مقدمه. 2
بیان مساله. 3
ضرورت و اهمیت تحقیق. 6
پرسشهای تحقیق. 7
اهداف تحقیق. 7
هدف اصلی. 7
اهداف فرعی. 7
تعاریف نظری و عملیاتی. 8
تعاریف نظری. 8
تعاریف عملیاتی. 9
فصل دوم. 10
ادبیات و پیشینه پژوهش. 10
مقدمه. 12
بیکاری دانش آموختگان در ایران ( بیکاری ساختاری ). 14
تعریف شغل. 15
تعاریف عملی انتخاب شغل. 18
تعریف بیکاری. 19
تقسیم بندی بیکاری. 19
مشکلات انتخاب شغل از نظر رابینسون . 20
اشتغال و عوامل اقتصادی. 21
اشتغال / بیکاری و عوامل اجتماعی. 26
اشتغال و عوامل فردی. 28
اشتغال و عوامل آموزشی. 31
پیشینه ( بر حسب طبقه بندی موضوعی). 34
مقدمه. 48
در این فصل به بیان روش شناسی تحقیق پرداخته می شود که شامل روش و نوع تحقیق، روش نمونه گیری و روش گردآوری دادهها، جامعه، نمونه و روش نمونه گیری، ابزار گردآوری دادهها و روش های سنجش آماری می شود و در پایان گام های اجرایی فرایند انجام تحقیق شرح داده می شود.. 48
نوع تحقیق. 48
روش پژوهش. 48
روش گرداوری داده ها. 49
جامعه آماری. 49
نمونه و روش نمونه گیری. 49
ابزار جمع آوری داده ها. 50
روایی و پایایی پرسشنامه. 51
پایایی ابزار سنجش. 51
روشهای تحلیل داده ها. 52
آلفای کرونباخ. 56
مقدمه. 58
آمار توصیفی. 59
تحلیل سوال های پژوهش. 63
عامل اقتصادی. 63
عامل اجتماعی. 68
عامل توانمندسازیهای شخصی (مهارت های عمومی). 71
عامل آموزشی (دانشگاهی). 75
رگرسیون لجستیک. 84
مقدمه. 90
تحلیل نتایج. 90
تحلیل نتایج سوال اول (آیا بین عوامل اقتصادی و بیکاری فارغ التحصیلان تکنولوژی آموزشی ارتباط وجود دارد)؟. 90
تحلیل نتایج سوال دوم. 93
تحلیل نتایج سوال سوم. 95
تحلیل نتایج سوال چهارم. 96
تحلیل نتایج سوال پنجم. 98
این مطلب را هم بخوانید :
تحلیل نتایج سوال ششم. 99
نتیجه گیری نهایی. 100
جنبه نوآوری پژوهش. 101
محدودیت اجرایی تحقیق. 102
پیشنهادات کاربردی. 102
پیشنهادهای مربوط به نظام آموزش عالی. 102
پیشنهادهایی جهت بهبود کیفیت آموزش به منظور توسعه اشتغال دانش اموختگان. 104
پیشنهادهای برای تحقیقات آتی. 105
ضمیمه( پرسشنامه محقق ساخته). 113
فصل اول
کلیات تحقیق
بحث اشتغال و بیکاری امروزه به یکی از اساسیترین مسایل جوامع تبدیل شده است. مساله بیکاری در دو قرن اخیر با تاثیر پذیری فعالیتهای اقتصادی از سیستم اقتصاد سرمایهداری و جایگزینی پارادایم سودگرایی به جای رفع نیاز در اکثر کشورها به یک مشکل اقتصادی – اجتماعی تبدیل گردیده است. بیکاری به صورت حاد از قرن هجدهم در جوامع صنعتی به عنوان یک مساله و مشکل اجتماعی مطرح گردید که ناشی از انقلاب صنعتی و تغییر الگوهای تولید، مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها و توجه سرمایهداران به کسب سود و ایجاد نیاز جدید به منظور کسب سود بیشتر به جای توجه به رفع نیازهای واقعی جوامع بود، امروزه جوامع در حال توسعه بیشتر از جوامع صنعتی در معرض آسیبها و چالشهای ناشی از بیکاری نیرویکار قرار دارند.
نقش و اهمیت نیروی انسانی در فرایند تولید جوامع بشری به عنوان مهمترین عامل تولید جلوهگر و مشخص شده، که در نیم قرن گذشته بخش قابل توجهای از پیشرفت کشورهای توسعهیافته مرهون تحول در نیروی انسانی کارآزموده و متخصص آنها بوده است. برای تربیت و رشد انسانهای با کفایت و توانا و به تبع آن سرعت بخشیدن به فرایند تبدیل عامل کار به سرمایههای انسانی در جوامع بشری، لازم است مسایل نیروی انسانی به خوبی شناسایی شود، اما شناسایی مسایل به تنهایی کافی نیست، تربیت و پرورش منابع انسانی نیز لازم است و از آن گذشته استفاده بهینه از منابع مذکور به برنامه دقیق و منسجم نیازمند است . بیکاری اقشار مختلف به طور عام و بیکاری اقشار تحصیلکرده دانشگاهی به طور خاص، از شوم ترین و خطرناک ترین پدیده های عصر کنونی و زاییده ماشینیسم دنیای مدرن است . بیکار مظلوم ترین انسان عصر کنونی است . زیرا جامعه بر اثر خودپسندی ، زیاده طلبی و بی عدالتی ، طبیعی ترین حقوق خدادادی او ، یعنی فرصت بروز استعداد و خلاقیت های کاری و ادامه حیات ارزشمندانه و در یک کلام “فرصت اشتغال” را از او ربوده است. (ملک پور، محمدی، 1392).
تربیت نیروی انسانی متخصص مورد نیاز جامعه، ترویج و ارتقای دانش، گسترش تحقیق و فراهم ساختن زمینه مساعد برای توسعه کشور، یکی از وظایف مهم آموزش عالی است. نظام آموزش عالی در تامین و تربیت نیروی انسانی ماهر و متخصص، به منظور مشارکت در برنامه های سازندگی هر کشور، نقش و جایگاه منحصر به فردی دارد. چنانچه به هدف هایی که این نظام وظیفه تحقق انها را به عهده دارد به خوبی نگریسته شود، به رسالت آن در تربیت نیروی انسانی متخصص، سهم عظیم این نیروها در رفع تنگناها و کمک به پیشبرد امور اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و نظامی در فرایند توسعه بیش از پیش واقف می شویم.
نقش و جایگاه آموزش عالی در این عرصه زمانی اشکار می شود که بدانیم پیش بینی ها و براوردهای علمی، تغییرات و پیشرفت های سریعی را در حوزه فناوری و به تبع ان در کارکرد نهادهای اقتصادی جامعه پدید می اورد. لذا، از انجا که آموزش عالی افراد را با مهارتهای فنی و علمی مناسبی تربیت و اماده می کند، یکی از عناصر کلیدی در پیوند بین دانش علمی و کاربردهای ان به منظور تحقق پیشرفتهای اقتصادی محسوب می شود. به هر حال، ساختار اقتصادی جوامع به شدت در حال تغییر است و این امر نیاز به مهارتها، تواناییها و قابلیتهای جدید را افزایش میدهد. بنابراین، بسیار مهم به نظر می رسد که سیاستگذاران ارشد، تحولات و تغییرات اقتصادی و صنعتی را درک و روشن کنند، که چگونه میتوان نظام آموزش عالی را با این شرایط نوین تطبیق داد. توجه به این امر در کاهش نگرانیها در خصوص بیکاری وسیع دانش آموختگان مؤثر است. به همین دلیل، برای پاسخگویی به تقاضای بازار کار برای دستیابی به نیروی کار ماهر و کارآمد، همه کشورها توجه خاصی را به مقوله آموزش عالی معطوف داشته اند(بازرگان، 1391).
اشتغال و بیکاری نیروی انسانی از مهمترین مسایل جوامع انسانی معاصر است، که در کشور ما، با توجه به عدم توازن ساختارهای جغرافیایی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، جمعیتی و سیاسی، نقش و سهم قابل توجهی را در میزان استمرار فرایند توسعه بر عهده دارد. بیکاری دانش آموختگان آموزش عالی کشور که مهمترین بخش سرمایه انسانی به حساب میآیند، طبعا دارای آثار و پیامدهای پیچیده و زیانباری در حیات اجتماعی کشور است، نخست به دلیل آنکه سهم قابل توجهی از منابع انسانی و محدود کشور ، صرف تربیت این گروه می شود و دوم اینکه طی دهه اخیر، به نحو فزاینده، سطح پیشرفت و توسعه کشور ، تحت تاثیر نحوه استفاده از سرمایه انسانی قرار گرفته است و دانشآموختگان آموزش عالی، مظهر و نمونه اعلای سرمایههای انسانی جامعه محسوب می شوند ( صنعت خواه، 1388).
از طرفی، ادامه روند فعلی نیز چشم انداز اشتغال آینده این گروه را تیرهتر مینماید. این پیش بینی و استدلالهای مربوط به حساسیت بیکاری این گروه، لزوم برنامهریزی اصولی و تدوین سیاستهای دقیق برای تنظیم عرضه و تقاضای نیروی انسانی متخصص را برای توجه بیشتر مسئولان و برنامهریزان، مورد تاکید قرار داده است. تحقق این امر نیازمند تولید اطلاعات و پردازش آن برای شناخت واقعیتهای درونی است و عنصر پژوهش در کلیه ابعاد آن، میتواند در تولید این اطلاعات، پردازش آن، و چگونگی به کارگیری آن، نقش کلیدی بازی کند( صبوحی، 1380).
گسترش دانشگاهها در سالهای گذشته باعث افزایش تعداد دانشآموختگان در بیشتر رشتهها گردیده است. از آن جا که بخش مهمی از سرمایههای ملی صرف آموزش عالی میشود، به نظر می رسد که دانش آموختگان دانشگاهها پس از فراغت از تحصیل نباید مدت زیاد بیکار مانده و باید سریعا جذب بازارکار شوند. بنابراین تحقیق در زمینههای اشتغال و تعیین سرنوشت شغلی دانش اموختگان اقدام مفیدی محسوب میشود و مشخص نمودن اینکه آیا بازده و محصول یک نظام با رسالت و اهداف آن هماهنگی داشته و پاسخ گوی نیاز جامعه میباشد یا نه، با کمک پژوهشهایی که در این زمینه انجام میشود، امکان پذیر است (سعیدی رضوانی، 1389).
در دنیای رقابتی امروز پیدا کردن شغلی مناسب با آموزش و تخصصی که افراد کسب نمود اند به موضوعی چالشی تبدیل شده است در این میان دانستن این موضوع که چه عواملی می تواند بر انتخاب کردن شغل تاثیر بگذارد از اهمیت زیادی برخوردار است. این عوامل با توجه به متفاوت بودن محیط های فرهنگی، آموزشی، اقتصادی، اجتماعی وتکنولوژی میتواند متفاوت باشد. هر یک از این محیطها می تواند در برگیرنده عواملی باشند که بر استخدام افراد تاثیرگذار باشد ( شاهسواری و غفاری، 1390).
تحقیقات زیادی در این زمینه در رشتههای مختلف از جمله کتابداری، پرستاری، کشاورزی انجام شده است،
از جمله پژوهشی که ملک پور، محمدی، (1382)، با عنوان بررسی زمینهها و موانع اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی مقطع کارشناسی رشتههای علوم انسانی شهرستان بیجار انجام دادهاند. همچنین پژوهش منصوریان (1391) که با عنوان “نگرش دانشجویان و دانشآموختگان دکتری کتابدای و اطلاع رسانی درباره چشم انداز فرصتهای شغلی این رشته “، صورت گرفته است، اما در رشته تکنولوژی آموزشی تحقیقی که درارتباط با وضعیت اشتغال فارغ التحصیلان این رشته باشد به چشم نمیخورد و لذا هدف از این پژوهش بررسی چالشهای جذب دانشآموختگان رشته تکنولوژی آموزشی و ارایه راهکارهاست.
باید به این نکته توجه داشت که آموزش عالی به تنهایی قادر به حل این معضلات نمیباشد و نظام آموزشی ثمره ساختارهای اجتماعی و اقتصادی کشور است و ریشه یابی مشکلات و واقعیتها و مسایل می تواند نقطه آغازی برای چاره جویی یا تخفیف مساله باشد. با عنایت به اینکه افراد در جایگاه شغلی متناسب با رشته تخصصی خود قاعدتا میتوانند موثرتر باشند، بررسی مقوله آموزش عالی و ارتباط آن با نیازهای بازار کار میتواند مقدمهای بر تغیرات بعدی در جهت هماهنگی بیشتر باشد. این نیاز در مورد علوم انسانی محسوس تر است، لذا پژوهش حاضر به بررسی و شناسایی موانع اشتغال فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی میپردازد. این پژوهش با درک چنین رسالتی تهیه شده است.
با توجه به موارد مذکور میتوان گفت که هدف از پژوهش حاضر ریشه یابی موانع جذب دانشجویان تکنولوژی آموزشی از دیدگاه استادان و دانشجویان این رشته میباشد. ضمن اینکه در پایان برای رفع برخی از موانع موجود راهکارهایی مطرح می شود که برگرفته از نظرات دانشجویان و استادان این رشته و اعضای انجمنهای علمی رشته تکنولوژی آموزشی میباشد. باشد که راهی بسوی درک تازهای از رشته تکنولوژی آموزشی و کاربردیتر کردن این رشته در فضای اشتغال برداشته شود و پیشنهاد راهکارهای اساسی گامی در راستای پاسخگویی به رفع موانع موجود باشد.
تحقیق در زمینههای اشتغال و تعیین سرنوشت شغلی دانشآموختگان اقدام مفیدی محسوب می شود و مشخص نمودن اینکه آیا بازده و محصول یک نظام با رسالت و اهداف آن هماهنگی داشته و پاسخ گوی نیاز جامعه میباشد یا نه، با کمک پژوهشهایی در این زمینه امکان پذیر است.
در این زمینه ارتباط با دانش آموختگان و بررسی وضعیت شغلی آنان و تعیین میزان واقعی بیکاران هر رشته و بررسی علل و عوامل این مساله از اقدامات ضروری محسوب میگردد. به همین دلیل، اطلاع از سرنوشت شغلی دانش آموختگان هر رشتهای از اولویتهای تحقیقاتی در آن رشته است.
استفاده نادرست از نیروی انسانی تربیت شده که عدم جذب دانشآموختگان و یا استفاده غیرتخصصی از آنها در سایر مشاغل یکی از وجوه آن است؛ یک ضایعه مادی و معنوی است که در نهایت موجب از دست رفتن سرمایههای مملکت خواهد شد بنابر این لازم است وضعیت دانشآموختگان از جنبههایی که به جذب آنها در مشاغل مربوطه ارتباط دارد مشخص گردد چرا که شناسایی آنها به منظور رفع این موانع ضروری به نظر میرسد (سعیدی رضوانی، 1389).
مساله نیروی انسانی وسرمایه انسانی مقولهای است که با عوامل بسیاری در ارتباط میباشد. ویژگی کشورهای جهان سوم نیز به این پیچیدگی می افزاید. از یک سو عرضه نیروی انسانی با متغیرهایی همچون رشد جمعیت، توزیع سنی و جنسی جمعیت، مهاجرت و نرخ مهاجرت زنان در ارتباط است و از سوی دیگر تقاضای نیروی انسانی با متغیرهایی چون حجم سرمایه گذاری، تکنولوژی و رشد اقتصادی ارتباط پیدا می کند. (انتظاریان،1390).
بر این اساس تربیت نیروی متخصص، ایجاد اشتغال و استفاده از خدمات آنها در زمره مشغولیتهای مهم هرسیستم آموزش عالی است. چرا که اشتغال دانش اموختگان مراکز آموزش عالی یکی از شاخصهای مهم برای ارزشیابی درجه اثر بخشی آنهاست، به طوری که اتحادیه بین المللی دانشگاه ها[1] ، بر آن تاکید میکند. بدیهی است هنگامی که کسب مهارت و ایجاد تخصصهای مختلف با نیازهای جامعه هماهنگ باشد از هدر رفتن منابع مالی، ناامیدی در قشر جوان و فرهیخته جامعه که به عنوان سرمایههای توانمند و منابع انسانی مطرح هستند، جلوگیری میگردد و علاوه بر این استفاده مناسب از این سرمایه بی بدیل وسرنوشت ساز، کشور را به سمت توسعه روز افزون سوق میدهد. اگاهی از وضعیت شغلی دانش اموختگان دانشگاهها به منظور فراهم آوردن اطلاعات موردنیاز برنامههای آینده ضروری است. (سعیدی رضوانی ،1389).
تا چه اندازه بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی ناشی از عوامل اقتصادی است؟
بین عوامل اجتماعی و بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی چه رابطهای وجود دارد؟
عامل شاخصههای فردی (توانمند سازیهای شغلی) به چه میزانی در بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی مؤثر است؟
به جه میزان عوامل فرهنگی – اجتماعی در بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی نقش دارد؟
آیا بین متغیر زمینهای (جنسیت) و بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی رابطه وجود دارد؟
آیا بین متغیر زمینه ای (سطح تحصیلات ) و بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی رابطه وجود دارد؟
در راستای رفع موانع موجود اشتغال فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی چه راهکارهایی میتواند کارساز باشد؟
بررسی موانع اشتغال فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی از منظر استادان و دانشجویان و ارایه راهکار.
ABSTRACT
The relationship between spiritual intelligence and critical thinking a high school students with school achievement.
Aim, This study aimed to investigate the relationship between spiritual intelligence and critical thinking and school achievement of high school students. Method: current study was a descriptive study and relevant data was gathered by critical Thinking skills(form B).Test of spiritual intelligence by king (2008). Inaddition school achievement was assessed by students GPA. Participants were students that were sampled by means multi-stage sampling procedure.The Cochran formula was used to estimale the sample size. The association between variables was assessed by pearson correlation- coeffieient . Inaddition The predictors of school achievement was estimated by multiple regression analysis results. Result showed that relations between spiritual intelligence. Was significant-while the significant while relation was founel between critical thinking and multiple intelligence, moreover. The relation between critical thinking and spiritual intelligence was found. After removing the effect of field of study The assocecattion between critical thinking and spiritual intelligence still was not. Significant but, The relation between spiritual intelligence and academic achievement remained significant.
