فصل سوم روش اجرای پژوهش ۷۵
مقدمه ۷۶
طرح پژوهش ۷۶
جامعه آماری. ۷۶
روش نمونهگیری و حجم نمونه ۷۶
ابزار پژوهش ۷۷
خرده مقیاسها ۷۸
اعتبار و روایی پرسشنامه ۷۸
فصـل چهارم تجزیه و تحلیل دادهها ۸۰
مقدمه ۸۱
بخش اول: آمار توصیفی. ۸۱
بخش دوم: آمار استنباطی. ۹۰
فصل پنجم بحث و نتیجهگیری. ۹۵
مقدمه ۹۶
محدودیتهای پژوهش ۱۰۳
پیشنهادات کاربردی. ۱۰۳
پیشنهادات پژوهش ۱۰۳
منابع و مراجع. ۱۰۵
منابع. ۱۰۵
پیوستها ۱۱۸
فهرست جداول
جدول ۴‑۱: شاخصهای آمار توصیفی نمرههای عزتنفس کلی در مرحله پیش آزمون و پس آزمون ۸۱
جدول ۴‑۲: شاخصهای آمار توصیفی نمرههای عزتنفس اجتماعی در مرحله پیش آزمون و پس آزمون ۸۳
جدول ۴‑۳: شاخصهای آمار توصیفی نمرههای عزتنفس خانوادگی در مرحله پیش آزمون و پس آزمون ۸۵
جدول ۴‑۴: شاخصهای آمار توصیفی نمرههای عزتنفس تحصیلی در مرحله پیش آزمون و پس آزمون ۸۶
جدول ۴‑۵: شاخصهای آمار توصیفی نمرههای عزتنفس جسمی در مرحله پیش آزمون و پس آزمون ۸۷
جدول ۴‑۶: نتایج آمار تی گروههای مستقل جهت بررسی تفاوت میانگینهای عزتنفس و خرده مقیاسهای آن در مرحله پیشآزمون ۸۹
جدول ۴‑۷: نتایج آزمون F لوین جهت بررسی برابری واریانس ها ۹۰
جدول ۴‑۸: نتایج آزمون باکس به عنوان پیش فرض مناسب بودن مدل ۹۱
جدول ۴‑۹: نتایج آزمون کواریانس برای محاسبه اثرات بین آزمودنیها در دو گروه کنترل و آزمایش ۹۱
جدول ۴‑۱۰: مقایسه جفتی گروهها در متغیرهای وابسته ۹۳
فهرست نمودارها
نمودار ۴‑۱: میانگین نمرات عزتنفس کلی در دو گروه آزمایش و کنترل در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون ۸۲
نمودار ۴‑۲: میانگین نمرات عزتنفس اجتماعی در دو گروه آزمایش و کنترل در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون ۸۴
نمودار ۴‑۳: میانگین نمرات عزتنفس خانوادگی در دو گروه آزمایش و کنترل در دو مرحله پیش و پس آزمون ۸۶
نمودار ۴‑۴: میانگین نمرات عزتنفس تحصیلی در دو گروه آزمایش و کنترل در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون ۸۷
نمودار ۴‑۵: میانگین نمرات عزتنفس عمومی(جسمی) در دو گروه آزمایش و کنترل در دو مرحله پیش و پس آزمون ۸۸
انسان قصه و نمایش را ساخت و حال نوبت قصه و نمایش است که آدمی را بسازد (آقاعباسی، ۱۳۸۶). دوره نوجوانی در زندگی انسان از اهمیت خاصی برخوردار است. اهمیت آن مربوط به بحرانهای مختلفی است که در این زمان برای انسان به وجود میآید. در این دوره به علت کم تجربه بودن نوجوانان، مسأله تصمیمگیری مشکل میشود، برای جبران این ضعف، پدر، مادر و مربی با جلب کردن، نظر نوجوانان به خود، علاوه بر بالا بردن میزان اعتمادبهنفس آنها نسبت به خودشان میتوانند بر میزان اعتماد به نفس شان نیز بیافزآیند. کمبود اعتماد به نفس، بیانگر ترس واضطراب درونی است. به همین دلیل نوجوانان ناگهان درونگرا میشوند و در خود فرو میروند، و احساس ترس از شکست و مسخره شدن درآنها شکل میگیرد و ممکن است تمام وجودشان را در برگیرد (اکبری، ۱۳۸۷). دوران کودکی دشوارترین دوره حیات انسان از جهت تربیتی است و وقتی به کودکان و نوجوانان گوش بسپاریم و آنان را جدی بگیریم و مراقبشان باشیم عزتنفس آنان تقویت میشود زیرا با عشق و حمایت هر انسانی احساس ارزشمند بودن میکند. بنابراین اگر کودکان در محیطی رشد کنند که احساس حمایت و عشق را دریافت نکنند اعتماد به نفسشان کاهش مییابد و به تدریج در مورد تواناییهای خود تردید میکنند. چنین میپندارند که تصمیمگیری و برنامهریزی با مشکل مواجه میشوند. افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند در ارائه عقایدشان به دیگران دچار اضطراب میشوند (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۸۶). در سالهای اخیر قصهدرمانی بهعنوان یکی از فنون روان درمانی پویشی به ویژه در بازی درمانی جایگاه خاصی پیدا کرده است. قصهدرمانی راهبردی است که کودکان را برای رویارویی مثبت با هراسها و اضطرابهای ناشی از سوء رفتار در قالب داستانها آماده میسازد و به گونهای غیرمستقیم و جذاب در اضطراب آنها تغییراتی ایجاد میشود تا به گونهای عزتنفس (احترام به خود) آنها تقویت شود (ولیزاده، ۱۳۸۸).
برای انسان هیچ حکم ارزشی، مهمتر از داوری او در مورد خودش نیست، ارزشیابی از خویشتن قطعیترین عامل در روند رشد روانی اوست. ارزشیابی از خویشتن و داشتن احساس خوب در مورد خودش در جریان فکری، احساسی، عاطفی، ارزشی و هدفهای کودک است. عزتنفس مفهومی است که میتوان آن را به صورت ارزشی که ما برای خود قائل هستیم تعریف کرد و معمولا با احساس خود ارزشمندی مترادف است. عزتنفس و مفهوم خود قابل تغییرند اما اغلب تغییر آنها بدون تلاش جمعی مشکل است (بیابانگرد،
مطلب دیگر :
راهنمایی بیشتر برای تولید سایت با کیفیت
۱۳۸۵). راجرز عزتنفس را عبارت میداند از ارزیابی مداوم شخص نسبت به ارزشمندی خویشتن خود (شاملو، ۱۳۸۷).
معنای عزتنفس از دو بخش مرتبط به هم تشکیل میشود:
احترام به خود، به کودک کمک میکند تا سرش را بالا بگیرد و از خودش خرسند و راضی باشد. شجاعت و جسارت انجام کارهای جدید را داشته باشد و اگر چه سعی میکند کمتر اشتباه کند اما به کمک دیگران آموخته و تجربه کرد که وقتی هم اشتباه میکند دنیا به آخر نمیرسد و نباید این احساس و احترام به خود را از دست بدهد. اکثر صاحب نظران برخورداری از عزتنفس را به عنوان عامل مرکزی و اساسی در سازگاری عاطفی، اجتماعی فرد می دانند (درستان، ۱۳۸۷). ابتدا روانشناسان و جامعه شناسان از جمله ویلیام جیمز و هربرت مید و چالز کولی بر اهمیت عزتنفس مثبت تاکید داشته و نتیجه گرفتهاند که عزتنفس ارزیابی مثبت از خود با شادکامی و کارکرد مفید فرد رابطه متقابل دارد. در پی مطالعاتی که توسط الیسون انجام شده مشخص گردید که از دست دادن حس کنترل و ایجاد نارضایتی فردی کودکانی که دارای اعتماد به نفس پایین هستند تواناییهای خود را دست کم میگیرند و مدام در ذهن خود این جمله را تکرار میکنند”که من نمیتوانم” و احساس میکنند که دیگران ارزشی برای آنها قائل نیستند، احساس ناتوانی میکنند، به آسانی تحت تاثیر احساس خشم، تلقین قرار میگیرند و دامنه محدودی از عواطف و احساسات را نشان میدهند. آرزو دارند کس دیگری باشند، احساس بیارزش بودن میکنند، اغلب به هنگام برخورد با وظایف مشکل یا جدید گریه میکنند، از خود به طور منفی یاد میکنند، خود ویرانگر هستند و از نظر ظاهری سرو وضع مرتبی ندارند، تصمیمگیری برایشان مشکل است، نسبت به آینده بدبین هستند. (آقاجاری، ۱۳۸۶).
