– آیا ملموسها بر کیفیت خدمات تأثیر دارد؟
– آیا میزان اعتماد بر کیفیت خدمات تأثیر دارد؟
– آیا میزان پاسخگویی بر کیفیت خدمات تأثیر دارد؟
– آیا اطمینان بر کیفیت خدمات ارائه شده توسط بیمه ایران تأثیر دارد؟
– آیا دلسوزی بر کیفیت خدمات ارائه شده توسط بیمه ایران تأثیر دارد؟
۶-۱- فرضیه های تحقیق
– بین ملموسها و کیفیت خدمات ارائه شده توسط بیمه ایران رابطه وجود دارد.
– بین اعتماد و کیفیت خدمات ارائه شده توسط بیمه ایران رابطه وجود دارد.
– بین پاسخگوئی و کیفیت خدمات ارائه شده توسط بیمه ایران رابطه وجود دارد.
– بین اطمینان و کیفیت خدمات ارائه شده توسط بیمه ایران رابطه وجود دارد.
مطلب دیگر :
پایان نامه با کلید واژگان NLP، 129، Bound، Range
– بین دلسوزی و کیفیت خدمات ارائه شده توسط بیمه ایران رابطه وجود دارد.
۷-۱- متغیرهای تحقیق:
– ملموسها
– اعتماد
– پاسخگوئی
– اطمینان
– دلسوزی
۸-۱- واژگان تخصصی:
مشتری : شخصی حقیقی یا حقوقی که به نوعی با سازمان ارتباط دارد. و از کالا و خدمات آن بهره مند می گردد. در این تحقیق مشتریان بیمه ایران – شعبه مطهری مورد نظر می باشند.
کیفیت: کیفیت کالا، توانایی و قابلیت کالا در انجام وظایف محوله را نشان می دهد.
کیفیت ویژگی هایی نظیر دوام ، قابلیت اعتماد، دقت، سهولت استفاده، تغییرپذیری آسان و سایر صفات ارزشمند را در برمی گیرد. (الوانی، ۱۳۸۲)
مقایسه میزان عوامل عفونی شایع در بیماری
1-3-2- فرضیات تحقیق
مطلب دیگر :
بهترین روش کاهش وزن در ماه رمضان
۴ – آیا طرحواره های ناسازگار اولیه رابطه بین صفات شخصیت (برونگرایی، روان رنجورخویی، پذیرش، سازگاری و وظیفه شناسی) و بهزیستی ذهنی را میانجیگری می کند؟
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
بهزیستی ذهنی
تعریف مفهومی: بهزیستی ذهنی شامل تحلیل علمی چگونگی ارزیابی افراد از زندگی خود – هم در لحظه حاضر و هم در دوره های زمانی طولانی مثل سال گذشته – است. این ارزیابی شامل واکنش هیجانی افراد به حوادث، خلقیات آنان و قضاوت هایی است که آنان درباره رضایت از زندگی ایجاد می کنند. بنابراین، بهزیستی ذهنی هر آن چیزی است که مردم عادی آن را رضایت یا شادکامی می نامند (دینر، اوشی و لوکاس،۲۰۰۳؛ به نقل از تقی لو، ۱۳۸۸).
تعریف عملیاتی: در پژوهش حاضر، منظور از بهزیستی ذهنی (رضایت از زندگی، عاطفه مثبت و عاطفه منفی ) متغیری است که توسط پرسشنامه بهزیستی ذهنی سنجیده می شود (کییز و همکاران، ۲۰۰۲).
صفات شخصیت
تعریف مفهومی: شخصیت عبارت است از الگوهای نسبتا پایدار صفات، گرایشها و یا ویژگیهایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد. این صفات می تواند منحصر به فرد باشد، در برخی گروه ها مشترک باشد، یا کل اعضای گونه در آن سهیم باشند، ولی الگوهای آن در هر فرد تفاوت دارد (فیست و فیست، ۲۰۰۲؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۹۱). بر این اساس کاستا و مک کری(۱۹۸۵؛ به نقل از شکری و خدایی، ۱۳۸۸)، با بهره گرفتن از تحلیل عاملی به این نتیجه رسیدند که می توان بین تفاوتهای فردی در خصوصیات شخصیتی، پنج بعد عمده را منظور کرد: روان رنجورخویی، برونگرایی، پذیرش، سازگاری، وظیفه شناسی. روان رنجورخویی به تمایل فرد برای تجربه اضطراب، تنش، خصومت، افسردگی و عزت نفس پایین مربوط می شود، درحالیکه برونگرایی به تمایل فرد برای مثبت بودن، جرأت طلبی، پرانرژی بودن و صمیمی بودن اطلاق می گردد. پذیرش به معنای کنجکاوی، عشق به هنر، هنرمندی، انعطاف پذیری و خردورزی است، درحالیکه سازگاری بخشندگی، مهربانی، سخاوت، همدلی و همفکری و نوع دوستی و اعتمادورزی را شامل می شود. سرانجام اینکه وظیفه شناسی به تمایل فرد برای منظم بودن، کارابودن، قابلیت اعتماد و اتکا، خودنظم بخشی، پیشرفت مداری، منطقی بودن و آرام بودن اشاره دارد.
