دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم وتحقیقات کرمانشاه...

ابعاد هوش معنوی ۶۸

مولفه های هوش معنوی از دیدگاه های مختلف. ۷۰

دیدگاه ایمونز. ۷۱

دیدگاه فریدمن و مک دونالد. ۷۲

دیدگاه نوبل و وگان. ۷۳

دیدگاه مک مولن ۷۳

دیدگاه های اسلامی در خصوص هوش معنوی ۷۳

مدل های هوش معنوی ۷۴

مدل چهار گانه مؤلفه ای کینگ. ۷۵

مدل زهر و مارشال. ۷۵

مدل پنج مولفه ایمونز. ۷۶

مدل پنج مؤلفه سیسک. ۷۷

مدل امرم. ۷۷

مدل نوبل. ۷۹

مدل سه مولفه وگان. ۸۰

اجزای هوش معنوی ۸۰

هوش معنوی و سلامتی روان. ۸۱

تمایز بین هوش های مختلف. ۸۲

ب)  پیشینه پژوهشی ۸۴

پژوهش های  انجام شده در داخل کشور. ۸۴

پژوهش های انجام شده در  خارج کشور. ۸۷

خلاصه فصل. ۹۰

فصل سوم: روش پژوهش. ۹۱

طرح پژوهش. ۹۲

متغیرها ۹۲

جامعه آماری پژوهش. ۹۲

نمونه آماری پژوهش و روش نمونه گیری ۹۲

ابزار پژوهش. ۹۳

پرسش نامه هوش هیجانی ۹۳

پرسش نامه  هوش معنوی ۹۳

پرسش نامه  رضایت زندگی ۹۴

روش اجرا ۹۵

روش های آماری تجزیه و تحلیل داده ها ۹۵

فصل چهارم: یافته های پژوهش. ۹۶

۴-۱ یافته های توصیفی ۹۷

۴-۲ یافته استنباطی.۸۲

فصل  پنجم: بحث و نتیجه گیری ۱۰۵

بحث و نتیجه گیری ۱۰۵

محدودیت ها ۱۰۹

پیشنهادات ۱۱۰

پیشنهاد پژوهشی ۱۱۰

پیشنهاد کاربردی ۱۱۰

منابع فارسی ۱۱۱

منابع لاتین ۱۱۶

Abstract.103

مقدمه

در سالهای گذشته جنبشی به نام روانشناسی مثبت ایجاد شد و در این زمینه مباحثی مثل شادی، سرزندگی و خوشبینی بررسی می شود. یکی از مقوله های روانشناسی مثبت رضایت از زندگی و شادی است که تاریخچه رضایت از زندگی به اواخر دهه ۵۰ بر می گردد(دینر، اویشی و لوکاس[۱]، ۲۰۰۳). رضایت از زندگی به عنوان یکی از مقوله های مهم روانشناسی مثبت، امروزه توجه زیادی را به خود جلب کرده است و معنای گسترده ای را در بر می گیرد(کامینز[۲]،۲۰۰۶).

اگر زندگی بستر تکامل است، رضایت مندی از زندگی نیز شرط موفقیت در زندگی بوده است و کسانی می توانند به تکامل بیاندیشند که با زندگی خود مشکلی نداشته باشند. همه انسانها در زندگی با ناکامی های بسیاری مواجه می شوندف اما انسان موفق کسی است که در تمام این مشغله ها و ناکامی ها امیدش را حفظ کند، و این مفهوم رضایت از زندگی است(عبدالله زاده، باقرپور و لطفی، ۱۳۸۸).

عومل زیادی به سازگاری انسان با محیط اطرافش و دست یافتن به احساس رضایت از زندگی کمک می کند. یکی از این عوامل مفهوم هوش است(بنانو[۳]، ۲۰۱۴). هوش دارای انواع مختلفی از جمله هوش هیجانی، هوش معنوی و است (دینر[۴]، ۲۰۰۳). هوش هیجانی در واقع یک توانایی  غیر شناختی است که از نظر تاریخی ریشه در مفهوم هوش اجتماعی دارد و برای اولین بار توسط ثرندایک ( ۱۹۲۰) مطرح شد. به عقیده ثرندایک هوش هیجانی توانایی مدیریت انسنانها برای عمل به شیوه های خردمندانه چه در روابط انسانی و چه در روابط کاری است (ثرندایک، ۱۹۲۰، به نقل از عبدالله زاده و باقرپور و لطفی

، ۱۳۸۸).


هوش دیگری به غیر از هوش هیجانی وجود دارد، به نام هوش معنوی که این هوش فقط برای انسان مطرح است. با بهره گرفتن از هوش معنوی می توان میل و قابلیت فرد را برای رسیدن به مقصود و ارزش رشد داد. هوش معنوی به دلیل پیوندش با معنا می تواند به فرد توان تغییر و تحول بدهد، همچنین می تواند به فرد کمک کند تا هیجانات موجود در زندگی و اشتغال خود، احساس رضایت و شادکامی داشته باشد(ابراهیمی، ۱۳۸۶). از این رو پژوهش حاضر در پی بررسی رابطه هوش هیجانی و هوش معنوی با رضایت از زندگی در زوج های جوان شاغل شهر کرمانشاه است.

بیان مسئله

خانواده نخستین و منحصر به فردترین نهاد اجتماعی است که سلامت و موفقیت یک جامعه را مرهون سلامتی و رضامندی اعضای ان دانسته اند، چراکه هیچ نهادی بر افراد جامعه تا این حد عمیق و بادوام نیست. زوج های جوان برای داشتن یک خانواده سالم تحت تاثیر عوامل بسیاری قرار دارند، از جمله شاغل بودن یک یا هر دوی آنهاست(امان الهی، ۱۳۸۴).