مطالعات نشان میدهد که عزتنفس از طریق واکنش دیگران به صورت آینه خود ما در کودکان شکل میگیرد و همچنین مقایسه با دیگران صورت میگیرد بهترین روش برای استفاده و بالا بردن عزتنفس در کودکان استفاده از قصه و همچنین نمایش است. از میان روانشناسان قرن بیستم نخستین کسی که به اثرات نمایش در ذهن و ضمیر بازیگری پی برد مورنو[۱] بود او به این اصل رسید که از هنر نمایش برای بروز فشارها و تضادها و همچنین عقدهگشایی و تخلیه هیجانی به راحتی میتوان استفاده کرد. او در سالهای ۱۹۲۰ تحت تاثیر روانکاوی، سایکودرام را پایهریزی کرد و رشد داد در دهه ۱۹۶۰ میلادی در اثر موضوعات اجتماعی در اروپا وآمریکا نمایش دراین ممالک روی دیگر به خود گرفته و سایکودرام نیز به پیشرفتهایی نائل آمد و آن را نمایشدرمانی گفتند. در حال حاضر در آمریکا و انگلستان نوعی از روانکاوی پا گرفته که مبتنی بر تغییرات پی در پی ابهام، درک مستقیم، بازی، شک و تغییر نقش است (اشکانی و حقشناس، ۱۳۸۳). هدف نمایش خلاق تعلیم و تربیت همراه با سرگرمی و مشارکت است. این بهترین نوع تعلیم و تربیت است که همراه با توجه و خلاقیت که هدفهای دیگر نمایش خلاق است. در نمایش کودکان اندیشهها احساسها و اعمالشان را برای یکدیگر اظهار میکنند (آقاعباسی، ۱۳۸۱).
[۱] Jacob levy moreno
نمودار ۱-۴: توزیع پاسخگویان بر حسب جنسیت ۶۹
نمودار ۲-۴ : نمودار هیستوگرام مربوط به سن آزمودنی ها ۷۱
نمودار ۳-۴ : نمودار هیستوگرام مربوط به تحصیلات آزمودنی ها ۷۱
نمودار ۴-۴ : نمودار هیستوگرام مربوط به سابقه کار آزمودنی ها ۷۲
نمودار ۵-۴ : نمودار میله ای مربوط به شغل دوم آزمودنی ها ۷۳
نمودار ۶-۴: نمودار میله ای مربوط به کار شیفتی آزمودنیها ۷۵
نمودار ۷-۴: نمودار هیستوگرام مربوط به حقوق ومزایای دریافتی آزمودنی ها ۷۶
نمودار ۸-۴ : نمودار مسیر با ضریب بتای محاسبه شده. ۸۷
عنوان صفحه
جدول ۱-۲: حوادث زندگی به عنوان منبعی از فشار. ۲۴
جدول ۲-۲: طبقه بندی راهبردهای مقابله فردی ۳۳
جدول ۳-۲: فاکتورهای (عوامل) مؤثر در رضایت شغلی ۵۳
جدول ۱-۴: توزیع پاسخگویان برحسب جنسیت ۶۹
جدول ۲-۴ : آماره های توصیفی مربوط به سن آزمودنی ها ۷۰
جدول ۳-۴ : آماره های توصیفی مربوط به تحصیلات آزمودنی ها ۷۱
جدول ۴-۴ : آماره های توصیفی مربوط به سابقه کار آزمودنی ها ۷۲
جدول ۵-۴ : آماره های توصیفی مربوط به شغل دوم آزمودنی ها ۷۳
جدول ۶-۴ : آماره های توصیفی مربوط به کار شیفتی آزمودنی ها ۷۴
جدول ۷-۴ : آماره های توصیفی مربوط به میزان حقوق و مزایای آزمودنی ها ۷۵
جدول ۸-۴: خلاصه شاخص های توصیفی نمره های کل شرکت کنندگان در آزمون های رضایت شغلی، استرس شغلی و فاکتورهای ۱۱ گانه آن (۴۰۰= N). 76
جدول ۹-۴ : جدول تقاطعی مربوط به ضریب همبستگی پیرسون در خصوص رابطه بین میزان استرس شغلی با رضایت شغلی پرستاران ۷۷
جدول ۱۰-۴ : جدول تقاطعی مربوط به ضریب همبستگی پیرسون در خصوص رابطه بین نگرش به مهارت با رضایت شغلی پرستاران ۷۸
جدول ۱۱-۴ : جدول تقاطعی مربوط به ضریب همبستگی پیرسون در خصوص رابطه بین قدرت تصمیم گیری با رضایت شغلی پرستاران ۷۸
جدول ۱۲-۴ : جدول تقاطعی مربوط به ضریب همبستگی پیرسون در خصوص رابطه بین کنترل وظایف با رضایت شغلی پرستاران ۷۹
جدول ۱۳-۴ : جدول تقاطعی مربوط به ضریب همبستگی پیرسون در خصوص رابطه بین فشار کاری و زمانی با رضایت شغلی پرستاران ۷۹
جدول ۱۴-۴ : جدول تقاطعی مربوط به ضریب همبستگی پیرسون در خصوص رابطه بین ابهام نقش با رضایت شغلی پرستاران ۸۰
جدول ۱۵-۴ : جدول تقاطعی مربوط به ضریب همبستگی پیرسون در خصوص رابطه بین کوشش بدنی با رضایت شغلی پرستاران ۸۰
جدول ۱۶-۴ : جدول تقاطعی مربوط به ضریب همبستگی پیرسون در خصوص رابطه بین مواجهات خطرناک با رضایت شغلی پرستاران ۸۱
جدول ۱۷-۴ : جدول تقاطعی مربوط به ضریب همبستگی پیرسون در خصوص رابطه بین عدم امنیت شغلی با رضایت شغلی پرستاران ۸۱
جدول ۱۸-۴ : جدول تقاطعی مربوط به ضریب همبستگی پیرسون در خصوص رابطه بین کمبود ارزش با رضایت شغلی پرستاران ۸۲
جدول ۱۹-۴ : جدول تقاطعی مربوط به ضریب همبستگی پیرسون در خصوص رابطه بین حمایت اجتماعی مافوق با رضایت شغلی پرستاران ۸۲
جدول ۲۰-۴ : جدول تقاطعی مربوط به ضریب همبستگی پیرسون در خصوص رابطه بین حمایت اجتماعی همکاران با رضایت شغلی پرستاران ۸۳
جدول ۲۱-۴ : متغیرهای وارد شده / حذف شده. ۸۳
جدول ۲۲-۴ : خلاصه مدل. ۸۴
جدول ۲۳-۴ : تحلیل واریانس. ۸۴
جدول ۲۴-۴ : خلاصه تحلیل رگرسیون همزمان برای تعیین میزان اثرگذاری متغیرهای مستقل بر متغیر رضایت شغلی (۴۰۰ N=) ۸۵
جدول ۲۵-۴: مجموع اثرهای متغیرهای وارد شده بر تحلیل بر رضایت شغل. ۸۸
هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی رابطه بین استرس شغلی با رضایت شغلی پرستاران شاغل بیمارستانهای شهر کرمانشاه است. جامعه پژوهش شامل کلیه پرستاران بود که از بین آنها ۴۰۰ نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. طرح پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی میباشد (توصیفی و از نوع تحلیلی میباشد) و برای جمعآوری داده ها از دو پرسشنامه رضایت شغلیMSQ (دیویس، لافکویست و ویس) و استرس شغلی(پروفسور وندر دوف) استفاده گردید. نتایج تحلیل همبستگی و رگرسیون نشان داد که:
بین متغیر استرس شغلی با رضایت شغلی و فاکتورهای: نگرش به مهارت، قدرت تصمیم گیری، کنترل وظایف، ابهام نقش، عدم امنیت شغلی، کمبود ارزش، حمایت اجتماعی مافوق و حمایت اجتماعی همکاران با رضایت شغلی رابطه معنادار وجود دارد. اما بین فاکتورهای: فشار کاری و زمانی، کوشش بدنی و مواجهات خظرناک هیچگونه همبستگی مشاهده نشد. در نتایج تحلیل رگرسیون نیز بیشترین اثر مربوط به استرس شغلی و کمترین اثر مربوط به فشار کاری و زمانی بود.
