2-5-2 عوامل روانی_اجتماعی 22
6-2 زیرگونههای اختلال وسواسی – جبری 26
1-6-2 زیرگونه ی شستشو/آلودگی 27
2-6-2 زیرگونه ی نظم/تقارن 27
3-6-2 زیرگونه ی احتکار 27
4-6-2 زیرگونه ی وسواس فکری 28
7-2 رویکرد ابعادی به آسیب شناسی OCD 28
8-2 رویکردهای ابعادی به OCD و مطالعات تحلیل عاملی 30
9-2 ارزیابی مدلهای ابعادی 31
10-2 مزیت رویکردهای ابعادی 32
11-2 شخصیت و طبقه بندی مورد توافق در باب آن 33
12-2 پیدایش و توسعه ی مدل پنج عاملی شخصیت 34
13-2 مفهوم پردازی نظری از این پنج عامل بزرگ 37
1-13-2 نوروتیسم 37
2-13-2 برونگرایی 37
3-13-2 باز بودن (گشودگی) به تجارب 38
4-13-2 توافق 39
5-13-2 با وجدان بودن 40
14-2 نظریه پنج عاملی شخصیت 41
15-2 شخصیت و آسیب شناسی روانی 42
16-2 آسیب شناسی روانی از دیدگاه مدل پنج عاملی 44
17-2 آسیب شناسی محور یک و مدل پنج عاملی ((FFM 45
18-2 مدل های ساختاری و صفات شخصیت 46
19-2 دلایل ارتباط با صفات شخصیت 46
1-19-2 خلق و صفات عاطفی: 46
2-19-2 ثبات اختلالات هیجانی 47
3-19-2 روابط ژنتیکی 47
20-2 ابعاد شخصیتی و اختلال وسواسی – جبری 48
فصل سوم
روش پژوهش
1-3 مقدمه 54
2-3 نوع پژوهش 54
3-3 جامعه، نمونه و روش نمونه گیری 54
4-3 ابزارهای پژوهش 54
1-4-3 سیاهه بازنگری شده شخصیت نئو (NEO-PI-R) 54
2-4-3 سیاهه بازنگری شده وسواسی-جبری (OCI-R) 55
5-3 روش جمع آوری داده ها 55
6-3 روش تجزیه و تحلیل داده ها 56
فصل چهارم
یافته های پژوهش
1-4 مقدمه 59
2-4 یا فته های توصیفی 59
جدول 1-4 : شاخص های مرکزی و پراکندگی متغیر های پیش بین 59
جدول 2-4 : شاخص های مرکزی و پراکندگی متغیرهای ملاک 59
3-4 یافته های استنباطی 61
یافته ها 61
مدل اندازه گیری : تحلیل عاملی تاییدی 61
جدول 3-4 : شاخص های برازندگی مدل اندازه گیری مدل 4 عاملی زیرگونههای اختلال وسواسی-جبری 61
مدل اندازه گیری رویه های شخصیتی 62
جدول 4-4: شاخص های برازندگی مدل اندازه گیری رویه های شخصیتی 62
جدول 5-4 : ماتریس همبستگی متغیرهای مکنون رویه های شخصیتی 63
جدول 6-4 : ماتریس همبستگی متغیر های مکنون زیرگونههای اختلال وسواسی-جبری 63
معادلات ساختاری 64
جدول 7-4 : شاخص های برازندگی مدل ساختاری مفروض 64
تحلیل فرضیه 64
فصل پنجم
بحث و نتیجه گیری
1-5 مقدمه 69
2-5 بحث و نتیجه گیری 69
3-5 محدودیت های پژوهش: 72
4-5 پیشنهادات پژوهشی 73
منابع و مآخذ 74
منابع 75
پیوست ها و ضمائم 84
مقدمه
رابطه بین شخصیت و آسیب شناسی روانی ازنظر مفهومی پیچیده بوده و مدلهای مختلفی در این راستا بوجود آمده اند تا وسعت روابط ممکن را تحت پوشش قرار دهند، که مدلهای ذیل از جمله ی این مدلها می باشند:
الف) مدل عوارض یا مدل اسکار[1]: مطابق با این مدل، رشد آسیب شناسی روانی، شخصیت پیش مرضی فرد را تغییر می دهد؛ ب) مدل پاتوپلستی[2] یا مدل تشدید : این مدل فرض می کند که ویژگی های شخصیتی ممکن است سیر، شدت، پیش آگهی و ظهور اختلالات محور یک را متاثر کند؛ ج) مدل آسیب پذیری[3]: این مدل فرض می کند که صفات شخصیتی ممکن است فرد را نسبت به شکل خاصی از آسیب شناسی روانی آسیب پذیر کند؛ د) مدل پیوستاری: در این مدل فرض می شود که صفات شخصیتی و ظهور علائم آسیب شناسی روانی در یک پیوستار قرار دارند به عبارت دیگر در این مدل رابطه بین شخصیت و آسیب شناسی روانی، ابعادی است و ه) مدل علی مشترک : هر دو تحت تأثیر یک متغیر دیگر هستند (بینونو و استین[4] ، 2003؛ کریستنسن و کسینگ[5] ، 2006). در دهه ی1990 در باب مطالعات مربوط به روابط بین شخصیت و آسیب شناسی روانی تجدیدنظرهایی صورت گرفت و از آن زمان تاکنون تحقیقات دراین حوزه رشد کرده است (واتسون و کلارک[6]، 1994؛ به نقل از واتسون،a 2005).
بسیاری از تحقیقات در شخصیت و روانشناسی بالینی، فهم روابط بین اختلات روانی و تغییر ابعاد شخصیت بهنجار را هدف خود قرار دادهاند. بسیاری از این بررسی ها مدل پنج عاملی ساختار شخصیت را به کار گرفتهاند و بطور کلی نتایجی همسو با روابط مفهومی بین ابعاد شخصیت واختلالات گوناگون نشان دادهاند (آشتون[7]،a 2008).
2-1 بیان مساله
اختلال وسواسی- جبری[8] یک اختلال اضطرابی ناتوان کننده است که با افکار وسواسی مقاوم (افکار، تکانهها یا تصاویر مزاحم) و یا اعمال وسواسی (رفتارهای تکراری یا اعمال ذهنی متمرکز بر کاهش استرس) تعریف شده است و ناراحتی قابل ملاحظه و اختلال در عملکرد اجتماعی و شغلی قابل ملاحظه ای را باعث می شود (انجمن روانپزشکی آمریکا[9]، 2000؛ کران، سینمن، داونپورت[10]، 1996). اگرچه پیشتر اختلال وسواسی- جبری اختلال نسبتاً نادری محسوب می شد ولی تخمین های اخیر دامنهی شیوع آن را در طول عمر%3/2 برآورد کرده اند (روسییو، استین، چییو و کسلر[11]، 2010) و برآورد بالینی افکار وسواسی و اعمال وسواسی در دامنه ی13/0 تا 49/0 قرار دارد (فولانا[12] و همکاران، 2009). اختلال وسواسی- جبری معمولاً با اختلال های مهمی همراه است. دادههای حاصل از تکرار مطالعه ملی همبودی[13] اختلال وسواسی- جبری با سایر اختلالات روانی، این اختلال را به عنوان یک اختلال اضطرابی معرفی نموده است که از نظر آسیب زایی در طبقه بندی “جدی” قرار می گیرد. لازم بذکر می باشد که این نوع طبقهبندی با بکارگیری شاخص های مختلفی، از جمله سابقهی اقدام به خودکشی در طول 12 ماه گذشته، یا ناتوانی کاری قابل توجه و یا اختلال در نقش (کسلر، برگلاند[14]، دملر[15]، مریکانگاس[16] و والترز[17]، 2005) تعیین می شود. همچنین روسییو و همکاران (2010) گزارش نموده اند که مبتلایان به این اختلال در طول 12 ماه اختلال نقش جدی درمقیاس ناتوانی شیهان نشان دادند (لئون، الفسون، پرترا، فاربر و شیهان[18]، 1997). )، این در حالی است که بیش از 90% افراد جامعه علایم وسواسی- جبری را با همان کیفیت و شکل افراد مبتلا به اختلال وسواسی- جبری تجربه می کنند (راکمان و دسیلوا، 1978؛ پوردون و کلارک، 1993) و همین امر لزوم بررسی و شناخت علایم وسواسی- جبری را دوچندان می نماید، چراکه می تواند به شناسایی دقیق، ارزیابی و درمان این اختلال کمک نماید.
عوامل متعددی همچون سبک تربیتی والدین، عوامل ارثی و ژنتیکی، استرسورهای زندگی، ویژگیهای روانشناختی منحصر به فرد افراد و … در ایجاد و نگهداری این اختلال نقش دارند که یکی از مهمترین این عوامل در شروع و نگهداری اختلال وسواسی- جبری، صفات شخصیتی افراد می باشد. از این رو محققان و متخصصان از دیرباز به مطالعه ی صفات شخصیتی دخیل در ایجاد اختلالات روانی همچون اختلال وسواسی – جبری علاقه مند بوده اند (کلونینجر[19]، 1987؛ آیزنک[20] و آیزنک، 1985؛ ژانت، 1903؛ زاکرمن[21] و همکاران، 1993) و بر همین اساس دیدگاههای مختلفی برای مطالعه ی نقش شخصیت و صفات شخصیتی در اختلال وسواسی- جبری مطرح شده است.
بررسی آسیبهای شخصیت در قالب ارتباط موجود بین اختلال وسواسی- جبری و شاخص های اختلالات محور II توجه زیادی را به خود جلب نموده است. با وجود این، دیدگاه مقوله ای مورد انتقادات بسیاری واقع شده است، چرا که بسیاری از طبقات تشخیصی اختلالات شخصیتی همپوش میباشند. بنابراین عدم تمییز دقیق مفهوم تشخیصی یک اختلال شخصیتی در مقایسه با اختلال دیگرمی تواند کاربرد بالینی این نوع طبقه بندی را محدود نماید. در واقع استدلال می شود که اختلالات شخصیتی تفاوت های دوگانهی مفروض در دیدگاه مقوله ای را دقیقاً منعکس نمینمایند. بلکه پیوستاری از عملکرد را منعکس می نماید که در آن مرزهای بین شخصیت های بهنجار و نابهنجار مشخص نمی باشد (سالزمن و پیج[22]،2004).
بنابراین با توجه به این محدودیتها، توجه به سمت استفاده از دیدگاه ابعادی متمرکز شده است. در این دیدگاه اخذ نمرات بسیار بالا در صفات مختلف شخصیتی به همراه وجود پریشانیهای شخصی برای نشان دادن وجود آسیبهای شخصیتی بکار گرفته می شود. علاوه بر این، بررسی تعداد ملاکهای مشاهده شده در مورد یک اختلال می تواند به عنوان ابزاری برای قضاوت در مورد شدت اختلال مورد استفاده قرار گیرد (اگان، ناتان و لوملی [23] ، 2003). این رویکرد این مزیت را دارد که درباره ی صفات شخصیتی افراد، به ویژه در رابطه با صفات شخصیتی بهنجار و قضاوت در باب طیف قرار گیری آنها (یعنی امکان قضاوت در مورد بهنجار یا نا بهنجار تلقی شدن شدت صفت مد نظر) اطلاعات سودمندی را ارائه می نماید. اگرچه تحقیقاتی که دیدگاه ابعادی را در مطالعه شخصیت و نشانه های وسواسی- جبری بکار برده اند به نتایج جالبی دست یافته اند، ولی مطالعات بسیار اندکی اختلال وسواسی _ جبری را در این ابعاد بررسی کرده اند و همین امر لزوم بررسی های جامعتر در این خصوص را نمایان میسازد.
هم اکنون مدل پنج عاملی از شخصیت (FFM[24]) یکی از رایج ترین و مقبول ترین مدلها در باب ساختار شخصیتی بهنجار می باشد و پرسشنامه ی شخصیتی NEO PI-R[25] در این راستا و به منظور ارزیابی این مدل پنج عاملی از شخصیت گسترش یافته است، که این پرسشنامه از پنج حوزه ی صفات شخصیتی گسترده تشکیل شده است که این پنج حوزه عبارتنداز: روان نژندی[26]، برونگرایی[27]، توافق[28]، باز بودن به تجربه[29]، و با وجدان بودن[30]، که هر یک از این پنج حوزه ی گسترده صفات از شش صفت یا رویه سطح پایینتر تشکیل یافته اند. بنابراین تجزیه و تحلیل شخصیت در سطح این رویه های سطح پایینتر به بدست آمدن تحلیل های جزئیتر و اختصاصیتری را در خصوص شخصیت ممکن میسازد.
علاوه بر اینها، از آنجایی که مدل پنج عاملی سبک های انگیزشی و عاطفی و میان فردی را که به طیف گسترده ای از تشخیصها مربوط می باشند مورد سنجش قرار می دهد، بنابراین بررسی صفات مربوط به این مدل پنج عاملی در افرادی که تجربه علایم وسواسی-جبری را دارند ممکن است در شناسایی صفاتی که به طرق متفاوتی به نگهداری از وسواسهای فکری و عملی کمک مینمایند مفید واقع بشود.
از طرفی، با توجه به این موضوع که اختلال وسواسی– جبری یک اختلال ناهمگن می باشد که از حوزه های علامتی چندگانه ای تشکیل شده است، تحلیلهای عاملی ابزارهای سنجش اختلال وسواسی – جبری به شناسایی چندین حوزه ی علامتی منجر شده است. کالاماری[31] و همکاران (2004)، باخلاصه نمودن نتایج به دست آمده از هشت تجزیه و تحلیل عاملی و خوشهای منتشر شده از نشانههای وسواسی دریافتند که زیرگونههای آلودگی/شستشو[32]، افکار وسواسی/چک کردن[33] و زیرگونهی احتکار[34] به طور جهان شمولی شیوع دارند. به همین ترتیب ماتایکس کولس، روساریو کمپوس و لکمن[35] (2005) با بررسی 12 مطالعه ی تحلیل عاملی به این نتیجه رسیدند که چهارحوزهای که با بیشترین ثبات استخراج می شوند عبارتند از:1) تقارن/نظم[36] 2) احتکار 3) آلودگی/شستشو و 4) افکار وسواسی/چک کردن. علاوه بر اینها، در یک نظر سنجی بین المللی از متخصصان در حوزهی اختلال وسواسی– جبری (ماتایکس کولز[37] و همکاران، 2007)، 92-85% پاسخ دهندگان وجود این چهار حوزهی علامتی را تایید کردند.