شاغل بودن تعریف کار،  در بر گیرنده تمام افرادی است که حداقل یک ساعت  در هفته کار کرده و یا بنا به دلایلی به طور موقت کار را ترک کرده باشند. یکی دیگر از عواملی که بر احساس موفقیت یا عدم موفقیت نظام زناشویی زوج های جوان تاثیر گذار است. احساس رضایت از زندگی است(حق شناس، ۱۳۸۸).

شواهد نشان میدهد انسانهایی که شادمان هستند بنظر خلاق تر و مطلوب تر بوده و حتی بنظر می رسد که عمر طولانی تری دارند اما اغلب نیل به شادکامی یا رضایت از زندگی ساده بنظر می رسد و هیچ انسان موفقی نیست که از هنر “رضایت از زندگی” برخوردار نباشد (خویشتن دار، ۱۳۸۵). در بررسی های انجام شده در دو دهه گذشته پیرامون سازه روانشناختی احساس خوشبختی ذهنی، مدل سه بعدی احساس خوشبختی ذهنی که عبارت است از احساس مثبت، منفی  ورضایت از زندگی مورد توجه بوده است . تصور ذهنی دو بعد رضایت از زندگی بیشتر مقوله ای شناختی است در حالیکه احساس منفی و مثبت مقوله ای احساسی و عاطفی به شمار میروند و جزیی از هوش هیجانی می باشند . مفهومی پایدار و فراگیر است که احساس  و نظرکلی مردم جامعه را نسبت به جهانی که در ان زندگی می کنند، منعکس میکند(دینر[۵]، ۲۰۰۳       .

احساس بهزیستی و رضایت از زندگی ،از مولفه های نگرش مثبت اقراد نسبت به جهانی است که در آن زندگی می کنند . رضایت از زندگی با ارزش ها ارتباط نزدیک اما پیچیده ای دارد و با معیارهایی که افراد بر پایه آن درک ذهنی خود را از خوشبختی ارزیابی میکنند متفاوت است . رضایت از زندگی در کل بازتاب توازن میان آرزوهای و وضغیت فعلی او می باشد به بیان دیگر هرچه شکاف میان آرزوهای فرد و وضغیت عینی او بیشتر باشد رضایت مندی او کاهش می یابد (اینگهارت،۱۳۷۳)بر اساس برخی مطالعات مولفه های مفهوم رضایت از زندگی می تواند بر اساس مولفه هایی مانند هوش و به خصوص هوش هیجانی پیش بینی شود(اکسترمرا و فرنادز[۶]، ۲۰۱۱).  مسئله هوش به عنوان یک ویژگی اساسی است که تفاوت فردی را بین انسانها موجب می شود و از ابتدای تاریخ مکتوب زندگی انسان مورد توجه بوده است. اما از آغاز مطالعه هوش غالبا بر جنبه های شناختی هوش یعنی توانایی عاطفی، هیجانی، شخصی و اجتماعی مورد توجه قرار می گیرد. بلکه در پیش بینی توانایی فرد برای موفقیت و سازگاری در زندگی نیز مورد

مطلب دیگر :


راهنمایی بیشتر برای تولید سایت با کیفیت

 اهمیت واقع شده است (ونگ و لاو[۷]، ۲۰۰۳). هوش معنوی به عنوان یکی مفاهیم جدید هوش، دربردارنده نوع سازگاری و رفتار حل مساله است  که بالاترین سطوح رشد را در حیطه های شناختی، اخلاقی، هیجانی، بین فردی و شامل می شود و فرد را در جهت هماهنگی با پدیده های اطراف و دست یابی به یکپارچگی درونی و بیرونی یاری می نماید. این هوش به فرد دیدی کلی در مورد زندگی و همه تجارب و رویدادها می دهد و او را قادر می سازد به ارچوب بندی و تفسیر مجدد تجارب خود پر داخته، شناخت و معرفت خویش را عمق بخشد ( غباری بناب ، سلیمی، سلیمانی و مقدم، ۱۳۸۷). ولمن هوش معنوی را به عنوان طرفیت انسان برای پرسیدن سئوالات غایی درباره زندگی و تجارب همزمان و ارتباط هر یک از ما با دنیایی که در آن زندگی می کنیم، تعریف می کند (ولمن[۸]، ۲۰۱۰).  هوش معنوی یا SQ همان توانایی است که به ما قدرت میدهد تا برای بدست آوردن رویاها تلاش و کوشش کنیم . این هوش تمام آن چیزهایی است که ما به آنها معتقدیم و در بر دارنده نقش باورها، هنجارها، عقاید و ارزش ها در فعالیت هایی است که بر عهده میگیریم . در واقع به واسطه هوش معنوی است که ما به سوال سازی در ارتباط با مسایل اساسی و مهم پرداخته و به وسیله آن در زندگی خویش تغییراتی ایجاد میکنیم(ابراهیمی،۱۳۸۶) .

