1-9-2- راهبردهای مقابلهای 14
عنوان صفحه
1-9-3- تعارض زناشویی 15
1-9-4- عوامل جمعیت شناختی 15
فصل دوم: مبانی نظری و پیشینهی تحقیق
2-1- مبانی نظری 16
2-1-1- تابآوری 16
2-1-2- راهبردهای مقابلهای 19
2-1-2-1- سبک مقابله مساله مدار 23
2-1-2-2- سبک مقابله هیجان مدار 24
2-1-3- تعارض زناشویی 25
2-2- پیشینه تحقیق 27
2-2-1- پژوهشهای مربوط به تعارضات زناشویی و راهبردهای مقابلهای 28
2-2-2- پژوهشهای مربوط به راهبردهای مقابلهای و تابآوری 31
2-2-3- پژوهشهای مربوط به تعارض زناشویی و تابآوری 33
2-2-4- پژوهشهای مربوط به نقش واسطهای راهبردهای مقابلهای 37
2-2-5- پژوهشهای انجام شده در زمینهی عوامل جمعیت شناختی 38
فصل سوم: روش تحقیق
3-1- جامعه آماری 41
3-2- نمونه و روش نمونهگیری 41
3-3- ابزار پژوهش 42
3-3-1- پرسشنامهی تابآوری (CD-RISC) 42
3-3-2- پرسشنامهی تجدیدنظر شدهی سبکهای مقابلهای 43
3-3-3- پرسشنامهی ادراک فرزندان از تعارض والدین 44
عنوان صفحه
3-4- روش تجزیه و تحلیل آماری 45
فصل چهارم: یافتهها
4-1- یافتههای توصیفی 47
4-2- تحلیل آماری مربوط به سؤالات پژوهش 50
4-2-1- پیشبینی تابآوری بر اساس ادراک فرزندان از تعارضات زناشویی 51
4-2-2- پیشبینی راهبردهای مقابلهای بر اساس ادراک فرزندان از تعارضات
زناشویی52
4-2-3- پیشبینی تابآوری بر اساس راهبردهای مقابلهای با کنترل ادراک فرزندان از
تعارضات زناشویی 54
4-3- مقایسهی متغیرها بر اساس عوامل جمعیت شناختی 58
4-3-1- مقایسهی متغیرهای پژوهش بر حسب ناحیهی آموزشی 58
4-3-2- مقایسهی متغیرهای پژوهش بر حسب شرایط زندگی 59
4-3-3- مقایسهی متغیرهای پژوهش بر حسب جنسیت 60
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری
5-1- پیشبینی تابآوری بر اساس ادراک فرزندان از تعارضات زناشویی 62
5-2- پیشبینی راهبردهای مقابلهای براساس ادراک فرزندان از تعارضات زناشویی 68
5-3- پیشبینی تابآوری بر اساس راهبردهای مقابلهای با کنترل فرزندان از تعارضات
زناشویی 71
5-4- تاثیر عوامل دموگرافیک بر راهبردهای مقابلهای و تابآوری فرزندان 74
5-5- کاربردهای نظری و عملی 78
5-6- محدودیتها 79
عنوان صفحه
5-7- پیشنهادها 79
پیوست یک 80
پیوست دو 88
منابع فارسی 97
منابع لاتین 103
مقدمه
خانواده، به عنوان نخستین واحد اجتماعی مرتبط با کودک و نوجوان، و همچنین ارتباط والدین و فرزندان، از جمله مواردی هستند که نظر صاحبنظران تعلیم و تربیت را به خود جلب کردهاند. خانواده نخستین پایگاهی است که پیوند بین کودک و محیط اطراف او را به وجود آورده و موجب رشد همه جانبهی کودک میشود. از اینرو بیش از تمام محیطهای اجتماعی در رشد و تکامل فرد تأثیر دارد و یکی از فضاهای مؤثر در تکوین ابعاد شخصیتی فرزندان میباشد (سامرز[1]، 2006). کودکان و نوجوانان بیشتر وقت خود را در ارتباط مستقیم با خانواده سپری میکنند. در نتیجه انتظار میرود که والدین محیطی امن و به دور از استرس را برای رشد هر چه بهتر فرزندانشان فراهم سازند. فرزندان از دوران کودکی تا هنگام بلوغ و بعد از آن دارای مشکلات مخصوص به خود میباشند. بر این اساس، والدین موظف هستند تا با آگاهی داشتن از این مشکلات و خطرات احتمالی، درصدد رفع آنها برآیند و با این کار محیطی امن و سر پناهی مناسب، برای آنها بوجود آورند. در نتیجه، کودکان در چنین شرایطی به والدین خود اعتماد کرده و آنها را به عنوان تکیه گاهی امن به حساب میآورند که میتوانند در صورت وجود مشکلات به آنها پناه برند. بنابراین، تزلزل پایههای خانواده باعث به وجود آمدن پیامدهای مخرب میشود و فرزندان به عنوان اولین قربانیان این پیامدها دچار آسیبپذیریهای روان شناختی بسیار میشوند.
یکی از مؤلفههای متزلزل کنندهی پایههای خانواده، تعارضات زناشویی میباشد. ازدواج یکی از مهمترین رویدادهای زندگی است که ممکن است برای هر فرد رخ دهد. اکثر زوجها زندگی خود را با عشق، و به امید داشتن یک زندگی موفق و همچنین خوشبخت شدن شروع میکنند. در اوایل زندگی دو طرف فکر میکنند که هیچگاه مشکلی پیش نخواهد آمد. اما به مرور زمان و با شناخت بیشتر از یکدیگر مشکلات کمکم شروع شده و عدم تفاهم آشکار میشود. این اختلافات ممکن است در نتیجه حساسیتها به وجود آید و باعث اختلافات جزئی تا تعارضات شدید شود. در واقع پیش درآمد جدایی و طلاق زوجین، تعارضات زناشویی است که از بگومگوهای ساده شروع شده و تا درگیریهای شدید لفظی، نزاع و کتککاری و گاهاً جدایی گسترش مییابد (لانگ و یانگ[2]، 1998). نخستین نشانههای هشدار دهنده در مورد اینکه تعارض در حال افزایش و شدت میباشد اغلب همراه با رخ دادن مسائلی از قبیل طعنهزنی، کنایهای بودن، سر به سر همدیگر گذاشتن، بهانهگیری و انتقادگرایی، فریاد یا نعره کشیدن، دوری از همدیگر و سکوت سنگین میباشد. نارضایتی و ناسازگاری مفاهیمی هستند که با تعارض رابطه دارند، بدین معنی که با افزایش تعارض در ارتباطهای زوجی، ناسازگاری افزایش یافته و نارضایتی بیشتر میشود (سودانی، نظریفر و مهرابیزاده هنرمند، 1385).
وجود تعارضات زناشویی در خانواده میتواند به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، تابآوری کودکان را تحت تأثیر قرار دهد. در سالهای اخیر، رویکرد روانشناسی مثبت، با هدف توجه به استعدادهای انسان، مورد توجه پژوهشگران حوزههای مختلف روانشناسی قرار گرفته است. این رویکرد هدف غایی خود را شناسایی سازهها و شیوههایی میداند که بهزیستی و شادکامی انسان را فراهم میکند (جوکار، 1386). تحقیقات متعدد حاکی از آن است که وقایع استرسزای زندگی نقش مهمی را در آسیبهای روانشناختی و جسمانی ایفا میکنند. از اینرو، شناخت عواملی که سبب سازگاری هر چه بیشتر آدمی با نیازها و تهدیدهای زندگی گردند، امری ضروری به نظر میرسد. در این میان تابآوری، یکی از عواملی است که باعث ایجاد سازگاری مثبت با شرایط استرسزا میشود.
خانواده از جمله مواردی است که هم میتواند آرامش روحی فرد را تامین کند و هم میتواند تبدیل به یک محیط تنشزا و مملو از استرس برای فرد شود. مشکلات درون خانوادگی، تعارضات والدین و تاثیر آن بر روابط اعضای خانواده، میتواند به عنوان یک منبع تهدید و استرس مطرح گردد که بر سلامت روان افراد، به خصوص فرزندان تاثیر بسزایی دارد. در این خانوادهها، والدین به جای توجه به فرزندان خود، مدام سرگرم اختلافات خود بوده و نسبت به شرایط فرزندان خود بیتفاوت شده و یا تحت تاثیر تعارضات با همسر خود، رفتاری متفاوت را با فرزندان نشان خواهند داد، و فرزندان نیز به جای درگیری با مشکلات خود و یا حتی لذت بردن از دوران زندگی خود به طور مداوم درگیر این تعارضات والدینی شده و به گونهای متفاوت رشد پیدا خواهند کرد. ترس از اختلافات و جدایی احتمالی والدین، کودکان را از دنیای کودکانه خود بیرون کشانده و آنها را به سمت نگاهداری بنیاد خانواده سوق خواهد داد. و در حالت دیگر ممکن است نوجوانان را از خانه و خانواده دور کرده و وارد جامعه کند تا از این تنش درون خانواده رهایی یابند. در واقع تعارضات زناشویی تاثیر مخربی بر فرزندان میگذارد که ممکن است تا مدتها باقی بماند و بعضی مواقع موجب افسردگی، پرخاشگری و … شود. در نتیجه پرداختن به این مسئله امری ضروری است که افراد مهارتهایی را بیاموزند که هنگام مواجهه با مشکلات و موقعیتهای استرسزا به شیوهی تابآورانهتری تفکر و سپس عمل کنند. از اینرو، مداخلههایی که هدفشان تحت تاثیر قراردادن فرآیندهای فکری است، میتوانند گام مهمی در ایجاد مهارتها و تواناییهای مربوط به تابآوری باشند (کاوه، 1388). در جوامع، مرسوم است که به نقصانها و کاستیها
این مطلب را هم بخوانید :
بیشتر از تواناییها توجه شود، اما تابآوری آن روی سکه است (شیخالاسلامی، 1388) و از جمله سازههایی است که جایگاه ویژهای در حوزههای روانشناسی تحولی، روانشناسی خانواده و بهداشت روانی یافته است، به طوریکه هر روز بر شمار پژوهشهای مرتبط با این سازه افزوده میشود (سامانی و همکاران، 1386).
از نظرکورهونن[3] ( 2007)، اگر چه تابآوری تا حدودی یک ویژگی شخصی و تا حدود دیگری نیز نتیجه تجربههای محیطی افراد است، ولی انسانها قربانی محیط یا وراثت خود نیستند، افراد میتوانند تحت آموزش قرار گیرند تا ظرفیت تابآوری خود را به وسیلهی آموختن برخی مهارتها افزایش دهند. همچنین میتوان عکسالعمل افراد در مقابل استرس، رویدادهای ناخوشایند و دشواریها را تغییر داد، به طوریکه بتوانند بر مشکلات منفی محیطی غلبه کنند (کاوه ، 1388). رسنیک[4] (2000)، در تحقیقات خود مطرح میکند که بخشی از محبوبیت مفهوم تابآوری و پژوهشهای مرتبط با آن به این دلیل است که این دیدگاه بر توانمندیها، ظرفیتها، امید و قدرت فرد تمرکز دارد. اینکه عوامل محافظت کننده به عنوان سپری بر علیه رفتارهای خطرزا و پیامدهای همراه با آنها مطرح هستند، تبیین کنندهی این موضوع است که چرا بسیاری از جوامع در سطوح محلی و ملی به شناسایی عوامل موثر بر تابآوری و به دنبال آن، طراحی برنامههای درمانی و ارتقای تواناییهای لازم در نوجوانان اقدام کردهاند. بنابراین، از آنجا که تابآوری به عنوان معیاری برای توانایی مقابله با استرس قلمداد میشود، میتواند هدف مهمی در روان درمانی باشد (کردمیرزا نیکوزاده، 1388)، که بررسی پیش آیندهای آن در رابطه با تعارضات زناشویی، هدف پژوهش حاضر است.
کامینگز و دیویس[5] (1994)، مدلی را بر اساس امنیت هیجانی[6] ارائه دادند که فرض میکرد، کودکان به دلیل تعارضات والدینی، استرس زیادی را متحمل میشوند. چون این تعارضات، امنیت هیجانی آنها را تهدید میکند که میتواند به صورت امنیت شخصی و یا امنیت رابطهای با والدینشان باشد، فرزندان را تحریک میکند تا استرس را کاهش دهند. یکی از روشهایی که توسط فرزندان استفاده میشود تا با استرس ناشی از تعارضات روبرو شوند، راهبردهای مقابله ای است. فروید سالها قبل اظهار داشت که شخصیت انسان مرکب از سه قسمت نهاد، من و من برتر میباشد. در درون شخصیت انسان، تعارض و تضاد دائمی وجود دارد. زمانی که نهاد تحت فشار باشد اضطراب پدید میآید. نهاد برای دفاع از خود در برابر اضطراب از شیوههایی بهره میگیرد که فروید آنها را ساز و کارهای دفاعی نامیده است که همان شیوههای مقابله میباشد (شولتز و شولتز[7]؛ 1998؛ ترجمهی محمدی،1381).
همچنین، لازاروس و فولکمن[8](1984)، چارچوبی را برای درک استرس، مقابله و انطباق ارائه دادند که مبین آن است که اثرات استرس (در اینجا تعارضات زناشویی در نظر
گرفته میشود) بر سازگاری و انطباق، تحت تاثیر راهبردهای مقابلهای مورد استفاده میباشد که تابعی از منابع شخصی و محیطی است (برزگرکهنمویی، یاقوتی آذر و خلیل شعار، 1389). در واقع، راهبردهای مقابلهای یکی از سازههای مرتبط با تابآوری است. شیوههای مقابله، راهبردهای شناختی و رفتاری است که توسط افراد استفاده میشود تا با موقعیتهای استرسزا مقابله کنند (فولکمن و موسکوویتز[9]، 2004). این راهبردها نقش اساسی وتعیین کنندهای در سلامت جسمانی و روانی آنها ایفا میکنند. در واقع، سلامت روانی در یک تعامل دو طرفه از سویی از نتایج انتخاب و استفاده از راهبردهای مقابلهای موثر و متناسب با تغییر و تنش محسوب میگردد و از سویی دیگر خود زمینهساز فضای روانی سالمی است که در پرتو آن شناخت صحیح و ارزیابی درست موقعیت تنشزا جهت انتخاب راهکار مقابلهای موثر، میسر میگردد (غضنفری و قدمپور، 1387).
راهبردهای مقابلهای موثر باعث میشوند که واکنش فرد به سطوح بالای تنیدگی کاهش یابد و آثار زیانبار آن تعدیل شود. شرایط استرسزا و حتی شدت آن، به خودی خود بد و سازش نایافته نیست، بلکه مهم چگونگی مقابله با این شرایط است. لذا اتخاذ خط مشی و راهبردهای نامناسب در مواجهه با عوامل استرسزا میتواند موجب تشدید مشکلات شود، در حالیکه به کارگیری راهبرد صحیح مقابله میتواند نتایج مثبتی در پی داشته باشد. از آنجایی که تعارضات درون خانوادگی و ادراک فرزندان از اختلافات والدینشان، میتواند به عنوان یک عامل تنش زا عمل کرده و باعث ایجاد مکانیسم هایی برای مقابله با این مشکلات شود، لذا آموزش و یادگیری راهبردهای موثر برای مقابله با این شرایط امری الزامی میباشد. اینکه کودکان چگونه با این استرس روبرو شده و از خود در برابر آن دفاع میکنند بستگی به تفاوتهای فردی آنها با یکدیگر دارد. در واقع هنگامیکه فرزندان، خردسال هستند دارای راهبردهای مقابلهای کمتری برای مواجه شدن با این تعارضات میباشند. ولی هر چه بزرگتر میشوند، به دلیل رشد مکانیسمهای شناختی، راهبردهای بیشتری را یاد گرفته و از آنها استفاده میکنند که این راهبردها میتواند هم مثبت و هم منفی باشد و باعث شود که در شرایط مشابه که برای فرد تنشزا محسوب میشود از این راهبردها استفاده کند. حال راهبردهایی که منجر به سازگاری مثبت با موقعیتهای تهدیدآمیز میشود، تابآوری فرد را افزایش داده و احتمال تکرار این رفتار را در آینده افزایش میدهد. در مقابل، راهبردهایی که استرس را در فرد کاهش نمیدهند، به مرور زمان کنار گذاشته میشوند. راهبردهای مقابلهای مثبت، به فرزندان این دسته از خانوادهها کمک میکند تا بتوانند با بکارگیری شیوهی درست، شرایط را کنترل کرده و آسیبهای روحی و روانی کمتری را متحمل گردند. بنابراین راهبردهای مقابلهای میتواند به عنوان یک متغیر پیش آیند و میانجی بین رابطه تابآوری و تعارض زناشویی به حساب آید که در پژوهش حاضر مورد توجه قرار گرفته است.