تعریف عملیاتی: صفات شخصیت (برونگرایی، روان رنجورخویی، سازگاری، پذیرش، وظیفه شناسی) متغیری است که توسط پرسشنامه۴۴ سؤالی NEO-BFI سنجیده می شود.
طرحواره ناسازگار اولیه
تعریف مفهومی: طرحواره بازنمایی[۶۹] انتزاعی خصوصیات متمایز کننده یک واقعه است. به عبارت دیگر، طرحی کلّی از عناصر برجسته یک واقعه را طرحواره می گویند. در روانشناسی، احتمالا این واژه بیشتر با کارهای پیاژه[۷۰] تداعی می شود، در حوزه رشد شناختی، طرحواره به عنوان “نقشه انتزاعی شناختی” در نظر گرفته می شود که راهنمای تفسیر اطّلاعات و حل مسئله است (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه، حمیدپور و اندوز، ۱۳۹۱).
طرحواره های ناسازگار اولیه، الگوهای هیجانی و شناختی خود – آسیب رسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته اند و در سیر زندگی تکرار می شوند. یانگ معتقد است که رفتارهای ناسازگار در پاسخ به طرحواره به وجود می آیند. بنابراین، رفتارها از طرحواره ها نشات می گیرند، ولی بخشی از طرحواره ها محسوب نمی شوند (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه، حمیدپور و اندوز، ۱۳۹۱).
تعریف عملیاتی: طرحواره ناسازگار اولیه شامل پانزده طرحواره (رها شدگی/ بی ثباتی، بی اعتمادی/ بدرفتاری، محرومیت هیجانی، نقص/ شرم، انزوای اجتماعی/ بیگانگی، وابستگی/ بی کفایتی، آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری، خودتحول نیافته/ گرفتار، شکست، استحقاق/ بزرگ منشی، خویشتن داری و خودانضباطی ناکافی، اطاعت، ایثار، بازداری هیجانی، معیارهای سرسختانه/عیب جویی افراطی) می باشد که توسط پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ (۷۵ گویه) سنجیده می شود.
[۱]. Seligman
[۲]. Psychological Well – being
[۳]. Mental Well – being
[۴]. Subjective Well – being
[۵]. Eid & Larsen
[۶]. Argyle
[۷]. Cohen & Herbert
[۸]. Egan
[۹]. Franssis & Bolger
[۱۰]. Lisager
[۱۱]. Karadmas
[۱۲]. Romero & Gomez & Villar
[۱۳]. Lamers & Westerhof & Kovacs & Bohlmeijer
[۱۴]. Malkoc
[۱۵]. Garcia & Erlandsson
[۱۶]. Vitterso
مطلب دیگر :
دلایل و شواهدی که در رویه قضایی ایران برای احراز یا اثبات دفاع مشروع بکار رفته
[۱۷]. Peltzer & Pengpid
[۱۸]. Prof & Ozmete
[۱۹]. Diener
[۲۰]. Lyubomirsky
[۲۱]. King
[۲۲]. Roothman & Kirsten & Wissing
[۲۳]. Life satisfaction
[۲۴]. Positive affect
[۲۵]. Absence of negative affect
[۲۶]. Roysamb
[۲۷]. Keyes , Shmotkin & Ryff
[۲۸]. Gomez
[۲۹]. Hidy & Wiring
[۳۰]. Dynamic equilibrium theory
[۳۱]. Rass
[۳۲]. Goldberg
[۳۳]. openness
[۳۴]. conscientiousness
[۳۵]. extraversion
[۳۶]. agreeableness
[۳۷]. Neuroticism
[۳۸]. McCrae & Casta
[۳۹]. Pekrun
[۴۰]. Hayes & Joseph
[۴۱]. Buss
[۴۲]. Lucas
[۴۳]. coping skills
[۴۴]. Jones & et al
[۴۵]. social problem solving
[۴۶]. Chang & et al
[۴۷]. Judge , Locke & Durham
[۴۸]. Muhonen & Torkelson
[۴۹]. Donghyuck
[۵۰]. Cognitive process
[۵۱]. Kachadourian , Fincham & Davila
[۵۲]. Early maladaptive schemas
[۵۳]. Young & et al
[۵۴]. Renner
[۵۵]. Zhang & He
[۵۶]. Petrocelli
[۵۷]. Maltby & Day
خود کنترل هستند(آقایار و شریفی درآمدی، ۱۳۸۵). ساسمن[۲۴] و همکاران (۲۰۰۳) در پژوهش خود که با یک نمونه۱۰۵۰ نفری انجام گرفت نشان دادند، که بین مصرف سیگار، الکل، ماری جوانا و دیگر مواد با خودکنترلی پایین رابطه منفی معنی دار وجود دارد.