علاوه بر هوش معنوی یکی دیگر از مفاهیم هوش که به عنوان جدیدترین تحول در زمینه فهم رابطه تعقل و هیجان است و از آن به عنوان ماشه چکان یک انقلاب بزرگ در زمینه ارتقای بهداشت روانی یاد می شود، مفهوم هوش هیجانی است. ساولووی و مایر در پاسخ به این سئوال که چرا دو فرد با هوش بهر مساوی می توانند به سطوح کاملا متفاوتی از پیشرفت و خوشبختی برسند، برای اولین بار اصطلاح هوش هیجانی را مطرح نمودند . هوش هیجانی را می توان به عنوان یک متغییر که قابلیت یادگیری و آموزش دارد در نظر گرفت . هوش هیجانی از مولفه های گوناگونی تشکیل شده است که هر کدام نقشی را در نظم دادن به احساسات و هیجانات بازی میکنند . با توجه به اینکه هوش هیجانی متغیری درون فردی است که هر فردی آنرا داراست ، می توان با یافتن راه و روش هایی باعث افزایش هوش هیجانی افراد تا از این طریق شاید بتوان بهزیستی افراد را افزایش داد از مولفه های هوش هیجانی میتوان به کنترل تکانه، تحمل فشار ،خود آگاهی هیجانی و . اشاره کرد (خویشتن دار ،۱۳۸۵)

فابریکاتور[۹](۲۰۱۲) در مطالعه خود دریافت که معنویت بر رضایتمندی کلی زندگی تاثیر می گذارد. معنویت شخصی به طور موثقی رضایت مندی بیشتر از زندگی را پیش بینی می کند . همچنین به عنوان یک مکانیسم سازگاری ارزیابی می شود که به آنها کمک می کند که نسبت به کسانی که سطح پایین تری از معنویت شخصی را دارا هستند، بهتر و آسان تر عوامل تنش زا را کنترل کنند.

در پژوهشی دیگر نزل (۲۰۰۴) نیز نشان داد که ابعاد مذهبی بودن با رضایت زندگی بالاتر مرتبط است و افراد مذهبی در اقوام مذهبی شادترند. همچنین احدی ، نریمانی و آسیایی ( ۱۳۸۶) در پژوهشی به تعیین ارتباط هوش هیجانی ، سبک های اسنادات و خودکارآمدی با رضایت از زندگی در زنان شاغل شهرستان بجنورد پرداختند. نتایج نشان داد که بین هوش هیجانی و خودکارآمدی با رضایت از زندگی رابطه مثبت معنادار وجود دارد. اما بین سبک های اسنادات و رضایت از زندگی رابطه معنی داری دیده نشد. بنظر می رسد که هوش هیجانی و هوش معنوی زمینه ساز دست یابی انسان به معنای زندگی هستند معنای زندگی از سه جنبه هدف داری ، ارزشمندی و کارکرد زندگی یکی از مهمترین پرسش های بشر و به گفته برخی فیلسوفان مهمترین پرسش بشر است (احمدی،۱۳۸۸).  بنابراین هدف پژوهش حاضر پاسخ گویی به این سئوال است که آیا بین هوش هیجانی و هوش معنوی با رضایت از زندگی رابطه وجود دارد؟

 

تعداد صفحه :۱۲۴

قیمت : ۱۴۷۰۰تومان

دانشگاه آزاداسلامی واحد کرمانشاه...

۵-۳-۱-پیشنهادات پژوهشی ۸۷

۵-۳-۲-پیشنهادات کاربردی ۸۸

چکیده

پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه بین سبک های دلبستگی و عزت نفس با کیفیت زندگی دانشجویان دانشکده ی علوم و تحقیقات دانشگاه کرمانشاه انجام گرفت. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشکده ی علوم وتحقیقات دانشگاه کرمانشاه بود که از بین آنها نمونه ای به حجم ۳۰۰  نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب گردید. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه سبک های دلبستگی بزرگسالان هازان و شاور، مقیاس عزت نفس روزنبرگ و پرسشنامه کیفیت زندگی سازمانی جهانی بهداشت (WHOQOL-26) استفاده شد. برای تحلیل داده ها از شاخص های آماری همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون استفاده شد. یافته ها نشان دادند که بین سبک دلبستگی ایمن با کیفیت زندگی رابطه معنا داری وجود ندارد، بین سبک دلبستگی نا ایمن اجتنابی با کیفیت زندگی رابطه معنا داری وجود دارد، بین سبک دلبستگی نا ایمن دوسوگرا با کیفیت زندگی رابطه معنا داری وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد بین عزت نفس با کیفیت زندگی رابطه معنا داری وجود دارد. نتایج تحلیل رگریسون نشان داد بین عزت نفس، سبک های دلبستگی ایمن و دوسوگرا پیش بینی کننده معناداری برای کیفیت زندگی دانشجویان بوده است. اما سبک دلبستگی اجتنابی پیش بینی کننده معنا داری برای کیفیت زندگی دانشجویان نبوده است.

کلید واژگان: سبک های دلبستگی، عزت نفس، کیفیت زندگی، دانشجویان

۱-۱- مقدمه

دلبستگی یک جزء مکمل رفتار انسانی “از گهواره تا گور است” (بالبی[۱] ، ۱۹۶۹، شیوروهازان، ۱۹۹۳) و شامل هر نوع رفتاری است که پیامد آن حفظ یا بدست آوردن مجاورت فرد مورد توجه باشد . رفتار دلبستگی دارای ارزش تکاملی برای انسان ها بوده است و به همین دلیل جزء ذخایر ژنتیک رفتاری آن ها در آمده است . نظریه ی دلبستگی (بالبی، ۱۹۶۹، ۱۹۷۳، ۱۹۸۰) مبتنی براین امر است که پیوندهای عاطفی نخستینی که بین کودک و مادر (مراقب) در قالب مدل های ذهنی[۲] درون سازی می شوند، به گستره ی وسیع