کلیدواژه ها: استرس شغلی، رضایت شغلی، پرستاران
فصل یکم
علم روان شناسی[۱] به صورت ایده آل با کمک کردن به افراد برای برآورده کردن دشواری های زندگی معاصر تناسب دارد. روان شناسی رشته ای علمی است که رفتار را بر حسب فعالیت های سیستم عصبی، تعامل تأثیرات ژنتیکی و محیطی، نحوه ای که دنیا را احساس و به صورت ذهنی بازنمایی میکنیم، نقش های یادگیری و انگیزش، و ماهیت شخصیت و تعامل اجتماعی را بشناسند و آن را توضیح دهند (اسپنسرا، بیتا، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸). برخوردهای اجتماعی (دور هم جمع شدنها، تشکیل کانون های بحث، ملاقاتهای دوستانه، قرارهای محبت آمیز، جشن ها و .) اغلب به عنوان منابع شادی به حساب می آیند و در عین حال می توانند استرس هایی ایجاد کنند، مثلاً اولین ملاقات با افراد ناآشنا، اجبار در بحث با کسی که او را خیلی نمی شناسیم و گاهی هم بحث با دوستان قدیمی می توانند استرس آور باشند. اشخاصی که می دانند در اجتماع چگونه رفتار کنند، چگونه با موقعیت سازگار شوند، چگونه بحثها را اداره کنند و طوری حرف بزنند که شنونده را تحت تأثیر قرار دهند، در مقایسه با دیگران، کمتر استرس احساس می کنند. کسانی که به دشواری روابط اجتماعی برقرار می کنند، بیشتر در خطر بیماری قرار دارند (گنجی، ۱۳۸۸).
قرن اخیر که عصر فنآوری اطلاعات و دیجیتال نامگذاری شده است یکی از پر فشارترین و پر شتابترین دوره های زندگی بشر محسوب میگردد. استرس شغلی[۲] در کنار خطرات فیزیکی، شیمیایی، آرگونومیک و بیولوژیکی محیط کار یکی از پنج خطر در محیط کار میباشد.
راس و آلتمایر[۳] ۱۹۹۴ استرس شغلی را چنین تعریف می کند: کنش متقابل بین شرایط کار و ویژگیهای فردی شاغل به گونهای که خواستهای محیط کار بیش از آن باشد که فرد بتواند از عهده آنها برآید (خواجهپور، ۱۳۷۹).
انجمن ملی بهداشت حرفهای و ایمنی[۴] استرس شغلی را چنین تعریف می کند: استرس شغلی وقتی رخ میدهد که بین نیازهای شغل با توانایی، قابلیتها و خواسته های فرد هماهنگی نباشد.
بعبارت دیگر وقتی آنچه در یک شغل از فرد انتظار میرود با آنچه مورد علاقه و خواسته اوست، هماهنگ نباشد استرس شغلی رخ میدهد (بیکر و کارازک [۵]، ۲۰۰۲).
دیو[۶] (۱۹۸۷) بیان می کند که در حیطه شغلی پدیده استرس بخش اجتناب ناپذیر زندگی حرفهای را تشکیل میدهد که از تجربیات ناشی از شغل سرچشمه میگیرد. این وضعیت به میزان کم می تواند به عنوان نیروی انگیزش افراد جهت افزایش و بهبود اعمال قلمداد شود اما به میزان بالا عواقب معکوسی از خود به جا میگذارد. استرس شغلی معلول عللی است که از منابع مختلف سرچشمه میگیرد. این منابع می تواند در بیرون یا درون سازمان جایی داشته باشند و یا مربوط به گروه های مؤثر بر کارکنان و یا مربوط به خود آنها باشد.
در ایالات متحده آمریکا سالانه دویست میلیارد دلار غرامت ناشی از استرس در بخش صنایع به صورت پرداخت غرامت ناشی از بیماری، غیبت از کار، حوادث، مرگ و میر ناشی از سوانح و بیماریهای مزمن، کاهش بهرهوری، جابجایی کارکنان، مرگ زودرس و . هزینه میشود که نزدیک به ده درصد تولید ناخالص ملی برآورد میشود.هارینگتون[۷] (۱۹۸۷) بسیاری از حوادث ضمن کار ممکن است بر اثر استرس شغلی اتفاق بیافتد. به طور تقریب هر سال در آمریکا بیش از دو میلیون کارگر بر اثر حوادث ناشی از کار دچار آسیبهای معلولیتزا میشوند. در هر سال ۱۵۰۰۰ نفر از این حوادث جان خود را از دست می دهند. جالب است که بدانیم هزینه های ناشی از استرس برابر با هزینه های ناشی از بیماریهای قبلی و عروقی (۱۶۴ میلیارد دلار) یا هزینه های ناشی از سرطان ۱۷۱ میلیارد دلار بوده است.
جانسترون[۸] (۱۹۹۴) آمار دیگری که مربوط به کشور انگلستان میباشد نشان میدهد حدود ۳۰ درصد از کل مرخصیهای استعلاجی به علت استرس، اضطراب یا افسردگی میباشد که هزینهای معادل ۷/۳ میلیارد پوند بر سازمانهای مربوطه تحمیل مینماید.
همچنین بررسیها نشان میدهد که سالانه تقریباً یک چهارم زنان شاغل علائمی از استرس را نشان می دهند. بین استرس و انواع مختلفی ار بیماریها نظیر فشار خون[۹] ، بیماریهای قبلی – عروقی[۱۰] ، زخم معده [۱۱]و کولیت[۱۲] رابطه وجود دارد. استرس شغلی علاوه بر تأثیری که بر فرد و سلامت وی میگذارد بر خانواده و بستگان نیز اثر میگذارد، از جمله این آثار عبارتند از خراب شدن روابط افراد به ویژه بین همسران، انتقال رنج و ناراحتی پدر و مادر به فرزندان، از دست دادن فرصتها و دستاوردهای شغلی.
اقدام اساسی جهت کنترل استرس آن است که محیط پر استرس را پیش از آنکه منجر به نشانهها و عوارض (فیزیولوژیکی – روانی – رفتاری) شود شناسایی نموده و با انجام اقدامات کنترلی از ایجاد این عوارض جلوگیری نمود به این ترتیب هزینه های ناشی از استرس کاهش خواهد یافت و با بهسازی شرایط کار سطح سلامت افراد و طبعاً کیفیت زندگی آنها بهبود چشمگیری خواهد داشت.
رضایت شغلی[۱۳] را مجموعه ای احساسات مثبت افراد نسبت به شغل خویش تعریف کردهاند (شفیعآبادی، ۱۳۷۹).
پایین بودن رضایت شغلی یکی از مطمئنترین نشانه های تباهی اوضاع سازمان به شمار میرود که اثرات آن به صورت افزایش غیبت، پایین آوردن آهنگ کار، جابجایی کارکنان، شکایتها، کارکرد ناچیز، کالای نامرغوب و دشواریهای انضباطی در کارکنان ظاهر میشود.
پیش از این رابطه میان استرس شغلی با رضایت شغلی مورد بررسی قرار گرفته است اما این رابطه همیشه یک رابطه کامل و یک به یک نبوده است. به عنوان مثال رضایت شغلی می تواند در میان افراد با مشاغل پر استرس (مانند پرستاران) بسیار بالا باشد (دیویس[۱۴] ، ۱۹۸۹، ترجمه طوسی، ۱۳۷۷).
استرس شاید عمومیترین مسأله زندگی انسان امروزی باشد. همه انسانها در زندگی روزمره در معرض انواع فشارهای روانی قرار دارند؛ کارگرها در محیط کارخانه، پزشکان و پرستاران در بیمارستان، معلم در سر کلاس، ورزشکاران در صحنه مسابقات و دانش آموزان در محیط آموزشگاهی از این امر مستثنی نیستند. در جهان امروزی، انسانها بخش عمدهای از حیات اجتماعی خود را در محیطهای شغلی و کاری سپری می کنند و از آنجا که کار یک جنبه مهم و پر معنی از زندگی هر انسانی است به نظر میرسد که توجه به مسأله استرس شغلی و دیگر مشکلات روانی ضروری باشد. محیط شغلی همواره بر فرد تأثیر میگذارد. به عبارت دیگر ویژگیهای شغلی و ویژگیهای شخصی به طور دائم در ارتباط متقابل و پویا هستند (یوسفی و همکاران، ۱۳۸۶).
بهطورکلی موضعگیریهای مختلف در خصوص استرس را در سه سطح مفهومی میتوان خلاصه کرد: به نظر هانس سلیه (۱۹۵۶) استرس عبارت از پاسخهایی خاص هستند که انعکاس یک موقعیت را روی فردی که تحت فشار و استرس قرار دارد، تعیین می کند. به عبارت دیگر سلیه استرس را پاسخی میداند که بدن در برابر خواستهایی که بر آن وارد میشود، نشان میدهد. هولمز و راهه(۱۹۸۶) معتقدند محرکهای معینی که از محیط به فرد وارد میشود و او را تخت فشار قرار میدهد استرس نام دارد. آنها به رویدادهای استرسزای زندگی که نقش مهمی در پدیدآیی استرس دارند توجه می کنند و در پژوهشهای خود به مجموعه ای از رویدادهای زندگی اشاره می کنند. که میتوانند استرس را در یک فرد بوجود آورند. ریچارد لازاروس (۱۹۹۱) به عنوان کنشی متقابل میان شخص و محیط مینگرد و مطرح می کند که استرس از طریق تعامل ویژه بین شخص و محیط حاصل میشود (راس، ۱۹۹۴، ترجمه خواجهپور، ۱۳۷۷).