Keywords: spiritual intelligence, critical thinking, academic achievement
فهرست مطالب
__________________________________________________________
عناوین صفحه
فصل اول: کلیات پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………………..2
مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..2
بیان مساله……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………3
اهداف پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..7
اهمیت و ضرورت………………………………………………………………………………………………………………………………………………….8
فرضیات………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..8
تعاریف………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..11
فصل دوم: مبانی نظری پژوهش………………………………………………………………………………………………………………………..14
مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………15
معنویت………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………15
هوش و انواع آن…………………………………………………………………………………………………………………………………………………17
هوش معنوی به عنوان نوع مستقلی از هوش…………………………………………………………………………………………………..17
ارائه الگوی ساده برای ارتباط انواع هوش………………………………………………………………………………………………………..19
تعاریف، تبیین ها و مدل های هوش معنوی…………………………………………………………………………………………………….22
هوش معنوی زوهر و مارشال…………………………………………………………………………………………………………………………….24
مبانی رشدی هوش معنوی……………………………………………………………………………………………………………………………….42
هوش معنوی در برنامه درسی………………………………………………………………………………………………………………………….44
آرمان ها و اهداف برنامه درسی معنوی……………………………………………………………………………………………………………46
أ
__________________________________________________________
عناوین صفحه
شیوه های تقویت هوش معنوی………………………………………………………………………………………………………………………46
تعریف و ماهیت تفکر انتقادی…………………………………………………………………………………………………………………………47
مقایسه تفکر انتقادی با تفکر عادی………………………………………………………………………………………………………………..52
تفکر نقادانه از دیدگاه قرآن……………………………………………………………………………………………………………………………53
نظریه های یادگیری همسو با تفکر……………………………………………………………………………………………………………….54
الگوی کامل تفکر نقادانه……………………………………………………………………………………………………………………………….56
پیشرفت تحصیلی………………………………………………………………………………………………………………………………………….57
عوامل مؤثر بر پیشرفت………………………………………………………………………………………………………………………………….58
پیشینه داخل کشور………………………………………………………………………………………………………………………………………..61
پیشینه خارج کشور…………………………………………………………………………………………………………………………………………70
فصل سوم: روش شناسی پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………..77
مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..78
جامعه آماری………………………………………………………………………………………………………………………………………………….78
روش و حجم نمونه گیری……………………………………………………………………………………………………………………………78
روش گرد آوری داده ها………………………………………………………………………………………………………………………………..79
ابزار پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………………………..79
سنجش روایی ابزارهای اندازه گیری…………………………………………………………………………………………………………….79
روش تحلیل داده ها……………………………………………………………………………………………………………………………………..82
این مطلب را هم بخوانید :
فصل چهارم:یافته های پژوهشی تحلیل داده ها………………………………………………………………………………………….83
ب
_________________________________________________________
عناوین صفحه
__________________________________________________________
مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………84
تجزیه وتحلیل فرضیه های پژوهش…………………………………………………………………………………………………………….85
بررسی نورمال بودن توزیع متغیرها…………………………………………………………………………………………………………….86
نتایج توصیفی…………………………………………………………………………………………………………………………………………….86
خرده مقیاس های هوش…………………………………………………………………………………………………………………………..88
خرده مقیاس های مهارت های تفکر………………………………………………………………………………………………………..89
تجزیه و تحلیل فرضیه ها………………………………………………………………………………………………………………………….90
فرضیه اول…………………………………………………………………………………………………………………………………………………90
فرضیه دوم……………………………………………………………………………………………………………………………………………….92
فرضیه سوم………………………………………………………………………………………………………………………………………………..94
فرضیه چهارم……………………………………………………………………………………………………………………………………………..96
فرضیه پنجم………………………………………………………………………………………………………………………………………………97
فرضیه ششم………………………………………………………………………………………………………………………………………………97
فرضیه هفتم……………………………………………………………………………………………………………………………………………100
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری و پیشنهادات……………………………………………………………………………………..101
محدودیت ها …………………………………………………………………………………………………………………………………………..104
پیشنهادات پژوهش………………………………………………………………………………………………………………………………….104
کتابنامه…………………………………………………………………………………………………………………………………………………..106
کتابنامه لاتین………………………………………………………………………………………………………………………………………..117
پ
فهرست جداول
____________________________________________________________________
عناوین صفحه
جدول 2-1…………………………………………………………………………………………………………………………………………………..32
جدول2-2…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….33
جدول2-3…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….53
جدول3-1…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….78
جدول4-1……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..84
جدول4-2………………………………………………………………………………………………………………………………………………………86
جدول4-3……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..87
جدول4-4……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..88
جدول4-5……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..89
جدول4-6……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..90
جدول 4-7…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….91
جدول4-8……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..92
جدول4-9……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..93
جدول4-10……………………………………………………………………………………………………………………………………………………94
جدول4-11…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….95
جدول4-12……………………………………………………………………………………………………………………………………………………96
جدول4-13…………………………………………………………………………………………………………………………………………………..97
جدول4-14…………………………………………………………………………………………………………………………………………………..98
ت
_________________________________________________________
عناوین صفحه
__________________________________________________________
جدول4-15……………………………………………………………………………………………………………………………………………………99
جدول4-16………………………………………………………………………………………………………………………………………………….100
جدول4-17………………………………………………………………………………………………………………………………………………..101
جدول4-18………………………………………………………………………………………………………………………………………………..101
جدول4-19…………………………………………………………………………………………………………………………………………………102
جدول4-20………………………………………………………………………………………………………………………………………………….102
جدول 4-21………………………………………………………………………………………………………………………………………………..103
ج
فهرست نمودارها
____________________________________________________________________
عناوین صفحه
نمودار2-1……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..19
نمودار2-2……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..20
نمودار2-3………………………………………………………………………………………………………………………………………………………21
نمودار2-4………………………………………………………………………………………………………………………………………………………38
نمودار1-4…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….85
فصل اول:
کلیات پژوهش
مقدمه
آموزش و پرورش دوره متوسطه از اهمیت شایانی برخوردار است. از یک سو دانش آموزان در حال طی کردن دوران بلوغ هستند که به نوبه دغدغه استرسهای ناشی از آن را متحمل میشوند و از سوی دیگر تغییر دوره تحصیلی دانش آموزان، متفاوت بودن شیوه های آموزش و مهم تر از آن مساله انتخاب رشته، ادامه تحصیل واشتغال و تشکیل زندگی در آینده، همگی استرس هایی را به همراه دارد که در پیشرفت یا افت تحصیلی دانش آموزان مؤثر هستند (فراهنگ پور،1390).
از آن جا که در هر نظام آموزشی، پیشرفت تحصیلی به عنوان مهم ترین شاخص توفیق فعالیت های علمی و آموزشی محسوب میشود، بررسی عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان از اهمیت خاصی نزد پژوهشگران علوم تربیتی و روانشناسی برخوردار است. پژوهشهای که در اوایل در مورد پیشرفت تحصیلی انجام شده اند که توسل به هوش عمومی به تنهایی برای تبیین موفقیت افراد کافی نیست(جو[1]،2010) و در بهترین شرایط، هوشبهر فقط میتواند تا 20 درصد از موفقیت افراد را پیش بینی کند(گلمن، ترجمه پارسا،1382). به همین دلیل، امروزه بیشتر به تحقیقاتی پرداخته میشود که به جای بررسی نقش تنها یک متغیر به بررسی تأثیر همزمان چندین متغیر بر پیشرفت تحصیلی بپردازند.
گرایش به سوی معنویت به عنوان گرایشی نو، در عرصه های تربیتی و فرهنگی مغرب زمین بیش از عرصه های دیگر به چشم میخورد. این امر به دو دلیل اتفاق افتاده است: نخست آن که، حوزه تعلیم وتربیت بهترین موقعیت و فرصت را برای تبلور معنویت در انسان فراهم می کند. دوم آن موضوع معنویت ذاتاً موضوع تربیتی است(میزانی،1390).
در ﭼﻨﺪ دﻫﻪی اﺧﯿﺮ اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع ذﻫﻦ ﭘﮋوﻫشگران را ﺑﻪ ﺧﻮد ﻣﺸﻐﻮل داﺷﺘﻪ ﺗﺎ ﺑﺮای ﭘﺮورش ﺑﯿﺸﺘﺮ روﺣﯿﻪ هدفمندی در زﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل عاﻣﻠﯽ در اﻧﺴﺎن ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺮورش آن اﻧﺴﺎن ﻣﺘﻤﺪن اﻣﺮوزی را از ﺧﻄﺮ رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ و ﭘﻮﭼﯽ ﺑﺮﻫﺎﻧﺪ ﻫﻮش ﻣﻌﻨﻮی ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﭘﯿﻮﻧﺪش ﺑﺎ معنا، ارزش و پرورش تخیل، ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ اﻧﺴﺎن ﺗﻮان ﺗﻐﯿﯿﺮ و ﺗﺤﻮل ﺑﺪﻫﺪ ﻓﺮدی ﺑﺎ ﻫﻮش ﻣﻌﻨﻮی ﺑﺎﻻ دارای انعطاف، ﺧﻮدآﮔﺎﻫﯽ، ﻇﺮﻓﯿﺘﯽ برای روبه رو شدن ﺑﺎ دﺷﻮاریﻫﺎ و ﺳﺨﺘﯽﻫﺎ و ﻓﺮاﺗﺮ از آن رﻓﺘﻦ، ظرفیتی برای الهام و شهود، نگرش کل نگر به جهان هستی،درﺟﺴﺘﺠﻮیﭘﺎﺳﺦ ﺑﺮای ﭘﺮﺳﺶﻫﺎی ﺑﻨﯿﺎدی زﻧﺪﮔﯽ ونقد سنتها و آداب و رسوم است(ایمونز[2]،2000).
زوهر[3] (2012، به نقل از حقیق،1391)، معتقد است که برای داشتن استقلال رأی که یکی از ارکان هوش معنوی می باشد. فرد باید توانائی خود انتقادی، تعهد به دنباله روی از راه درست وحتی گاهی شهامت تنها ماندن را داشته باشد. چنین افرادی ممکن است به نظر سر سخت و لجوج برسند، ولی دانش و فرهنگ بدون چنین افرادی هرگز به پیش نمی رود. یکی از ویژگیهای اساسی انسان آگاهی از رفتار خود و برخورداری از نیروی تفکر است. به عبارت دیگر انسان می تواند از رفتار خودآگاه باشد ودر برخورد با مسائل و امور متفاوت از نیروی تفکر خود استفاده کند (شریعتمداری ، 1379).
مدارس امروز متأسفانه به دلیل پیشرفتهای علوم و فنون و براساس بعضی از رویکردهای روان شناختی، توجه خود را بیشتر به انتقال اطلاعات و حقایق معطوف کرده و از تربیت انسانهای متفکر و خلاق فاصله
گرفتهاند.(شعبانی، 1382).
این در حالی که درآیات قرآن مجید با الفاظ و تعابیر متفاوت کلام به سبب آیات متعدد با مضامین گوناگون انسان را به تعقل و تدبر و در یک کلام به عقل گرایی و خرد ورزی دعوت می کنند. بنابراین تربیت انسان را با مبنا و اساس تعقل و تفکر پایه ریزی می کنند.
برای مثال، در سوره های حج، آیة 46؛ بقره، آیة 164؛ آل عمران، آیة190؛ رعد، آیة 3 وانعام آیة 5؛ ناظر به تشویق، ترغیب و توجه دادن افراد به خردورزی است در باب پرورش عقلانی از پیشوایان معصوم(ع) نیز سخنان گهرباری دراین موردثبت شده است.
متأسفانه عمل برای تشویق دانش آموزان در جهت تفکر و به ویژه به کارگیری تفکر انتقادی اراده و انگیزۀ کافی وجود ندارد.
معلمان نیز با وجود اظهاراتی که حاکی از پذیرفتن این فرض میباشد که تفکر انتقادی راه را برای آموزش بیشتر و بهتر به همراه می کند، همواره با شیوههای قالب و حذف حقایق و ایجاد محیط خشک انضباطی، زمینه رابرای حفظ کردن اطلاعات درسی فراهم می کنند. آنان این نکته را فراموش کردهاند که فقط حفظ کردن مطالب و انباشتن ذهن دانش آموزان از اطلاعات مرتبط و نامرتبط با زندگی واقعی سبب به هدر رفتن هزینهها، و امکانات و قابلیتهای افراد می شود.
برای آنکه نسلی پویا و تلاشگر داشته باشیم، باید شیوههای قضاوت دربارۀ جامعه و تفکر در مورد زندگی خویش و دیگران را بیاموزند(شعبانی ،1381).
در فرآیند آموزش می بایست ضمن تقویت روحیۀ انتقاد پذیری زمینه را برای پرورش توانایی استفاده از منابع معنوی برای حل مشکلات در زندگی آماده کرده و آموزش و پرورش هر کشور نباید از این امر مهم غافل بماند.
اگر چه در مطالعات پیشین به بررسی رابطه هوش معنوی با پیشرفت تحصیلی پرداخته اند اما به نقش تفکر انتقادی با هوش معنوی توجهی نکردهاند. که در این مطالعه به دنبال پر کردن این خلأ پژوهشی هستیم یکی از نارساییهای اصلی این مطالعات عدم توجه به شناسایی متغیرهای مؤثر بر پیشرفت تحصیلی هستند که بتوان آنها را با کمک آموزش و تغییر محتوا کتابها دستکاری و عملکرد تحصیلی را ارتقا بخشید.
بیان مسئله
یکی از نظام های مهم در جهان امروز و آینده، نظام آموزش و پرورش هر کشور است که محور اصلی آن انسان و تعلیم تربیت وی است. نظامی که از یکسو تربیت انسانهای سالم و متعادل را بر عهده دارد و از سوی دیگر به تربیت و تعلیم نیروی مورد نیاز جامعه می پردازد. در این نهاد گسترده و عظیم، امروزه میلیونها کودک نوجوان و حتی بزرگسال، بهترین زمان حیات خود در فضای مدارس به یادگیری و یاددهی میپردازند. هرنظام آموزش و پرورش به جهت حصول بهترین نتایج و رفع کمبودها درسراسر فرآیندهای آموزشی وپرورشی و استفاده بهینه از دروندادها، همواره مورد ارزیابی متخصصان مربوطه قرار میگیرند و در نهایت محصول نظام های تربیتی نیز دانش آموختگانی هستند که واجد برخی از ویژگی ها شده اند. پیشرفت تحصیلی میتواند یکی از مهم ترین و عینیترین معیارها برای بررسی ارزیابی کارایی و اثر بخشی نظامهای آموزشی و پرورشی باشد.
چرا که مهمترین و اصلیترین نشانه موفقیت سیستم تعلیم و تربیت در وصول به اهداف، پیشرفت تحصیلی دانش آموزان است کودک با کسب موفقیت تحصیلی مورد تأیید و پذیرش والدین و همسالان قرار می گیرد و حرمت خود او زیادتر می شود و احساس کفایت و لیاقت می کند. و در صورت شکست در امر تحصیل، در توانایی وکفایت خود شک می کند و درمقایسه با دانش آموزان موفق، احساس بی کفایتی، بی لیاقتی و حقارت می کند و از ادامه تحصیل و یادگیری باز می ماند(احمدی،۱۳۹۱ ).
نتایج پژوهش(جانایتان، به نقل از وحدت، زینالی، احمدی دویران، 1390) نشان دادند که همبستگی معنی داری بین نمرات دانشجویان و نمرات تفکر انتقادی آنها وجود دارد و ایشان این رابطه را بصورت همبستگی و معنیدار توصیف کردهاند. از نتایج ایشان میتوان برداشت که فرآیندهای آموزشی و یادگیری باید به سمت افزایش و تقویت قوای تفکر و نقادی موشکافانه هر چه بیشتر سوق داده شود. متأسفانه علی رغم، تأکید و توجه به مسئله تفکر در اهداف آموزش و پرورش و ادعاهای مسئولان و مجریان آموزش در عمل برای تشویق دانش آموزان در جهت تفکر و به ویژه تفکر انتقادی اراده و انگیزه کافی وجود ندارد. معلمان نیز با وجود اظهاراتی که حاکی از پذیرش این فرض است که تفکر انتقادی راه را برای آموزش بیشتر و بهتر فراهم می کند. همواره به شیوه قالبی و حذف حقایق و ایجاد محیط خشک انضباطی، زمینه را برای حفظ کردن اطلاعات درسی فراهم می کنند.
و این نکته را فراموش کردهاند که صرفا ًانباشتن اطلاعات در ذهن دانش آموز سبب هدر رفتن هزینهها، امکانات و قابلیتهای افراد می شود. برای اینکه نسلی پویا و تلاشگر داشته باشیم. دانش آموزان باید شیوههای قضاوت درباره جامعه و تفکر در مورد زندگی خویش و دیگران را بیاموزند (ملکی ،حبیبی پور ،١٣٨٦ ).
واقعیت این است که در عصر کنونی کتابهای درسی قبل از چاپ شدن کهنه می شوند و بیشتر مشاغل، سریعاً تغییر میکنند، پس وقت آن رسیده است که تعلیم و تربیت نیز شرایطی دیگر پیدا کند و به پرورش تفکر انتقادی در افراد به منزله یکی از هدفهای اصلی تعلیم و تربیت بیشتر توجه شود. در فرآیند آموزش می بایست ضمن تقویت روحیه انتقاد پذیری درمعلمان زمینه بررسی و تحقیق این روحیه را در شاگردان نیز به وجودآورد، چون موفقیت هر نظامی به توانایی افراد در تحلیل و تصمیم گیری متفکرانه بستگی دارد (شعبانی،١٣78). وآموزش و پرورش هر کشور نباید از این امر مهم غافل بماند.
وحدت(۱۳۹٠، به نقل از تایواری و همکاران) در بررسی گرایش تفکر انتقادی و دانشجویان پرستاری هنگ کنگ و استرالیا نشان میدهد که تفاوت معنیداری در گرایش تفکر انتقادی بین دو گروه از دانشجویان وجود دارد و نمره دانشجویان هنگکنگ در آزمون مهارتهای انتقادی کالیفرنیا متوسط شناسایی شده در حالی که دانشجویان استرالیایی وضع بهتر و مثبتتری داشتند.
طی چند دهه اخیر، نظریه پردازان و صاحب نظران در باب یادگیری و هوش به این نتیجه رسیدهاند که علاوه بر دو هوش کلی و هیجانی جنبه دیگری از هوش هم وجود دارد که کاملاً منحصر به فرد و انسانی است. در واقع امروزه گفته می شود که IQ و EQ پاسخگوی همه چیز نبوده و واقعاً مؤثر نیستند، بلکه انسان به عامل دیگری نیازمند است که هوش معنوی یا به اختصار SQ نامیده می شود( چریربه نقل ازاحمدی١٣٨٨).
رئیسی، احمدی طهران، حیدری (١٣٩٢)معتقدند هوش معنوی به عنوان هوش غایی که مسائل معنایی و ارزشی را نشان میدهد و ظرفیتهای سازگاری روانی را در بر می گیرد، بر جنبههای غیر مادی و غیر جبری بنا شده و در برگیرنده منابع معنوی، ارزشها و ویژگی هایی است که عملکرد و تندرستی روزانه را افزایش می دهد. افراد با نمره هوش معنوی بالا از حد جسم و ماده فراتر رفته، حالات اوج هوشیاری را تجربه می کنند و خصوصیاتی هم چون تواضع، بخشش، حق شناسی ترحم یا گذشت را در آنان می توان دید.
با دارا بودن این ویژگیها و دید مثبت نسبت به دنیا این افراد از زندگی خود رضایت دارند و برای بهبودی آن می کوشند و همین باعث پیشرفت آنها می شود.
همچنین، رئیسی و همکاران(١٣٩٢)در مطالعهای نشان دادند، که بین هوش معنوی و میانگین معدل دانشجویان رابطه معنا دار مثبتی وجود دارد. تمرینهای معنوی، آگاهی و بینش نسبت به سطوح چندگانه هوشیاری (تعمق) را افزایش میدهد و برعملکرد افراد تاًثیر مثبتی دارد.
صمدی (1385، به نقل از زوهار و مارشال ۲٠٠٠) نیز بر آن اند که تجربههای معنوی، بینش ژرف پدید میآورد که چشم اندازهایی نو و تازه به زندگی باز می کند. این بینش و چشم انداز تازه شخص را قادر می سازد که از عهدة کارها به خوبی برآید و به گونهای خلاق راه حلهایی تازه برای مسائل زندگی خود برگزیند.
به نظر میرسد این راه حلهای خلاقانه یعنی قبول نداشتن مسائل به شیوه قبلی و دنبال راه حل جدید بودن به نوعی باعث تفکر انتقادی در انسانها رشد کند.که، پژوهش حاضر سعی دارد به بررسی رابطۀ تفکر انتقادی و هوش معنوی بپردازد.
به نظر کینگ[4](٢٠٠٨، به نقل ازحمیدی، صداقت،1391) هوش معنوی مجموعهای از ظرفیتهای ذهنی است که در وحدت و یکپارچگی و کاربرد انطباقی جنبههای غیر مادی و مافوق هستی فرد و رسیدن به نتایجی از قبیل اندیشه وجودی عمیق، بهبود معنا، شناخت خویشتن برتر و سلطه بر سطوح معنوی شرکت دارند (کینگ ،٢٠٠8). او همچنین مدلی چهار عاملی از هوش معنوی ارائه می دهد که عناصر آن عبارت است از:
١: تفکر انتقادی وجودی[5](CET): ظرفیت تفکر انتقادی نسبت به مباحث متافیزیکی و مربوط به هستی از جمله جهان، زمان، فضا، مرگ و…
٢ : تولید معنای شخصی[6](PM): توانایی استفاده از تجارب فیزیکی و روحی جهت ایجاد معنا و هدف شخصی.
٣: آگاهی متعالی[7](TA): توانایی شناسایی جنبههای متعالی خویشتن، دیگران و جهان با استفاده از هوشیاری.
٤: توسعه سطح هوشیاری[8](CSE): توانایی ورود به موقعیتهای معنوی بالاتر از جمله تفکر عمیق، نیایش، مراقبه و خروج از آن.
از نظر کینگ(۲٠٠۲، به نقل ازسهرابی، ناصری،1391) تفکروجودی، هم در تعریف معنویت(برای مثال، کوئینگ6، مککالوف لارسون7۲٠0٠،ماتیس8، تولسکی٦۲٠٠، وینک 9ودیلون10،۲٠٠۲)و هم در تعریفهوشمعنوی(ناسل،۲٠٠٤،واگن 2000؛ ولمن،۲٠٠۱؛ زوهر و مارشال،۲٠٠٠) لحاظ شده است. اخیراً استدلال شده است که تفکر وجودی انتقادی میتواند با هر موضوعی در زندگی بکار گرفته شود، همانطور که هر موضوع و رخدادی می تواند در ارتباط با وجود فرد در نظر گرفته شود.
جنبه های از شناخت که در بحث گرایشات وجودی ذاتی هستند، تا حد زیادی با ارجاعات مناسب به تفکر وجودی (مثل، گارو1،۲٠٠6)، تأمل وجودی(مثل، لاوی2 و دوریس3، ۲٠٠٤)، استدلال وجودی(مثل، ایوانس و ولمن4، ۲٠٠6 )، منجر به استنباط موجهتری از ظرفیت ذهنی شده است. افزون بر این، خود ارزیابیها از هوش معنوی آشکار کرده است که هوش وجودی درک شده یک پیش بین معناداری از هوش کلی درک شده می باشد (فورنهم5ویتی کوسک و پتریدس6 ،۲٠٠۲، به نقل از سهرابی، 1391).