 روابط بین شخصی کودک در آینده تعمیم می یابند و الگوی این روابط، یعنی سبک های دلبستگی در طول زندگی نسبتاً پایدار می مانند (برترتون، ۱۹۹۱؛ مین، کاپلان وکسیدی، ۱۹۹۵؛ وست وشلدن؛ کلر، ۱۹۹۴؛ میکولینسر، ۲۰۰۷). بنابراین رفتار دلبستگی و پیامدهای عاطفی آن در سرتاسر زندگی همواره حاضر و فعال اند . به عقیده بالبی برای تأمین سلامت روانی کودک، برقراری روابط صمیمی، گرم و دائمی بین او و مادرش یا کسی که بتواند به طور شایسته جایگزین وی شود ضروری است. چنان روابطی که مورد رضایت هر دو طرف بوده و از آن لذت ببرند . بالبی، اینثورت[۳] ، بلهار[۴]، واترز و وال[۵] (۱۹۷۸) سه سبک دلبستگی ایمن[۶] ، اجتنابی[۷]  و دوسوگرا[۸]  را در کودکی توصیف کرده اند که در بزرگسالی نیز مورد تأیید قرار گرفته است (هازان و شیور، ۱۹۸۷). بالبی این مسئله را مطرح کرد که سبک های دلبستگی افراد براساس درون سازی شخصی در مورد قابل دسترس و پاسخگو بودن نگاره ی دلبستگی ( مادر ) و کارآمد و ارزشمند بودن خود شکل می گیرد (بالبی، ۱۹۷۳).

اکثر صاحب نظران برخورداری از عزت نفس را به عنوان عامل مرکزی و اساسی در سازگاری عاطفی            – اجتماعی افراد می دانند . عزت نفس مجموعه بازخوردها و عقایدی است که افراد در روابط خویش با دنیای بیرون ابراز می کنند (کوپراسمیت، ۱۳۷۱). در نظریه

مطلب دیگر :


راهنمایی بیشتر برای تولید سایت با کیفیت

 های مربوط به عزت نفس، عزت نفس بر مبنای تعامل های نخستین و عقاید افراد مهم درباره‌ی فرد شکل می گیرد، این نظریه ها مشابه دیدگاه روان پویشی و نظریه های دلبستگی بر تعامل مادر – کودک تأکید دارند و فرایند تحول را مورد توجه قرار می دهند. راجرز کسی است که اصطلاح پذیرش یا توجه مثبت غیرمشروط را به کار برد و در شکل گیری عزت نفس صحبت نموده است. او فرض می کرد عزت نفس بالا از محیط خانوادگی که محبت را به اطاعت و یا موفقیت خودمشروط نمی کند، ناشی می شود ( شاملو، ۱۳۶۸). والدینی که فرزندان خود را به صورت نامشروط می پذیرند و روش های آزادمنشانه دارند در مقایسه با والدینی که نتوانستند فرزندان خود را بپذیرند و رفتار مستبدانه ای داشتند، فرزندانی داشتند که عزت نفس بالاتر و امنیت هیجانی بیشتر برخوردار بودند ( شولتز و شولتز[۹] ؛ به نقل از سید محمدی، ۱۳۸۶). به طور کلی از یافته های کوپراسمیت ( به نقل از جوادی وکدیور، ۱۳۷۳) چنین نتیجه گیری می شود که افراد با عزت نفس بالا به خود اعتماد و اطمینان لازم را دارند و در این قضاوت ها عقایدشان مشهود است. برعکس اشخاصی که عزت نفس پایین دارند، به خود اطمینان کمتری دارند و دریافت و درک از خودشان غنا یافته نیست.

مفهوم کیفیت زندگی در تحقیقات اجتماعی و روان شناسی مفهومی تازه است . در اواسط قرن بیستم با توسعه ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشورها و پیشرفت علوم و تکنولوژی، انسان ها تدریجاً از رفاه بالاتر برخوردار شده و خواستار کیفیت زندگی بیشتر شدند . به همین دلیل کیفیت زندگی در قرن بیستم مورد توجه زیادی قرار گرفته است . ( پسندیده، ۱۳۸۵ ) . کیفیت زندگی در حقیقت چکیده ای است از کل اهداف مراقبت های بهداشتی که میزان تأثیر سلامتی بر زندگی فرد را ارزیابی می کند (گوت و هنکلیف[۱۰]، ۲۰۰۳ ) . با وجود توافق عمومی که در مورد ارزش بالقوه عناصر، ابعاد و مقیاس های کیفیت زندگی وجود دارد، توافق واضحی درباره ی تعریف کیفیت زندگی دیده نمی شود و هر حوزه و رشته با توجه به دیدگاه خود و در راستای هدف تحقیق، تعریفی خاص در رابطه با این مفهوم ارائه می دهد . به هرحال واقعیت چند بعدی بودن کیفیت زندگی پذیرفته شده است و این ایجاد بیشتر نشان ابعاد جسمانی، روحانی و اجتماعی می شود . در واقع افراد، چیزهای متفاوتی را در کیفیت زندگی خود مهم می دانند اما آنچه در تعریف کیفیت زندگی مهم و اساسی است این است که بعد سلامت همواره باید مد نظر قرار گیرد (پسندیده، ۱۳۸۵). در گستره ی مسائل عاطفی – اجتماعی در جوانی ارتباط بین دلبستگی و عزت نفس با کیفیت زندگی به عنوان متغیرهای اساسی و تأمین بهداشت روانی ( جوانان ) براساس شکل گیری بهنجار گستره ها و روابط آن ها در گستره ی پرتلاطم تحول مورد نظر این پژوهش است .

 

تعداد صفحه :۱۰۶

قیمت : ۱۴۷۰۰تومان

دانشگاه آزاداسلامی واحد کرمانشاه...