از مسائل مهم دیگری که میتواند با تعارضات زناشویی رابطه داشته و بر آن تاثیر بگذارد، مسائل جمعیت شناختی یا همان عوامل دموگرافیک میباشد. عواملی چون میزان تحصیلات و موقعیت شغلی زوجین، جدا از عوامل درون زوجی همچون کیفیت رابطهی کلامی و غیرکلامی، حل تعارض و اختلاف و …، به طور غیرمستقیم میتواند بر سلامت روانی فرزندان از جمله تابآوری آنان تاثیرگذار باشد. بسیاری از زوجهای جوان و کسانی که مدت زمان زیادی از زندگی زناشوییشان نمیگذرد، به دلایل مختلف از جمله وجود عشق و محبت اولیه، عدم برخورد با مشکلات، کم بودن تعداد بچهها، رضایت زناشویی بالایی را گزارش میکنند. با افزایش طول مدت ازدواج، زوجین در زندگی با مسایل و مشکلات جدیدتر از جمله تربیت فرزندان، مشکلات اقتصادی و به وجود آمدن چالشهای جدید رو برو میشوند، که این مسایل بر زندگی زوجین تاثیر منفی گذاشته و باعث کاهش رضایت زناشویی آنها میشود (عطاری، الهیفرد، مهرابیزاده هنرمند، 1385). همچنین با توجه به نقش تحصیلات در زندگی فردی، محققان دریافتند که سطح تحصیلات میتواند در زندگی زوجین تاثیرگذار باشد. توکر و اوگردی[10] (2001)، بیان میکنند که افراد با تحصیلات بالاتر دارای رضایت از ازدواج بیشتری هستند مشروط بر آنکه، میزان تحصیلات آنها با دیگری متناسب باشد. زوجهایی با تحصیلات پایینتر نیز دارای رضایت زناشویی هستند تا زمانیکه میزان تحصیلات آنها با یکدیگر متناسب باشد.
از آنجایی که میزان تحصیلات با موقعیت شغلی فرد نیز در ارتباط است، میتوان نتیجه گرفت که شغل فرد نیز میتواند با تعارضات یا رضایتمندی زناشویی رابطه داشته باشد. تحقیقات راجع به نقش شغل فرد در میزان رضایت از زندگی از دههی 1970 شروع شد. در آن زمان کارمندان زمان زیادی را کار میکردند و زمان کمتری را با خانواده میگذراندند. در واقع کار کردن برای این افراد به صورت یک هویت، معنا و هدف در آمده بود و نقطهی اصلی زندگی آنها را تشکیل میداد (هونیکات[11]، 1988، 1996؛ مایرز و دینر[12]، 1995). پس از آن رابطهی قوی بین شغل و رضایت زندگی، در مطالعات اخیر به دست آمده است و از آنجایی که رضایت زناشویی دارای رابطهی نزدیک با رضایت از زندگی است، میتوان نتیجه گرفت که شغل فرد میتواند تاثیر بسزایی بر روابط زناشویی و مشکلات روانشناختی در زوجین و فرزندان داشته باشد (تایت، پادگت و بالدوین[13]، 1989).
در نهایت، از آنجایی که بر اساس تحقیقات انجام گرفته در آمریکا، حداقل 40% از بچهها در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980 به دنیا آمدهاند، و احتمال دارد که این افراد طلاق را تجربه کنند و همچنین بسیاری از آنها ممکن است در خانوادههایی زندگی کنند که میزان بالای ناسازگاری و نزاع در آنها دیده میشود، توجه به تاثیر ناسازگاری زناشویی بر رفتار بچهها حائز اهمیت است (گلیک و لین[14]، 1986). در ایران نیز از سال 1347 به بعد نسبت طلاق به ازدواج تا سال 1355 روند رو به افزایشی داشته و از 82/9 درصد در سال 1347 به 77/10 درصد در سال 1355 رسیده است. در سالهای پس از انقلاب این شاخص کاهش و در اواسط دهه 60 دوباره افزایش یافته و در سال 1365 این نسبت 35/10 درصد بوده است. در سالهای بعد روند رو به کاهش بوده و در سال 1375 به 89/7 درصد رسیده است. مجددأ در دهه اخیر این نسبت افزایش یافته و در سال 1380، 42/9 درصد و در سال 1385، 09/12 درصد است (کرد زنگنه، 1387). با توجه به اینکه مشکلات طلاق و مشاجرات زناشویی در ایران نیز وجود دارد، شناخت این مشکلات و اثرات آن بر تابآوری فرزندان از اهمیت خاصی که هدف پژوهش حاضر است، برخوردار است.
1-2- بیان مسئله
استرس به شرایطی گفته میشود که فرد در محیط کار یا زندگی با آن روبرو میشود و این شرایط با ظرفیتها و امکانات کنونی وی هماهنگی ندارد و او را دچار عدم تعادل، تعارض و کشمشهای درونی میکند (لازاروس و فولکمن، 1989). در جهان امروز استرس مسئله بزرگی به شمار میرود و به عنوان یک پدیده روانشناختی از عوامل مهم در بروز و استمرار بسیاری از اختلافات روانی است. از اینرو در سالهای اخیر، توجه به منابع استرس و راهبردهای مقابله با آن، که باعث ایجاد تابآوری بیشتر میشود، در گروههای مختلف، بسیار مورد توجه و بررسی قرار گرفته است و نشان داده شده که به کار گرفتن راهبردهای مقابلهای موثر نقش مهمی در کاهش استرس و افزایش تابآوری داشته است.
همانطور که گفته شد، خانواده نقش مهمی در سازگاری فرد با شرایط پر مخاطره دارد. در واقع عوامل حفاظتی خانواده عواملی هستند که توانایی افراد را در برخورد با شرایط نامطلوب افزایش میدهند. به عنوان مثال: محیط خانوادهی سازمان یافته و باثبات، ارتباط میان اعضای خانواده، میزان دلبستگی، و سطح اقتصادی- اجتماعی و… (یتس[15] و ماستن، 2004). متاسفانه، بعضی مواقع این عامل خود به عنوان یک منبع استرس عمل میکند. تعارضات والدین یکی از موارد تنشزاست که محیطی پر از استرس و ترس را برای فرزندان پدید میآورد. تعارضات زناشویی میتواند فرزندان را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تحت تاثیر قرار دهد. در حالت مستقیم، بچهها با بیشترین مشکلات روانشناختی روبرو میشوند، کودکانی که به طور مداوم در معرض اینگونه تعارضات قرار میگیرند هرگز به این مسئله عادت نمیکنند، بلکه نسبت به آن حساس شده و این مسئله به جای آنکه آنها را مقاومتر کند، آسیبپذیرتر میسازد (دیویس، استورگ- اپل[16]، وینتر[17]، کامینگز و فارل[18]، 2006؛ گوردیس، مارگولین و جان[19]، 1997؛ به نقل از فیرکلوث[20] و کامینگز، 2008). این بچهها، حد آستانهی کمتری برای استرس، پرخاشگری و … از خود نشان داده و احتمال اینکه مشکلات سازگاری بیشتری را از خود نشان دهند، افزایش مییابد.
تجربه تنشهای شدید در خانواده میتواند فرزندان را به سمتی سوق دهد که به پاسخهای مقابلهای که آنها را خوب فراگرفته و یا به آنها تسلط پیدا کردهاند تکیه کنند. این پاسخهای مقابلهای ممکن است شامل رفتارهایی ناهنجار مانند پرخاشگری باشد که کودکان آنها را مفید دانسته و در آینده در هر موقعیت پرتنش از آن استفاده کنند. در واقع استرس روانشناختی به عنوان یک عامل خطر اساسی برای آسیب شناسی در کودکان شناسایی شده است، در نتیجه، توجه زیادی به سمت درک چگونگی مقابله با وقایع استرسزای عمده مانند تعارض یا طلاق والدین و استرسورهای روزانه معطوف گشته است (گرانت، کمپاس، استیولمچر، تورم، مک ماهون و هالپرت[21]، 2000).
با توجه به اینکه تا کنون در ایران پژوهشی راجع به این مسئله انجام نگرفته است، و از آنجایی که این دسته کودکان، استرس زیادی را تجربه میکنند، پژوهش حاضر در پی پاسخگویی به این سوال است که در فرزندان خانوادههای پرتنش، راهبردهای مقابلهای چگونه تابآوری آنها را تحت تاثیر قرار میدهد. شناسایی شیوههای مقابله با استرس به عنوان یک متغیر میانجی، میتواند پیامدهای استرس را تحت تاثیر قرار داده و به مهار آنها کمک کند. لذا تحقیق حاضر به دنبال تعیین رابطهی تعارضات زناشویی و تابآوری کودکان از طریق واسطهگیری شیوههای مقابله با استرس است.
2-3-4- دیدگاه رفتار شناسی طبیعی. 17
2-5-1- تعریف و نشانه های افسردگی. 18
2-10- ملاحظات اجتماعی و فرهنگی. 23
2-11-3- کمال گرایی دیگر مدار. 27
2-11-4- کمال گرایی جامعه مدار. 27
2-13-1- پیشینه تحقیق در زمینه کمال گرایی. 33
2-13-2- پیشینهی تحقیقی در زمینهی تنهایی. 41
2-13-3- پیشینه تحقیق در زمینهی حساسیت به اضطراب. 42
فصل سوم: روش پژوهش
3-1- روش پژوهش و نوع طرح پژوهش. 47
3-3- شیوهی نمونه گیری و حجم نمونه. 47
3-4-1- مقیاس تنهایی دانشگاه کالیفرنیا. 48
3-4-2- مقیاس حساسیت به اضطراب . 48
3-4-3- مقیاس کمال گرایی اهواز. 49
4-4- یافته های جانبی پژوهش. 56
5-2- تبیین یافته های جانبی پژوهش. 63
ج) ضمائم…………………………………………………………………………………………………………………………………..85
فهرست جداول
جدول (2-1) همه گیری شناسی اختلال افسردگی در DSM-IV-TR………………………………………………………………………24
جدول (4-1)توزیع فراوانی و درصد آزمودنی ها براساس نوع اختلال……………………………………………………………………….52
جدول (4-2) توزیع فراوانی و درصد آزمودنی ها براساس میزان تحصیلات………………………………………………………………..52
جدول (4-3) میانگین و انحراف معیار سن آزمودنی ها…………………………………………………………………………………………….53
جدول (4-4) توزیع فراوانی و درصد آزمودنی ها براساس وضعیت تأهل……………………………………………………………………53
جدول (4-5) توزیع فراوانی و درصد آزمودنی ها بر اساس جنسیت…………………………………………………………………………..53
جدول (4-6) میانگین و انحراف معیار حساسیت به اضطراب در دو گروه بیماران افسرده و وسواسی……………………………..54
جدول (4-7)میانگین و انحراف معیار کمال گرایی در دو گروه بیماران افسرده و وسواسی……………………………………………54
جدول (4-8)میانگین و انحراف معیار احساس تنهایی در دو گروه بیماران افسرده و وسواسی………………………………………..54
جدول (4-9)نتایج تحلیل واریانس چند متغیری (MANOVA) متغیر های وابسته بین دو گروه افسرده و وسواسی……….55
جدول (4-10)تحلیل واریانس چند متغیره (MANOVA) برای مقایسه میانگین حساسیت به اضطراب………………………..55
جدول (4-11)تحلیل واریانس چند متغیره (MANOVA) برای مقایسه کمال گرایی………………………………………………….56
جدول (4-12)تحلیل واریانس چند متغیره (MANOVA) برای مقایسه میانگین احساس تنهایی………………………………….56
جدول(4-13) طبقه بندی……………………………………………………………………………………………………………………………………..57
جدول (4-14)متغیر های وارد شده در معادله………………………………………………………………………………………………………….57
جدول(4-15)آزمون همبستگی پیرسون برای بررسی رابطه کمال گرایی و حساسیت به اضطراب در بیماران…………………….58
جدول (4-16)آزمون همبستگی پیرسون برای بررسی رابطه کمال گرایی و احساس تنهایی در بیماران…………………………….58
جدول (4-17)آزمون همبستگی پیرسون برای بررسی رابطه حساسیت به اضطراب و احساس تنهایی در بیماران………………59
چکیده
هدف اصلی این مطالعه بررسی و تعیین کمال گرایی، احساس تنهایی و حساسیت به اضطراب در بیماران وسواسی و افسرده می باشد. جامعه آماری مطالعه حاضر کلیه افراد مراجعه کننده بالاتر از 20 سال با میزان سواد حداقل ابتدایی بوده که به مراکز مشاوره و کلنیک های تخصصی روان شناسی و روان پزشکی در استان کرمانشاه در سال 1392 مراجعه نموده بودند. نمونه مطالعه حاضر 84 نفر بیمار بودند که به روش نمونه گیری در دسترسی انتخاب شدند. ماهیت موضوع و اهداف مطالعه ایجاب می کرد که از روش تحقیق علی مقایسه ای استفاده شود. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل مقیاس تنهایی دانشگاه کالیفرنیا ، مقیاس حساسیت به اضطراب و کمال گرایی اهواز می باشد. نتایج این پژوهش نشان داد که بیماران افسرده و وسواسی در متقیر های، کمال گرایی، احساس تنهایی و حساسیت به اظطراب با یکدیگر تفاوت معنا داری نداشته اند. در این مطالعه هم همبستگی متغیر های کمال گرایی، احساس تنهایی و حساسیت به اضطراب در دو گروه به صورت یافته های جانبی جداگانه بررسی شد.
کلید واژه ها : کمال گرایی، احساس تنهایی، حساسیت به اضطراب، وسواس، افسردگی.
مقدمه
وسواس و افسردگی دو اختلال روانی شایع محسوب می شوند که در قلمرو آسیب شناسی روانی پژوهش های فراوانی را به خود اختصاص داده اند، لیکن هنوز عوامل موثر بر بروز و تداوم این اختلال ها به خوبی روشن نشده است و مشخص است که افسردگی و وسواس با هم ارتباط نزدیکی دارند، اما علل، پیامدها و عملکردهای متفاوتی می توانند داشته باشند، مثلا وسواس و افسردگی، اثرات متفاوتی بر پردازش اطلاعات دارند (DSM-IV-TR به نقل از سادوک و سادوک[1]، 1001 ترجمه پور افکاری، 1380).
اختلال وسواس فکری-عملی[2] شامل افکار وسواسی و مزاحم یا اعمال وسواسی و تکراری است. افکار وسواسی موجب افزایش اضطراب و اعمال وسواسی اضطراب فرد را کاهش می دهد. شخص مبتلا به این اختلال معمولا به افرطی بودن و غیر منطقی بودن افکار و اعمال وسواسی خود واقف است. هم افکار وسواسی و هم اعمال وسواسی برای بیمار ناهمخوان شناخته می شود. این اختلال می تواند ناتوان کننده باشد، چون افکار وسواسی وقت گیر بوده و به طور قابل ملاحظه ای در برنامه معمول فرد، عملکرد حرفه ای، فعالیتهای احتمالی معمول یا روابط، دوستان، و اعضاء خانواده تداخل می نماید (پور افکاری، 1375). در زبان روزمره اصطلاح افسردگی نیز برای اشاره به یک حالت احساسی، واکنش به یک موقعیت، سبک رفتار مختص به فرد بکار می رود. احساس افسردگی معمولا به عنوان «اندوه»[3] شناخته می شود. نوع دیگر افسردگی، داغدیدگی یا واکنش سوگ است، این پدیده کاملا عادی است. از آنجا که احساس افسردگی را تقریبا همه مردم داشته اند، این احساس به تنهایی برای تشخیص اختلال خلق افسردگی کافی نیست. افسردگی بالینی کمتر شایع است و نسبت به اندوه موقتی که هر یک از ما زمانی آن را تجربه کرده، مشکلات جدی تری به وجود می آورد. دو ویژگی اختصاصی افسردگی عبارتند از: خلق ناشاد (افسردگی، غم، اندوه، ناامیدی، ناراحتی یا نگرانی) و فقدان علاقه و لذت تقریبا در همه فعالیت های عادی و سرگرمی های فرد. افسردگی در سراسر دنیا مساله مهمی است. در طول زندگی، احتمال بروز افسردگی یک قطبی برای مردان 8 تا 12 درصد و برای زنان 20 تا 26 درصد است (ساراسون و ساراسون[4] 1987؛ ترجمه نجاریان و همکاران، 1381).