همچنین تأکید می شود که پرسشگری ساده وجودی با بهرهگیری از تفکر انتقادی تأمل کند و در بعضی موارد به نتیجهگیری های نو و فلسفه های شخصی درباره وجود، دانش علمی یکپارچه و تجربه شخصی منجر می شود. تفکر انتقادی به عنوان مفهوم سازی، کاربرد، تحلیل ،ترکیب و ارزیابی فعالانه و ماهرانه اطلاعاتی که از مشاهده، تجربه، تأمل، استدلال یا ارتباط، گردآوری و یا ایجاد شدهاند تعریف می شود (اسکریون و پال7 ، ۱۹۹۲، به نقل از سهرابی، 1391)که به درستی هوش را منعکس می کند.
مک شری8 ، دراپر، کندریک9(٢٠٠٢، به نقل از قندی،١٣٩٢) تأکید میکنند که هوش معنوی زیر بنای باور فرد است که سبب اثر گذاری برعملکرد وی می شود؛ به گونهای که شکل واقعی زندگی رو قالب بندی می کند. هوش معنوی باعث افزایش قدرت انعطاف پذیری و خودآگاهی انسان شده است، به طوری که در برابر سختی ها و مشکلات زندگی، بردباری و صبوری بیشتری دارند. درواقع، هوش معنوی ظرفیتی برای الهام است و با شهود و نگرش کل نگر به جهان هستی، در جستجوی پاسخی برای پرسش های بنیادی زندگی و نقد سنتها و آداب و رسوم می باشد.
[9]
الکینز وکاندیش [10](٢٠٠٤، به نقل از قندی،١٣٩٢) براین باورند که هوش معنوی موجب می شود که انسان با ملایمت و عطوفت بیشتر به مشکلات نگاه کند، تلاش بیشتری برای یافتن راه حل داشته باشد، سختی های زندگی را بهتر تحمل کند و به زندگی خود پویایی وحرکت دهد.
می توان چنین برداشت کرد که وجود مؤلفههای هوش معنوی بالاخص تفکر اعتقادی، جستجوی پاسخی برای پرسش های بنیادی زندگی، نقد سنتها و رابطه بین معنویت و حل مسائل ومشکلات، سبب اثر گذاری بر عملکرد فرد می شود و با تقویت هوش معنوی در وجود دانش آموزان خود کنترلی آنها افزایش یافته و منجر به بهبود عملکرد تحصیلی آنها نیز می گردد.
با توجه به مطالبی که درباره، هوش معنوی و تفکر انتقادی و پیشرفت تحصیلی گفته شد، پژوهشگر در پی آن است که به بررسی ارتباط بین هوش معنوی و تفکر انتقادی با پیشرفت تحصیلی بپردازد .که در صورت وجود رابطه می توان با آگاه کردن معلمان،کار فرمایان، مسئولان سیاسی و برنامه ریزان درسی نسبت به تأثیر هوش معنوی در پیشرفت تحصیلی وتفکر انتقادی شرایط مناسبی برای دانش آموزان در مدارس ایجاد کرد.
اسمیت، نشان داده که هوش معنوی لازمه سازگاری بهتر با محیط است و افرادی که از هوش معنوی بالاتری برخوردارند، تحمل آنها در مقابل فشارهای زندگی بیشتر است و توانایی بالاتری در مقابله با استرس دارند و در زندگی دارای هدف مشخصی هستند. براساس مطالعات روان شناسان، دانش آموزان جهت پیشرفت در تحصیل نیازمند چندین عامل مهم روانشناسی هستند که به نوعی از امور معنوی انسان ریشه می گیرند آرامش و عدم اضطراب، قدرت تحمل سختی، واقع بینی و خوش بینی و اتکا به قدرت های واقعی درونی بر این اساس می توان اذعان نمود، ارتباط مستقیمی بین هوش معنوی و پیشرفت تحصیلی وجود دارد.
فرضیات پژوهش
۱: بین ابعاد هوش معنوی با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دخترهمبستگی وجود دارد.
۲: بین مهارت های تفکر انتقادی با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر همبستگی وجود دارد.
۳: بین هوش معنوی و مهارت های تفکر انتقادی دانش آموزان دختر همبستگی وجود دارد.
4: ارتباط بین مهارت های تفکر انتقادی وهوش معنوی رارشته تحصیلی دختران تعدیل می کند.
٥ : ارتباط بین مهارت های تفکر انتقادی و پیشرفت تحصیلی را رشته تحصیلی دختران تعدیل می کند.
٦: ارتباط بین هوش معنوی و پیشرفت تحصیلی را رشته تحصیلی دختران تعدیل می کند.
۷: پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر دوره متوسطه را می توان از میزان هوش معنوی و تفکر انتقادی پیش بینی کرد.
اهمیت و ضرورت پژوهش
دوره متوسطه از دوره های مهم، حساس و مؤثر زندگی است که به سبب وضع زیستی، اجتماعی و روانی دانش آموزان آن با سایر دوره های تحصیلی مشترکات و ممیزاتی دارد ودارای طیف وسیعی است که دوران نوجوانی را در برمی گیرد ودر انتهای طیف به دنیای جوانی می رسد.
در دوره متوسطه قسمت اعظم استعدادهای اختصاصی نوجوان وجوان بروز می کند، قدرت یادگیری آنان به حد اعلایی می رسد، کنجکاوی آنان جهت معینی می یابد و مسائل جدید زندگی نظیر انتخاب رشته، انتخاب حرفه و شغل اداره خانواده و گرایش به مرام و مسلک، ذهن آنان را به خود مشغول می دارد و به مرحله ی ادراک ارزشهای اجتماعی، اقتصادی و معنوی می رسد؛ از این رو این دوره در نظام تعلیم تربیت کشورهای مختلف اهمیت زیادی دارد(صافی،١٣٨٠).
یکی از دلایل توجه و علاقه گسترده و روز افزون علوم مختلف به حوزه دین و معنویت، پیدایش مفاهیمی چون بهزیستی معنوی، سلامت معنوی، هوش معنوی است. به علل گوناگون برنامه درسی ایران آشنایی کمی با این مفاهیم جدید دارد و به طور کلی تأخیر در آشنایی با آخرین تحولات موجود در مسائل تربیتی می تواند پیامدهای منفی مثل عقب ماندگی علمی را به همراه داشته باشد(سهرابی ، ناصری ، ١٣٨٦).
روح حاکم در آموزش های موجود در مدارس به دلیل نادیده گرفتن بعد معنوی زندگی دانش آموزان، مدرسه را به صورت یک سیستم میکانیکی در آورده است، بنحوی که توجه به کمیت یادگیری به جای توجه به کیفیت، باعث تضعیف روحیه دانش آموزان شده است. هوش معنوی نقش بسیار مهمی در رشد شخصیت وبرقراری تعادل، شکل گیری هویت، کسب معلومات وارتقای دانش، پرورش، شکوفایی استعدادها وخلاقیت ها دارد و بستر مناسبی جهت پیشرفت وتوسعه اخلاقی، اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی جوانان و نوجوانان فراهم می کند. براین اساس معنویت و رشد زندگی معنوی انسان در کانون توجه روز افزون فلاسفه، روان شناسان و متخصصان برنامه درسی قرار گرفته است. بطوری که لحاظ نکردن آن را بی اعتنایی به عناصر اصلی آموزش و یادگیری می دانند.در حقیقت ماهیت پیچیده دنیای جدید باعث شده است که نیازهای معنوی بشر در برابر خواسته ها و نیازهای مادی قد علم کنند و اهمیت بیشتری یابند. به طوری که سازمان جهانی بهداشت در تعریف ابعاد وجودی انسان در کنار ابعاد جسمانی، روانی و اجتماعی، بعد معنوی را نیز مورد توجه قرار می دهد. معنویت از جمله نیازهای آدمی است که نقش بنیادی ومحوری در سلسه نیازهای انسان بازی می کند و لازمه سلامت روانی فرد به شمار می رود و در همه کارکردهای ذهنی نمایان می شود(صمدی،١٣٨٥).
ضرورت دیگر طرح این موضوع ظهور دوباره کشش معنوی و نیز جست و جوی درک روشن تری از ایمان و کاربرد آن در زندگی روزانه، همچنین گستره ی معنویت و مذهب در همه ی جوانب زندگی انسان و نیز لزوم ارزیابی مجدد و نقش مذهب در بهداشت روانی است.
باورهای معنوی می توانند احساس آرامش را در افراد به همراه داشته باشند و با افزایش احساس کنترل و ارتقا احساس امنیت و تقویت اعتماد به نفس در جهت سازگاری و سلامت گام بردارند. دانش آموزان به عنوان گروهی مهم در هر جامعه از مسئولیت مهمی در پیشرفت و رشد هر کشور برخوردارند که در این راستا درک توانای ها و باور به آن می تواند در سایه یک عنصر نیرومندی چون معنویت تحقق یابد لذا تسهیل در جهت هر چه بیشتر شناخت ابعاد معنوی در سنین نوجوانی و جوانی می تواند در رشد و گسترش هویتی دینی و معنوی گام بردارد و در بطن خود رشد و گسترش خود باوری را به همراه داشته باشد. از این رو بهره گیری از متون مذهبی و احادیث به عنوان منبعی غنی از ارزش های معنوی درکنار سایر مواد درسی و آموزشی از دوره ابتدایی در مدارس می تواند موجبات رشد و تعالی را به همراه داشته باشد(علی مهدی و همکاران ١٣٩١).
واز آنجایی که هوش معنوی در بر دارنده نوعی سازگاری و رفتار حل مسأله است وبالاترین سطوح رشد را در حیطههای مختلف شناختی، اخلاقی و هیجانی، بین فردی و غیره شامل می شود و فرد را در جهت هماهنگی با پدیده های اطرافش و دست یابی به یکپارچگی درونی و بیرونی یاری می نماید.( غباری بناب ، سلیمی و نوری،130:1386).
به نظر بسیاری از فلاسفه، روانشناسان ومتخصصان تعلیم وتربیت، تقویت تفکر انتقادی نیاز به توجه دارد، زیرا توجه به تفکر به عنوان یک هدف درمحور فرآیند تعلیم و تربیت خود گواه این مسئله است می باشد(شعبانی ١٣٧٨).
واز آنجایی که رشد روز افزون علوم و افزایش انفجار آمیز اطلاعات و نیز پیچیدگی روشها وتکنولوژی مورد استفاده در زندگی روزمره از عوامل مهم تأکید بر پرورش تفکربه ویژه تفکر انتقادی است. بنابراین برای افزایش اثر بخشی وکارایی برنامه درسی، لزوم بازنگری وایجاد تحول در برنامهدرسی، به ویژه برنامه درسی دوره ی متوسطه و عالی که مخاطبان آن از قدرت تفکر انتزاعی بالایی برای بهرهگیری از تفکر انتقادی برخور دارند، ضروری است(بختیار نصر آبادی،عزیزی ملایری،١٣٨٧).
قرآن نیز مهمترین توصیهها را در مورد داشتن تفکر انتقادی به انسانها کرده است. روی سخن قرآن، همه جا، با اندیشمندان و متفکران وصاحبنظران مغز و عقل است، به عنوان نمونه ١٣٥آیه در قرآن کریم درباره تحریک به “تفکر”،”تعقل”، “تدبر”،”تحصیل عقل ناب”،”شعور”و “فهم عالی” است.
تفکر انتقادی، از طریق ایجاد روابط معقول بین انسانها، تصمیمگیری براساس تحلیل عناصر یک موقعیت و تفکیک عناصر مطلوب، نوید بخش زندگی توأم با آرامش و مهربانی خواهد بود. بنابراین می توان گفت اگر در شناخت این امر مهم نا موفق باشیم، جامعه و در نهایت جامعه جهانی، شکست خواهند خورد. به طور خلاصه، دلایل ضرورت و اهمیت تفکر انتقادی را چنین می توان برشمرد:
۱: ازدستورات خداوند متعال در قرآن کریم انطباق است،
۲: با ویژگی های عقلانی انسان مانند کنجکاوی و ترقی طلبی منطبق است،
۳:یادگیری براساس فعالیت خود یادگیرنده انجام می شود،
٤: با ویژگی های عصر فرا صنعتی وتغییر و تحول فزاینده ی آن متناسب است،
٥: برگرفته از هدف های اساسی آموزشی و تعلیم و تربیت است(هاشمیان نژاد،١٣٨٠).
با توجه به مطالب گفته شده و نیز با توجه به گرایش دانش آموز در این دوره به مرام و مسلک های مختلف در این دوره؛ و از آنجایی که از جمله عمدهترین اهداف آکادمیک درکشورهای پیشرفته غربی، ایجاد روندهای رو به رشدتفکر انتقادی و همچنین تغییر از فرآیند یادگیری به اندیشیدن می باشد(علیوندی وفا ١٣٨٤، به نقل از لیپمن١،١٩٩١). پرورش هوش معنوی و مهارت های تفکر انتقادی در این سن اهمیت و جایگاه خاصی داردو با توجه به اینکه از مهم ترین اصلی ترین نشانه موفقیت سیستم تعلیم و تربیت در وصول به اهداف، پیشرفت تحصیلی دانشآموزان است توجه به عواملی که باعث پیشرفت تحصیلی دانشآموزان می شود حائزاهمیت است.
تفکر انتقادی، امروزه، حجم وسیعی از تحقیقات آموزشی را در سایر کشور ها به خود اختصاص داده است. مک گراث به اندازه گیری مهارت تفکر انتقادی در دانشجویان کارشناسی پرستاری در کانادا پرداخته است که میانگین نمره دانشجویان در حد طبیعی هنجار،کل گرایش به تفکر انتقادی نشان دهنده گرایش مطلوب دانشجویان بوده است (وحدت و همکاران١٣٩٠).بنابراین می توان نتیجه گرفت مهارت های تفکر انتقادی در پیشرفت تحصیلی اهمیت بسزایی دارد که در این پژوهش،پژوهشگر به رابطه بین تفکر انتقادی باپیشرفت تحصیلی می پردازد.
در پایان این بحث باید گفت: رشد و تقویت هوش معنوی می تواند پایه و مبنای زندگی بهتر باشد،زندگی که فارغ از هر نوع فشار دغدغه و ترس و اضطراب است.همچنین رشد هوش معنوی راهی برای فرار از مسئولیت غیر عادی رفتار کردن و تبدیل شدن به فردی غیر فعال نیست، بلکه روشی برای داشتن زندگی با نشاط تر ، با انگیزه تر و پذیرش مسئولیت های خطیر است که باعث رشد انسان و عملکرد بهتر فرد می شود (عسگری وزیری، زارعی ١٣٩٠).
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
تعریف مفهومی هوش معنوی
ازنظر کینگ(۲٠٠۷، به نقل از سهرابی ۱۳۹۲) هوش معنوی عبارت است از مجموعه ای از ظرفیتهای ذهنی انطباقی که بر جنبه های غیر مادی ومتعالی واقعیت استوار می شوند. بویژه آنهایی که در ارتباط با ماهیت هستی فرد، معنای شخصی، تعالی و حالت های اوج گرفته هوشیاری می باشند.
تعریف عملیاتی هوش معنوی
در این پژوهش هوش معنوی از طریق نمرهای که دانش آموز از پرسشنامه هوش معنوی طرح شده توسط کینگ کسب می کند، سنجیده می شود.
تعریف مفهومی پیشرفت تحصیلی
پیشرفت تحصیلی به توانایی آموخته شده اکتسابی فرد در موضوعات آموزشگاهی اطلاق می شود که به وسیله آزمون های فراگیری استاندارد شده یا آزمون معلم ساخته اندازه گیری می شود.(تمنایی وگندمی،۱۳۹٠ ).
تعریف عملیاتی پیشرفت تحصیلی
شاخص پیشرفت تحصیلی، معدل نمرات نیمسال اول سال تحصیلی93 -1392میباشد.
تعریف مفهومی تفکر انتقادی
تفکر انتقادی، تفکری است مستدل و منطقی در جهت بررسی و تجدید نظر در عقاید، نظرات، اعمال و تصمیم گیری دربارهی آنها بر مبنای دلایل و شواهد موید آنها و نتایج درست ومنطقی که پیامد آنهاست (هاشمیان نژاد ،١٩٣:١٣٨٠).
تعریف عملیاتی تفکر انتقادی
تفکر انتقادی در این پژوهش عبارت اند از نمرهای که دانشجویان از آزمون مهارت تفکر انتقادی کالیفرنیا به دست می آورد.
1.cho
2 .Critical Existential Thinking(CET)
4 .Trascendental awareness
6.Koenig
مقدمه 2
بیان مساله 3
ضرورت و اهمیت تحقیق. 6
پرسشهای تحقیق. 7
اهداف تحقیق. 7
هدف اصلی. 7
اهداف فرعی. 7
تعاریف نظری و عملیاتی. 8
تعاریف نظری. 8
تعاریف عملیاتی. 9
فصل دوم 10
ادبیات و پیشینه پژوهش.. 10
مقدمه 12
بیکاری دانش آموختگان در ایران ( بیکاری ساختاری ) 14
تعریف شغل. 15
تعاریف عملی انتخاب شغل. 18
تعریف بیکاری. 19
تقسیم بندی بیکاری. 19
مشکلات انتخاب شغل از نظر رابینسون 20
اشتغال و عوامل اقتصادی. 21
اشتغال / بیکاری و عوامل اجتماعی. 26
اشتغال و عوامل فردی. 28
اشتغال و عوامل آموزشی. 31
پیشینه ( بر حسب طبقه بندی موضوعی) 34
مقدمه 48
در این فصل به بیان روش شناسی تحقیق پرداخته می شود که شامل روش و نوع تحقیق، روش نمونه گیری و روش گردآوری دادهها، جامعه، نمونه و روش نمونه
گیری، ابزار گردآوری دادهها و روش های سنجش آماری می شود و در پایان گام های اجرایی فرایند انجام تحقیق شرح داده می شود. 48
نوع تحقیق. 48
روش پژوهش.. 48
روش گرداوری داده ها 49
جامعه آماری. 49
نمونه و روش نمونه گیری. 49
ابزار جمع آوری داده ها 50
روایی و پایایی پرسشنامه 51
پایایی ابزار سنجش.. 51
روشهای تحلیل داده ها 52
آلفای کرونباخ. 56
مقدمه 58
آمار توصیفی. 59
تحلیل سوال های پژوهش.. 63
عامل اقتصادی. 63
عامل اجتماعی. 68
عامل توانمندسازیهای شخصی (مهارت های عمومی) 71
عامل آموزشی (دانشگاهی) 75
رگرسیون لجستیک… 84
مقدمه 90
تحلیل نتایج. 90
تحلیل نتایج سوال اول (آیا بین عوامل اقتصادی و بیکاری فارغ التحصیلان تکنولوژی آموزشی ارتباط وجود دارد)؟ 90
تحلیل نتایج سوال دوم 93
تحلیل نتایج سوال سوم 95
تحلیل نتایج سوال چهارم 96
تحلیل نتایج سوال پنجم 98
تحلیل نتایج سوال ششم 99
نتیجه گیری نهایی. 100
جنبه نوآوری پژوهش.. 101
این مطلب را هم بخوانید :
محدودیت اجرایی تحقیق. 102
پیشنهادات کاربردی. 102
پیشنهادهای مربوط به نظام آموزش عالی. 102
پیشنهادهایی جهت بهبود کیفیت آموزش به منظور توسعه اشتغال دانش اموختگان. 104
پیشنهادهای برای تحقیقات آتی. 105
ضمیمه( پرسشنامه محقق ساخته) 113
فصل اول
کلیات تحقیق
بحث اشتغال و بیکاری امروزه به یکی از اساسیترین مسایل جوامع تبدیل شده است. مساله بیکاری در دو قرن اخیر با تاثیر پذیری فعالیتهای اقتصادی از سیستم اقتصاد سرمایهداری و جایگزینی پارادایم سودگرایی به جای رفع نیاز در اکثر کشورها به یک مشکل اقتصادی – اجتماعی تبدیل گردیده است. بیکاری به صورت حاد از قرن هجدهم در جوامع صنعتی به عنوان یک مساله و مشکل اجتماعی مطرح گردید که ناشی از انقلاب صنعتی و تغییر الگوهای تولید، مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها و توجه سرمایهداران به کسب سود و ایجاد نیاز جدید به منظور کسب سود بیشتر به جای توجه به رفع نیازهای واقعی جوامع بود، امروزه جوامع در حال توسعه بیشتر از جوامع صنعتی در معرض آسیبها و چالشهای ناشی از بیکاری نیرویکار قرار دارند.