کلید واژگان: پنج عامل بزرگ شخصیت، تاب آوری، سبک های مقابله ای دانشجویان

۱-۱- مقدمه

در سال های اخیر رویکرد روانشناسی مثبت گرا با توجه به استعدادها و توانمندیهای انسان در جای پرداختن به نابهنجاریها مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است. این رویکرد هدف نهایی خود را شناسایی موضوع ها و شیوه هایی می داند که بهزیستی و شادکامی انسان را بدنبال دارد. از این رو عواملی که موجب تصلابق بیشتر آدمی با نیازها و تهدیدهای زندگی می شود، بنیادی ترین موضوع مورد پژوهش این رویکرد است. (کمپل وهمکاران (۲۰۰۶)).

مدل پنج عاملی (FFI)  شخصیت یک نتیجه گیری تجربی درباره متغیرهای صفات شخصیت می باشد. بر اساس این مدل، شخصیت از پنج بعد اصلی تشکیل شده است که عبارتند از روان رنجور خویی (N)، برون گرایی (E)، انعطاف پذیری (O)، سازگاری (A)، وظیفه شناسی (C )، این پنج عامل نه تنها در مقیاس های رتبه ای همسالان (تیوبس و کریستال ، ۱۹۶۱-۱۹۹۲ .) وجود دارند.

در ویژه گی های توفیقی (سوسیر، ۱۹۹۷). در پرسشنامه اندازه گیری نیازها و انگیزش ها (کاستاومک کری، ۱۹۹۸). در مقیاس های تخصصی Q-set کالیفرنیا (لینیک، ۱۹۹۴). در مجموعه علایم اختلالات شخصیت (کلارک و لیوسلی، ۱۹۹۴). بیشتر روان شناسان واژه ی شخصیت را آن چیزی معنی کردند که توسط مدل نیمه عاملی خلاصه شده است.

تا اوایل دهه ۸۰ اعتقاد بسیاری از پژوهشگران علوم روانشناسی این بود که رویدادهای تنش زا در بروز اختلالات روان تنی نقش موثری دارند. به عنوان مثال هولمز واهه دریافتند که رویدادهای زندگی با شروع بیماری رابطه دارد. در عین حال بررسی های روان شناسان بعدی نشان داد که بین رویدادهای تنش زا و اختلالات روانشناختی، عوامل تعدیل کننده ای وجود داردکه موجب می شود این رویدادها تأثیر متفاوتی بر افراد داشته باشند. یکی از این ویژه گی ها تاب آوری است (شاکری نیا و محمد پور، ۱۳۸۹).


تاب آوری به قابلیت تطابق انسان در مواجهه با بلایا یا فشارهای استرس زا، غلبه یافتن وحتی تقویت شدن بوسیله آن تجارت اطلاق می شود. این خصیصه با توانایی درونی شخص و مهارت های اجتماعی و تعامل با محیط حمایت می شود، توسعه می یابد و به عنوان یک ویژه گی مثبت و مطلوب است و به عنوان خصیصه ای پویا و قابل تغییر در نظر گرفته می شود که می توان آن را به روش های مختلفی از جمله: ایجاد عوامل حمایت کننده موجود یا ایجاد عوامل حمایت کننده جدید افزایش داد (کردمیرزا، ۱۳۸۸).

تاب آوری می تواند سطوح استرس و ناتوانی را و شرایط استرس زا تعدیل کند و افزایش رضایت از زندگی را باعث می شود. این امر روانشناختی به فرایند پویای انطباق و سازگاری مثبت با تجارب و تلنم و ناگوار در زندگی گفته می شود و به عنوان اطمینان فرد به توانایی هایش برای غلبه بر استرس، داشتن توانایی های مقابله ای، عزت نفس، ثبات عاطفی ویژه گی های فردی که حمایت اجتماعی از رطف دیگران را افزایش می دهد تعریف شده است(لپینکورارت، ۲۰۰۸).

فرایند مقابله عمدتاً از فعالیت‌ها و اقدامات‌ها و رفتاری فرد برای مدیریت استرس است. (استون و همکاران، ۱۹۹۲) مقابله را معادل

مطلب دیگر :


راهنمایی بیشتر برای تولید سایت با کیفیت

 تلاش هشیار برای مواجهه با مطالبات استرس‌زا می‌دانند. از سوی دیگر کمپاس (۱۹۸۷) معتقد است مقابله صرفاً راهبرد است و الزاماً معادل مفقیت در کاهش استرس و درماندگی نیست. مقابله طبق نظر کمپاس به اقدامات سازش یافته و سازش نایافته در مواجه با عوامل استرس‌زا اطلاق می‌شود. طبق نظر لاروس و فلکمن (۱۹۸۶) مقابله؛ «تلاش‌های رفتاری و شناختی که به طور مدواوم در حال تغییرند تا از عهده خواسته‌های خاص بیرونی یا درونی شخصی که ورای ضابع و توان وی ارزیابی می‌شوند، برآیند». بر اساس این تعریف، مقابله فرایندی است که دائماً در حال تغییر است؛ مقابله بطور خودکار انجام نمی‌شود، بلکه الگوی آموخته شده‌ای است برای پاسخگویی به موقعیت‌های کنش‌زا؛ مقابله نیازمند تلاش فرد برای مواجهه با استرس است. در تعریفی که لازاروس (۱۹۸۲) از مقابله اارائه دهد، آن را تلاش‌هایی معرفی می‌کند که برای مهار (شامل تسلط، تحمل، کاهش دادن یا به حداقل رساندن تعارض‌ها و خواسته‌های درونی و محیطی که فراتر از منابع شخص‌اند، صورت می‌پذیرد.

