دانشآموزان دارد؟
۱-Specific learning disabilities
۲-Dyslexia
۳-Dysgraphia
۴-Dyscalculia
۵-Diagnostic and statistical manual of mental disorders fourth edition
۶-International classification of diseases 10th revision
۷-Karande
۸-Fletcher
۹-Wajuihian and Naidoo
۱۰-Siegel
۱-Ellin keen
۲-Keene and Limmermann
۳-Stephanie Harvey
۴-Goudvis
مطلب دیگر :
۵-Timothy shanahan
۶-Tiernet
۷-Kuta
۸-Brosnan
۹-Anderson
۱۰-Metacognition
۱۱-Executive control
۱۲-Ku and Ho
۱۳-Swartz
اعرابی و پارسیان ، ص ۱۱۱).
بنابراین «ارتباطات» اثر بخش لازمه اثر بخشی هر گروه و سازمانی است زیرا از جمله عوامل سه گانه ای که به عنوان معیارها و مقیاسهای «اثر بخشی سازمانی» برشمرده اند مهارتهای ارتباطی مدیریتی، مدیریت اطلاعات و ارتباطات می باشند (رابینز ترجمه کبیری ، ۱۳۷۶ . ص ۵۱).
هر یک از کارکنان سازمانها، بخصوص مدیران می دانند که «ارتباطات امری حیاتی» در هر سازمان است و اثر بخشی سازمان (یعنی میزان تحقق هدفهای سازمانی) تا حد زیادی بستگی به اثر بخشی ارتباطات دارد. اما کمتر کسی در فکر ایجاد محیطی است که از نظر ارتباطات اثر بخش باشد. لذا مسأله این پژوهش بررسی و مطالعه نقش فرایند ارتباطات در عملکرد مدیریت در سازمان ملی جوانان و نهادهای تابعه می باشد. با این هدف که با روشن شدن رابطه ارتباطات با عملکرد مدیران در سازمان ملی جوانان و زمینه لازم برای توجه و اقدام جدی مدیران سازمان ملی جوانان و مسئولین بالاتر جهت اثر بخش ساختن ارتباطات در سازمان مذکور فراهم آید تا از
آن طریق عملکرد مدیران بهبود و افزایش یابد (طبری، ۱۳۸۰).
مطلب دیگر :
هدف کلی: بررسی و مطالعه نقش فرایند ارتباطات در عملکرد مدیران
اهداف جزئی:
۱- شناخت نحوه عملکرد مدیران سازمان ملی جوانان در خصوص کنترل رفتار سازمانی پرسنل .
۲- شناخت نحوه عملکرد مدیران سازمان ملی جوانان در خصوص ایجاد انگیزه در پرسنل.
۲-۱-۱۱. مبانی نظری به کارگیری شبیهسازی در آموزش ۲۴
۲-۲. ساختنگرایی ۲۹
۲-۲-۱. مفهوم ساختنگرایی ۲۹
۲-۲-۲. شناخت گرایی ۳۲
۲-۲-۳. اصول و پیشفرضهای ساختنگرایی و شناختگرایی برای طراحی آموزشی ۳۴
۲-۲-۴. بهرهگیری از نظریه ساختنگرایی در طراحی چندرسانهای ۳۷
۲-۳. خلاقیت ۴۳
۲-۳-۱. مفهوم خلاقیت ۴۳
۲-۳-۲. ابعاد خلاقیت ۴۳
۲-۳-۳. روند تحولی خلاقیت در کودکان ۴۵
۲-۴. پیشینه پژوهش ۴۶
۲-۴-۱. پژوهشهای داخلی ۴۶
۲-۴-۲. پژوهشهای خارجی ۴۸
۲-۵. مدل مفهومی پژوهش ۵۲
۲-۶. جمعبندی فصل دوم ۵۸
فصل سوم: روششناسی پژوهش
۳-۱. نوع و روش انجام پژوهش ۶۱
۳-۲. طرح پژوهش و شیوه اجرا ۶۲
۳-۳. جامعه آماری ۶۵
۳-۴. روش نمونهگیری و حجم نمونه ۶۶
۳-۵. متغیرهای پژوهش ۶۶
۳-۶. ابزار اندازهگیری پژوهش ۶۶
۳-۷. روش تجزیه و تحلیل دادهها ۶۸
فصل جهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
۴-۱. آمار توصیفی ۷۰
۴-۲. آمار استنباطی ۷۲
۴-۲-۱. بررسی فرضیه اول پژوهش ۷۲
۴-۲-۲- بررسی فرضیه دوم پژوهش ۷۳
۴-۲-۳- بررسی فرضیه سوم پژوهش ۷۴
۴-۲-۴- بررسی فرضیه چهارم پژوهش ۷۵
فصل پنجم: بحث و تفسیر و جمع بندی
مطلب دیگر :
چکیده