نقش و اهمیت نیروی انسانی در فرایند تولید جوامع بشری به عنوان مهمترین عامل تولید جلوهگر و مشخص شده، که در نیم قرن گذشته بخش قابل توجهای از پیشرفت کشورهای توسعهیافته مرهون تحول در نیروی انسانی کارآزموده و متخصص آنها بوده است. برای تربیت و رشد انسانهای با کفایت و توانا و به تبع آن سرعت بخشیدن به فرایند تبدیل عامل کار به سرمایههای انسانی در جوامع بشری، لازم است مسایل نیروی انسانی به خوبی شناسایی شود، اما شناسایی مسایل به تنهایی کافی نیست، تربیت و پرورش منابع انسانی نیز لازم است و از آن گذشته استفاده بهینه از منابع مذکور به برنامه دقیق و منسجم نیازمند است . بیکاری اقشار مختلف به طور عام و بیکاری اقشار تحصیلکرده دانشگاهی به طور خاص، از شوم ترین و خطرناک ترین پدیده های عصر کنونی و زاییده ماشینیسم دنیای مدرن است . بیکار مظلوم ترین انسان عصر کنونی است . زیرا جامعه بر اثر خودپسندی ، زیاده طلبی و بی عدالتی ، طبیعی ترین حقوق خدادادی او ، یعنی فرصت بروز استعداد و خلاقیت های کاری و ادامه حیات ارزشمندانه و در یک کلام “فرصت اشتغال” را از او ربوده است. (ملک پور، محمدی، 1392).
تربیت نیروی انسانی متخصص مورد نیاز جامعه، ترویج و ارتقای دانش، گسترش تحقیق و فراهم ساختن زمینه مساعد برای توسعه کشور، یکی از وظایف مهم آموزش عالی است. نظام آموزش عالی در تامین و تربیت نیروی انسانی ماهر و متخصص، به منظور مشارکت در برنامه های سازندگی هر کشور، نقش و جایگاه منحصر به فردی دارد. چنانچه به هدف هایی که این نظام وظیفه تحقق انها را به عهده دارد به خوبی نگریسته شود، به رسالت آن در تربیت نیروی انسانی متخصص، سهم عظیم این نیروها در رفع تنگناها و کمک به پیشبرد امور اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و نظامی در فرایند توسعه بیش از پیش واقف می شویم.
نقش و جایگاه آموزش عالی در این عرصه زمانی اشکار می شود که بدانیم پیش بینی ها و براوردهای علمی، تغییرات و پیشرفت های سریعی را در حوزه فناوری و به تبع ان در کارکرد نهادهای اقتصادی جامعه پدید می اورد. لذا، از انجا که آموزش عالی افراد را با مهارتهای فنی و علمی مناسبی تربیت و اماده می کند، یکی از عناصر کلیدی در پیوند بین دانش علمی و کاربردهای ان به منظور تحقق پیشرفتهای اقتصادی محسوب می شود. به هر حال، ساختار اقتصادی جوامع به شدت در حال تغییر است و این امر نیاز به مهارتها، تواناییها و قابلیتهای جدید را افزایش میدهد. بنابراین، بسیار مهم به نظر می رسد که سیاستگذاران ارشد، تحولات و تغییرات اقتصادی و صنعتی را درک و روشن کنند، که چگونه میتوان نظام آموزش عالی را با این شرایط نوین تطبیق داد. توجه به این امر در کاهش نگرانیها در خصوص بیکاری وسیع دانش آموختگان مؤثر است. به همین دلیل، برای پاسخگویی به تقاضای بازار کار برای دستیابی به نیروی کار ماهر و کارآمد، همه کشورها توجه خاصی را به مقوله آموزش عالی معطوف داشته اند(بازرگان، 1391).
اشتغال و بیکاری نیروی انسانی از مهمترین مسایل جوامع انسانی معاصر است، که در کشور ما، با توجه به عدم توازن ساختارهای جغرافیایی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، جمعیتی و سیاسی، نقش و سهم قابل توجهی را در میزان استمرار فرایند توسعه بر عهده دارد. بیکاری دانش آموختگان آموزش عالی کشور که مهمترین بخش سرمایه انسانی به حساب میآیند، طبعا دارای آثار و پیامدهای پیچیده و زیانباری در حیات اجتماعی کشور است، نخست به دلیل آنکه سهم قابل توجهی از منابع انسانی و محدود کشور ، صرف تربیت این گروه می شود و دوم اینکه طی دهه اخیر، به نحو فزاینده، سطح پیشرفت و توسعه کشور ، تحت تاثیر نحوه استفاده از سرمایه انسانی قرار گرفته است و دانشآموختگان آموزش عالی، مظهر و نمونه اعلای سرمایههای انسانی جامعه محسوب می شوند ( صنعت خواه، 1388).
از طرفی، ادامه روند فعلی نیز چشم انداز اشتغال آینده این گروه را تیرهتر مینماید. این پیش بینی و استدلالهای مربوط به حساسیت بیکاری این گروه، لزوم برنامهریزی اصولی و تدوین سیاستهای دقیق برای تنظیم عرضه و تقاضای نیروی انسانی متخصص را برای توجه بیشتر مسئولان و برنامهریزان، مورد تاکید قرار داده است. تحقق این امر نیازمند تولید اطلاعات و پردازش آن برای شناخت واقعیتهای درونی است و عنصر پژوهش در کلیه ابعاد آن، میتواند در تولید این اطلاعات، پردازش آن، و چگونگی به کارگیری آن، نقش کلیدی بازی کند( صبوحی، 1380).
گسترش دانشگاهها در سالهای گذشته باعث افزایش تعداد دانشآموختگان در بیشتر رشتهها گردیده است. از آن جا که بخش مهمی از سرمایههای ملی صرف آموزش عالی میشود، به نظر می رسد که دانش آموختگان دانشگاهها پس از فراغت از تحصیل نباید مدت زیاد بیکار مانده و باید سریعا جذب بازارکار شوند. بنابراین تحقیق در زمینههای اشتغال و تعیین سرنوشت شغلی دانش اموختگان اقدام مفیدی محسوب میشود و مشخص نمودن اینکه آیا بازده و محصول یک نظام با رسالت و اهداف آن هماهنگی داشته و پاسخ گوی نیاز جامعه میباشد یا نه، با کمک پژوهشهایی که در این زمینه انجام میشود، امکان پذیر است (سعیدی رضوانی، 1389).
در دنیای رقابتی امروز پیدا کردن شغلی مناسب با آموزش و تخصصی که افراد کسب نمود اند به موضوعی چالشی تبدیل شده است در این میان دانستن این موضوع که چه عواملی می تواند بر انتخاب کردن شغل تاثیر بگذارد از اهمیت زیادی برخوردار است. این عوامل با توجه به متفاوت بودن محیط های فرهنگی، آموزشی، اقتصادی، اجتماعی وتکنولوژی میتواند متفاوت باشد. هر یک از این محیطها می تواند در برگیرنده عواملی باشند که بر استخدام افراد تاثیرگذار باشد ( شاهسواری و غفاری، 1390).
تحقیقات زیادی در این زمینه در رشتههای مختلف از جمله کتابداری، پرستاری، کشاورزی انجام شده است،
از جمله پژوهشی که ملک پور، محمدی، (1382)، با عنوان بررسی زمینهها و موانع اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی مقطع کارشناسی رشتههای علوم انسانی شهرستان بیجار انجام دادهاند. همچنین پژوهش منصوریان (1391) که با عنوان “نگرش دانشجویان و دانشآموختگان دکتری کتابدای و اطلاع رسانی درباره چشم انداز فرصتهای شغلی این رشته “، صورت گرفته است، اما در رشته تکنولوژی آموزشی تحقیقی که درارتباط با وضعیت اشتغال فارغ التحصیلان این رشته باشد به چشم نمیخورد و لذا هدف از این پژوهش بررسی چالشهای جذب دانشآموختگان رشته تکنولوژی آموزشی و ارایه راهکارهاست.
باید به این نکته توجه داشت که آموزش عالی به تنهایی قادر به حل این معضلات نمیباشد و نظام آموزشی ثمره ساختارهای اجتماعی و اقتصادی کشور است و ریشه یابی مشکلات و واقعیتها و مسایل می تواند نقطه آغازی برای چاره جویی یا تخفیف مساله باشد. با عنایت به اینکه افراد در جایگاه شغلی متناسب با رشته تخصصی خود قاعدتا میتوانند موثرتر باشند، بررسی مقوله آموزش عالی و ارتباط آن با نیازهای بازار کار میتواند مقدمهای بر تغیرات بعدی در جهت هماهنگی بیشتر باشد. این نیاز در مورد علوم انسانی محسوس تر است، لذا پژوهش حاضر به بررسی و شناسایی موانع اشتغال فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی میپردازد. این پژوهش با درک چنین رسالتی تهیه شده است.
با توجه به موارد مذکور میتوان گفت که هدف از پژوهش حاضر ریشه یابی موانع جذب دانشجویان تکنولوژی آموزشی از دیدگاه استادان و دانشجویان این رشته میباشد. ضمن اینکه در پایان برای رفع برخی از موانع موجود راهکارهایی مطرح می شود که برگرفته از نظرات دانشجویان و استادان این رشته و اعضای انجمنهای علمی رشته تکنولوژی آموزشی میباشد. باشد که راهی بسوی درک تازهای از رشته تکنولوژی آموزشی و کاربردیتر کردن این رشته در فضای اشتغال برداشته شود و پیشنهاد راهکارهای اساسی گامی در راستای پاسخگویی به رفع موانع موجود باشد.
تحقیق در زمینههای اشتغال و تعیین سرنوشت شغلی دانشآموختگان اقدام مفیدی محسوب می شود و مشخص نمودن اینکه آیا بازده و محصول یک نظام با رسالت و اهداف آن هماهنگی داشته و پاسخ گوی نیاز جامعه میباشد یا نه، با کمک پژوهشهایی در این زمینه امکان پذیر است.
در این زمینه ارتباط با دانش آموختگان و بررسی وضعیت شغلی آنان و تعیین میزان واقعی بیکاران هر رشته و بررسی علل و عوامل این مساله از اقدامات ضروری محسوب میگردد. به همین دلیل، اطلاع از سرنوشت شغلی دانش آموختگان هر رشتهای از اولویتهای تحقیقاتی در آن رشته است.
استفاده نادرست از نیروی انسانی تربیت شده که عدم جذب دانشآموختگان و یا استفاده غیرتخصصی از آنها در سایر مشاغل یکی از وجوه آن است؛ یک ضایعه مادی و معنوی است که در نهایت موجب از دست رفتن سرمایههای مملکت خواهد شد بنابر این لازم است وضعیت دانشآموختگان از جنبههایی که به جذب آنها در مشاغل مربوطه ارتباط دارد مشخص گردد چرا که شناسایی آنها به منظور رفع این موانع ضروری به نظر میرسد (سعیدی رضوانی، 1389).
مساله نیروی انسانی وسرمایه انسانی مقولهای است که با عوامل بسیاری در ارتباط میباشد. ویژگی کشورهای جهان سوم نیز به این پیچیدگی می افزاید. از یک سو عرضه نیروی انسانی با متغیرهایی همچون رشد جمعیت، توزیع سنی و جنسی جمعیت، مهاجرت و نرخ مهاجرت زنان در ارتباط است و از سوی دیگر تقاضای نیروی انسانی با متغیرهایی چون حجم سرمایه گذاری، تکنولوژی و رشد اقتصادی ارتباط پیدا می کند. (انتظاریان،1390).
بر این اساس تربیت نیروی متخصص، ایجاد اشتغال و استفاده از خدمات آنها در زمره مشغولیتهای مهم هرسیستم آموزش عالی است. چرا که اشتغال دانش اموختگان مراکز آموزش عالی یکی از شاخصهای مهم برای ارزشیابی درجه اثر بخشی آنهاست، به طوری که اتحادیه بین المللی دانشگاه ها[1] ، بر آن تاکید میکند. بدیهی است هنگامی که کسب مهارت و ایجاد تخصصهای مختلف با نیازهای جامعه هماهنگ باشد از هدر رفتن منابع مالی، ناامیدی در قشر جوان و فرهیخته جامعه که به عنوان سرمایههای توانمند و منابع انسانی مطرح هستند، جلوگیری میگردد و علاوه بر این استفاده مناسب از این سرمایه بی بدیل وسرنوشت ساز، کشور را به سمت توسعه روز افزون سوق میدهد. اگاهی از وضعیت شغلی دانش اموختگان دانشگاهها به منظور فراهم آوردن اطلاعات موردنیاز برنامههای آینده ضروری است. (سعیدی رضوانی ،1389).
تا چه اندازه بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی ناشی از عوامل اقتصادی است؟
بین عوامل اجتماعی و بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی چه رابطهای وجود دارد؟
عامل شاخصههای فردی (توانمند سازیهای شغلی) به چه میزانی در بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی مؤثر است؟
به جه میزان عوامل فرهنگی – اجتماعی در بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی نقش دارد؟
آیا بین متغیر زمینهای (جنسیت) و بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی رابطه وجود دارد؟
آیا بین متغیر زمینه ای (سطح تحصیلات ) و بیکاری فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی رابطه وجود دارد؟
در راستای رفع موانع موجود اشتغال فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی چه راهکارهایی میتواند کارساز باشد؟
بررسی موانع اشتغال فارغ التحصیلان رشته تکنولوژی آموزشی از منظر استادان و دانشجویان و ارایه راهکار.
1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش.. 8
1-4- اهداف پژوهش.. 11
1-5- فرضیههای پژوهش.. 11
1-6- تعاریف نظری. 12
1-7- تعاریف عملیاتی. 14
فصل دوم:مبانی نظری وپیشینه پژوهش
2-1- مبانی نظری. 17
2-1-1- مدیریت دانش.. 17
2-1-1-1- انواع دانش موردنیازسازمان. 21
2-1-1-2- مدلهای مدیریت دانش.. 23
2-1-1-3- بررسی چندمدل مدیریت دانش.. 24
2-1-1-3-1- مدل نوناکا و تاکوچی. 24
2-1-1-3-2- مدل بک من. 26
2-1-1-3-3- مدل بکووتیزوویلیامز. 27
2-1-1-3-4- مدل هیسیگ.. 28
2-1-1-3-5- مدل مارک م.مک الروی. 29
2-1-1-3-6- مدل پایههای ساختمان دانش.. 30
2-1-1-3-7- مدل هفت سی. 32
2-1-1-4- اندازهگیری دانش.. 32
2-1-1-5- پیادهسازی مدیریت دانش.. 34
2-1-1-5-1- گامهای اصلی اجرای مدیریت دانش.. 34
2-1-2- فرهنگ سازمانی. 38
2-1-2-1- دیدگاههای فرهنگ سازمانی. 40
2-1-2-2- مدلهای فرهنگ سازمانی. 43
2-1-2-2-1-مدل براون. 43
2-1-2-2-2-مدل کوئین وگارث. 44
2-1-2-2-3- مدل دیل وکندی. 45
2-1-2-2-4- مدل هافستد 48
2-1-2-2-5- مدل دشپند 50
2-1-2-2-6-مدل شاین. 51
2-1-2-2-7- مدل ساکسبی. 52
2-1-2-2-8- مدل کتزدووریس ومیلر. 54
2-1-2-2-9- مدل هندی. 55
2-1-2-2-10- الگوی رابینز. 56
2-1-2-2-11-مدل فرهنگ سازمانی دنیسون. 57
2-1-3- رهبری تحولآفرین. 65
2-1-3-1- سیرتکاملی نظریههای رهبری. 65
2-1-3-2- پیشینه رهبری تحولآفرین. 68
2-1-3-3- ویژگیهای رهبری تحولآفرین. 71
2-1-3-4- عوامل یاابعادرهبری تحولآفرین. 72
2-1-3-5- عناصررهبری تحولساز. 76
2-1-3-6- چشماندازجادویی رهبری. 79
2-2- پیشینه پژوهش.. 82
2-2-1- پیشینه پژوهش درجهان. 82
2-2-2- پیشینه پژوهش درایران. 89
2-3- جمعبندی. 98
فصل سوم:روششناسی پژوهش
3-1- روش پژوهش.. 101
3-2- جامعه آماری ،حجم نمونه وروش نمونهگیری. 101
3-3- ویژگیهای جمعیت شناختی. 101
3-4- روشهای گردآوری اطلاعات. 103
3-5- ابزارپژوهش.. 103
3-5-1- پرسشنامه مدیریت دانش.. 103
3-5-2- پرسشنامه فرهنگ سازمانی. 105
3-5-3- پرسشنامه رهبری تحولآفرین. 106
3-6- روش اجرا 107
این مطلب را هم بخوانید :
3-7- روشهای تجزیه وتحلیل دادهها 107
3-8- ملاحظات اخلاقی. 107
فصل چهارم:یافتههای پژوهش
4-1- یافتههای پژوهش.. 109
4-1-1- یافتههای آمارتوصیفی. 109
4-1-2- یافتههای آماراستنباطی. 111
فصل پنجم:بحث ونتیجهگیری
5-1- خلاصه پژوهش.. 116
5-2- بحث ونتیجهگیری. 117
5-3- محدودیتهای پژوهش.. 123
5-4- پیشنهادهای پژوهش.. 123
5-4-1- پیشنهادهای کاربردی. 123
5-4-2- پیشنهادهای پژوهشی. 124
فهرست منابع ومأخذفارسی. 125
فهرست منابع ومأخذانگلیسی. 131
ضمائم وپیوستها 137
چکیده انگلیسی.…………………………………………………………………150
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول2-1:انواع مختلف دانش موردنیازدرسازمان.. 22
جدول2-2: انواع فرهنگ سازمانی ازدیدگاه براون.. 42
جدول 2-3: مشخصات فرهنگ سازمانی براساس مدل کوئین.. 43
جدول 2-4: مدل فرهنگ سازمانی دیل وکندی.. 45
جدول2-5: مدل دشپند. 48
جدول2-6: مدل ساکسبی.. 50
جدول2-7: انواع شخصیت سازمان ازدیدکتزدووریس ومیلر. 51
جدول2-8:تفاوت مدل وپیمایش فرهنگ سازمانی دنیسون باسایرمدلهاوپیمایشهای فرهنگ سازمانی.. 57
جدول 3-1: توزیع حجم نمونه آماری براساس مدرک تحصیلی.. 97
جدول 3-2 : توزیع حجم نمونه آماری بر اساس سابقه کار. 97
جدول3-3: ابعادوشماره گویههادرپرسشنامه مدیریت دانش… 99
جدول 3-4 :بررسی پایایی پرسشنامه مدیریت دانش وابعادآن.. 100
جدول3-5: ابعادوشماره گویههادرپرسشنامه فرهنگ سازمانی.. 100
جدول 3-6: بررسی پایایی پرسشنامه فرهنگ سازمانی وابعادآن.. 101
جدول 3-7: ابعادوشماره گویههادرپرسشنامه رهبری تحولآفرین.. 101
جدول 3-8: بررسی پایایی پرسشنامه رهبری تحولآفرین وابعادآن.. 102
جدول 4-1: بررسی میانگین وانحراف استانداردمدیریت دانش… 104
جدول 4-2: بررسی میانگین وانحراف استانداردنمرات فرهنگ سازمانی وابعادآن.. 105
جدول 4-3: بررسی میانگین وانحراف استاندارد نمرات رهبری تحولآفرین وابعادآن.. 105
جدول 4-4: ضریب همبستگی بین رهبری تحولآفرین و فرهنگ سازمانی بامدیریت دانش… 106
جدول 4-5: ضریب همبستگی بین مدیریت دانش باابعادرهبری تحولآفرین.. 106
جدول 4-6: ضریب همبستگی بین مدیریت دانش باابعادفرهنگ سازمانی.. 107
جدول4-7: جدول مشخصههای آماری رگرسیون بین ابعاد رهبری تحولآفرین با مدیریت دانش به روش همزمان.. 108
جدول4-8: جدول مشخصههای آماری رگرسیون بین ابعادفرهنگ سازمانی بامدیریت دانش به روش همزمان.. 108
فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار2-1: مدل فرهنگ سازمانی. 56
نمودار2-2: سیرتکامل نظریههای رهبری. 59
نمودار2-3: عناصررهبری تحولگرا(تحولساز)………………………………………………………….. 73
نمودار 3-1: توزیع حجم نمونه آماری براساس مدرک تحصیلی. 97
نمودار 3-2: توزیع حجم نمونه آماری براساس سابقه کار. 98
فهرست اشکال
عنوان صفحه
شکل 2-1: مدل حلزونی دانش نوناکاوتاکوچی.. 24
شکل 2-2: مدل هفت سی.. 32
شکل2-3: الگوی نظری سالیاس… 37
چکیده
هدف از پژوهش حاضر،تبیین رابطه رهبری تحولآفرین و فرهنگ سازمانی بامدیریت دانش معلمان زن دوره ابتدایی آموزشوپرورش ناحیه سه شهر شیراز بوده است.روش پژوهش از نظر هدف، کاربردی و ازنظر ماهیت و روش،توصیفی و از نوع همبستگی است.جامعه آماری پژوهش، کلیه معلمان زن دوره ابتدایی شاغل درناحیه سه آموزشوپرورش شهرستان شیراز که حداقل دارای مدرک لیسانس و بالاتر که درزمان انجام این پژوهش بالغ بر190نفربودند.حجم نمونه بااستفاده ازجدول کرجسی- مورگان127 نفرتعیین که باروش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب ومورد مطالعه قرارگرفتند.به منظورجمعآوری اطلاعات از پرسشنامههای رهبری تحولآفرین باس، فرهنگ سازمانی دنیسون ومدیریت دانش سالیاس استفاده شده است.روایی وپایایی ابزار سنجش نیزموردتأیید قرارگرفت.تجزیه و تحلیل دادهها دردو بخش آمارتوصیفی وآماراستنباطی انجام پذیرفت.دربخش آمارتوصیفی بااستفاده ازجدول فراوانی وشاخصهایی نظیرحداقل،حداکثر،میانگین وانحراف استاندارد به توصیف دادهها پرداخته شده است.دربخش آمار استنباطی بااستفاده ازضریب همبستگی پیرسون ورگرسیون چندگانه به روش همزمان به آزمون فرضیههای پژوهش پرداخته شد.نتایج نشاندهنده آن است که به طور کلی متغیرهای؛رهبری تحولآفرین و فرهنگسازمانی بامدیریت دانش رابطه معنادارومستقیمی دارند.همچنین بعدآرمانی رهبری تحولآفرین و بعدمأموریت فرهنگ سازمانی میتوانندبه طورمعناداری متغیرمدیریت دانش راپیشبینی کنند.
واژگان کلیدی: مدیریت دانش، فرهنگ سازمانی، رهبری تحولآفرین
فصل اول
کلیات پژوهش
1-1- مقدمه
دانش به یک عامل حیاتی تعیین کننده برای رقابتپذیری در بخش دولتی تبدیل شده است. بازنشسته شدن کارمندان دولت و همچنین انتقال آنها بین بخشهای مختلف ، چالش جدیدی برای بقای دانش در سازمان و متعاقب آن آموزش کارکنان جدید ایجاد میکند(محقق). از آنجا که دستیابی به دانش برتر، رمز موفقیت سازمانها به حساب میآید، اهتمام فراوانی در زمینه دانشاندوزی و تجهیز دستاندرکاران سازمانی به بالاترین درجه از مراتب دانش موردنیاز، به کاربسته شد.با ظهور نسل جدیدی از کارگزاران دانشمحور،اقتضائات و فضای جدیدی درعرصه فعالیتهای سازمانی حاکم گردیدوسازمانها دیگرنمیتوانستند با بهرهگیری ازسازوکارهای شدید بوروکراتیک و اقتدار سنتی خود به خوبی وبه صورت اثربخش ازعهده سرپرستی کارکنان دانش محوربرآیند.تبلور یافتن چنین مشکل و معضلی در عرصه فعالیتهای سازمانی موجب شد تا نوع جدیدی از رهبری سازمانی مجال بروزیابد و برآن شود تا ساز و کارهای جدیدی را برای ارتقای عملکردوتوانمندیهای عموم کارگزاران و کارگران دانشمحور به کارگیرد.این نوع جدید از رهبری که از آن به عنوان رهبری تحولآفرین یاد گردیددرتلاش است تا با بهرهگیری ازنظام ارزشی تحریک عواطف و تقویت هویتهای فردی و اجتماعی کارکنان خلأهای ناشی ازکاستی سازوکارهای بوروکراتیک واقتدارسنتی را جبران کندوسازمانهای دانشمحورامروزی رابه سمت رسیدن به کمال مطلوب سوق دهد (سنجقی،1380).
از طرفی تغییرات شگرف در عرصههای مختلف کاری از دوران صنعتی تا عصر دانش سازمانها را ناگزیر ساخته تابه منظوربقا وحفظ توان رقابتی به مدیریت دانش به عنوان مهمترین منبع استراتژیک توجه نمایند.این درحالی است که طی دهههای گذشته مبنای رقابت در اقتصادملی و جهانی مشهودبه منابع نامشهودوخلق داراییهای مبتنی بردانش تغییریافته است(هداوندوصادقیان،1388) .مدیریت دانش در بهبودوکیفیت کار، افزایش کارآیی،داشتن اطلاعات به روز،افزایش اثربخشی،رضایتمندی مشتری وبهبودتصمیمگیری مؤثراست (سوسانا[1]،2004).با همه مشکلات مبتلای سازمانهای امروزی اعم ازرقابت جهانی،پیشرفتهای سریع فنآوری،بازارهای فشرده کاروتغییر،مسئله مهمتراین است که چگونه سازمانها،ذخیرههای عظیم وفزاینده دادههاواطلاعاتی را که مولدآن هستند رامدیریت نمایند؟ مدیریت دانش به عنوان نجاتبخشی است که میتواندموقعیت سازمانهاراتضمیننماید (برومند،1389).
مدیریت دانش یکپارچهسازی دانش بین گروههای متفاوت یا بخشهارا تسهیل مینماید.مدیریت دانش به تسهیل جریان دانش درسازمان کمک نموده ومیتواندمنجر به یکپارچهسازی سریعتر و مؤثرتردانش مرتبط با مشتری شود(رتناوتی[2]،2011). اسکیم[3]،2003 بیان کرد که مدیریت دانش عبارت است ازمدیریت نظاممند و آشکار دانش که با فرآیندهای خلق ، جمعآوری،اشاعهو کاربرد دانش پیوند داردکه درآن تبدیل دانش شخصی به دانش جمعی به کارمیرودکه درکاربرددانش دو نکته حائزاهمیت است:سهیمسازی دانش و نوسازی(راوی جیمز[4]،2007).فرهنگ سازمانی به عنوان یک نقشآفرین اصلی درمدیریت دانش وهمچنین به عنوان یک منبع عمده مزیت رقابتی برای دستیابی سازمانهابه اهدافشان میباشد(کبررا[5]،1999).درالگوی سنتی سازمانهاوافراد اغلب تمایلی به انتقال وتبادل دانشی که ازآن برخوردارند،ندارندزیرابه جای اینکه به دانش به عنوان منبع سازمان نگاه کنندبه دانش به منزله
منبع قدرت،اهرم نفوذو ضامن استمرارشغل خود نگاه میکنند و تمایلی ندارند، آن رابادیگران سهیم کنند(عباسی،1386).
فرهنگ سازمانی ضعیف مانع ازتسهیم وانتشاردانش میشود.زیراافراددرتلاشاند تا پایگاه قدرت شخصی وکارآیی خویش راحفظ کنند(جانز[6]،2006).ازطرفی موفقیت اقدام مدیریت دانش به حمایت همیشگی ازجانب مدیران(رهبران)نیازدارندتااطمینان حاصل شودکه ارزش مدیریت دانش درذهن مساعدهکنندگان نهادینه شده است(دی بوسکی[7]،2006).سازمانها برای دستیابی به مزیتهای رقابتی علاوه بر شیوههای مدیریت منابع انسانی برتوسعه رهبری تحولآفرین واجرای مدیریت دانش متمرکز شدهاندهمچنین رهبران تحولآفرین دارای این پتانسیل وقدرت هستند که پرسنل رادر فرآیندهای مدیریت دانش درگیرنموده وشرکت دهندو از مزیتهای آن بهرهمند شوند (بیراسناو[8]،2011).
مطالعات نشان داده است که رهبران تحولآفرین به صورت مطلوبتری قادرند فرآیندهای مدیریت دانش را هدایت نمایند (نوروزی وهمکاران،2013). سازمانهای امروزی اگر قادر به انطباق با تغییرات محیطی نباشند به سرعت از گردونه رقابت خارج و جای خودرابه رقبای خودخواهندداد.بنابراین شناسایی نقاط قوت وضعف درونی سازمان همراه بافرصتهاوتهدیدهای محیطی ضروری به نظر میرسد.درچنین شرایطی سازمانها نیازبه رهبرانی دارند که سازمانهای خصوصی یادولتی رابه سازمانهایی باتوانایی بیشتر برای رشدوترقی وحتی ادامه حیات متحول نمایند(قادری،1388). بنابراین پژوهش حاضربه تبیین رابطه رهبری تحولآفرین وفرهنگ سازمانی با مدیریت دانش معلمان زن دوره ابتدایی آموزشوپرورش ناحیه سه شهرستان شیراز پرداخته است.
1-2- بیان مسأله
گسترش جهانیشدن و فراگیرشدن عرصه فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی درتمام جوانب زندگی ازیک سو و فراگیرشدن مفهومها و اصطلاحاتی مانند جامعه اطلاعاتی و اقتصاد دانشی در سازمانها ازطرف دیگر،شرایط حاکم برمحیط کاروسازمانها رابه شدت تحت تأثیرقرارداده است.بنابراین سازمانها برای پاسخگویی به این شرایط و همچنین حفظ مزیت رقابتی خود درجامعههای دانشی ناگزیربه طراحی و اجرای سیستمی درسازمانهامیباشندکه درآن از دانش به عنوان ضربان قلب خود استفاده مینمایند.بنابراین درشرایط رقابتی حاضر اجرای تکنیکهای مدیریت دانش[9]، به عنوان واکنش مناسبی به پدیده اقتصاددانش میباشد(سنتر[10]،2009).
بسیاری از نیروهای انسانی با تجربه غنی شغلی هنگام بازنشستگی و یا ازکار افتادن سرمایه گرانسنگ دانش خود را از سازمان خارج میکنند اما مدیریت دانش درصدد است این مهم را نه فقط سامان دهد، بلکه آن را از دانش نامشهود و ضمنی به دانش مشهودتبدیل کند.از اینرو مدیریت به استقرار نظامهای ماشینی،گردآوری،طبقهبندی،تحلیل و تفسیر دادههای دانش کاری افراد سازمانهاتأکیدکرده وبه تبیین رویکردهای مناسب بالندگی آن دانش همراه باتوسعه بازار ذیربط،هدایت ساز وکارهای مربوط با شناسایی ودفع آسیبهای سرراه ترویج میپردازدوآن رادنبال میکند(الوانی،۱۳۷۳).
مدیریت دانش درآموزشوپرورش شامل آزادسازی قدرت دانش وبهرهگیری خلاقانه اثربخش و کارآمد ازتمامی اطلاعات ودانشهای موجودبه منظوردستیابی به اهداف ورسالت سازمان است.مدیریت دانش آمیزهای ازرهبری خلاق،تعاملات میانفردی است که این عناصر باپیچیدگی خاص باهم درارتباط بوده وهیچ کدام به تنهایی کارآیی ندارند(بات[11] ،1383).از طرف دیگر،درزمانی که سازمانهابه طورفزاینده به وسیله محیط رقابتی به چالش طلبیده میشوند،برحیاتیترین عنصریعنی رهبری متمرکز میشوند.سیستمهامیتوانندبرای ایجادکارآیی عملیاتی طراحی شوند،اما این رهبری است که سازمان را قادربه حفظ موقعیت غالب درصنعت خودمی نماید(شیروانی ومعمارمنتظرین،۱۳۸6).
با مطالعه مقدماتی که توسط پژوهشگر در مدارس ابتدایی صورت گرفت،این گونه به نظرمیرسد که اغلب اطلاعات درواحدهای مختلف ویانزدافراد مختلف بلوکه شده وسایر افرادبه راحتی به آنها دسترسی ندارند.راهکارهاوبرنامههای تدوین شده برای کسب،توزیع وبه اشتراک گذاشتن دانش چندان مؤثرنبوده وعملادانش جدیدزیادی درمدارس ردوبدل نمیشود.رهبری ومدیریت یک سازمان برای انطباق باتغییرات ورشددرمحیطهای جدیدویژگیهای خاصی رامیطلبدکه عموما مدیران برای پاسخ به آنهابا مشکلات بسیاری مواجه می شوند،دراین میان تعامل اجتماعی به شیوهای شایسته وثمربخش برای بیشترمدیران و رهبران به عنوان عنصرکلیدی درمدیریت تغییرهای سازمانی اهمیت فزایندهای دارد.یکی از متغیرهای تأثیرگذار برمدیریت دانش،رهبری تحولآفرین میباشد.بررسیهانشان داده که گوی رقابت آینده رامدیرانی خواهند ربودکه بتوانندبه طوراثربخش ونتیجهبخش بامنابع انسانی خودارتباط برقرارکنند.رهبری تحولآفرین به لحاظ ارتقاء توان سازمانی یک اصل ضروری است دراین میان ظهورو پذیرش واستقبال از چنین سبک رهبری به شدت متأثرازفرهنگ سازمانی است، مطالعات دنیسون (2006) ابعاد۴گانهای رابرای فرهنگ سازمانی ترسیم کرده است وباس(2000)رهبری تحولآفرین رامطرح ساخته است.
فرهنگ سازمانی مجموعهای ازفرضیات اساسی است که افرادسازمان درروبهروشدن بامسائل،انطباق بامحیط ودستیابی به وحدت وانسجام داخلی،ایجاد،کشف وتوسعه دادهاندوثابت شده که سودمندوبا ارزش هستند.فرهنگ سازمانی به منزله شخصیت هرسازمان است.یعنی سازمانها هم مانند انسانهامیتوانندمحافظهکار،خلاق وترسو باشند.این امر ما را به سمتی رهنمون میسازد که بدانیم منبع غایی فرهنگ سازمانی بنیانگذاران آن هستند.مؤسسان یا بنیانگذاران یک سازمان درتثبیت فرهنگ نقش بسیار حیاتی ایفا میکنند.آنهاتبیینکنندگان رسالتی که سازمان برعهده داشته باشدهستندچون مؤسسین باایده خاصی به تشکیل سازمان دست زدهانددر خصوص چگونگی آن تعصب دارند(محمدی،۱۳۸۵).
پژوهشگرظهوررهبری تحولآفرین راتاحدودی درگروفرهنگ سازمانی میدانداماچون به طور قطع نمیتوان ادعاکردکه آیابین رهبری تحولآفرین و فرهنگ سازمانی با مدیریت دانش رابطه معناداری وجود دارد. بنابراین پژوهش حاضربه دنبال یافتن این پرسش است که آیابین رهبری تحولآفرین وفرهنگ سازمانی بامدیریت دانش معلمان دوره ابتدایی زن ناحیه سه آموزش وپرورش شهرستان شیراز رابطه معناداری وجوددارد؟
1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش
اهمیت دانش ومدیریت دانش در سازمانهای پیشروی امروزی قابل انکارنیست.به منظورکسب مزیت رقابتی وجهت ادامه بقا درمقابله باشرایط متغیر محیطی،بسیاری ازسازمانهادرسراسردنیا به استفاده ازابزارهای مدیریتی نوین،تکنیکهاواصول جدیدروی آوردهاند.طرحریزی منابع سازمان، مهندسی مجدد فرآیندهاومدیریت کیفیت جامع و…نمونههایی ازاین دسته هستند.آنچه مشخص است این است که مدیریت دانش ازاین امرمستثنی نبوده وافزایش ادبیات درزمینه مدیریت دانش درسالهای اخیرنشاندهنده تلاش سازمانهابرای بکارگیری آن است.دردوره معاصر،دانش به عنوان یکی از منابع اصلی سازمانها شناخته شده است وصدها سازمان در سطح جهان وجوددارد که ساختار سازمانشان را با ایجاد دپارتمانهای مدیریت دانش تغییردادهاند(تایخومیرووا[12]،2008).
علل پیدایش مدیریت دانش: 1-دگرگونی مدل کسب وکارصنعتی که سرمایههای یک سازمان اساسا سرمایههای قابل لمس ومالی بودند(امکانات تولید،ماشین ،زمین وغیره)به سمت سازمانهایی که دارایی اصلی آنهاغیرقابل لمس بوده وبادانش،خبرگی،توانایی ومدیریت برای خلاقسازی کارکنان آن گره خورده است.2- افزایش فوقالعاده حجم اطلاعات،ذخیره الکترونیکی آن وافزایش دسترسی به اطلاعات به طورکلی ارزش دانش راافزوده است؛زیرافقط ازطریق دانش است که این اطلاعات ارزش پیدامیکند، دانش همچنین ارزش بالایی پیدامیکند.زیرابه اقدام نزدیکتراست.اطلاعات به خودی خودتصمیم ایجاد نمیکنندبلکه تبدیل اطلاعات به دانش مبتنی برانسانهااست که به تصمیم وبنابراین به اقدام میانجامد.3-تغییرهرم سنی جمعیت وویژگیهای جمعیتشناختی که فقط درمنابع کمی به آن اشاره شده است.بسیاری ازسازمان هادریافتند که حجم زیادی ازدانش مهم آنهادرآستانه بازنشستگی است. این آگاهی فزاینده وجودداردکه اگر اندازهگیری واقدام مناسب انجام نشود، قسمت عمده این دانش وخبرگی حیاتی به سادگی ازسازمان خارج میشود.4-تخصصیتر شدن فعالیتها نیزممکن است خطر ازدست رفتن دانش سازمانی وخبرگی به واسطه انتقال یااخراج کارکنان را به همراه داشته باشد. دربدوامر به مدیریت دانش فقط از بعد فناوری نگاه میشد و آن را یک فناوری میپنداشتند. اما به تدریج سازمانها برای موفقیت درایجاد تغییروتحول،نیازمندرهبران تحولآفرین هستندتا انگیزه تحول راایجاد و با سرمایهگذاری مداوم درتوسعه کارکنان چشماندازی مطلوب پیش روی افراد در جهت رسیدن به آرمانهای مطلوب ترسیم نمایند(گودرزوند،2010).به زعم”راجر”، همراه با گذرازجامعه صنعتی به جامعه دانش،ایفای نقش نمودن دانش به عنوان عامل اصلی درموفقیت وتوسعه کسب وکارهاوجامعه ها آغازشده است. درمحیطهایی با تغییرسریع که ابهام ونامعلومیها حاکم است دانش به عنوان مهمترین دارایی سازمانها محسوب میشود(امیرکبیری،1390).