پژوهش‌های گوناگونی در رابطه با متغیرهای این تحقیق به صورت جداگانه و یا با متغیرهای دیگر انجام گرفته است اما تاکنون پژوهشی که همزمان رابطه ۳ متغیر پنج عامل بزرگ شخصیت، تاب‌آوری و سبک‌های مقابله‌ای را مورد مطالعه قرار داده باشد مشاهده نشده، لذا سوال اصلی این پژوهش این است که آیا بین پنج عامل بزرگ شخصیت، با تاب‌آوری و سبک‌های مقابله‌ای رابطه وجود دارد؟

تعداد صفحه :۱۰۶

قیمت : ۱۴۷۰۰تومان

دانشگاه آزاد اسلامی...

ضمائم ۸۰

فهرست جداول

 

چکیده

نقش متغیرهای شناختی، شخصیتی و اجتماعی در تبیین رابطه بین نگرش مذهبی و سلامت روانی از اهمیت ویژه‫ای برخوردار است، اما کمتر به صورت تجربی مورد بررسی قرار گرفته است؛ بدین منظور در این پژوهش به بررسی رابطه نگرش مذهبی و سلامت روانی پرداخته شده است. هدف مطالعه حاضر بررسی رابطه بین نگرش مذهبی و سلامت روانی دانش آموزان دختر دبیرستانی بوده و فرضیه اصلی تحقیق این است که بین نگرش مذهبی و سلامت روانی دانش آموزان دختر دبیرستانی رابطه وجود دارد. روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی است. نمونه مورد بررسی ۳۶۰ نفر از دانش آموزان دختر دبیرستانی که در سال تحصیلی ۹۳-۹۲ مشغول به تحصیل بودند و به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب گردیدند. آزمون نگرش مذهبی براهنی و پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ) برای سنجش ملاک های سلامت، شامل جسمی سازی، اضطراب و بی خوابی، اختلال در کارکرد اجتماعی و افسردگی به عنوان ابزار تحقیق استفاده شد و داده های به دست آمده با روش ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره  مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد که بین نگرش مذهبی و سلامت روان همچنین بین نگرش مذهبی و اضطراب و اختلال در کارکرد اجتماعی و افسردگی و نشانه های جسمانی در سطح معناداری (۰۱/۰ p<)رابطه وجود دارد؛ ضرایب همبستگی منفی بدین معنی است که هرچه نگرش مذهبی بالاتر باشد، علائم بیماری کمتر و درنتیجه سلامت روان بیشتر است. به طور خلاصه می توان گفت یافته های این پژوهش بیانگر آن است که نگرش مذهبی با افزایش سلامت روان در رابطه است. پژوهش های آینده لازم است میزان تعمیم پذیری این یافته ها را بررسی کنند.

کلیدواژگان:

نگرش مذهبی، سلامت روانی، دانش آموزان دختر دبیرستانی

۱-۱- مقدمه

در مورد تأثیر و اهمیت اعتقادات دینی بر سلامت روان از گذشته تاکنون بحث های بسیاری انجام گرفته است و در سالهای اخیر روان شناسان به نقش دین در تأمین سلامت روان و درمان بیماری های روانی توجه ویژه ای داشته اند. آنها معتقدند در ایمان به خدا و نگرش مذهبی نیروی خارق العاده ای وجود دارد که نوعی قدرت معنوی به انسان می بخشد و در تحمل سختی های زندگی، او را کمک می‫کند و از نگرانی و اضطرابی که بسیاری از مردم زمان ما در معرض ابتلا به آن هستند دور می سازد. سازمان بهداشت جهانی در آخرین بیانیه های خود که در دهه گذشته منتشر کرده است و بخصوص در مقدمه پروژه ۲۰۰۰ که طی آن برنامه وسیع بهداشتی برای کشورهای درحال توسعه در نظر گرفته شده ، سلامتی ر ا از چهار بعد اساسی یعنی ابعاد جسمانی، روانی، اجتماعی و معنوی ۱ مورد بررسی قرار داده است.تأکید بر بعد چهارم یعنی معنویت نمایانگر آگاهی مسئولین و متخصصین سلامت روان و تأکید بر اهمیت مذهب و معنویت در زندگی افراد جامعه است (کجباف،۱۳۸۷). در میان کسانی که به اهمیت مطالعات مذهبی اشاره کرده اند، می

 توان از بنیامین راش[۱] (۱۷۴۵-۱۸۱۳) پدر روان پزشکی آمریکا یاد کرد؛ وی اظهار کرد «مذهب آن قدر برای پر ورش و سلامت روح آدمی اهمیت دارد که هوا برای تنفس» (کجباف و رئیس پور، ۱۳۸۷). ویلیامز جیمز بنیانگذار روان‫شناسی در آمریکا و نویسنده مقاله انواع تجارب مذهبی در سال ۱۹۰۲ بیان می کند: ایمان بدون شک مؤثرترین درمان اضطراب است . ایمان نیرویی است که باید برای کمک به انسان در زندگی وجود داشته باشد و فقدان ایمان زنگ خطری است که شکست انسان را در برابر سختی های زندگی هشدار می‫دهد. یکی دیگر از موضوعات مهمی که در زندگی نوجوانان اهمیت دارد بحث سلامت روان است، موضوع سلامتی از بدو پیدایش بشر و در قرون واعصار متمادی مطرح بوده است اما هر گاه از آن سخنی به میان آمده عموماً بعد جسمانی آن مدنظر قرار گرفته و کمتر به سایر ابعاد به خصوص بعد روانی آن توجه شده است ( هاشمی و همکاران، ۱۳۸۷)سلامت روان به معنی اجرای موفقیت آمیز عملکرد درونی است که منجر به فعالیت های سازنده، برقراری ارتباط با سایر افراد جامعه، توانایی تطبیق با تغییرات، یادگیری و اعتماد به نفس می‫شود (احمدی ، ۱۳۹۰).