لازم بذکر می باشد که مطالعات اندکی در مورد روابط صفات شخصیتی به ویژه در سطح رویه های عاملهای شخصیتی مدل پنج عاملی با اختلال وسواسی – جبری صورت گرفته است. یافته های حاصل در یکی از برجسته ترین مطالعاتی که در خصوص ارتباط صفات شخصیتی با اختلال وسواسی – جبری صورت گرفته (ساموئلز[38] و همکاران، 2000) بیان می دارد که مبتلایان به این اختلال در مقایسه با گروه کنترل به طور کلی میزان شیوع بالاتری از ابتلا به خوشه ی اضطرابی اختلالات شخصیتی (خوشه ی C) و به ویژه اختلال شخصیت وسواسی– جبری و اختلال شخصیت اجتنابی را دارا می باشند. برخلاف یافته های این پژوهش در مورد شیوع اختلالات شخصیتی در مبتلایان با اختلال وسواسی – جبری، در مطالعه ی دیگری (کوین[39] و همکاران، 2005) از ارتباط ویژه ی موجود بین اختلال وسواسی – جبری با اختلال شخصیت وسواسی– جبری حمایت نشده است. علاوه بر این، در مطالعهی ساموئلز و همکارانش (2000)، مبتلایان به اختلال وسواسی– جبری در عامل نوروتیسم و تمامی رویههای آن نمرات بالاتری اخذ نمودند، در حالیکه نمرات پایینی را صرفاً در رویه قاطعیت[40] از عامل برونگرایی کسب نمودند. همچنین دو رویه[41] از عامل باز بودن به تجارب (یعنی باز بودن به تخیلات[42] و باز بودن نسبت به احساسات[43]) به شکل برجسته ای در مبتلایان به این اختلال بالاتر بود، در حالیکه در دو رویه از عامل با وجدان بودن (یعنی رویه های شایستگی و خویشتنداری[44]) به شکل برجسته ای پایینتر بودند. در حوزه صفات کلی نیز، بیماران مبتلا به اختلال وسواسی – جبری در مقایسه با بیماران دیگر عواطف منفی[45] بالا و عواطف مثبت[46] پایینتری داشتند. همچنین در حوزهی صفات سطح پایینتر، نمرات پایینتری در رویههای دستکاری، بیاعتمادی و عدم بازداری داشتند که به نوعی وجه افتراقی پروفایل شخصیتی بیماران مبتلا به وسواس در این مطالعه از سایر اختلالات بالینی بود.
از طرفی در مطالعات دیگری (ریچتر، سامرفلد، جوفی و اسوینسون 1996؛ رکتور، باگبی، سگال، جوفی و لویت[47] ، 2002) مطرح شده است که مبتلایان به اختلال وسواسی – جبری در عامل نوروتیسم بالا هستند و از بین رویههای مربوط به این عامل بالاترین نمرات مربوط به رویه تکانشوری می باشد.
همچنین در مطالعه ی رکتور وهمکارانش (2002)، افراد مبتلا به اختلال وسواسی- جبری در عامل برونگرایی نمرات پایینی داشته و به طور برجسته ای در عامل با وجدان بودن نیز پایین بودند، که از بین رویههای این عامل پایینترین نمره مربوط به رویه خویشتنداری بود. ولی در عاملهای باز بودن و توافق نمرات متوسطی داشتند، اگرچه در رویه کنشها[48] از عامل باز بودن به تجربه نمرات پایین و در رویه درک دیگران[49] از عامل توافق اغلب نمرات بالایی اخذ نموده بودند، که این یافته ها با مطالعات قبلی که مطرح نموده اند که افراد مبتلا به OCD[50] از نظر هیجان خواهی در سطح پایینی هستند، سازگار می باشد (باببیت[51] و همکاران، 1990). از این رو با توجه به کمبود مطالعات دقیق انجام یافته درباب رابطه ی بین صفات شخصیتی (در سطح رویه های شخصیتی پرسشنامه شخصیتی NEO PI-R با اختلال وسواسی- جبری) و همچنین با عطف توجه به ماهیت ناهمگن اختلال وسواسی- جبری و نتایج متناقض موجود در زمینهی این اختلال و با مد نظر قرار دادن عدم بررسی رابطه ی بین رویههای پرسشنامه شخصیتی NEO PI-R با زیرگونههای علائم اختلال وسواسی – جبری، هدف پژوهش حاضر تعیین روابط بین رویههای عاملهای شخصیتی نئو با زیرگونههای چهارگانهی اختلال وسواسی- جبری و نهایتاً ارایه مدل علی است که مبتنی بر مدلهای ساختاری شکل )1-1( می باشد:
3-1 اهمیت و ضرورت پژوهش
امروزه یکی از حوزه هایی که در آن، مطالعات فراوانی در حال انجام است، بررسی و تبیین رابطه ی بین ویژگی های شخصیتی و آسیب شناسی روانی است. این خط از پژوهش از
این مطلب را هم بخوانید :
مدل هیجانی چهار عنصری هوش هیجانی - کاوشگران جوان
چند جهت دارای اهمیت است: نخست این که این مطالعات در حل مشکلات مربوط به تشخیص و طبقه بندی اختلالات روانی از جمله همبودی مشاهده شده بین این اختلالات، نقش مهمی را دارد (کوتو[52]، واتسون، رابلز[53] و اشمیت[54]،2007). در این راستا، توجه به ویژگی های نظام های ابعادی که عوامل موثر در اختلالات روانی را در پیوستار چندین عامل بنیادین در نظر می گیرند، از اهمیت زیادی برخوردار است. از سوی دیگر، بررسی رابطه ی بین ویژگی های شخصیتی و آسیب شناسی روانی، فهم ما را در سبب شناسی این اختلالات بالا می برد، برای مثال، صفت کلی تهییج پذیری منفی برای فهم اختلالات اضطرابی بوجود آمد و ممکن است علت بخشی از همپوشی بین این اختلالات باشد (کوتو و همکاران، 2007). این امر از طریق ارائه ی مدلهای علّی[55] و شناسایی ابعادی که ویژگی های اختلالات را برجسته می کند و همچنین ابعادی که بین اختلالات روانی مختلف مشترک است و هم پوشی بین آنها را توجیه می کند، صورت می گیرد. علاوه بر موارد ذکر شده، تعیین مولفه های اساسی و مهم در هر یک از علایم اختلال های اضطرابی و افسردگی می تواند پیشنهاد های سازنده ای را در جهت پیشگیری و همچنین تعیین خط مشی های درمانی ارائه کند (براون[56]، 2007). همچنین یافتهها نشان می دهند که این ویژگی ها می توانند در مفهوم سازی موردی و فراهم کردن پیش آگهی های مرضی مفید باشند، هرچند مطالعات طولی بیشتری برای تأیید این مسئله وجود دارد. در حقیقت، شواهد تازه ای مبنی بر مفید بودن ارزیابیهای شخصیتی در برنامه ریزی درمانی وجود دارد (باگبی[57] و همکاران، 2008؛ کویلتی[58] و همکاران، 2008). ویژگیهای شخصیتی همچنین می توانند راهنمایی برای تلاشهای پیش گیرانه باشند، و مطالعات قبلی نشان دادهاند که این ویژگیها می توانند در مشخص کردن افرادی که خطر مبتلا شدن به یکی از بیماریهای روانی در آنها بیشتر است مفید باشد (کوتو، گامز، اشمیت و واتسون، 2010).
از سویی با عطف توجه به این امر که اختلال وسواسی- جبری از جمله اختلالات اضطرابی ناتوان کننده است که ناراحتی قابل ملاحظه و اختلال در عملکرد اجتماعی و شغلی چشمگیری را باعث می شود (انجمن روانپزشکی آمریکا ، 2000؛ کران، سیینمن و داونپورت، 1996) و سالانه هزینه های اجتماعی و اقتصادی هنگفتی را بر جامعه تحمیل می نماید (بارلو، 2002) و با توجه به اینکه از هر 45 نفر در جامعه یک نفر مبتلا به این اختلال هستند (رسموسن و ایسن، 1992) و برآوردهای بالینی افکار وسواسی و اعمال وسواسی در دامنه ی 13% تا 49 % قرار دارد (فولانا و همکاران، 2009) و با توجه به این موضوع که اختلال وسواسی- جبری معمولاً با اختلال های مهمی همراه است و از نظر آسیب زایی در طبقه بندی “جدی” قرار می گیرد (کسلر و همکاران، 2005). از طرفی لازم بذکر می باشد که بیش از 90% افراد جامعه علایم وسواسی- جبری را با همان کیفیت و شکل افراد مبتلا به اختلال وسواسی- جبری تجربه می کنند (راکمان و دسیلوا[59]، 1978؛ پوردون[60] و کلارک، 1993).
بنابراین با توجه به مطالب ذکر شده، پژوهش حاضر با بررسی ارتباط صفات شخصیتی بهنجار با زیرگونههای[61] چهارگانهی علائم وسواسی- جبری می تواند پیشنهاد های سازنده ای را در جهت پیشگیری و همچنین تعیین خط مشی های درمانی اختلال وسواسی – جبری در اختیار متخصصان بالینی قرار دهد.
4-1 اهداف پژوهش
1-4-1 هدف کلی
تعیین روابط ساختاری ابعاد شخصیتی نئو با زیرگونه های چهارگانهی علائم وسواسی- جبری
2-4-1 اهداف اختصاصی
5-1 فرضیههای پژوهش
6-1 متغیرهای پژوهش
در مطالعه ی حاضر، رویه های اضطراب و تکانشوری از عامل نوروتیسم؛ بازبودن به احساسات از عامل باز بودن به تجارب؛ رویه های نظم و خویشتن داری از عامل باوجدان بودن به عنوان متغیرهای پیش بین و زیرگونه های چهارگانهی علائم وسواسی- جبری شامل(علائم زیرگونهی افکار وسواسی، علائم زیرگونهی تقارن/نظم، علائم زیرگونهی آلودگی، علائم زیرگونهی احتکار) به عنوان متغیر ملاک بررسی شده اند.
7-1 تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
در این قسمت به تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای پیش بین و ملاک پرداخته شده است:
اضطراب[62]
تعریف مفهومی: این صفت شخصیتی ترس یا فوبیای خاصی را اندازه نمی گیرد، اما معمولاً افراد دارای نمرات بالا، ترسهای اختصاصی و نیز اضطراب فراگیر دارند. افراد مضطرب معمولاً افرادی نگران، ترسیده، مستعد نگرانی، عصبی، پرتنش، و وحشت زده می باشند. افراد با نمرات پایین افرادی راحت و آرام هستند. این افراد معمولاً در مواردی که امور مطابق میل آنها پیش نمی رود، ستیزه جویی نمی کنند (کوستا و مک کری، a1992، به نقل از حق شناس، 1385).
تعریف عملیاتی: نمره ای است که فرد در رویه اضطراب(N1) پرسشنامه ی شخصیتیNEO-PI-R کسب می کند.
تکانشوری[63]
تعریف مفهومی: تکانشوری یعنی ناتوانی در کنترل کشش ها و هوس ها. افراد با نمرات بالا در این رویه دارای میل و خواهش بسیار قوی هستند (مثلاً برای غذا، سیگار و مالکیت) به گونه ای که نمی توانند در برابر این امیال مقاومت نمایند هرچند می دانند که پس از رفع میل، از کردار خود پشیمان خواهند شد. افراد دارای نمره های پایین معمولاً براحتی می توانند در برابر چنین هوسهایی مقاومت کنند، چون ظرفیت بالایی برای تحمل دارند. لازم بذکر است که در NEO PI-R تکانشوری را نباید به حالتهای خودجوشی، خطرپذیری، و یا اتخاذ تصمیم های سریع نسبت داد (کوستا و مک کری، a1992، به نقل از حق شناس، 1385).
تعریف عملیاتی: نمره ای است که فرد در رویه تکانشوری (N5) پرسشنامه ی شخصیتیNEO-PI-R کسب می کند.
بازبودن به احساسات[64]
تعریف مفهومی : انعطاف پذیری در احساسات به درک ضمنی احساسات و هیجانهای درونی خود فرد مربوط است. باز یودن به عواطف و احساسات یعنی اینکه فرد دارای قدرت خوبی برای درک عواطف و هیجانهای شخصی بوده و دیدگاه مثبتی به هیجانها[65] به عنوان یکی از ابعاد مهم زندگی شخصی دارد. افراد دارای نمرات بالا نسبت به دیگران دارای تجربه های عمیق تر و حالتهای هیجانی متمایز و تفکیک شده هستند. افراد دارای نمره های پایین عواطفی یکنواخت (سطحی) داشته و بر این باورند که حالتهای عاطفی و احساسی در زندگی اهمیت چندانی ندارند (کوستا و مک کری، a1992، به نقل از حق شناس، 1385).
