نقش اساسی دارند(قاسمی، ولی زاده، طولابی و ساکی، ۱۳۸۶).
بندورا[۲](۱۹۷۵)، اعتقاد دارد بخش اعظم یادگیری از طریق مشاهده رفتار دیگران است. نکته مهم در این دیدگاه عدم نیاز به تقویت فوری است، یعنی فرد رفتار را مشاهده کرده و میآموزد ولی تا زمانی که نیازی به ابراز آن نباشد و به عبارتی عامل تقویتی وجود نداشته باشد، بروز نمیکند. هر چه الگو از مقبولیت و مشروعیت بیشتری برخوردار باشد احتمال یادگیری بیشتر است. در این مورد خاص والدین بهصورت افراد صاحب قدرت از نفوذ زیادی برخوردارند و کودکان آنها را به عنوان الگوی مناسبی تلقی نموده و در طول زندگی و هنگامی که خود بخواهند با کودکانشان برخورد کنند از همان شیوههای آزارگری توأم با غفلت و مسامحه استفاده میکنند(سیف، ۱۳۷۳).
در افرادی که در دوران کودکی مورد خشونت قرار میگیرند، به دلیل آسیبها و جراحتهای روان شناختی حاصل از این سوء رفتار، طرحوارههای ذهنی شکل میگیرد که رابطه زناشویی بعدی آنها را تحت تاثیر قرار میدهد(فریچ[۳]، ۲۰۰۶).
در سال ۱۹۷۵ سه تن از پژوهشگران آمریکایی به نامهای استراوس، ولس و اشتاین میتز، به تشریح نظریه هایی پرداختند که آن را وراثت اجتماعی خشونت خانگی نام نهاده بودند. معنای این نظریه در عبارتی کوتاه چنین بود: آموختن خشونت در خانواده اصلی. این پژوهشگران شوهرانی را که والدینشان نسبت به هم خشن نبودند با
شوهرانی که دست کم به یک مورد خشونت میان پدر و مادر خود اشاره کرده بودند، مقایسه نمودند. در مردانی که شاهد خشونت والدین خود بودند میزان کتک زدن زن سه برابر بیش از آنانی بود که چنین چیزی را مشاهده نکرده بودند(کردوانی، ۱۳۸۹).
خشونت خانوادگی نه تنها به رشد و گسترش صمیمیت آسیب میرساند بلکه ثبات خانواده و سلامت روان شناختی و جسمانی کودکان و زوجها را نیز تهدید میکند(آمرمن[۴]، ۱۹۹۹).
اما سوالی که مطرح میشود این است که با توجه به نظریه روان کاوی فروید[۵](۱۹۷۴)، تجربه خشونت در دوران کودکی چه نقشی در الگوهای رفتاری فرد ایفا میکند و سهم هر کدام از الگوهای رفتاری خشونت و سازگاری در بزرگسالی به چه میزان میباشد؟
۱-۳ اهمیت و ضرورت موضوع تحقیق
عوامل خانوادگی به عنوان یک سری از عوامل محیطی در بررسی عوامل تربیتی افراد موثر میباشند، چرا که خانواده به عنوان اولین محیط اجتماعی زندگی افراد بسیار حائز اهمیت میباشد و خیلی از چیزها را افراد در سالهای اولیه حیات اجتماعی خود در آن میآموزند. خانواده میتواند از جهات مختلف موجب بروز یا تشدید پرخاشگری شود که مهم ترین این عوامل عبارتاند از: ۱) نحوه برخورد والدین با نیازهای کودک: معمولاً کودکی که وسایل و اسباب بازی مورد علاقه خود را در دست دیگری میبیند برانگیخته میشود و در صدد گرفتن آن حتی با اعمال خشونت میشود. تجربه نشانگر آن است که چنانچه در کودکی همیشه توقعات و انتظارات فرد برآورده شده باشد او بیشتر از
مطلب دیگر :
دانلود تحقیق در مورد رابطه نامشروع
کسانی که توقعات و انتظاراتشان برآورده نشدهاست خشمگین وپرخاشگر میشود. ۲) وجود الگوهای نامناسب، داشتن الگوی مناسب در زندگی یکی از نیازهای انسان است زیرا انسآنها علاقه مند هستند که رفتار و کردار خود را مطابق با کسی که مورد علاقه خودشان است انجام دهند و چنین کسانی را راهنما و الگوی زندگی خود قرار دهند بررسیهای انجام شده نشان میدهد که بیشتر کودکان پرخاشگر والدین خشن و متخاصمی داشتهاند یعنی نه تنها کودک آنها از محبت لازم برخوردار نبود از الگوی پرخاشگری موجود در خانواده نیز تأثیر پذیرفته بود(شاهدی فر و همکاران، ۱۳۸۸).
یکی از دردناک ترین انواع خشونت، خشونت علیه کودکان میباشد. دوران کودکی از آسیب پذیرترین دورانهای زندگی هر فرد است. شخصیت هر انسانی در دوران کودکی اش شکل میگیرد و میتوان گفت مهم ترین دوران زندگی هر فرد، کودکی اش است. از دیگر سو، کودکان آینده و سرمایههای یک کشور به حساب میآیند و به هر میزان که مسئولین از این قشر غفلت کنند به همان اندازه از آینده کشور غفلت نموده اند. از این رو شناخت و بررسی معضل خشونت علیه کودکان ضروری به نظر میرسد(کامرانی فکور، ۱۳۸۵).