آدابرادوتیر و رافنسون[۲۵] (۲۰۰۲) نیز در مطالعه ای طولی نشان دادند، افرادی که رفتارهای ضد اجتماعی بیشتری دارند در مقایسه با افراد عادی، سطح خودکنترلی کمتری دارند و در خطر بیشتری برای مواجهه و سوء مصرف مواد و الکل قرار دارند. در واقع خودکنترلی یکی از مشکلات اصلی افراد با اختلال روانشناختی و نقایص جسمانی است. به بیان دیگر، می توان گفت که افراد با اختلال روانشناختی (مانند کاستی توجه- بیش فعالی) و نقایص جسمانی(مانند نابینایی) همانند افراد دیگر هستند، با این تفاوت که افراد دیگر می توانند رفتار خودشان را با توجه به شرایط و موقعیت های زمانی و مکانی تنظیم و کنترل کنند، اما افراد با اختلال روانشناختی- جسمانی قادر به مهار رفتار خود و پیش بینی عواقب رفتار خود نیستند و یا در کنترل رفتار خود از ضعف قابل توجه ای برخوردارند. به طور کلی افراد با مشکلات روانشناختی و جسمانی در کنترل خود مشکل دارند و در مقایسه با فراد عادی از خودکنترلی پایین تری برخوردارند. همچنین نتایج مطالعات متعدد نشان می دهد با آموزش مهارت های کنترل خود می توان بسیاری از مشکلات آنان را کاهش داد(به پژوه و همکاران، ۲۰۰۰).
از طرفی چندین دهه است که صاحبنظران تلاش کرده اند تا برای تبیین سبب شناسی حالت های روانشناختی نظیر اضطراب نظریه یا الگویی ارائه دهند یکی از الگوهای ارائه شده سیستم بازداری و فعال ساز رفتاری است، دو سیستم بازداری و فعال ساز رفتاری بخشی از اسانس نوروبیولوژیکال رفتار و عاطفه هستند و اساس انگیزشی پایه ای برای تفاوت های فردی در رفتار، خلق و عاطفه فراهم می سازند. صفات انعکاس دهنده سیستم فعال ساز صفات تکانشوری و صفات انعکاس دهنده سیستم بازداری صفات اضطرابی هستند. سیستم فعال ساز به نشانه های پاداش بدون تنبیه و فرار از تنبیه حساس است و سیستم فعال ساز به عواطف مثبت و هیجان های مثبت(امید، سرخوشی، شادکامی) رابطه دارد (ویلسون و همکاران[۲۶]، ۲۰۰۰). به اعتقاد بارکلی (۱۹۹۷) بازداری رفتاری، فرایندی عصب- شناختی است که به افراد کمک می کند تا پاسخ درنگیده بدهند. بازداری رفتاری سه فرایند به هم پیوسته را دربر می گیرد.:۱- بازداری پاسخ یا رویداد غالبی۲- توقف پاسخ جاری و ایجاد فرصت درنگ در تصمیم گیری برای پاسخ دادن یا ادامه پاسخ ۳- حفظ دوره درنگ و پاسخ خود فرمان که اتفاق می افتد.