1-1-4-2ملاک های DSMIV-TR در مورد اختلال اضطراب منتشر………………………………………………………………………………32
2-1-4-2شیوع اختلال اضطراب منتشر…………………………………………………………………………………………………………………………….33
3-1-4-2سن شروع اختلال اضطراب منتشر……………………………………………………………………………………………………………………..33
4-1-4-2اختلال های توام با اختلال اضطراب منتشر……………………………………………………………………………………………………….33
5-1-4-2مفهوم سازی شناختی اختلال اضطراب منتشر…………………………………………………………………………………………………..34
5-2 اختلال وسواس فکری – عملی ………………………………………………………………………………………………………………………………….35
1-5-2ویژگی های اختلال وسواس فکری – عملی……………………………………………………………………………………………………………35
1-1-5-2ملاک های DSMIV-TR در مورد اختلال وسواس فکری – عملی…………………………………………………………………..36
2-1-5-2شیوع اختلال وسواس فکری – عملی…………………………………………………………………………………………………………………38
3-1-5-2سن شروع اختلال وسواس فکری – عملی…………………………………………………………………………………………………………38
4-1-5-2اختلال های توام با اختلال وسواس فکری – عملی…………………………………………………………………………………………..38
5-1-5-2مفهوم سازی شناختی اختلال وسواس فکری – عملی………………………………………………………………………………………39
6-2 اختلال پانیک………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………39
1-6-2ویژگی های اختلال پانیک ……………………………………………………………………………………………………………………………………..39
1-1-6-2ملاک های DSMIV-TR در مورد اختلال پانیک………………………………………………………………………………………………41
2-1-6-2شیوع اختلال پانیک…………………………………………………………………………………………………………………………………………….42
3-1-6-2سن شروع اختلال پانیک…………………………………………………………………………………………………………………………………….42
4-1-6-2اختلال های توام با اختلال پانیک ……………………………………………………………………………………………………………………..42
5-1-6-2مفهوم سازی شناختی اختلال پانیک ………………………………………………………………………………………………………………..43
7-2 هیجان………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….45
1-7-2 تنظیم هیجان ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..46
1-1-7-2 راهبردهای شناختی تنظیم هیجان ………………………………………………………………………………………………………………….46
8-2 راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و اختلالات هیجانی ………………………………………………………………………………………….49
9-2شخصیت……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….53
1-9-2طبقه بندی شخصیت………………………………………………………………………………………………………………………………………………54
2-9-2مدل پنج عاملی شخصیت………………………………………………………………………………………………………………………………………..55
10-2 شخصیت و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان ……………………………………………………………………………………………………..57
11-2 شخصیت و اختلالات هیجانی…………………………………………………………………………………………………………………………………..58
12-2 راهبردهای تنظیم هیجان و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهش ها ……………………………………………………………………….60
13-2 راهبردهای تنظیم هیجان، شخصیت و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهش ها ………………………………………………………62
14-2 خلاصه فصل دوم………………………………………………………………………………………………………………………………………………………65
فصل سوم
روش پژوهش
1-3 مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..67
2-3 روش پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….67
3-3 جامعه و نمونه آماری و روش نمونه گیری………………………………………………………………………………………………………………….67
4-3 ابزارهای جمع آوری اطلاعات …………………………………………………………………………………………………………………………………….67
1-4-3 پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی……………………………………………………………………………………………………………….67
2-4-3 پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان…………………………………………………………………………………………………………………………67
3-4-3 پرسشنامه شخصیتی نئو…………………………………………………………………………………………………………………………………………68
4-4-3 پرسشنامه افسردگی بک…………………………………………………………………………………………………………………………………………68
5-4-3 پرسشنامه حساسیت اضطرابی………………………………………………………………………………………………………………………………..69
6-4-3 پرسشنامه پن اسمیت……………………………………………………………………………………………………………………………………………..69
7-4-3 پرسشنامه وسواس فکری-عملی مادزلی………………………………………………………………………………………………………………..69
5-3 روش جمع آوری داده ها…………………………………………………………………………………………………………………………………………….70
6-3 روش تجزیه و تحلیل داده ها …………………………………………………………………………………………………………………………………….70
فصل چهارم
تجزیه و تحلیل داده ها
1-4 مقدمه …………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………71
2-4 آمار توصیفی ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………71
3-4 آمار استنباطی ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………72
4-4 تحلیل فرضیه های ترکیبی- ساختاری ……………………………………………………………………………………………………………………..77
5-4 تحلیل فرضیه ها و سوالات، اثرات مستقیم متغیرها …………………………………………………………………………………………………80
فصل پنجم
بحث و نتیجه گیری
1-5 مقدمه …………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………85
2-5 بحث و نتیجه گیری…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….85
3-5 محدودیت ها ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………95
4-5 پیشنهادات ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….95
منابع
منابع فارسی ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….96
منابع لاتین ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………100
پیوست ها
پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان
پرسشنامه وسواس فکری- عملی مادزلی
پرسشنامه حساسیت اضطرابی
پرسشنامه پن اسمیت
پرسشنامه افسردگی بک
پرسشنامه شخصیت نئو
چکیده انگلیسی
مقدمه
در حال حاضر اختلالات روانی به دلیل ماهیت آشفته ساز، شیوع فراوان و پیچیدگی های ماهیتی و همچنین هزینه های گزاف مراقبتی مورد توجه فراوان قرار گرفته اند. بعلاوه ،نگاه جامعه امروز به آن ها، نگاهی علمی و به سرعت در حال پیشرفت است. امروزه اختلالات اضطرابی و خلقی از شایعترین اختلالات روانی هستند و افراد مبتلا به این اختلالات به وفور توسط روان شناسان بالینی تحت درمان قرار می گیرند ( بخشی پور، دژکام، مهریار و بیرشک، 1383).
در این راستا، نرخ شیوع اختلال افسردگی در طول عمر 17درصد (کسلر[1] و همکاران، 2005) و میزان بروز سالیانه افسردگی اساسی 59/1 درصد (زنان 89/1 درصد و مردان 1/1 درصد) است (سادوک[2]و کاپلان[3]،2007). همچنین نرخ شیوع اختلالات اضطرابی به 8/28 درصد و میزان بروز آن به 18 درصد می رسد (کسلر و همکاران، 2005).
فهم سازه های تاثیر گذار و بیان صریح عواملی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم بر افسردگی و اضطراب تاثیر می گذارند، کاری دشوار است . با این حال ، تلاش پژوهشگران و محققان در این عرصه ، نتایج امیدوارکننده ای در پی داشته است . در همین راستا ، توجه به نقش سازه های شخصیتی و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در سبب شناسی اختلال های افسردگی و اضطرابی و بررسی اثرات مستقل و تعاملی این سازه ها با بهره گیری نظام آماری پیشرفته مدل یابی معادلات ساختاری جهت پیش بینی و تبیین اثرات این سازه ها بر این حوزه از اختلال های روانشناختی می تواند کمک کننده پژوهش ها و رویکردهای درمانی آتی در زمینه اختلال های هیجانی باشد.
2-1 بیان مساله :
اختلالات افسردگی و اضطرابی ، جزء اختلالات شایع و ناتوان کننده بوده و در طول دو دهه اخیر ، چندین مطالعه ملی در این حوزه ها انجام گرفته و دو طبقه از اختلالات روانی را که به ویژه در جمعیت عمومی بزرگسالان رایج است ؛ اختلال افسردگی با شیوع در طول عمر تقریبا 17 درصد و اختلالات اضطرابی با شروع در طول عمر تقریبا 29 درصد رامشخص کرده اند (کسلرو همکاران، 2005). این اختلالات هزینه های زیادیبه جامعه تحمیل می کنند و با توجه به این مسائل ، تشخیص و توصیف دقیق این اختلالات از اهمیت خاصی برخوردار است.
خلق افراد افسرده، غمگین، مضطرب و تحریک پذیر است، تفکر آن ها کند و آشفته بوده، دچار فقدان تمرکز هستند، دیدگاه بدبینانه ای دارند، خود را سرزنش می کنند، دچار تردید و دودلی اند، عزت نفس پایینی دارند. از فعالیت های شغلی و اجتماعی اجتناب می کنند، تمایل به فرار و گوشه گیری دارند، دچار وابستگی زیادی هستند. در افراد افسرده، راه رفتن کند می شود، گریه کردن وجود دارد. این افراد دچار کاهش یا افزایش اشتها، فقدان نیروی زندگی، اختلال خواب، کندی و بیقراری هستند(بلک برن[4]و دیویدسون[5]، 1989).
از طرفی احساس اضطراب دو مولفه دارد: با خبر شدن فرد از تغییرات جسمی خود (مثل تپش قلب و تعریق) و با خبر شدن از اینکه عصبی شده است یا ترسیده است. اضطراب بر تفکر، ادراک، و یادگیری فرد هم اثر می گذارد (سادوک و کاپلان،2007).
اختلال اضطراب فراگیر (GAD)[6] شایع ترین اختلال اضطرابی است (بارلو[7]، 2002، به نقل از ولز[8]، 1388). این اختلال، با نگرانی افراطی و غیر قابل کنترل همراه با برخی علایم اضطراب مشخص می شود (انجمن روانپزشکی آمریکا[9]،2000، به نقل از ولز، 1388). ویژگی های دیگر اختلال اضطراب منتشر عبارت است از مشکل در تمرکز، خستگی زودرس، بیقراری، تحریک پذیری و تنش عضلانی شدید. این اختلال، حدود 5 درصد از کل جمعیت را شامل می شود (ویتچن و هویر[10] ، 1994، به نقل از دیویسون[11]، نیل[12]و کرینگ[13]، 1387).
علاوه بر این، در اختلال وحشتزدگی ( پانیک[14]) به عنوان یکی دیگر از زیرمجموعه اختلالات اضطرابی، فرد به ناگهان و بی دلیل دچار یک مجموعه نشانه ی آزار دهنده از جمله تنگی نفس، تپش قلب، حالت تهوع، درد سینه، احساس خفگی، سرگیجه، تعریق، رعشه، بیم شدید، وحشت و احساس مرگ قریب الوقوع می شود. شیوع اختلال پانیک در طول زندگی حدود 2 درصد برای مردان و بیش از 5 درصد برای زنان است (کسلر و همکاران، 1994، به نقل از دیویسون، نیل و کرینگ، 1387). درDSMIV-TR[15]دو دسته ملاک تشخیصی برای اختلال پانیک وجود دارد: یکی بدون بازارهراسی و دیگری با آن (سادوک و کاپلان، 2007).
همچنین، اختلال وسواس فکری– عملی( OCD)[16] نیز یکی دیگر از انواع اختلالات اضطرابی است که در آن،افکار دائم عودکننده بوده و اجبارها و اضطرارهایی هستند که یا
این مطلب را هم بخوانید :
پرتال علمی دانشگاهی ثمین - رشته مدیریت حقوق حسابداری فیزیک برق عمران صنایع و...
موجب اتلاف وقت شده و یا باعث پریشانی و ضرر و زیان می گردند ( DSMIV-TR، انجمن روانشناسی آمریکا،1999). در این راستا، وسواس ها افکار دائمی، تکانش ها یا تصوراتی هستند که به صورت ناخوانده، مزاحم و یا نامناسب تجربه می شوند (ولز و موریسون [17]، 1994؛ به نقل از ولز، 1385). از طرفی، اجبار،رفتاری تکراری بوده که آشکارو یا پنهان است.در تحقیقات زمینه ای در مورد همه گیرشناسی، میزان شیوع وسواس فکری-عملی در طول مدت زندگی 5/2 درصد به دست آمده است(کارنوی گلدینگ[18]، سورنسون[19] و بارنام[20]، 1988؛ به نقل از ولز،1385).
اختلال های وسواس فکری – عملی، اضطراب فراگیر،پانیک و افسردگی به واسطه ی نشانه های رفتاری، هیجانی و شناختی خویش بر کارکردهای روزانه مبتلایان، تاثیرات منفی بر جای گذاشته و سالیانه میلیون ها نفر را به مراکز درمانی سوق می دهند (روزنهان[21] و سلیگمن[22]،1995). مطالعات نشان می دهد که اختلالات اضطرابی موجب کاهش کیفیت زندگی می شود که شامل سازه هایی از رضایت شغلی و روابط فرد با دیگران است (وایسمن[23]، شلدون[24] و گرینگ[25]، 2000 ).
در راستای نشانه شناسی و سبب شناسی این اختلالات، در سال های اخیر بر نقش کارکرد تنظیم هیجان تاکید فراوانی شده است به نحوی که تحقیقات نشان می دهند که تنظیم هیجان ،
عامل مهمی در تعیین سلامتی و داشتن عملکرد موفق در تعاملات اجتماعی است (سیچتی[26]و همکاران،1997؛ تامپسون[27]،1991، به نقل از یوسفی، 1385). به نحوی که نقص در تنظیم هیجان با اختلالات درون ریز (مانند افسردگی، اضطراب، انزوای اجتماعی) ارتباط دارد (ایزنبرگ[28]و همکاران، 2001). به تعبیری، تنظیم هیجان تمامی فرایندهای بیرونی و درونی مسئول برای نظارت، ارزیابی و اصلاح واکنش های هیجانی، به ویژه حالت های شدید و زودگذر آن، به منظور نیل به اهداف فرد را در بر می گیرد(تامپسون، 1994). نگرانی و برانگیختگی هیجانی از عواملی هستند که تاثیر زیادی بر عملکرد افراد در موقعیت ها دارند. این اثرات از دو جنبه قابل بررسی است: نخست این که تغییرات هیجانی به واسطه اثراتی که بر عملکردهای ذهنی دارند، اختلالاتی را در کارکرد ذهنی ایجاد می کنند، دوم این که تفسیری که افراد از این برانگیختگی ها دارند، بر عملکرد و همچنین بر میزان هیجانات آن ها تاثیر می گذارد (حیدری، احتشام زاده و حلاجانی، 1389).
هیجان دارای عملکرد اطلاعاتی بوده و بر پیشایندهای پردازش اثر می گذارد. در اختلالات هیجانی، معمولا خود پاسخ های هیجانی مرکز فعالیت خودتنظیمی هیجانی – شناختی می شوند و بنابراین موجب حفظ موقعیت می گردند(ولز، 1385). از این رو ، افراد مضطرب و افسرده در تنظیم هیجان مشکل دارند. تنظیم هیجان شامل دامنه گسترده ای از فیزیولوژی هشیار و ناهشیار، رفتار و راهبردهای شناختی است که هیجان را کاهش داده ، نگهداری کرده یا افزایش می دهد (پور فرج عمران، 2011).
مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان بر شیوه شناختی دستکاری ورود اطلاعات فراخوانده هیجان دلالت دارد (تامپسون،1991؛اوکسنر[29]وگروس، 2004،2005 ، به نقل از حسنی و همکاران، 1387). پژوهش های پیشین 9 راهبرد متفاوت تنظیم شناختی را به صورت مفهومی شناسایی کرده اند: ملامت خویش[30](سرزنش کردن و مقصر دانستن خود به خاطر رخدادی که اتفاق افتاده است)، پذیرش[31](پذیرش رخداد رضایت دادن به آنچه که اتفاق افتاده است)، نشخوارگری[32](تفکر درباره ی احساسات و افکار وابسته به آن رخداد منفی)، تمرکز مجدد مثبت[33](تفکر درباره ی مسائل شادی بخش و خوشایند به جای تفکر درباره ی آن رخداد واقعی)، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی[34](تفکر درباره اینکه با آن حادثه و رخداد چگونه می توان برخورد کرد و در این راه قدم هایی می توان برداشت)، ارزیابی مجدد مثبت[35](افکار مربوط به الحاق معانی مثبت به آن رخداد بر حسب رشد فردی)، دیدگاه پذیری[36](افکار مربوط به نسبی بودن آن رخداد در مقایسه با سایر رخدادها)، فاجعه انگاری[37](افکار مربوط به تاکید آشکار بر فاجعه یا مصیبت بار بودن تجربه)، و ملامت دیگران[38](سرزنش دیگران و مقصر دانستن آن ها به خاطر رخدادی که اتفاق افتاده است) (گارنفسکی[39]، کرایج[40] و اسپینهاون [41]، 2001،2002، به نقل از حسنی و همکاران،1387).
در این راستا مطالعه پورفرج عمرانی(2011) نشان داده است که فاجعه انگاری، ملامت خویش و نشخوار گری به عنوان زیر مقیاس هایی از راهبرد های شناختی تنظیم هیجان با سطوح بالای اضطراب و افسردگی و تمرکز مجددمثبت، ارزیابی مجدد مثبت و برنامه ریزی با سطوح پایین افسردگی و اضطراب مرتبط اند. این یافته ها بیان می کنند که ملامت خود با گزارشی از نشانه های افسردگی و اضطراب مرتبط است و نشخوارگری به عنوان مهمترین پیش بینی کننده ی نشانه های افسردگی و اضطراب به شمارمی آید.
از طرفی دنیس[42] (2007) نشان داده است که بازارزیابی شناختی عامل کلیدی در کاهش خطر خلق افسرده است و مطالعه سالیوان[43]و همکاران (1995) حاکی از آن است که نمونه های بالینی افسرده به طور معنادار نمره بالایی در ملامت خویش، نشخوارگری و فاجعه انگاری نسبت به دیگر نمونه ها به دست می آورند.
از سویی گارنفسکی و کراج(2005) نشان داده است که نمونه های بالینی افسرده نمره بالایی در ملامت دیگران کسب کرده که غیر قابل انتظار است. همچنین ویلسون[44](1996) نشان داد که افراد بالینی افسرده نمره های بالایی در پذیرش نشان می دهند. با این حال آلدوا و هوکسما و ویزر[45]( 2010) دریافتند که پذیرش با افسردگی و اضطراب ارتباط معناداری نداشته و ارزیابی مجدد با افسردگی و اضطراب ارتباط کمی دارد.