در زمانی که جامعه ایران خواستار رسیدن به پیشرفت وترقی است،لزوم توجه خاص به چگونگی تزلزل و نااستواری ارکان خانواده کاملا ضروری به نظر میرسد. در پژوهشهای گذشته بیشتر خشونت خانوادگی، خشونت مردان علیه زنان بحث شده است. تفاوتی که پژوهش حاضر با پژوهشهای انجام شده قبلی دارد، در واقع با دآن استن تجربه خشونت در دوران کودکی و نقش آن در الگوهای رفتاری خشونت و سازگاری میتوان به زوجهای دانشجو کمک کرد تا در گذشته خود بنگرند و اگر تجربه خشونت داشته اند راه کارهای این پژوهش را مدنظر قرار دهند و شاید بتوانند قسمتی از اختلاف هایشان را برطرف نمایند. هم چنین نتایج این پژوهش میتواند کمک شایانی به خانوادهها و برنامه ریزان و پژوهشگران مسایل اجتماعی
رابطه بین پنج عامل اصلی شخصیت و سبکهای دلبستگی از زاویهای دیگر نیز قابل بررسی است. در یک سری مطالعه، بوش[۲] و همکاران(۱۹۸۶)نشان دادند که بسیاری از سازههای شخصیتی میتوانند به ترکیبی از پنج بعد اصلی کاهش پیدا کنند. این مسئله چالشی را پیش روی مقیاسهای مربوط به تفاوت های فردی قرار میدهد. چنین مقیاسهایی باید در صورت امکان در نقشهای که بهوسیله پنج عامل اصلی ایجاد شده است قرار گیرند(شیپور و برنان۱۲، ۱۹۹۲). بنابراین اگر سبک دلبستگی را به عنوان یک سازه تفاوت فردی در نظر بگیریم این فرض مطرح میشود که سبکهای دلبستگی مثل سایر سازههای تفاوت های فردی واریانس مشترکی را با ابعاد پنج عامل اصلی شخصیت داشته باشد(بشارت و همکاران، ۱۳۸۵).
۱-۲- بیان مساله
کانون اصلی فشارهای حاصل از اعتیاد مردان متاهل، همسر و فرزندان آن ها هستند. همسران افراد معتاد برای مبارزه با اعتیاد شوهر از راهبردهای مقابله ای گوناگون مانند اجتناب شناختی، تلاش برای فرار فکری از مشکل، مواجهه فعال با همسر، تهدید به ترک و یا طلاق استفاده می کنند(گل پرور و مولوی، ۱۳۸۰).
در کنار عوامل مختلفی که عموماً برای طلاق عنوان شده است، مثل؛اعتیاد، فقر، ندادن نفقه، زندانی بودن شوهر، داشتن زنهای دیگر، عدم تفاهم اخلاقی و فرهنگی، اختلاف سنی و فساد اخلاقی و غیره عامل دیگری نیز وجود دارد که شاید تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است و حتی میتوان گفت که اصلاً به آن توجهی نشده است و آن”سبک دلبستگی زوجین”میباشد. وست وشلدون(۱۹۹۹)، فکر دلبستگی بزرگسالان را به عنوان روابط دو به دویی تعریف میکند که همجواری با یک شخص ویژه و ترجیح داده
شده منجر به دست یافتن، یا حفظ شدن احساس ایمنی میگردد. بحث های فراوانی در خصوص نقش دلبستگی در همسرگزینی وجود دارد. ممکن است بتوان در همسرگزینی نقشی را برای دلبستگی در فرهنگهای غربی که با روابط آزاد قبل از ازدواج مشخص میشوند-که به نوبهی خود امکان ترک و قطع رابطه را برای هر دو طرف
مطلب دیگر :
دانلود : بررسی تأویلهای کتاب وجه دین حکیم ناصرخسرو قبادیانی
آسانتر میکند- در نظر گرفت؛زیرا این امر به افراد اجازه میدهد تا قبل از ازدواج شناخت بیشتری از همسر خود به دست آورند. اما مشکل بهتوان برای دلبستگی نقش قابل توجهی را در همسرگزینی در فرهنگهایی هم چون ایران که نسبت به روابط پیش از ازدواج و ازدواج رویکرد متفاوتی دارند در نظر گرفت؛زیرا با توجه به فرایند ازدواج در ایران واضح است که زوجین قبل از ازدواج زمان و فرصت کافی برای شناخت کامل یکدیگر را ندارند تا به سبک دلبستگی یکدیگر آگاه شوند یا تحت تأثیر آن قرار گیرند. به همین دلیل هم بسیار بعید است که همسر گزینی در زوجهای ایرانی، تحت تأثیر دلبستگی باشد؛در حالی که سبک دلبستگی هر فرد موضوع قابل توجهی است که متأسفانه کمتر به آن توجه شده و باعث جفت شدن زوجهای ناایمن گردیده که روابط زناشویی را تحت تأثیر قرار میدهد و باعث سست شدن و از هم گسستن آن میگردد(رستمی و همکاران، ۱۳۸۸).
براساس مشاهدات و تحقیقات متعدد، سه سبک دلبستگی بزرگسالی را که ادامه کیفیت روابط کودکی است شناسایی شده است: سبک دلبستگی ایمن، سبک دلبستگی اجتنابی و سبک دلبستگی دوسوگرا(بشارت و همکاران، ۱۳۸۵).
به باور گیرمن و رونی[۳](۱۹۸۹)، همسران افراد معتاد تمایل دارند تا از سبک های مقابله ای متعددی استفاده کنند، ولی اجتناب رفتاری(اجتناب از روبه رو شدن با همسر، دور نگه داشتن کودکان از دید همسر) رایج ترین روش مقابله ای در بین همسران افراد معتاد بوده است.