افراد افسرده غالبا عزت نفس ضعیفی داشته و احساس می کنند آینده بیشتر از گذشته امیدوار کننده نیست. چنین ناامیدی، پیش بینی کننده خوبی برای خودکشی نهایی به شمار می آید (بک [5]و همکاران، 1985؛ به نقل از ساراسون و ساراسون، 1987؛ ترجمه نجاریان و همکاران، 1381). در تحقیقات گذشته احساس تنهایی وکمال گرایی را با رفتارهای ناسازگارانه و علائم افسردگی و وسواس مرتبط یافته اند: اما بررسی این متغیر ها در اختلالات دیگری نظیر افکار وسواسی و اضطراب اجتماعی که با افسردگی مرتبط هستند انجام نشده است.
با بررسی همزمان این متغیرها توان تبیین نسبی آنها در تبیین علائم اختلالات وسواس و افسردگی امکان پذیر است. کمال گرایی به عنوان یک صفت شخصیتی چند بعدی مورد مطالعه قرار گرفته است و مفاهیم مختلفی از کمال گرایی پیشنهاد شده است که اغلب آن را به عنوان یک صفت ناسازگارانه تلقی شده است. کمال گرایی با علائم افسردگی( چنگ3[6]و صناع،2001)، عواطف منفی بیشتر و عواطف مثبت کمتر (چنگ، 2000)، خطوط کارآمدی پایین (هارت4[7]و همکاران، 1998)، افکار خود کشی (همیلتون و شوانیکر5[8]، 2000)، و اجتماعی بیشتر (صابون چی و لونده[9]، 1992) مرتبط شده است. در پژوهش های دیگر کمال گرایی به عنوان یک صفت نرمال با رضایت افراد و تلاش مثبت و عزت نفس بالا گزارش شده است (فروست[10][11]، 1993).
مطالعات متعدد با استفاده از مقیاس اندازه گیری کمال گرایی به همبستگی مثبت بین علائم افسردگی و سطوح کمال گرایی اشاره کرده اند (لیند و استیون سوند8 ، 1995).
در ضمن یافته ها نشان می دهد که کمال گرایی ممکن است در درمان موفقیت آمیز علائم افسردگی دخالت کند (بلات1 ، 1998)،صرف نظر از اینکه درمان افسردگی از نوع شناختی بین فردی یا دارویی باشد.
هیجانهای تضعیف کننده در افراد مبتلا به علائم افسردگی اغلب در تجربه احساس تنهایی نیز وجود دارد. اتفاق نظرات در مورد اینکه احساس تنهایی از نقص در روابط اجتماعی فرد ناشی می شود. به علاوه احساس تنهایی ذهنی و فردی است و اندازه شبکه اجتماعی فرد با تعداد ارتباطات را منعکس نمی کنند و نیز احساس تنهایی دردناک و پریشان کننده است (پیلو و پرمن2[12]، 1982).هدف این مطالعه بررسی و مقایسه کمال گرایی، احساس تنهایی، و حساسیت به اضطراب در بیماران وسواس و افسرده می باشد.
1-1- بیان مسئله
کمال گرایی به عنوان یک صفت شخصیتی چند بعدی مورد مطالعه قرار گرفته است و مفاهیم مختلفی از کمال گرایی پیشنهاد شده است که اغلب آن را به عنوان یک صفت ناسازگارانه تلقی شده است. کمال گرایی به منزله تمایل پایدار فرد به وضع معیارهای کامل و دست نیافتنی و تلاش برای تحقق آنها که با خود ارزشیابی های انتقادی از عملکرد شخصی همراه می باشد، تعریف شده است (فروست و استکتی3، 1990). کمال گرایی در تحقیقات مختلف با علائم افسردگی (چنگ و صناع، 2001)، عواطف منفی بیشتر و عواطف مثبت کمتر (چنگ ، 2000)، خطوط کارآمدی پایین (هارت ، 1998)، افکار خودکشی (همیلتون و شوانیکر، 2000)، و اجتماعی بیشتر (صابونچی و لونده، 1992)، مرتبط بوده است. در حالیکه در پژوهش های دیگر کمال گرایی به عنوان یک صفت نرمال با رضایت افراد و تلاش مثبت و عزت نفس بالا گزارش شده است (فروست ، 1993). مطالعات متعدد با استفاده از مقیاس اندازه گیری کمال گرایی به همبستگی مثبت بین علائم افسردگی و سطوح کمال گرایی اشاره کرده اند (لیند و استیون سوند، 1999).
در ضمن یافته ها نشان می دهد که کمال گرایی ممکن است در درمان موفقیت آمیز علائم افسردگی دخالت کند( بلات و همکاران، 1998)، صرف نظر از اینکه درمان افسردگی از نوع شناختی بین فردی یا دارویی باشد. کمال گرایی ممکن است در مشکلات افراد مبتلا به افسردگی بالینی نیز دخالت بکند. یافته ها حاکی از این است که کمال گرایی درمان موفقیت آمیز علائم افسردگی را به تاخیر می اندازد. (بلات و همکاران، 1998).
پژوهش های پیشین اشاره کرده اند که کمال گرایی همبستگی مثبت با علائم افسردگی دارند. از آنجایی که شاخص های کمال گرایی و احساس تنهایی متفاوت هستند، انتظار می رود که هم کمال گرایی و هم احساس تنهایی، پیش بین های منحصر به فرد علائم افسردگی و وسواس باشند.
سرانجام با انتظار تعامل بین کمال گرایی و احساس تنهایی، فرض بر این است که افراد دارای سطوح بالای کمال گرایی اجتماعی و سطوح بالایی احساس تنهایی، بیشترین علائم افسردگی و وسواس را گزارش میکنند. هیجانهای تضعیف کننده در افراد مبتلا به علائم افسردگی اغلب در تجربه احساس تنهایی نیز وجود دارد. اتفاق نظر ها در مورد اینکه احساس تنهایی از نقض در روابط اجتماعی فرد ناشی می شود، به علاوه احساس تنهایی ذهنی و فردی است و اندازه شبکه اجتماعی فرد با تعداد ارتباطات را منعکس نمی کند(پیلو پرمن، 1982).
(فروم[13] 1959; به نقل از سید محمدی،1380 ) تنهایی را اینگونه تعریف می کند؛ تجربه عاطفی دردناک، ترس آور، عام و خطیری است که پیامدهای آسیب شناختی روانی گسترده ای دارد.
در تحقیقات گذشته احساس تنهایی و کمال گرایی را با رفتارهای ناسازگارانه و علائم افسردگی و اضطراب مرتبط یافته اند، اما بررسی این متغیرها در اختلالات دیگری نظیر افکار وسواسی که با افسردگی هم ابتلایی دارد، انجام نشده است. در ضمن مطالعات کمی احساس تنهایی و کمال گرایی را به عنوان پیش بین عوامل افسردگی و وسواس مقایسه کرده اند. با بررسی همزمان این متغیرها، توان نسبی آنها در تبیین علائم اختلالات وسواس و افسردگی امکان پذیر است. بنابراین مساله اصلی این پژوهش این است که آیا بین بیماران افسرده و وسواسی در متغیرهای کمال گرایی، احساس تنهایی و حساسیت به اظطراب تفاوت معنی داری وجود دارد؟
1-2- ضرورت و اهمیت پژوهش:
خیل عظیمی از مردم جهان سالیانه با مشکلات روانی ناشی از افسردگی ووسواس درگیر می شوند به طوری که افسردگی، سرما خوردگی روانی لقب گرفته است(راهنمایی تشخیصی و آماری اختلال های روانی2001).
امیدواری در تمام ابعاد زندگی ضروری می باشد.با توجه به روند روبه افزایش مشکلات روانی و ابعاد گسترش این بیماری بررسی عوارض و جوانب و عوامل تاثیر گذار بر روی این بیماری های شایع از جمله ضرورتهای تحقیقات امروزی است. جوامع برای رشد و پیشرفت نیاز به افرادی کارآمد و سالم از نظر جسمی و روانی دارند و تشخیص و درمان و شناخت عوامل تاثیر گذار بر روی بیماریهای شایع در جهت بهبود و توسعه جوامع، همواره از خواسته های برنامه ریزان بوده است.
در تحقیقات گذشته کمال گرایی، احساس تنهایی و حساسیت به اضطراب همگی با رفتارهای ناسازگارانه و علائم افسردگی مرتبط بوده اند. از طرف دیگر مطالعات زیادی به هم ابتلایی افسردگی با وسواس اشاره کرده اند. با این وجود مطالعات چندانی همه ی این متغیر ها را به عنوان عوامل پیش بین اصلی یا تعاملی علائم افسردگی ووسواس بررسی نکرده اند. با مطالعه همزمان این متغیرها می توان قدرت تبیین نسبی آنان در توجیه علائم افسردگی ووسواس را تعیین کرد.
در مطالعه حاضر حاضر هدف بررسی این است که آیا کمال گرایی، احساس تنهایی و حساسیت به اضطراب را می توان به عنوان عوامل اصلی علائم افسردگی ووسواس عمل کنند.
یک سری از مطالعات، احساس تنهایی و کمال گرایی را با همدیگر به عنوان عوامل پیش بینی کنندهی علائم افسردگی ووسواس را مقایسه نکرده اند، در مطالعه حاضر مقایسه احساس
این مطلب را هم بخوانید :
بایگانیهای پایان نامه حقوق - دانلود متن کامل فایل های مقاله -پروژه-پایان نامه
تنهایی، کمالگرایی و حساسیت به اضطراب و علائم افسردگی ووسواس مورد بررسی قرار خواهد گرفت. با بررسی همزمانی این متغیرها، شناسایی متغیری که بیش از سایر متغیرها در پیش بینی علائم افسردگی ووسواس حائز اهمیت است، امکان پذیر خواهد بود.
در حقیقت تحقیق و بررسی متغیرها و نتایج حاصل از این پژوهش ها باعث توجه هر چه بیشتر متخصصان به متغیرهای فوق و نقش آنها در ایجاد و تداوم اختلالات وسواس و افسردگی در افراد مبتلا خواهد شد. و همچنین زمینه ساز پژوهش های دیگر در این راستا می شود. از این رو انجام پژوهش های در این رابطه عمری قطعی به نظر می رسد.
1-3- اهداف پژوهش
1-3-1- هدف اصلی
هدف اصلی این پژوهش، بررسی و مقایسه کمال گرایی، احساس تنهایی و حساسیت به اضطراب در بیماران وسواسی و افسرده است.
1-3-2- اهداف فرعی
مقایسه کمال گرایی بیماران افسرده و وسواسی
مقایسه حساسیت به اضطراب بیماران افسرده و وسواسی
مقایسه احساس تنهایی بیماران افسرده و وسواسی
1-4- فرضیه های پژوهش:
فرضیه 1: بین حساسیت به اضطراب بیماران افسرده ووسواسی تفاوت وجود دارد.
فرضیه 2: بین کمال گرایی بیماران افسرده ووسواسی تفاوت وجود دارد.
فرضیه 3: بین احساس تنهایی بیماران افسرده و وسواسی تفاوت وجود دارد.
1-5- تعریف متغیرها:
1-5-1- تعاریف مفهومی
اختلال وسواس فکری-عملی1[14]:
اختلال وسواس فکری-عملی شامل افکار وسواسی و مزاحم و یا اعمال وسواسی و تکراری است. افکار وسواسی موجب افزایش اضطراب و اعمال وسواسی اضطراب فرد را کاهش می دهد. شخص مبتلا به این اختلال معمولا به افراطی بودن و غیر منطقی بودن افکار و اعمال وسواسی خود واقف است. هم افکار وسواسی و هم اعمال وسواسی برای بیمار ناهمخوان شناخته می شوند. این اختلال می تواند ناتوان کننده باشد، چون افکار وسواسی وقت گیر بوده و به طور قابل ملاحظه ای در برنامه معمول فرد، عملکرد حرفه ای، فعالیتهای احتمالی معمول یا روابط، دوستان و اعضاء خانواده تداخل می نماید.
سرانجام این اختلال ناشی از تاثیر مستقیم یک ماده با یک اختلال طبی نیست (پور افکاری، 1
375).
افسردگی1:[15]
افسردگی رایجترین اختلال روانی است و اخیرا به شدت روبه افزایش است. تقریبا همه، حداقل به صورت خفیف احساس افسردگی کرده اند. احساس دمغ بودن، بی حوصلگی، غمگینی، ناامیدی، دلسردی و ناخشنودی، همگی از تجربیات رایج افسردگی هستند(سلیگمن و روز نهان2[16]،به نقل از سید محمدی،1380).
کمال گرایی3[17]:
کمال گرایی به منزله تمایل فرد به وضع معیارهای کامل و دست نیافتنی و تلاش برای تحقق آنها که با خود ارزشیابی های انتقادی از عملکرد شخصی همراه می باشد، تعریف شده است (فروست و همکاران، 1990).
تنهایی4[18]:
تنهایی به عنوان احساس فرد از نبود صمیمیت بین فردی تعریف شده است (هوجات و کرندال5[19]، 1989). همچنین (فروم 1959 ; به نقل از سید محمدی،1380 ) تنهایی را این گونه تعریف می کند؛ تجربه عواطف دردناک، ترس آور، عام و خطیری است که پیامدهای آسیب شناختی روانی گسترده ای دارد.
حساسیت به اضطراب6[20]:
حساسیت به اضطراب به ترس از علائم عصبی گفته می شود که در نتیجه داشتن باورهایی نسبت به پیامدهای فیزیکی، روانی یا اجتماعی ناگوار حاصل از علائم عصبی، پدیدار می شود (نیل7[21]و همکاران، 2007).
1-5-2- تعاریف عملیاتی:
اختلال وسواس فکری-عملی:
در این پژوهش منظور از اختلال وسواس فکری-عملی فردیست که توسط روانشناس بر مبنای معیارهای DSM-IV-TR ، واجد ملاک های این بیماری شناخته شده است.
افسردگی:
در این پژوهش منظور از افسردگی فردیست که توسط روانشناس بر مبنای معیارهای DSM-IV-TR ، واجد ملاک های این بیماری شناخته شده است.
کمال گرایی:
در این پژوهش منظور از کمال گرایی نمره ای است که آزمودنی در مقیاس چند بعدی کمال گرایی ایرانی هویت وفلت1[22] کسب کرده است.
احساس تنهایی:
در این پژوهش منظور از احساس تنهایی میزان نمره ای است که آزمودنی در مقیاس تنهایی دانشگاه کالیفرنیا (UCLA) کسب کرده است.