این مطالعه با هدف بررسی تأثیر روش آموزش مبتنی بر مغز بر میزان یادگیری و یادداری مفاهیم درسی علوم دوره ی راهنمایی و به شیوه ی شبه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون و گروه کنترل اجرا گردید. جامعه ی آماری مورد هدف مطالعه، شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه دوم راهنمایی شهرستان اسلام آباد غرب در سال تحصیلی ۹۴-۹۳ و نمونه های مورد مطالعه تعداد ۴۲ نفر از افراد جامعه ی آماری بود که به شیوه ی نمونه گیری هدفمند «نمونه های در دسترس» انتخاب و به شکل تصادفی در دو گروه آزمایش (۲۱ نفر) و کنترل (۲۱ نفر) قرار داده شدند. متغیرهای مورد بررسی شامل یادگیری مفاهیم علوم، یادداری مفاهیم علوم، قابلیت مهارت های کلامی، قابلیت مهارت های ذهنی، قابلیت راهبردهای شناختی و قابلیت نگرش های دانش آموزان بود. بر این اساس ابزار اندازه گیری متغیرها متنوع و در سه بخش شامل (آزمون محقق ساخته یادگیری مهارت های کلامی و ذهنی، پرسشنامه ی راهبردهای شناختی، و پرسشنامه ی محقق ساخته نگرش سنج) بود. روایی ابزار محقق ساخته با بهره گرفتن از نظرات معلمان متخصص و پایایی آنها به شیوه ی بازآزمایی و محاسبه ی ضریب همبستگی معادل (۰.۸۷۱) برای پیش آزمون، (۰.۸۳۵) برای پس آزمون و (۰.۷۹۶) برای پرسشنامه نگرش سنج تعیین و تأیید گردید. پرسشنامه راهبردهای شناختی نیز یک پرسشنامه ی استاندارد دارای روایی و پایایی مناسب بوده در این مطالعه نیز پایایی آن به شیوه ی بازآزمایی بر روی یک گروه ۳۰ نفری معادل (۰.۹۱۰) برآورد گردید. تحلیل داده های پژوهش در قالب آماره توصیفی شامل میانگین، تفاضل میانگین ها، انحراف معیار، کمترین نمره و بیشترین نمره، و آماره های استنباطی شامل تحلیل کوواریانس صورت گرفت. نتایج این مطالعه نشان داد که آموزش به شیوه ی یادگیری مبتنی بر مغز در قیاس با روش معمول سبب ارتقاء میزان یادگیری مفاهیم کلی، یادداری مفاهیم کلی، قابلیت مهارت های کلامی، قابلیت مهارت های ذهنی، قابلیت راهبردهای شناختی، و قابلیت های نگرشی دانش آموزان، در سطح (۰۵/۰>P) گردیده است.
واژه های کلیدی: یادگیری مبتنی بر مغز، یادگیری، یادداری، مهارت های کلامی، مهارت های ذهنی، راهبردهای شناختی، قابلیت های نگرشی.
فصل اول:
کلیات پژوهش
1-1. مقدمه
پژوهشگران مغز و متخصصان آموزش و پرورش، هر کدام بنا به درک ضرورت بهینه سازی آموزش در محیطهای رسمی مدرسهای و برون مدرسهای، توجه ویژه ای به کارکرد مغز و نقش آن در یادگیری
داشته اند. همگرایی پژوهشگران درباره موضوع واحدی چون «یادگیری» سبب شد نظریه یادگیری نوینی در میان انواع نظریه های مربوط به یادگیری جلوهگر شود. یکی از این نظریهها، نظریه یادگیری بر مبنای ساختار و کارکرد مغز، و با عنوان «یادگیری مبتنی بر مغز» شناخته می شود (سنه، ۱۳۸۲: ۱۶). یادگیری مبتنی بر مغز یک رویکرد دانشآموز محور است که به منظور تضمین اثربخشی و ماندگاری یادگیری فردی ارائه شده است. این شیوهی یادگیری به عنوان یک روش یادگیری، بر اساس ساختار و عملکرد مغز انسان بنیان نهاده شده است. برعکس شیوه های سنتی، یادگیری مبتنی بر مغز بر یادگیری معنادار به جای محفوظات، تأکید می نماید. به عبارتی دیگر، مغز به آسانی نمی تواند چیزهایی را که منطقی یا معنادار نیستند، یاد بگیرد (توفکسی و دمیرل[۱]، ۲۰۰۹: ۱۷۸۲).