از سویی گارنفسکی، کراج، اسپینهاون[46](2001) نشان داده اند که راهبردهای سازگارانه تر مانند تمرکز مجدد مثبت و بازارزیابی مجدد به طور منفی با اضطراب و افسردگی مرتبطبوده به نحوی کهبین نشخوارگری، سرزنش خود و فاجعه انگاری در یک طرف و افسردگی و اضطراب در طرف دیگر ارتباط مثبت وجود دارد.
در پژوهشی دیگر مشخص شد که راهبردهای ناسازگارانه نشخوارگری، ملامت خود، ملامت دیگران، فاجعه انگاری با اضطراب رابطه مثبت و معنادار دارند؛ در حالیکه راهبردهای پذیرش، دیدگاه گیری، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی و ارزیابی مجدد مثبت رابطه معنادار و منفی با اضطراب دارند. از بین راهبردهای مذکور، نشخوارگری بیشترین توان پیش بینی کنندگی را برای نمرات اضطراب نشان داد ( مشهدی و همکاران، 1390).
علاوه بر این، در بازنگری پژوهش های مربوط به تنظیم هیجان، گروس[47]( 1999) اشاره نمود که تفاوت های فردی در تعدیل هیجان در هر یک از مراحل تولید هیجان ها مشاهده می شود (به نقل از حسنی و همکاران، 1387). در این راستا، ویژگی های شخصیتی به عنوان مولفه های مهمی در تعدیل هیجان ها و تنظیم آن ها نقش مهمی دارند و در این رابطه، درباره وجود دو بعد بزرگ روان نژندی گرای[48]( N) و برون گرایی[49]( E) در سطح شخصیت بین مولفان و پژوهشگران توافق زیادی مشاهده شده است. توضیح اینکه تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی چون ترس، غم، عصبانیت، احساس گناه مجموعه حیطهN را تشکیل می دهد. از سویی جامعه گرا بودن، دوست داشتن مردم، با جرات بودن، فعال، پرانرژی و پرحرف بودن از صفات برونگراها است(حق شناس، 1385).
هرچند در زمینه ی رابطه ی صفات شخصیتی و حالت های هیجانی مطالعات متعددی صورت گرفته است، ولی در زمینه ی راهبردهای تنظیم هیجان بر اساس ابعاد شخصیتی یافته های پژوهشی اندک است. با این حال یکی از دلایل اساسی تفاوت افراد در تنظیم هیجان را می توان در تفاوت های شخصیتی آن ها جست و جو کرد.
در این راستا حسنی و همکاران ( 1387) نشان دادند که افراد روان نژندگرا در برخورد با تجربه ی منفی بیشتر از راهبردهای ملامت خویش، پذیرش، نشخوارگری، دیدگاه گیری، فاجعه انگاری و ملامت دیگران و افراد حائز پایداری هیجانی از راهبردهای تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی استفاده می کنند. مبتنی بر این یافته ها ایشان نتیجه گرفته اند که برون گرایی و روان نژندی گرایی راهبردهای مقابله ای را تحت تاثیر قرار می دهند به نحوی که روان نژندگرایی به صورت مثبت با راهبردهای ناسازگارانه ملامت خود همبسته بوده (واتسون 2000، دیوید[50] و سولس[51]1999، به نقل از حسنی و همکاران، 1387). در صورتیکه بولاند و کاپلیز ( 1997) و وولراث و همکاران (1995) دریافتند که روان نژند گرایی با ارزیابی مجدد مثبت همبستگی منفی دارد(به نقل از حسنی و همکاران،1387).
از سویی کلارک و واتسون (1991) بیان کرده اند که روان نژندگرایی هم با اختلالات خلقی و هم اضطرابی مرتبط است در حالی که برون گرایی به طور ویژه با افسردگی مرتبط است (به نقل ازروزلین[52]، لورنس[53]، مایر و براون، 2012).در مطالعه ای دیگر میدل دورپ[54](2006) نشان دادند برون گرایی پایین با افسردگی و اضطراب مرتبط بوده و روان نژندگرایی بالا و برون گرایی پایین با اضطراب و افسردگی ارتباط داشت. از سویی در مطالعه ای دیگر بنونو[55] و همکاران (2001) به این نتیجه رسیدند که بین برون گرایی پایین و آگورافوبیا ارتباط وجود دارد ولی با اختلال افسردگی اساسی و پانیک رابطه ای مشاهده نشد (بنونو و همکاران، 2001، به نقل از میدل دورپ، 2006). همچنین براون و همکاران (1998) در مطالعه ای دریافتند که بین برونگرایی پایین با اختلال افسردگی اساسی ارتباط وجود دارد ولی با اختلال پانیک و اضطراب منتشر و آگورافوبیا رابطه ای وجود ندارد (براون و همکاران، 1998؛ به نقل از میدل دورپ، 2006). از سویی چیوکوتا[56]و استیلز[57](2004) نشان دادند که تغییر در اختلال اضطراب منتشر با تغییر در برونگرایی مرتبط بوده و تغییر در برونگرایی به طور قویتری با تغییر در اختلال افسردگی ارتباط داشت.
مبتنی بر آنچه عنوان شد، چنین برداشت می شود که افراد مبتلا به افسردگی، اضطراب (اضطراب منتشر، وسواس فکری– عملی، پانیک) در استفاده از راهبردهای تنظیم شناختی هیجان تفاوت های اساسی با یکدیگر دارند. از سویی این راهبردها گاه در نقش عوامل علی موجب تشدید علایم این اختلالات می شوند و از طرفی، مرور ادبیات پژوهش نشان می دهد که در فرآیند اثرگذاری این راهبردها بر اختلالات افسردگی و اضطراب عوامل شخصیتی نقش واسطه ای دارند و این عوامل قادرند به عنوان تسهیل کننده یا تعدیل کننده این روابط عمل کنند که در این میان نقش برونگرایی و روان نژندگرایی برجسته تر است. از این رو سوال اساسی این پژوهش این است که آیا برون گرایی و روان نژندگرایی نقش میانجی در روابط بین راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و اختلالات افسردگی و اضطراب منتشر، وسواس فکری–
1-1-4-2ملاک های DSMIV-TR در مورد اختلال اضطراب منتشر………………………………………………………………………………32
2-1-4-2شیوع اختلال اضطراب منتشر…………………………………………………………………………………………………………………………….33
3-1-4-2سن شروع اختلال اضطراب منتشر……………………………………………………………………………………………………………………..33
4-1-4-2اختلال های توام با اختلال اضطراب منتشر……………………………………………………………………………………………………….33
5-1-4-2مفهوم سازی شناختی اختلال اضطراب منتشر…………………………………………………………………………………………………..34
5-2 اختلال وسواس فکری – عملی ………………………………………………………………………………………………………………………………….35
1-5-2ویژگی های اختلال وسواس فکری – عملی……………………………………………………………………………………………………………35
1-1-5-2ملاک های DSMIV-TR در مورد اختلال وسواس فکری – عملی…………………………………………………………………..36
2-1-5-2شیوع اختلال وسواس فکری – عملی…………………………………………………………………………………………………………………38
3-1-5-2سن شروع اختلال وسواس فکری – عملی…………………………………………………………………………………………………………38
4-1-5-2اختلال های توام با اختلال وسواس فکری – عملی…………………………………………………………………………………………..38
5-1-5-2مفهوم سازی شناختی اختلال وسواس فکری – عملی………………………………………………………………………………………39
6-2 اختلال پانیک………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………39
1-6-2ویژگی های اختلال پانیک ……………………………………………………………………………………………………………………………………..39
1-1-6-2ملاک های DSMIV-TR در مورد اختلال پانیک………………………………………………………………………………………………41
2-1-6-2شیوع اختلال پانیک…………………………………………………………………………………………………………………………………………….42
3-1-6-2سن شروع اختلال پانیک…………………………………………………………………………………………………………………………………….42
4-1-6-2اختلال های توام با اختلال پانیک ……………………………………………………………………………………………………………………..42
5-1-6-2مفهوم سازی شناختی اختلال پانیک ………………………………………………………………………………………………………………..43
7-2 هیجان………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….45
1-7-2 تنظیم هیجان ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..46
1-1-7-2 راهبردهای شناختی تنظیم هیجان ………………………………………………………………………………………………………………….46
8-2 راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و اختلالات هیجانی ………………………………………………………………………………………….49
9-2شخصیت……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….53
1-9-2طبقه بندی شخصیت………………………………………………………………………………………………………………………………………………54
2-9-2مدل پنج عاملی شخصیت………………………………………………………………………………………………………………………………………..55
10-2 شخصیت و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان ……………………………………………………………………………………………………..57
11-2 شخصیت و اختلالات هیجانی…………………………………………………………………………………………………………………………………..58
12-2 راهبردهای تنظیم هیجان و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهش ها ……………………………………………………………………….60
13-2 راهبردهای تنظیم هیجان، شخصیت و اختلالات هیجانی در پرتو پژوهش ها ………………………………………………………62
14-2 خلاصه فصل دوم………………………………………………………………………………………………………………………………………………………65
فصل سوم
روش پژوهش
1-3 مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..67
2-3 روش پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….67
3-3 جامعه و نمونه آماری و روش نمونه گیری………………………………………………………………………………………………………………….67
4-3 ابزارهای جمع آوری اطلاعات …………………………………………………………………………………………………………………………………….67
1-4-3 پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی……………………………………………………………………………………………………………….67
2-4-3 پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان…………………………………………………………………………………………………………………………67
3-4-3 پرسشنامه شخصیتی نئو…………………………………………………………………………………………………………………………………………68
4-4-3 پرسشنامه افسردگی بک…………………………………………………………………………………………………………………………………………68
5-4-3 پرسشنامه حساسیت اضطرابی………………………………………………………………………………………………………………………………..69
6-4-3 پرسشنامه پن اسمیت……………………………………………………………………………………………………………………………………………..69
7-4-3 پرسشنامه وسواس فکری-عملی مادزلی………………………………………………………………………………………………………………..69
5-3 روش جمع آوری داده ها…………………………………………………………………………………………………………………………………………….70
6-3 روش تجزیه و تحلیل داده ها …………………………………………………………………………………………………………………………………….70
فصل چهارم
تجزیه و تحلیل داده ها
1-4 مقدمه …………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………71
2-4 آمار توصیفی ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………71
3-4 آمار استنباطی ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………72
4-4 تحلیل فرضیه های ترکیبی- ساختاری ……………………………………………………………………………………………………………………..77
5-4 تحلیل فرضیه ها و سوالات، اثرات مستقیم متغیرها …………………………………………………………………………………………………80
فصل پنجم
بحث و نتیجه گیری
1-5 مقدمه …………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………85
2-5 بحث و نتیجه گیری…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….85
3-5 محدودیت ها ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………95
4-5 پیشنهادات ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….95
منابع
منابع فارسی ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….96
منابع لاتین ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………100
مقدمه
در حال حاضر اختلالات روانی به دلیل ماهیت آشفته ساز، شیوع فراوان و پیچیدگی های ماهیتی و همچنین هزینه های گزاف مراقبتی مورد توجه فراوان قرار گرفته اند. بعلاوه ،نگاه جامعه امروز به آن ها، نگاهی علمی و به سرعت در حال پیشرفت است. امروزه اختلالات اضطرابی و خلقی از شایعترین اختلالات روانی هستند و افراد مبتلا به این اختلالات به وفور توسط روان شناسان بالینی تحت درمان قرار می گیرند ( بخشی پور، دژکام، مهریار و بیرشک، 1383).
در این راستا، نرخ شیوع اختلال افسردگی در طول عمر 17درصد (کسلر[1] و همکاران، 2005) و میزان بروز سالیانه افسردگی اساسی 59/1 درصد (زنان 89/1 درصد و مردان 1/1 درصد) است (سادوک[2]و کاپلان[3]،2007). همچنین نرخ شیوع اختلالات اضطرابی به 8/28 درصد و میزان بروز آن به 18 درصد می رسد (کسلر و همکاران، 2005).
فهم سازه های تاثیر گذار و بیان صریح عواملی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم بر افسردگی و اضطراب تاثیر می گذارند، کاری دشوار است . با این حال ، تلاش پژوهشگران و محققان در این عرصه ، نتایج امیدوارکننده ای در پی داشته است . در همین راستا ، توجه به نقش سازه های شخصیتی و راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در سبب شناسی اختلال های افسردگی و اضطرابی و بررسی اثرات مستقل و تعاملی این سازه ها با بهره گیری نظام آماری پیشرفته مدل یابی معادلات ساختاری جهت پیش بینی و تبیین اثرات این سازه ها بر این حوزه از اختلال های روانشناختی می تواند کمک کننده پژوهش ها و رویکردهای درمانی آتی در زمینه اختلال های هیجانی باشد.
2-1 بیان مساله :
اختلالات افسردگی و اضطرابی ، جزء اختلالات شایع و ناتوان کننده بوده و در طول دو دهه اخیر ، چندین مطالعه ملی در این حوزه ها انجام گرفته و دو طبقه از اختلالات روانی را که به ویژه در جمعیت عمومی بزرگسالان رایج است ؛ اختلال افسردگی با شیوع در طول عمر تقریبا 17 درصد و اختلالات اضطرابی با شروع در طول عمر تقریبا 29 درصد رامشخص کرده اند (کسلرو همکاران، 2005). این اختلالات هزینه های زیادیبه جامعه تحمیل می کنند و با توجه به این مسائل ، تشخیص و توصیف دقیق این اختلالات از اهمیت خاصی برخوردار است.
خلق افراد افسرده، غمگین، مضطرب و تحریک پذیر است، تفکر آن ها کند و آشفته بوده، دچار فقدان تمرکز هستند، دیدگاه بدبینانه ای دارند، خود را سرزنش می کنند، دچار تردید و دودلی اند، عزت نفس پایینی دارند. از فعالیت های شغلی و اجتماعی اجتناب می کنند، تمایل به فرار و گوشه گیری دارند، دچار وابستگی زیادی هستند. در افراد افسرده، راه رفتن کند می شود، گریه کردن وجود دارد. این افراد دچار کاهش یا افزایش اشتها، فقدان نیروی زندگی، اختلال خواب، کندی و بیقراری هستند(بلک برن[4]و دیویدسون[5]، 1989).
از طرفی احساس اضطراب دو مولفه دارد: با خبر شدن فرد از تغییرات جسمی خود (مثل تپش قلب و تعریق) و با خبر شدن از اینکه عصبی شده است یا ترسیده است. اضطراب بر تفکر، ادراک، و یادگیری فرد هم اثر می گذارد (سادوک و کاپلان،2007).