استرس واژهای است در اصل به معنای فشار و نیرو؛ علیرغم کاربردهای روز افزون مفهوم و اصطلاح استرس در علوم مختلف هنوز درباره ماهیت و تعریف آن توافق چندانی وجود ندارد. در واقع مشکل اصلی، مفهومسازی تعریف استرس به دیدگاه و کاربردهای گوناگون آن برمیگردد (یوسفی و همکاران، ۱۳۸۶).
استرسهای شغلی می تواند سلامت جسمی و روانی نیروی کار را تهدید نماید و کارکرد اجتماعی فرد را مختل کند که این خود تهدید
جدی بر عملکرد و بهرهوری سازمانی به حساب می آید. استرس شغلی واکنش جسمی و روانی مضری است که در اثر تعامل فرد با محیط و عدم هماهنگی بین نیازهای کاری با تواناییها و خواسته های شخص ناشی میشود. اگرچه استرس شغلی در تمام مشاغل وجود دارد ولی در حرفههایی که با سلامتی انسانها سر و کار دارند این موضوع اهمیت بیشتری پیدا می کند. پرستاران به دلیل ماهیت حرفهای حساسی که دارند بطور مداوم در معرض استرس قرار دارند (ضیغمی و اصغرزاده ۱۳۹۰). پرستاری ذاتآ به عنوان یک شغل پر استرس شناخته شده است. و این مسأله موجب شده است که استرس به یکی از بخشهای مورد توجه حرفه پرستاری تبدیل شود. بهخصوص که استرس علاوه بر تحمیل هزینه های اقتصادی به جامعه بر سلامت فیزیکی و روانی پرستاران نیز تأثیر می گذارد. مطالعه استرس شغلی با « هانس سلیه » در سال ۱۹۵۶ شروع شد. از میان استرسهای گوناگون که افراد تجربه می کنند، استرس شغلی جایگاه مهمی دارد (کریمی و همکاران، ۱۳۹۱).
هر قدر محدوده یک شغل، اتخاذ تصمیم، قانونگذاری، خطمشیگذاری و مبادله اطلاعات با دیگران بیشتر و گستردهتر باشد امکان ایجاد استرس بیشتر خواهد بود. در جامعه ما، کار، اعتماد بهنفس و هویت را تحتالشعاع قرار میدهد.
بیکاری به طور مشخصی احساس ارزشمندی فرد را میکاهد، ایجاد اضطراب و افسردگی می کند و خطر ابتلا به بیماری را در افراد افزایش میدهد. از سوی دیگر کارهای یکنواخت و بیروح، سرپرست اقتدارطلب، فشار زمانی اجبار و تبادل ضعیف بین کارمندان نیز می تواند باعث فرسودگی افراد شود از سلامتی روان آنها بکاهد و منجر به صدمات و حوادث، غیبت از کار و ترک کار کارکنان گردد.
در دهههای اخیر موضوع استرس شغلی و آثار آن در سازمان مورد توجه بسیار قرار گرفته و یکی از مباحث اصلی رفتار سازمانی را به خود اختصاص داده است. دورهای که انسان در آن بیش از هر زمان دیگری در معرض عوامل استرسزا قرا گرفته و مشکلات و مسائل بیشماری از هر سو او را احاطه کرده است. تأثیر مخرب استرس فقط محدود به ایجاد انواع بیماری نیست این مشکل بر روی عملکرد کارکنان نیز اثر دارد. نهایتا بر روی عملکردهای مدیریت نظیر تصمیم گیری، کیفیت روابط همکاران، استانداردهای کاری، کیفیت زندگی شغلی، سطح کارایی و بهرهوری مؤثر خواهد بود.
بررسیها نشان میدهد استرسهای حاد و مزمن، نیروی انسانی را ضایع می کنند و هدف سازمان را دستخوش تزلزل میسازند. استرس مانند آفتی است که نیروها را تحلیل میبرد و فعالیت و تلاشها را عقیم میسازد. استرس می تواند انواع مختلف داشته باشد. از چند نظر تمام عواملی که شرح دادیم می توانند
شکل هایی از استرس محسوب شوند. قطعاً داشتن حمایت اجتماعی کم یا نداشتن آن می تواند استرس زا باشد. خشم، افسردگی، و اضطراب را نیز می توان به صورت شکل هایی از استرس درونی در نظر گرفت. آنچه که به صورت عوامل استرسزا برداشت می شود اغلب بسیار ذهنی است و امکان دارد یک نفر با حالت وحشت در ترن هوایی شهربازی نشسته باشد در حالی که دیگری در صندلی بعدی این تجربه را کسب کرده باشد. رفتن به مهمانی ممکن است برای یک آدم خجالتی استرس زا باشد اما برای یک فرد برون گرا چنین نیست. آنچه را که ما به صورت استرس زا تجربه می کنیم یا اینکه کیستیم، ارتباط زیادی دارد. همچنین باعث می شود که ارزیابی تجربیات استرس زا بسیار دشوار شود (باچر، ۲۰۰۷، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۷). از طرفی رضایت شغلی نه تنها به نوع کار و وظیفه، بلکه به جو و فرهنگ کار نیز مربوط میباشد و کارکنان در ساختار کار سالمی که در آن احساس خوبی داشته باشند بهتر کار
مطلب دیگر :
راهنمایی بیشتر برای تولید سایت با کیفیت
خواهند کرد.
با توجه به اینکه پژوهشگر در بیمارستان به عنوان پرستار مشغول به خدمت میباشد و با عنایت به حساس بودن کار و تأثیراتی که بر جان انسانها بر جای میگذارد انجام پژوهشهایی در زمینه استرس شغلی پرستاران و منابع ایجاد فشارهای روانی بسیار لازم و ضروری مینماید.
در صورت عدم توجه به جنبه های انسانی و نیز فشارهای ناشی از عوامل محیطی و شغلی بر پرستاران، و همچنین نیاز به استخدام و جذب نیروی انسانی بیشتر، مواجه و برای جبران این نقیصه ها علاوه بر پرداخت خسارت مختلف مجبور به صرف هزینه های گزاف در امر درمان اختلالات جسمی و روانی پرستاران و خانوادههای آنها خواهند بود.
امید است بتوان با شناسایی منابع استرس در بیمارستان اقداماتی در زمینه پیشگیری از بروز استرس و راهحلهایی برای مقابله با آن و افزایش رضایت شغلی پرستاران انجام داد.
در این تحقیق سعی میگردد منابع و عوامل ایجاد کننده استرس در پرستاران شاغل در بیمارستانهای شهر کرمانشاه شناسایی شوند و اقدامات شایستهای در جهت ارائه راهحلهای مناسب برای کاهش تأثیر عوامل استرسزا بر روی رضایت شغلی پرستاران صورت گیرد.
[۱] Psychology Science
[۲] Job Stress
[۳] Ross & Altmaier
[۴] National Institute of occupational safety and Health
[۵] Baker & Karazek
[۶] Dewe
[۷] Harington
[۸] Johnstron
[۹] Hypertension
[۱۰] Cardiovascular disease
[۱۱] Ulcer
[۱۲] Colit
[۱۳] Job Satisfaction
[۱۴] Davis
پیشنهادهای پژوهشی: ۱۳۵
چکیده
نظریه پردازان روابط موضوعی تصور میکنند که ذهن افراد به واسطه تجارب اولیه با مراقبان شکل می گیرد و با رشد و تحول پیچیده تر می شود. همچنین تصور می شود که الگوهای روابط موضوعی اولیه تکرار میشوند. بنابر این؛ این الگوها در سراسر زندگی نسبتاً ثابت باقی میمانند. آسیب شنا سی بر اساس این الگوهای روابط موضوعی درونی شده تعیین میشود. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین روابط موضوعی و سازگاری عاطفی، اجتماعی و آموزشی در دختران سال سوم مقطع دبیرستان انجام شده است. روش پژوهش از نوع همبستگی و برای دستیابی به هدف از تعداد ۱۰ دبیرستان دخترانه منطقه ۳ شهر تهران در سال تحصیلی ۹۲-۱۳۹۱، تعداد ۲۳۵ نفر دانش آموز دختر کلاس سوم، ۱۷-۱۶ ساله به طریق تصادفی انتخاب شدند. پرسشنامه روابط موضوعی بل (BORI) و پرسشنامه سازگاری دانش آموزان دبیرستانی (AISS)، توسط شرکت کنندگان تکمیل گردید. دادهها با بهره گرفتن از روش همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون همزمان انجام شد. یافتهها نشان دادند بین روابط موضوعی با سازگاری رابطه مثبت و معنا داری وجود دارد (۰۱/۰ p< )از این رو فرضیه مورد تایید است. در رابطه با تاثیر گذاری روابط موضوعی بر سازگاری نتایج نشان دادند روابط موضوعی به طور کلی میتواند پیشبینی کنندهی چگونگی سازگاری باشد(۰.۴۲=β، ۰.۰۰=sig) . نتیجه گیری یافته های پژوهش حاکی از آن است که روابط موضوعی نقش معناداری در سازگاری عاطفی، اجتماعی و آموزشی ایفا میکند و روابط موضوعی بر سازگاری دانشآموزان تاثیر دارد.