الگوهای بازداری رفتار بر اندازه گیری و بررسی بازداری رفتاری در مقایسه با سازه هایی چون توجه، که احتمالاً قدرت تمایز بالایی برای تشخیص افراد با اختلالاتی چون عدم توانایی در تکلم و نابینایی دارد، تاکید می کند. درمان مبتنی بر الگوی بازداری رفتاری بدین گونه است که نارسایی مرکزی این دسته از افراد زمان است و آنها نمیتوانند فضاهای خالی بین رویدادها را به خوبی مشاهده کنند و بدین معنی که آنان دارای نزدیک بینی یا کوری زمان هستند. بازداری و فعال سازی رفتار، به عنوان دو سیستم پاسخ دهی با متغیر خلق یا عاطفه در ارتباط است. براساس فرضیه تجانس- خلق می توان گفت که فرد ترجیحاً محرکهایی را پردازش می کند که با حالت خلق فعلی وی سنخیت دارد. بنابراین، عاطفه مثبت، اساس و پایه ادراک های خوشایند، توجه و تفسیر مثبت است و سبب یادآوری ماده های خوشایند و مثبت بیشتری از حافظه میگردد. در مقابل، عاطفه منفی با ادراک های ناخوشایند و یادآوری ماده های منفی حافظه در ارتباط است (راس[۲۷] و همکاران، ۲۰۰۲).
حساسیت نظامهای بازداری و فعال ساز رفتاری درنظریه گری به نقل از کارور و وایت منعکس کننده تفاوتهای فردی از حساسیت نظام عصب شناختی زیر بنایی افراد در پاسخ به نشانه های محیطی می باشد (کارور و وایت ،۱۹۹۴). پیامدهای فعالیت نظام بازداری عبارت از اختلال در رفتار فعلی، خلق منفی، سوگیری توجه به سمت منابع تعارض و افزایش برانگیختگی است. این پیامدها موجب می شود تا فرد با اجتناب از منبع تهدید، تعارض خویش راحل کند. در قلمرو روانشناسی تحولی، بازداری رفتاری، نوعی گرایش در افراد است که موجب اختلال در رفتار جاری وی شده، فرد در هنگام مواجهه با افراد یا موقعیت های نا آشنا با خودداری و کناره گیری واکنش نشان می دهد (کجن[۲۸] و همکاران، ۱۹۸۷). پیامد سیستم بازداری- فعال سازی رفتار عبارت از: تقویت رفتار فعلی، خلق مثبت، سوگیری توجه به سمت منبع پاداش و افزایش برانگیختگی می باشد. این پیامدها رفتار پاداش گرفته را حفظ و تقویت کرده، تماس فضایی و زمانی با پاداش را نزدیک تر می سازند(اسمایلی و جکسون[۲۹]، ۲۰۰۷). همچنین نتایج برخی تحقیقات نشان می دهدکه برخی از اختلال های روانشناختی را می توان به وسیله فعالیت این دو نظام تبیین کرد.
نتایج بررسی گری[۳۰] (۱۹۹۰) نشان داد، این سیستم های مغزی -رفتاری اساس تفاوت های فردی می باشند و فعالیت هر یک از آنها به فراخوانی واکنش های هیجانی متفاوت نظیر ترس و اضطراب می انجامد. همچنین یافته های وی نشان داد، حساسیت سیستم فعال ساز رفتاری نشان دهنده تکانشگری فرد می باشد. مطالعات نشان داد، فعالیت سیستم بازداری رفتار موجب فراخوانی حالت عاطفی اضطراب و بازداری رفتاری، اجتناب فعل پذیر، خاموشی، افزایش توجه و برپایی می گردد .همچنین فعالیت زیاد پایه های نوروآناتومی این سیستم با تجربه اضطراب مرتبط می باشد (کر[۳۱]، ۲۰۰۲).
در ارتباط با عملکرد نظام های بازداری- فعال ساز رفتاری افراد نابینا فرضیه های متفاوتی مطرح است و این فرض وجود دارد که افراد نابینا از حساسیت بالای نظام بازداری/ فعال ساز رفتاری برخوردارند، این امر بیانگر این است که افراد نابینا به علائم و نشانه های تنبیه پاسخ داده و اضطراب بیشتری را تجربه میکنند. با این وجود مطالعات علمی دقیقی در ارتباط تفاوت حساسیت نظام های بازداری/ فعال ساز رفتاری افراد نابینا و عادی وجود ندارد. بنابراین با توجه به محدود بودن مطالعات انجام شده در خصوص خودکنترلی و حساسیت نظام بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و اهمیت موضوع، مساله اساسی در پژوهش حاضر مقایسه خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی می باشد.