با رشد فزآینده آگاهی در حوزه روانشناسی و پیدایش گستره های نو، مفهوم سرسختی نیز به عنوان یکی از ویژگی های شخصیتی مورد توجه نظریه پردازان روانشناسی به ویژه روانشناسان مثبت گرا[۴] قرار گرفته است. در این چارچوب سرسختی به عنوان ترکیبی از نگرش ها و باورها تعریف می شود که به فرد انگیزه و جرات می دهد تا در مواجهه با موقعیت
۲-۲-۱-۱۱-۲. خشونت در شیرخواری ۳۹
۲-۲-۱-۱۱-۳. خشونت در کودکی: ۳۹
۲-۲-۱-۱۱-۴. خشونت در نوجوانی و بزرگی: ۴۰
۲-۲-۱-۱۱-۵. خشونت در پیری: ۴۰
۲-۲-۱-۱۲. انواع خشونت علیه زنان: ۴۰
۲-۲-۱-۱۳. خشونت خانگی ۴۳
۲-۲-۲. هوش هیجانی ۴۳
۲-۲-۲-۱. مفهوم هوش. ۴۳
۲-۲-۲-۲. تعریف هوش. ۴۴
۲-۲-۲-۳. انواع هوش. ۴۶
۲-۲-۲-۴. هوش هیجانی ۴۷
۲-۲-۲-۵. تعاریف هوش هیجانی ۴۸
۲-۲-۲-۶. ابعاد هوش هیجانی ۵۰
۲-۲-۲-۶-۲. آگاهی اجتماعی: ۵۰
۲-۲-۲-۶-۳. مدیریت روابط: ۵۱
۲-۲-۲-۶-۴. خودکنترلی: ۵۱
۲-۲-۲-۷. دیدگاه های هوش هیجانی ۵۱
۲-۲-۲-۷-۱. دیدگاه توانمندی (پردازش اطلاعات) ۵۲
۲-۲-۲-۷-۲. دیدگاه مختلط: ۵۲
۲-۲-۲-۸. مدل های هوش هیجانی ۵۳
۲-۲-۲-۸-۱. مدل توانایی هوش هیجانی سالووی و مایر. ۵۳
۲-۲-۲-۸-۲. مدل مختلط هوش هیجانی بار– ان. ۵۴
۲-۲-۲-۸-۳. مدل ترکیبی هوش هیجانی ۵۶
۲-۲-۲-۹. الگوی هوش هیجانی: ۵۷
۲-۲-۲-۹-۱. مشهورترین الگوهای هوش هیجانی: ۵۸
۲-۲-۲-۹-۱-۱. الگوی توانایی سالووی و مایر: ۵۸
۲-۲-۲-۹-۱-۲.الگوی غیر شناختی بار- آن: ۵۸
۲-۲-۲-۹-۱-۳. الگوی شایستگی گلمن: ۵۸
۲-۲-۲-۱۰. سیرتاریخی هوش هیجانی: ۵۹
۲-۲-۲-۱۱.سیر تکاملی هوش هیجانی: ۶۰
۲-۲-۲-۱۲.ویژگی های افرادی که هوش هیجانی بالا دارند. ۶۰
۲-۲-۲-۱۳.اندازه گیری هوش هیجانی ۶۱
۲-۲-۲-۱۳-۱. مقیاس ترجیحی: ۶۱
۲-۲-۲-۱۳-۲. مقیاس عملکردی: ۶۱
۲-۲-۲-۱۴. اهمیت هوش هیجانی در زندگی ۶۲
۲-۳. بررسی پیشینه مطالعاتی ۶۵
۲-۳-۱ پژوهش های انجام شده در خارج کشور: ۶۵
۲-۳-۲. پژوهش های انجام شده در ایران: ۶۹
فصل سوم : روش شناسی پژوهش
۳-۱. مقدمه: ۷۳
۳-۲. نوع پژوهش: ۷۳
۳-۳ جامعه آماری: ۷۳
۳-۴. نمونه و روش نمونه گیری ۷۳
۳-۴-۱. تعیین حجم نمونه. ۷۳
۳-۴-۲. روش نمونه گیری: ۷۴
۳-۵ . ابزارهای پژوهش. ۷۴
۳-۵-۱. پرسشنامه هوش هیجانی بار-آن: ۷۴
۳-۵-۱-۱ روایی پرسشنامه هوش هیجانی بار-آن: ۷۵
۳-۵-۱-۲ پایایی پرسشنامه هوش هیجانی بار-آن: ۷۵
۳-۵-۱-۳شیوه نمره گذاری پرسشنامه هوش هیجانی بار-آن: ۷۶
۳-۵-۲. پرسشنامه سنجش خشونت نسبت به زنان. ۷۸
۳-۵-۲-۱. روایی و پایایی پرسشنامه: ۷۸
۳-۵-۲-۲. نمرهگذاری پرسشنامه: ۸۱
۳-۵-۳. روش آماری تجزیه و تحلیل داده ها: ۸۱
فصل چهارم : یافته های پژوهش
۴-۱. مقدمه: ۸۳
۴-۲. یافته های توصیفی پژوهش: ۸۳
۴-۲-۱. سطح تحصیلات ۸۳
۴-۲-۲. طول مدت زندگی زناشویی ۸۴
۴-۲-۳. سن شرکت کننده ها ۸۵
۴-۲-۴. مقطع تدریس. ۸۶
۴-۲-۵. سابقه تدریس. ۸۷
۴-۳-۲. فرضیه پژوهشی دوم: ۸۹
۴-۳-۳. فرضیه پژوهشی سوم: ۹۰
۴-۳-۴. فرضیه پژوهشی چهارم: ۹۲
۴-۳-۵. فرضیه پژوهشی پنجم: ۹۲
فصل پنجم : بحث و نتیجه گیری
۵-۱. مقدمه. ۹۵
۵-۲ یافته های اصلی: ۹۵
۵-۳. محدودیت های تحقیق: ۹۸
۵-۴.پیشنهادات ۹۹
۵-۴-۱. پیشنهاد های پژوهشی : ۹۹
۵-۴-۲. پیشنهاد های کاربردی ۹۹
فهرست منابع. ۱۰۲
منابع فارسی ۱۰۲
پیوست ۱۱۴
۱ مقدمه :
خانواده طبیعی ترین و مشروع ترین واحد تولید مثل و فراگیرترین واحدهای اجتماعی به شمار می آید. زیرا همه ی اعضای جامعه را در بر می گیرد. خانواده، دارای اهمیت تربیتی و اجتماعی است. افراد از سوی خانواده و در خانواده گام به عرصه هستی می نهند و جامعه نیز از تشکل افراد، هستی قوام می یابد و از آن جا که نهاد خانواده مولد نیروی انسانی و معبر سایر نهادهای اجتماعی است از ارکان و نهادهای اصلی هر جامعه به شمار می رود. بهنجاری یا نابهنجاری جامعه در گرو شرایط عمومی خانواده هاست و هیچ یک از آسیب های اجتماعی فارغ از تأثیر خانواده پدید نمی آید. به همین ترتیب نیز هیچ جامعه ای نمی تواند ادعای سلامت کند مگر آن که از خانواده های سالم برخوردار باشد(حمیدی، ۱۳۸۲).