واژههای کلیدی: روابط موضوعی، سازگاری (عاطفی، اجتماعی، آموزشی)
فصل یکم:
کلیات تحقیق
مقدمه :
مطالعه تحول انسان علمی است که فهم چگونگی و چرایی تغییر افراد را میسر میسازد، و اینکه چگونه و چرا به همان وضع باقی میمانند، در حالی که پیرتر میشوند. (برگر[۱]،۱۹۹۷؛ نقل از ساعدی،۱۳۸۲). سازگاری فرایندی است در حال رشد و پویا که شامل توازن بین آن چه افراد میخواهند و آن چه جامعهشان پذیرا است. به عبارت دیگر سازگاری یک فرایند دو سویه است، از یک طرف فرد به صورت موثر با اجتماع تماس برقرار میکند و از طرف دیگر اجتماع نیز ابزارهایی را تدارک میبیند که فرد از طریق آنها تواناییهای بالقوهی خویش را واقعیت میبخشد، در این تعامل، فرد و جامعه دستخوش تغییر و دگرگونی شده و سازشی نسبتا پایدار به وجود میآید(اسلبی[۲] و گورا [۳]،۱۹۸۸، نقل از عابدینی ۱۳۸۱) .به طور کلی سازگاری به تسلط فرد بر محیط و احساس کنار آمدن با خود اشاره دارد. هریک از ما به محیط و تغییراتی که در آن روی میدهد پاسخ میدهیم. از این رو سازگاری مهارتی است که باید آموخته شود ، محیط خانواده (رابطه والد و فرزند ) مدرسه و وسایل ارتباط جمعی در فراهم ساختن امکان یادگیری با محیط نقش و مسئولیت مهمی دارند. محیط خانواده کوچکترین واحد اجتماعی است و در بر گیرندهی عمیق ترین روابط انسانی و اولین محیط برای شکل گیری باورها و تعاملات می باشد. از دیدگاه نظریه پرازان روابط موضوعی تعامل کودک با مادر مهم ترین نقش تعیین کننده تحول روانشناختی محسوب می شود(سادوک،[۴]و سادوک۲۰۰۷؛ترجمه رضاعی،۱۳۸۷) زیرا ذهن کودک به وسیله تجربیات اولیه با مراقبین شکل می گیرد. این الگوهای ارتباطی اولیه در طول زندگی ثابت هستند و اختلال در این روابط، آسیب روانی را توضیح می دهد(سیچتی [۵]وکوهن[۶]،۲۰۰۶؛).به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران حضور هیچ انسانی در زندگی دیگری تصادفی رخ نمی دهد و روابط میان فردی ،آیینهای از توانمندیها و نیز کاستیهای شخصیت فرد را در برابرش میگشاید. مقصود از روابط موضوعی، روابط بین شخصی است. نظریه پردازان روابط موضوعی بر روابط اوایل زندگی متمرکز میشوند که اثری دیرپا دارند؛ یعنی اثرات و بقایایی در روان فرد به جا میگذارند. این بقایای روابط گذشته، این روابط موضوعی درونی، ادراک فرد و روابط او با افراد دیگر را شکل میدهد. افراد نه فقط با دیگری واقعی، بلکه با دیگری درونی نیز وارد تعامل میشوند. مورد اخیر، باز نمودی روانی ست و ممکن است نسخهای تحریف شده[۷] از برخی اشخاص واقعی باشد.(سنت کلر ۱۹۴۰,ترجمه طهماسب، علیآقایی، ۱۳۸۶) نظریه پرداز روابط موضوعی وینی کات در بحث از اهمیت سازگاری محیط نوزاد، از مفاهیم خود حقیقی[۸] و خود کاذب[۹] سخن می گوید که هردو در نتیجهی تعامل کودک با محیط شکل میگیرد به نظر آدمیان عابر از گذرگاه زندگی هریک از ما بر آنند، تا با آموزش درسهایی به ما، وجودمان را به سطحی بالاتر از آگاهی رهنمون گردند.شاید انسجام و استحکام درونی (با ارزشهای عمیق خویشتن میزان گردند) پس از تلاقی چندین و چند پارهی، پارههایی از خویشتن ما با بخشی از هستی سایرین میسر گردد. سازگار شدن با محیط مهمترین منظور و غایت تمام فعالیتهای ارگانیزم است به طوری که تمام افراد در تمام دوران زندگی خود، در هر روز و ساعت سرگرم آن هستند که خود دگرگون شده را با محیط دگرگون شده سازگار کنند. در واقع، زندگی کردن چیزی جز عمل سازگاری نیست.
بیان مسئله:
آمار تکان دهنده و روز افزون خودکشیها، اعتیادها، افسردگیها و انواع اختلالات بیشمار، گواه این است که جهان امروز شاهد ناسازگاریهای بسیاری از سوی مردم است. در این روزگار، انبوه تفکرات منفی اذهان مردم را تسخیر کرده و چه بسیارند مردمی که با احساس ملالت و افسردگی و انواع تعارضات شخصی و مشکلات اجتماعی زندگی را بر خود حرام میکنند و بیآنکه از آن درست لذت ببرند خود را تسلیم انگارههای انفعالی مینمایند (مالتر[۱۰]؛(۱۹۹۷) ترجمه قراچه داغی،۱۳۸۰نقل ازحسینی۱۳۸۳۰) عدهای سازگاری را مترادف با مهارت اجتماعی میدانند و مهارت اجتماعی عبارت است از توانایی ایجاد ارتباط متقابل با دیگران در زمینهی خاص اجتماعی به طریق خاص که در عرف جامعه قابل قبول و ارزشمند باشد. در حالی که اسلاموسکی[۱۱] و دان[۱۲] (۱۹۹۶) سازگاری و مهارت اجتماعی را فرایندی میدانند که افراد را قادر میسازند تا رفتار دیگران را درک و پیش بینی کنند، رفتار خود را کنترل کنند و تعاملات اجتماعی خود را تنظیم نمایند. عوامل متعددی در سازگاری شخصی و اجتماعی افراد نقش دارند که نظریهها و دیدگاههای مختلف تربیتی، روانشناسی و جامعه شناسی بر آن تاکید کردهاند.
ایواتا[۱۳] و همکاران (۲۰۰۰) در مروری جامع عوامل موثر در سازگاری را به شش دسته عمده تقسیم کردهاند. – محرومیتهای جسمانی ناشی از( نقص عضو، تغذیهی نادرست و بد، محرومیت از خواب و خستگی روانی، آسیبهای مغزی )۲- عوامل روانی اجتماعی- محیطی نظیر (بیکاری، جنگ، بلایای طبیعی، فقر و اعتیاد )۳- عوامل تربیتی نظیر( فقدان رابطه والد –کودک، طرد کردن فرزندان، حمایت افراطی، خود مختاری بیش از حد، انتظارات و خواستههای غیر واقع گرایانهی والدین) ۴- ساختار خانوادگی نا سازگار از جمله(خانوادههای بیکفایت، از هم پاشیده، ضد اجتماعی و عدم ثبات عاطفی و روانی والدین بخصوص مادر) ۵- فشارهای ناشی از (زندگی صنعتی مانند رقابتهای تاسالم، تقاضاهای شغلی و تحصیلی و پیچیدگیهای زندگی جدید) ۶- عوامل ژنتیکی و ارثی نظیر اختلالات جسمانی، روانی که زمینه را برای رفتارهای بزهکارانه و ناسازگاری اجتماعی فراهم میکنند. از طرفی در نتایج پژوهشهای (روشن،۱۳۶۹؛ مسعودینژاد ،۱۳۷۲؛قهاری،۱۳۷۵؛نوری،۱۳۸۰؛ حسینی،۱۳۸۳؛ خدایاریفرد،۱۳۸۵؛ صفوی،موسوی، لطفی،۱۳۸۸؛ مرادی ،واحدی،۱۳۸۸ ) عوامل مرتبط با سازگاری بررسی شده است و قمری(۱۳۷۰)تاثیر تکنیک خود آموزی کلامی در کودکان مبتلا به ناسازگاری رفتاری بعلت کمبود توجه که همراه با بیش فعالی مشاهده میشد را بررسی کرد.