با توجه به اهمیت توجه به دین و معنویت این پژوهش در همین راستا و با هدف بررسی رابطه بین نگرش مذهبی با سلامت روانی

مطلب دیگر :


راهنمایی بیشتر برای تولید سایت با کیفیت

 دانش‫آموزان دبیرستان‫های دخترانه انجام شده است.

۱-۲-  بیان مسئله

یکی از هدف های بررسی‫های اسلامی در روان‫شناسی می‫تواند دست یافتن به الگوهای اسلامی در روان شناسی باشد که براساس آنها بتوان علت به وجود آمدن تداوم و پیشگیری از برخی اختلال های روانی را تبیین کرد و به راهکارها و معیارهای سودمندی در راستای پیشگیری و درمان اختلال های روانی و همچنین تأمین سلامت افراد جامعه دست یافت (کلانتری، ۱۳۷۸). یونگ ( ۲۰۰۰ ) دین را یکی از قدیمی ترین و عمومی‫ترین تظاهرات روح انسان دانست و از این رو، نمی‫توان دست کم اهمیت دین را به عنوان یک پدیده اجتماعی و تاریخی نادیده گرفت(نقل از احمدی، ۱۳۹۰). پارگامنت[۲] ، نقش روان شناختی مذهبی را در کمک به مردم برای درک و کنا ر آمدن با رخدادهای زندگی توصیف نموده است : مذهب می تواند در ایجاد احساس امید، احساس نزدیک بودن به دیگران، آرامش هیجانی، فرصت خودشکوفایی، احساس راحتی، مهار تکانه، نزدیکی به خدا وکمک به حل مشکل مؤثر باشد (نیومن[۳]  وپارگامنت،۱۹۹۰) معتقد بود که مذهب به سلامت روانی بیماران روانی کمک می کند و درنهایت اینکه او فساد اخلاقی را یکی از عوامل پیدایی مسئول بیماری های روانی می‫دانست (ریچاردسون[۴]  ۱۹۷۸ ، به نقل از پهلوانی و دولتشاهی، ۱۳۷۵ ).  هیروث[۵] اظهار کرد، فقدان باورهای مذهبی علت اصلی بیمار ی های روانی است وبیمار روانی از طریق آموزش اصول مذهبی بهتر درمان می شود به نقل از نیل من[۶]  (۲۰۰۲).

پژوهشهای انجام شده در چند دهه گذشته نشان می‫دهد که ارتباط مثبتی بین مذهب و سلامت روان وجود دارد و روان شناسی مذهب حمایت های تجربی برای این عقیده فراهم کرده است . در یک مطالعه رابطه بین مذهبی بودن و معناداری زندگی وسلامت روانی توسط چامبر بنیاند[۷] و همکاران ( ۱۹۷۸ ) و برگین و همکارانش با فراتحلیل ۲۴ مقاله پژوهشی به بررسی رابطه بین مذهب با بهداشت روانی پرداختند ؛ نتایج پژوهش ها نشان داد که در مجموع رابطه بین مذهب و بهداشت روانی مثبت است(خدارحیمی و جعفری،۱۳۷۷؛ نقل از احمدی ۱۳۹۰ ).

همچنین روی[۸] و پیترسون[۹] ( ۱۹۸۵) در مقاله پژوهشی خود با عنوان« جایگاه ایمان مذهبی در بهداشت روانی » نتیجه می گیرند که ایمان به خداوند و باور مذهبی در دوره های دشوار و تحمل ناپذیر ازجمله رویارویی با بیماری‫های سخت بدنی به انسان آرامش می بخشد. همچنین درمطالعه ای پرسمن[۱۰] و همکاران ارتباط بین باورهای مذهبی، افسردگی و بهبودی بعد از جراحی لگن را در ۳۰ زن سالمند مورد بررسی قراردادند، این افراد همگی به علت شکستگی استخوان لگن مورد جراحی قرار گرفته بودند، نتایج نشان داد بیمارانی که باورهای مذهبی قوی تر داشتند و اعمال مذهبی را انجام می دادند نسبت به گروه دیگر کمتر افسردگی داشتند و راه طولانی تری را در هنگام ترخیص از بیمارستان پیاده روی کردند، همچنین دانستن خداوند به عنوان منشأ قدرت ، آرامش و انجام فرایض دینی به صورت معنی داری با درجه پایین افسردگی در هنگام ترخیص از بیمارستان ارتباط داشته است )پرسمن، لیونر، لارسون، استرین، ۱۹۹۰ ، به نقل از  محمدی، ۱۳۹۰  ( همچنین فرانسیس[۱۱] وهمکاران ( ۲۰۰۴ ) در پژوهش خود نشان دادند که تفاوت در نگرش های مذهبی مهم تر از اعمال مذهبی می تواند سلامت روانی افراد را پیش بینی کند. با توجه به پژوهش های کمی که درزمینه نگرش مذهبی و سلامت روان صورت گرفته است لذا این پژوهش بدنبال این است که آیا بین نگرش مذهبی با سلامت روانی دانش آموزان دبیرستان های دخترانه کرمانشاه رابطه معنی داری وجود دارد؟

 

تعداد صفحه :۹۴

قیمت : ۱۴۷۰۰تومان

دانشگاه آزاد اسلامی...