یادگیری مبتنی بر مغز، شیوهای از تفکر دربارهی فرایند یادگیری است. این شیوه مجموعه ای از اصول، پایه های دانشی و مهارت هایی است که از طریق آنها ما بهتر می توانیم در رابطه با فرایند یادگیری، تصمیم بگیریم. هدف مطالعات پژوهشی مغز محور، شامل آموزش بر اساس تفاوت های فردی، تنوع بخشی به راهبردهای تدریس، و به حداکثر رساندن فرایند یادگیری طبیعی مغز است (دومان[۲]، ۲۰۱۰، ص ۲۰۷۸). بر اساس این نظریه تا زمانی که که مغز از انجام فرایندهای طبیعی خود ممنوع نیست، یادگیری رخ خواهد داد (راماکریشنان و آناکودی[۳]، ۲۰۱۳: ۲۳۶).
در تبیین و ساده سازی فهم روش یادگیری مبتنی بر مغز، جنسن[۴] (۲۰۰۸) معتقد است که این شیوه ی آموزشی بر اساس سه واژه به خوبی قابل درک است: تعامل[۵]،
راهبردها[۶]، و اصول[۷]. یادگیری مبتنی بر مغز تعامل راهبردهای مبتنی بر اصولی است که بر اساس مغز انسان پدید آمده اند. این شیوه از آموزش، به معنای یادگیری مطابق با روشی است که مغز به طور طبیعی برای یادگیری طراحی گردیده است (جنسن، ۲۰۰۸: ۴). مغز انسان یک عضو استثنایی است که در آن رمز و رازهای بیشماری نهفته است و دارای ویژگی های مختلفی است که در هر لحظه از زمان باید مورد بررسی قرار گیرد. لذا در حالی که مغز میزبان هر نوع یادگیری است، این پرسش هیچ وقت نباید نادیده گرفته شود که بر اساس ساختار مغز، بهترین راه یادگیری چیست (اینسی و ارتن[۸]، ۲۰۱۰: ۱).
بر اساس آن چه گفته شد این پژوهش در تلاش است تا با به کارگیری شیوه ای نوین از یادگیری مبتنی بر مغز در آموزش و یادگیری درس علوم، تأثیر آن را بر یادگیری و یادداری دانش آموزان در قیاس با روش های معمول و مرسوم موجود در مدارس، مورد بررسی قرار دهد.بایگانیهای داغ ترین ها - سایت دانلود پایان نامه
۱۳۸۱). حال آنکه بیشتر پژوهشهای انجام شده در زمینه پیشرفت تحصیلی درس علوم، بر این نکته تأکید می کنند که مهمترین عامل در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان، روش تدریس یا شیوهی آموزش معلّم در کلاس درس است (قنبری پورطالمی، ۱۳۷۹).
بهینه سازی روش های تدریس در آموزش علوم نیازمند بررسی تجربی آن ها در پژوهش های میدانی است. از جمله ی شیوه های آموزشی که در دهه های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است، آموزش مبتنی بر مغز است. که بر اساس مطالعات صورت گرفته در حوزه ی عصب شناختی و روان شناختی آموزشی ایجاد گردیده است. دانش در مورد عملکرد مغز و اثرات آن بر یادگیری، از چنان پتانسیلی برخوردار است که می توان آن را انقلابی در آموزش و یادگیری قلمداد کرد. پژوهش های مغز در بردارنده ی دانش جدیدی درباره ی راه های بسیاری است که انسان یاد می گیرد (کاپادیا[۹]، ۲۰۱۳: ۹۸). در این زمینه پژوهشگر آموزشی اریک جنسن[۱۰] (۲۰۰۸)، معتقد است که یک هم افزایی بین علوم زیست شناسی، عصب شناسی، روان شناسی شناختی و علوم آموزشی است که آموزش را در عمل مؤثر می سازد. این اطلاعات بیانگر آن است که معلمان می توانند مؤثرتر شوند اگر آنها در دانش و پژوهشی که رایج و قابل اعتماد است، سرمایه گذاری نمایند و با این فرض که معلمان درک بهتری از چگونگی یادگیری مغز داشته باشند، می توانند آموزش را به یک فرایند باارزش و مؤثر تبدیل نمایند (به نقل از کیدینگر[۱۱]، ۲۰۱۱: ۸).۱.Inci & Erten