همانگونه که سازگاری یکی از موضوعات تخصصی روانشناسی است و هدف ، ایجاد سازگاری مناسب و مطلوب در افراد میباشد. اختلالات مربوط به سازگاری در جامعه امروز رواج فراوان دارند. به نقل از موریسن[۱۴](۱۹۹۵) اختلالات سازگاری از نظر روان شناسی اینطور تعریف میشود: هنگامی که فرد در پاسخ، به استرسهای خاص محیطی یا شخصی علائم عاطفی یا رفتاری خاصی مانند افسردگی، اضطراب، مشکلات رفتاری در مدرسه ، دانشگاه ، افت عملکرد تحصیلی واخراج ، عدم اعتماد به نفس، نزاع با مردم، مشکلات شغلی، تعارضات، سرپیچیهای اجتماعی و نیز شکایتهای جسما نی را از خود بروز دهند، دچار ناسازگاری رفتاری شده است، به عبارت سادهتر، اگر افراد فشار عصبی خاصی را تجربه میکنند و در پاسخ به آن، نشانههای روانی خاصی را از خود بروز میدهند که این نشانهها به انجام وظایف اصلی در جامعه یا عملکرد شخصیشان لطمه میزنند. منظور از این وظایف اصلی، کارهایی مانند سازگاری در محیط مدرسه، سازگاری عاطفی و درونی و سازگاری اجتماعی و سازگاری خانوادگی. میدانند هرچند که برای شناسایی عوامل مرتبط با سازگاری تلاشهای نظری و تجربی زیادی صورت گرفته است (بارلو[۱۵]،۲۰۰۴؛ موریسن۱۹۹۵؛ افر[۱۶] و سبشین[۱۷] ۱۹۹۱) عمدتاً علت اصلی ناسازگاریهای روانی به استرسها و فشارهای شدید عصبی در زندگی روزمره برمیگردد اما هنوز مشخص نیست چه افرادی، در مقابل استرسهای معینی به ناسازگاری و اختلال رفتاری دچار میشوند و رفتار ناسازگار از خود نشان میدهند. ویژگیهای روان شناختی انسانها ارتباط زیادی در سازگاریها دارند. همانطور که ذکر شد عوامل بخصوص ساختار خانوادگی و چگونگی ارتباط اعضای خانواده به ویژه روابط والد – فرزندی نفش مهمی را در سازگاری روان شناختی و اجتماعی افراد برعهده دارد.تحقیقات(ساعدی،۱۳۸۲؛ خسروی، ۱۳۸۲؛ شهابی زاده،۱۳۸۳؛ اسرف[۱۸]،بادن[۱۹]،۱۹۹۳؛فیوری[۲۰] و همکاران،۱۹۹۷؛هازان [۲۱]و شو[۲۲]ر،۱۹۸۷ ؛کهن[۲۳]،۱۹۹۰؛) با دلبستگی اولیه ورابطه والد – فرزند همسو است. اولین و مهمترین اجتماعی که هر نوزاد پس از تولد در آن پا میگذارد خانواده است .تاثیرانی که به شکلگیری شخصیت هر فرد دارد بیشک بسیار عمیق و انکار ناپذیر است. همانطور که فروید [۲۴]به حق گفته است، اثر این سالها برای تمام عمر در انسان باقی میماند و فرد، والدین خود را در خود حل و با خود حمل میکند. رابطهها از هر نوع؛ ولی- فرزندی، زن و شوهری، دوستی و یا هر رابطهی دیگری با خارج شدن یکی از طرفین، آن رابطه به پایان نمیرسد. اندرسون [۲۵] (۱۹۷۰) می گوید: مرگ به زندگی خاتمه میدهد. اما به رابطه پایان نمیدهد، رابطهای که ذهن فرد بازمانده را برای تجزیه و تحلیل و حل گرههای رابطه که ممکن است هرگز میسر نشود، همچنان به خود مشغول میکند (ثنایی، ۱۳۷۸؛ به نقل از خسروی،۱۳۸۲).
در این نظریه فرض بر این است که اگر ما قالب ذهنی یک فرد را بشناسیم، قادر خواهیم شد تا رفتارهای او در روابط میان فردیاش را بهتر درک و پیشبینی کنیم. روابط بیرونی هرکسی همواره باز تاب رابطهای است که فرد با خودش دارد مراد از ارتباط درونی علاوه بر میزان عشق ورزی به خود، تصویری که از خودمان داریم و بیاناتی که در مورد خودمان با خود تکرار و به خود تلقین میکنیم نیز هست، و مراد از ارتباط بیرونی درعشق ورزی و دریافت عشق به شکل آزادانه، مسئله داشتن در ابراز احساسات شخصی، احساس گناه به خاطر خشمگین شدن در تقابل عزیزان، مسئله داشتن در مورد معنی دادن به روابط صمیمانهی جنسی، فقدان هدف، معنا، هویت
شخصیت یا اشتیاق به زندگی، چطور به مراحل تحول شخصیت در کودکی ربط دارند. می دانید که در صورت عدم پرداختن به آنها چگونه به تفاسیر ما از آیندهی ما حکمفرمایی خواهند کرد. (وین[۲۶]؛ ترجمه کرمانی،۱۳۸۳؛نقل از حسینی۱۳۸۹).
همانطور که در بالا ذکر شد روابط موضوعی به طور کلی شخصیت انسان را ثمره رابطه اولیهی مادر – فرزند میداند. وینی کات[۲۷](۱۹۶۰) بر این باور است که توسعه و پرورش خویشتن[۲۸] کودک از طریق هماهنگ شدنهای مادر با نیازهای کودک صورت میگیرد. اگر نیازهای کودک به اندازه کافی توسط والدین برآورده شود، والدین و کارکردهای موضوعی آنها (مانند انعکاسگری ،آیینه سازی و همدلی) توسط کودک درونی خواهد شد ، زیرا تجربهی میان فردی اولیه ، نمونهی نخستین روابط میان فردی بعدی است. آنچه از تجارب تحولی –میان فردی اولیه[۲۹] باقی میماند، به شکل نوعی قالب روانی[۳۰] سازماندهی میشود. از آنجا که این” قالب روانی”، خویشتن افراد در رابطه با موضوع هایشان را در برمیگیرد، بر تجربه پدیداری[۳۱] فرد و نیز رفتارهای میان فردی او تاثیر میگذارد. به همین خاطر در این رویکرد، اختلالات شخصیت [۳۲] بعنوان جلوهها و. تظاهرات بیرونی یک قالب روانی نادرست که خود نتیجهی نقصهای خاص تحولی[۳۳] و در رابطه با مراقبان شکل گرفته، در نظر گرفته میشود. الگوی روانی مذکور، در شکلدهی به مواضع ناسازگارانه انعطاف ناپذیر میانفردی سهمی اساسی دارد و فرد را از شکوفا شدن در حیطههای مهم زندگی، سازگاری عاطفی، سازگاری اجتماعی، سازگاری آموزشی (مانند عشق، کار، تحصیل) محروم میسازد. یکی از مفروضههای بنیادین رویکرد روابط موضوعی چنین مطرح میکند که “راه تغییر دادن قالب روانی افراد دچار تعارض، اصلاح و تعدیل این قالبها به واسطهی تجارب تصحیحی[۳۴] در کنار موضوعهای جدید است. وقتی افراد در مورد خویشتن احساس یکدستی و انسجام میکنند خودشان را با زمانها و مکانهای گوناگون، نسبتاً با ثبات تجربه میکنند. . به همین دلیل افرادی که ثبات خویشتن دارند، درهرموقعیت خودشان را به صورت شخصی ادراک میکنند که عموماً بخشنده و حمایتگر است. نه خود خواه ونه نیازمند توجه. روند پیوستگی خویشتنی که، نخستین بار از طریق همانند سازی با ادراکات والدین، در کودک شکل گرفته وهریک از این بخشها را نه بعنوان موجودیتهایی گسسته از یکدیگر، بلکه در قالب بخشهایی متصل به هم و بخشی از یک کل یکپارچه به تصور در میآورد.(کرنبرگ[۳۵] ۱۹۸۲،۱۹۸۴)
با توجه به مطالب ذکر شده و با توجه به مدل زیستی – روانی-اجتماعی انجل[۳۶] (۱۹۸۰،۱۹۹۱؛نقل از نظری ۱۳۹۱،ترجمه حسینی۱۳۹۱) که شخصیت را پدیدهای چند بعدی می داند و به فرد نگرش کل گرایانه دارند.به نظر می رسد که در پدیده ناسازگاری هم، این سه بعد نقش دارند . و از آنجا که یکی از خدمات ارزنده روان کاوی با رویکرد روابط موضوعی به توصیف مراحل رشد زیستی –روانی-اجتماعی کودک با مراقبان اولیه و رسیدن به موضوعی کلی (از طریق شناسایی قالب های روانی )و سازگاری مطلوب میپردازد. لذا با توجه به مطالبی که در بالا به آن اشاره شد و با توجه به تحقیقاتی که در ایران و خارج از کشور در مورد این متغیرها صورت گرفته، اما تحقیقی که این متغیرها را در دانش آموزان بررسی کند به خصوص ارتباط روابط موضوعی با سازگاری عاطفی، اجتماعی و آموزشی را تعیین کند صورت نگرفته است و لذا تحقیق حاضر میکوشد تا به ارتباط روابط موضوعی با سازگاری عاطفی، اجتماعی و آموزشی دانش آموزان بپردازد.