8-7-2 شخصیسازی:.. 25
8-2ارزیابی اولیه.. 26
9-2 تعریف باورهای غیر منطقی.. 27
10-2 خصوصیات باورهای منطقی.. 28
11-2 طبقهبندی باورهای غیر منطقی.. 29
12-2 انواع باورهای غیرمنطقی.. 29
1-12-2 باور غیرمنطقی توقع و تأیید دیگران: 29
2-12-2 باور غیرمنطقی انتظار بیش از حد از خود: 30
3-12-2 باور غیرمنطقی سرزنش کردن خود:.. 31
4-12-2 باور غیرمنطقی واکنش به ناکامی:.. 32
5-12-2 باور غیرمنطقی بیمسئولیتی عاطفی:.. 32
6-12-2 باور غیرمنطقی نگرانی زیاد توأم با اضطراب (توجیه مضطربان): 33
7-12-2 باور غیرمنطقی اجتناب از مشکل:.. 34
8-12-2 باور غیرمنطقی وابستگی:.. 35
9-12-2 باور غیرمنطقی درماندگی برای تغییر:.. 35
10-12-2 باور غیرمنطقی کمالگرایی:.. 36
13-2 تحقیقات مرتبط خارجی.. 37
14-2 تحقیقات مرتبط داخلی.. 40
15-2 جمع بندی.. 42
فصل سوم: روش پژوهش
1-3 مقدمه.. 45
2-3روش پژوهش.. 45
3-3جامعه آماری.. 46
4-3حجم نمونه و روش نمونهگیری.. 46
5-3 ابزارهای پژوهش.. 47
1-5-3 پرسشنامه تحلیلرفتگی آموزشی.. 47
2-5-3 آزمون باورهای غیرمنطقی.. 48
3-5-3 مقیاس تحریف شناختی:.. 53
6-3 مراحل اجرای پژوهش.. 55
7-3روش تجزیه و تحلیل دادهها.. 55
فصل چهارم:تجزیه و تحلیل داده ها
1-4مقدمه.. 59
2-4 توصیف دادهها.. 61
1-2-4توزیع جمعیت نمونه بر اساس جنسیت.. 61
2-2-4 توزیع جمعیت نمونه بر اساس دانشکده.. 62
3-2-4آمارهای توصیفی نمرات تحلیل رفتگی آموزشی.. 64
4-2-4آمارهای توصیفی نمرات تحریف شناختی.. 65
5-2-4آمارهای توصیفی نمرات باورهای غیر منطقی.. 67
3-4بررسی نرمال بودن توزیع نمرات متغیرها.. 68
4-4بررسی فرضیههای پژوهش.. 70
1-4-4 فرضیه 1- بین تحریف شناختی و خستگی هیجانی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد… 70
2-4-4فرضیه 2- بین تحریف شناختی و بدبینی تحصیلی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد… 72
3-4-4فرضیه 3- بین تحریف شناختی و ناکارآمدی تحصیلی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد… 74
4-4-4فرضیه 4- بین باورهای غیر منطقی و خستگی هیجانی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد… 77
5-4-4فرضیه 5- بین باورهای غیر منطقی و بدبینی تحصیلی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد… 79
6-4-4فرضیه 6- بین باورهای غیر منطقی و ناکارآمدی تحصیلی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد… 81
7-4-4 فرضیه 7 بین تحریفهای شناختی و باورهای غیر منطقی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد… 84
8-4-4 فرضیه 8- بر اساس تحریفهای شناختی میتوان تحلیل رفتگی آموزشی دانشجویان را پیش بینی کرد… 85
9-4-4فرضیه 9 بر اساس باورهای غیر منطقی می توان تحلیل رفتگی آموزشی دانشجویان را پیش بینی کرد… 90
5-4یافتههای فرعی پژوهش.. 94
1-5-4 بررسی تفاوت میزان تحلیل رفتگی آموزشی، تحریفهای شناختی و باورهای غیر منطقی در دانشجویان دختر و پسر.. 94
2-5-4بررسی تفاوت میزان تحلیل رفتگی آموزشی ، تحریفهای شناختی و باورهای غیر منطقی در دانشجویان دانشکدههای مختلف.. 95
فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری
1-5 مقدمه.. 101
2-5بحث و نتیجه گیری.. 101
3-5 جمع بندی.. 110
4-5 محدودیتها.. 111
5-5 پیشنهادها.. 111
1-5-5پیشنهادهای پژوهشی.. 111
2-5-5پیشنهادهای کاربردی.. 112
منابع.. 115
1 مقدمه
یکی از عواملی که موجب کاهش کارایی نیروی انسانی می گردد تحلیل رفتگی[1] است،که شروع تحقیق درباره آن با فرویدنبرگر[2](1974) آغاز شد.تحلیل رفتگی سرایت پذیری زیادی دارد و فرد تحلیل رفته خیلی زود بسیاری از اطرافیان خود را به آن مبتلا می سازد(سعادت ، 1375).این پدیده ناشی از استرس دراز مدت در دانشجویان است. همهی دانشجویان ممکن است در طول تحصیل شان استرس را تجربه کرده باشند و بیشتر دانشجویان به طور موفقیت آمیزی با این استرس مقابله می کنند. مفهوم ذکر شده نقطه ی پایانی مقابله ی ناموفق با استرس تحصیلی است (جنت ، هریس و مسیبو[3] ،2003).
از طرفی تصور می شود که تحلیل رفتگی آموزشی تحت تاثیر باورهای غیر منطقی [4]و همچنین تحریف شناختی[5] باشد.
الیس [6](2004) معتقد است انسان با تمایل ذاتی شدیدی برای باورهای غیر منطقی متولد می شود.باورهای غیر منطقی عبارتند از افکار و عقایدی که در آنها اجبار ، وظیفه و مطلقگرایی به شکل افراطی وجود داشته باشد و موجب بروز اختلالات عاطفی و رفتاری گردد (بیل و کوپک[7]،2008). متغیر دیگر تحریف شناختی است ،باوری جهتگیرانه که فرد نسبت به خود ،جهان و اطراف و آینده دارد و این باور،احساسات و رفتار فرد را تحت تأثیر قرار میدهد(گیبس[8] ، 2004).
با توجه به اهمیتی که تحریف شناختی و باورهای غیر منطقی در زندگی ما دارند و از آنجا که تحلیل رفتگی فرآیندی است که به تدریج در طول زمان گسترش می یابد (اسچافلی و اینزمان [9]، 1998) و تشخیص آن بسیار مهم است ،در طی این پژوهش به بررسی پیش بینی تحلیل رفتگی آموزشی براساس تحریف شناختی و باورهای غیر منطقی خواهیم پرداخت.
2-1 بیان مسئله
تحلیل رفتگی حالتی از خستگی ذهنی و هیجانی است که حاصل فشار و محدودیت زمانی و فقدان منابع لازم برای انجام دادن وظایف محوله است (دمروتی، باکر، نچرینر و اسچافلی[10] ،2001؛ لاکاویدس، فانتولاکیس و کاپرینیس [11]، 2003 ؛لی و آشفورت [12]،1996 ؛ماسلاچ، اسچافلی و لیتر [13]، 2001 ؛توپینن تانر، اوجاروی، وانانن، کالیمو و جاپینن[14] ، 2005).
اکثر تحقیقات انجام شده درباره تحلیل رفتگی، در موقعیت های غیر آموزشی (سند و میازکی [15]، 2000؛ گرینگلس، بورکه و فیکسن بائوم [16]، 2001 ؛زلارس، پرووه و هاچ وارتر[17] ، 2000)بوده که با عنوان تحلیل رفتگی شغلی معروف است (ماسلاچ و جکسون [18]، 1984). با وجود این، متغیر یاد شده به موقعیت ها و بافتهای آموزشی گسترش پیدا کرده است که از آن با عنوان تحلیل رفتگی آموزشی نام برده می شود.این مساله در میان دانشجویان به احساس خستگی به خاطر الزامات آموزشی و داشتن یک حس بدبینانه و بدون علاقه به تکالیف درسی و احساس عدم کارآمدی آموزشی به عنوان یک دانشجو اشاره دارد(سالما- آرو، ساولانن و هولوپاینن[19]،2008؛ یانگ[20] ، 2004).
بر اساس تحقیقات چنج، راند و استرانگ [21](2000) ؛فیمین، فاستانا و تاشنر[22](1989) ؛ مارتینز، مارکوس، سالانوا و لوپز دا سیلوا [23](2002) ؛مک کارتی، پرتی و کاتانو[24](1990) ، دانشجویان ممکن است این پدیده را به این دلیل تجربه کنند که شرایط یادگیری برای آنان ، سطوح بالایی از تلاش را می طلبد و مکانیسم های حمایتی که راهکارهای کنار آمدن موثر با مشکلات را تسهیل می کند مهیا نمی سازد.
تحلیل رفتگی آموزشی در موقعیت های آموزشی میتواند منجر به غیبت بیشتر و انگیزه کمتر برای انجام کارهای مورد نیاز دوره تحصیل و درصد بالاتر ترک تحصیل در دانشگاه شود(سالما- آرو و همکاران،2008). افرادی که از این موضوع رنج می برند معمولا علائمی مانند بی اشتیاقی نسبت به مطالب درسی، ناتوانی در ادامه حضور مستمر در کلاس های درس، مشارکت نکردن در فعالیت های کلاسی، احساس بی معنایی در فعالیت های درسی و احساس ناتوانی در فراگیری مطالب درسی را تجربه می کنند (تاپینن تانر و همکاران، 2005؛ اسچافلی، مارتینز، پینتو و سالانوا[25] ، 2002؛آهولا و هاکانین[26]، 2007؛کاسکه و کاسکه [27]، 1991؛ نیومن [28]، 1990).
بنابراین شناسایی متغیرهای پیش بینی کننده ی تحلیل رفتگی آموزشی یک موضوع اساسی است. از جمله متغیرهای مهم اثر گذار بر این موضوع ، تحریف شناختی و باورهای غیر منطقی هستند.
الیس باورهای غیرمنطقی را اینگونه تعریف می کند: هرگونه فکر، هیجان و یا رفتاری که منجر به تخریب نفس و از بین رفتن خود میشود و پیامدهای مهم آن اختلال در بقا، خوشحالی و شادمانی است(شفیعآبادی ، 1389(.
یکی از مؤلفههای شناختی که ارتباط نزدیکی با تفکرات غیرمنطقی دارد، ارزیابی های غیرعقلانی افراد از نحوه رویارویی با پدیدهها و ارتباطات بین فردی است که عمدتا نیز ناکارآمد و ناسالم هستند و بک[29] (1995) از آنها تحت عنوان تحریفهای شناختی یاد میکند و این تحریفها باعث میگردند که ما خود را بیشتر یک قربانی ببینیم تا یک مقابلهکننده. از این رو مشکلات زندگی، نارضایتی و ناراحتی بیشتری را در ما ایجاد میکند(گیبس، 2004).
با توجه به اینکه در پژوهش های گذشته تحقیقی درباره ی رابطه تحریف شناختی و باورهای غیر منطقی با تحلیل رفتگی آموزشی انجام نشده است در طی این پژوهش به بررسی رابطه ی بین این سه متغیر خواهیم پرداخت.
لذا عمده ترین مسائلی که این پژوهش با آن روبروست این است که میزان تحریف شناختی و باورهای غیر منطقی دانشجویان چقدر است؟ آیا بین تحریف های شناختی و باورهای غیرمنطقی با تحلیل رفتگی آموزشی رابطه وجود دارد؟ آیا به وسیله تحریف های شناختی و باورهای غیر منطقی می توان تحلیل رفتگی آموزشی دانشجویان را تبیین و پیش بینی کرد؟
3-1 ضرورت انجام پژوهش
نیومن (1990) معتقد است که تحلیل رفتگی آموزشی در دانشجویان بنا به دلایل مختلف یکی از عرصه های مهم تحقیقاتی دانشگاه است. دلیل اول این است که بررسی این مهم می تواند کلید مهم درک رفتارهای مختلف دانشجویان، مانند عملکردتحصیلی در دوران تحصیل باشد. دوم اینکه این موضوع رابطه دانشجویان را با دانشکده و دانشگاه خود تحت تأثیر قرار می دهد. دلیل سوم این است که مفهوم ذکر شده می تواند شوق و اشتیاق دانشجویان را به ادامه تحصیل تحت تأثیر قرار دهد. با توجه به این دلایل ، شناسایی متغیرهای پیش بینی کننده تحلیل رفتگی آموزشی یکی از موضوع های اساسی در نهاد آموزش عالی است.
لازم به ذکر است در مورد علت های پدید آمدن این مسئله ، ممکن است یکی از دلایل آن طرز فکر و باورهای افراد باشد خصوصا اگر این باورها، ناکارآمد باشند. به قول الیس ناراحتیهای هر فرد زاییده افکار غیرمنطقی او است (شفیعآبادی، 1389) و ضرورت پرداختن به این موضوع حل مشکل تحلیل رفتگی آموزشی براساس فرآیندهای فکری ناکارآمد دانشجویان است. تفکرات ناسالم یا تحریفهای شناختی به عنوان فرآیندهای ناسالم نیز مشکلات عدیدهای را برای افراد ایجاد میکنند. ضرورت کاربردی این پژوهش بررسی دلایل و عوامل فردی از جمله باورهای غلط و غیرمنطقی و تحریفهای شناختی و فکری است. تفکرات افراد و نحوه حل مسائل آنها و باورهایی که در مورد خود و دیگران دارند میتواند به عنوان یک عامل مهم در تبیین و پیشبینی تحلیل رفتگی آموزشی نقش داشته باشد .
4-1 اهداف پژوهش
الف) هدف کلی:
شناسایی رابطه تحریف شناختی و باورهای غیر منطقی با تحلیل رفتگی آموزشی دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا.
ب) هدف های فرعی:
1- تعیین رابطه بین تحریف شناختی و خستگی هیجانی[30] دانشجویان.
2-تعیین رابطه بین تحریف شناختی و بدبینی (بی علاقگی)آموزشی [31] دانشجویان.
3-تعیین رابطه بین تحریف شناختی و ناکارآمدی آموزشی [32] دانشجویان.
4-تعیین رابطه بین باورهای غیر منطقی و خستگی هیجانی دانشجویان.
5-تعیین رابطه بین باورهای غیر منطقی و بدبینی (بی علاقگی) آموزشی دانشجویان.
6- تعیین رابطه بین باورهای غیر منطقی و ناکارآمدی آموزشی دانشجویان.
این مطلب را هم بخوانید :
7- تعیین رابطه بین تحریف شناختی و باورهای غیر منطقی دانشجویان.
8- پیش بینی تحلیل رفتگی آموزشی بر اساس تحریف شناختی و باورهای غیر منطقی.
5-1 فرضیه های پژوهش
الف)فرضیه اصلی:
تحریف های شناختی و باورهای غیر منطقی سهم معنا داری در پیش بینی تحلیل رفتگی آموزشی دارند.
ب)فرضیه های فرعی:
1- بین تحریف شناختی و خستگی هیجانی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد.
2- بین تحریف شناختی و بدبینی (بی علاقگی) آموزشی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد.
3- بین تحریف شناختی و ناکارآمدی آموزشی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد.
4- بین باورهای غیر منطقی و خستگی هیجانی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد.
5- بین باورهای غیر منطقی و بدبینی (بی علاقگی) آموزشی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد.
6- بین باورهای غیر منطقی و ناکارآمدی آموزشی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد.
7- بین تحریف شناختی و باورهای غیر منطقی دانشجویان رابطه مثبت وجود دارد.
8-بر اساس تحریف شناختی می توان تحلیل رفتگی آموزشی دانشجویان را پیش بینی کرد.
9- بر اساس باورهای غیر منطقی می توان تحلیل رفتگی آموزشی دانشجویان را پیش بینی کرد.
6-1 متغیرهای پژوهش
الف)متغیرهای پیش بین: باورهای غیر منطقی و تحریف شناختی
ب)متغیر ملاک: تحلیل رفتگی آموزشی(خستگی هیجانی – بدبینی آموزشی و ناکارآمدی آموزشی)
ج)متغیر های کنترل کننده: سال ورود به دانشگاه و دوره تحصیلی(کارشناسی)
7-1 تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
الف)تعاریف مفهومی
– تحریف شناختی: فرضها و باورهای جهتگیرانهای هستند که فرد نسبت به خود، جهان، اطراف و آینده دارد. این نگرشها موجب جهتگیری فهم و ادراک فرد از رویدادها شده و احساسات و رفتارها را تحت تأثیر قرار میدهند و فرد را مستعد فرسودگی، اضطراب، و دیگر آشفتگیهای روانشناختی میکند (اسمیت [33]، 1994).
– باورهای غیرمنطقی: باورهایی که بر روان فرد سلطه دارند و عامل تعیینکننده نحوه تعبیر و معنی دادن به رویدادها و تنظیمکننده کیفیت و کمیت رفتارها و عواطف است که حقیقت ندارند و با واقعیت منطبق نیستند (کولهان و واتسون[34] ،2003(.
– تحلیل رفتگی آموزشی: تحلیل رفتگی آموزشی اغلب به عنوان یک خستگی هیجانی ، تهی شدن از ویژگی های فردی و کاهش عملکرد شخصی تعریف می شود(مسلش و جکسون،1984).
– خستگی هیجانی: این مفهوم به صورت احساس فشار به ویژه خستگی مزمن ناشی از کار بیش از اندازه در فعالیتهای درسی تعریف می شود( برسو [35]، سالانووا و اسچافلی، 2007؛ تاپیتن تانر و همکاران ، 2005).
– بدبینی آموزشی: بدبینی آموزشی به صورت نگرش بدبینانه و بیتفاوتی نسبت به کارهای مدرسه، فقدان علاقه نسبت به کارهای مربوط به تحصیل و بیمعنی پنداشتن آنها تعریف می شود ( برسو و همکاران، 2007؛ تاپیتن تانر و همکاران، 2005).
– ناکارآمدی آموزشی: این مفهوم به صورت احساس شایستگی پایین، پیشرفت کم و فقدان احساس موفقیت در تکالیف تحصیلی تعریف میشود( برسو و همکاران، 2007؛ تاپیتن تانر و همکاران، 2005).
ب)تعاریف عملیاتی
– تحریف شناختی: نمره ای که فرد با استفاده از پرسشنامه تحریف شناختی(بک و وایسمن [36]،1978)کسب می کند نشان دهنده تحریف شناختی است.
– باورهای غیر منطقی: نمره ای که فرد با استفاده از پرسشنامه باورهای غیر منطقی(جونز [37]،1968)کسب می کند نشان دهنده باورهای غیر منطقی است.
– تحلیل رفتگی آموزشی: نمره بالای 30 که فرد با استفاده از پرسشنامه تحلیل رفتگی آموزشی (برسو، 1977، به نقل از برسو، سالانوا و اسچافلی، 2007) کسب می کند نشان دهنده تحلیل رفتگی آموزشی است.
– خستگی هیجانی: نمره بالای 10 که فرد با استفاده از پرسشنامه تحلیل رفتگی آموزشی کسب می کند و بر اساس سوالاتی که خستگی هیجانی را می سنجند مشخص می شود،که نشان دهنده خستگی هیجانی است.
– بدبینی آموزشی: نمره بالای 8 که فرد با استفاده از پرسشنامه تحلیل رفتگی آموزشی کسب می کند و بر اساس سوالاتی که بدبینی آموزشی را می سنجند مشخص می شود ،که نشان دهنده بدبینی آموزشی است.
– ناکارآمدی آموزشی: نمره بالای 12 که فرد با استفاده از پرسشنامه تحلیل رفتگی آموزشی کسب می کند و بر اساس سوالاتی که ناکارآمدی آموزشی را می سنجند مشخص می شود،که نشان دهنده ناکارآمدی آموزشی است.
[
2-2-4- راهکارهای پیشگیری و درمان درماندگی آموختهشده…………. 12
2-3- تعریف شخصیت …………………………… 13
2-4- نظریه های شخصیت ……………………….. 14
2-4-1- رویکرد روان پویشی ………………………… 14
2-4-2- نظریههای یادگیری………………………….. 18
ادامه فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
2-4-3- رویکرد انسان گرایی- وجودی………………….. 20
2-4-4- نطریه های صفات و عاملی ………………….. 22
2-4-5 نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت…………………… 25
2-5- سبک یادگیری……………………………. 27
2-5-2- انواع سبکهای یادگیری………………………. 28
2-5-2-1- سبکهای یادگیری شناختی …………………. 29
2-5-2-2- سبکهای شناختی وابسته به زمینه- ناوابسته به زمینه 29
2-5-2-3- سبک های شناختی تکانشی- تأملی……………… 30
2-5-2-4- سبک های شناختی گریگورک…………………… 30
2-5-2-5- سبکهای شناختی کلب……………………….. 32
2-5-2-6- سبک های شناختی دان و دان…………………. 34
2-5-2-7- سبک های شناختی گراشا- ریچکن ……………. 36
2-5-2-8- سبک های یادگیری دیداری، شنیداری و جنبشی……. 40
2-5-2-9- سبکهای تفکر استرنبرگ…………………….. 40
2-5-2-10- ریخت های شخصیتی مایرز- بریگز……………… 43
2-5-2-11- سبک های یادگیری فلدر و سیلورمن…………… 45
2-6- پیشینه پژوهش ………………………….. 47
2-7- جمع بندی ……………………………… 55
فصل سوم: روش شناسی پژوهش
3-1- مقدمه ………………………………… 58
3-2- روش پژوهش……………………………… 58
3-3- جامعه آماری……………………………. 58
3-4- حجم نمونه و روش نمونه گیری ……………… 58
3-5- ابزراگردآوری داده ها …………………… 59
3-6- روش آماری……………………………… 62
ادامه فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
فصل چهارم: یافته های پژوهش
4-1- مقدمه…………………………………. 64
4-2- توصیف دادهها ………………………….. 64
4-3- تحلیل دادهها ………………………….. 67
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5-1- مقدمه…………………………………. 77
5-2- بحث در نتایج…………………………… 77
5-3- محدودیت های پژوهش………………………. 80
5-4- پیشنهادها……………………………… 80
5-4-1- پیشنهادهای پژوهشی…………………….. 80
5-4-2- پیشنهادهای کاربردی……………………. 80
منابع فارسی………………………………… 82
منابع انگلیسی………………………………. 86
چکیده
هدف این پژوهش پیشبینی درماندگیآموختهشده براساس ویژگیهای شخصیتی و سبکهای یادگیری دانشآموزان دختر بود. روش پژوهش همبستگی از نوع پیشبینی بوده و جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانشآموزان دختر پایه سوم متوسطه شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 93-1392 تشکیل میدادند. حجم نمونه براساس فرمول کوکران 360 نفر تعیین شد. افراد گروه نمونه به شیوه نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای انتخاب شدند و به پرسشنامههای ویژگیهای شخصیتی، سبکهای یادگیری فلدر- سولومان و سبک اسناد پاسخ دادنـد. دادههای پژوهش با استفاده از روش ضریب همبستگی پیرسون و روش رگرسیون چندگانه به وسیله نرمافزار SPSS تحلیل شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین ویژگیهای شخصیتی روان نژندخویی و درماندگیآموختهشده رابطه معکوس و بین ویژگیهای شخصیتی توافقپذیری و وجدانیبودن با درماندگی آموخته رابطه مستقیم وجود دارد. همچنین نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد ویژگی روان نژندخویی توان پیشبینی درماندگی آموختهشده را به صورت معکوس دارد.
کلیدواژه: درماندگی آموختهشدهآموختهشده، ویژگیهای شخصیتی، سبکهای یادگیری، دانشآموز.
فصل اول
کلیات پژوهش
1-1- مقدمه: نظام آموزشی در هر کشوری نقش مهم و حیاتی در پرورش استعدادهای فـردی، تحکـیم پایههای زندگی اجتماعی، گسترش آرمانهای دموکراتیک و ایجاد تفاهم میان افراد انسانی ایفا میکند (شریعتمداری، 1382). تحقق چنین هدفی در گرو به کارگیری اصول و فنون روانشناسی در آموزشگاهها و موسسات آموزشی به منظور کاهش مشکلات و آسیبهای خاص نظام است (مقدم، 1363).
بارها دیده شده دانشآموزانی که به لحاظ توانایی و استعداد یادگیری بسیار شبیه به هم هستند در پیشرفت تحصیلی تفاوت زیادی با هم دارند. این تفاوت ها نه تنها در یادگیری درسهای آموزشگاهی بلکه در سایر فعالیتهای غیرتحصیلی نیز به چشم میخـورد. این جنبه از رفتار آدمی به حوزه انگـیزش در روانشناسی مربوط میشود (سیف، 1372). یکی از نظریههای جدید انگیزشی که از نظریههای روانشناختی انگیزش است نظریه اسناد یا نسبت دادن[1] نام دارد. مفهوم عمدهای که در این زمینه مطرح میگردد، درماندگیآموختهشده[2] است. این مفهوم در توجیه برخی عقب ماندگیها و پارهای از افسردگیها نقش مهمی ایفا میکند (سیف، 1369). سلیمگن[3] (به نقل از سیف، 1388) مفهوم درماندگی آموختهشده را به عنوان حالتی ویژه تعریف کرد که اغلب در نتیجه اعتقاد فرد مبنی بر این که رویدادها تحت کنترل او نیستند ایجاد میشود. به اعتقاد سلیگمن اینها افرادی هستند که در کوششهای زندگیشان چنان سرخوردهاند که ناامید و گوشه گیرند و در نهایت سر به تسلیم مینهند. معمولاً درماندگی به کاهش فعالیتهای حرکتی، عزت نفس و حتی گاهی مرگ منجر میشود.
این عقیده که تفاوت افراد در یادگیری صرفاً ناشی از تفاوت آنان در هوش و استعداد است تا مدتها در دنیای تعلیم و تربیت پذیرفته شده بود در حالیکه یادگیری به عنوان یک موضوع چند وجهی از عوامل مختلفی تأثیر میپذیرد. بعدها پژوهشگران نشان دادند که عوامل دیگری نظیر انگیزش، ویژگیهای شخصیتی، دشواری تکلیفها و تفاوت سبکهای یادگیری افرادنیز در این امر دخیلند.
یادگیری چرخهای است که با انگیزه، به کارگیری سبک ترجیحی فرد برای رویارویی با مسئله و بالاخره تجربه یادگیری آغاز میشود، با تفکر ادامه مییابد و به فعالیت ختم میشود از نتیجه آن احساس موفقیت یا شکست و افکار مرتبط با آن به وجود میآیند و این افکار و احساسات منتج از آن با تأثیرگذاری بر خودپنداره[4] منجر به افزایش یا کاهش انگیزه و ایجاد درماندگی آموختهشده یا کفایت آموختهشدهآموختهشده[5] میشوند و به این ترتیب کل شخصیت فرد تحت تأثیر قرار میگیرد.
این پژوهش با هدف تأملی بر درماندگیآموختهشده به عنوان یک حالت انگیزشی، ویژگیهای شخصیتی [6]دانشآموزان و سبک ترجیحی آنها در برخورد با موقعیتهای یادگیری انجام شده است تا وجود رابطه احتمالی بین آنها مشخص شده و برنامهریزان و متخصصان آموزشی را در ارائه راهکارهای مؤثر جهت پیشگیری از درماندگی و یا کاهش آنآموختهشده در محیطهای آموزشی یاری نماید.
1-2- بیان مسئله: نظامهای آموزشی که در آنها میزان پیشرفت تحصیلی پایین است به طریقی ضعف و نقص خود را نشان میدهند و نظامهای آموزشی پیشرفته همه تلاش خود را در ارتقاء کیفیت تحصیلی دانشآموزان به کار میبرند (بیابانگرد، 1378). در پیمودن این مسیر تا هنگامی که رویکرد رفتاری بر روانشناسی حاکم بود نظریههای یادگیری نیز بر عوامل محیطی تاکید داشتند اما با پیدایش نظریههای شناختی، انگیزش و شناخت به عنوان عوامل تأثیرگذار بر یادگیری دانشآموزان جایگاه ویژهای پیدا کرد. یکی از نظریه های جدید روانشناسی انگیزش نظریه اسناد یا نسبت دادن است و از مفاهیم عمده آن درماندگی آموختهشده است که از اعتقاد افراد به این که موفق نخواهند شد ناشی میشود این اعتقاد به پایین آمدن سطح انگیزش و کاهش تلاش میانجامد (کارور و شی یر[7]، 1985؛ ترجمه رضوانی، 1375). مفهوم درماندگی آموختهشده معرف منفیترین حالت مفهوم خود است. این مفهوم به یادگیرندگانی اشاره میکند که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمیدانند. درماندگیآموختهشده یک مشکل آموزشی است که از شکستهای پیاپی در یادگیری ناشی شده است.
از دیگر شاخصههای نظامهای آموزشی موفق توجه کردن به تفاوتهای فردی دانش آموزان است. جدا از بهره هوشی، ویژگیهایی مثل نوع شخصیت و سبکهای یادگیری و شناختی، تعامل معناداری با موفقیت و شکست تحصیلی نشان دادهاند. ویژگی شخصیت به راههایی اشاره دارد که یک فرد جهت رویارویی با مسائل جدید انتخاب مینماید. این ویژگیها معمولاً ثابت و تغییر ناپذیرند و نقش مهمی در انجام تکالیف و موفقیت فرد دارند بدیهی است که موفقیت و شکست نیز بر انگیزش یادگیری و خودپنداره تحصیلی تأثیرگذار است. مدل پنج عاملی شخصیت ( کاستا[8] و مک کری ،1986 ) بیانگر مدل مفهومی غالب ساختار شخصیت است. پنج عامل بزرگ شخصیت در این مدل عبارتند از:
سبک یادگیری از دیگر عواملی است که از طریق ارتباط با یادگیری زمینه موفقیت یا شکست فرد را در انجام تکلیف فراهم میکند. غالباً وظایفی را که به افراد محول میشود، میتوان طوری ارائه داد که با سبک یادگیری آنان انطباق داشته باشد. یا این که افراد سبکهای یادگیریشان را متناسب با وظایف تعدیل کنند. اما اگر توانایی لازم را در این زمینه نداشته باشند، هرگز نمیتوانند شانس این را داشته باشند که رویکردشان را تغییر دهند (استنبرگ[14]، 1997؛ به نقل از باباعلی، 1384). بنابراین محتمل است سبکهای یادگیری نیز از طریق ارتباط با موفقیت یا شکست در انجام تکالیف با انگیزه یادگیری، خودپنداره و در نهایت احساس توانایی و یا درماندگیآموختهشده ارتباط داشته باشند. با توجه به آنچه مطرح شد منظور از اجرای این پژوهش یافتن پاسخ این سوال است که آیا میتوان درماندگیآموختهشده در دانشآموزان را با توجه به ویژگیهای شخصیتی و سبک یادگیری آنان پیشبینی کنیم؟
1-3- اهمیت و ضرورت مسئله: از جمله مسائل مورد توجه هر نظام آموزش و پرورش چگونگی ارتقاء وضعیت تحصیلی و انگیزشی دانشآموزان است. در این مسیر توجه به وضعیت انگیزشی دانشآموزان و عوامل تأثیرگذار مرتبط با آن مسئلهای است که هر چه بیشتر برنامهریزان و مجریان آموزش و پرورش مورد تاکید قرار میدهند. باتلر و وین[15] (1995) اظهار داشتهاند عمدهترین مولفههای مؤثر بر پیشرفت تحصیلی شناخت و انگیزش است.
در این پژوهش موضوع درماندگی آموختهشده به عنوان یک حالت انگیزشی مطرح شده و سعی شده است ارتباط آن با ویژگیهای شخصیت و سبکهای یادگیری به عنوان عوامل پیشبینی کننده درماندگی آموختهشده مورد بررسی قرار گیرد با این هدف که با توجه به سبک یادگیری و ویژگیهای شخصیتی مرتبط با درماندگی آموختهشده بتوان آگاهیهای بیشتری به دست اندرکاران نظام آموزش و پرورش ارائه داد تا در جهت فراهم نمودن شرایط مطلوب برای رشد و پیشرفت تحصیلی دانشآموزان، پیشگیری از ایجاد درماندگیآموختهشده و جلوگیری از افت تحصیلی و ارتقاء سلامت روان سرمایههای انسانی کشور اقدام مؤثری صورت گیرد.
1-4- هدف های تحقیق
هدف کلی: پیشبینی درماندگی آموختگی شده براساس ویژگیهای شخصیتی و سبک یادگیری دانشآموزان دختر پایه سوم متوسطه.
هدف های جزئی عبارتند از:
1-5- فرضیههای پژوهش
1-6- متغیرها
1-7- تعریف مفهومی متغیرها
1-7-1- پنج عامل بزرگ شخصیت:( کاستا و مک کری،1992؛ به نقل از گروسی فرشی ، 1380) پنج عامل بزرگ شخصیت را به شرح زیر تعریف نموده اند:
الف- روان نژندخویی: تمایل عمومی به تجربه عواطف منفی چون ترس، غم، دستپاچگی، عصبانیت، احساس گناه و نفرت.
ب- برونگرایی: تمایل عمومی به جامعه گرایی، دوست داشتن مردم، فعال بودن، پرحرف بودن، ترجیح گروه های بزرگ و گردهماییها، سرخوشی و انرژی بالا.
ج- باز بودن به تجربه: تمایل به تصور فعال، احساس زیباپسندی، توجه به احساسات درونی، تنوع طلبی، کنجکاوی ذهنی و استقلال در قضاوت.
د- توافق: تمایل عمومی به نوع دوستی، همدردی با دیگران، کمک کردن به دیگران و دریافت کمک متقابل.
ه- وجدانی بودن: تمایل عمومی به هدفمند بودن، بااراده و مصصم بودن، کنترل خود، سازماندهی و انجام وظایف محوله به نحو مطلوب.
1-7-2- سبک یادگیری: عبارت است از راهنمای انفرادی مورد استفاده یادگیرنده برای پردازش اطلاعات تازه (دی چکو و کرافورد[16]، 1974؛ به نقل از خاکسار بلداجی، 1384).
الف- سبک یادگیری فعال: یادگیرندگان فعال ترجیح می دهند درباره اطلاعات با دیگران بحث کنند و اطلاعات را برای آنانآنها توضیح دهند. این امر به این یادگیرندگان کمک می کند تا اطلاعات را بهتر بفهمند و به خاطر بسپارند.
ب- سبک یادگیری تأملی: یادگیرندگان تأملی ترجیح می دهند ابتدا با آرامش درباره اطلاعات فکر کنند. بر این اساس، یادگیرندگان تأملی به کارهای فردی علاقه دارند، در حالی که یادگیرندگان فعال به کارهای گروهی علاقمندند.
1-8- تعریف عملیاتی متغیرها
1-8-1- پنج عامل بزرگ شخصیت: نمراتی است که آزمودنیها در پرسشنامه ویژگیهای شخصیتی (FFI) که عوامل N روان آزردهگرایی، E برونگرایی، O گشودگی، A موافق بودن و C با وجدان بودن را مورد اندازهگیری قرار میدهد به دست میآورند.
1-8-2- سبک یادگیری: نمراتی است که دانش آموزان در پرسش نامه فلدر- سولومان[17] در بعد پردازش کسب می کنند.
1-8-3- درماندگی آموختهشده: نمرات پایینی است که دانش آموزان در پرسشنامه سبک اسناد (ASQ) برای اسنادهای درونی، پایدار و کلی وقایع خوشایند و اسنادهای بیرونی، ناپایدار و اختصاصی وقایع ناخوشایند به دست می آورند.
2-1- مقدمه
در این فصل پس از ارائه تعاریف مختصری در رابطه با درماندگیآموختهشده، به ذکر تاریخچه علمی آن، راهکارهای پیشگیری و کاهش درماندگیآموختهشده، معرفی مکاتب مختلفی که به موضوع شخصیت پرداختهاند؛ معرفی سبکهای یادگیری و توضیحاتی در مورد انواع آن و سپس مبانی پروهشی مرتبط با موضوع مورد نظر اعم از پژوهشهای انجام شده در خارج و داخل ایران خواهیم پرداخت.
2-2- درماندگی آموختهشده
2-2-1- تعریف: از جمله مفاهیمی که در زمینه رفتار نابهنجار یا آسیبشناسی روانی مطرح میشود، مفهومی است که درماندگی یا استیصال نامیده میشود. این مفهوم در توجیه بعضی از عقب ماندگیهای تحصیلی و افسردگیها نقش دارد (جعفری، 1381). به طور معمول درماندگی آموختهشده عبارت است از تهدید نسبت به احساس کنترل فرد که اغلب فعالیت شدیدی را به مقصود بازیابی کنترل به وجود میآورد. سپس این احساس فقدان کنترل، نوعی کاهش در فعالیت به وجود میآورد؛ یعنی نوعی فقدان ظاهری انگیزش و بیمیلی به پایداری (سلیگمن، 1975). مفهوم درماندگی آموختهشده معرف منفیترین حالت درک از خود است. درماندگیآموختهشده در حوزه تعلیم و تربیت به یادگیرندگانی اشاره میکند که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمیدانند. آنها یادگیرندگانی هستند که فکر میکنند هر کاری انجام دهند به موفقیت دست نمییابند. این موضوع ابتدا توسط مارتین سلیگمن مورد پژوهش قرار گرفت. سلیگمن مفهوم درماندگی آموختهشده را به عنوان حالت ویژهای که اغلب در نتیجه اعتقاد فرد مبنی بر این که رویدادها در کنترلش نیستند در او ایجاد میشود، تعریف کرد. به سخن دیگر، یادگیرنده بعد از یک رشته تجربه که در آن پاسخهایی که فرد دریافت میکند در نتیجه رفتار او تغییر نمیکند، میآموزد که رفتار و نتیجه رفتار او از یکدیگر
این مطلب را هم بخوانید :
https://urlscan.io/result/0cc1518e-7dad-4fdb-82c6-bc975283dc89/
مستقل هستند (هرگنهان و السون[18]، 1997؛ سیف، 1385).
2-2-2- تاریخچه درماندگیآموختهشده: تئوری مشهور درماندگی آموختهشده در سال 1967 توسط مارتین سلیگمن به پشتوانه یک آزمایش حیوانی و در تعلیل بیماری افسردگی ارائه شد. آزمایشهای وی سه گروه سگ را شامل میشد که گروه اول گروه شاهد بود. کار اصلی این گروه خوردن و خوابیدن بود و به آنهاآنها اجازه خروج از قفس داده میشد. پژوهشگران سگهای گروه دوم و سوم را از بین سگهای دو قلو انتخاب کردند؛ یک قل در قفس گروه 2 و قل دیگر در قفس گروه 3 قرار داده میشدند؛ این در شرایطی بود که درب قفس را هم روی هر دو گروه قفل کرده و آنها اجازه خروج از قفس را نداشتند. سپس هراز چند گاهی پژوهشگر دکمه شوک الکتریکی را فشار میداد؛ وقتی شوک الکتریکی شروع میشد سگها طبیعتاً پارس میکردند و خود را به در و دیوار قفس میکوبیدند. بعد از مدت کوتاهی در قفس گروه دوم اهرمی تعبیه شد که اگر پای سگ روی آن میرفت، شوک قطع میشد. در قفس گروه سوم اهرمی تعبیه شده بود اما فقط حالت نمادین داشته و هیچ تأثیری بر قطع جریان الکتروشوک نداشت (سلیگمن، 1967). پس از مدتی سگها شرطی شدند به طوری که تا شوک شروع می شد، گروه دوم اهرم را کشیده و باعث قطع جریان الکتریکی می شدند؛ در صورتی که گروه سوم دست از تلاش کشیده و زوزه خفیفی سر میدادند و چشم انتظار پایان جریان الکتریکی مینشستند (هنگامی که گروه دوم شوک را قطع میکردند، جریان الکتروشوک در گروه سوم هم قطع می شد). در مرحله بعدی از آزمایش سلیگمن و همکارانش درب هر دو قفس را باز گذاشتند و به سگها این امکان را دادند که از قفس خارج شوند؛ طی این مرحله سگهای گروه دوم که مشاهده کردند دیگر اهرم خاصیت سابق را ندارد به زودی راه خروج را یافتند درحالی که سگ های گروه سوم همچنان حرکتی نکرده و زوزه کشان در جای خود ماندند؛ یعنی حتی وقتی فرصتی برای فرار در اختیارشان قرار گرفت؛آنها یاد گرفته بودند که ناگزیر و ناچارند و باید به سرنوشتی که دیگران برایشان رقم زده بودند تن دهند.
سلیگمن نتایج آزمایشاتش را به جامعه انسانی تعمیم داد و چنین بیان داشت که افسردگی پاسخ انسان است به مجموعهای از تلاشهای نافرجام وی. در حقیقت فرد افسرده به این نتیجه میرسد که سرنوشت او فارغ از تلاشی که میکند، در جایی خارج از عهده او رقم خواهد خورد (سلیگمن، 1975). این الگوی اولیه درماندگی آموختهشده به دلیل نقصهایی که داشت، توسط صاحب نظران مورد تجدید نظر قرار گرفت. نقص عمده آن عدم توجه به تفاوتهای فردی بود. طی آزمایشهای مکرر روشن شد همه افراد تحت شرایط یکسان واکنش های یکسانی از خود نشان نمیدهند. برخی در مواجهه با مسئله، آن را غیر قابل حل میدانند، در حالی که برخی دیگر معتقدند مسئله قابل حل است، اما آنها توانایی حل آن را ندارند. این نوع تفسیر متفاوت، صاحب نظران را به عوامل جدیدی رهنمون ساخت که «منبع کنترل[19]» نام دارد؛ مفهومی که قرابت بسیاری با مفهوم منبع کنترل درونی- بیرونی راتر[20] داشت. در نتیجه، از همین زمان بود که آبرامسون[21] و همکاران (1999) سبک های اسناد را وارد نظریه درماندگیآموختهشده کردند و بدینسان، نظریه درماندگی، مطرح گردید که چشمانداز تازهای را در مورد الگوی مواجهه انسان با وقایع غیر قابل کنترل گشود (شولتز[22]، 1990؛ ترجمه کریمی و همکاران، 1384). همزمان با پیشرفت تحقیقات مشابه در مورد درماندگی، این نظریه به نحو روزافزونی شناختیتر شد و بدین ترتیب، پدیدهای که اولین بار در آزمایشگاههای شرطیسازی حیوانات تشخیص داده شده بود، به رفتار انسانها تعمیم داده شد و نظریهپردازان با دنبال کردن این پدیده آن را وارد عرصه تعلیم و تربیت نمودند.
معمولاً صاحبنظران دو نوع درماندگی را در نظر گرفته اند:
2-2-3- پیامدهای درماندگیآموختهشده: یکی از مهمترین پیامدهای درماندگی، بیماری افسردگی است. پژوهشهای متـعددی که در این زمینه صـورت گرفته است، نشان دادهاند افراد افسرده به شدت احـساس درمانـدگی میکنند. آنها باور دارند کنترلی بر زندگی خود ندارند و هر کاری انجام دهند با شکست روبرو میشوند، بنابراین بهترین کار آن است که تلاش نکنند، این بیماران در مقایسه با افراد عادی بیشتر از سبک اسناد ناسالم استفاده میکنند. چنین سبک اسنادی مانع از آن میشود که این افراد موفقیتهای خود را بشناسند و برای آن ارزش قائل شوند. در نتیجه، هر آنچه از خود میبینند، شکست و عدم موفقیت است. در چنین شرایطی، زمینه مناسبی برای بیماری افسردگی ایجاد میشود. درماندگی نه تنها میتواند بیماریهایی مانند افسردگی ایجاد کند، بلکه در موارد خفیف تر مانع از آن میشود که احساسهای سالم و خوشایندی مانند امیدواری یا احساس رضایت از خود، خوشبینی و تسلط بر زندگی در فرد به وجود آید. چرخه معیوبی بین درماندگی، ناامیدی، عدم تلاش و در نتیجه شکست وجود دارد که در مرحله بعد، شکست، ناامیدی و درماندگی مجدداً به شکست دیگری میانجامد که نهایتاً احساس تسلط، امیدواری، احساس رضایت از خود و… را ضعیف و ضعیفتر میسازد. بسیاری از افرادی که اعتقاد به بدشانس بودن دارند و خود را بدشانس میدانند، هنگامی که پس از درماندگی و عدم تلاش به شکست میرسند، تصور مـیکنند که چـون بدشناساند؛ شکست خوردهاند؛ در حالی که این عدم تلاش و فعالیت است که منجر به شکست شده است و دلیل عدم تلاش نیز باور به ناتوانی در رسیدن به هدف و در نتیجه عدم موفقیت و احساس ناامیدی است. دلیل ناامیدی آنها نیز این است که از سبک های اسناد نامؤثر استفاده کردهاند (آبرامسون و همکاران، 1999).
2-2-4- راهکارهای پیشگیری و درمان درماندگیآموختهشده: برای مقابله با درماندگی و پیامـدهای ناسالم ناشی از آن میتوان از روشهای زیر استفاده کرد:
1) گروهی که موفقیتها و شکستهای خود را به شخص خود نسبت میدهند یعنی دارای منبع کنترل درونی هستند. 2) گروهی که موفقیتها و شکستهای خود را به شرایط و موقعیتها نسبت میدهند یعنی دارای منبع کنترل بیرونی هستند. در واقع مفهوم خود یادگیرنده به الگوی نسبت دادن او وابسته است به عنوان مثال فردی که برای موفقیت دارای منبع کنترل درونی (من موفقم زیرا توانا هستم) و برای شکست دارای منبع کنترل بیرونی است (شکست خوردم چون بدشناسی آوردم) با تکالیف مختلف یادگیری با نوعی مفهوم خود مثبت برخورد میکند (سیف، 1371). اما افرادی که مفهوم خود آنها از توانایی پایین رنج میبرد، موفقیت را به عوامل بیثبات و بیرونی و شکست را به علل باثبات و درونی نسبت میدهند؛ آنها همچنین انتظار پایینی به موفقیت در آینده دارند. این الگو در موقعیتهای مختلف و با افراد گروههای سنی متفاوت مشاهده شده است (بل- گردلر[24]، 1986). در طول زمان، تاریخچه موفقیت و شکست و اسنادهای مربوطه، تأثیر پایداری بر عزت نفس و مفهوم خود و انتظارات فرد درباره نتایج اعمال او در آینده به جای میگذارد. بنابراین سبک اسناد تأثیر زیادی بر درماندگی دارد؛ پس، باید سعی کرد موفقیتهای خود را به خصوصیات درونی، عوامل پایدار و کلی نسبت داد. نگران نباشید؛ چنین دیدگاهی باعث خودخواهی و نگرش اشتباه نسبت به خود نمیشود؛ بلکه امیدواری، رضایت و خودکفایی را افزایش میدهد که در نهایت تلاش و موفقیت را به دنبال دارد (تایلور[25]، 1995).
2-3- تعریف شخصیت: از نظر لغوی، شخصیت از واژه لاتین پرسونا گرفته شده است که به نقابی اشاره دارد که هنرپیشهها در نمایش به صورت خود میزنند. در واقع پرسونا به ظاهر بیرونی اشاره دارد یعنی چهره علنی که به اطرافیان نشان می دهیم یا می توان شخصیت را جنبه آشکار منش فرد به گونهای که بر دیگران تأثیر میگذارد، بدانیم (فیست و فیست[26]؛ 2002؛ ترجمه سیدمحمدی 1390). در لغت نامه وارن[27] تعریف شخصیت چنین آمده است: شخصیت به جنبه های عقلی، عاطفی و انگیزشی فیزیولوژیک یک فرد گفته میشود. به عبارت دیگر، به مجموعه مولفههایی که انسان را سرپا نگه می دارد، شخصیت گفته می شود (گروسی، 1380).
آلپورت[28]، شخصیت را اینگونه تعریف میکند: «شخصیت، سازمان با تحرک (زنده) دستگاه بدنی و روانی فرد آدمی است که چگونگی سازگاری اختصاصی آن فرد را با محیط تعیین میکند. مقصود آلپورت از سازمان با تحرک این است که شخصیت، با این که همه عناصر تشکیل دهندهاش با هم ارتباط و پیوستگی و همکاری دارند، پیوسته در رشد و تغییر و تحول است؛ ضمناً فعالیت های بدنی و روانی از هم جدا نیستند و هیچ کدام به تنهایی شخصیت را درست نمیکنند، بلکه با هم آمیختگی دارند و بر روی هم شخصیت را تشکیل می دهند.
گرچه نظریهپردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند اما میتوان گفت که شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات، گرایشها یا ویـژگیهایی که تا اندازهای به رفـتار فــرد دوام میبخشد، به طور اختصاصیتر، شخصیت، از صفات یا گرایشهایی تشکیل شده است که به تفاوتهای فردی در رفتار، ثبات رفتار در طول زمان و تداوم رفتار در مـوقعیتهای گوناگون میانجامـد ایـن صفات می توانند منحصر به فرد باشند، در برخی گروهها مشترک باشند یا کل اعضای گونه در آن سهیم باشند ولی الگوهای آنها در افراد تفاوت دارند. بنابراین هر کسی با این که به طریقی شبیه دیگران است شخصیت منحصر به فردی دارد (فیست و فیست؛ 2002؛ ترجمه سیدمحمدی 1390).
2-3-1-1-دیدگاه اریکسون :……………………………………………………………………………………………..27
2-3-1-2-دیدگاه مارشیا…………………………………………………………………………………………………..29
2-3-1-3-دیدگاه فروم……………………………………………………………………………………………………..31
2-3-1-4-دیدگاه گلاسر…………………………………………………………………………………………………..32
2-3-1-5-دیدگاه گرانت وانت…………………………………………………………………………………………..33
2-3-1-6- دیدگاه لووینگر………………………………………………………………………………………………..33
2-3-1-7-دیدگاه باربارا و نیومن………………………………………………………………………………………..35
2-3-1-8-دیدگاه بلاس…………………………………………………………………………………………………….36
2-3-1-9-دیدگاه برزونسکی……………………………………………………………………………………………..37
2-3-2-عوامل موثر بر شکل گیری هویت…………………………………………………………………………….37
2-3-3-انواع هویت………………………………………………………………………………………………………….39
2-3-3-1-هویت فردی……………………………………………………………………………………………………..39
2-3-3-2-هویت اجتماعی…………………………………………………………………………………………………39
2-3-3-3-خانوادگی………………………………………………………………………………………………………..40
2-3-3-4-دینی………………………………………………………………………………………………………….40
2-3-3-5-ملی………………………………………………………………………………………………………………..42
2-3-3-6-فرهنگی…………………………………………………………………………………………………………..42
2-3-3-7-تمدنی……………………………………………………………………………………………………………..43
2-4-پیشینه پژوهش…………………………………………………………………………………………………………43
2-4-1-پیشینه پژوهش داخل کشور…………………………………………………………………………………….43
2-4-2-پیشینه پژوهش خارج کشور……………………………………………………………………………………49
فصل سوم: روش پژوهش
3-1-روش تحقیق…………………………………………………………………………………………………………….54
3-2جامعهی آماری………………………………………………………………………………………………………54
3-3–حجم نمونه و روش نمونه گیری………………………………………………………………………………..54
3-4-متغییرها…………………………………………………………………………………………………………………..54
3-5-ابزار گرد آوری دادها…………………………………………………………………………………………………54
روش اجرای پژوهش…………………………………………………………………………………………………………57
روش آماری تحلیل دادها…………………………………………………………………………………………………..57
فصل چهارم یافته های پژوهش
4-1-یافته های توصیفی…………………………………………………………………………………………………….59
4-2-یافته های استنباطی……………………………………………………………………………………………………60
فصل پنجم بحث و نتیجه گیری
5-1-بحث و نتیجه گیری……………………………………………………………………………………………………74
5-2-محدودیت های پژوهش……………………………………………………………………………………………..76
5-3-پیشنهادات کاربردی………………………………………………………………………………………………….76
5-4-پیشنهادات پژوهش……………………………………………………………………………………………………77
منابع و مآخذ……………………………………………………………………………………………………………………78
پیوست ها……………………………………………………………………………………………………………………….87
چکیده
پژوهش حاضر با هدف تعیین پیش بینی سلامت روان براساس سبک های مقابله ای و سبک هویت انجام شد.این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود.جامعه ی پژوهش را تمامی دانشجویان پیام نور مرکز پاوه در سال تحصیلی 93-92 می باشد.نمونه ای به حجم 171 نفر(85 نفر پسر و 86 نفر دختر) با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای مرحله ای انتخاب شدند. آزمودنی ها به سه پرسشنامه سلامت روان (گلدبرگ)،سبک های مقابله ای(بلینگز) و سبک های هویت (برزونسکی)پاسخ دادند.دادهای پژوهش با شاخص های آمار توصیفی و نیز آمار استنباطی شامل تحلیل رگرسیون با استفاده از نرم افزار spss-2l مورد تحلیل قرار گرفت.یافته های پژوهش نشان داد که سبک های مقابله ای و سبک هویت با هم سلامت روان را پیش بینی میکند همچنین یافته ها نشان داد که سبک های مقابله ای به صورت جدا قادر به پیش بینی سلامت روان می باشد اما سبک های هویت نیز به صورت جدا قادر به پیش بینی سلامت روان نمی باشد. با توجه به یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت سبک های مقابله ای و سبک هویت از متغییرهای پیش بین و مرتبط با سلامت روان می باشند که این نکته میتوان مورد توجه برنامه ریزی های سلامت روان قرار گیرند.
واژگان کلیدی
سلامت روان،سبک های مقابله ای ،سبک هویت.
مقدمه:
بهداشت روانی که یکی از محورهای ارزیابی سلامتی جوامع مختلف است ، نقش مهمی در تضمین پویایی و کارآمدی هر جامعه ایفا می کند.. سازمان بهداشت جهانی سلامتی را رفاه کامل جسمی ، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری و ناتوانی تعریف می کند . سلامت روان عبارت است از رفتار موزون و هماهنگ با جامعه، شناخت و پذیرش واقعیت های اجتماعی و قدرت سازگاری با آن ها و شکوفایی استعدادهای ذاتی ارتقای سلامت روانی در جامعه موجب بهبود کیفیت زندگی می شود. در این میان دانشجویان به دلیل شرایط خاص دانشجویی از جمله دوری از خانواده، وارد شدن به مجموعه ای بزرگ و پر تنش، مشکلات اقتصادی و نداشتن درآمد کافی، حجم زیاد دروس، رقابت های فشرده و … مستعد از دست دادن سلامت روانی هستند دانشجویان به طرق مختلف از دانشگاه اثر می پذیرند. برای بعضی از آنها دانشگاه استرس آور است، زیرا یک تغییر ناگهانی از دوره دبیرستان محسوب می شود و برای گروه دیگر جدا شدن از خانه منبع استرس است . اگر چه مقداری استرس برای رشد فرد لازم است اما بیشتراز آن دانشجویان را دستپاچه می کند و روی توانایی انطباق آ نها اثر می گذارد ورود به دانشگاه مقطعی بسیار حساس در نیروهای کارآمد ، فعال و جوان در هر کشوری است و غالبا با تغییرات زیادی در روابط اجتماعی و انسانی آ نها همراه می باشد. از این رو مطالعات صورت گرفته نشان دهنده آن است شیوع و شدت مشکلات روانی در دانشجویان نسبت به جمعیت غیر دانشجو افزایش پیدا کرده است. بر اساس گزارش انجمن ملی سلامت روانی نتایج بررسی های اخیر در انستیتوی علوم بهداشتی ولفسون لندن مشان می دهد که 46 درصد دانشجویان مرد و 64 درصد دانشجویان زن از اضطراب و 12 درصد دانشجویان مرد و 15 درصد دانشجویان زن از افسردگی رنج می برند.مشاوران انستیتوی یاد شده افزایش مراجعه دانشجویان را به مراکز مشاوره از 4/2 در 100000 نفر در سال 1995 به 7/9 در سال 2000 گزارش کرده اند. عوامل متعددی بر سلامت روانی دانشجویان می تواند تأثیرگذار باشد که به طور کلی می توان آن ها را در سه گروه تقسیم بندی کرد : الف – عوامل شخصی ب -عوامل مربوط به دانشگاه ج – عوامل اجتماعی.نکته حائز اهمیت در رابطه با سلامت روانی این است که در چند سال اخیر سازه ها و مفاهیم متعددی با آن مورد مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است که در این میان می توان به سبک های مقابله ای و سبک هویت اشاره کرد.تاکید مطرح در سلامت روانی بر توانایی های مقابله ای ،به ویژه توانایی مقابله با فشار روانی بر توانایی های مقابله ای، به ویژه توانایی مقابله با فشار روانی به این دلیل است که انسانها همواره در معرض فشار روانی هستند. اگر منبع فشار روانی کنترل و مهار نشود ، فرد در معرض بسیاری از بیماری های جسمانی و روان ی قرار می گیرد(ورلی و لیتینگ[1]، .(2002براساس نظر ( لازاروس[2] ،2000 به نقل از فتی و همکاران، (1385 دو نوع مقابله اصلی در برابر فشار روانی وجود دارد. در مقابله مسأله مدار فرد بر عامل فشار آور متمرکز می شود و سعی می کند اقدامات سازنده ای در راستای تغییر شرایط فشارآور یا حذف آن انجام دهد (فتی و همکاران، 1385 ).در مقابل در مقابله هیجان مدار فرد سعی می کند، پیامدهای هیجانی واقعه فشارآور را مهار کند. کارکرد اولیه مقابله هیجان مدار تنظیم و مهار هیجانی عامل فشارآور است تا تعادل هیجانی فرد حفظ شود.(دافعی،1376).
1-1-بیان مساله
از آنجا که دانشجویان از اقشار برگزیده ی جامعه و سازندگان فردای هر کشور می باشند.بنابر این سلامت روانی آنان از اهمیت ویژه ای جهت یادگیری و افزایش آگاهی علمی برخوردار است.دانشگاهها یکی از محیط های بحرانی جهت مطالعه وضعیت سلامت روانی جوانان است. سلامت روانی ،یعنی سازش با خود و محیط اجتماعی و فشارهای کلی زندگی.منظور از سازگاری ایجاد تعادل و هماهنگی رفتار فرد با محیط است که باعث حفظ تعادل روانی او در ارتباط با تغییرات و دگرگونی های محیط خود شود و نیز تطابقی موثر و سازنده دست یابد. در هرجامعه توجه به وضعیت سلامت جسمی فروانی، اجتماعی، فرهنگی و علایق معنوی فراهم آوردن زمینه ی لازم برای تحقق یک زندگی پویا و سالم ضامن سلامتی آن جامعه برای سالهای آینده به شمار می رود.دانشجویان قشر وسیعی از جمعیت فعال کشور را تشکیل می دهند.در همه کشورهای دنیا از جمله از جمله کشور ما،مسائل دانشگاهی و مشکلات روانشناختی بین دانشجویان دامنه ی وسیعی به خود می گیرد و به نظر می رسد که عوامل متعددی سلامت روانشناختی آنها را به خطر می اندازد.بنابراین توجه به سلامت روانی این قشر از اهمیت خاصی برخوردار است.در مطالعه ای که توسط توکلی زاده و همکاران در سال(1388).بر روی 136 نفر از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی گناباد انجام شد 6/31 درصد از افراد مشکوک به اختلال سلامت روان بودند،به طوری که شیوع موارد مشکوک به اختلال روانی درپسران 27 درصد و در دختران 33درصد بود.در تحقیقی دیگر که توسط کرمی و پیراسته (1380).تحت عنوان بررسی وضعیت سلامت روانی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی زنجان صورت گرفت نشان داد که 6/4% دانشجویان از احساس غمگینی و افسردگی شدید و 8/21%از افسردگی متوسط در رنج بوده و همچنین بر اساس نتایج آزمون 62%دانشجویان دارای اختلال در عملکرد متوسط و 4/1% اختلال در عملکرد شدید و 5/36% دارای اضطراب متوسط و 6% اضطراب شدید و 9/34% دارای علایم جسمانی در حد متوسط و 3/3% دارای علایم جسمانی شدید بوده اند.یکی از متغیر های موثر بر سلامت روان سبک های مقابله ای است که دانشجویان برای رویارویی با فشار های روانی محیط خود به کار میبرند.تاکید بر سبک های مقابله ای به این دلیل است که انسان ها همواره در معرض فشار روانی هستند.اگر منبع فشار روانی کنترل و مهار نشود، فرد در معرض بسیاری از بیماریهای جسمی و روانی قرار می گیرند.(اورلی و لیتنگ[3]،2002).بر اساس نظریه لازاروس[4] ،(2000،به نقل از فتی و همکاران،1385).دونوع مقابله ی اصلی وجود دارد.در مقابله ی مسأله مدار فرد بر عامل فشار آور متمرکز می شود و سعی میکند اقدامات سازنده ای در راستای تغییر شرایط فشار آور یا حذف آن انجام دهد.(فتی و همکاران ،1385).در مقابل در مقابله ی هیجان مدار فرد سعی می کند، پیامدهای هیجانی واقعه ی فشارآور را مهار کند.کارکرداولیه ی مقابله ی هیجان مدار تنظیم و مهار هیجانی عامل فشار آور است تا تعادل هیجانی فرد حفظ شود.(دافعی،1376). بنابر این پرداختن به سبک های مقابله ای به عنوان عاملی برای پیش بینی سلامت روان در دانشجویان حائز اهمیت است .در زمینه ی سبک های مقابله ای بر سلامت روان افراد تحقیقاتی صورت گرفته است از جملهی این تحقیقات توسط استیز[5]،اریکسون[6]، هرناندز[7] و پاولسکی[8] ،(2002) است که نشان دادند بین راهبرد های مقابله ای گرایشی با مشکلات سلامتی و رفتار های آسیب رسان رابطه ی منفی وجود دارددر حالی که روش مقابله ای اجتنابی با این ابعاد همبستگی مثبت نشان می دهد.
بررسی موضوع هویت نیز به عنوان یکی دیگر از متغییر های پیش بینی کننده سلامت روان در دانشجویان حائز اهمیت است.هویت از جمله موضو عاتی است که امروزه مد نظر روانشناسان،جامعه شناسان و سیاست مداران است که هر کدام به تبع ارتباط خود با این موضوع به اهمیت آن میپردازند.برای روانشناسان آنچه اهمیت دارد ثبات هویت افراد و سبک موفق و گذر موفقیت آمیز از بحران است.موضوع هویت و سلامت روان که از نظر روانشناسان همواره مورد توجه بوده است.به خصوص در دهه های اخیر افزایش استفاده از محیط های مجازی منجر به بالا رفتن اضطراب و افسردگی در نسل جوان شده است.به کمک هویت است که افراد به تعریفی از خویشتن میرسند که اگر این تعریف با واقعیت اجتماعی آنها در تعارض باشد،حالت هایی چون عدم پختگی ،فشار روانی و مشکلات رفتاری را تجربه میکنند.سه جهت گیری یا سبک پردازش هویت شامل اجتنابی/سردرگم،اطلاعاتی و هنجاری است.افراد دارای وضعیت هویت سر در گم از سبک پردازش هویت سردرگم/اجتنابی استفاده میکنند.(برزونسکی و هیلیر[9] 1996،استرتیتر[10]، 1993).آنها همواره تلاش میکنند که از مواجه با مسائل فردی،تعارضات و تصمیمات اجتناب کنند.به نظر میرسد سبک هویت سردر گم / اجتنابی با راهبردهای مقابله ای هیجان مدار ،انتظارات کنترل بیرونی ،راهبرد های تصمیم گیری غیر انطباقی ،تغییر پذیری مقطعی ،روان رنجور خویی و واکنش های افسرده گون رابطه مثبت و با آگاهی از خود ،مقاوت شناختی ،وظیفه شناسی و شاخص های بهزیستی رابطه ی منفی نشان میدهد.(برزونسکی،1990؛ برزونسکی و نیمیر[11]،1994 ؛ برزونسکی و فراری[12]،1996 ؛ دولینگر[13]،1995؛ نورمی[14] ، برزونسکی ، تامی[15] و کینر[16]،1997)در رابطه با سبک های هویت در سلامت روان دانشجویان ،تحقیقاتی صورت گرفته است .در تحقیقی که توسط شکری،تاجیک اسماعیلی،دانشور پور ،غنایی ،دستجردی (1388).تحت تحت عنوان تفاوت های فردی در سبک های و تعهد هویت و بهزیستی روانشناختی دانشجویان انجام شد.نتایج این تحقیق نشان داد که اجتناب از مواجهه با مسائل مربوط به هویت با بهزیستی روانشناختی رابطه ی منفی دارد.همچنین نتایج نشان داد که نه تنها وجود تعهد بلکه شیوه ی مواجه با تکالیف و موضوعات مربوط به هویت نیز در پیش بینی بهزیستی روانشناختی افراد بسیار مهم است.با توجه به اهمیت موضوع و نتایج متفاوت پژوهشها و عدم پژوهش در این زمینه در غرب کشور هدف از انجام این تحقیق پیش بینی سلامت روان بر اساس سبک های مقابله ای و سبک هویت در دانشجویان است .
1-2-اهمیت و ضرورت انجام تحقیق:
بهداشت روانی و شاخص های سلامت روانی، در هرجامعه ای نقش اساسی در تخمین پویایی و کامیابی جامعه ایفا می نمایند.در این بین جامعه ی دانشجویی به لحاظ مسولیت خطیری که به عنوان فردای کشور بر عهده دارند توجه خاص را می طلبند. دانشگاه محلی برای کسب معلومات جدید و فضایل مختلف و به طور کلی رشد و تعالی ذهنی و معنوی است.در این محیط آموزشی شرایط، مقررات وضوابط معینی وضع شده است که نسبت به موسسات آموزشی قبلی از تنوع و پیچیدگی بیشتری برخوردار است.ضعف در تطبیق با عوامل یاد شده موجب بروز اختلال می شود و به ویژه عملکرد تحصیلی فرد را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد.استمرار مشکلات و ضعف در رویارویی و مقابله صحیح با آنها ممکن است هر فردی را در سراشیبی سقوط قرار دهد.بی شک توجه به سلامت روحی-روانی دانشجویان از اهمیت زیادی برخوردار می باشد.سلامت روان یعنی پیش گیری از بیماریهای روانی که پیش گیری به معنی وسیع آن عبارت است از به وجود آوردن عوامل وشرایطی که در واقع تکمیل کننده ی زندگی سالم و بهنجار می باشد و به همین دلیل درمان اختلال های روانی نیز جزئی از این فعالیت می باشد. در این راستا عدم آشنایی دانشجویان با محیط جدید،در مورد دانشجویان غیر بومی، دوری از خانواده و اصولاً اسکان و درمحیطی به نام خوابگاه،در مواردی عدم علاقه به به رشته ی قبولی، ناسازگاری با دیگر افراد در محیط آموزش ،خوابگاه و کافی نبودن امکانات رفاهی ، مشکلات تحصیلی و اشتغالات ذهنی نسبت به آینده شغلی از جمله عواملی هستند که می توانند مشکلات و ناراحتی های روانی به وجود آورند. در این خصوص هرگونه تغییر در زندگی انسان اعم از خوشایند یا ناخوشایند مستلزم نوعی سازگاری مجدد است. درحوزه ی سلامت روانی و راهبردهای مقابله ای ،میتوان گفت که سلامت روانی در یک تعامل دو طرفه از سویی از نتایج انتخاب و استفاده از راهبرد های مقابله ای موثر و متناسب با تغییر و تنش محسوب می گردد واز سوی دیگر خود زمینه ساز فضای روانی سالمی است که در پرتو آن شناخت صحیح و ارزیابیدرست موقعیت تنش زا جهت انتخاب راهکار مقابله ای موثر ،میسر می گردد.روانشناسی سلامت برای نقش راهبردهای مقابله ای در چگونگی سلامت جسمانی و روانی اهمیت زیادی قائل است. راهبردهای مقابله ای به عنوان واسطه ی بین استرس و بیماری شناخته شده اند. مقابله یکی از متغییر هایی است که به صورت گسترده در چهار چوب روانشناسی سلامت مورد مطالعه قرار گرفته است.شناسایی شکل های موثر مقابله به عنوان متغییر واسطه ای در رابطه استرس –بیماری خط مقدم پژوهش ها را در این حوزه به خود اختصاص داده است .به طور کلی نتایج غالب پژوهش ها مقابله ی هیجانی را به عنوان موثر ترین واسطه ی رابطه استرس- بیماری معرفی کرده اند.روش های مقابله با تغییرات در زندگی و تنش های حاصله از این تغییرات در افراد مختلف و برحسب موقعیت های گوناگون متفاوت است.راهبردهای مقابله ای مجموعه ای از تلاشهای شناختی و رفتاری فرد است که در جهت تعبیر و تفسیر و اصلاح یک موقعیت تنش زا به کار میرود. و منجر به کاهش رنج ناشی از آن میشود.سبک مقابله ای میتواند یک پیش فرض برای پیش بینی سلامت روانی در دانشجویان دارای اهمیت میباشد.بنابر این برای پیش بینی سلامت روان در دانشجویان به عنوان یک متغییر دارای اهمیت میباشد.همچنین موضوع هویت و سلامت روان از موضوعاتی است که از نظر روانشناسان همواره مورد توجه بوده است .در نظریه روانی – اجتماعی اریکسون شکل گیری هویت با حل موفقیت بحران هویت همراه است .اریکسون رشد را به مثابه مجموعه ای از تعارض ها در سطوح سنی مختلف تلقی میکند که نتیجه تعامل بین محیط اجتماعی و رشد فردی است.(اریکسون،1963،به نقل از ولوراس و بوسما[17] 2005).شکست یا موفقیت در حل هریک از تعارض،موفقیت در حل هر یک از تعارض های آتی را پیش بینی میکند.(مطابق نظریه ی روانی- اجتماعی اریکسون 1968،به نقل ازبرزونسکی،2003)درباره ی شخصیت ،هویت به مثابه ی یک چهار چوب مرجع عمل میکندکه فرد به منظور تجارب شخصی و گفتگو درباره ی معنا ، هدف و جهت گیری زندگی خود از آن استفاده میکند.در تمام فرهنگ ها ایجاد هویت یکی از شرایط اساسی شکل گیری شخصیت مورد پذیرش جامعه است.هویت مبتنی برآگاهی منحصر به فرد انسان از این امر است که ما به گونه ای از هر انسان دیگر متمایز هستیم. هویت یک جنبه ی اساسی و درونی بوده که با کمک آن احساس تداوم و یکپارچگی به فرد دست میدهد. بنابر این از دیدگاه روانشناسی سبک هویت و ثبات در هویت از نشانه های رشد و گذر سالم از بحران نوجوانی و جوانی است. بنابراین داشتن یک هویت سالم میتواند پیش بینی کننده سلامت روان در افراد باشد. با توجه به اثر گذاری عمیق و بسیار زیاد سبک های مقابله ای و سبک هویت در پیش بینی سلامت روان دانشجویان و تعداد بسیار اندک پژوهش های به عمل آمده در این حوزه و از سوی دیگراین پژوهش به پیش بینی سلامت روان بر اساس سبک های مقابله ای و سبک هویت میپردازد تا زوایای بیشتری از آن راآشکار ساخته و زمینه ای برای پژوهش های آتی و تاحدی بالا بردن سلامت روان دانشجویان بر اساس سبک های مقابله ای و سبک هویت میباشد. بنابر این به نظر میرسد پرداختن به این پژوهش به منظور برنامه ریزی صحیح و ارائه ی خدمات مناسب به دانشجویان حائز اهمیت فراوان باشد.
1-3-اهداف پژوهش
الف)اهداف کلی تحقیق:
هدف کلی پژوهش حاضر پیش بینی سلامت روان بر اساس سبک های مقابله ای و سبک هویت در دانشجویان می باشد.
ب)اهداف جزئی تحقیق:
1) تعیین رابطه ی سبک های مقابله ای(مسأله مدار،هیجان مدار،اجتنابی) با سلامت روان در دانشجویان.
2)تعیین رابطه ی سبک های هویت با سلامت روان در دانشجویان.
3)تعیین سهم هر یک از سبک های مقابله ای (مسأله مدار ،هیجان مدار ،هیجانی)و سبک هویت در پیش بینی سلامت روان در دانشجویان.
1-4-فرضیه های تحقیق
1) سبک مقابله ای و سبک هویت سلامت روان را پیش بینی می کند
2)بین سلامت روان با سبک مقابله ای رابطه وجود دارد.
3)بین سلامت روان با سبک هویت رابطه وجود دارد.
1-5-تعاریف مفهومی و عملیاتی متغییر ها
الف)تعاریف مفهومی:
-سلامت روان: کاپلان[18](1971) سازگاری مداوم با شرایط متغییر و تلاش برای تحقق اعتدال بین تضادهای درونی و الزامات محیطی در حال تغییر می داند.
-سبک مقابله:لازاروس و فلوکمن[19](1982) راهبردهای مقابله ای را به عنوان مجموعه ای از پاسخ های رفتاری و شناختی که هدفشان به حداقل رساندن فشارهای موقعیت استرس زاست تعریف کرده اند.
-سبک هویت: عبارت است از اینکه چگونه افراد به جستجو،پرداختن و ارزیابی اطلاعات مربوطه به خود میپردازد و از آن استفاده میکند.(برزونسکی،1990 به نقل از هیدر،2001).
ب)تعاریف عملیاتی:
-سلامت روان: به نمره ای که فرد از پرسشنامه ی سلامت عمومی گلدبرگ[20] (GHQ-28)کسب خواهد کرد.
-سبک مقابله:به نمره ای که فرد از پرسشنامه ی راهبردهای مقابله ای موس و بلینگ[21] کسب خواهد کرد.
-سبک هویت:به نمره ای که فرد از پرسشنامه ی سبک هویت برزونسکی(ISI-6G)کسب خواهد کرد.
2-1- سلامت روان
2-1-2-مفاهیم سلامتی
معنای لغوی سلامتی کامل بودن است. این واژه در زبانهای انگلوساکسون از ریشهای گرفته میشود که واژههای کامل، بی عیب[22] و مقدس[23] هم از آن گرفته شده اند ( حسینی، 1374).
سلامتی را میتوان در چند سه مفهوم زیر بررسی نمود:
الف) مفهوم زیست پزشکی: سلامت به طور نسبی به عنوان «عدم بیماری» در نظر گرفته میشود و اگر کسی بیمار نباشد سالم محسوب میشود.
ب) مفهوم بوم شناختی: مفهوم بوم شناختی فرضیه جالبی را پیش کشیده و سلامت را به عنوان تعادل پویا بین انسان و محیط زیست و بیماری را به صورت بدی تنظیم وجود انسان با محیط زیست در نظر میگیرد.
ج) مفهوم روانشناختی: با پیشرفت علوم اجتماعی در دوران معاصر آشکار شده است که سلامت تنها یک پدیده زیست پزشکی نیست، بلکه چیزی است که میتواند تحت تاثیر عوامل اجتماعی، روانشناختی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و زیست شیمی قرار گیرد.
د) مفهوم کلیت (جامع): ترکیبی از همه مفاهیم نامبرده شده میباشد (بشارتی فر،1381).
این مطلب را هم بخوانید :
انجمن بهداشت روانی آمریکا افراد سالم را با سه خصوصیت عمده زیر معرفی میکنند:
1- افراد سالم از لحاظ روانی احساس راحتی میکنند. خود را آنگونه که هستند میپذیرند، از استعدادهای خود بهرهمند میشوند و بیشترین بهره را از آنان میبرند. آنها در مورد عیوب جسمانی و ناتوانیهای خود شکیبا بوده و از آن ناراحت نمیشوند. افراد مورد اشاره دیدگاهی واقع گرایانه دارند و دشواریهای زندگی را سهل میانگارند. آنها وقت کمی را در نگرانی، ترس، اضطراب و یا حسادت سپری میکنند، اغلب آرامند و نسبت به عقاید تازه گشادهرو هستند و دارای طیب خاطر و طبعی شوخ هستند و اعتماد به نفس بالایی نیز دارند. آنها از حضور در جمع لذت میبرند، اما به تنها بودن نیز اهمیت نمیدهند و وحشتی از آن ندارند. شاید مهمتر از همهی اینها برخوردار از سیستم ارزش هستند که از تجربه شخصیشان سرچشمه میگیرد.
2- افراد سالم احساس خوبی نسبت به دیگران دارند. آنها میکوشند تا دیگران را دوست بدارند و به آنان اعتماد کنند و تمایل دارند دیگران نیز آنها را دوست داشته باشند و به آنها اعتماد نمایند. چنین افرادی قادرند که با دیگران روابط گرمی داشته باشند و این روابط را ادامه دهند. آنها با احساس یکی بودن با جامعه، نسبت به دیگران احساس مسئولیت میکنند.
3- افراد سالم قدرت روبرو شدن با نیازمندیهای زندگی را دارند. این افراد معمولاً نسبت به اعمال خود احساس مسئولیت میکنند و با مشکلات با همان شیوه که رخ میدهد برخورد میکنند. آنها در مورد آنچه که میتوانند انجام دهند، دارای پندارهای واقع گرا هستند، بنابراین آنها تا آنجا که ممکن است محیط خود را شکل میدهند و تا جایی که ضرورت دارد با آن سازگار میشوند. از تجارب بنیادین زندگی لذت میبرند، اما هرگز شیفتهی خود نمیشوند. آنها به بررسی تجارب و تبادل با دنیای خارج از خود میپردازند و بیشترین تلاش خود را صرف آنچه که انجام میدهند میکنند و پس از آن نیز احساس خرسندی نصیبشان میشود (بشارتی فر،1381).
بلاستر[24] جامعه شناس انگلیسی در کتابی که در زمینه ارزیابی سلامت در سال 1990 نوشته است، بر این چند نکته دربارهی سلامت به طور کلی تاکید داشته است (به نقل از ترکان، کبیر و حاکمی، 1386).
1- سلامت مفهومی چند بعدی[25] است. فرد ممکن است از یک نقطه نظر سالم و از نقطه نظر دیگر در شرایط بیماری قرار داشته باشد. بسیاری از افراد ممکن است علیرغم اینکه به مشکلات و بیماریهای متعدد دچار باشند (نظیر پادرد، میگرن، مشکل دید، افسردگی…) خود را همچنان سالم به حساب بیاورند. ممکن است فرد بیماری جسمانی مشخصی نداشته باشد اما بدلیل ناخرسندی روحی- روانی، خود را بیمار تلقی کند.
2- وضعیت سلامت ممکن است نقطهای در یک پیوستار در نظر گرفته شود یعنی سلامت یا عدم آن را نمیتوان سیاه و سفید دید.
3- تعریف از سلامت بهنجار میتواند در بردارندهی میزان معینی از علائم یا نشانههای بیماری باشد که به جنس، یا تجربهی فرد یا هنجارهای اجتماعی در افراد تفاوت پیدا میکند. در واقع اینکه فردی بگوید هیج نشانهای از بیماری ندارد غیر عادی تلقی میشود.
4- جنبه یا وجه کارکردی، سلامت یکی از مهمترین عناصر تعریف سلامت نزد افراد عامی است. توانایی ایفای نقشهای اجتماعی یکی از ویژگیهای سالم بودن لحاظ میشود، “وقتی نتوانم کارهایم را انجام بدهم می فهمم سالم نیستم”.
2-1-3-مفهوم سلامت روان
تاکنون تعاریف متعددی از «سلامت روان» ارائه شده که همگی بر اهمیت تمامیت و یکپارچگی شخصیت تأکید ورزیدهاند. کارشناسان سازمان بهداشت جهانی، سلامت فکر و روان را چنین تعریف مینماید: سلامت فکر عبارت است از قابلیت برقراری ارتباط هماهنگ و موزون با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی، حل تضادها، اختلافات، مشکلات و تمایلات فردی به طور منطقی، عادلانه و مناسب (میلانی فر،1384). فرهنگ روانشناسی لازاروس[26] سلامت روان را چنین تعریف میکند: «استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند و موثر کارکردن، در موقعیتهای دشوار، انعطاف پذیر بودن و برای بازیابی تعادل خود یا توانایی داشتن». (لوینسون[27] 1988،به نقل از؛بشارتی فر،1381) سلامت روان را این طور تعریف میکند: « سلامت روان عبارت است از این که فرد چه احساسی نسبت به خود، دنیای اطراف، محل زندگی و اطرافیان دارد و مخصوصا با توجه به مسئولیتی که در مقابل دیگران دارد، چگونگی سازش وی با درآمد خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویشتن حائز اهمیت است». رانک[28]؛ سلامت روان را صلاحیت زندگی بدون ترس، گناه و اضطراب و داشتن مسئولیت برای اعمال و کردار خود فرد می داند.
( چاهن[29] 1991،به نقل از؛گرجی زاده،1386) سلامت روان را وضعیتی از بلوغ روانشناختی تعبیر میکند که عبارت است از حداکثر اثربخشی و رضایت به دست آمده از تقابل فردی و اجتماعی که شامل احساسات و بازخوردهای مثبت نسبت به خود و دیگران میشود. در سالهای اخیر، انجمن کانادایی بهداشت روانی، «سلامت روان» را در سه بخش تعریف کرده است:
بخش اول: بازخوردهای مربوط به «خود» شامل:
الف. تسلط بر هیجانهای خود
ب. آگاهی از ضعفهای خود
ج. رضایت از خوشیهای خود.
بخش دوم: بازخوردهای مربوط به دیگران شامل:
الف. علاقه به دوستیهای طولانی و صمیمی
ب. احساس تعلق به یک گروه
ج. احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی.
بخش سوم: بازخوردهای مربوط به زندگی شامل:
الف. پذیرش مسئولیتها
ب. ذوق توسعه امکانات و علایق خود
ج. توانایی اخذ تصمیمهای شخصی
د. ذوق خوب کار کردن (به نقل از گنجی، 1383).
2-1-4-نظریههای سلامت روان
مکاتب مختلف روانشناسی تعاریف و نظریههای متفاوتی در مورد سلامت روان و ویژگیهای افراد برخوردار از سلامت روان دارند، در این بخش به برخی از مهمترین این نظریهها پرداخته خواهد شد.
2-1-4-1- نظریه فروید
به اعتقاد فروید[30] اکثریت مردم به درجات مختلف رواننژند هستند و سلامت روان یک آرمان است نه یک هنجار آماری. طبق نظریه فروید برای سلامت روان، یکسری ویژگیهای خاص لازم است. نخستین این ویژگیها خودآگاهی فرد است، یعنی هر آنچه ممکن است در ناخودآگاه فرد موجب مشکل شود، بایستی که به خودآگاه وارد شود و انرژی صرف شده برای نگهداری آنها در ناخودآگاه بایستی به من