دست یابی به جامعه سالم آشکارا در گرو سلامت خانواده و تحقق خانواده سالم، مشروط به برخورداری افراد آن از سلامت روانی و داشتن رابطه های مطلوب با یکدیگر است. از این رو سالم سازی اعضای خانواده و رابطه شان، بی گمان اثرهای مثبتی را در جامعه به دنبال خواهد داشت(برنشتاین،۱۹۸۹؛ ترجمه پورعابدی و منشی، ۱۳۸۰).
در کشورهای غربی که زن و مرد تقریباً از حقوق اجتماعی یکسانی برخوردارند و قانون و عرف هیچ امتیاز ویژه ای را برای هیچ یک از زوجین نسبت به دیگری قائل نیست، آمار طلاق و جدایی به بیش از پنجاه درصد می رسد(رایس[۱]، ۱۹۹۶). وجود خشونت در روابط انسان ها و به ویژه در روابط زوجین امری شایع است، به گونه ای که می توان از خشونت به عنوان رایج ترین پدیده های موجود در روابط انسان ها نام برد. رابطه زوجین می تواند به آسانی تبدیل به چالش شود، حتی کوچک ترین فعالیت های روزانه روی دیگری به طور چشم گیری اثر می گذارد و سازگاری با نیازها یا آرزوهای شخص دیگر در تمام جنبه های زندگی مشکل است(شفیعی نیا و همکاران،۱۳۸۱).
بسیاری از مردم با شنیدن نام خشونت اولین چیزی که در ذهنشان نقش می بندد، آزار جسمی شدید می باشد. اما حقیقت آن است که خشونت طیف وسیعی از آزارهای روحی، جسمی، جنسی و کلامی را شامل می شود(مافی، ۱۳۸۱). افزایش سریع آگاهی همگان از خشونت از جمله: کودک آزاری، همسر آزاری و سایر اشکال خشونت در خانواده سبب شده است، افراد متخصص و عادی نتیجه بگیرند که خشونت در خانواده، پدیده جدیدی است. گرچه خشونت در خانواده از دهه ۱۹۷۰ توجه قابل ملاحظه ای را به خود معطوف ساخته، به ویژه در ۱۵ سال اخیر این مسأله مورد توجه متخصصان قرار گرفته، باید توجه داشت که این پدیده در سراسر تاریخچه خانواده مطرح بوده و قدمتی به قدر کهن ترین افسانه ها دارد. به لحاظ تاریخی شاید بتوان نخستین پیشینه خشونت را در اسطوره های دینی، نظیر هابیل و قابیل سراغ گرفت، که البته فرهنگ و تاریخ هر جامعه جلوه ای خاص به این حقیقت داده است(مافی، ۱۳۸۱). بنابراین، می بینیم که این پدیده در طول تاریخ همواره به شکل پنهان وجود داشته و چندان مورد توجه واقع نشده و تنها در طی سه دهه اخیر نگاه پژوهشگران، از جمله جامعه شناسان، روان شناسان و جرم شناسان متوجه این پدیده شده و با انجام بررسی های گوناگون سعی در پرداختن به این معضل اجتماعی و مقابله با آن نموده اند(مافی، ۱۳۸۱).
خشونت به هیچ وجه، خاص یک جامعه نیست و هرگز نمی توان بروز چنین واقعه ای را به فقرا، طبقات کارگری و افراد کم سواد محدود دانست، بلکه امری جهانی است کما این که پیشرفته ترین کشورهای جهان نیز از این پدیده رنج می برند. یکی از پژوهش های انجام گرفته در آمریکا نشانگر این حقیقت بود که در میان تحصیل کرده های دانشگاهی خشونت از آمار بالاتری برخوردار می باشد(معتمدی مهر، ۱۳۸۰). آن چه در این بین، بیشتر موجب تأسف می گردد این حقیقت است که زنان به عنوان گروهی ویژه، هم چنان که در جامعه مورد خشونت واقع می شوند، در خانواده نیز مورد بهره کشی سایر اعضای خانواده به خصوص همسران خود واقع می شوند، و قربانی انواع خشونت ها از جمله فیزیکی، روانی و . می گردند، که آثار و پیامدهای سوئی برای آن ها به بار می آورد و آمار و ارقام موجود این حقایق را بر ما آشکار می سازند(معتمدی مهر، ۱۳۸۰).
خشونت علیه زنان به خصوص از طرف شریک جنسی آنان بسیار شایع است. خشونت فیزیکی و جنسی هر ساله در ۲ تا ۴ میلیون زن آسیایی رخ می دهد. بر اساس گزارش انجمن پزشکی آمریکا فدراسیون(WHO) در سال ۲۰۰۰ یک نفر از هر سه زن در طول زندگیش مورد آزار قرار می گیرد و بر اساس گزارشات بانک جهانی، خشونت خانگی ۵ درصد از سال های سلامت زنان را در زندگی کاهش می دهد. خشونت علیه زنان همراه با عوارض شدید جسمی و روانی نظیر افسردگی، اضطراب، مشکلات روان تنی(سوماتیزاسیون)، سوء مصرف الکل و مواد مخدر و اقدام به خودکشی و یا تأثیرات منفی درازمدت بر خانواده و نسل های بعدی می باشد(زنگی آبادی و مرادی شهر
بابک، ۱۳۸۳).