[۱] Berger
[۲] Slubby
[۳]Guara
مطلب دیگر :
[۴] Sadock
[۵] Cicchetti,D.
[۶] Cohen,D,I.
[۷] distored
[۸] True self
[۹] False self
[۱۰] Maltz
[۱۱]Slomowski
[۱۲] Dunn
[۱۳] Iwata
[۱۴] Morison
[۱۵] Barlo
[۱۶]Offer
[۱۷] Sabshin
[۱۸] Sroufe
[۱۹]Baden
[۲۰] Furi
[۲۱] Hazan
[۲۲] Shaver
[۲۳] Cohn
[۲۴] Frued
[۲۵] Anderson
[۲۶] vin
[۲۷] Winnicott
۵-۵) پیشنهادها ۷۱
۵-۵-۱) پیشنهادهای کاربردی .۷۱
۵-۵-۲) پیشنهادهای پژوهشی .۷۱
منابع .۷۲
پیوست ها ۷۵
چکیده
زمینه و هدف : اضطراب امتحان به اضطرابی گفته می شود که دانش آموزان قبل از جلسه امتحان دچار آن شده اند و در جلسه امتحان اضطرابشان به اوج خود می رسد، حتی گاه چنین دانش آموزانی از رفتن به جلسه امتحان خودداری می کنند. لذا پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر بخشی هیپنوتراپی شناختی رفتاری بر کاهش اضطراب امتحان انجام پذیرفته.
روش بررسی: جامعۀ آماری شامل کلیۀ دانش آموزان پسر نیمه اول متوسطه کلان شهر کرمانشاه در نیمسال دوم تحصیلی ۹۳-۹۲ است که از میان ۳۲۰ دانش آموز دبیرستان شهید عباس یوسفی در سه مقطع اول دوم و سوم نیمه اول متوسطه از ۱۹۶ نفر این دانش آموزان به صورت تصادفی با پرسشنامه اضطراب امتحان مورد غربالگری قرار گرفتند و باتوجه به نمره اضطراب امتحان بالا ( بیشتر از نقطه برش ۳۷) از هر مقطع تحصیلی اول، دوم و سوم هر کدام ۲۰ نفر جمعاً ۶۰ نفر انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه ۳۰ نفری آزمایش و کنترل طبقه بندی شدند. سپس هریک از دانش آموزان گروه آزمایش به مدت ۲ هفته در ۵ جلسۀ ۴۵ دقیقه ای تحت مداخله هیپنوتراپی شناختی رفتاری قرار گرفتند و گروه کنترل هیچ گونه آموزشی دریافت نکرد بعد از اتمام دوره به منظور بررسی میزان تغییر متغییر وابسته ( اضطراب امتحان)، دوباره آزمون اضطراب امتحان به عنوان پس آزمون در هر دو گروه پیش از امتحان پایان ترم اجراء شد ؛ داده های حاصل نیز با بهره گرفتن از آزمون تحلیل کواریانس توسط نرم افزار ۲۲ SPSS تحلیل گردیده.
یافته ها: تحلیل کواریانس نشان داد که نمرات اضطراب امتحان گروه آزمایش پس آزمون در مقایسه با گروه کنترل به طور معنا داری کاهش یافته است.
نتیجه گیری: هیپنوتراپی شناختی رفتاری می تواند منجر به کاهش اضطراب امتحان در دانش آموزان شود.
کلیدواژه: هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری، اضطراب امتحان، دانش آموز
-۱ ) مقدمه
دورۀ نوجوانی مرحله بسیار مهمی در زندگی همه افراد می باشد. در این سن افراد باید صلاحیت ها و مهارت های لازم را جهت رسیدن به جایگاه و منزلت اجتماعی مناسب کسب نمایند، هویت خود را دریافته و بتوانند چشم انداز روشن و قابل قبولی از برنامه های آینده خود داشته باشند . در دوره نوجوانی نیاز به تعادل هیجانی و عاطفی ، درک ارزش وجودی خویشتن ، کسب مهارتهای اجتماعی لازم در دوست یابی ، شناخت زندگی سالم و موثر و چگونگی برخورداری از آن مهم ترین نیازهای نوجوان می باشند (به نقل از خانی و پاک زاده ، ۱۳۹۰).
همچنین این دوره، به سبب بروز مسائلی خاص می تواند با نوعی سردرگمی همراه با کاهش عزت نفس۱ ، افزایش اضطراب۲ ، خود کم بینی۳ و خود پنداره منفی۴ همراه با احساس خشم و پرخاشگری همراه باشد که سبب کاهش فعالیت های طبیعی و تعاملات اجتماعی می شود (به نقل از دادپور و توکلی ، ۱۳۹۱). روانشناسان مختلف این دوران را دوران احساس گرایی ، عاطفه پرستی ، بحران سازنده و دوره فشار و طوفان نامیده اند . این دوران به عنوان دوره ای از زندگی بین بلوغ و پختگی (بزرگی) تعریف شده است (آقامحمدییان و حسینی ، ۱۳۸۵).
بدون تردید اضطراب امتحان پدیدهای واقعی برای بسیاری از افراد است . مطالعات گسترده نشان داده اند که دانش آموزان سراسر دنیا علائم اضطراب امتحان۵ را تجربه کرده اند (همبری و سایپ۶ ، ۱۹۹۱). طبق این مطالعات ، اضطراب زیاد بر عملکرد در آزمون تاثیر منفی میگذارد . حالت اضطراب امتحان را نمی توان همیشه حاصل عدم آمادگی برای امتحان دانست ، چرا که دانش آموزان قوی و بسیار با انگیزه هم از اثرات ناتوان کنندۀ آن رنج می برند(زایدنر۷ ، ۱۹۹۸).
پژوهش در مورد اضطراب امتحان ، حداقل از اواسط قرن گذشته به طور جدی دنبال شده است .محققانی نظیر تیلور۸ در سال ۱۹۵۳ سعی کردند که اضطراب امتحان را با بهره گرفتن از ابزارهای خودسنجی اندازه گیری کنند . هابر و آلپرت۹ در سال ۱۹۶۰ نشان دادند که برخی مولفه های اضطراب ، عملکرد در آزمون را بهتر می کنند، در حالی که برخی دیگر آن را دستخوش افت و تنزل می نمایند . سپس لیبرت و موریس۱۰ در سال ۱۹۶۷ تفاوت بین اجزای شناختی و عاطفی را برشمردند – به عبارت دیگرتفاوت بین افکار دانش آموز و علایمی نظیر لرزش ، تعریق و خشکی لب تجربه می کنند . نتایج نشان دادند که عامل اندیشه نسبت به احساسات اثر مخرب تری در عملکرد امتحان دارند (دفنباخر۱۱ ، ۱۹۸۰) .
این پژوهش ها بعدها سبب فرضیۀ آزمایش نشده ای مبنی بر این بود که افکار منفی راجع به امتحان نسبت به افکار پراکنده و نامربوط به آن تاثیر منفی بیشتری دارد. الیس ، فلدمن و بک اظهار می دارند که مشکلات روانی نتیجۀ شناخت نادرست افراد است ، زیرا عواطف محصول شناخت است . بسیاری از ناراحتی های مردم و زندگی عاطفی نامنظم آنها ریشه در انواع شناخت های نادرست آنها دارد (به نقل از بادله و تهران زاد ، ۸۷).
در شیوه درمان شناختی رفتاری نیز به درمانجو کمک می شود تا الگوهای تفکر تحریک شده و رفتار ناکار آمد را تشخیص دهد و برای آن بخش های منظم و تکالیف رفتاری سازمان یافته ای استفاده شود. درمان شناختی رفتاری در برسی خود بر عاطفه، شناخت و رفتار متمرکز می شود و بدین ترتیب هرسه حوزه را تشخیص میدهد و برای آن بخش های منظم و تکالیف رفتاری در برسی خود بر عاطفه ، شناخت و رفتار ، متمرکز می شود و به این ترتیب هر سه حوزه را هم زمان در نظر میگیرد (هوتون و سالکوس۱ ، ۲۰۱۲). هرچند روانشناسان توانستند با بهره گرفتن از اصول رویکرد شناختی موفقیت های زیادی در مشاوره و درمان کسب کنند اما تلفیق دو رویکرد شناختی و رفتاری می توند تاثیرات سریع تر و عمیق تری در مراجعان ایجاد کند (صاحبی و جمعه پور ۱۳۸۳).