۱-۳ اهمیت و ضرورت پژوهش
۱-۳-۱ اهمیت نظری
پیش بینی های اخیر بیان می کنند که نزدیک به ۴۵ میلیون نفر در سراسر جهان بر طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت (WHO) نابینا هستند و ۱۳۵ میلیون نفر از لحاظ بینایی ناتوان بوده و نیازمند کمک های اجتماعی، روانشناختی و اقتصادی می باشند(تیلفورس، ۱۹۹۹ ؛ آتبو و همکاران، ۱۹۹۶). بیش از ۹۰% کل افرادی که از لحاظ بینایی ناتوان و یا نابینا هستند در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند و فقط ۱۸% آنها در چین هستند (تابارا و همکاران، ۲۰۰۵ ؛ یان کیکسو، ۲۰۰۲). سازمان جهانی بهداشت اعلام نموده که در صورت ادامه روند کنونی هر ساله حدود ۱ تا ۲ میلیون نفر به جمعیت نابینایان دنیا افزوده خواهد شد، بطوری که تا سال ۲۰۲۰ تعداد نابینایان به دو برابر افزایش خواهد یافت در همین راستا این موسسه طرح VISION2020 را جهت حذف علل قابل پیشگیری و قابل کنترل نابینایی تا سال ۲۰۲۰ ارائه نموده است (تابارا و همکاران، ۲۰۰۱).
این افزایش، سؤالاتی را در این زمینه مطرح می کند که در مقابله با این عارضه چه باید کرد؟ یا چگونه از انتشار عوارض ناشی از نقص بینایی (مانند: ضعف عملکرد تحصیلی) در بین کودکان نابینا جلوگیری شود؟ این گونه مشکلات و سوالات از آنجا که طیف جمعیتی بسیار وسیعی را در بر گرفته و در سنین حساس و شرایط تربیتی ویژه ای مطرح می شود، ضرورت بررسی های جامع و بسیاری را درباره مشکلات بینایی کودکان سنین مدرسه می طلبد. بنابراین مطالعات درباره تنوع و عوامل مرتبط با شیوع نابینایی و سازوکار شخصی مواجهه با این اختلال در این زمینه بسیار یاری رسان است. نگرانی های موجود در مورد افراد نابینا باعث شده که سبکهای تفکر، سبکهای
مطلب دیگر :
https://urlscan.io/result/1fa8e1b3-72a2-41ec-bde1-4ddafc10a909/
خودکنترلی و خوشتن داری، نگرشها و سایر ابعاد روانشناختی زندگی این افراد مورد بحث قرار گیرد و گروه کثیری از مشکلات زمینه ای در پیدایش این اختلالات مورد بررسی قرار گیرد. علاوه بر آن، ضرورت پژوهش حاضر آن است که بدون داشتن اطلاعات لازم در مورد وضعیت سلامت روانی و یا چگونگی و تنوع اختلال نابینایی و عوامل موثر بر آن در بین افراد نابینا نمی توان برنامه آموزشی و درمانی درستی برای آنان تدوین نمود. همچنین از آنجا که مطالعات منتشر شده در این زمینه در کشورمان نسبتاً محدود می باشد مطالعه حاضر به بررسی و مقایسه خود کنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی پرداخته است، تا در راستای برنامه ریزی های آتی و بهبود سلامت روانشناختی این افراد اقدامات مناسبی صورت گیرد.
۱-۳-۲ اهمیت کاربردی
این پژوهش واجد اهمیتهای کاربردی زیادی است، از جمله این مضامین کاربردی میتوان به کار بست یافته های چنین پژوهشی در برنامه ریزی درمانهای روانشناختی اختلالات خلقی و هیجانی نابینایان و کم بینایان، اعلام نظر و گزارش نتایج نهایی طرح به متخصصین و مسئولین جهت مطالعه موثر پیرآمون خودکنترلی و نظام بازداری- فعال ساز رفتاری افراد نابینا و عوامل اثرگذار بر آن، جهت ارتقاء سلامت روانشناختی این افراد اشاره نمود، همچنین دست آوردهای این طرح می تواند زمینهای برای انجام مطالعات آتی واقع گردد.
۱-۴ اهداف پژوهش
۱-۴-۱ هدف کلی
تبیین خودکنترلی و سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی.
الف) تبیین خودکنترکی در افراد نابینا و عادی
ب) تبیین سیستم بازداری- فعال ساز رفتاری در افراد نابینا و عادی
[۱]. mind-body
[۲]. Hippocrates
[۳]. Socrates
[۴]. Aristotle
[۵]. Plato
[۶]. Johanson&et.al.