۳-۷ روش های آماری تجزیه و تحلیل داده ها ۶۳

فصل چهارم. ۶۴

تجزیه و تحلیل داده ها ۶۴

الف) یافته های توصیفی ۶۵

۴-۱- فراوانی و درصد سبک های فرزندپروری والدین   ۶۵

۴-۲- میانگین و انحراف معیار نمره سبک های فرزندپروری   ۶۶

۴-۳- میانگین و انحراف معیار نمره سبک های تفکر  ۶۶

۴-۴- میانگین و انحراف معیار نمره سبک های حل مسئله  ۶۷

ب) یافته های استنباطی ۶۷

۴-۵- ضریب همبستگی پیرسون بین سبک های تفکر و سبک های فرزندپروری   ۶۸

۴-۶- ضریب همبستگی پیرسون بین  شیوه های حل مسئله  و سبک های تفکر  ۶۹

۴-۷- ضریب همبستگی پیرسون بین  شیوه های حل مسئله  و سبک های فرزند پروری   ۷۰

فصل پنجم. ۷۲

بحث و نتیجه گیری ۷۲

۵-۱ تفسیر نتایج ۷۳


۵-۲ نتیجه گیری کلی ۷۸

۵-۳ محدودیت ها ۷۸

۵-۴ پیشنهادات ۷۸

۵-۴- ۱ پیشنهادهای پژوهشی ۷۸

۵-۴-۲ پیشنهاد های کاربردی ۷۹

منابع فارسی ۸۰

منابع لاتین ۸۶

چکیده

هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه بین سبک های فرزند پروری والدین با سبک های تفکر و سبک های حل مسئله در دانش آموزان پسر مقطع متوسطه شهر کرمانشاه بود. به این منظور از بین دانش آموزان تعداد ۳۴۸ نفر و همچنین والدین آنها با بهره گرفتن از روش نمونه گیری تصادفی ساده و در دسترس انتخاب گردیدند. جهت گردآوری اطلاعات از پرسش نامه شیوه های فرزندپروری بامریند، پرسش نامه سبک های تفکر استرنبرگ و واگنر و نیز پرسش نامه سبک های حل مسئله کسیدی و لانگ استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون همبستگی پیرسون استفاده گردید. نتایج نشان داد که  بین شیوه‫های فرزند پروری والدین با سبک های تفکر دانش آموزان رابطه معنادار وجود دارد و بین سبک های تفکر با شیوه های حل مسئله دانش آموزان رابطه  معنادار وجود دارد. همچنین بین شیوه های  فرزند پروری والدین با سبک های حل مسئله دانش آموزان رابطه  معنادار وجود دارد.

واژگان کلیدی: شیوه های فرزند پروری، سبک های تفکر، سبک های حل مسئله، دانش آموزان.

 

مطلب دیگر :



۱-۱مقدمه

زندگی خانواده نقش اساسی در حفظ سلامت روانی، اجتماعی و جسمانی کودکان و والدین دارد. خانواده اولین و مهم‌ترین بافت اجتماعی را برای رشد انسان فراهم می سازد. در جریان رشد طبیعی هر کودک یک رشته تغییرات شناختی، عاطفی و اجتماعی را شاهد هستیم. تقریبا همه افراد در طول رشد و در جریان سازگاری با این تغییرات دچار مشکلاتی می‌شوند و استرس و تعارضی را که به دنبال می‌آید، می‌تواند به مشکلات رفتاری-عاطفی و یادگیری در آن‌ها بینجامد. اکثر مشکلات رفتاری دانش آموزان منعکس کننده شرایط پیچیده بین فردی اعضای خانواده به‌ویژه والدین می‌باشد. به عبارت دیگر وجود مشکلات رفتاری کودک به منزله روابط معیوب اعضای خانواده با یکدیگر است و با روش‌های تربیتی و شیوه های فرزند پروری نادرست والدین و تعاملات معیوب آن‌ها با فرزندان  ارتباط دارد(هیبتی، ۱۳۸۱).

منظور از شیوه‌های فرزند پروری، روش‌هایی است که والدین برای تربیت فرزندان خود به‌کار می‌گیرند و بیانگر نگرش‌هایی است که آن‌ها نسبت به فرزندان خود دارند و همچنین شامل معیارها و قوانینی است که برای فرزندان خویش وضع می کنند. ولی باید پذیرفت که رفتارهای فرزند پروری به واسطه فرهنگ، نژاد و گروه‌های اقتصادی تغییر می‌کند(حسینیان، پورشهریاری و کلانتری، ۱۳۸۷). این پژوهش بر آن است که ارتباط شیو ه های فرزند پروری والدین را باسبک های تفکر و سبک های حل مسئله بررسی نماید.

پژوهش در مورد سبک های تفکر از مطالعات مربوط به ابعاد روانشناختی، اجتماعی و فیزیولوژیک فرایند آموزش سرچشمه گرفته است. شناخت و درک مدل های مرتبط با سبک های تفکر یکی از پیشرفت های اساسی روانشناسی در قرن بیستم است. شناخت سبک های تفکر و متغیرهای مربوط به آن در آموزش و پرورش امری ضروری است زیرا بسیاری از تفاوت ها در عملکرد افراد را به جای نسبت دادن به توانایی ها می توان به سبک های تفکر نسبت داد. به گونه ای که اگر معلمان از سبک های تفکر دانش آموزان آگاهی داشته باشند، با طراحی و جهت دهی مناسب فعالیت های آموزشی می توانند به نتایج موثری برسند( ژانک[۱]، ۲۰۰۳؛ به نقل از جهانشاهی و ابراهیمی قوام،۱۳۸۶).

متغیر دیگر مورد بحث در پژوهش حاضر سبک های حل مسئله است. به این معنی که افراد در موقعیت های تنش زا از مهارت های حل مسئله متفاوتی استفاده می کنند و کارآمد و ناکارآمد بودن این راهکارها نقش اساسی در بهزیستی جسمی و روانشناختی آن ها ایفا می کند (نوری،۱۳۷۷). از این رو هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین سبک های فرزند پروری والدین با سبک های تفکر و سبک های حل مسئله در دانش آموزان پسر مقطع متوسطه شهر کرمانشاه است.