همچنین جهانگرایی و رقابت منجرشده تا دانش به عنوان ارزشمندترین منبع استراتژیک شناخته شودوتوانایی سازمان به منظورکاربرددانش به دارایی سرمایه فکری برای استفاده از فرصتهای بازار و حل مسأله مهمترین توانایی آن گردد(عدلی،1384). مدیریت دانش یکی از مهمترین عوامل موفقیت سازمانها درشرایط رقابتی وعصر اطلاعات است.اهمیت این موضوع به حدی است که امروزه شماری ازسازمانها، دانش خود را اندازهگیری مینمایند و به منزله سرمایه فکری سازمان و نیز شاخصی برای درجهبندی شرکتهادرگزارشهای خود منعکس مینمایند(موسوی،1384). ظهور رویکردها و مفاهیمی چون مدیریت دانش، سرمایه فکری، دارایی نامشهود، دیدگاه دانشگرا به سازمان و نیزکثرت پژوهشهای دانشگاهیان و دست اندرکاران اجرایی، همگی گویای اهمیت فزاینده منابع انسانی درسازمانهامیباشند (انواری وشهائی،1388).مقوله فرهنگ سازمانی اولین بار دردهه1980 میلادی توسط اوچی و واترمن و دیگران مطرح شدوبه دلیل ارتباط فرهنگ سازمانی با عملکرد مدیران اجرایی نیز به آن علاقه نشان دادند.فرهنگ برفرآیند تصمیمگیری وحل مسئله، انگیزش، رضایت و روحیه افراد، میزان خلاقیت و نوآوری تأثیردارد و در یک کلام درمدیریت چیزی مستقل و آزاد از نقش فرهنگ نمیتوان پیداکرد. فرهنگ سازمانی نوعی احساس هویت را به اعضای سازمان اعطا میکند.فرهنگ باعث میشود که در افراد تعهداتی فراتر از منافع و علایق شخصی به وجود بیاید ومدیران سازمانها میتوانند از طریق فرهنگ سازمانی با قوانین نانوشته به وسیله هنجارهای گروهی و مراقبتهای ناشی از آن، اعمال و رفتارشغلی و اجتماعی کارکنان راکنترل کنند.یافتههای صاحبنظران مؤید این مطلب است که موفقیت سازمانها در کنار سختافزارهایی مانند ساختار،راهبردوسیستمهامستلزم نرمافزارهایی مانند کارکنان، مهارتها،سبک و ارزشهای کارکنان است (بیراسناو،2011).با توجه به اینکه سازمانها در محیطهای پویا وپرازتغییر فعالیت مینمایند، لازمه بقا ،درچنین شرایطی ایجادتغییرات و تحولات مستمرسازمانی است ورهبری ومدیریت،نقش اساسی در این تغییرو تحولات دارد. تحولات سازمانی نیازبه رهبران تحولآفرین دارندومطالعات مربوط به این امرنقش قاطع رهبری دراین وضعیتهارا تأیید مینمایندورهبران تحولآفرین نقش اساسی در این تغییرات و تحولات سازمان دارند (فرجامی،۱۳۸۶).فولمروگلداسمیت اشاره مینمایندکه جهانیشدن،مقرراتزدایی،تجارت الکترونیک وتغییرسریع تکنولوژیک،شرکتها را مجبوربه ارزیابی مجدد روش فعالیت خودشان مینماید.اماپایداری و پیچیدگی ممکن است قابلیت پیشبینی محیط را خیلی پایین آورد وبر نوع رهبری در حال ظهور در سازمان تأثیرگذارد.دریک محیط ناپایدار،سبک جدید مدیریتی که داراییهای نامشهود نظیردانش را قادر به توسعه دانش و ظرفیتهای پویا را قادر به فعالیت نماید،مهم است سازمانها نمیتوانند ائتلاف مجدد استراتژیک را بدون تأکید بر یک رهبر تحولآفرین خلق نمایند(مطلبیاصل،۱۳۸۶).سبک رهبری،تعیین کننده جو،فرهنگ،راهبردهای حاکم بر سازمان، رفتار، تعهد و انگیزهی کارکنان است. به عبارتی دیگر سبک رهبری،مجموعه نگرشها ،صفات ومهارتهای مدیران است که بر پایه چهارعامل نظام ارزشها، اعتماد به کارکنان، تمایلات مدیریتی و احساس امنیت درموقعیتهای مبهم شکل میگیردو این عامل میتواند مستقیما کارآیی و اثربخشی سازمان را تحت الشعاع قراردهد و از آن جا که رهبرسازمان جهت و مسیرحرکت سازمان را دردست داردمیتواندسبب ایجاد تحولات عظیمی در نحوهی رفتار سازمان و کارکنانش گردد. رفتارهایی که در مجموع شکلدهندهی فرهنگ سازماناند(مصداق راد،۱۳۸2).از دیرباز تأثیرگذاری شیوههای رهبری درسازمان و نیزموفقیت و شکست برنامههای سازمان برهمه اعضای جامعه سازمانی آشکار بوده است. بیگمان مدیرسازمان، هماهنگکننده منابع مادی و انسانی به منظور دستیابی به اهداف سازمانی به طریقی که موردقبول جامعه قرارگیرد،میباشد.حال آنکه موفقیت و تحقیقات اهداف سازمانها درگروچگونگی اعمال مدیریت و سبکهای رهبری میباشد. مدیران با استفاده از سبکهای گوناگون رهبری، الگوی رفتاری وعملکرد خاصی را در سازمان پدید میآورندکه میتواند در بهرهوری، بهبود عملکردو کارآیی محل سازمان مؤثرواقع گردد.اما بایداین نکته رامدنظر قرارداد که فرهنگ سازمانی همانندچتری بر شیوهی رهبری رهبران سازمان سایه گسترانده است.پس توجه به این بسترفرهنگی میتواند باعث ایجادتفاوتهای آشکاری درشیوهی رهبری گردد(مصداقراد،۱۳۸3). درآموزش و پرورش کسب وخلق دانش جدیدوحفظ و تسهیم آن میان پرسنل سازمان میتواندنقش مهمی در پیشرفت سازمان درآینده ایفا نمایند. دراین پژوهش چنانچه رابطه دقیقی بین رهبری تحولآفرین و فرهنگ سازمانی با مدیریت دانش مشخص گردد، اهمیت این موضوع معلوم میگردد.
نتایج احتمالی وکاربردی این پژوهش دررابطه باآموزشوپرورش عبارت است از:
بوجودآمدن انگیزه لازم به منظوراشتراک وخلق دانش جدیدتوسط معلمان زن دوره ابتدایی با حمایت وپشتیبانی مدیران ارشد سازمان آموزش وپرورش
حمایت از انجام مطالعات لازم برای مدیریت دانش درحوزههای آموزشی
1-4- اهداف پژوهش
هدف کلی
تبیین رابطه رهبری تحولآفرین و فرهنگ سازمانی با مدیریت دانش معلمان زن دوره ابتدایی آموزش وپرورش ناحیه سه شهرستان شیراز
اهداف فرعی
1-بررسی رابطه ابعاد رهبری تحولآفرین با مدیریت دانش
۲-بررسی رابطه ابعاد فرهنگ سازمانی با مدیریت دانش
۳-پیشبینی مدیریت دانش ازطریق ابعادرهبری تحولآفرین
۴-پیشبینی مدیریت دانش ازطریق ابعادفرهنگ سازمانی
1-5- فرضیههای پژوهش
فرضیه اصلی
بین رهبری تحولآفرین وفرهنگ سازمانی با مدیریت دانش رابطه معناداری وجوددارد.
فرضیههای فرعی
۱-بین ابعادرهبری تحولآفرین با مدیریت دانش رابطه معناداری وجوددارد.
۲-بین ابعادفرهنگ سازمانی با مدیریت دانش رابطه معناداری وجوددارد.
۳-ابعادرهبری تحولآفرین بطورمعناداری قادربه پیشبینی مدیریت دانش میباشند.
۴-ابعادفرهنگ سازمانی بطورمعناداری قادر به پیشبینی مدیریت دانش میباشند.
1-6- تعاریف نظری
مدیریت دانش
راهبردهاوفرآیندهایی هستندکه قادرندتولیدوجریان دانش رابه منظورایجاد وبرآورده ساختن انتظارات سازمان، مشتریان وکاربران درکل سازمان به وجودآورند،درحقیقت فرآیندی گسترده است که امرشناسایی، سازماندهی،انتقال واستفاده صحیح ازاطلاعات وتجربیات داخلی سازمانی راموردتوجه قرارمیدهد (الوانی،1382).
ابعادمدیریت دانش
1-ایدهها و مأموریتها درسازمان: ایدههای خلاق دارای سه مؤلفه است: تخصص،خلاقیت، انگیزش که میتوانددرونی یابیرونی باشد.مدیران میتوانندبرخصوصیات یادشده اثربگذارنداما تأثیرشان بر انگیزش کارکنان بیشتر ازدومؤلفه دیگراست(آقایی،1388).
2-استراتژی درسازمانها:ایجادیک مزیت منحصربه فردبرای تمایزسازمان ازرقبا اساس کارمدیریت این تمایز میباشد(صفرزاده،احمدیشریف وذاکری،1392).
3-فرهنگ سازمانی:پدیدهای در سازمان است وهمه اعضااتفاق نظردارندکه یک دست ناپیدا افراد را درجهت نوعی رفتارنامرئی هدایت میکند.شناخت ودرک چیزی که فرهنگ سازمان رامیسازدبه شیوه ایجاد و دوام آن کمک میکندتابهتربتوانیم رفتارافراددر سازمان راتوجیه کنیم (شاهقلیان، 1386).
4-سرمایه عقلانی:پرکاربردترین معنی این واژه دانش مفیدبستهبندی شده است.فرآیندها، سیستمهای اطلاعاتی،محصولات جدیدارائه نشده،مهارتهای کارکنان و فهرست مشتریان همگی میتوانندبخشی ازسرمایه عقلانی باشند(سلیمانی،1389).
5-سازمان یادگیرنده:سازمان یادگیرنده سازمانی است که درآن مشارکت تمامی کارکنان درفرآیند تغییردائمی به سوی ارزشها و اصول مشترک وجوددارد.اینگونه سازمانها فرصتهای یادگیری دائمی رافراهم میآورند(فقیهی ورجببیگی،1384).
6-رهبری و مدیریت: بعضی مدیریت راعلم وهنرمتشکل وهماهنگ کردن رهبری وکنترل فعالیت های دستهجمعی برای نیل به اهداف مطلوب باحداکثرکارآیی دانستهاند.لذارهبری فعالیتهای زیردستان ازجمله هنرهای لازم برای مدیریت است(حقیقی،1387).
7-کارتیمی وجوامع یادگیرنده:تیم گروهی هست بادانش،مهارت وقابلیت ویژه که بااتکا به یکدیگروتعامل متقابل درجهت رسیدن به یک هدف مشخص تحت مدیریت واحد فعالیت وهمفکری میکنند.دریک تیم کاری همافزایی ایجادمیشودیعنی برآیند عملکرد جمعی افراد از مجموع عملکرد تکتک اعضابیشتراست(رابینز[13]،2006).
8- تقسیم دانش:انتقال وردو بدل شدن دانش اعضاسازمان بین یکدیگر تافرهنگ “تسهیم دانش قدرت است”جایگزین”دانش قدرت است”شود(سرمد،1390).
9-خلق دانش: زمانی که افرادبه روشهای جدیدانجام کارهادست مییابند،دانش خلق میشود. مقدمه مدیریت دانش،خلق دانش وبه تبع آن یادگیری سازمانی است زیراباایجاددانش است که میتوان برآن مدیریت کرد(مک دانلد[14]،1386).
10- سفسطه دیجیتالی(آموزش الکترونیکی ):دانش و آموزش دیجیتالی فرآیندپیچیدهای است متشکل ازمؤسسات وآموزشگاههای تخصصی– فنی وهمینطورمؤسسات عمومی که درآنهاعملیات و راهبردهای مربوط به آموزش به صورت مستمروهدفمندانجام میگیرد(داونپورت[15]،2009).
فرهنگ سازمانی
عبارت است از الگوی مفروضات اساسی دربین اعضای یک سازمان که ازطریق آموزش و یادگیری به منظور مقابله با مسائل و مشکلات سازگاری خارجی و انسجام داخلی کشف شده، تعامل مییابد و به عنوان دانش صحیح و معتبر شناخته میشود،به اعضا جدید به عنوان راه صحیح ادراک و احساس در ارتباط با مشکلات یادشده آموخته میشود(دنیسون[16]، 2006).
رهبری تحولآفرین
رهبری تحولآفرین الگویی است ازایجادبصیرت وچشمانداز،اجماع درمورداهداف گروه، الگوسازی، فراهم ساختن حمایت فردی، فراهم کردن انگیزش هوشمندانه، انتظارعملکرد بالاو پاداش اقتضایی که رهبران تحولآفرین ازخودنشان میدهندکه به واسطه آن نقش الگورا برای پیروان ایفامیکنند(باس و ریگیو[17]،2006).
1-7- تعاریف عملیاتی
1-مدیریت دانش: نمرهای است که آزمودنیها ازپرسشنامه سالیاس(2001)کسب میکنند.
ابعادآن شامل:
2-فرهنگ سازمانی: نمرهای است که آزمودنیها ازپرسشنامه دنیسون(2006)کسب میکنند.
ابعادآن شامل:
3-رهبری تحولآفرین: نمرهای است که آزمودنیهاازپرسشنامه باس وآوولیو(2000)کسب میکنند.
کلید واژه: ساختار، کارکرد، دلالتهای تربیتی، آموزههای قرآن
فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکیده. ت
فهرست مطالب… ث
فهرست تصاویر و نمودارها ر
فصل نخست: کلیات پژوهش…. 1
1-1. مقدمه. 2
1-2. بیان مساله. 3
3-1. ضرورت انجام تحقیق.. 6
1-4. اهداف تحقیق.. 11
1-5. سوالهای تحقیق.. 11
1-6. تعاریف واژگان.. 11
1-6-1. خانواده. 11
1-6-2. بعد ساختاری.. 13
1-6-3. بعد کارکردی.. 13
1-6-4. دلالتهای تربیتی… 14
1-6-5. آموزههای قرآن.. 14
فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش…. 15
2-1. مقدمه. 16
2-2. معنای خانواده. 16
2-2-1. مفهوم Family. 16
2-2-2. خانوار. 16
2-2-3. خانه. 17
2-3. چیستی و ماهیت خانواده. 18
2-4. تعاریف خانواده. 19
2-5. شکلهای اصلی خانواده. 21
2-5-1. خانواده هستهای.. 22
2-5-2. خانواده گسترده. 22
2-5-3. خانواده گسترده ی محدود. 23
2-6. اهمیت خانواده. 23
2-6-1. اهمیت خانواده در دوران کودکی… 24
2-6-2. اهمیت خانواده در دوران نوجوانی و بالاتر. 25
2-7. خانواده از منظر فیلسوفان.. 27
2-8. خانواده در اندیشه آرمانشهرگرایی… 28
2-9. مکتب فرانکفورت… 29
2-10. خانواده از منظر فمنیسم. 30
2-10-1. دیدگاههاى متعادلتر در فمینیسم. 31
2-10-2. چرخش U شکل از سوی مادر فمنیسم. 32
2-11. خانواده در اندیشه اسلامی و از منظر برخی اندیشمندان مسلمان.. 34
2-11-1. ابن سینا 34
2-11-2. غزالی… 35
2-11-3. خواجه نصیرالدین طوسی.. 35
2-11-4. ملامحسن فیض کاشانی… 36
2-11-5. علامه طباطبایى… 36
2-12. خاستگاه خانواده (پیدایش خانواده) 37
2-13. اهم انواع و صور ازدواج (زوجیت) 38
2-13-1. نظریه دموکراتیک… 42
2-13-2. نظریه عشق رمانتیک… 42
2-14. نظریه همسان همسری.. 45
2-15. نظریه ناهمسان همسری.. 49
2-16. مکتب کارکردگرایی… 50
کارکردگرایی و دیگر ایده پردازیهای نظری.. 57
این مطلب را هم بخوانید :
2-16-1. مارکسیسم. 57
2-16-2. فمنیسم. 57
2-16-3. رویکردهای تفسیری.. 57
2-16-4. تفکر راست نو. 57
2-16-5. کاهش کارکرد خانواده. 58
2-17. جایگاه خانواده. 62
2-18. نظریهی سیستمها 63
2-18-1. انواع تقسیمبندی سیستمها 65
2-18-1-1. سیستم بازو سیستم بسته. 65
2-18-1-2. سیستمهای اصلی و فرعی… 66
2-18-1-3. سیستمهای ساده و پیچیده. 67
2-18-2. تفاوت سیستم و تفکر سیستمی… 68
2-18-3. خصوصیات سیستم. 68
2-19. سیستم خانواده. 69
2-19-1. خصوصیات سیستمیخانواده. 70
2-20. تیپ های خانواده. 71
2-20-1. خانواده گسسته. 72
2-20-2. خانواده متزلزل.. 72
2-20-3. خانواده متعادل.. 74
2-21. شناخت نیازها پایهی خود شکوفایی… 75
2-22. خود شکوفایی… 77
2-22-1. بررسی خودشکوفایی در منابع اسلامی… 78
2-23. فرزندپروری.. 78
2-23-1. نظریه عمل.. 80
2-24. الگوهای تغییرات تحولی در تعامل والد- فرزند. 81
2-24-1. فرزندپروری مقتدرانه. 84
2-24-2. فرزندپروری سهلگیرانه. 84
2-24-3. فرزندپروری مستبدانه. 85
2-24-4. فرزندپروری مسامحهکارانه. 85
2-25. پیآمدهای شیوه تربیتی منتخب والدین بر فرزندان.. 85
2-26. نظریه مبادله. 87
2-26-1. ویژگیهای نظریه مبادله. 87
2-27. نظریه انصاف… 90
2-28. دیدگاه اسلام. 91
2-28-1. انواع زوجیتهای برشمرده درقرآن.. 92
2-28-1-1. ازدواج اسارتی… 92
2-28-1-2. ازدواج معاملهای.. 92
2-28-1-3. ازدواج ارثی… 92
2-28-1-4. ازدواج شغار. 92
2-28-1-5. نکاح البدل.. 92
2-28-1-6. نکاح الجمع. 93
2-28-1-7. نکاح الخدن.. 93
2-28-2. تعریف خانواده در قرآن.. 93
2-28-3. گسترهی خانواده در اسلام. 95
2-28-4. خانه در قرآن.. 96
2-28-4-1. محل تسکین.. 96
2-28-4-2. محل ذکر و تلاوت ایت الهی… 97
2-28-4-3. محل رابطهای مقدس…. 97
2-28-4-4. لزوم حفظ حریم خانه. 97
2-28-5. تشکیل خانواده در قرآن.. 97
2-28-5-1. طبیعی، فطری یا الهی بودن خانواده در آموزههای دینی… 99
2-29. الگوهای جایگزین خانواده. 102
2-29-1. همخانگی یا زندگی مشترک بدون ازدواج. 102
2-29-2. کمونها یا اجتماعات اشتراکی… 104
2-29-3. زوجهای هم جنس باز. 105
2-30. پیشینه پژوهش داخلی… 107
2-31. پیشینه پژوهش خارجی (عربی) 111
2-32. پیشینه پژوهش خارجی (لاتین) 112
2-33. جمع بندی.. 113
فصل سوم: روش پژوهش…. 114
3-1. مقدمه. 115
3-2. روش تحقیق.. 115
3-3. جامعهی آماری پژوهش…. 119
3-4. نمونه آماری.. 119
3-5. روش گرداوری اطلاعات… 119
3-6. روش تحلیل اطلاعات… 120
فصل چهارم: یافتههای پژوهش…. 121
4-1. محورهای کلی فصل.. 122
4-2. خانواده اسلامیذیل نگاه سیستمی… 123
4-3. مرزهای درون خانواده از دیدگاه اسلام. 126
4-4. مرز خانواده و اجتماع. 127
4-5. تکمیل تفکر سیستمیدر پرتو آموزههای اسلامی… 128
4-6. ترسیم ابعاد ساختاری خانواده در آموزههای قرآنی (چیستی خانواده اسلامی) 130
4-6-1. اهمیت ساختار در بینش اسلامی… 130
4-6-2. محورهای اصلی گزینش ساختار. 131
4-6-3. معیارهای انتخاب… 131
4-6-3-1. سنخیت در انسان بودن.. 131
4-6-3-2. تضاد در جنسیت… 134
4-6-3-3. ممنوعیت ازدواج با محارم. 136
4-6-3-4. لزوم رعایت هنجارها 137
4-6-4. صفات لازم. 138
4-6-4-1. کفویت… 138
4-6-4-2. ایمان.. 140
4-7. مراتب ایمان.. 141
4-8. نقش بینشهای دینی درخانواده. 142
4-9. پاکدامنی… 145
4-9-1. پاکدامنی پنهان.. 146
4-9-2. تقوا 146
4-9-3. اخلاق نیکو. 149
4-9-4. برخی ارزشهای دیگر. 150
4-10. شرافت خانوادگی (محیط خانوادگی سالم) 151
4-11. تشکیل ساختار در قاموس قرآن (میثاق غلیظ) 153
4-12. الگوی تصمیم گیری.. 154
4-13. جمع بندی سوال اول.. 156
4-14. ترسیم ابعاد کارکردی خانواده در آموزههای قرآنی (چرایی خانواده اسلامی) 157
4-15. کارکردهای خانواده با نگرشی اسلامی… 157
4-15-1. آرامش روانی… 158
4-15-2. رشد و تکامل فردی.. 164
4-15-3. مراقبت و حمایت… 166
4-15-3-1. مراقبت… 166
4-15-3-2. حمایت… 168
4-15-4. تامین و تثبیت جایگاه و پایگاه اجتماعی… 170
4-15-5. جلوگیری از انحرافات اجتماعی (کنترل اجتماعی) 171
4-15-6. زمینه سازی تربیت… 172
4-15-6-1. جامعهپذیری.. 172
4-15-6-2. تربیت اجتماعی… 173
4-15-6-3. تربیت دینی… 174
4-15-7. استحکام خانواده با وجود فروکاستن کارکردها 177
4-15-8. استحکام خانواده با فرا رفتن از نظریه مبادله. 178
4-16. جمع بندی سوال دوم. 179
4-17. دلالتهای تربیتی… 179
4-18. تیپ خانواده اسلامی… 180
4-19. اصول بدست آمده برای خانواده متعالی… 181
4-19-1. اصل هدفمندی.. 182
4-19-1-1. وجود آرامش روحی در خانواده. 184
4-19-1-2. خوش بینی… 185
4-19-1-3. امیدوارى.. 186
4-19-1-4. اطمینان خاطر. 186
4-19-15. صبر و بردباری در برابر مشکلات… 187
4-19-1-6. پی گیری اهداف… 187
4-19-2. اصل مسوولیت پذیری.. 188
4-19-2-1. معنا بخشی به زندگی… 190
4-19-2-2. تلاش برای رشد دیگری.. 190
4-19-2-3. تربیت الهی… 190
4-19-2-4. آگاهی از هدف و ایمان به آن.. 190
4-19-2-5. تلاش برای اعتلای جمعی… 191
4-19-2-6. خودشکوفایی… 191
4-19-3. اصل آراستگی… 192
4-19-3-1.توجه به مفاهیم. 193
4-19-3-2. استعمال تعابیر بلند. 193
4-19-3-3. بهرهمندی دنیوی و اخروی.. 193
4-19-3-4. سبک یا روش فرزندپروری اسلامی… 194
4-19-3-5. فرزندپروری مسوولانه. 195
4-19-4. اصل نظارت وتکلیف… 195
4-19-4-1. روش تربیتی: تکلیف به قدر وسع. 196
4-19-5. اصل پاسخدهی و محبت… 198
4-19-5-1. روش تربیتی: بیان کردن مهر و ابراز نمودن محبت. 198
4-19-5-2. نیازهای اساسی فرزندان.. 198
4-20. مقایسه شیوه مسوولانه با سایر روشهای نامبرده. 201
4-21. جمع بندی سوال سوم. 203
فصل پنجم: بحث، نتیجهگیری و پیشنهادها 205
5-1. مقدمه. 206
5-2. بحث و نتیجه گیری.. 207
5-3. پیشنهادها 212
5-3-1. پیشنهادهای پژوهشی.. 212
5-3-2. پیشنهادهای کاربردی.. 212
منابع. 214
منابع غیر لاتین.. 215
منابع لاتین.. 224
پیوستها 231
پیوست 1. جایگاه خانواده در اسناد بالادستی کشور. 232
چکیده انگلیسی.. 243
فهرست تصاویر و نمودارها
عنوان صفحه
شکل 2-1. حرکت سیکلی (چرخش های خانواده) 26
شکل 2-2. تعادل و توازن برون دادها، دروندادها و بازخوردها 69
فصل نخست: کلیات پژوهش
1-1. مقدمه
خانواده به عنوان اولین مکانی که فرزند انسان بدان راه مییابد و اخرین جایی که از آن بریده میشود، مهمترین نهاد و اثرگذارترین واحد تربیتی به شمار میاید، به گونهای که میتواند منشا تحول فردی و اجتماعی، رشد ارزشهای انسانی و پرورش اعضا باشد. توجه به این مساله و مسائل مرتبط با آن، علاوه بر تاثیرات بنیادی، بر تربیت نسل آینده اثر مستقیم خواهد داشت.