[۷]. Thylefors & et al
[۸] . Attebo
[۹]. Tabbara & et al
[۱۰]. Yankexu
[۱۱]. Carver &White
[۱۲]. Snyder
[۱۳]. Kaushal &Kwantes
[۱۴]. Day &Kilduff
[۱۵]. Roth Bolum
[۱۶]. Bowmister
[۱۷]. Loog
[۱۸]. Rodriges
[۱۹]. Godferedson
(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)
بیان پدیده مورد مطالعه و اهمیت آن
سوختگی یکی از مشکلات اصلی و رایج سلامت در کل جهان به ویژه در کشورهای در حال توسعه است. سالانه هزاران نفر اعم از کودک و بزرگسال در ایالات متحده گرفتار سوختگی میشوند(۱). در ایران نیز صدمات سوختگی شیوع و مرگ و میر بالایی دارند به طوری که روزانه حداقل ۸ نفر به دلیل سوختگی فوت می کنند و بعد از حوادث رانندگی و تروما، سوختگیها سومین عامل مرگ و میر هستند. درکشور ما سالیانه قریب به ۷۲۴ هزار مورد سوختگی پیش میآید که ۳۳۵ هزار نفر از آنان با خود درمانی بهبود مییابند، ۳۴۸ هزار نفر با مراجعه به مراکز بهداشتی درمانی و گرفتن خدمات سرپائی بهبود مییابند، ۳۸۲۰۰ نفر در بیمارستان بستری میشوند و ۲۹۲۰ نفر نیز میمیرند(۲).
شدت آسیبهای حاصل از سوختگی از یک زخم سطحی پوست تا جراحات عمیق تهدیدکننده زندگی متفاوت است، مشکلات روانشناختی و تغییرات بدشکلی جسمی شامل بافت جوشگاه، جمع شدگی و قطع عضو اغلب پیامد این سوختگیها میباشند(۳) و به همین جهت از نظر اقتصادی نیز سوختگی از پرهزینهترین آسیبها است. در ایران نیز هزینه درمان برای هر بیمار سوخته در سال ۱۳۸۱ به طور متوسط ۲۰ میلیون تومان برآورده شده است(۲). این افراد به دلیل عوارض به جای مانده از سوختگی به درمانهای دارویی، جراحی، توانبخشی و غیره نیاز دارند. بنابراین لحظهها، ساعتها و روزهایی از زندگی فرد سوخته که می تواند مثمر ثمر باشد از دست رفته، به جای آن صرف چنین هزینههایی شده وعدم کارایی باعث خسارات فراوان به فرد و جامعه میگردد(۴). کوهن بیان می کند: هزینهای که برای جامعه به دلیل از دست رفتن طولانی مدت عملکرد جسمی یا آسیبهای روانی و نقایص زیبایی پس از سوختگی ایجاد میشود بسیار زیاد بوده و قابل محاسبه نیست(۵).
با پیشرفتهای اخیر در درمان سوختگی و بهبود روش های احیاء مایعات، مراقبت از زخم و شیوه های گوناگون جراحی برای پوشاندن سریعتر زخمها، هر روز بر شانس زنده ماندن بیماران مبتلا به سوختگی افزوده میشود، این در حالی است که با افزایش شانس زنده ماندن بیماران سوخته و تعداد نجات یافتگان از سوختگی، تعداد افراد دارای عوارض سوختگی افزایش مییابد(۶).
بیماران مبتلا به سوختگی هنگام حادثه وقایع بسیار ترسناکی را تجربه می کنند و تجارب درمانهای دردناک بیمارستان نیز بر ترس آنها میافزاید. بیمار و خانواده ممکن است احساس خشم، گناه و ناامیدی شدیدی را تجربه کنند. کابوسهای شبانه و یادآوری حادثه منجر به سوختگی اغلب باعث آزار آنها شده و همین امر باعث میشود که هریک از بیماران تجارب ناراحت کننده و متفاوتی را تحمل نمایند که روی سلامت ذهنی و آمادگی آنها برای شرکت در برنامه درمانی شان موثر است(۷). نکته قابل توجه اینکه قربانیان سوختگی با وجود همهی آسیبهای تخریبکننده باید به نقشها و مسئولیتهای قبلی خود باز گردند. بازگشت مجدد این افراد به جامعه درحالی است که بار داغ حاصل از سوختگی را با خود حمل می کنند و به همین سبب است که تاکید زیادی بر نوتوانی این بیماران شده است(۱).
پرستاران بخشهای سوختگی روزانه از تعداد زیادی بیمار بطور همزمان مراقبت می کنند، این درحالی است که تجارب ناراحت کننده و متفاوت این بیماران نیاز به یک برنامه مراقبت فردی دارد(۷). در این راستا اعضای درمانی و متخصص مراقبتهای سوختگی، اگرچه برای کمک به سازگاری این بیماران با جراحات بسیار وسیع و کسب
مطلب دیگر :
مجدد حداکثر عملکردها، تلاش مستمری از خود نشان می دهند، با این وجود این سوال همیشه باقی است که چطور زندگی این افراد در بازگشت به جامعه تحت تاثیر قرار خواهد گرفت(۸). به ویژه تیم مراقبت کننده از بیماران سوختگی نگران این مسئله هستند که جراحات فوق چه تاثیراتی بر شکل گیری رشد و تکامل آنها در سالهای آتی دارد(۹).
در پاسخ به این نگرانی، مطالعات زیادی با رویکرد کمی در خصوص بررسی مسائل و مشکلات جسمی و روانشناختی بیماران بخشهای سوختگی صورت گرفته است. این مطالعات نشان میدهد که مشکلات حاصل از جمعشدگی مفاصل و سایر عوارض بهجا مانده اثرات قابل ملاحظهای در عملکرد فیزیکی و نیروی حیاتی بدن داشته و با ایجاد چالشهای جسمی، عاطفی، اجتماعی و شغلی باعث کاهش کیفیت زندگی این بیماران میشود(۱۰). همچنین مشکلات ناشی از اضطراب، افسردگی، اختلال خواب و تغییر در تصویر ذهنی بازگشت این بیماران را به سطح قابل قبولی از کیفیت زندگی تحت تاثیر قرار میدهد(۱۱).
پژوهشهای دیگری نیز با بهره گرفتن از ابزارهای کمی نظیرمقیاس کوتاه شده سلامت ویژه سوختگی[۱] و پرسشنامه تطابق با سوختگی[۲] به بررسی پیامدهای طولانی مدت سوختگی و ارتباط آن با استراتژیهای تطابقی پرداختهاند. نتایج حاصل از این مطالعات نشان دادهاند که راهبردهای تطابقی با پیامدها در زیر گروههایی که مشکلات سلامتی بیشتری داشته اند ارتباط محکمی داشته است(۱۲).
اغلب این مطالعات که البته با شرکت بیماران بستری در بیمارستان و بیماران سرپایی صورت گرفته است، اگرچه می تواند اطلاعات زیادی در مورد مراحل حاد سوختگی و روش های مقابله با آن در روزهای اولیهی بدشکلی فراهم سازد، اما اطلاعات مهمی در خصوص اثرات طولانی مدت بدشکلی ارائه نمی کند(۱۳).
انجام مطالعاتی با رویکرد کیفی که به بررسی مسائل بازماندگان سوختگی به پردازد نیز اندک است (۱۴)و غالباً اطلاعاتی را در خصوص آنچه که بازماندگان بعد از سوختگی تجربه می کنند؛ نظیر فقدانهای مرتبط با محدودیتهای فیزیکی، نقشها، وابستگی، ارتباطات و اعتماد به نفس(۱۵) ؛ استرسهای قابل ملاحظه خویشاوندان؛ ازدست دادن روابط بین فردی به ویژه با اعضای غیر فامیل(۱۶) ،فراهم میسازد(۱۷). شواهد بدست آمده در ایران ،نیز نشان میدهد، مقاومت افراد در برابر بدشکلی ناشی از سوختگی، عدم پذیرش آن و در نتیجه وضعیت روحی نامساعد آنان و پایداری علیرغم سودمندی اولیه، در طولانی مدت به کیفیت زندگی فرد لطمه وارد میسازد (۱۸). در مطالعه دیگری در ایران در خصوص مشکلات روانی اجتماعی بیماران سوختگی یافته ها نشان داده است که صد درصد از بیماران مشکلات روانی و اجتماعی را در سطوح مختلف تجربه کردهاند به طوری که احساس غم و اندوه زشت و غیر جذاب بودن آنها را آزار میدهد و اکثریت آنها در زمینه صحبت کردن در مورد نقص عضو خود با دیگران؛ احساس بیزاری و نفرت از وجود خود و در معرض دید بودن عضو مبتلا در بعد روانی دچار مشکل بوده اند. همچنین نقص عضو باعث مجادله و کشمکش در زندگی، کنجکاوی دیگران، توجه بیش از حد خانواده، مشکلات اقتصادی، طعنه زدن، ممانعت از ازدواج، کاهش ارتباط، کاهش فعالیتهای اجتماعی و شغلی در زندگی آنها شده است و در نهایت انزوای تدریجی فرد از اجتماع را به دنبال داشته است(۱۹).