اختلال اضطراب فراگیر (GAD)[6] شایع ترین اختلال اضطرابی است (بارلو[7]، 2002، به نقل از ولز[8]، 1388). این اختلال، با نگرانی افراطی و غیر قابل کنترل همراه با برخی علایم اضطراب مشخص می شود (انجمن روانپزشکی آمریکا[9]،2000، به نقل از ولز، 1388). ویژگی های دیگر اختلال اضطراب منتشر عبارت است از مشکل در تمرکز، خستگی زودرس، بیقراری، تحریک پذیری و تنش عضلانی شدید. این اختلال، حدود 5 درصد از کل جمعیت را شامل می شود (ویتچن و هویر[10] ، 1994، به نقل از دیویسون[11]، نیل[12]و کرینگ[13]، 1387).
علاوه بر این، در اختلال وحشتزدگی ( پانیک[14]) به عنوان یکی دیگر از زیرمجموعه اختلالات اضطرابی، فرد به ناگهان و بی دلیل دچار یک مجموعه نشانه ی آزار دهنده از جمله تنگی نفس، تپش قلب، حالت تهوع، درد سینه، احساس خفگی، سرگیجه، تعریق، رعشه، بیم شدید، وحشت و احساس مرگ قریب الوقوع می شود. شیوع اختلال پانیک در طول زندگی حدود 2 درصد برای مردان و بیش از 5 درصد برای زنان است (کسلر و همکاران، 1994، به نقل از دیویسون، نیل و کرینگ، 1387). درDSMIV-TR[15]دو دسته ملاک تشخیصی برای اختلال پانیک وجود دارد: یکی بدون بازارهراسی و دیگری با آن (سادوک و کاپلان، 2007).
همچنین، اختلال وسواس فکری– عملی( OCD)[16] نیز یکی دیگر از انواع اختلالات اضطرابی است که در آن،افکار دائم عودکننده بوده و اجبارها و اضطرارهایی هستند که یا
این مطلب را هم بخوانید :
مقاله (حقوق) عوامل ایجاد تعارضات زناشویی - ایده یابان پویا " جدیدترین مقالات و آموزش های کاربردی "
موجب اتلاف وقت شده و یا باعث پریشانی و ضرر و زیان می گردند ( DSMIV-TR، انجمن روانشناسی آمریکا،1999). در این راستا، وسواس ها افکار دائمی، تکانش ها یا تصوراتی هستند که به صورت ناخوانده، مزاحم و یا نامناسب تجربه می شوند (ولز و موریسون [17]، 1994؛ به نقل از ولز، 1385). از طرفی، اجبار،رفتاری تکراری بوده که آشکارو یا پنهان است.در تحقیقات زمینه ای در مورد همه گیرشناسی، میزان شیوع وسواس فکری-عملی در طول مدت زندگی 5/2 درصد به دست آمده است(کارنوی گلدینگ[18]، سورنسون[19] و بارنام[20]، 1988؛ به نقل از ولز،1385).
اختلال های وسواس فکری – عملی، اضطراب فراگیر،پانیک و افسردگی به واسطه ی نشانه های رفتاری، هیجانی و شناختی خویش بر کارکردهای روزانه مبتلایان، تاثیرات منفی بر جای گذاشته و سالیانه میلیون ها نفر را به مراکز درمانی سوق می دهند (روزنهان[21] و سلیگمن[22]،1995). مطالعات نشان می دهد که اختلالات اضطرابی موجب کاهش کیفیت زندگی می شود که شامل سازه هایی از رضایت شغلی و روابط فرد با دیگران است (وایسمن[23]، شلدون[24] و گرینگ[25]، 2000 ).
در راستای نشانه شناسی و سبب شناسی این اختلالات، در سال های اخیر بر نقش کارکرد تنظیم هیجان تاکید فراوانی شده است به نحوی که تحقیقات نشان می دهند که تنظیم هیجان ، عامل مهمی در تعیین سلامتی و داشتن عملکرد موفق در تعاملات اجتماعی است (سیچتی[26]و همکاران،1997؛ تامپسون[27]،1991، به نقل از یوسفی، 1385). به نحوی که نقص در تنظیم هیجان با اختلالات درون ریز (مانند افسردگی، اضطراب، انزوای اجتماعی) ارتباط دارد (ایزنبرگ[28]و همکاران، 2001). به تعبیری، تنظیم هیجان تمامی فرایندهای بیرونی و درونی مسئول برای نظارت، ارزیابی و اصلاح واکنش های هیجانی، به ویژه حالت های شدید و زودگذر آن، به منظور نیل به اهداف فرد را در بر می گیرد(تامپسون، 1994). نگرانی و برانگیختگی هیجانی از عواملی هستند که تاثیر زیادی بر عملکرد افراد در موقعیت ها دارند. این اثرات از دو جنبه قابل بررسی است: نخست این که تغییرات هیجانی به واسطه اثراتی که بر عملکردهای ذهنی دارند، اختلالاتی را در کارکرد ذهنی ایجاد می کنند، دوم این که تفسیری که افراد از این برانگیختگی ها دارند، بر عملکرد و همچنین بر میزان هیجانات آن ها تاثیر می گذارد (حیدری، احتشام زاده و حلاجانی، 1389).
هیجان دارای عملکرد اطلاعاتی بوده و بر پیشایندهای پردازش اثر می گذارد. در اختلالات هیجانی، معمولا خود پاسخ های هیجانی مرکز فعالیت خودتنظیمی هیجانی – شناختی می شوند و بنابراین موجب حفظ موقعیت می گردند(ولز، 1385). از این رو ، افراد مضطرب و افسرده در تنظیم هیجان مشکل دارند. تنظیم هیجان شامل دامنه گسترده ای از فیزیولوژی
هشیار و ناهشیار، رفتار و راهبردهای شناختی است که هیجان را کاهش داده ، نگهداری کرده یا افزایش می دهد (پور فرج عمران، 2011).
مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان بر شیوه شناختی دستکاری ورود اطلاعات فراخوانده هیجان دلالت دارد (تامپسون،1991؛اوکسنر[29]وگروس، 2004،2005 ، به نقل از حسنی و همکاران، 1387). پژوهش های پیشین 9 راهبرد متفاوت تنظیم شناختی را به صورت مفهومی شناسایی کرده اند: ملامت خویش[30](سرزنش کردن و مقصر دانستن خود به خاطر رخدادی که اتفاق افتاده است)، پذیرش[31](پذیرش رخداد رضایت دادن به آنچه که اتفاق افتاده است)، نشخوارگری[32](تفکر درباره ی احساسات و افکار وابسته به آن رخداد منفی)، تمرکز مجدد مثبت[33](تفکر درباره ی مسائل شادی بخش و خوشایند به جای تفکر درباره ی آن رخداد واقعی)، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی[34](تفکر درباره اینکه با آن حادثه و رخداد چگونه می توان برخورد کرد و در این راه قدم هایی می توان برداشت)، ارزیابی مجدد مثبت[35](افکار مربوط به الحاق معانی مثبت به آن رخداد بر حسب رشد فردی)، دیدگاه پذیری[36](افکار مربوط به نسبی بودن آن رخداد در مقایسه با سایر رخدادها)، فاجعه انگاری[37](افکار مربوط به تاکید آشکار بر فاجعه یا مصیبت بار بودن تجربه)، و ملامت دیگران[38](سرزنش دیگران و مقصر دانستن آن ها به خاطر رخدادی که اتفاق افتاده است) (گارنفسکی[39]، کرایج[40] و اسپینهاون [41]، 2001،2002، به نقل از حسنی و همکاران،1387).
در این راستا مطالعه پورفرج عمرانی(2011) نشان داده است که فاجعه انگاری، ملامت خویش و نشخوار گری به عنوان زیر مقیاس هایی از راهبرد های شناختی تنظیم هیجان با سطوح بالای اضطراب و افسردگی و تمرکز مجددمثبت، ارزیابی مجدد مثبت و برنامه ریزی با سطوح پایین افسردگی و اضطراب مرتبط اند. این یافته ها بیان می کنند که ملامت خود با گزارشی از نشانه های افسردگی و اضطراب مرتبط است و نشخوارگری به عنوان مهمترین پیش بینی کننده ی نشانه های افسردگی و اضطراب به شمارمی آید.
از طرفی دنیس[42] (2007) نشان داده است که بازارزیابی شناختی عامل کلیدی در کاهش خطر خلق افسرده است و مطالعه سالیوان[43]و همکاران (1995) حاکی از آن است که نمونه های بالینی افسرده به طور معنادار نمره بالایی در ملامت خویش، نشخوارگری و فاجعه انگاری نسبت به دیگر نمونه ها به دست می آورند.
از سویی گارنفسکی و کراج(2005) نشان داده است که نمونه های بالینی افسرده نمره بالایی در ملامت دیگران کسب کرده که غیر قابل انتظار است. همچنین ویلسون[44](1996) نشان داد که افراد بالینی افسرده نمره های بالایی در پذیرش نشان می دهند. با این حال آلدوا و هوکسما و ویزر[45]( 2010) دریافتند که پذیرش با افسردگی و اضطراب ارتباط معناداری نداشته و ارزیابی مجدد با افسردگی و اضطراب ارتباط کمی دارد.
از سویی گارنفسکی، کراج، اسپینهاون[46](2001) نشان داده اند که راهبردهای سازگارانه تر مانند تمرکز مجدد مثبت و بازارزیابی مجدد به طور منفی با اضطراب و افسردگی مرتبطبوده به نحوی کهبین نشخوارگری، سرزنش خود و فاجعه انگاری در یک طرف و افسردگی و اضطراب در طرف دیگر ارتباط مثبت وجود دارد.
در پژوهشی دیگر مشخص شد که راهبردهای ناسازگارانه نشخوارگری، ملامت خود، ملامت دیگران، فاجعه انگاری با اضطراب رابطه مثبت و معنادار دارند؛ در حالیکه راهبردهای پذیرش، دیدگاه گیری، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی و ارزیابی مجدد مثبت رابطه معنادار و منفی با اضطراب دارند. از بین راهبردهای مذکور، نشخوارگری بیشترین توان پیش بینی کنندگی را برای نمرات اضطراب نشان داد ( مشهدی و همکاران، 1390).
علاوه بر این، در بازنگری پژوهش های مربوط به تنظیم هیجان، گروس[47]( 1999) اشاره نمود که تفاوت های فردی در تعدیل هیجان در هر یک از مراحل تولید هیجان ها مشاهده می شود (به نقل از حسنی و همکاران، 1387). در این راستا، ویژگی های شخصیتی به عنوان مولفه های مهمی در تعدیل هیجان ها و تنظیم آن ها نقش مهمی دارند و در این رابطه، درباره وجود دو بعد بزرگ روان نژندی گرای[48]( N) و برون گرایی[49]( E) در سطح شخصیت بین مولفان و پژوهشگران توافق زیادی مشاهده شده است. توضیح اینکه تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی چون ترس، غم، عصبانیت، احساس گناه مجموعه حیطهN را تشکیل می دهد. از سویی جامعه گرا بودن، دوست داشتن مردم، با جرات بودن، فعال، پرانرژی و پرحرف بودن از صفات برونگراها است(حق شناس، 1385).
هرچند در زمینه ی رابطه ی صفات شخصیتی و حالت های هیجانی مطالعات متعددی صورت گرفته است، ولی در زمینه ی راهبردهای تنظیم هیجان بر اساس ابعاد شخصیتی یافته های پژوهشی اندک است. با این حال یکی از دلایل اساسی تفاوت افراد در تنظیم هیجان را می توان در تفاوت های شخصیتی آن ها جست و جو کرد.
در این راستا حسنی و همکاران ( 1387) نشان دادند که افراد روان نژندگرا در برخورد با تجربه ی منفی بیشتر از راهبردهای ملامت خویش، پذیرش، نشخوارگری، دیدگاه گیری، فاجعه انگاری و ملامت دیگران و افراد حائز پایداری هیجانی از راهبردهای تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی استفاده می کنند. مبتنی بر این یافته ها ایشان نتیجه گرفته اند که برون گرایی و روان نژندی گرایی راهبردهای مقابله ای را تحت تاثیر قرار می دهند به نحوی که روان نژندگرایی به صورت مثبت با راهبردهای ناسازگارانه ملامت خود همبسته بوده (واتسون 2000، دیوید[50] و سولس[51]1999، به نقل از حسنی و همکاران، 1387). در صورتیکه بولاند و کاپلیز ( 1997) و وولراث و همکاران (1995) دریافتند که روان نژند گرایی با ارزیابی مجدد مثبت همبستگی منفی دارد(به نقل از حسنی و همکاران،1387).
از سویی کلارک و واتسون (1991) بیان کرده اند که روان نژندگرایی هم با اختلالات خلقی و هم اضطرابی مرتبط است در حالی که برون گرایی به طور ویژه با افسردگی مرتبط است (به نقل ازروزلین[52]، لورنس[53]، مایر و براون، 2012).در مطالعه ای دیگر میدل دورپ[54](2006) نشان دادند برون گرایی پایین با افسردگی و اضطراب مرتبط بوده و روان نژندگرایی بالا و برون گرایی پایین با اضطراب و افسردگی ارتباط داشت. از سویی در مطالعه ای دیگر بنونو[55] و همکاران (2001) به این نتیجه رسیدند که بین برون گرایی پایین و آگورافوبیا ارتباط وجود دارد ولی با اختلال افسردگی اساسی و پانیک رابطه ای مشاهده نشد (بنونو و همکاران، 2001، به نقل از میدل دورپ، 2006). همچنین براون و همکاران (1998) در مطالعه ای دریافتند که بین برونگرایی پایین با اختلال افسردگی اساسی ارتباط وجود دارد ولی با اختلال پانیک و اضطراب منتشر و آگورافوبیا رابطه ای وجود ندارد (براون و همکاران، 1998؛ به نقل از میدل دورپ، 2006). از سویی چیوکوتا[56]و استیلز[57](2004) نشان دادند که تغییر در اختلال اضطراب منتشر با تغییر در برونگرایی مرتبط بوده و تغییر در برونگرایی به طور قویتری با تغییر در اختلال افسردگی ارتباط داشت.