هیپنوتراپی، اثری بیش از دو برابر از روان درمانی های معمولی دارد. با این حال بسیاری از محققین و متخصصان بالینی در حال حاضر مشاهده کرده اند که هیپنوتیزم یک اثر هم افزایی به وجود می آورد، به ویژه زمانی که با درمان شناختی رفتاری همراه می شود. در دهه های ابتدایی رفتاردرمانی، تعدادی از مطالعات کوچک با این نتیجه هم سو بودند. پس از آن، دونالد توسی و همکارانش چندین مطالعه ی کنترل شده ی چند عاملی را در خصوص مزایای هیپنوتراپی شناختی یا درمان شناختی رفتاری را به تنهایی برای طیف وسیعی از شرایط، به کار بردند (روبرتسون۲ ، ۲۰۰۸).
هیپنوتراپی شناختی رفتاری ترکیب هیپنوتراپی با روش ها و مفاهیم درمان شناختی و رفتاری است. هیپنوتراپی شناختی رفتاری بر این فرض، استوار است که بیشتر آشفتگی های روانشناختی معلول یک شکل منفی خود هیپنوتیزم است به طوری که افکار منفی به طور انتقادی و حتی بدون اطلاع آگاهانه، پذیرفته می شوند. هیپنوتراپی شناختی رفتاری شامل چند روش اساسی شامل آرام سازی، تصویر سازی هدایت شده، باز سازی شناختی، حساسیت زدایی تدریجی و آموزش مهارت های هیپنوتیک می باشد(داود۳ ، ۲۰۰۸).
۱-۲ ) بیان مسئله
اضطراب امتحان به اضطرابی گفته می شود که دانش آموزان قبل از جلسه امتحان دچار آن شده و در جلسه امتحان اضطرابشان به اوج خود می رسد ، حتی گاه چنین دانش آموزانی از رفتن به جلسه امتحان خود داری می کند (نجاریان ، ۱۳۸۹ ).
اضطراب به سه صورت نظام بدنی همچون افزایش ضربان قلب، مشکلات گوارشی و نظام رفتاری همچون تیک ها، اجتناب ها ویا نظام شناختی همچون هراس ها، وسواس ها خود را نشان می دهد . متداول ترین درمان های مورد استفاده برای اختلال های اضطرابی شامل: رفتار درمانی، درمان شناختی_ رفتاری، مداخله های خانوادگی و دارو درمانی یا ترکیبی از آنها است. اضطراب حالتی است که با احساسات منفی قوی و علائم تنش جسمانی بروز داده می شود که در آن فرد با بیمناکی خطر یا بدبختی آینده را پیش بینی می کند، که از طریق سه نظام بدنی، شناختی و رفتاری ابراز می گردد. برسی های گوناگون درباره میزان شیوع اضطراب، برآوردهای متفاوتی را ارائه می دهند بگونه ای که بازه ای بین ۸ تا ۲۷ درصد در طول زندگی را در بر می گیرد (مارش۱ ، ۲۰۱۰).
اختلالات اضطرابی یک اصطلاح کلی و شامل دسته ای از بیماری ها با تظاهر اصلی اضطراب می باشد ، این دسته شامل حملات آسیمگی (پانیک )، اضطراب فراگیری و انواع هراس ها است ؛ خلسه هیپنوتیزمی به دلیل همراهی همیشگی اش با تن آرامی و آرامش عمیق به خودی خود موجب کاهش اضطراب و تنش می شود بنابراین هیپنوتیزم فرصتی است برای یاد گیری اعمال کنترل بهتر و موثرتر ، زمانی که شخص چنین توانای مفیدی را در خود ایجاد و تقویت نماید ، اعتماد بنفس وی بیشتر می شود و بهتر قادر است آرامش خود را در موقعیت های مختلف حفظ و بر اضطرابش غلبه نماید ، از سوی دیگر یک هیپنوتراپیست آگاه به رویکرد هیپنوتیزم شناختی و با تجربه قادر است با تکنیک های موثر هبپنوتیزم شناختی با تغییر باورهای بنیادین اختلال اضطرابی بیمار را درمان و وی را برای همیشه از دست اضطرابش نجات دهد .( شهیدی و فتحی ، ۱۳۸۷) .
دانش آموزان ، مهمترین گروهی هستند که به طور مستمر با پدیده امتحان سر و کار دارند. دانش آموزان در فواصل زمانی بسیار کوتاه ، به شیوه های گوناگون ، مورد سنجش قرار می گیرند. این سنجش مستمر، یا از طریق پرسش های شفاهی و مستمر کلاسی است ؛ یا از طریق آزمون های کتبی ، اما در نهایت ، آنچه بیشتر از خود آزمون برای دانش آموزان معنا و اهمیت دارد، نتیجه امتحان است که در شرایط مرسوم آموزشی کشور ما، اغلب از طریق نمره ، تعیین می شود. حاضر شدن در جلسه امتحان ، اضطراب آور است. تقریبا ۸۰ درصد دانش آموزانی که در امتحانات مختلف شرکت می کنند ، این اضطراب را تجربه کرده اند
مطلب دیگر :
که البته میزان آن ،بر حسب شرایط مختلف و در افراد مختلف،متفاوت است.نتایج حاصل از پژوهشها نشانگر شیوع بالای اضطراب امتحان در دانش آموزان مقطع راهنمایی و از سوی دیگر نشانگر اثر منفی اضطراب بر عملکرد تحصیلی می باشند. لذا توجه به آسیب شناسی، اجرای برنامه های پیشگیری و درمان به موقع دانش آموزان ضروری به نظر می رسد و به ویژه توانمند سازی مشاورین مدارس در جهت تشخیص و ارائه خدمات روان شناختی، و در صورت لزوم ارجاع به مراکز درمانی از اهمیت اساسی برخوردار است (نجاریان ، ۱۳۸۹).
ترس فرایندی شناختی است ، در حالی که اضطراب نوعی واکنش هیجانی است ، بر اساس این طرز تفکر ، ترس ارزیابی شناختی شرایط تهدید کننده آتی است . در واقع بک و امری۱ در سال ۱۹۸۵ اظهار کرده اند که ادراک خطر آتی وجه مشخصه اضطراب است ، هراس ها که با بهره گرفتن از ترس های شدید وغیر واقعی همراهند با اجتناب ارزشی ترسناک وموقعیت های ترسناک مشخص می شوند .با این وجود برانگیختگی هیجانی در تمام این حالت ها دخیل است ( به نقل از پورعتماد و طهماسبی مرادی ، ۱۳۸۷ ).
هیپنوتراپی اثر بیش از دو برابر از روان درمانی های معمولی را دارد ، با این حال بسیاری از پژوهشگران و متخصصان بالینی در حال حاضر مشاهده کرده اند که هیپنوتیزم به نظر یک اثر (هم افزایی)به وجود می آورد ، به ویژه با درمان شناختی رفتاری همراه شود (دونالدطوسی۳ ، ۲۰۰۸).
همچنین برایانت۴ وهمکاران در سال ۲۰۰۲ در درمان اختلال استرس حاد نشان داده اند که ترکیب هیپنوتیزم با CBT5 موثر تر از CBT و مشاوره حمایتی است. هیپنوتراپی شناختی شامل چند روش اساسی شامل آرام سازی ، تصویز سازی هدایت شده ، باز سازی شناختی ، حساسیت زدایی تدریجی و آموزش مهارت های هیپنوتیک می باشد و نیز درمان مبتنی برهیپنوتیزم شناختی به عنوان یک مدل یکپارچه نگر مبتنی بر درونی سازی ، از شش معیار برخورد دار است : ۱- اعتبار یابی تجربی نظریه میزبان ۲- فنون پایه ای مبتنی بر شواهد ۳- درونی سازی مبتنی بر تجربه ۴- حساسیت پیرامون درونی سازی ۵- درونی سازی متناسب ۶- اعتبار یابی تجربی درمان درونی سازی شده (به نقل از امیدی ،۱۳۹۱).
هیپنوتراپی شناختی هنگامی که با درمان رفتاری بدون هیپنوتیزم مقایسه می شود اثر هشتاد و هفت درصدی دارد بدین معنی که یک مراجعه متوسط در درمان نوع اول به هشتاد درصد مراجعان در درمان نوع دوم بهتر است (کیریسش۶ ،۱۹۹۳).
پشت همه افکار بنیادین بوجود آورنده اضطراب یک فرض پایه از خطر شخصی وجود دارد بک و امری اظهار می کنند که این سازه شناختی مرکزی (افکار بنیادین) در اضطراب است . لیهی پیشنهاد می کند که موضوع های شناختی که در آن سوی اضطراب قرار می گیرد : تهدید ، فقدان ، شکست قریب الوقوع و
(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)
مطلب دیگر :