علیرغم آنچه در مطالعات فوق الذکر به عنوان اثرات و تجارب منفی عوارض سوختگی بیان شده است، این نکته را نیز نباید نادیده گرفت که تجارب فلاکت بار ناشی از سوختگی گاها اثرات مثبتی روی رشد شخصیتی داشته(۱۵) در حالی که در بیشتر مطالعات این جنبه از پیامدهای بعد از سوختگی نادیده گرفته شده است(۲۰). همچنین درپژوهشهای فوق، با وجود اینکه تجارب جسمی، روانی و اجتماعی تهدید کننده این گروه از بیماران مطرح شده، اما چگونگی پذیرش این بیماران در جامعه مورد غفلت قرار گرفته است (۱۳) و مهمتر اینکه مسائل فرهنگی خاص ایران به عنوان عوامل تاثیرگذار کمتر معرفی شده است(۱۸).
مروری کلی بر متون نشان میدهد، اگرچه پیشرفت علم و تکنولوژی باعث افزایش تعداد بازماندگان سوختگی شده است، اما مشکلات متعدد اجتماعی، اقتصادی و روانشناختی که این بیماران با آن دست بهگریبان هستند ودر نهایت به انزوای اجتماعی آنها منجر میگردد، حل نشده باقی مانده است و لذا دانش پرستاری باید به دنبال راه هایی برای پاسخ به این نیاز سلامت جامعه باشد(۶).
درمطالعات کمی انجام شده در این زمینه که از ابزارهای متعدد برای بررسی متغییرهای مختلف استفاده شده، اطلاعات مفید امّا گسستهای در خصوص پیامدهای سوختگی فراهم آمده که گاهی به دلیل محدودیتهای پژوهش نمی تواند رابطه بین تعاملات اجتماعی بیماران، مهارت مراقبت از خود و بازگشت آنها به نقش و شغل قبلی را به صورت فرایندی روشن بیان کند(۱۸).
با توجه به ماهیت مفاهیم مربوط به شرایط زندگی پس از سوختگی، مطالعات کیفی برای کشف مقولات این زمینه و درک عمیق تر مسائل و مشکلات بیماران سوختگی مفیدتر به نظر میرسند(۱۵). این مطالعات اگرچه به تعداد محدودی انجام شده است، با این وجود مقولات تازهای را در خصوص کیفیت زندگی پس از سوختگی و نحوه سازگاری با عوارض بهجامانده مطرح ساختهاند، که پژوهشگران را به بررسی عمیقتر موضوع با توجه به باورهای اجتماعی- فرهنگی و مذهبی موجود تشویق مینماید(۲۰).
لذا با توجه به اهمیت بازتوانی در این بیماران(۸) و در پاسخ به خلاء مطالعاتی موجود در زمینه فرایند بازگشت این بیماران به جامعه(۱۳) و نادیده گرفتن جنبه های عاطفی مثبت (۱۵) در جامعه پذیر شدن این گروه از بیماران که بنابر توصیف بعضی دچار مرگ اجتماعی شده اند(۲۱) و درنهایت عدم وجود مطالعهای در این زمینه در کشور(۱۸)؛ برآن شدیم با توجه به ماهیت مطالعات کیفی، به ویژه گراندد تئوری و این دیدگاه که فرایند بازگشت به جامعه متاثر از تعاملات اجتماعی است و ارزشهای اعتقادی و فرهنگی نقش بسازیی در آن دارد(۱۳)، چگونگی بازگشت مجدد به جامعه را در بیماران بعد از سوختگی مورد کنکاش عمیق قراردهیم و ابعاد مختلف این پدیده را از دیدگاه افرادی که با این مسئله مواجه هستند در بافت اجتماعی کشورمان بررسی نماییم. وضوح ابعاد مختلف فرایند بازگشت بیماران و توسعه مفاهیم و نظریه در طی این مطالعه، به ارائه مدل مناسب مراقبتی برای این بیماران کمک خواهد نمود، که این مهم بخشی از اهداف پژوهش حاضر است.