مبتنی بر آنچه عنوان شد، چنین برداشت می شود که افراد مبتلا به افسردگی، اضطراب (اضطراب منتشر، وسواس فکری– عملی، پانیک) در استفاده از راهبردهای تنظیم شناختی هیجان تفاوت های اساسی با یکدیگر دارند. از سویی این راهبردها گاه در نقش عوامل علی موجب تشدید علایم این اختلالات می شوند و از طرفی، مرور ادبیات پژوهش نشان می دهد که در فرآیند اثرگذاری این راهبردها بر اختلالات افسردگی و اضطراب عوامل شخصیتی نقش واسطه ای دارند و این عوامل قادرند به عنوان تسهیل کننده یا تعدیل کننده این روابط عمل کنند که در این میان نقش برونگرایی و روان نژندگرایی برجسته تر است. از این رو سوال اساسی این پژوهش این است که آیا برون گرایی و روان نژندگرایی نقش میانجی در روابط بین راهبردهای شناختی تنظیم هیجان و اختلالات افسردگی و اضطراب منتشر، وسواس فکری–
نظارت الهی ……………………………………………………………………………………………………..33
ایده آل اعلا ………………………………………………………………………………………………………………34
قوانین من …………………………………………………………………………………………………………………35
انسان از دیدگاه روان شناسی ……………………………………………………………………………………………37
رویکرد روان کاوی ……………………………………………………………………………………………………37
رویکرد گستره زندگی ………………………………………………………………………………………………..40
رویکرد صفت …………………………………………………………………………………………………………..41
رویکرد انسان گرایی ………………………………………………………………………………………………….43
انسان از دیدگاه اسلام …………………………………………………………………………………………………….48
پیشینه تحقیق ………………………………………………………………………………………………………………..55
فصل سوم: روش اجرای تحقیق
روش تحقیق ………………………………………………………………………………………………………………….61
جامعه آماری ………………………………………………………………………………………………………………….61
نمونه و روش نمونه گیری ………………………………………………………………………………………………61
ابزار جمع آوری اطلاعات ……………………………………………………………………………………………….64
روش اجرای پژوهش ……………………………………………………………………………………………………..66
ملاحظات اخلاقی پژوهش ………………………………………………………………………………………………66
روش تجزیه و تحلیل آماری ……………………………………………………………………………………………67
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها (یافته ها)
یافته های توصیفی ………………………………………………………………………………………………………….70
تحلیل ماده ……………………………………………………………………………………………………………….70
یافته های استنباطی …………………………………………………………………………………………………………74
تحلیل عامل ………………………………………………………………………………………………………………74
روایی …………………………………………………………………………………………………………………….79
پایایی …………………………………………………………………………………………………………………….81
مقایسه دو گروه دختران و پسران ……………………………………………………………………………………82
فصل پنچم: نتیجه گیری و پیشهنادات
تبیین یافته های آماری و سوالات تحقیق ………………………………………………………………………….84
مقایسه دیدگاه علامه جعفری با دیدگاه روانشناسی انسان گرا ……………………………………………..89
محدودیت های تحقیق …………………………………………………………………………………………………..92
پیشنهادات تحقیق …………………………………………………………………………………………………………93
فهرست منابع فارسی …………………………………………………………………………………………………….94
فهرست منابع انگلیسی …………………………………………………………………………………………………..97
ضمائم و پیوست ها …………………………………………………………………………………………………….99
چکیده انگلیسی …………………………………………………………………………………………………………..102
چکیده
هدف از این پژوهش، ساخت مقیاس شخصیت بر اساس آراء و نظرات علامه محمد تقی جعفری در مورد ویژگی های انسان کامل بود. گروه نمونه اصلی مورد مطالعه شامل 400 نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز(200 دخترو200 پسر) بود که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل مقیاس شخصیت محقق ساخته و مقیاس ویژگی های اخلاق مذهبی بود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل عامل و ضریب همبستگی پیرسون و ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. نتایج تحلیل عامل نشان داد که مناسب ترین ساختار عاملی، استخراج هشت عامل است، که به ترتیب با عنوان های احساس کنترل، خوش بینی، سخاوت، عبودیت، احترام به نفس، آفرینندگی، شکیبایی و آزادگی نام گذاری شد. ضریب آلفای کرونباخ برای مقیاس ساخته شده برابر با 87/0 شد که حاکی از پایایی کافی برای مقیاس شخصیت ساخته شده می باشد. همبستگی پایین و معنادار بین عوامل استخراجی و همبستگی بالا و معنادار بین عوامل با نمره کل مقیاس(01/0 > P)، حاکی از روایی واگرا و همگرای مقیاس می باشد. همچنین عدم همبستگی معنادار بین عوامل مقیاس شخصیت ساخته شده با نمره کل مقیاس ویژگی های اخلاق مذهبی حاکی از روایی واگرای مقیاس شخصیت می باشد. نتیجه این پژوهش، ساخت مقیاسی 30 گویه ای با ساختار عاملی معتبر بود، که می تواند ابزاری معتبر برای ارزیابی برخی ویژگی های شخصیتی انسان رشد یافته و کامل باشد.
واژه های کلیدی : مقیاس شخصیت، اعتباریابی، علامه محمد تقی جعفری .
مقدمه
عالم هستی با همه ی افراد و روابطش طبق قانون عمل می کند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم این جهان معنادار است و شوخی گرفتن آن هیچ گونه نقشی در هدفداری آن ندارد. انسان نیز به عنوان یکی از اجزای بسیار مهم جهان هستی در آهنگ کلی هستی قرار گرفته است. خداوند انسان را بر اساس حکمت بالغه ی خود به گونه ای آفریده تا در مسیر رشد و کمال قرار گیرد و با شکوفایی استعداد هایش تکامل پیدا کند. انسان موجودی معنادار است که در جهانی معنا دار به سر می برد و باید همه ی حرکات و رفتارهای او در جهت تکامل شخصیت رو به ابدیتش باشد.(نصری،1388).
موضوع علوم تعلیم و تربیت اسلامی و روان شناسی، انسان و رشد و سلامت و سعادت اوست؛ انسانی که در نهایت بتواند به کمال یا خودشکوفایی دست یابد. هدف تعلیم و تربیت، پرورش انسان هایی است که در طی حیات خویش، سیر تکاملی رشد روحی، روانی و عاطفی را به سلامت طی کنند و بتوانند به مراتب و درجات کمال دست یابند و به تعبیری خداگونه یا ربوبی شوند. عرفا، علما، و دانشمندان ایرانی ـ اسلامی به مفهوم انسان کامل توجه خاصی دارد. در روان شناسی امروز هم، مباحث انسان سالم و انسان کامل در مکتب انسان گرایی مطرح است، در حالی که در غالب نگرش های پیشین به جای مطالعه ی سلامت، بیشتر بر بُعد بیماری و رفتارهای روان نژند و روان پریش یا شکل مکانیکی رفتارهای آدمی تاکید داشتند. (شریعت باقری،1391).
شخصیت از جمله مهمترین مباحث حوزه انسان شناسی است که اولین بار در روان شناسی مطرح شد. از آن جا که هدف نهایی علم روان شناسی درک مسئله ی شخصیت است، بررسی جایگاه مفاهیمی چون «روح» و «نفس» در مقوله شخصیت، در حقیقت تبیین جایگاه این مفاهیم در روان شناسی است. به نظر نمی رسد که بتوان روح را موضوع اصلی مطالعه ی هویت انسان در نظر گرفت؛ زیرا روان شناسی در پی شناخت واقعیت وضع موجود آدمی است، خواه او جوهر حقیقی «خود» را همراه داشته باشد یا آن را به تباهی کشانده باشد. «نفس» یا «خودِطبیعی» به سبب تعلق یافتن به کالبد مادی انسان، دارای تظاهرات مشخص روان شناختی و قابل بررسی به شکل نظامدار است؛ لیکن این بدان معنا نیست که موضوع اصلی مطالعه شخصیت در روان شناسی نفس انسان باشد، بلکه مفهوم نفس پلی بین مرزهای فلسفه و روان شناسی است. مفهومی که از سویی دست در طبیعت و از سوی دیگر دستی در ماورای طبیعت دارد و طرح این مفهوم در روان شناسی، این علم را از دایره ی محدود موضوعات مربوط به انسان در زندگی روزمره بیرون آورده، چشم اندازهای جدید پیش روی انسان و دانش روان شناسی می گشاید. (حاج اسماعیلی، فقیهی، 1389).
انسان واجد موقعیت ممتازی در میان موجودات عالم است و این نه فقط به لحاظ ویژگی های منحصر به فرد و ابعاد وجودی متنوع او، بلکه با توجه به ظرفیت رشد پذیری نا محدودش است. انسان با بالفعل نمودن استعدادهای انسانی اش می تواند تا آن جا تعالی یابد که به عنوان انسان کامل به مقامی بالاتر از فرشتگان و جانشین حق تعالی در زمین گردد. حال، ساختار وجودی انسان و موقعیت خاص او در عالم چیست که با وجود ضعف های فراوان جسمانی و قوای ادراک حسی نسبت به بسیاری از حیوانات می تواند در مقام اشرف مخلوقات قرار گیرد و آنگاه که بالفعل در این مرتبه قرار گیرد، واجد چه امتیاز و شئونی خواهد بود.(عرب، 1388).
بیان مسئله
صاحب نظران جوامع و ملل در همه دوره ها در صدد شناختن انسان برآمده و از دیدگاه های گوناگون فلسفی، علمی و دینی، در این مسئله عظمی کوشیده اند؛ اما در این میان چرا بشر درباره ی شناختن خویش کاری انجام نداده است؟! چه عواملی باعث شده است تا برخی از دانشمندان و محققان معتقد باشند که انسان با همه ترقی ها و پیشرفتهای بسیار چشمگیر در خصوص شناخت جهان طبیعت و چگونگی تصرف در آن به سود خویشتن، تا به امروز نتوانسته است درباره ی موجودیت خود معلومات لازم و کافی به دست آورده و همه ی سطوح و ابعاد خود را بشناسد و از لذایذ موجودیت شناخت خویشتن برخوردار شده و از آلام و ناگواری های متعددی که پیرامونش را فراگرفته نجات پیدا کند؟! (علامه جعفری، 1386).
در مکتب انسانگرایی جدید، از دیدگاه مزلو[1] در بیان ویژگی های بارز شخصیت سالم تاکید می کند که، چنین شخصیتی اقدام به اصلاح در جهان بینی و فلسفه به مفهوم صافی تر شدن، واقع گرا تر شدن و کمتر ویرانگر بودن، وسیع تر بودن، کل گراتر بودن و یگانه تر شدن، می کند و تمامی اینها همگون با همان تعریف دقیق اسلام از انسان کامل است. مزلو بیان می کند که انسان سالم و کامل، آفرینندگی بیشتری دارد، بیش از پیش به هنر و علم و معرفت روی می آورد، درک بهتر از یکتایی فرد دارد و احترام عمیق برای تمام نوع بشر قائل است.(سیف، 1379).
پروین[2] (به نقل از جوادی، کدیور1381) معتقد است که، قسمت عمده روان شناسی در غرب شکل گرفته است و این در مورد روان شناسی شخصیت نیز مانند سایر قسمت های روان شناسی، مصداق دارد؛ و فرهنگ نیز در تعریف شخصیت نقش دارد. بنابراین می توان انتظار داشت که بررسی تفاوت های بین فرهنگی، نقش عمده ای در روان شناسی شخصیت داشته باشد. با این حال آیا ساختار شخصیت و فرآیندهایی که در یک فرهنگ جاری است، در فرهنگ های دیگر نیز وجود دارد؟ آیا همانطور که افراد متعلق به فرهنگ های مختلف دارای بخش های جسمانی وفرآیندی یکسان هستند، ساختار و فرآیند شخصیتی یکسانی نیز دارند؟
همه ما مفهوم «خود» را درک می کنیم. اما بعید به نظر می رسد که یک نظریه شخصیت بتواند بدون پرداختن به این مفهوم موثر واقع شود. آیا هر فردی دارای یک «خود» نیست؟! البته بعضی از فرهنگ ها واژه ای برای این مفهوم ندارند و در بعضی فرهنگ ها نیز مفهوم «خود» با آنچه در فرهنگ غرب رایج است، کاملا متفاوت است. آن چه می توان گفت این است که، ماهیت «خود» به طور قابل توجهی از فرهنگی به فرهنگی دیگر متفاوت است. اعضای دو جامعه نه تنها دیدگاه های مختلفی در مورد جایگاه «خود» دارند، بلکه در مورد عناصر تشکیل دهنده ی «خود» و حد و مرز آن از یکدیگر متفاوت اند. علاوه بر این اسناد های مربوط به تغییرات جسمانی در همه فرهنگ ها مشترک است، اما اسنادهای مربوط به رویداد های اجتماعی به طور قابل ملاحظه ای از فرهنگی به فرهنگی دیگر متفاوت است؛ برای مثال آسیایی ها اغلب، رفتار را به صفات و آمادگی ها نسبت می دهند و غربی ها، احتمال اینکه رفتار را به موقعیت نسبت دهند و آمادگی را نادیده بگیرند بسیار زیاد است. (جوادی،کدیور،1381 ).
دانشمند و فیلسوف، علامه محمد تقی جعفری، انسان را دارای دو بُعد «طبیعی» و «ماورای طبیعی» می داند. بُعد طبیعی انسان را «خود» یا «من» یا «نفس» او تشکیل می دهد که قابل شناختن و تزکیه و تهذیب شدن است و بُعد ماورای طبیعی را «روح» انسان می داند، که حقیقتی غیر قابل شناخت است؛ اما بعد طبیعی که «نفس» یا «خود طبیعی» انسان است می تواند رشد کند و به کمال برسد و به انسان کامل تبدیل شود، زیرا خداوند در نهاد و فطرت انسان استعداد سیر به سوی او(خدا) را قرار داده و استعداد دستیابی به والاترین مراحل کمال را دارد. (علامه جعفری،1383).
از دیدگاه قرآن انسان ترکیبی از عناصر مادی و معنوی (جسم و روان) می باشد و شرافت انسان مربوط به روان یا روح اوست. روان یا روح انسان از چنان موقعیتی برخوردار است، که اولین انسان به امر خداوند مسجود فرشتگان می گردد؛ لذا روان شناسی اسلامی، تمام ابعاد و سطوح انسانی را در نظر می گیرد و او را مورد مطالعه قرار می دهد؛ و انسان را موجودی می داند که می تواند کمالات بسیاری بدست آورد، چرا که انسان استعداد تعالی جویی دارد. (سیف، 1379).
برای فهم و درک کامل رشد شخصیت باید به چهارچوب های فرهنگی توجه کرد. در واقع هیچ آزمون شخصیتی نمی تواند «نابسته به فرهنگ» باشد، زیرا شخصیت انسانی از فرهنگ جدا نیست و افرادی که با موفقیت با فرهنگ خود سازش می یابند، ممکن است نتوانند در فرهنگ های دیگری زندگی کنند. هر فرهنگی مجموعه توانایی های نسبتا متفاوتی را ایجاب می کند و پرورش می دهد و تقویت و تشویق می کند. فرهنگها از لحاظ ارزشی که برای تعمیم و یافتن ویژگی های مشترک، تجارب گوناگون قائل می شوند متفاوتند. «خود» در فرهنگ شرق متفاوت از فرهنگ غرب شناخته شده است. در مقایسه فرهنگ ایران با سایر فرهنگ ها، در زمینه ادراک و تحول «خود» می توان گفت: اگر بخواهیم، به طور ویژه به «خود» بیندیشیم، فرهنگ کهن ما در زمینه معانی «خود» و «انسان» گفتنی بسیار دارد. خزانه فرهنگی، تاریخی، مذهبی، و ادبی ایران سرشار از عرفا، نویسندگان، دانشمندان، و سخنوران پارسی است که در مورد رابطه انسان با جهان خارج، سیر تکاملی «خود»، و پویندگی در راه دستیابی به کمال است. شک نیست که در فرهنگ کهن ایران، و از دید عرفا و دانشمندان و سخنوران پارسی، مفهوم «خود» ، «انسان»، «شخصیت» از منابع و موضوعات جاذب و تفکرات درون فرهنگی و نیز بین فرهنگی برای هر پژوهنده ایرانی است. (البرزی،1385).