در زمینه خشونت علیه زنان علاوه بر شیوع آن نگرش افراد نسبت به ان نیز مهم می باشد. زیرا نوع نگرش نسبت به نقش زنان و خشونت علیه آنان سبب تداوم این امر می گردد. این امر به خصوص در مورد آزارهای هیجانی و جنسی نمود بیشتری می یابد. پیچیده بودن خشونت علیه زنان که عوامل فردی تا قوانین و نگرش های سیاسی و اقتصادی جامعه را به عنوان عوامل زمینه ساز و مساعدکننده مطرح می کند، بررسی این مقوله را نیز بسیار مشکل می سازد(زنگی آبادی و مرادی شهر بابک، ۱۳۸۳).
۱-۲. بیان مسأله :
افراد براساس سرشت و فطرت خویش نیازمند انس و الفت با دیگران هستند تا مونس و مأنوس یکدیگر باشند. از نخستین روزهای پیدایی بشر بر عرصه خاک و اولین شکفتگی های اندیشه بشری در گستره تاریخ و آگاهی، خانواده و مسایل مربوط به آن همواره بخشی از اشتغالات فکری او را تشکیل می داده است. چرا که پیوند خانوادگی در شکل زوجیت، ضمن برطرف ساختن نیاز فطری بشر، برای زیستن در میان جمع، روابط نسبی و سببی دیگری را نیز ایجاد می نمود که به تقویت بنیان های اجتماعی منجر می شد. بنابراین، خانواده اولین نهاد اجتماعی است که شالوده حیات اجتماعی نیز محسوب می گردد و جنبه های ژرف و عمیق شخصیت انسان در آن جا پایه گذاری می شود و شیوه های گوناگون رفتاری در این نهاد دست مایه اولیه تجربه اجتماعی کودکان را فراهم می آورد که در نگرش آن ها نسبت به زندگی جمعی سهم حتمی و قطعی دارد. از همین روست که جایگاه والای خانواده به عنوان باهویت ترین نهاد اجتماعی از دیرباز مورد توجه اندیشمندان بوده و هیچ یک از مکاتب سیاسی، اجتماعی و فلسفی خود را
مطلب دیگر :
نیوشا ضیغمی: اگر اوضاع به همین صورت باشد، دیگر بازی نمیکنم
از پرداختن بدان بی نیاز ندانسته است(نجفی،۱۳۸۴).
خانواده، اولین مدرسه ای است که انسان در آن آموزش می بیند و با اصول زندگی اجتماعی و روش تفاهم با دیگران آشنا می گردد. خانواده به صورت یک نظام دارای شبکه ارتباطی است که افراد آن دارای حال گذشته و آینده مشترکند و ارزش های اخلاقی و اجتماعی از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و اسباب رشد عاطفی- اخلاقی و اجتماعی افراد فراهم می گردد(ساروخانی،۱۳۸۰).
در این میان تشکیل خانواده با ازدواج زن و مرد آغاز می شود، ازدواج یکی از ارزشمندترین اقدامات زندگی به شمار می آید و هیچ اقدام اجتماعی دیگری را نمی توان از جهت ارزش با آن مقایسه کرد؛ چراکه این امر برای سلامت، امنیت و سعادت اجتماع سودمند و ضروری است(گل محمدیان و همکاران،۱۳۸۷). ازدواج، پیمان مقدسی است که در میان تمام اقوام و ملل و در تمامی زمان ها و مکان ها وجود داشته است، سنت دیرینه ای که در آن زن و مرد زندگی مشترکی را آغاز می کنند و پیمان می بندند که مصاحب و یار و غمحوار یکدیگر باشند، یکدیگر را بهتر بشناسند، همدیگر را خوشبخت کنند و با ازدواج به تنهایی خود پایان دهند(نوابی نژاد،۱۳۸۶). واقعیت آن است که مقوله ازدواج از مهم ترین و پیچیده ترین جنبه های زندگی انسان بوده، به طوری که لازمه ازدواج موفق وجود سطح بالایی از سازگاری طرفین است)فتینز[۲] و همکاران،۲۰۰۱).
آن چه مسلم است همه افرادی که اقدام به این امر مهم(ازدواج) می نمایند، هدفی جز خوشبختی و کامروایی و نهایتاً دست یابی به موفقیت بیش تر ندارند. اما همه انسان ها از طریق روزنامه ها، مجله ها و یا رسانه های سمعی و بصری با مسائلی هم چون مشکلات و خشونت های خانوادگی، تعارضات زناشویی زوج های درحال جدایی و یا آمار فزاینده طلاق و از این قبیل مسائل آشنایی دارند. چنین مشکلاتی چرا تا این حد مورد توجه قرار گرفته اند و به ساختار خانواده تا این حد اهمیت داده می شود؟(رفاهی و همکاران،۱۳۸۹).
یکی از دلایل عمده ای که باعث می شود انسان امروز به ازدواج روی آورد، این است که نیاز درونی وی حکم می کند که کارهایش نظم و ترتیب داشته و از ساختاری معقول و شایسته برخوردار باشد. نظم و ساختاری معقول، اساس و ستون هر موجودی بوده و قالب های هر گونه خلاقیت و آفرینشی می باشند. به علاوه نظم و انضباط لازم است تا به امور زندگی سر و سامان، و آن ها را از آشفتگی و بی نظمی خلاصی داد.
همان طوری که اجتماع دچار تغییر و تحولات شتابنده شده و رشد وگسترش می یابد و بر تعداد نفوذش افزوده می شود و پیچیدگی های زندگی روزمره را رو به فزونی می گذارد، ضرورت و نیاز به نظم و ترتیب بیش از پیش محسوس و نمایان تر می گردد(انیل و انیل[۳]، ۱۹۸۵، ترجمه رحمتی، ۱۳۷۲).