در زندگی اغلب افراد، خانواده مهمترین موضوع است. اکثر ما در خانواده به دنیا میاییم و بیشتر سالهای کودکی و نوجوانی خود را خواه به اختیار و خواه به اجبار در «خانوادهمان» میگذرانیم، حتی افراد مجرد که تنها زندگی میکنند، میتوانند نزدیکترین و موثرترین اعضای خانواده را مشخص کنند و نام ببرند؛ گذشته از این بیشتر ما در زندگی با کسانی آشنا میشویم و این کار ممکن است به تشکیل خانوادهای منجر شود که احتمال دارد فرزندانی در آن پا به عرصه وجود بگذارند. به این ترتیب ما در داخل خانواده در مقام همسر یا والد، دوران دیگری را آغاز میکنیم، شاید هم با طلاق و ازدواج مجدد، مبدل به والد جدیدی شویم. حتی هنگامیکه فرزندانمان خانه را ترک میکنند ما با شرکت در مراسم خانوادگی یا مراقبت از بچهها و یا با هدیه دادن به آنها، در مقام پدربزرگ یا مادربزرگ دوباره پایمان به میان کشیده میشود. همچنین در خانواده است که ما برای اولین بار تفاوتها، تقسیمبندیها و سلسله مراتب را تجربه میکنیم، زیرا خانواده حول جنسیت و سن شکل میگیرد. (ریبنز، 1994)
لذا پرداختن به خانواده یعنی آزاد کردن ارادههای هدفمند برای شناخت این هستهی بنیادین، و تلاش برای توسعه و تحکیم آن، چرا که هستی جوامع بر خانواده نهاده شده و جامعه متشکل از خانوادهها است؛ مختصات هر جامعه از طریق روابط خانوادگی قابل توصیف است. اثر وجودی مفید و یا زیانبخش خانواده به جامعه هم میرسد؛ ساخت و مشی آن در سکون یا اضطراب جامعه موثر است؛ انگیزه اعضایش در انگیزههای اجتماعی تاثیر میگذارد؛ چگونگی مشی و سبک زندگی آن در صحت یا بیماری، اخلاق و تربیت جامعه نقش دارد.
دنیای امروز براساس تحقیقات و بررسیهای صاحب نظران به جایی رسیده است که نیکو دریابد که اگر خانوادهها سالم و استوار باشند، بسیاری از مسائل مربوط به حیات اجتماعی سر و سامان مییابند و اگر خانواده که خشت بنای اولیه اجتماع است از عوامل لغزش دور سازیم، جامعه تا حدود زیادی سر و سامان پیدا خواهد کرد. (قائمی، 1369) از یک نظر تشکیل خانواده، خدمتی است به زن و مردی که برای حیات مشترک پیوندی برقرار کردهاند و خدمتی است به اجتماع از نظر دور داشتن آن از عامل فساد و لغزش و ایجاد احساس مسوولیت و به کودک که نیاز به مربی و معلمی صالح دارد و به مکتب و مذهب که تعالیم آن از این طریق حیات و تداوم پیدا میکنند. (همان)
این نهاد تربیتی، از منظرهای مختلف مورد توجه قرار میگیرد، ولی سرمایهگذاری و توجه هرچه بیشتر به این نهاد مقدس، از رسالت مربیان بزرگ و در راس آنان پیشوایان ادیان است.
در این پژوهش سعی بر آن است که ابعاد ساختاری، کارکردی و همچنین دلالتهای تربیتی اولین و مهمترین نهاد تربیتی مورد بررسی و تبیین قرار گیرد.
1-2. بیان مساله
یکی از شکلهای تجمع انسان خانواده است که مجموعه پیچیدهای از انواع روابط، روندها و پدیدههای مختلف میباشد. به عبارت دیگر خانواده نظامیاست از حیات اجتماعی که در آن مناسبات جسمانی، روانی، اقتصادی، اخلاقی و فرهنگی با هم گره خورده و مجموعه یکپارچهای را تشکیل میدهند. خانواده در مفهوم کلی خود پدیدهای جهانی است و در همه گسترههای مکانی و زمانی وجود داشته است؛ چرا که به نیازهایی پاسخ میدهد که برای تمامی نوع بشر مشترک است. (محسنی، 1370)
خانواده قدیمیترین و مهمترین شکل گروه اجتماعی میباشد. قدیمیترین گروه اجتماعی، زیرا یک گروه طبیعی است که از آغاز زندگی بشر وجود داشته است و مهمترین گروه، برای آنکه بدون آن زندگی در اجتماع متصور نیست. خانواده کوچکترین واحد بنیادی جامعه نوین میباشد. (مندراس، 69)
کوچکترین واحد، در واقع هسته مرکزی اجتماع و نخستین اجتماعی است که شخص در آن گام مینهد و آداب زندگی و اصول و رسوم اجتماعی را فرا میگیرد. همه نقشهای مربوط به ایجاد تمدن و انتقال مواریث رشد و شکوفایی انسانیت به آن مربوط میشود. همه سنت ها، عقاید و آداب و ویژگیهای فردی و اجتماعی از طریق خانواده به نسل جدید منتقل میگردد (قائمی، 1369). نهتنها کانون حفظ سنن ملی و اخلاقی، بلکه مرکز رشد عواطف و احساسات نیز میباشد. هم مکتب آموزش تعاون و فداکاری است و هم کانونی برای حمایت از انسان، زیرا از همسران و کودکان ناشی از ازدواج، حمایت میکند.
در این نهاد اصلیترین رفتارها و نیازهای بشری از قبیل عشق و تولد فرزند تا حمایت از اعضای خانواده و بستگان، شکلگیری فضای عاطفی، اجتماعی شدن، فرهنگ پذیری داوطلبانه و اجباری، تولید فرهنگ و … سامان مییابد. خانواده فقط قابل تفکیک به افراد تنها نیست؛ زیرا در آن هم افراد و هم اشیاء و هم خاطرهها و مناسبات و روابط و هم دورههای تاریخی و ابزارهای مادی و فرهنگی حاضر میباشند و هر یک از این عناصر به تنهایی و مرتبط با دیگری در سازماندهی و حرکت آن به سوی جلو نقش آفرین میباشند؛ بدین لحاظ است که خانواده را میتوان یک جامعه کوچک بسیار مهم دانست یا جامعهای که در آن افراد همراه با دیگر امور حاضر، نقش افرینی میکنند؛ در صورتی که دیگر نهادهای اجتماعی را نمیتوان جامعهای کوچک شمرد (آزاد ارمکی، 1388). خانواده در عین حال که کوچکترین واحد اجتماعی است. هسته اصلی جامعه و بنیاد و پایه هر اجتماع بزرگ است. (کی نیا، 1360)
خانواده پناهگاه افراد است، کانونی است که نسلها را به یکدیگر پیوند میدهد و جایی است که پیر و جوان در آن میاموزند که چگونه در گردش زندگی با وظایف متغیر خویش سازگار و هماهنگ گردند. اساسا افراد پس از تولد تحت تاثیر افکار، عقاید و رفتار اعضای خانواده قرار دارند. بنابراین خانواده اولین و مهمترین عامل اثر گذاری بر روی رفتار است. از طریق خانواده، کودکان با فرهنگ جامعه خود، مانوس شده و عادات و عواطفی در آنها ایجاد میشود که شخصیت آنها را تحت تاثیر قرار میدهد. بطورکلی فرزندان هر خانواده تحت تاثیر والدین سپس سایر اعضای خانواده خود قرار میگیرند. جان برادشا به این نکته اشاره دارد که کودک در نقش پدر و مادر با خود همانطور که رفتار شده رفتار میکند. (برادشا، 1372)
گاه از خانواده به عنوان «منظومه خانوادگی» یاد میکنند؛ این اصطلاح که از هیات و نجوم استعاره گردیده است تا حدی صحیح و منطقی و توام با ذوق سلیم است؛ زیرا در منظومه خانوادگی، سخن از تاثیر متقابل هر یک از افراد روی دیگری است؛ و هر فرد ضمن استقلال صوری، وابستگی به نیروهایی دارد که از سایر افراد بر او وارد میشود. همچنین تعامل این منظومه نیز مورد عنایت دقیق است. (همان)
خانواده در حفظ و گسترش قدرت ملی نقش موثری ایفا میکند. به بیان دیگر رابطهای نزدیک بین قدرت ملی و خانواده وجود دارد و سستی و تباهی خانوادهها، انحطاط یک ملت را به دنبال میاورد، چنان که ژوسران دانشمند فرانسوی میگوید: تاریخ به ما میاموزد که تواناترین ملتها مللی بودهاند که خانواده در آنها قویترین سازمان را داشته است. (ژوسران، 2000) امروزه نیز دولتها به رشد و توسعه کیفی خانواده توجه میکنند و میکوشند با در اختیار قرار دادن امتیازها و تسهیلات رفاهی، آموزشی و مشاورهای، به ارتقای سطح بهداشت و سلامت روانی خانواده کمک کنند.
خانواده به عنوان مهمترین هستهی اجتماعی از دیرباز مورد توجه فلاسفه، متفکران و اندیشمندان نیز بوده، همواره نسبت به اهمیت آن تاکید شده است. قدمای فلاسفه، زندگی خانوادگی را بخش مستقلی از «حکمت عملی» میشمردند به طوری که افلاطون در جمهوریت، ارسطو در سیاست و بوعلی سینا در شفا، با چنین دیدی و از این زاویه به زندگی خانوادگی نگریستهاند. افلاطون میگوید: اگر ما بخواهیم جمهوری خوبی را سامان دهیم، باید قوانین اصلی آن جمهوری قوانینی باشد که بتواند به مساله زناشویی سامان خوبی دهد. (افلاطون، 1392) روسو، ولتر و منتسکیو نیز در عقاید و نظریات خود در مورد حقوق فطری و اجتماعی بشر به شکلی بر این امر صحه گذاردهاند. (مطهری، 1365) حتی برخی اندیشمندان خانواده را بر جامعه ترجیح داده و ابراز داشتهاند که بر جامعه نوعی انضباط خشک و کسالت اور حاکم است؛ ولی فضای خانواده اکنده از احساس مشترک و آرامش و محیط انسانی است. (باوم، 1367)
دانشمندان مختلف علوم اجتماعی، روانشناسی اجتماعی، جمعیت شناسی، حقوق، تاریخ و حتی مسوولین سیاسی و امنیتی هر یک، از زوایای مختلف به مساله خانواده توجه کردهاند.کورت لوین، اندیشمند علوم اجتماعی میگوید: «تازمانی که دارای خانوادههای نیک هستیم، میتوانیم به نژاد بشر امید ببندیم» (لوین، 1951). الن ژیرال نیز معتقد است: «در میان همه مراسم و آداب و مسائل اساسی و حیاتی انسان، ازدواج از اهمیت ویژهای برخوردار است و هیچ نهادی همانند آن تحت تاثیر دگرگونیهای اجتماعی قرار نمیگیرد». (روحانی، 1389)
صاحب نظران روانشناسی و علوم تربیتی یکی از مهمترین نهادهای موثر در تربیت و رفتار آدمی را سازمان خانواده میدانند؛ زیرا این محیط، اولین و بادوامترین عامل در تکوین شخصیت کودکان، نوجوانان و زمینهساز رشد جسمانی، اخلاقی، اجتماعی، عقلانی و عاطفی است. (صافی، 1383)
مهمتر از همه آنکه، کوشش مصلحان جامعه مخصوصا پیامبران الهی این بوده است که نظام خانواده، یک نظام مستحکم و پایداری باشد و هیچ عاملی نتواند این کانون سعادت را متلاشی گرداند.
این هسته و بنیاد که جامعه، کشور و امت از همین هسته نشات میگیرند دارای ارزشمندی ویژهای است تا این حد که پیامبر اسلام آن را محبوبترین بنا نزد خداوند میداند. «ما بُنیَ بناء فی الاسلام احب الی ا.. عزوجل من التزویج» هیچ بنایی نزد خداوند، با عظمت تر و محبوب تر از ازدواج نیست. (حرالعاملی، 1414) دین اسلام به عنوان اخرین دین الهی بخش عمدهای از قوانین و توصیهها را به خانواده اختصاص داده است. آداب ویژهای برای زندگی خانوادگی وضع کرده و بسیاری از هنجارهای مربوط به ازدواج و خانواده را در بخش عمدهای از جهان تغییر داده و در واقع ساختار مطلوب و بهنجار خانواده را براساس آموزههای دینی بنا نموده است. (جمل، 1404) ضمن توجه خاص به روابط درون خانواده، توصیهها و دستورات اساسی، حیاتی و تربیتی برای بقای آن مقرر داشته است. (پورامینی، 1388)
منبع نورانی، مبین و حیات بخش قرآن که بیرون اورنده از تاریکیهای جهالت به انوار هدایت (مایده، 16) است و پند و موعظه از جانب رب یگانه را راه درمان مشکلات (یونس، 57) بیان مینماید، طبق کلام صریح آیات در گلایهی پیام اور آن، مهجور (فرقان، 30) و متروک گردیده است، درحالی که با نگاه حداکثری از کلیترین تا جزییترین مسائل تربیتی مرتبط با سازماندهی و بنای این کانون رشد و تعالی انسان به تصریح یا تلویح در آن آمده و سرشار از توصیههای کارآمد و متناسب با عصر حاضر، در باب اساسیترین مسائل خانواده است. از دیدگاه قرآنی، حیات و کمال انسانی در محیط خانواده سامان مییابد و انسان به تنهایی نمیتواند از ظرفیتهای وجودی خود بهرهبرداری کند. نکته قابل تامل این است که این ظرفیتها بیش از آنکه مادی و غریزی باشند، روحیاند. پیامبر اسلام (ص) و اولیای دین (ع) به مسائل خانوادگی توجه داشتند و افراد را در زمینه روابط خانوادگی حتی روابط بسیار خصوصی زناشویی راهنمایی میکردند. آنان در مورد شیوه انتخاب همسر، کیفیت روابط خانوادگی خود با فرزندان و انواع روابط عاطفی در خانواده به راهنمایی و حل مشکلات مردم میپرداختند. (سالاری، 1383)
اسلام برای آنکه خانواده بتواند به زندگی و ره اوردها و تربیت فرزندان خود ادامه دهد، به همه اموری فرا خوانده که پیوند و پیوستگی آن را پاس میدارد و بنیان آن را استواری میبخشد، زیرا با همین زندگی خانوادگی است که حلقات زناشویی بنیان مییابد و ریشه دار میگردد و روحیه دیگر خواهی افراد خانواده نمودار میشود. هر عضوی از آن در حدود مسوولیت خانوادگی، خویش را وقف آن میگرداند و این چنین همگی دست یگانه میگردند که در پس ماندگاریاند و در جان هر یک از آنها بذر اطمینان به زندگی بهتری کشت میشود. (اژیر، 1390) مجموعه تعالیم اسلامیدر مورد خانواده افراد را به نظام و ساختاری رهنمون میشود که پاسخگوی نیازهای خانواده است. در استفاده از آموزههای دینی، بررسی مدونی لازم است تا از آن طریق نظام مشخصی پیشنهاد گردد و ساختار و کارکرد در نگاهی کل گرایانه از این آموزهها استخراج، دسته بندی و اولویتبندی گردد.
علیرغم نیازمندی فوق، پژوهشهای مرتبط با ساختار اسلامی و عناصر بنایی آن و کارکردهای مورد انتظار، گاه بهصورت مختصر و گذرا بیان شده است که درنهایت منجر به عدم استفاده مفید میگردد و بهرهمندی در عمل، از آن بدست نمیاید و گاه بهصورت پراکنده و غیر منسجم بیان میشود که فاقد ارتباط کل گرا و نگاهی جامع میان عناصر است. در نتیجه همچنان این مساله به جای خود باقی است که عناصر مهم ساختاری خانواده در آموزههای اسلامیکدامند؟ در این نظام، خانواده چه کارکردهایی را دنبال مینماید؟ و درنهایت دلالتهای تربیتی که از این ساختار و کارکردها بدست میایند چه دلالتهایی میباشد؟
بنابراین مساله ساختار و کارکرد همچنان به عنوان مسائلی مهم اما مبهم، باقی مانده و نیازمند پژوهش و بررسی است.
با توجه به مطالب مطرح شده اعم از اهمیت، جایگاه تربیتی و توصیههای آموزههای دینی، خانواده نیازمند بازنگری بنیادین در ابعاد ساختاری و کارکردی مبتنی بر آموزههای قرآن – و در پارهای موارد روایات پیشوایان به عنوان روشنگر و مفسر آیات – میباشد. لذا تلاش بر آن است که خانواده ذیل بینشی جامع نگر (سینوپتیک) بررسی شود و ساختار، کارکرد و دلالتهای تربیتی مربوطه استخراج گردد.
3-1. ضرورت انجام تحقیق
پرداختن به موضوع خانواده اگر چه جدید نیست، اما همچنان جدی است؛ و از مسائلی است که هر چند یک بار لازم است درباره آن صحبت شود و دیدگاههای تازهای در آن عرضه و ارائه گردد تا نسلهای جوان و نوخاسته به اهمیت آن بیشتر پی برند و راه و روش خود را در این رابطه انسانی بسازند. (قائمی، 1369)
1) اولین محور ضرورت، جایگاه خانواده و نقش آن در تربیت است. خانواده نخستین و مهمترین کانون برای تربیت و سازندگی و براورنده نیازهای کودک است. امر تربیت کودک درخانه بهتر و بیشتر سامان مییابد؛ بهویژه در این رابطه که در کانون خانوادگی مهر و عدل، رحمت و انضباط به صورتی توام اعمال میشود. (قائمی، 1366)
این نهاد جهان شمول، به رغم کوچک بودن، دارای آثار و کارکردهای پردامنه زیستی، روانی، دینی، آموزشی، تربیتی، جمعیتی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. نوزاد در خانواده به دنیا میاید و تعاملات خود را با محیط آغاز میکند. در این کانون اولیه، نخستین تاثر و تاثیرات متقابل آغاز میشود و کودک کم کم در فرایند رشد و اجتماعی شدن قرار میگیرد. همانطور که روانشناسان معتقدند سالهای اولیه کودکی نقش بسزایی در رشد شخصیت و آینده او دارد. بیشتر طرحوارهها و شناختهای کودک از خود، اطرافیان و محیط در این دوران شکل میگیرد. میزان سلامت جسمانی و روانی کودک بسته به ارتباطهایی است که خانواده با وی دارد و این که تا چه حد تلاش میکنند نیازهای او را براورده سازند.
بسیاری از تفکرات افراد در اولین نهاد تربیتی یعنی خانواده شکل میگیرد و مجموعه مبانی و تفکرات هر فرد در طول زندگی شکلدهنده قسمت عمدهای از رفتارهای وی میباشد. با توجه به اینکه تاثیر والدین بر فرزندان، محدود به جنبه فیزیکی و جسمانی یا همان ارثی نیست، بلکه در اکثر موارد اکتسابی میباشد، بنابراین چگونگی شخصیت والدین، رفتار آنها، فضاهای فیزیکی و فرهنگی که در خانه بوجود میآورند، شیوههای فرزند پروریشان، ارتباط کلامی و فیزیکی آنها با یکدیگر و با فرزندان، فرهنگ آنها، سرمایههای فرهنگی شان و وضعیت اقتصادی آنها، همه عناصری هستند که بر روی فرزندان بسیار تاثیر میگذارند؛ به همین جهت پایهریزی و بنیاد شخصیت روانی و هویت فرهنگی فرزندان در همین اولین اجتماع و اولین آموزشگاه ساخته و شکل میگیرد، جامعهپذیری و فرهنگپذیری فرزندان، بیش از هر محیطی و بیشتر از محیطهای دیگر توسط خانواده صورت میگیرد. (منادی، 1385)
2) دومین محور ضرورت، تاثیر مستقیم و موثر خانواده بر اجتماع میباشد. تاثیر آشکار و پنهان خانواده بر دیگر نهادهای اجتماعی و متعاقبا تاثیرات گوناگون آن نهادها بر خانواده باعث شده است که اندیشمندان حوزههای مختلف علوم انسانی و نیز سیاستگزاران و برنامه ریزان اجتماعی به طور فزاینده به مسائل خانواده علاقه نشان دهند. (بستان، 1390)
خانواده به عنوان اولین آموزشگاه بشری براساس نوع رابطه با فرزندان بیشترین تاثیر را اولا، بر چگونگی شخصیت روانی، اجتماعی و فرهنگی فرزندان دارد، ثانیا به صورت غیر مستقیم جامعه را متاثر از نوع روابط فرهنگ خود میکند، در واقع به مرور زمان تغییرات در خانواده فرزندان را تغییر داده و با ورود فرزندان به جامعه، جامعه نیز دگرگون خواهد شد؛ به عبارتی میتوان گفت که سلامت خانواده سلامت جامعه را میرساند. این نهاد رابطه تاثیر دو سویه با جامعه داشته و متاثر از آن نیز می باشد .
خانواده همچنان که از یک سو از نهادهای مختلف اجتماعی تاثیر میپذیرد، از سوی دیگر بر فرزندان خود تاثیر میگذارد و درنهایت چگونگی شکل ساختار و کارکرد شخصیت روانی و هویت فرهنگی فرزندان امروز نیز چگونگی شکل ساختار و کارکرد روانی فرهنگی فردای جامعه را نشان میدهد، یعنی فرزندان امروز به نوبه خود، آینده جامعه را تحت تاثیر قرار میدهند. بنابراین یک چرخه سازندگی (چه به صورت سالم و چه ناسالم) بین جامعه، والدین، فرزندان و سپس جامعه برقرار است؛ یعنی ورود فرزندان به سطح جامعه، چه جهت آموزش و چه در سنین بالاتر جهت انجام فعالیتهای مختلف اجتماعی، به دنبال خود این تاثیرات را به جامعه انتقال میدهد. (ستیر، 1380) در نتیجه خانوادههای سالم در سلامت فرزندان و سپس سلامت جامعه نقش مهمی را دارند.
3) محور دیگر ضرورت تاکید کنوانسیونهای بین المللی مانند اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق بشر اسلامی بر اهمیت جایگاه خانواده میباشد. بند (3) ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشرمیگوید که: «حق تقدم در انتخاب نوع آموزش فرزندان با والدین است». کنوانسیون حقوق کودک (1989) به طور صریح از مسوولیت اصلی والدین در تربیت کودکان سخن گفته است. بند (1) ماده 18 این کنوانسیون ابراز میدارد که: والدین یا قیم قانونی، مسوولیت اصلی برای رشد و پیشرفت کودک را بر عهده دارند، اساسیترین مساله آنان منافع عالیه کودک است.»
بند (الف) مادهی هفت اعلامیهی حقوقی بشر اسلامی نیز مقرر میدارد که: «هر کودکی از بدو تولد، حقوقی برگردن والدین، جامعه و دولت، در محافظت، تربیت و تامین نیازمندیهای مادی و بهداشتی و تربیتی خود دارد…» بند (ب) همان ماده میافزاید: «والدین و کسانی که از نظر قانون شرع به منزلهی والدین هستند حق انتخاب نوع تربیت فرزندان خود را دارند، آنان باید تربیتی را برگزینند که منافع و آینده فرزندان را در پرتو ارزشهای اخلاقی و احکام شرعی تامین نماید.»
در مقدمه قانون اساسی ایران، خانواده به عنوان واحد بنیادی جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان تلقی شده است. دراصل دهم قانون اساسی نیز آمده است: «از آنجا که خانواده واحد بنیادی جامعه اسلامیاست همه قوانین و مقررات و برنامهریزیهای مربوط باید برای اسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامیباشد.». (احمدی، 1390)
4) محور دیگر، تهدیدها و آسیبهایی است که در دهههای اخیر نهاد خانواده را بهصورت جدی در عرصه جهانی به چالش کشیده و پیآمدهای منفی شدید برای آن به بار آورده است. دنیای امروز که دنیایی مضطرب و پریشان است، علیرغم پیشرفتهای حیرتانگیز علم و صنعت، در مساله خانواده دچار مشکلات و چالشهای اساسی بزرگی گردیده و حتی گاه اساس و تمامیت آن نیز زیر سوال رفته است. متاثر از تحولات اجتماعی صنعتی و علمی، در بیشتر جوامع (از جمله ایران) مشکلات متعددی برای خانواده پدید آمده است.
به طور خاص کمرنگ شدن رویکرد اخلاق محور و همچنین روند رو به رشد رفع محدودیتهای ارتباط بین مردان و زنان در محیطهای عمومی، گسترش روابط آزاد جنسی، غلبه رویکرد حقوقی به حل مسائل و مشکلات خانواده، نادیده گرفتن یا انکار تفاوتهای طبیعی زن و مرد و در نتیجه مقابله با هر گونه تمایز جنسیتی بین زن و مرد در زمینه حقوقی و مسوولیتها و کوشش در جهت حذف این تمایزها از بارزترین این تهدیدها و آسیبهاست که نخست جوامع غربی و پس از آنها دیگر جوامع را همچون توفانهایی سهمگین درنوردیده است. شگفتاور آنکه این رویکردهای نظری و عملی ضد خانواده معمولا از پشتوانه نظریههای به ظاهر علمی برخوردار بودهاند و با بهرهگیری از اهرمهای سیاسی و حقوقی، از جمله معاهدات بینالمللی بعضا الزاماور، مسیر گسترش خود به همه جوامع را هموار کردهاند. (بستان، 1390)
اختلافات خانوادگی، طلاق، فرزندان بی سرپرست و بزهکاری نوجوانان و جوانان و … نشاندهنده مشکلات اساسی در خانوادههاست. سنتها، اخلاقیات و روشهایی که به تقویت خانواده میانجآمد، بعضا متزلزل شدهاند و دوری از هویت ملی و دینی و پذیرش هویتهای دنیا گرایانه و دور از اخلاقیات انسانی بسیاری از افراد را تهدید میکند. در پی تغییرات ارزشی و حقوقی دهههای اخیر، فروپاشی خانواده با رشد بی سابقهای روبهرو شده است. به گزارش یونسکو در کشورهای صنعتی جهان از هر چهار مورد ازدواج سه مورد به جدایی میانجآمد (سجادی، 1383)
در ایالات متحده محاسبه فراوانی طلاق نسبت به کل جمعیت نشان میدهد از هر هزار نفر، 1/4 نفر اقدام به جدایی میکنند (وارد، 1998). درحدود دو میلیون کودک امریکایی سالانه جدایی والدین را تجربه میکنند (گراسک، 1988). میزان فروپاشی خانواده در کانادا به بیش از 270 هزار نفر در سال 1991 رسید (الان، 2001). در سایر کشورهای اروپایی مانند سوید، دانمارک، مجارستان، فنلاند، المان و فرانسه هر سال بیش از سیصد طلاق در مقابل هزار ازدواج واقع میشود. (گراسک، 1988)
تحقیقات نشان میدهد که کودکان پس از جدایی پدر و مادرشان، در واقع اغلب از اضطراب عاطفی اشکاری رنج میبرند. کودکانی که اضطراب عاطفی شدیدی را در زمان طلاق تجربه کردهاند و در سن قبل از مدرسه هستند، دچار سردرگمی و وحشت میشوند، و معمولا خود را به خاطر این جدایی مقصر میدانند. کودکانِ بزرگتر بهتر میتوانند انگیزههای پدر و مادرشان را برای طلاق درک کنند؛ اما اغلب نگران اثرات آن بر آینده خود بوده و غالبا احساس خشم شدیدی را نشان میدهند. (گیدنز، 1374) روانشناسان با مطالعه همه جانبه و بررسیهایی که به عمل اوردهاند، کودکانی که پدر و مادرشان از یکدیگر جدا شدهاند و یا والدین خویش را از دست دادهاند، معمولا به عوارضی چون ترس بدون دلیل، بیخوابی، بی اشتهایی، اختلال در تغذیه، لکنت زبان، پرخاشگری و تجاوز به دیگران دچار میشوند.
بجز عامل طلاق، دیگر ناهنجاریهای خانوادگی همچون ستیز و ناسازگاری پدر و مادر، نبود روابط گرم و محبتامیز و حمایتگرانه بین والدین و فرزندان و بدرفتاری و خشونت آنان با فرزندان در گرایش افراد به کجروی موثر شناخته شده است (سیگل، 1997). براساس تحقیقات به عمل آمده 96 درصد مجرمین خطرناک در خانوادههای خود تحت تاثیر مشکلات ناشی از جداییهای گوناگون والدین قرار گرفتهاند، 34 درصد از مجرمان خطرناک و 28 درصد از مجرمان اتفاقی، کسانی بودهاند که قبل از پنج سالگی بطور قطعی یا متناوب از پدر یا مادر خود محروم گشتهاند (مساواتی اذر، 1374). 4/60 درصد نوجوانان بزهکار متعلق به خانوادههایی بودهاند که در اثر مرگ و میر والدین یا طلاق از هم پاشیدهاند، 44 درصد معتادان از سرپرستی خوب والدین محروم بودهاند، 70 درصد افرادی که گرفتار آسیبهای اجتماعی میشوند، کودکان طلاق هستند، 70 درصد از بیماران روانی، افراد کژخوی و کسانی که با جامعه و قانون در ستیز میافتند، عموما از خانوادههایی آمدهاند که به نحوی دچار آسیب و لطمه شدهاند. (همان)
5) با وجود توصیههای تربیتی اسلام و روشهای مبتنی بر آن متاسفانه آمار از روند رو به رشد فروپاشی خانواده، تربیتهای ناصحیح و مشکلات منبعث از نابهنجاریهای خانواده در کشورهای مسلمان حکایت دارند.
طبق گزارشهای آماری، طلاق در کشورهای اسلامی سیر صعودی نگران کنندهای دارد؛ از باب نمونه در عربستان سعودی 24 درصد ازدواجها به جدایی میانجآمد، در کویت به ازای هر چهار ازدواج، یک مورد به طلاق میانجآمد. (مساواتی اذر، 1374) براساس آمار سازمان ثبت احوال ایران، نرخ آمار طلاق در سال 1357، 19/4 و در سال 1386، 31/14بوده است. همچنین در سال 1357 در مقابل هر 1/12ازدواج، یک طلاق ثبت شده، ولی در سال 1386 در مقابل هر4/8 ازدواج یک طلاق ثبت شده است. (محمدی ری شهری، 1387) با توجه به سنت پرهیز از طلاق و استبداد عدهای از مردان در کشورهای اسلامی، آمار یاد شده به هیچ وجه نمیتواند گویای واقعیت فروپاشی نهاد خانواده باشد و بیتردید واقعیت در این کشورها تلختر از گزارشهای رسمی میباشد. (همان)
همه این مشکلات نشان میدهد که خانوادهها نیازمند توصیههای تربیتی و روانشناختی بسیاری برای رویارویی با پیچیدگیهای زندگی کنونی هستند. اکنون برقراری روابط مناسب با همسر و تربیت فرزندان، به سادگی چند دهه گذشته نیست. عوامل موثر بر خانواده به قدری زیادند که برای مقابله با عوامل آسیبزا، نیازمند آموزش و تربیت خانوادهها در سطح ملی هستیم. (سالاری فر، 1385)
با توجه به جایگاه خانواده و نقش آن در تربیت و چالشها و آسیبهایی که خانواده در عرصه جهانی با آن روبروست، همچنین مشکلات و آسیبهایی که خانواده در کشورهای اسلامی و بخصوص ایران با وجود توصیه ها، سفارشها و آموزههای دینی اسلام بر جایگاه خانواده با آن مواجه است اهمیت و ضرورت موضوع مورد تحقیق ضروریتر میگردد.
6) متون دینی اسلام، یعنی آیات نورانی قرآن کریم و کلمات پیامبر (ص) و معصومان (ع)، که مسوولیت هدایت و تربیت بشر را به دوش دارند سرشار از توصیههای کارآمد و متناسب با عصر حاضر در باب اساسیترین مسائل خانواده و جزییترین موارد آن در رابطه با ساختار و کارکرد میباشد. به عبارتی دیگر، علاوه بر ساختار خانواده، اهداف تشکیل آن نیز، از گزارههای متون اسلامی استنباط میگردد. بهرهمندی از پیشینه فرهنگی و علمی غنی و کارآمدی برای رویارویی با مسائل خانواده در قالب مجموعه تعالیم اسلامیدر این مورد، به نظامی رهنمون میشود که پاسخگوی نیازهای مادی، روانی و معنوی خانوادههاست. بنابراین بحث و بررسی پیرامون خانواده، با توجه به اهمیت ساختار و کارکردهای حیاتی خانواده و با عنایت به غنای آموزههای اسلام در این زمینه، با لذات و به خودی خود دارای اهمیت است.
موارد برشمرده فوق همچون آمارهای نامبرده و مشابه آن، حکایت از ناهنجاریها و آسیبهای گوناگون موجود در خانواده است. هر چند بروز و وجود این مشکلات میتواند زمینهها و بسترهای ایجاد متعدد و متفاوتی داشته باشند؛ لیکن در نگاهی مجموعی و کلی میتوان عمدهترین علل آنها را به دو بعد اساسی و قابل توجه ساختار و کارکرد، بهعنوان مهمترین ابعاد، مرتبط دانست. برطبق این بیان، در بعد ساختار، چنانچه معیارهای صحیح، برای تشکیل بنای خانواده در نظر گرفته نشود و یا به درستی لحاظ نگردد، ساختاری نااستوار به وجود میاید که احتمال فرو پاشی آن دور از انتظار نخواهد بود. پایهگذاری ساختار صحیح، علاوه بر اهمیت ذاتی و بنیادی و عاملیت در استحکام اولیه بنا، در رسیدن به کارکردها نیز تاثیر خواهد داشت. در این نگرش برخی از عوامل ناهنجاریها به بعد کارکرد منسوب میشود، که میتوان از آنها با عناوین عدم کارکرد یا کارکرد بد خانواده یاد نمود. بنابراین اساس و ریشه مشکلات در این راستا به مسائل ساختاری و کارکردی مرتبط میگردد.
7) بسیاری از پژوهشهای انجام شده در این زمینه در عین ارزشمندی فراوان، بر معضلات و مشکلات بوجود آمده پس از ازدواج و آن هم از منظر روانشناسی، حقوقی، جامعهشناسی و امثال آن متمرکز شده است. در مجموعه تحقیقات انجام شده، به ماهیت این نهاد تربیتی، فلسفه تشکیل و کارکردهای آن با نگاه کلان و رویکردی دینی، پرداخته نشده است. بنابراین فلسفه و چرایی تشکیل ساختار خانواده همچنان از سوالهای بدون پاسخ میباشد. علاوه بر این، بررسی کلی کارکردها با در نظر داشتن رابطه ساختار و کارکرد در بینش مجموعهای از ضرورتهایی است که مورد غفلت واقع شده است و سوالهای چگونگی ترسیم ابعاد ساختاری و کارکردی در آموزههای قرآن و تبیین دلالتهای تربیتی این ابعاد انچنان که شایسته است، پاسخ داده نشده است. پرداختن به این مسائل، علاوه بر شفاف و واضح نمودن مجهولات موجود، مسیر رسیدن به پاسخ پرسشهای متعدد دیگر را نیز هموار میسازد.
1-4. اهداف تحقیق
1- تبیین ابعاد ساختاری خانواده براساس آموزههای قرآن (چیستی خانواده)
2- تبیین ابعاد کارکردی خانواده براساس آموزههای قرآن (چرایی خانواده)
3- تبیین دلالتهای ابعاد ساختاری و عملکردی خانواده مبتنی بر آموزههای قرآن در امر تربیت (چگونگی خانواده)
1-5. سوالهای تحقیق
1- ابعاد ساختاری خانواده در آموزههای قرآنی چگونه ترسیم گردیده است؟
2- ابعاد کارکردی خانواده در آموزههای قرآنی چگونه ترسیم گردیده است؟
3- دلالتهای ابعاد ساختاری و عملکردی خانواده مبتنی بر آموزههای قرآن در امر تربیت چگونه است؟
1-6. تعاریف واژگان
1-6-1. خانواده
خانواده را از دیدگاههای مختلف میتوان تعریف کرد که پارهای از آنها سطحی و پارهای دیگر عمقی است. واضح است که هرچه دیدگاه عمیقتر باشد، شناختی کاملتر و قابل اعتماد تر بدست میاید و هرچه شناخت از خانواده کاملتر و عمیقتر باشد، بهتر میتوان به این نهاد مقدس، رونق بخشید و تزلزل و ناپایداری را از محیط آن دور ساخت.
خانواده تعاریف متفاوتی دارد که نه تنها براساس فرهنگ ها، بلکه در درون یک فرهنگ نیز بر پایه دیدگاههای مختلف فرق میکند.
خانواده مجموعهای از افراد خویشاوند است که از طریق ازدواج، از طریق نسبت یا از طریق فرزند خواندگی به یکدیگر متصلاند و زیر یک سقف زندگی میکنند. یعنی بر دو اصل خویشی و همزیستی متکی است. (بوردیو، 1380)
شرفی به نقل از مرداک مینویسد: خانواده یک گروه اجتماعی است که اعضای آن بوسیله دودمان، ازدواج، یا فرزند خواندگی با یکدیگر پیوند برقرار میکنند و نیز کسانی که در زندگی با هم از تشریک مساعی در تامین درآمد، اقتصاد زندگی و نگهداری از فرزندان برخوردار هستند. (محمودیان، 1388)
علاوه بر دو تعریف ساختاری و کارکردی، دهها تعریف دیگر در مورد خانواده وجود دارد. (منادی، 1385)
برخی محققان اسلامی نیز تعاریف دیگری بیان داشتهاند:
عنصر اصلی تشکیل دهنده خانواده، یک زن و یک مرد است که مطابق آداب و رسوم اجتماعی خویش با یکدیگر پیوند زناشویی بسته اند و بعد فرزند یا فرزندانی برجمع آنها افزوده شده است. (بهشتی، 1385)
فروهی با عنایت به مضمون آیه سیزدهم سوره مبارکه حجرات این تعریف را برگزیده است: خانواده عبارت است از کوچکترین واحد تشکیل دهنده هر جامعه، که حداقل از یک زن و شوهر تشکیل شده است و با فرزندان تکمیل میشود. (فروهی، 1384)
قائمیمعتقد است که خانواده به مفهوم محدود آن عبارت است از یک واحد اجتماعی ناشی از ازدواج یک زن و مرد که فرزندان پدید آمده از آنها آن را تکمیل میکند. (قائمی، 1373) همچنین خانواده را شامل «مجموعهای از افراد میداند که به هدف و منافع مشترک زیر سقفی گرد هم میایند.»
در تعریف شورای عالی انقلاب فرهنگی، نهاد خانواده جزء عوامل موثر در تربیت شمرده شده و شامل پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده و بستگان ذکر شده است.
منظور محقق از خانواده در اینجا، همسران (پدر و مادر) و فرزندان آنان میباشد. خانوادهای که در تعریف جامعهشناسی، خانواده هستهای نامیده شده متشکل از والدین و فرزندان متعلق به آنان است که جدا از دیگر بستگان و با یکدیگر زندگی میکنند.
1-6-2. بعد ساختاری
ساختار به معنی ساختمان، ترکیب، سبک، سازمان، بنا، تشکیلات دادن، پیریزی کردن، چگونگی ساختمان چیزی، همچنین ترتیب اجز ا و بخشهای یک جسم و معادل آن واژه structure میباشد. (معین، 1390)
بعد ساختاری مشتمل بر اعضا است که چارچوب و بدنه خانواده را تشکیل داده و الگوهای پیوند میان اعضای خانواده میباشد. از نظر ساختاری ماهیت دوتایی ، زن و شوهر، هر یک از والدین و فرزندان،