اکثر روان شناسان بر این باورند که، رفتار انسان از فعالیت بخش های خاصی ناشی می شود، که ارتباط این بخش ها با یکدیگر به رفتار جهت می دهد. آنها برای به دست آوردن نمونه ای از رفتار فرد، انواع آزمونها را بکار می برند؛ همچنین برای ارزیابی شخصیت از آزمونهای شخصیت که توسط دانشمندان و روان شناسان غربی تهیه و ساخته شده است، استفاده می کنند. اما، شاید بتوان گفت ابزاری برای ارزیابی شخصیت در خصوص ویژگی ها و صفات انسان کامل، که مناسب، و در چارچوب فرهنگ ایرانی ـ اسلامی باشد تا کنون ساخته نشده است و پژوهشی بدین مضمون کار نشده باشد.
از میان متفکران واندیشمندان ایرانی ـ اسلامی، علامه محمدتقی جعفری، عالم،فیلسوف واندیشمندی است که آزاد اندیشی ودین مداری را همیشه باهم داشت. وی به منظور گسترش باورهای مذهبی وصیانت ازآن و رد تهاجم های متفاوت، در زمان حیات خویش به تالیف آثار گرانقدری پرداخت؛ که درپرتو این آثار می توان، شخصیت انسان کامل، انسانی که در مسیر حیات تکاملی و حیات طیبه خداگونه شده و صفات الهی در او تجلی پیدا کرده است را شناخت. بنابراین هدف اصلی این پژوهش ساخت مقیاس شخصیت بر اساس آرا و نظرات علامه محمد تقی جعفری در مورد ویژگی های انسان کامل می باشد .
اهمیت و ضرورت تحقیق
به اعتقاد روان شناسان انسان گرا، باید فضایل و نقاط قوت انسان را مطالعه و اصول بهداشت روانی را تجزیه وتحلیل کرد. آن ها بیان می کنند، ما نیاز داریم تا کشف کنیم که انسان ها،
این مطلب را هم بخوانید :
دانلود پایان نامه همه رشته ها - همه گرایش ها
نه در بد ترین حالات خود بلکه در بهترین حالات خود چه شکلی هستند. رویکرد انسانگرایی در شخصیت، بر فضایل و آرزوهای انسان، اراده ی آزاد و آگاهانه و خود شکوفایی توانایی های باالقوه ی شخص تاکید می ورزد. این رویکرد تصویری زیبا و خوش بینانه از ماهیت انسان دارد و انسان را به عنوان موجوداتی فعال و خلاق ترسیم می کند که بر خود شکوفایی، رشد و پیشرفت توجه دارند.(کریمی و همکاران،1387).
آبراهام مزلو[3] یکی از پایه گذاران روان شناسی انسان گرا معتقد است که، مکاتب قبلی روان شناسی به جنبه های مثبت، خلاق و متعالی انسانی توجه کافی نداشته اند و بیشتر روی قسمت های تاریک و شیطانی روان انسان مطالعه کرده اند؛ همچنین تاکید وی بر، کل وجود و ویژه بودن شخصیت هر فرد، ارزشها و معیارهای انسانی و ظرفیت او برای خود کفایی، رشد، خلاقیت، خود شکوفایی و گرایش به سالم بودن است. (شاملو،1388).
کارل راجرز[4]، اصول روان شناسی انسان گرا را بسط داد. در نظام وی مفهومی که دارای اهمیتی محوری است، و هدف غایی انسان محسوب می شود، شکوفایی «خویشتن»[5] است. نگهداری و غنی سازی خویشتن، تبدیل شدن به شخصی با کارکرد کامل، هدفی است که همه هستی و وجود شخص به سوی آن هدایت می شود. راجرز تصویری خوش بینانه و انسان گرایانه نسبت به نوع بشر داشت، و تاکید بر رشد وشکوفا کردن توانایی های باالقوه، و خویشتنی خودمختار داشت؛ و باور به این که مردم می توانند آگاهانه خود را تغییر داده و اصلاح کنند.(کریمی و همکاران،1387).
در بررسی مقایسه ای بین فلسفه های دنیای شرق و به ویژه مذاهب آن ها با مکتب های روان شناسی امروزی به خصوص مکاتبی مانند انسان گرایی و هستی گرایی، شباهت های بسیاری به چشم می خورد.
یکی از مکتب های روان شناسی مشرق زمین، که اهمیت و تاثیرات عمیق و گسترده ای بر تفکرات روان شناختی انسان گذاشته، روان شناسی از دیدگاه اسلام است. انسان در جهان بینی اسلام داستانی شگفت دارد. در اسلام انسان به عنوان موجودی بسیار پیچیده، چند بعدی، تکامل یافته، دانی و عالی معرفی می شود. از دیدگاه اسلام، انسان مخلوقی است که از هنگام زاده شدن، باالقوه کمالاتی دارد که می تواند به آن ها فعلیت بخشد؛ و همچنین فطرتی حیوانی دارد. انسان از نظر ساختمان جسمی، تمایلات، غرایز و خواسته هایش به سایر حیوانات
شباهت دارد، ولی از سه بعد با حیوانات تمایز عمیقی دارد :
اسلام، عقل را نیروی شناخت، اراده را مجری وجود «خود» ، اختیار را داشتن آزادی نسبی و مسئولیت را عامل قبول تعهد در انسان می داند، و معتقد است که اگر انسان در این زمینه ها تقویت و ارشاد شود، می تواند موجودی متعالی، والا ، معنوی و سالم گردد. در قرن بیستم فروید و سایر روان شناسان، شخصیت را شامل سه قسمت نهاد، خود، و فراخود دانستند، اما اسلام خیلی پیش تر از آن طبیعت انسان را به سه قسمت تقسیم کرد و هر یک از این سه قسم در فطرت و طبیعت بشر موجود است ؛ و در شکل دادن به شخصیت ، وظایف و هدف های مشخصی به عهده دارند. این سه قسم شامل : نفس اماره، نفس لوامه، و نفس مطمئته است که به ترتیب معادل نهاد، خود، و فراخود در نظریه فروید هستند.(شاملو،1388).
علامه محمدتقی جعفری تفاوت انسانها را در روشنی و تاریکی آنها بیان می کند؛ انسان تاریک را مساوی مرگ و انسان روشن را مساوی حیات حقیقی معرفی می کند، انسانی که پس از گذشت از حیات
معمولی به مراحل عالی تر می رسد وباز به تکاپو و عبور خود از مراحل والاتر ادامه می دهد تا به حوزه جاذبه ربوبی واصل گردد، به این معنی که تمام « من » از آن خداست و به عبادت و بندگی نائل می آید، عبادت نه فقط از جهت حرکات و ذکرهای خشک و حرفه ای، بلکه عبادتی که کمیت و کیفیت مخصوصی ندارد؛ از بیل زدن زراعت بچه روستایی در مزرعه خود گرفته تا چشم پوشی از میلیاردها ثروت در راه خدمت به انسانها، از مطالعه یک سطر دانش برای رسیدن به واقعیات گرفته تا جهان بینی کلی؛ همه و همه عبادت معبودی یگانه است وبطور کلی تمام اجزاء هستی از پست ترین جزء ماده تا عالی ترین جلوه های آن همه و همه در حال عبادت اند. (علامه جعفری، 1379).
علامه جعفری ویژگی و مختصات زندگی هدفدار را در شش مورد بیان می کند که این موارد وسیله ای هستند برای رسیدن به هدف اعلای حیات و ورود به حوزه دیدار ربوبی و گام نهادن در مسیر تکامل و تبدیل به انسان کامل شدن. این موارد شامل :
به نظر علامه محمدتقی جعفری « عالی ترین رشد شخصیت انسانی، رسیدن «خود» به مقام اطمینان است که در این موقع عنوان «نفس مطمئنه» را به خود می گیرد». ( علامه جعفری ، 1383 )
علامه جعفری بیان می کند که خداوند متعال مقام پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد (ص) را در عالی ترین مرتبه عظمت و رشد شخصیت انسانی معرفی کرده و او را «عبدالله» نامیده است؛ و بعد از پیامبر (ص) شخصی که شایسته این مقام و جایگاه است، حضرت علی (ع) است که آیینه تمام نمای صفات الهی و مظهر الگوی انسان کامل است.
اسلام توجه خاص دارد که انسان «خود» را بشناسد، و جا و موقعیت خویشتن را در جهان آفرینش تشخیص دهد؛ و هدف از این شناختن، این است که خود را به مقام والایی که شایسته آن است برساند. «خود» همان چیزی است که «روح الهی» نامیده می شود، و با شناختن آن «خود» است که انسان احساس شرافت و کرامت و تعالی می کند و خویشتن را از تن دادن به پستی ها برتر می شمارد؛ به قداست خویش پی می برد، مقدسات اخلاقی و اجتماعی برایش معنی و ارزش پیدا می کند. اعتقاد به این که انسان موجودی انتخاب شده است و هدفی از انتخاب در کار است، نوعی آثار روانی و تربیتی در افراد به وجود می آورد. و اعتقاد به این که انسان نتیجه ی یک سلسله تصادفات بی هدف است نوعی دیگر آثار روانی و تربیتی در انسان به وجود می آورد. خودشناسی به معنی این است که انسان مقام واقعی خویش را در عالم وجود درک کند، بداند خاکیِ محض نیست، پرتویی از روح الهی در اوست، بداند که در معرفت، می تواند بر فرشتگان پیشی بگیرد، بداند که او آزاد ومختار و مسئول خویشتن و مسئول افراد دیگر و مسئول آباد کردن جهان و بهتر کردن جهان است. تعلیمات اسلامی نشان می دهد که این مکتب مقدس الهی به همه ابعاد انسان، اعم از جسمی و روحی، مادی و معنوی، فکری و عاطفی، فردی و اجتماعی توجه عمیق داشته است؛ و نه تنها جانب هیچ کدام را مهمل نگذاشته است بلکه عنایت خاص به «پرورش» همه ی این ها روی اصل معینی داشته است. (مطهری،1385).
این پژوهش که ساخت مقیاس شخصیت براساس آراء و نظرات علامه محمدتقی جعفری در مورد ویژگی های انسان کامل است، از این جهت اهمیت دارد که بتواند مولفه ها و ویژگی های انسان کامل از دیدگاه علامه جعفری را بیان کند؛ و در زمینه های روانشناسی، آموزشی، فرهنگی و مذهبی مورد استفاده قرار گیرد.
اهداف تحقیق
هدف کلی :
هدف کلی از انجام این پژوهش، ساخت مقیاس شخصیت بر اساس آراء و نظرات علامه محمد تقی جعفری در مورد ویژگی های انسان کامل می باشد .
اهداف فرعی پژوهش :
سوالات تحقیق
چکیده:
همه مردم مشکلات و عوامل استرس زا را در زندگی شان تجربه می کنند و بایستی مکانیزم هایی برای مقابله با این دشواری ها پیدا کنند. این عوامل استرس زا در دامنه ای از هر روز، در حد معمول و یا خیلی شدید همچون بیکاری و بیماری قرار می گیرد. این که مردم چگونه با استرس مقابله می کنند از شخصی به شخص دیگر متفاوت است. حتی همچنان که یک موقعیت خاص ممکن است رشد کند ، راهبردهای استفاده شده توسط یک فرد هم ممکن است، تغییر و رشد یابد. در این پژوهش رابطه راهبردهای مقابله ای با سلامت روانی مورد بررسی قرار گرفت. هدف اصلی تبیین سلامت روانی بر حسب راهبردهای مقابله ای است
پژوهش حاضر به مقایسه راهبردهای مقابله ای معلمین زن ومرد آموزشگاههای ابتدایی شهرستان بهاباد و ارتباط آن باسلامت روانی پرداخته است. جامعه آماری این پژوهش همه ی معلمین شاغل در مدارس ابتدایی شهرستان بهاباد بودند. کل جامعه آماری این پژوهش که شامل 90نفر از معلمین زن ومرد است، به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. ازکل نمونه 90نفری، تعداد 89نفر از آموزگاران (40نفر مرد و 49نفر زن) به پرسشنامه ها پاسخ دادند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه ای مقابله ای لازاروس وفولکمن وهمچنین پرسشبنامه سلامت کلدبرگ استفاده شد.مهارت های مقابله ای لازاروس – فولکمن نیز که ضریب پایایی آن در پژوهش حاضر با استفاده از آلفای کرانباخ 90% محاسبه گردید، استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های آمار توصیفی برای بدست آوردن میانگین، انحراف معیار، درصد، درصد تراکمی و جدولهای توزیع فراوانی و برای آزمون فرضیه های پژوهش از آماراستنباطی (ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون گام به گام، T گروههای مستقل و آزمون تفاوت بین دو همبستگی از گروههای مستقل) استفاده شده است.
نتایج این پژوهش بیانگر آن است که:
بحث: به طور کلی نتایج نشان می دهد که بهداشت روانی افراد در زمینه های جسمانی، روانی و اجتماعی تحت تاثیر شیوه مقابله فرد با مسایل قرار می گیرد.
کلید واژه: راهبردهای مقابله ، سلامت روانی و معلمین شهرستان بهاباد
فصل اول
طرح کلی تحقیق
مقدمه:
از نظر سازمان بهداشت جهانی، سلامت یکی از شاخصهای توسعه یافتگی کشورهاست. سلامتی کیفیتی است که تعریف آن دشوار و اندازه گیری واقعی آن تقریباً ناممکن است. متخصصان تعاریف متعددی از این مفهوم ارایه کرده اند. هر چند که تقریباً همه ی آنها موضوع مشترکی دارند و آن مسئولیت در قبال خود و انتخاب سبک زندگی سالم است. سلامت روانشناختی یکی از جنبه های مفهوم کلی سلامت است که همانند مفهوم کلی سلامت دارای تعاریف متعددی است که این تنوع در تعاریف میتواند ناشی از تفاوت رویکردهای گوناگون در روانشناسی و باور متفاوت مؤلفان نسبت به مؤلفه های گوناگونی باشد که در ارتباط با سلامت روان شناختی وجود دارد و یا در برخی مواقع به واسطه ی نتایجی که از پاره ای بررسی ها بدست می آید. بنا به تعریف سازمان بهداشت روانی ، سلامت روانی حالتی از رفاه و بهبود ی است که طی آن هر فرد بتواند توانایی های بالقوه ی خویش را تحقق بخشد، با استر سهای معمول در زندگی مقابله کند و به شکل مثمر ثمر وسازنده ای به کار و فعالیت بپردازد و در اجتماعی که به آن تعلق دارد نقشی مؤثر ایفا کند.