علی رغم این که ازدواج رضایت بخش یکی از عوامل مهم بهداشت روانی جامعه محسوب می شود ولی چنان چه ازدواج و زندگی خانوادگی شرایط نامساعدی برای ارضای نیازهای روانی زوج ها ایجاد کند، نه تنها بهداشت روانی تحقق نمی یابد بلکه اثرات منفی و گاهی جبران ناپذیری را به جای می گذارد، به طوری که اختلالات عصبی، افسردگی و خودکشی از پیامدهای
رضایت زناشویی، یعنی انطباق بین انتظاراتی که فرد از زندگی زناشویی دارد و آن چه در زندگی خود تجربه می کند. (مادانز[۲]، ۱۹۸۱). به زعم وینچ رضایت زناشویی انطباق بین وضعیت موجود و وضعیت مورد انتظار است (وینچ[۳]، ۱۹۷۴). برخی از صاحب نظران در تعریف رضایت زناشویی، آن را تابع مراحل چرخهی زندگی میدانند. راههای مختلفی برای تعریف رضایت زناشویی وجود دارد و بهترین تعریف را هاکینز ارائه کرده است. او رضایت زناشویی را احساس خشنودی، رضایت و لذت توسط زن و شوهر زمانی که همهی جنبههای ازدواج خود را در نظر میگیرند تعریف میکند. رضایت یک متغیر نگرشی است، بنابراین، یک خصوصیت فردی برای زن و شوهر محسوب میشود. طبق تعریف مذکور رضایت زناشویی در واقع نگرش مثبت و لذت بخشی است که زن و شوهر از جنبههای مختلف روابط زناشویی خود دارند (الیس و همکاران[۴]، ۱۹۹۶).
عزت نفس عامل مهمی برای پیشرفت و موفقیت افراد در همه کارها و در زندگی زناشویی است و محیط نیز نقش تأثیرگذاری در شکل گیری آن دارد، و رضایت زناشویی حاصله مبادله رفتارهای پاداش بخش است (پوردهقان و همکاران، ۱۳۸۷). نظریههای سبک دلبستگی و تمایز یافتگی، بر روابط اولیه در محیط خانواده تأکید کرده و آن را بر روابط بعدی مؤثر می دانند. آنها سبک های دلبستگی و تمایز یافتگی را به عنوان عوامل پایدار و چند نسلی تلقی کرده و پیشنهاد میکنند که چگونه خانوادهی مبدأ شخص میتواند بر روابط زناشویی او اثر بگذارد (یانگ و همکاران[۵]، ۲۰۰۳).اهمیت شناخت و بررسی عواملی که سبب قوام و استحکام این نهاد اجتماعی میگردند، میتواند گامی مفید در راستای ارتقای سطح فرهنگ، جامعه باشد. عوامل مختلفی بر استحکام و دوام خانواده تأثیر میگذارند که از جمله ی آنها رضایت بین زوجین است (عطاری و همکاران، ۲۰۰۶).
۱-۲- بیان مسأله
خانواده، ساختارى است که عملکرد آن از طریق الگوهاى مراودهاى شکل مىگیرد. خانواده تأثیرگذار خانوادهاى است که در آن زن و شوهر بارها با همدیگر گفتوگو مىکنند و الگوهاى ارتباطىشان را در این گفتوگوها شکل مىدهند. بنابراین، لزوماً نه خود تعارض، بلکه نوع کنار آمدن با تعارض است که مىتواند ویرانگر یا سازنده باشد(هونلر و جنکوز[۶]، ۲۰۰۵).
| است که برای مفهوم سازی و سنجش کیفیت روابط دوگانه به کار می رود. به طوری که کاترل[۷] در این زمینه معتقد است ویژگی بارز دلبستگی پیوند عاطفی بین دو فرد است که یک حس ایمنی روان شناختی را رشد می دهد. برک[۸] (۲۰۰۱)،دلبستگی را اینگونه تعریف می کند: دلبستگی عبارت است از پیوند عاطفی عمیق که با افراد خاص در زندگی فرد برقرار می کند طوری که باعث می شود وقتی باآن ها تعامل می کنیم احساس نشاط و شعف کرده و به هنگام استرس از اینکه آن هارا درکنار خود داریم احساس آرامش می کنیم (واحدی و مرادی، ۱۳۸۸). |
بالبی[۹] (۱۹۸۸)،سه سبک دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا را تشخیص دادند. دلبستگی ایمن با ویژگی های ارتباطی مثبت مانند صمیمیت و خرسندی، دلبستگی اجتنابی با سطوح پایین تری از صمیمیت و تعهد و دلبستگی دوسوگرا با شور و هیجان و دل مشغولی در زمینه روابط توأم با خرسندی کم مرتبط است (فینی و نولر[۱۰]، ۱۹۹۰).
عزت نفس عبارت است ازمیزان ارزشی که فرد برای صفات و ویژگی های شخصی و ذهنی خودقایل است. فردی که از عزت نفس بالایی برخوردار است خودش را من گونه ای مثبت ارزشیابی کرده و برخورد مناسبی نسبت من نظریات مثبت خود و دیگران دارد. درمقابل فرد با عزت نفس پائین اغلب نوعی نگرش مصنوعی نسبت من دنیا دارد، و در ناامیدی تلاش می کند تا من خود و دیگران نشان دهد که شخصی لایق است یا منزوی شده و از ارتباط با دیگران اجتناب می کند(پوردهقان و همکاران، ۱۳۸۷).
بر طبق تعریف، رضایت زناشویی حالتی است که طیّ آن زن و شوهراز ازدواج با یکدیگروباهم بودن احساس شادمانی و رضایت دارنداعتقاد براین است که رضایت زناشویی انطباق بین وضعیّت موجود و وضعیت مورد انتظار است. طبق این تعریف رضایت زناشویی زمانی محقق می گردد که وضعیت موجود در روابط زناشویی با وضعیت مورد انتظار فرد منطبق باشد. هم چنین الیس[۱۱] (۱۹۸۹)،بیان می کند که رضایت زناشویی احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسّط زن یا شوهر
است هنگامی که همه جنبه های ازدواج شان را در نظر می گیرند (سلیمانیان، ۱۳۷۳).
داویلا و برادبوری[۱۲] (۲۰۰۱)، نشان دادند که درک مثبت از همسران که از ویژگی های افراد با سبک دلبستگی ایمن است رفتارهای حمایتی و رضایتمندی زناشویی در زوجین را پیش بینی می کند.
حال سوال این جاست که سبک های دلبستگی و عزت نفس زوجین چه رابطه ای با رضایت زناشویی دارند؟ کدام یک از سبک های دلبستگی رابطه معنی دار تری با رضایت زناشویی دارد؟ برای پاسخ به این سوالات و با توجه به اهمیت موضوع و مطالب گفته شده، هدف این مطالعه بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی و عزت نفس با رضایت زناشویی در زوجین دانشجوی دانشگاه هرمزگان می باشد.
۱-۳- اهمیت و ضرورت مسأله
خانواده را موسسه یا نهاد اجتماعی معرفی کرده اند که ناشی از پیوند زناشویی زن و مرد است. ازجمله مظاهر زندگی اجتماعی انسان، وجود تعامل های سالم وسازنده میان انسان ها و برقرار بودن عشق به همنوع و ابراز صمیمیت و همدلی به یکدیگر است. خانواده محل ارضای نیازهای مختلف جسمانی و عقلانی و عاطفی است و داشتن آگاهی از نیازهای زیستی وروانی و شناخت چگونگی ارضاء آن ها و تجهیز شدن به تکنیک های شناخت تمایلات زیستی و روانی ضرورتی انکارناپذیر می باشد. رضایت یک فرد از زندگی زناشویی به منزله رضایت وی از خانواده محسوب می شود ورضایت از خانواده به مفهوم رضایت از زندگی بوده و در نتیجه تسهیل در امر رشد و تعالی و
مطلب دیگر :
دانلود تحقیق با موضوع آنتی، ارگانیسم، سالمونلاها، بیماری
پیشرفت مادی و معنوی جامعه خواهد شد (عدالتی و ردزوان، ۲۰۱۰).
نتایج این مطالعه می تواند ایده های مثبت برای مشاوران خانواده و نهادهای مشاوره ای در بر داشته باشد. همچنین یافته های مطالعه حاضر می تواند حقایق مهمی را در ارتباط با خانواده ها و روابط زوجین ایفا کند. هم چنین با توجه به اهمیت کارکرد متعادل خانواده و جلوگیری از متلاشی شدن آن ، شناخت عوامل مرتبط با رضایت زناشویی که پایه استحکام بخش زندگی خانوادگی است، ضروری به نظر می رسد. بنابراین در صورت توجه به عوامل موثر بر رضایت زناشویی می توان انتظار داشت که با افزایش سطح رضایتمندی زناشویی بسیاری از مشکلات روانی، عاطفی و اجتماعی خانواده ها و در کل جامعه کاهش یابد. همچنین با ارتقاء سطح رضامندی زناشویی و رضایت از زندگی، افراد جامعه با آرامش خاطر بیشتر به رشد و تعالی و خدمات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خواهند پرداخت و خانواده ها نیز از این پیشرفت سود خواهند برد.
۱-۴- اهداف پژوهش
هدف کلی :
هدف اصلی این مطالعه بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی و عزت نفس با رضایت زناشویی در زوجین دانشگاه هرمزگان می باشد. همچنین این مطالعه اهداف فرعی زیر را دنبال می کند:
– تعیین رابطه سبک های دلبستگی (ایمن، اجتنابی و دوسوگرا) با رضایت زناشویی به ترتیب اولویت
-تعیین سهم سبک های دلبستگی با رضایت زناشویی
-تعیین رابطه عزت نفس با رضایت زناشویی
– مقایسه نتایج با تحقیقات مشابه
اهداف کاربردی :
-تعیین سهم عزت نفس بر رضایت زناشویی
-تعیین سهم عزت نفس وسبک های دلبستگی با رضایت زناشویی
– ارائه راهکارهایی برای زوجین جهت بالا رفتن رضایت زناشویی
۱-۵- سوالات تحقیق
۱- آیا بین سبک دلبستگی با رضایت زناشویی زوجین رابطه معنی دار وجود دارد؟
۲- آیا بین میزان عزت نفس زوجین با رضایت زناشویی رابطه معنی وجود دارد؟
۳- آیا سبک دلبستگی رضایت زناشویی را پیش بینی می کند؟
مفهوم سلامت روانی در واقع جنبه ای از مفهوم سلامت کلی است.سازمان بهداشت جهانی سلامت را این گونه تعریف می کند:حالت سلامتی کامل جسمانی،روانی،اجتماعی،معنوی ونه فقط فقدان بیماری یا ناتوانی که در آن فرد به توانایی های خودش پی می برد،با تنیدگی معمول زندگی کنار می آید،به صورت ثمر بخش ومولد کار می کندوبه جامعه کمک می کند(بری[۱۱] وجنکینز[۱۲]،۲۰۰۷ نقل از قاسمی ،دلاور وکریمی زارچی۱۳۹۱).
بهداشت روانی از جمله مهمترین نیازهای انسان امروزی است که برای تامین آن لازم است فرد خود را بشناسد،دیگران را درک وروابط موثری با آنها ایجاد کند.هیجان های منفی وتنیدگی روزمره خود را شناسایی کند وآنها را تحت کنترل در آوردوبا حل مشکلات خود به شیوه موثر تصمیم های مناسبی اتخاذ کند.لازمه بر آورده شدن این نیاز ها ،تسلط بر مهارت های زندگی است(هومن[۱۳] وهمکاران۱۳۹۲).
برخورداری از مهارتهای زندگی فرد را برای غلبه برتنش ها ومشکلات پیش رو که اقتضای زندگی فردی واجتماعی است،آماده می کند.عواملی نظیر عزت نفس،مهارت های بین فردی،برقراری ارتباط مطلوب،تعیین هدف،تصمیم گیری،حل مساله وتعیین وشناسایی ارزش های فردی در پیشگیری ویا کاهش ابتلای نوجوانان به انواع ناهنجاریهای رفتاری واختلالات روانی وافزایش سطح سلامت روان آنان نقش موثری دارند.فقدان این مهارتها موجب می شود که فرد دربرابر فشارها واسترس ها به رفتارهای غیر موثر وناسازگارانه روی آورد(طارمیان وهمکاران،۱۳۷۸).
باتوجه به آنچه شرح داده شد درپژوهش حاضر به دنبال پیش بینی سلامت روان با بهره گرفتن از پرسشنامه های حل مسئله ومهارت زندگی هستیم تا بتوانیم به
سوالات پژوهش پاسخ دهیم. – آیا بین حل مسله ،مهارتهای زندگی و سلامت روان دانش آموزان دختر مقطع متوسطه رابطه وجود دارد؟- آیا بین حل مسله وسلامت روان رابطه وجود دارد؟-آیا بین مهارتهای زندگی وسلامت روان رابطه وجود دارد؟ تابتوانیم تاثیر متغیر های مستقل(حل مسئله ومهارتهای زندگی) رابرسلامت روان بررسی کنیم.
۱-۳ اهمیت وضرورت تحقیق
حل مسئله یک مهارت حیاتی برای زندگی در در عصر حاضر است.امروزه در تمامی فعالیت ها ،صاحبان امر به سوی مهارتهای تفکر سطح بالا وحل مسئله ،چه در حیطه عمومی وچه در حیطه فناوری ،خواه در فعالیتهای طبیعی وخواه در فعالیتهای مسئله دار فرا خوانده می شود ودر اغلب جوامع همه بر این عقیده اند که باید بر افزایش حل مسئله تاکید کرد(وو وهمکاران[۱۴]، ۱۹۹۶ ).
مهارت حل مسئله یکی از مهارتهای اساسی زندگی است که به ما این امکان را می دهد تا با برنامه ریزی مشخص مشکلاتمان را حل کنیم.
مهمترین فایده یادگیری حل مسئله این است که به فرد کمک می کند تا هنگام رویارویی با مشکلات راه حل های متعدد را جستجو نماید.آنها را بررسی نموده وپس از تجزیه وتحلیل بهترین راه حل را انتخاب کند.مشکلات موجود افراد عمدتا شامل مسائل شخصی،امور روزانه ،تحصیلی –شغلی-اجتماعی،ارتباط با
دوستان-خانواده ،محیط کار ودیگر موقعیت هایی است که به تناسب زندگی وایفای نقش های اجتماعی ،فرد ناگزیر از مواجهه با آنهااست.(محمد خانی،۱۳۷۸).
مطلب دیگر :
حل مساله فرد را قادر می سازد به طور سازنده با مشکلات زندگی خود مواجه شود«مواجه سازنده» با مشکلات مهارت فوق العاده ارزشمندی است که آموزش آن برای نوجوانان کاملا ضروری است .حل مساله مستلزم چندین فعالیت است ،به طوری که ابتدا باید «مسئله » را با دقت وصحت تعریف کرد وسپس راحل های متفاوت را در کنار هم قرار داد ودر نهایت ،راحل مناسب را از میان راحل های ممکن انتخاب واجرا کرد(سیف،۱۳۷۱).
دانستن مهارتهای زندگی مطلوب این امکان را برای شخص فراهم می آورد که زندگی خود را در سطح مطلوب روزانه نگه دارد ودر مقابله با انسانهای دیگرفرهنگ ومحیط خود این توانایی را بصورت رفتار سازگارانه ،موثر ومثبت متبلور سازد.داشتن مهارتهای زندگی باعث افزایش قدرت سازگاری فرد و بالا رفتن ظرفیت روانشناختی او می شود.عدم اطلاع از شیوه های صحیح زندگی کردن وفقر مهارت های زندگی واجتماعی زمینه را برای بروز بیماری های روانی ومعضلات اجتماعی فراهم می کندکه علت عمده آن فقر آموزش های لازم از سوی والدین ومدرسه می باشد(کلینکه[۱۵]،ترجمه محمد خانی،۱۳۸۰).
طبق دیدگاه سازمان بهداشت جهانی (۱۹۹۹)آموزش مهارتهای زندگی برای آماده سازی وتحول سالم کودک و نوجوان ضروری است. بنابراین فرد نوجوان می تواند تجربیاتی را فراهم کند که نه تنها انتقال به بزرگسالی را تسهیل کند بلکه به دستیابی او به رضایت از زندگی در طول گستره عمر نیز کمک کند.مهارتهای زندگی می توانند جسمانی (مثل وضعیت مناسب)،رفتاری (مثل ارتباط موثر)یا شناختی (مثل تصمیم گیری موثر)باشد.نوجوانان وجوانانی که از مهارت زندگی سطح بالایی بر خوردار باشند نسبت به سلامتی شان مسئولیت پذیر می شوند.تصمیمات بهداشتی مناسب وسبک زندگی سالمی را در طول زندگی خود اتخاذ می کنند.ماستودا[۱۶] وچیاما[۱۷] (۲۰۰۶)در پژوهشی بدین نتیجه دست یافتند که برخورداری از مهارتهای مقابله با استرس موجب پیشگیری وکاهش اختلالات روانی وبیماری های روان تنی می شود.پژوهش اسمیت[۱۸] (۲۰۰۴) نشان می دهدکه آموزش مهارت های زندگی اضطراب و افسردگی را در نوجوانان کاهش می دهد.