( گزارش . بهداشت جهانی، 2001)
امروزه موضوع سلامت روان مورد توجه بسیاری از پژوهشگران، پزشکان و رسانه های گروهی قرار گرفته است که صرف نظر از دیدگاهها و به تبع آن تعاریف گوناگون دربارهی سلامت روان شناختی، مشخص شده است عوامل متعددی وجود دارند که می توانند مستقیم یا غیرمستقیم و به گونه یمثبت یا منفی بر آن تأثیر بگذارند که از بین این عوامل تأثیرگذار می توان به مهارت های مقابله ای که در این مطالعه نیز مورد بررسی قرار گرفته اند، اشاره کرد مهارتهای مقابلهای یکی از مولفههای مهم سلامت روانی است که در سالهای اخیر مورد مطالعه قرار گرفته است و چگونگی واکنش انسان در برابر مسایل و مشکلات زندگی است که مطرح شدن مفاهیمی چون مقابله و سبکهای مقابله را در پی داشته است.
(اسمیت وهمکاران ( 2003) ترجمه ی ساعتچی و همکاران،( 1386)
اصطلاح مقابله را به فرآیندی اطلاق نموده اند که از راه آن فرد سعی می کند فشارهای روانی را کنترل و مدیریت کند. (پیرلین و اسکولر 1978)؛ به نقل از محمدی، (1385) نیز بیان کرده اند که مقابله عبارت است از هرگونه پاسخی که در برابر ناملایمات زندگی داده میشود و از ناراحتی عاطفی جلوگیری می کند و یا فرد را از آن مصون میدارد و یا بر آن چیره میگرداند. رویدادهای بیرونی که شخص تجربه میکند ممکن است او را به کوششهای مقابله جویانه وا دارد به همین سان محیط درونی شخص یعنی اندیشه ها و احساس هایی که نسبت به این رویدادها دارد و پاسخی که در برابر آنها نشان میدهد نیز ممکن است نتایجی مثبت به بار آورد ،( لازاروس و همکاران 1981) ؛ به نقل از محمدی، (1385) همچنین مقابله را کوششهای روان شناختی و رفتاری میدانند که برای کنترل نیازهای درونی و بیرونی و تعارضات میان آنها صورت میگیرد. آنان بر این باورند که این اعمال یا کوششهای روان شناختی و رفتاری برای غلبه یافتن، تحمل کردن، کاهش یا کمینه کردن نیازهای درونی و بیرونی انجام میگیرد که بر فرد فشار وارد میکند
انسانها هنگام مقابله با مشکلات، در برخی مواقع میکوشند تا از عهده ی حل تضادهایی که بین مقتضیات یک موقعیت تنیدگی زا و توانایی خود احساس می کنند، برآیند . در وضع مطلوب مردم کوشش خود را به حل مشکلاتی که با آن ها مواجه اند؛ معطوف می دارند، ولی در کوشش برای مهار کنترل تحمل، کاهش یا کمینه کردن تضاد میان مقتضیات موقعیت و توانایی های خود ، گاهی میکوشند از اموری که آ ن ها را خطرناک می دانند؛ بگریزند یا از آ ن ها دوری کنند . همچنین، آنان منفعلانه می کوشند تا موقعیت هایی را که نامعقول یافت ه اند، بپذیرند . گر چه از نظر فنی تعریف کنارآمدن می تواند شامل همه ی کوشش های فرد از جمله خود تخریبی برای رو به رو شدن با موقعیتهای تنیدگی زا شود. (دیماتئو، 1991: ترجمه ی موسوی اصل و همکاران، 1387).
کنار آمدن فرآیندی پویاست و فرد ممکن است کوشش های گوناگونی برای این کار انجام دهد و پسخوراند موفقیت در یک کوشش خاص، معمولاً فرد را برمیانگیزد که دوباره آن را امتحان کند از سوی دیگر، شکست موجب روی آوردن به روشی دیگر م ی شود . فرد پیوسته محیط وکوششهایش را برای کنار آمدن ارزیابی کرده و در ارزیابی خود تجدید نظرمی کند . به همین منظور، لازاروس و فولکمن 1984 ؛ به نقل از هنرپروران، 1386 انواع مقابله را بر مبنای کانون مقابله به دو مقوله ی کاربردی عمده؛ مقابله ی متمرکز بر مسئله و مقابله ی متمرکز بر هیجان برای مهار استرس تقسیم می کند. (فولکمن و لازاروس 1984 ؛ به نقل از محمدی ،(1385)مقابله ی متمرکز بر مسئله با هدف از میان برداشتن مشکل یا تعدیل آن و کاهش ملزومات موقعیت استرس زا و افزایش منابع برای رویارویی با آن صورت می گیرد ( سارافینو 60022 ؛ ترجمه ی میرزایی و همکاران، 1387).
تلاش های مسئله مدار معطوف به تغییر موقعیت فشار زاست و بر مهار عوامل فشارزا بمنظور کاهش یا حذف پریشان کنندگی آن توجه دارد (فولکمن و لاز اروس1984،به نقل از
این مطلب را هم بخوانید :
محمدی 1385 ) به بیان دیگر ، کوشش های مسئله محور شامل انجام فعالیت های مستقیم بمنظور تغییر موقعیت تنیدگی زا و پیشگیری یا کاستن از تأثیرات آن است . افراد، کنار آمدن مسئله محور را زمانی بکار می برند که باور داشته باشند میتوانند در باب مو قعیت تنیدگی ؛ زایی که با آن مواجه اند، کاری انجام دهند ( لازاروس و فولکمن، 1984 ؛ به نقل از دیماتئو، 1991ترجمه ی موسوی اصل و همکاران، (1387) مقابله ی متمرکز بر هیجان در صدد است تا پیامدهای هیجانی عامل استرس زا را مهار کند (فولکمن و لازاروس 1984 ؛ به نقل از محمدی، 1385).
تلاشهای هیجان مدار معطوف به تغییر واکنش های هیجانی به عوامل فشارزاست، یعنی بر مهارپاسخهای هیجانی و برانگیختگی فیزیولوژیایی در جهت کاهش فشار روانی تأکید دارد (فولکمن و لازاروس، 1984 ؛ به نقل از محمدی،5 138).
به بیان دیگر ، کوشش های ((هیجان محور)) شامل کوشش هایی است که پیامدهای عاطفی و اجتماعی حوادث را تعدیل کرده یا کاهش می دهد.( بیلینگز و موس ، 1981 ؛ به نقل از سارافینو ،2002 ؛ ترجمه ی میرزایی و همکاران، (1387).
با وجود این، در بیشتر موارد برای کنار آمدن مؤثر و دراز مدت، هر دو رویکرد مساله محور و عاطفه محور ضروری است . گرچه کنار آمدن با جنبه های عاطفی یک رویداد تنیدگی زا ممکن است بسیار مهم باشد، ولی کوشش های کنار آمدن عاطفه محور با واقعیت مس ئله برخورد نمی کند و راه حل دراز مدتی برای آن فراهم نمی آورد. همچنین، کوشش های مداوم برای حل یک مسئله بدون توجه به تأثیرات روانی آن بر فرد، ممکن است سلامت او را به مخاطره اندازد. راه حل واقع گرایانه و دراز مدت ممکن است به سلامت روانی فرد آسیب رساند و کوشش در جهت حل دراز مدت مسئله، بدون کسب آرامش کوتاه مدت از راه سازگاری عاطفه محور به شکست منجر شود . منابع مقابله ای مجموعهای پیچیده از عوامل هیجانی، انگیزشی، شناختی و روی هم رفته، ویژگیهای شخصیتی هستند که زمینهی لازم را برای روشهای مقابلهای فراهم میکنند. این منابع به عنوان ویژگیهای غیر موقعیتی ثابتی هستند که بر فرایندهای مقابلهای اثر میگذارند. به بیان دیگر، منابع مقابله ای اقدامهای پیشگیری کنندهی اجتماعی و روان شناختی هستند که می توانند احتمال آسیب دیدگی ناشی از تنیدگی را کاهش دهند یا به افراد کمک کنند تا در مواجهه با رویدادهای تنیدگیزا، نشانههای مرضی کمتری داشته باشند یا اینکه پس از مواجهه به سرعت بهبود یابند. از این رو، در خلال دو دههی گذشته حجم وسیعی از پژوهشهای تجربی نقش سبکهای مقابلهای را در گسترهی زندگی افراد به عنوان عاملی مهم در بروز و نگهداری نشانه های مرضی مورد تایید قرار داده اند .(بیلینگز و موس، 1981 ؛ به نقل از سارافینو، 2002 ؛ ترجمه ی . میرزایی و همکاران، 1387)
زندگی در سده کنونی با پیچیدگی و سختی ویژهای همراه است. دگرگونیهای اجتماعی و خانوادگی، بروز بیماریهای خطرناک، آلودگیهای فراگیر زیستی، جنگ و رقابت و نظایر اینها، هرکدام به تنهایی میتواند فشار و اضطراب فراوانی را فرد وارد سازد. زندگی در چنین جهانی نیازمند داشتن توانایی، مهارت و برنامهریزی شایستهای است که بتواند سازگاری و توان پایداری فرد در برابر سختیها و در عین حال سلامتی او را افزایش دهد(اکبرزاده، 1376).
سازگاری و سلامتی افراد ممکن است با ورود به محیط های تازهای کاهش یابد. چرا که برای فرد رویارویی با افراد و محیط ناآشنا، خواستها و کمبودها و یورش اندیشههای گوناگون، میتواند از مهمترین منابع فشارروانی به حساب آید. آنها برای کاهش احساس ناخوشایند استرس و گاه برای برطرف کردن عامل آن به افراد، امکانات و شیوههای گوناگون روی میآورند. اما کدام شیوه موفقیت و سلامتی او را تضمین خواهد کرد؟ (اکبرزاده، 1376).
بدیهی است نمیتوان به گونهای فراگیر عوامل فشارروانی را از بین برد، زیرا اساساً کشمکش و فشار(تنش) برای رشد شکوفایی و سلامتی انسان ضروری است. بنابراین بایستی افراد
را از درون مایه کوبی کرد و به آنها آموخت چگونه مسائل را تفسیر کنند و از چه شیوههای کارآمدی برای رویارویی با مشکلات استفاده کرد. آینده بشر نیازمند افرادی است که : بنابراین هدف کلی بررسی رابطه بین راهبردهای مقابله ای با سلامت روانی در معلمان شهرستان بهاباد است.
بیان مسئله:
یکی از منابع مقاومت درونی فرد در برابر استرس ساختار سرسختی میباشد. سرسختی از ویژگیهای شخصیتی است که همه افراد به درجاتی از آن برخوردارند. این ساختار با سه مولفه تعهد ، مهار و مبارزهجویی میتواند فرد را علیرغم زندگی در شرایط کاملاً استرسزا از بیماری مصون نگه دارد. (کیامرثی و دیگران، 1377). افراد سرسخت، احساس مسولیت وهدفمندی قوی دارند(تعهد) و بر رویدادها احساس تسلط میکنند (مهار) و دگرگونیها را مایه بالندگی میدانند. نه تهدید (مبارزه جویی).
یکی از حوزههای فعال پژوهشی در روانشناسی سلامتی ، بررسی «روشهای مقابله با استرس» میباشد. این روشها عبارتند از تلاشهای شناختی و رفتاری مستمر برای برآوردن نیازهای درونی و برونی که شامل سه روش عمده الف) مسأله مدار ب) هیجان مدار و اجتناب مدار میباشد (اکبرزاده، 1376).
در روش مقابلهای مساله مدار، فرد عامل استرس را به منظور کاهش یا حذف تنش حاصل از آن، کنترل میکند، مثلاً مطالعه قبل از امتحان. در حالی که در روش مقابلهای هیجان مدار، فرد واکنشهای هیجانی ناشی از استرس را کنترل میکند. مثلاً کم اهمیت جلوه دادن امتحان. در روش مقابلهای اجتناب مدار، فرد از روبرو شدن با عامل استرس دوری میکند، مثلاً رفتن به سینما.
پژوهشهای مختلف، ارتباط سرسختی و سلامتی را از یک طرف و روشهای مقابله و سلامتی را از طرف دیگر مورد بررسی و تأکید قرار دادهاند(اکبرزاده ، 1376). با این وجود، چگونگی ارتباط بین سرسختی و روشهای مقابله هنوز مشخص نشده است.
آیا بین سرسختی و سلامت روان و روشهای مقابله ای رابطه وجود دارد؟
در تحقیق حاضر ما به بررسی مقایسه راهبرد های مقابله ای معلمین زن ومرد آموزشگاه های ابتدایی شهرستان بهاباد و ارتباط آن با سلامت روان خواهیم پرداخت تا توانسته باشیم سهمی هرچند کوچک در جهت پیشرفت و رشد میهن عزیزمان ایران داشته باشیم.
آدمی از آغاز پیدایش تا به صورت تکامل یافته کنونی درباره ی ویژگی های روانی خود کنجکاو بوده و در پی اصول و معیارهایی برای سلامت روان خود بوده است .
از آنجا که نمی توانیم از استرس بگریزیم باید یاد بگریم که چگونه می توان به نحو موثری با محرکهای استرس زای پیرامون خود روبه رو شد( لازاروس و فولکمن (1984)، سازگاری را این گونه تعریف می کنند : تلاش برای کنترل استرس به شیوه های موثر. سازگاری یک اقدام یا عمل تنها نیست بلکه، فرآیندی است که امکان مواجه با استرس زاهای مختلف را می دهد . فرایند سازگاری می تواند به تاثیر هیجانی محرک استرس زا یا بر حل کردن مسئله ای که موجب استرس شده متمرکز باشد (دانش نیا،1386).
امروزه مشخص شده است که مردم در مواجهه با موقعیتهای استرس زا از پاسخ های کنارآمدن متفاوتی استفاده می کنند به کارگیری انواع روشهای کنارآمدن ، پیامدهای متفاوتی را در سلامت جسمانی و روانی افراد دارد (کارور وشیر ، 1994).
مهارتهای کنار آمدن ، کوشش های فعال یا غیرفعالی هستند که در پاسخ به شرایط تهدید و کاهش ناراحتی هیجانی به کار برده می شود (لازاروس و ریچارد ، 1993).
لازاروس و فلکمن (1984) کنار آمدن را به دو دسته مسئله محور و هیجان محور طبقه بندی کرده اند،کنار آمدن مسئله محور به کنترل عامل استرس زا به منظور کاهش یا از بین بردن استرس زایی آن اطلاق می شود و کنار آمدن هیجان محور برای کنترل پاسخ هیجانی همراه عامل استرس زا جهت داده شده ات. افرادر موقعیت های فشار زا از راهبردهای مقابله ای متفاوتی استفاده می کنند ولی ممکن است هر نوع خاصی از مقابله را بیشتر از انواع دیگر به کار ببرند (تیلور ، 1991).
با توجه به این که عوامل متعددی می تواند برمهارتهای مقابله ای افراد تاثیر بگذارد پژوهشگر در پژوهش حاضر به دنبال بررسی این موضوع است که آیا بین سبک های مقابله با سلامت روان معلمین زن و مرد تفاوت وجود دارد؟
اهمیت و ضرورت تحقیق: