دارم.
از اساتید داور این پایاننامه، جناب آقای دکتر محمدرضا وصفی و جناب آقای دکتر بهزاد دوران، به جهت بررسی و مطالعه دقیق این پایاننامه و ارائه نقدها و پیشنهادهای ارزشمند در راستای بهبود کیفیت هر چه بیشتر پایاننامه تشکر میکنم و توفیق روزافزون برای این دو عزیز را از درگاه حق تعالی آرزومندم.
در ادامه، وظیفهی خود میدانم که ابتدا از دستاندرکاران بخش پژوهش و نهاد کتابخانههای عمومی کشور، آقایان محمد خندان، سیامک محبوب، و مهدی شقاقی و همچنین از مدیر کل کتابخانههای سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران جناب آقای محمد دکامئی؛ سپس از تمامی کتابدارانی که در این پژوهش همکاری کردهاند و همچنین از کارمندان محترم ذیربط در هر دو سازمان مورد مطالعه این پژوهش قدردانی کنم. به علاوه، از آقایان محمود ذبیحزاده باغلویی، مجید نبوی، کوروش امرایی، صلاح ابراهیمی، شاهو لطفی، داود حاصلی، سیفالله اندایش، و تمامی دوستانی که در نگارش این پایاننامه به نوعی بنده را یاری نمودهاند سپاسگزاری میکنم و آرزوی توفیق روزافزون برای این عزیزان دارم.
بهروز رسولی
فهرست مطالب
فصل اول: کلیات پژوهش 2
1-1. مقدمه 2
1-1-1. هدف از انجام پژوهش 3
1-2. بیان مسئله 4
1-3. سؤالات پژوهش 5
1-3-1. سؤالات کلی 5
1-3-2. سؤالات جزئی 6
1-4. اهمیت و ضرورت انجام پژوهش 8
1-5. قلمرو پژوهش 8
1-6. فرضیههای پژوهش 8
1-7. متغیرهای مستقل و وابسته 8
1-8. روش پژوهش 9
1-9. تعاریف عملیاتی 9
1-10. چارچوب پایاننامه 10
1-11. جمعبندی فصل 10
فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش 13
2-1. چارچوب نظری 13
2-2. کیفیت زندگی کاری 14
2-2-1. مروری تاریخی بر مفهوم کیفیت زندگی کاری 14
2-2-2. تعریف و توصیف مفهوم کیفیت زندگی کاری 17
2-2-3. نقش و اهمیت کیفیت زندگی کاری 21
2-2-4. برنامههای کیفیت زندگی کاری 23
2-2-5. الگوهای ارائهشده در مورد کیفیت زندگی کاری 25
2-2-5. اندازهگیری کیفیت زندگی کاری 27
2-2-6. مؤلفههای کیفیت زندگی کاری 28
2-3. رضایت شغلی 34
2-3-1. مروری تاریخی بر رضایت شغلی 34
2-3-2. تبیین مفهوم رضایت شغلی 37
2-3-3. نظریههای رضایت شغلی 38
2-3-4. سطوح ماکرو و میکرو رضایت شغلی 41
2-3-5. عوامل مؤثر بر رضایت شغلی 42
2-3-6. اندازهگیری و مقیاسهای رضایت شغلی 44
2-4. استرس شغلی 46
2-4-1. توصیف و تشریح استرس 46
2-4-1-1. ریشههای فیزیولوژیکی مفهوم استرس 46
2-4-1-2. تعاریف استرس 47
2-4-1-3. منابع و عوامل استرس 48
2-4-1-4. اندازهگیری استرس 49
2-4-1-6. مدلهای استرس 49
2-4-2. استرس شغلی 51
2-4-2-1. تعریف استرس شغلی 51
2-4-2-2. مدلهای استرس شغلی 52
2-4-2-3. عوامل ایجاد استرس شغلی 53
2-4-2-4. استرس شغلی در کتابداران 55
2-5. پیشینه پژوهش 56
2-5-1. روش جستجوی پیشینهها 56
2-5-2. نتایج حاصل از جستجوی پیشینهها 59
2-5-3. پیشینه در داخل 60
این مطلب را هم بخوانید :
2-5-4. پیشینه در خارج 64
2-6. جمعبندی فصل 71
فصل سوم: روش پژوهش 73
3-1. مقدمه 73
3-2. روش پژوهش 73
3-3. جامعه و نمونه آماری 74
3-4. نمونهگیری 74
3-5. ابزارهای گردآوری اطلاعات 74
3-5-1. پرسشنامه کیفیت زندگی کاری (QWL) 75
3-5-2. پرسشنامه رضایت شغلی 76
3-5-3. پرسشنامه استرس شغلی 77
3-6. روایی و پایایی ابزارهای پژوهش 77
3-6-1. روایی ابزار پژوهش 78
3-6-2. پایایی ابزار پژوهش 78
3-7. توزیع پرسشنامه 79
3-7-1. کتابخانههای وابسته به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران 80
3-7-2. کتابخانههای وابسته به نهاد کتابخانههای عمومی کشور 80
3-7-3. پرسشنامههای تکمیلنشده و نسبت پاسخها 80
3-8. ابزار پرسشنامه برخط 81
3-8-1. مزایای استفاده از پرسشنامههای برخط 81
3-8-2. معایب استفاده از پرسشنامههای برخط 81
3-8-3. ارزیابی و انتخاب ابزار پرسشنامه برخط 82
3-9. ملاحظات اخلاقی 83
3-10. روشهای تجزیه و تحلیل اطلاعات 83
3-11. جمعبندی فصل 84
فصل چهارم: یافتههای پژوهش 86
4-1. مقدمه 86
4-2. اطلاعات جمعیتشناختی 86
4-2-1. اطلاعات جمعیتشناختی: وابستگی سازمانی 86
4-2-2. اطلاعات جمعیتشناختی: جنسیت 87
4-2-3. اطلاعات جمعیتشناختی: رشته تحصیلی 88
4-2-4. اطلاعات جمعیتشناختی: سطح تحصیلات 89
4-2-5. اطلاعات جمعیتشناختی: تجربه یا سابقه کاری 89
4-2-6. اطلاعات جمعیتشناختی: بخش یا محل خدمت 91
4-3. آمار توصیفی 92
4-3-1. اطلاعات توصیفی مرتبط با کیفیت زندگی کاری کتابداران 93
4-3-2. اطلاعات توصیفی مرتبط با رضایت شغلی کتابداران 94
4-3-2. اطلاعات توصیفی مرتبط با استرس شغلی کتابداران 95
4-4. آمار استنباطی 96
4-4-1. آزمون فرضیههای تحقیق 97
4-4-1-1. آزمون فرضیهی اول 97
4-4-1-2. آزمون فرضیهی دوم 101
4-4-2. بررسی سؤالات پژوهش 106
4-4-2-1. بررسی سؤال کلی اول 107
4-4-2-2. بررسی سؤال کلی دوم 109
4-5. جمعبندی فصل 111
فصل پنجم: تجزیه و تحلیل نتایج 113
5-1. خلاصهی پژوهش 113
5-2. نتیجهگیری در مورد فرضیههای تحقیق 114
5-3-1. فرضیهی اول 114
5-3-2. فرضیهی دوم 117
5-4. نتیجهگیری در مورد سؤالات پژوهش 120
5-4-1. سؤال کلی اول 120
5-4-2. سؤال کلی دوم 121
5-4-3. سؤال کلی سوم 122
5-4-4. سؤال کلی چهارم 123
5-5. پیشنهادهای کاربردی پژوهش 123
5-6. محدودیتهای تحقیق 125
5-7. پیشنهادهای پژوهشی 126
5-8. جمعبندی فصل 127
فهرست منابع و مآخذ 129
بخش اول: منابع فارسی 129
بخش دوم: منابع انگلیسی 133
پیوستها 143
پیوست شماره 1: نمونه نامه ارسالشده برای کتابخانههای مورد بررسی از طریق نظام اتوماسیون اداری 143
پیوست شماره 2: نمونه نامهی یادآوری ارسالشده از طریق پست الکترونیک 144
پیوست شماره 3: نمونه پرسشنامه مورد استفاده برای گردآوری دادهها 145
پیوست شماره 4: ابزارهای پرسشنامه برخط 153
پیوست شماره 5. کتابخانههای مورد مطالعه 154
الف) کتابخانههای وابسته به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران 154
ب) کتابخانههای عمومی وابسته به نهاد کتابخانههای عمومی کشور 155
در این فصل به علل و انگیزههای پژوهش حاضر پرداخته خواهد شد. ابتدا با ذکر مقدمهای، دلایل انتخاب این موضوع مشخص میشود، و ذکر انگیزهها و آشکار شدن مبانی تحقیق متن را به سمت بیان مسئله تحقیق هدایت خواهد کرد. سؤالات پژوهش، فرضیهها، توضیحاتی در مورد تحقیق و روند اجرای آن و همچنین تعاریف عملیاتی و قلمرو تحقیق از مسائل دیگری هستند که در این فصل مورد بحث قرار خواهند گرفت. در نهایت نیز چارچوب کلی پایاننامه به طور مختصر تشریح میشود.
امروزه منابع انسانی به عنوان رکن اساسی بقاء، دوام، و پیشرفت یک سازمان در نظر گرفته میشوند که شکست یا موفقیت سازمان در دستیابی به اهدافش تا حد زیادی وابسته به این فاکتور است. همچنین، انسان به عنوان رکن اساسی توسعه، در چارچوب فعالیتهای گروهی و سازمانی خود ایفاگر نقش مهمی است، امروزه رشد و توسعه سازمانها در گرو برگماری صحیح منابع انسانی است. از لحاظ تاریخی، توجه به عامل نیروی انسانی در کارایی بیشتری سازمانها و شرکتها از اواخر نیمه دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شدت گرفته است. از آن زمان تا کنون مدیران همیشه به دنبال راههایی برای بهبود عملکرد کارکنان و در نتیجه کارایی بیشتر سازمان بودهاند. کیفیت زندگی کاری، به عنوان عاملی مهم و تأثیرگذار در افزایش کارایی کارکنان، مفهومی است که نیمه دوم قرن بیستم پا به عرصه مدیریت و سازمان گذاشته است.
مفهوم کیفیت زندگی کاری[1] مفهومی است که در دهههای اخیر توجه بسیاری از محققان را به خود جلب کرده است و امروزه این مفهوم به موضوع اجتماعی عمدهای در سراسر دنیا تبدیل شده است. این نظریه در جستجوی شیوههای جدید جهت کمک به برقراری تعادل بین زندگی کاری و زندگی شخصی کارکنان است (میرکمالی و نارنجی ثانی، 1387). کیفیت زندگی کاری به عنوان هر نوع فعالیتی تعریف میشود که در سطوح سازمان انجام میشود و به دنبال اثربخشی سازمانی بیشتر از طریق رشد و ارتقاء منزلت انسانی میباشد. کیفیت زندگی کاری فرایندی است که در طی آن گروههای ذینفع در سازمان یاد خواهند گرفت که چگونه بهتر با یکدیگر کار کنند، چگونه برای خود مشخص کنند که چه فعالیتها، تغییرات و بهبودهایی مطلوب و مؤثر است تا سازمان به بهرهوری بیشتر بهتر دست یابد. کیفیت زندگی کاری میتواند به عنوان کیفیت ارتباط میان کارمندان و سراسر محیط کار تعریف شود. این عبارت جهت توصیف شرایط و انتظارهای کاری اکثر کارکنان در زندگی کاریشان نیز بکار برده میشود (عبدالعزیز[2] و دیگران، 2011). والتون[3]، الگویی نظری را برای تبیین کیفیت زندگی کاری تنظیم کرده و هشت مؤلفه (پرداخت منصفانه و کافی، محیط کار ایمن و بهداشتی، تأمین فرصت رشد و امنیت مداوم، قانون گرایی در سازمان، وابستگی اجتماعی زندگی کاری، فضای کلی زندگی، یکپارچگی و انسجام اجتماعی در سازمان کار و توسعه قابلیتهای انسانی) را برای آن تعریف کرده است (موورد و ریچی[4]، 1998، 550).
از سوی دیگر، موضوع رضایت شغلی و استرس شغلی نیز از مباحثی هستند که در دنیای پر تکاپوی امروز از مباحث مورد توجه پژوهشگران حوزه مدیریت و سازمان از یک طرف و روانشناسان از طرف دیگر میباشند. رضایت شغلی به برداشتی که شخص از کار خود دارد اشاره میکند که دارای عوامل زمینهساز و ایجادکننده فراوانی از قبیل جنبههای درونی (مانند ویژگیهای شخصیتی، احساسات عاطفی، و حالتهای هیجانی) و جنبههای بیرونی (شامل شرایط و ویژگیهای سازمانی، اجتماعی، و فرهنگی) است. این مسئله یکی از عوامل مؤثر در موفقیت شغلی است که باعث افزایش کارایی کارکنان و احساس رضایت فرد میگردد (هارت[5]، 2010). همچنین، مطالعات صورت گرفته نشان داده است که تقریباً در تمام مشاغل استرس وجود دارد. اما میزان و تأثیر آن به لحاظ نوع و ماهیت استرس و خصوصیات شخصی افراد، در مشاغل گوناگون متفاوت است. شیوع و گسترش استرس در محل کار محققان را بر آن داشته است که به تحلیل گسترده این موضوع در سازمان و تأثیر آن بر عملکرد کارکنان بپردازند. تحقیقات یرکز-دادسن نشان میدهد که با افزایش استرس تا یک حد معین عملکرد افراد افزایش مییابد، و سپس با افزایش این میزان استرس عملکرد آنان کاهش خواهد یافت. در نتیجه مؤثرترین عملکرد در وضعیت استرس زمانی است که میزان استرس در حد متوسط باشد (جاهد بزرگان، 1384).
بررسی و مطالعه ارتباطات میان کیفیت زندگی کاری و رضایت و استرس شغلی در کتابداران میتواند نتایجی را بدست دهد که متعاقباً بر روی عملکرد کتابداران و کیفیت ارائه خدمات در انواع مختلف کتابخانهها اثرگذار باشد. همچنین شناسایی و اولویتبندی مؤلفههایی که تأثیرشان بر میزان رضایت و استرس شغلی کتابداران بیشتر است، چشماندازهای جدیدی را میتواند فرا روی مدیران و سیاستگذاران قرار دهد تا نسبت به این مسئله توجه نشان دهند.
این پژوهش در پی آن است که رابطه میان مؤلفههای کیفیت زندگی کاری با میزان رضایت شغلی و همچنین استرس شغلی در کتابدارانی که در کتابخانههای عمومی وابسته به نهاد کتابخانههای کشور در شهر تهران و کتابخانههای عمومی وابسته به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران مشغول به کار هستند را به منظور شناخت مؤلفههای تأثیرگذار بر میزان رضایت و استرس شغلی آنها و در نتیجه بهبود عملکرد آنها در محیط کار و افزایش کیفیت خدمات کتابخانهای بررسی کند.
اطلاعات، در دنیای امروز، به یک منبع حیاتی و عاملی با ارزش و یک منبع قدرت برای توسعههای اجتماعی تبدیل شده است. محور اصلی جوامع آینده، بجای ارزشهای مواد، بر مبنای ارزشهای اطلاعاتی خواهد بود، و سرمایههای مادی جای خودشان را به سرمایههای دانشی در اقتصاد ملی خواهند داد. در نتیجه صنایع اطلاعاتی و دانشی نقش مهمتری در اقتصاد ملتها ایفا خواهند کرد. اگر کتابخانهها و مراکز اطلاعرسانی را از نخستین مراکز ذخیره، سازماندهی، و بازیابی اطلاعات در جوامع مدرن به شمار آوریم، بنابراین میتوان ادعا کرد که نقش این مراکز در انتقال دانش و اطلاعات و متعاقباً توسعههای اجتماعی انکار ناپذیر است. انواع مختلف کتابخانهها و مراکز اطلاعرسانی، بر اساس نیازهای موجود، شکل گرفتهاند و هرکدام از آنها اهداف خاص خود را دنبال میکنند. در این میان کتابخانههای عمومی به عنوان عاملی تأثیرگذار در دستیابی به توسعهی اطلاعاتی و اجتماعی نقش مهمتری نسبت به سایر انواع کتابخانهها دارد.
کتابخانهها، و به خصوص کتابخانههای عمومی، امروزه دارای یک نقش کلیدی در توسعه اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی جوامع بشری هستند. کتابخانههای عمومی به عنوان محیطی پویا، یکی از ابزارهای اصلی توسعه فرهنگی-اجتماعی در جوامع امروزی شناخته شدهاند (اشرفیریزی و کاظمپور، 1388).
از طرف دیگر، منابع و نیروهای انسانی از اجزاء جدایی ناپذیر و مهم برای پیشبرد اهداف سازمانها میباشند و مطالعه و پژوهش در رابطه با این منابع در محیط کار به نسبت سایر منابع درون سازمانی اهمیت ویژهای دارد (هارت، 2010). نهادهای فرهنگی و آموزشی در شرایط پیچیده و دشوار امروز بدون داشتن نیروی انسانی متعهد و متخصص قادر به پاسخگویی به نیازهای متعدد و روزافزون جامعه و کاربران خود نخواهند بود.
کتابداران کتابخانههای عمومی، سرمایهی انسانی مهمی هستند که دارای نقش اساسی برای موفقیت این نهادها در انجام مأموریتها و دستیابی به اهدافشان خواهند بود، در نتیجه مطالعه موضوعات مرتبط با این گروه جهت افزایش کارایی آنها امری گریزناپذیر است (کونتز و گوبین[6]، 2010). با توجه به این که دو عامل بسیار مهم رضایت شغلی (اشرفیریزی و کاظمپور، 1388) و استرس شغلی (بابالحوائجی و پاشازاده، 1389) بر عملکرد کارکنان و کتابداران در کتابخانهها تأثیر بسیار زیادی دارد، شناخت و مطالعه عوامل و مؤلفههای مرتبط و تأثیرگذار بر این دو عامل جهت بهبود عملکرد کتابداران و پیشبرد اهداف سازمانی کتابخانهها مسئلهای با اهمیت به نظر میرسد.
بسیاری از محققان بر این باورند که توفیق سازمانها در استفاده مؤثر از منابع انسانی به طور مستقیم متکی به علوم رفتاری کاربردی است. رفتار و نگرشهای کارکنان، عملکرد آنها را در محیط کار کنترل میکند و تمام عواملی که این رفتارها و نگرشها را دستخوش تغییر میکنند باید به نوعی مدیریت شوند تا منابع انسانی سازمان در کارهایشان موفق باشند (هرسی و بلانچارد، 1378). از این رو، توجه به عامل انسانی در سازمانها در علم مدیریت در دهههای اخیر بیشتر مورد توجه واقع شده است و انجام پژوهش-های مرتبط در این زمینه امری مهم در رشد کیفیت و کارایی سازمانها محسوب میشود. در پی تلاشهای صورت گرفته توسط هاثورن[7] و پژوهشگران پس از او، مشکلات ناشی از عامل پیچیده انسان با عنوان کیفیت زندگی کاری مورد توجه واقع شده است که به بررسی شرایط واقعی مرتبط با کار و محیط کاری یک سازمان میپردازد (میرکمالی و نارنجی ثانی، 1387). کیفیت زندگی کاری، برنامهای جامع و گسترده است که مناسب بودن آن باعث بهبود وضعیت کارکنان و تقویت یادگیری آنها در محیط میشود و پایین بودن کیفیت زندگی کاری آنها تقریباً به همه کارمندان آسیب خواهند رساند.
رضایت شغلی و همچنین استرس شغلی از مهمترین متغیرهای سازمانی تأثیرگذار- چه به طور مستقیم و چه به طور غیر مستقیم- بر عملکرد و رفتار کارکنان در محیط کار میباشند. در وصف میزان اهمیت این متغیرها، همین بس که به تعداد فراوان تحقیقات، مطالعات، و نوشتههای مرتبط با رضایت و استرس شغلی اشاره شود. محیط کتابخانهها- و مخصوصاً کتابخانههای عمومی- با وجود اشتراکات بسیار با فضاهای کاری دیگر شغلها، تفاوتهای متعددی با آنها دارد (بانگ[8]، 1989). به علاوه، کینمان[9] (1998) اظهار میدارد که استرس شغلی در میان پنج عامل اصلی مسائل بهداشتی مرتبط با کار در ایالات متحده قرار دارد؛ همچنین، حرفهی کتابداری و اطلاعرسانی اکنون به یکی از حرفههای پراسترس تبدیل شده است (آجالا، 2011). میتوان استنباط کرد که این مسئله نمیتواند تفاوت زیادی در مورد کشور ایران داشته باشد؛ از این رو پرداختن به مسائل و عواملی که بر این دو متغیر سازمانی تأثیرگذار هستند حائز اهمیت خاصی برای مدیران منابع انسانی در این سازمانهاست. بنابراین، این پژوهش در صدد است تا تأثیر کیفیت زندگی کاری، به عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار سازمانی، بر روی این دو متغیر سازمانی را بررسی کند.
این پژوهش برای بررسی و تعیین تأثیر مؤلفههای کیفیت زندگی کاری کتابداران بر رضایت و استرس شغلی آنها در کتابخانههای عمومی شهر تهران انجام شده است. در حال حاضر هیچ پژوهش یا نتایج تجربی در زمینه ارتباط کیفیت زندگی کاری با رضایت و استرس شغلی کتابداران در مقیاس مورد بررسی این پژوهش در دست نیست. از این رو، نتایج و ملاحظات حاصل از انجام این پژوهش میتواند بر روی استراتژیها و تصمیماتی که در دو سازمان مورد بررسی (سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و نهاد کتابخانهها عمومی کشور) در رابطه با کتابخانههای عمومی اتخاذ میشود تأثیرگذار بوده و در نتیجه میتواند در بهبود وضعیت کاری کتابداران و در نهایت بهبود ارائه خدمات کتابخانهای کتابخانههای عمومی شهر تهران به کاربران مفید واقع شود.
قلمرو این پژوهش، از لحاظ جغرافیایی، مربوط به شهر تهران میشود. کتابخانههای عمومی وابسته به نهاد کتابخانههای عمومی کشور و سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در شهر تهران، در این پژوهش مورد بررسی قرار میگیرند. از لحاظ زمانی، قلمرو این پژوهش محدود به نیمه اول سال 1391 شمسی است و دادههای پژوهش در تابستان سال مذکور جمعآوری خواهند شد؛ و در نهایت، این پژوهش محدود به کتابداران کتابخانههای عمومی (به عنوان یکی از انواع کتابخانهها) میباشد، بنابراین، با وجود آنکه نتایج بدست آمده مختص جامعه مورد بررسی است، اما امکان بسط آن به سایر کتابخانههای عمومی وجود دارد.
به طور کلی، همانطور که در عنوان آمده است، در این پژوهش سه متغیر مورد مطالعه قرار میگیرند. متغیر کیفیت زندگی کاری کتابداران کتابخانههای عمومی وابسته به سازمانهای مورد مطالعه، به عنوان متغیر مستقل، و رضایت شغلی و استرس شغلی به عنوان متغیرهای وابسته در این تحقیق مورد بررسی قرار خواهند گرفت. هرچند، در برخی از تحقیقات متغیرهای رضایت و استرس شغلی به عنوان متغیر مستقل و متغیر کیفیت زندگی کاری به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شدهاند.
این پژوهش با رویکرد کمی و روش پژوهش توصیفی طراحی شده است و جهت گردآوری دادهها از ابزار پرسشنامه استفاده کرده است. ابزار گردآوری دادهها نیز به صورت برخط طراحی گردیده و تنها شامل سؤالات بسته میشده است، بنابراین در این پژوهش سروکار محقق تنها با دادههای کمی بودهاست. برای تحلیل دادهها از تحلیل توصیفی (که به آن آمار توصیفی هم اطلاق میشود) و همچنین از آزمونهای
استفاده کنندگان از نتیجه پایاننامه………………………………………………………………………………………………….7
اهمیت و ضرورت پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………..7
جنبه نوع آوری طرح…………………………………………………………………………………………………………………………..8
تعاریف نظری مفاهیم………………………………………………………………………………………………………………………….8
تعاریف عملیاتی مفاهیم……………………………………………………………………………………………………………………..9
فصل دوم:ادبیات و پیشینه پژوهش………………………………………………………………………………………….11
مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………………………….12
اندازه گیری…………………………………………………………………………………………………………………………………….12
ارزش یاب وارزشیابی آمورشی…………………………………………………………………………………………………………12
مسیر تحول (تاریخچه) ارزشیابی آموزشی………………………………………………………………………………………14
انواع ارزشیابی پیشرفت تحصیلی و هدفهای استفاده از آنها………………………………………………………..16
دسته بندی ارزشیابی های آموزشی با توجه به زمان وهدف استفاده از آنها………………………………….17
1- ارزشیابی آغازین……………………………………………………………………………………………………………………….17
2- ارزشیابی تکوینی………………………………………………………………………………………………………………………..17
3 – ارزشیابی تشخیصی…………………………………………………………………………………………………………………..18
4- ارزشیابی تراکمی……………………………………………………………………………………………………………………….19
رویکردهای یاددهی-یادگیری………………………………………………………………………………………………………….20
رویکردهای یاددهی – یادگیری مکتب رفتارگرایی………………………………………………………………………..20
مراحل یا توالی فعالیت معلم و شاگرد…………………………………………………………………………………………….20
نقش معلم و دانش آموز و نحوه ارتباط آنها…………………………………………………………………………………….20
تلقی نسبت به چگونگی ارزشیابی آموخته ها………………………………………………………………………………….21
رویکرد یاددهی – یادگیری مکتب شناختگرایی………………………………………………………………………….21
نقش معلم و دانش آموز و نحوه ارتباط آنها…………………………………………………………………………………….22
تلقی نسبت به ارزشیابی آموختهها………………………………………………………………………………………………..22
رویکرد یاددهی – یادگیری مکتب انسانگرایی……………………………………………………………………………..22
نقش معلم و دانش آموز و نحوه ارتباط آنها…………………………………………………………………………………….23
تلقی نسبت به ارزشیابی آموخته ها……………………………………………………………………………………………….23
رویکرد یاددهی – یادگیری ساخت و سازگرایی……………………………………………………………………………..23
نقش معلم و شاگرد و نحوه ارتباط آنها………………………………………………………………………………………….24
تلقی نسبت به ارزشیابی آموخته ها………………………………………………………………………………………………24
رویکردهای ارزشیابی پیشرفت تحصیلی………………………………………………………………………………………24
ارزشیابی از یادگیری…………………………………………………………………………………………………………………….25
ارزشیابی در خدمت یادگیری………………………………………………………………………………………………………..26
ویژگی های رویکرد ارزشیابی در خدمت یادگیری………………………………………………………………………..28
نقش سنجش در فرایند آموزش – یادگیری…………………………………………………………………………………..29
ارزشیابی مستمر و رابطه آن با بهبود فرایند یاددهی یادگیری……………………………………………………….31
آموزش و یادگیری فرایند مدار………………………………………………………………………………………………31
مزایای آموزش و یادگیری فرایند مدار……………………………………………………………………………………………32
ارزشیابی پیشرفت تحصیلی در آموزش و یادگیری فرایند مدار……………………………………………………32
ضرورت تغییر تظام ارزشیابی در ایران…………………………………………………………………………………………..33
ارزشیابی توصیفی…………………………………………………………………………………………………………………………..35
تاریخچه الگوی ارزشیابی توصیفی………………………………………………………………………………………………..36
اهداف ارزشیابی توصیفی………………………………………………………………………………………………………………37
1- 1- بهبود کیفیت فرایند یاددهی – یادگیری…………………………………………………………………………37
1-2- فراهم نمودن زمینه مناسب براین حذف فرهنگ بیستگرایی……………………………………………38
1-3 – تاکید بر اهداف آموزش و پرورش از طریق توجه به فرایند یادگیری به جای تاکید بر محتوا………………………………………………………………………………………………………………………………….39
1-4- فراهم نمودن زمینه مناسب برای حذف حاکمیت مطلق امتحانات پایانی در تعیین سرنوشت تحصیلی……………………………………………………………………………………………………………………………………………39
1-5- افزایش بهداشت روانی محیط یاددهی- یادگیری با کاهش اعتبار نمره………………………………40
ویژگی های ارزشیابی توصیفی…………………………………………………………………………………………………………41
1- پویایی ………………………………………………………………………………………………………………………………………..41
2- بازخورد……………………………………………………………………………………………………………………………………….41
3- کیفی …………………………………………………………………………………………………………………………………………41
4- فرایندی………………………………………………………………………………………………………………………………………42
خلاقیت در بستر ارزشیابی توصیفی………………………………………………………………………………………………..42
ابزارهای ارزشیابی توصیفی………………………………………………………………………………………………………………44
این مطلب را هم بخوانید :
الف- آزمونها ……………………………………………………………………………………………………………………………………44
ب- بازخورد توصیفی……………………………………………………………………………………………………………………….45
ج- کارنامه توصیفی………………………………………………………………………………………………………………………….45
د- پوشه کار……………………………………………………………………………………………………………………………………..45
ه- برگه ثبت مشاهده ……………………………………………………………………………………………………………………..46
ی- فهرست وارسی ( چک لیست یا سیاههی رفتار)………………………………………………………………………46
پیشینه پژوهش در ایران………………………………………………………………………………………………………………….47
پیشینه پژوهش در خارج از ایران…………………………………………………………………………………………………….51
فصل سوم:روششناسی پژوهش………………………………………………………………………………………………..55
مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………………………….56
روش انجام تحقیق……………………………………………………………………………………………………………………………56
جامعه آماری…………………………………………………………………………………………………………………………………….57
حجم نمونه و روش نمونهگیری………………………………………………………………………………………………………57
ابزار جمعآوری اطلاعات………………………………………………………………………………………………………………….59
روش اجرا………………………………………………………………………………………………………………………………………….60
روش تجزیه و تحلیل اطلاعات…………………………………………………………………………………………………………61 روایی…………………………………………………………………………………………………………………………………………………62
پایایی یا اعتبار پرسشنامه………………………………………………………………………………………………………………..62
فصل چهارم:تجزیه و تحلیل دادهها………………………………………………………………………………………….64
مقدمه ……………………………………………………………………………………………………………………………………………..65
تحلیل توصیفی………………………………………………………………………………………………………………………………..65
تحلیل استنباطی……………………………………………………………………………………………………………………………..74
سؤالهای اصلی پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………….74
سؤالات فرعی پژوهش………………………………………………………………………………………………………………………80
فصل پنجم:بحث و نتیجهگیری……………………………………..………………………………………..83
مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………………………….84
بحث و نتیجهگیری…………………………………………………………………………………………………………………………..84
کاربردها و رهنمودهای آموزشی………………………………………………………………………………………………………89
پیشنهادهایی برای پژوهشهای آتی………………………………………………………………………………………………..89
محدودیتهای تحقیق……………………………………………………………………………………………………………………..89
مقدمه
تغییر و پیشرفت در هر جامعهای مستلزم ایجاد تغییر وسیع و جامع نظام آموزشی آن جامعه است.
در توسعه آموزش و پرورش، ملاکها و عوامل متعددی نقش دارند. از مهمترین آنها میتوان به نظامی جامع و هدفمند در آموزش اشاره نمود. آموزش را میتوان بهعنوان فرآیند کنش متقابل معلم و دانشآموز تعریف نمود که به موجب آن تجارب یادگیری برای نیل دانشآموزان به اهداف کلان آموزش و پرورش فراهم میشود. در آموزش و پرورش سنتی، ارزشیابی به عنوان آخرین حلقههای یاددهی- یادگیری تلقی میشود که در پایان دوره آموزشی برای جدا نمودن دانشآموزان با توانایی یادگیری متفاوت بهکار میرود(جعفری،1384).
امروزه ما نیازمند آن نوع سنجش و ارزشیابی هستیم که به هر دانشآموز به دیده حرمت نظاره نماید، موهبتهای طبیعی و انسانی او را بسیار بیشتر از آزمونهای سنتی نشان داده، بازخوردی مثبت و تکالیفی رشددهنده به او ارائه دهد و باور داشته باشد که هر دانشآموز قابلیت رشد و پیشرفت مداوم را داردر)رستگار،1382). ولیکن آنچه که میتوان از آن به عنوان مهمترین تغییر دنیای امروز در عرصه تعلیم و تربیت قلمداد نمود، تفاوتی است که در نوع نگرش به ارزشیابی تحصیلی رخ داده است.تغییری که در آن، حافظهمداری و حفظ کردن صرف مطالب درسی از سوی دانشآموزان رنگ باخته و جای خود را به سنجش مستمر و گام به گام میدهد. سنجش و ارزشیابی معتبر، دانشآموزان را برمیانگیزد تا بیاموزند که چگونه یاد بگیرند.
در چنین رویکردی یادگیرنده، تبدیل به فردی فعال، ریسکپذیر و محقق میشود که بهطور دائم از تدریس بهره میگیرد. در این سیستم “توالی، آموزش- ارزشیابی- آموزش” موجب میشود که شایستگی فرد رشد نموده، اعتماد به نفس او افزایش یافته و فراگیر بهخوبی یاد بگیرد که چگونه آموختهها را در وضعیتهای دشوار و ناآشنا بهکار گیرد. این امر توان تصمیمگیری و تشخیص وضعیت را در فرد رشد میدهد و این مهم، غایت آموزش است(رستگار،1382).
در چنین سیستمی، ارزشیابی در خدمت آموزش قرار گرفته و جزء لاینفک آن به شمار میرود و همواره در فرآیند آموزش جاری است و این معنای ارزشیابی رشددهنده، پویا و مستمر است که از آن با عنوان ارزشیابی توصیفی یاد میشود. در این طرح، معلم باید ارزشیابی مستمر را جزئی اساسی در فرآیند یادگیری بداند که بهطور مداوم از ابتدای سال تحصیلی تا پایان سال ادامه دارد(بنی اسد،1384).
بیان مساله
امروزه فرآیند جهانیشدن، راه را به سوی جامعهی دانشمدار میگشاید که در آن دانش و اطلاعات محور رشد و توسعه هر جامعه خواهد بود. بدیهی است رویارویی با چالشهای جوامع دانشمدار، نیازمند بازنگری و طراحی مجدد نظامهای آموزشی و فرآیند آموزش است (بازرگان، 1384).
در سالهای اخیر بحثهای فراوانی درباره اصلاحات آموزشی و بهبود کیفیت آموزش مدارس مطرح شده است. ارزشیابی دانشآموزان در سطح ملی، یک اهرم و عنصر کلیدی برای اصلاح مدارس و بهبود آموزش و یادگیری در نظر گرفته میشود (سیف، 1382). انتظار میرود ارزشیابی درست، مقدمات اصلاحات آموزشی را فراهم کند.
ارزشیابی باید جزئی از فرآیند یاددهی ـ یادگیری محسوب شود. زیرا هدف آن صرفاً تعیین میزان موفقیت در پیشرفت تحصیلی نیست. بلکه میتوان اذعان داشت بهبود بخشیدن و اصلاح کردن آموزش هدف ارزشیابی است. ارزشیابی اگر در مسیر فرآیند آموزشی انجام گیرد، تعیین می کند که چه چیزی به چه کسی، در چه زمانی، به چه منظوری و چگونه باید آموزش داده شود تا رفتارهای مطلوب و منطبق با اهداف فرا گرفته شوند (رستگار، 1382). بسندهکردن به شیوه ارزشیابی (پایانی) در عصری که یادگیری کلید رویارویی با مسائل فراصنعتی و فراتخصصی است، راه به جایی نبرده و نخواهد برد. عصر کنونی نیازمند بازنگری عمیق در این فرآیند است. زیرا دانشآموزان تنها نیازمند این نیستند که بدانند چه نمیدانند، بلکه خواهان این مساله هستند که بدانند چرا نمیتوانند از دانستههای خود عملاً در زندگی واقعی بهره گیرند. آنها دوست دارند موانعی که بر سر راه یادگیری و بهکارگیری دانستههایشان است، شناسایی و از میان برداشته شود. آنها محتاج این هستند که بدانند در کجا قرار گرفته اند و کجا میتوانند بروند. احتیاجی نیست که بگوییم پایان خط رقابت و مسابقه حافظهپروری کجاست و آنها با حفظ و اندوخته کردن دانش چگونه میتوانند بر رقبای خود غلبه نموده یا به کلاس بالاتر ارتقاء یابند. کافی است شیوه یادگرفتن و به کارگیری اندوختههای علمی را فرا گیرند. آنگاه قادر خواهند بود تا به کمک ابزارهای الکترونیکی کلیه ساختار دانش پیچیده را بدون آنکه متحمل حفظ طوطی وار آنها شوند به تصویر کشانند.
دانشآموز میتواند خود تولید کننده فن و دانش جدید باشد و آمادگی زیستن در عصر دانایی را بیابد. برقراری شیوه ارزشیابی سنتی و نتیجه – مدار، دانش آموزان را به گروههای قوی و ضعیف، تیزهوش و کندذهن، فعال و غیر فعال تقسیم بندی میکند. در حالیکه شیوه ارزشیابی توصیفی و رشددهنده در پی بارزکردن قوت یا ضعف دانشآموزان و در نتیجه ارتقاء یا عدم ارتقای آنان به پایههای بالاتر نیست، بلکه در پی پاسخگویی به این پرسش است که دانشآموز در کجا قرار دارد و من برای پیشرفت او چه میتوانم بکنم؟ (فرج الهی،حقیقی،85).
شیوههای سنتی ارزشیابی که عمدتاً به صورت تراکمی و در غالب آزمونهای کتبی و شفاهی صورت می گیرد، با توجه به دو اصل پاسخگویی و ارتقای تحصیلی ضروری بهنظر میرسد. اما برای هدایت و شکلدهی به آموزش و یادگیری ناکافی و نارساست. میتوان نتیجه گرفت که در فرآیند ارزشیابی دو اصل بسیار مهم است:
الف. عملکرد دانشآموزان مستقیماً مورد بررسی قرار گیرد.
ب. در خدمت آموزش باشد و نه بالعکس (خوش خلق، 1383).
این اصول بیانگر همزمانی طول دوره ارزشیابی و فرآیند آموزش است. ارزشیابی از عملکرد نیز می تواند انگیزهای مؤثر در بهبود آموزش باشد و ادراک دانش آموزان را از مطالبی که باید بدانند و چیزهایی که باید انجام دهند، افزایش دهد (سلیمی زاده، 1382). بنابراین ارزشیابی، جزئی از آموزش تلقی میشود و جهت آموزش را تعیین میکند؛ به عبارتی دیگر ارزشیابی به عمل می آید تا آموزش بهتر صورت گیرد، نه این که آموزش انجام میگیرد تا ارزشیابی به عمل آید. مقایسه ویژگیهای ارزشیابی نتیجه مدار و فرآیند مدار، بازنگری در سیستم ارزشیابی را در سطوح متفاوت اهداف، روشها و ابزارها ضروری و روی آوردن به رویکردهای نوین ارزشیابی را در سطوح متفاوت اهداف، روشها و ابزارها ضروری و مضافاً روی آوردن به رویکردهای نوین ارزشیابی را چه به صورت پایانی و چه به صورت مستمر (کمی ،کیفی و ترکیبی) اجتناب ناپذیر می کند(خوش خلق،1385).
تغییرات نظام ارزشیابی کلاس برای بهبود وضعیت یادگیری دانشآموزان، پدیدهای است که امروزه در اکثر کشورهای جهان مشاهده میشود (سیف، 1382).
در سالهای اخیر در کشور ما نیز همگام با سایر کشورها، اقداماتی در این زمینه صورت گرفته است. برای مثال شورای عالی آموزش و پرورش در ششصد و هفتاد و نهمین جلسه در مورخه 30/8/1381، به معاونت آموزش عمومی و امور تربیتی وزارت آموزش و پرورش مأموریت داد تا نسبت به تغییر مقیاس کمی (20-0) به مقیاس کیفی (توصیفی) در ارزشیابی دانشآموزان اقدام نموده و آن را از سال تحصیلی 82-1381 بهصورت آزمایشی در تعدادی از مدارس دوره ابتدایی، که از نظر نیروی انسانی و امکانات، ویژگیهای لازم را دارند اجرا نمایند (رضایی،1386). در دویست و نود و ششمین جلسه کمیسیون معین شورای عالی آموزش و پرورش در مورخه 12/6/1382 نیز اهدافی در جهت طرح آزمایشی ارزشیابی توصیفی پیشرفت تحصیلی دانشآموزان دوره ابتدایی تصویب گردید که یکی از آنها اصلاح روند آموزش و یادگیری در کلاس درس بود. افزایش ماندگاری ذهنی (دوام و پایداری یادگیری)، توجه به اهداف سطوح بالاتر حوزه و یا حیطه شناختی، تعمیق یادگیری از طریق افزایش درگیری با تکالیف یادگیری، افزایش علاقه به یادگیری، توجه به اهداف حیطههای غیر شناختی از جمله خرده اهداف بودهاند. راهکارهای مورد توجه در طرح ارزشیابی توصیفی برای رسیدن به اهداف فوق، عبارتند از : ارزشیابی تکوینی، ارزشیابی عملکردی، باز خورد و کارنامه توصیفی (حسنی و کاظمی،1383).
طرح ارزشیابی کیفی توصیفی علی رغم مشکلات زیاد توانست نتایج قابل قبولی از اهداف آموزش و پرورش و مضافاً کاهش اضطراب امتحان را بهدست آورد. لذا شورای عالی آموزش و پرورش بر اساس رای 769 تاریخ 18/4/1387، اجرای طرح را بهصورت نهایی تصویب نمود (حسنی،1387؛ به نقل از باطبی، 1387). این طرح بر ابعاد شناختی و رفتاری(ویژگیهای شخصیتی) دانشآموزان از جمله: مشارکت و همکاری، رابطه دوستانه با معلمان، توجه به مسائل و مشکلات محیط زیست، اعتماد به نفس، مهارت های اجتماعی، دفاع از حق و نظر خود، روحیه تحمل کردن و پذیرفتن افکار مخالف، برقراری ارتباط میان مسائل گوناگون، انجام دادن تکالیف درسی، علاقه به یادگیری و مدرسه، ایجاد روحیه پرسشگری و مشارکت در فرآیند یادگیری تاثیر مطلوب داشته است و میزان تاثیر طرح بر ابعاد رفتاری از میزان تاثیر آن بر ابعاد شناختی و درسی بیشتر است. در مجموع دانشآموزان طرح در زمینههای شهامت، اعتماد به نفس، قدرت دفاع از نظرها و ایدههای خود، مهارتهای اجتماعی، مسئولیتپذیری، نوع دوستی، رعایت نظم، توجه به محیط زیست، بهداشت محیط و مشارکت در فرآیند یادگیری با دانشآموزان دیگر تفاوت بارز دارند (حامدی، 1388).
در مدارس شامل برنامه طرح ارزشیابی توصیفی، پیشبینی شده بود بازخوردهای مربوط به پیشرفت تحصیلی دانشآموزان فقط از طریق کارنامه توصیفی (گزارش عملکرد) به اطلاع آنان برسد. کارنامه توصیفی شامل اهداف کلی درسهای فارسی، ریاضی، علوم ، هنر، تربیت بدنی، هدیههای آسمانی و نیز توصیف کلی ویژگیهای جسمانی، اجتماعی، عاطفی و فعالیت های برجسته دانش آموزان است(سبحانی،1384).طبق دستورالعمل اجرای طرح، اولیای مدارس موظف بودند با کارنامه توصیفی که مقیاس آن بهصورت درجه بندی است، عملکرد دانشآموزان را در درسها با عبارتهای کاملاً تحققیافته، تحققیافته، نسبتاً تحققیافته و نیز تلاش بیشتری باید بنماید، مشخص و توصیف کنند(حسنی،1382).
در ارزشیابی توصیفی همهی دادهها و تواناییهای دانشآموزان در نظر گرفته می شوند. معلمان شناخت بیشتری نسبت به دانشآموزان پیدا نموده، دیدگاهها عمق بیشتری یافته و والدین نیز تواناییها و میزان تلاش دانشآموز را دریافته و بر اساس آن قضاوت می کنند(حبیبی، 1387).
طرح ارزشیابی توصیفی دو هدف عمده داشت که عبارت بودند از:
الف. بهبود کیفیت فرآیند یاددهی- یادگیری: با این الگوی ارزشیابی، فرآیند یاددهی- یادگیری بهبود می یابد. یعنی ماهیت درمانی دارد و این به واسطه آن است که توجه به فرآیند از یک نظر به معنی حذف موانع یادگیری است. به تبع حذف موانع، نتایج مورد انتظار آموزشی بهتر و بیشتر محقق گردیده و مضافاً یادگیری عمیق و پایدار صورت میگیرد(حسنی،احمدی1388).
ب. افزایش بهداشت روانی محیط یاددهی- یادگیری : از آن جایی که در این الگو بازپرسیهای پیوسته، مکرر و استرسزا وجود نداشته وارزشیابی بهصورت امتحان مکرر دیده نمیشود، بهداشت روانی محیط یاددهی-یادگیری بهبود مییابد(حسنی،احمدی1388).
فرآیند یاددهی- یادگیری ابعاد گوناگونی را در بر میگیرد که شامل فرآیند ناظر به عمل دانشآموز(تلاش و کوشش برای یادگیری، علاقهمندی به فعالیت و درس،کمک گرفتن از همکلاسیها و …)، فرآیند ناظر به اعمال یاددهی معلم(ارائه بازخوردهای مناسب، اصلاح روشهای تدریس در جریان یاددهی- یادگیری بر اساس نتایج ارزشیابیها و…) میشود.
در این پژوهش سعی برآن است که تاثیر الگوی ارزشیابی توصیفی در بهبود فرآیند یاددهی-یادگیری(فرآیند ناظر به عمل دانشآموز، فرآیند ناظر به عمل یاددهی معلم) دانشآموزان کلاس سوم ابتدایی مورد مطالعه قرار گیرد.
هدف کلی
بررسی تأثیر الگوی ارزشیابی کیفی توصیفی در بهبود فرآیند یاددهی- یادگیری دانشآموزان کلاس سوم ابتدایی استان هرمزگان از دیدگاه معلمان.
اهداف جزئی
1- بررسی میزان تأثیر الگوی ارزشیابی کیفی توصیفی بر بهبود فرآیند یاددهی- یادگیری ناظر به عمل یاددهی معلم.
2- بررسی میزان تأثیر الگوی ارزشیابی کیفی توصیفی بر بهبود فرآیند یاددهی- یادگیری ناظر به عمل یادگیری دانشآموز.
سوالهای پژوهش
1- بهکارگیری الگوی ارزشیابی توصیفی به چه میزان بر بهبود فرآیند یاددهی- یادگیری ناظر به عمل یاددهی معلم تأثیر داشته است؟
2- بهکارگیری الگوی ارزشیابی توصیفی به چه میزان بر بهبود فرآیند یاددهی- یادگیری ناظر به عمل یادگیری دانشآموز تأثیر داشته است؟
3- آیا بین فرآیندهای ناظر به عمل یاددهی معلم از دیدگاه معلمان مجری الگوی ارزشیابی کیفی توصیفی و معلمان مجری ارزشیابی کمی تفاوت معناداری وجود دارد؟
4- آیا بین فرآیندهای ناظر به عمل یادگیری دانشآموز از دیدگاه معلمان مجری الگوی ارزشیابی کیفی توصیفی و معلمان مجری ارزشیابی کمی تفاوت معناداری وجود دارد؟
5-آیا بین فرآیندهای یاددهی ناظر به عمل معلم از دیدگاه معلمان مجری الگوی ارزشیابی کیفی توصیفی بر اساس جنسیت، میزان تحصیلات، رشته تحصیلی و سابقه خدمت، تفاوت معناداری وجود دارد؟
استفاده کنندگان از نتیجه پایاننامه
سیاستگذاران آموزش و پرورش، متخصصان تعلیم و تربیت، مدیران، معلمان، مربیان و کلیه کسانی که به نحوی در امر آموزش و پرورش دخیل میباشند، میتوانند از نتایج این تحقیق استفاده نمایند.
اهمیت و ضرورت پژوهش
ارزشیابی بهطور غیر قابل تردیدی بیشترین نظمآفرینی بنیادی را در جامعه دارد و جهتگیری آن برای سنجیدن و کمککردن به بهبود همهی جنبههای اجتماع است و یکی از عناصر مورد نیاز برای تضمین کیفیت و بهبود خدمات را فراهم میآورد (استافل بیم[1] ، به نقل از محقق معین، 1388). بازرگان (1380) بیان میدارد که ارزشیابی آموزشی آیینهای فراهم میآورد تا تصمیمگیران و دستاندرکاران فعالیتهای آموزشی، تصویری از چگونگی فعالیتها به دست آورده و بدون استفاده از آن، فعالیتهای آموزشی صرفاً رها نمودن تیر در تاریکی خواهد بود!
از آنجایی که الگوی ارزشیابی کیفی توصیفی در کشور ما سابقه چندانی ندارد و به تمامی ابعاد آن تا به حال پرداخته نشده است، نیاز است که تحقیقات گستردهای در این راستا صورت گیرد. یکی از مهمترین اهداف این الگو، تأثیر آن در بهبود فرآیند یاددهی- یادگیری دانشآموزان است که تا به حال در این زمینه تحقیقات کافی انجام نشده است.
این پژوهش درصدد فراهم آوردن اطلاعاتی در زمینه تأثیر الگوی ارزشیابی توصیفی در بهبود فرآیند یاددهی-یادگیری دانشآموزان پایه سوم ابتدایی و شناخت میزان دستیابی به اهداف این الگو است.
جنبه نوآوری طرح
این موضوع، تاکنون در بررسیها و مطالعات مربوط به ارزشیابی کیفی توصیفی مورد توجه نبوده و تاجایی که اطلاع دردست میباشد، اثرات روش مذکور بر فرآیند یاددهی- یادگیری مورد مطالعه قرار نگرفته است. نتایج حاصله میتواند متغیرهای مدرسهای و غیرمدرسهای مؤثر و مداخلهگر در حین اجرای روش ارزشیابی کیفی توصیفی را تا حدودی مشخص سازد.
ارزشیابی کیفی توصیفی : ارزشیابی توصیفی رویکردی در ارزشیابی تحصیلی-تربیتی است که از طریق آن اطلاعات لازم، معتبر و مستند برای شناخت دقیق و همه جانبه فراگیران در ابعاد مختلف یادگیری
2-3. کارآفرینی در سیره معصومین(ع). 20
2-4. مفهوم کارآفرینی دانشگاهی . 22
2-5. سابقه کارآفرینی در دانشگاههای کشور 23
2-6. رسالت دانشگاه در توسعه کار آفرینی . 24
2-7. انواع کارآفرینی . 25
2-8 . اهمیت کارآفرینی در ایران . 25
2-9. خصوصیات و عوامل موثر بر ظهور کارآفرینان . 15
2-10. آموزش کارآفرینی در ایران و نقش آن در ایجاد اشتغال 28
2-11. کارآفرینی و تحصیلات عالی 30
2-12. آیا آموزش کارآفرینی مفید و اثرگذار است؟ 31
2-13. دلایل نیاز به درس کارآفرینی در دانشگاههای کشور 32
2-14. روحیه کارآفرینی 33
2-15. برنامه درسی آموزش کارآفرینی 37
2-16. مهمترین ویژگیهای برنامه درسی کارآفرینی 38
2-17. شیوههای تدریس آموزش کارآفرینی 42
2-18. ارزشیابی آموزش کارآفرینی 45
2-19. اهداف آموزش کارآفرینی . 46
2-20. چالشهای آموزش کارآفرینی 47
2-21. رئوس مطالب آموزش کارآفرینی 49
2-22. فرآیند آموزش کارآفرینی 50
2-23. دورههای آموزش کارآفرینی 51
2-24. نکات مهم در ارایه آموزشهای کارآفرینی 52
2-25- مبانی نظری خود کارآمدی 52
2-26. خود کارآمدی 53
2-27. ابعاد خود کارآمدی 55
2-28. منابع خود کارآمدی . 56
2-29. فرآیندهای فعال شونده مرتبط با خود کارآمدی 58
2-30. دیگر منابع باورهای خود کارآمدی 61
2-3. کارآفرینی در سیره معصومین(ع). 20
2-4. مفهوم کارآفرینی دانشگاهی . 22
2-5. سابقه کارآفرینی در دانشگاههای کشور 23
2-6. رسالت دانشگاه در توسعه کار آفرینی . 24
2-7. انواع کارآفرینی . 25
2-8 . اهمیت کارآفرینی در ایران . 25
2-9. خصوصیات و عوامل موثر بر ظهور کارآفرینان . 15
2-10. آموزش کارآفرینی در ایران و نقش آن در ایجاد اشتغال 28
2-11. کارآفرینی و تحصیلات عالی 30
2-12. آیا آموزش کارآفرینی مفید و اثرگذار است؟ 31
2-13. دلایل نیاز به درس کارآفرینی در دانشگاههای کشور 32
2-14. روحیه کارآفرینی 33
2-15. برنامه درسی آموزش کارآفرینی 37
2-16. مهمترین ویژگیهای برنامه درسی کارآفرینی 38
2-17. شیوههای تدریس آموزش کارآفرینی 42
2-18. ارزشیابی آموزش کارآفرینی 45
2-19. اهداف آموزش کارآفرینی . 46
2-20. چالشهای آموزش کارآفرینی 47
2-21. رئوس مطالب آموزش کارآفرینی 49
2-22. فرآیند آموزش کارآفرینی 50
2-23. دورههای آموزش کارآفرینی 51
2-24. نکات مهم در ارایه آموزشهای کارآفرینی 52
2-25- مبانی نظری خود کارآمدی 52
2-26. خود کارآمدی 53
2-27. ابعاد خود کارآمدی 55
2-28. منابع خود کارآمدی . 56
2-29. فرآیندهای فعال شونده مرتبط با خود کارآمدی 58
2-30. دیگر منابع باورهای خود کارآمدی 61
2-31. مراحل رشد خود کارآمدی 61
2-32. خود کارآمدی و جنسیت 64
2-33. نقش و اهمیت خود کارآمدی در کارآفرینی 64
2-34.تحقیقات انجام شده درباره برنامه درسی کارآفرینی، خودکارآمدی و روحیهکارآفرینی در ایران 66
2-36.تحقیقات انجام شده درباره برنامه درسی کارآفرینی، خود کارآمدی و روحیه کارآفرینی در
خارج از ایران 68
جمع بندی فصل 2 69
فصل سوم: روششناسی پژوهش
3-1. مقدمه 72
3-2. جامعه آماری، نمونه، روش نمونهگیری 72
3-3. ابزار گردآوری دادهها 72
3- 4 . روش پژوهش 74
3- 5. شیوهی اجرای پژوهش 75
3-6. روش تجزیه و تحلیل دادهها 75
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل دادهها
4-1. مقدمه 77
4-2. بخش توصیفی 77
4-3. بخش استنباطی 81
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری
5-1. مقدمه 93
5-2. بحث در مورد یافتهها 93
5-3. محدودیتها 98
5-4. پیشنهادها 99
فهرست منابع و مآخذ
منابع فارسی 100
منابع انگلیسی
مقدمه
امروزه نیاز به دانش آموختگان و دانشجویان کارآفرین افزایش یافته و هدف بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان، پرورش دانشجویان و در نتیجه دانش آموختگان کارآفرین میباشد. بر این اساس پرورش استعداد کارآفرینانه ی دانش آموختگان به عنوان دستور کار ملی، به منظور توسعهی کارآفرینی، مورد توجه سیاست گذاران و دانشگاههای کشورها قرار گرفته است(احمدی، شافعی و مفاخری نیا ، 1391). رسیدن به جایگاه مناسب در تمامی جنبههای توسعه مورد توجه سیاست گذاران و مدیران تمامی کشورهای دنیا قرار دارد و رسیدن به این مهم نیازمند استفاده از مجموعه عواملی است که یکی از مهمترین آنها کارآفرینی و نهادینه کردن فرهنگ کارآفرینی در تمامی بخشهای جامعه میباشد، زیرا تحقیقات نشان داده است که بین رشد اقتصادی و تعداد کارآفرینها در یک کشور رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد و کشوری که دارای تعداد زیاد کارآفرین باشد از محرکهای تجاری و اقتصادی قویتری نیز برخوردار است(هوشمندان مقدم فرد، رضوان فر، موحد و علی شمس، 1390). به عبارت دیگر، یکی از عواملی که سبب دگرگونی چهره اقتصادی، اجتماعی و صنعتی یک کشور میشود فعالیتهای کارآفرینانه، برخورداری از روحیه کارآفرینی و در نهایت کارآفرینی انسان است(همان منبع).
مهمترین عامل توسعه در هر جامعهای عامل انسانی است. برای نیل به توسعه پایدار و متوازن، تربیت نیروی متخصص، کارآمد و مورد نیاز بخشهای مختلف جامعه در نهادهای آموزشی به عنوان یک اصل اساسی و ضروری مطرح است. جامعه جدید از نظر نیروی انسانی به افرادی نیاز دارد که علاوه بر داشتن تخصص لازم، با دارا بودن روحیه انعطاف پذیر و مشارکت جویانه در پذیرش مسئولیتهای متنوع پیشقدم و به طور پیوسته در فرایند آموزش مادامالعمر در بهبود تواناییهای خود کوشا باشند. در چنین شرایطی که به دلیل تغییرات سریع تکنولوژی و تحولات اقتصادی، پیش بینی تغییرات بازار کار وجود ندارد، ضرورت هماهنگی مستمر بین نظام آموزشی به طور کلی و بازار کار بیش از پیش محسوس است(حسینی، عزیزی و میردامادی، 1386).
با عنایت به اینکه بیکاری دانش آموختگان یکی از معضلات دیرینه و کنونی کشورهای گوناگون به ویژه جوامع در حال توسعه و توسعه نیافته است(زینالدینی میمند، نادری، شریعت مداری و سیف نراقی، 1389) بحران بیکاری در جوامع در حال توسعه ریشه دوانیده و دولتها قادر به برطرف کردن نیازهای تکنولوژیکی جوامع خود نیستند، چرا که بیشتر خروجیهای دانشگاهها با نیازهای بازار کار هماهنگی و همخوانی ندارد. این مسأله به دلایل متعددی از جمله برنامه ریزی آموزشی و برنامه درسی آموزش عالی با تحولات و تقاضای دنیای کار و عدم پیش بینیهای مناسب برای نیروی انسانی مورد نیاز آینده است و این در حالی است که یکی از مقاصد نظام آموزش عالی آماده نمودن دانشجویان برای ایفای نقش مؤثر در زندگی کاری است؛ از این رو دانشجویان پس از دانش آموختگی میان مشاغل دولتی و خصوصی در جستجوی کار هستند و کمتر به کارآفرینی تمایل دارند(کوثری و نوروز زاده، 1388).
اغلب دانشگاهها آموزش را در گستره رسالت خویش بدون هیچ برنامه و تمهیداتی به منظور تزریق روحیۀ کارآفرینی فراگیران در دستور کار خود قرار میدهند و شاید فقط رسالت خویش را منحصراً آموزش بدانند و کمتر برنامههایی به منظور کارآفرینی داشته باشند، پیامد این امر آن است که با هزاران دانش آموخته با کمترین نشانه نوآوری و اندیشه آفرینی مواجه میشویم که همواره در جستجوی کار در هر زمینهای، ولو بی ارتباط با زمینه تحصیلی آنها میباشند(حسینی لرکانی، میرعرب رضی و رضایی، 1387). در نظام آموزش عالی یکی از مؤلفههای اثرگذار و مهم در ایجاد روحیۀ کارآفرینی، برنامه درسی است(مهرام و فرخ زاده، 1387). برنامه درسی نقش مؤثر، تعیین کننده و انکارناپذیری را در تحقق اهداف و رسالتهای آموزش عالی از نظر کمی و کیفی دارد. در واقع برنامه درسی به عنوان قلب مراکز دانشگاهی در توفیق یا شکست این مراکز نقش کلیدی و تعیین کنندهای دارند( لاننبرگ و اورنستین[1]، 2004). بر این اساس برنامه درسی نشان دهنده میزان پیشرفت و پاسخگو بودن دانشگاهها به نیازهای در حال تغییر جامعه هستند(فتحی واجارگاه و شفیعی، 1386).
از سوی دیگر باورهای خودکار آمدی در زمینه کارآفرینی یکی از ملزوماتی است که برای داشتن انگیزه کارآفرینی و نیز تلاش برای انجام فعالیتهای کارآفرینانه جزء لازم و حتمی به شمار میآید. شارف[2]، (1991) معتقد بود که افرادی که خود کارآمدی قوی دارند معتقدند میتوانند به طور مؤثر با رویدادها و شرایطی که مواجه میشوند برخورد نمایند و در انجام تکالیف استقامت نموده و اغلب در سطح بالایی از عملکرد قرار میگیرند(بندورا، 1372). یکی از خصوصیات مهم کارآفرینان باورهای خود کارآمد آنان است. مارکمن و بارون[3] معتقدند کارآفرینانی که از خود کارآمدی بالاتری برخوردارند از همتایان خود که دارای خود کارآمدی پائین تری هستند پیشی میگیرند. این استدلال بر پایه نظریهی شناختی- اجتماعی قرار دارد که در آن اشاره شده است که کارکرد سازگاری انسانی از طریق فرآیند مستمر خود کارآمدی، برانگیخته، تنظیم و جهتدهی میشود. طبق الگوی علیّت متقابل سه جانبه ای که از سوی این نظریه مطرح شده است خود کارآمدی به عنوان عامل تعیینکنندهی تعامل گر بر رفتارها تأثیر میگذارد(شماعی زاده، 1385). بسیاری از افراد در اقتصادهای در حال گذار ممکن است از تمایل برای کارآفرینی نیز برخوردار باشند اما لزوماً در فعالیتهای کارآفرینی درگیر نمیشوند(چن[4]، گرین و کریک، 1998). و این نه به دلیل اینکه از توانمندی دانش یا مهارتهای لازم برخوردار نمیباشند، بلکه به این دلیل است که از خود کارآمدی لازم برخوردار نیستند(لوتانز،استاجکوویچ و ایبرایوا[5]، 2000). حال با توجه به نقش و تأثیر آموزش برنامه درسی کارآفرینی و تعامل آن با خود کارآمدی بر ایجاد روحیه کارآفرینی، نقش نظام آموزشی و بالاخص نظام آموزش عالی در امر توسعهی جامعه بیش از پیش محرز میگردد. آموزش عالی از طریق انتقال دانش کاربردی در زمینهی اشتغال، ایجاد مهارتها و تواناییهای مورد نیاز در زمینه کارآفرینی، بسترسازی فرهنگی و توسعه و حمایت پژوهشی از کارآفرینی، مفاهیم کارآفرینی را وارد دانشگاه نموده و دانش، نگرش و مهارت دانشجویان را به سوی کارآفرینی و کارآفرین شدن سوق میدهد(کیا و احمدزاده، 1386).
1-2- بیان مسأله
کارآفرینی از منابع مهم و پایان ناپذیر همه جوامع بشری است. منبعی که به توان خلاقیت انسانها برمی گردد، از یک سو ارزان و از سوی دیگر بسیار ارزشمند و پایان ناپذیر است. امروزه همگان دریافتهاند که جوامعی که به منابع انسانی متکی بودهاند تا به منابع زیر زمینی، در بلند مدت موفقتر بودهاند(هاشمی، 1380). مقوله کارآفرینی به عنوان مؤثرترین نیروی بالقوه اقتصادی در تاریخ جهان به صورت بحثانگیزی از حدود سه دهه گذشته تا کنون ظهور یافته و مطرح شده است. هم گام و هم زمان با این مقوله پیشرفتهای مشابهی نیز در زمینه آموزش کارآفرینی انجام شده است. مهمترین اهداف کارآفرینی به ترتیب اهمیت عبارتند از: تقویت روحیه کارآفرینی، شروع کسب و کار، خدمت به اجتماع و برانگیختن مهارتهای کارآفرینی (ماسالویبا[6]، 2008).
یکی از چالشهای پیش روی جوامع مختلف این است که دانش آموختگان فاقد تواناییهای فردی و مهارتهای لازم برای راه اندازی کسب و کار مناسب میباشند. این امر، آماده سازی فارغالتحصیلان دانشگاهی را به وسیله توسعه فرهنگ کارآفرینی در آنان مسلم میسازد. آماده سازی در مورد کارآفرینی نبایستی بعد از فارغالتحصیلی باشد. بلکه این امر بایستی در حین تحصیل انجام شود و لازم است روح کارآفرینی در دانشگاهها پرورش داده شود (ملکی، 1386).
ایجاد روحیهی کارآفرینی مورد دغدغه و سؤال بسیاری از متخصصان حیطههای روان شناسی و تعلیم و تربیت بوده، برخی بر عدم امکان آموزش کارآفرینی به خاطر خصیصهای بودن آن اشاره مینمایند. این در حالی است که پژوهشهایی بر اثربخشی آموزش کارآفرینی و تأثیر پذیری برخی جنبههای فردی مؤثر بر کارآفرینی اشاره مینمایند. برای مثال هنری، هیل و لیچ[7](2005 ) نقل از مهرام و فرخ زاده( 1387) بر این عقیده هستند که برنامههای درسی میتوانند بر ایجاد و تحول روحیه کارآفرینی اثرگذار باشند
اینکه آموزش چگونه و یا با چه ابزاری صورت پذیرد؟ مسألهای است که (گیب[8]، 2002) بدان نظر داشته است. چالش اساسی در آموزش کارآفرینی تسهیلات و ابزارهای یادگیری به منظور حمایت از فرآیند کارآفرینی است و آموزش کارآفرینی میتواند از طرق و ابزارهای گوناگون صورت پذیرد. اما عنصر اساسی و اصلی آموزش کارآفرینی، برنامه درسی است (گیب، 2002). برنامه درسی از مهمترین عناصر نظام آموزش عالی و دانشگاهها است که نقش تعیین کننده و انکار ناپذیری در تحقق اهداف و رسالتهای آموزش عالی از نظر کمی و کیفی دارد(نوروززاده و کوثری، 1388). از تعاریف کارآفرینی چنین برمیآید که تعبیرهای متفاوتی از این موضوع به عمل آمده و چشم اندازهای مفهومی گوناگونی در این زمینه وجود دارد. اما در همهی این تعبیرها وجوه مشترکی مثل خطرپذیری، خلاقیت، استقلال و پشتکار وجود دارد. از جمله این اشتراکات موضوع خود کارآمدی است(چن،گرین و کریک[9]، 1998). بند ورا[10] به عنوان پایه گذار مفهوم خود کارآمدی، ادراک فرد از اعتماد به نفس خود در انجام وظایف و نیز باور او در مورد توانایی انجام کار را خود کارآمدی میداند. بندورا چنین فرض میکند که ادراک فرد از اعتماد به نفس خود در انجام وظایف(احساس خود کارآمدی) بین آنچه که آنها میدانند و آنچه که انجام میدهند به صورت واسطه عمل میکند و به تصمیم گیریهای آینده او نیز کمک میکند(جعفری مقدم، 1388). خود کارآمدی را برآورد فرد از تواناییهای خود میدانند که از آن برای جمع بین انگیزه، منابع شناختی و فرآیند عمل خود استفاده میکنند تا بر حوادث زندگی تسلط بیشتری داشته باشد (بندورا، 1372). عقاید خود کارآمدی مشخص میکند که افراد چگونه احساس میکنند، چگونه میاندیشند، چگونه خود را برمی انگیزند و چطور با او رفتار میکنند. در واقع خود کارآمدی یکی از مؤلفههای مهم کارآفرینی و پیش شرط آزاد سازی استعدادهای پنهان و کارآفرینانه افراد است(همان منبع). دیدگاه خود کارآمدی برای مطالعه کارآفرینان بسیار مناسب است خود کارآمدی بر توانایی فرد از باورهایش اشاره دارد که او را برای عملکرد موفقیت آمیز در نقشها و وظایف خود به عنوان یک کارآفرین قادر میسازد (چن و همکاران، 1998). افرادی که خود کارآمدی بالاتری دارند در سطح بالاتری از تصورات کارآفرینانه برخوردارند و در حقیقت زمان بیشتری را صرف تدارک یک عمل کارآفرینانه میکنند (دنوبل،یونگ و ارلیش[11]، 1999).
خود کارآمدی کارآفرینی مؤلفه اصلی در تعیین این مسأله است که افراد چگونه و چقدر در توسعهی کارآفرینانه تلاش میکنند، چه مدت ادامه میدهند و چقدر نسبت به موانع روشن بین هستند. بنابراین میتوان گفت خود کارآمدی متغیر شناختی اصلی در عملکرد هر کارآفرین است( لوتانز[12] و همکاران ،2000). لذا به نظر میرسد افرادی که دارای خود کارآمدی بالایی هستند از برنامههای آموزش کارآفرینی بیشتر بهره خواهند برد. به عبارت دیگر خود کارآمدی میتواند نقش متغیر واسطه را در این فرایند ایفا نماید.(تاج آبادی، 1387). عامل انسانی مهمترین جنبه کارآفرینی بوده و آموزش عامل انسانی در روند پیشرفت کارآفرینی تأثیر بسزایی داشته و دارد(همان). به طور کلی آموزش کارآفرینی در رابطه با افراد تنها دو گزینه در پیش رو دارد یا اینکه آموزش کارآفرینی میتواند موجب تقویت روحیه، ویژگیها و مهارتهای کارآفرینی در فراگیران شود یا اینکه برای پرورش ویژگیها و مهارتهای کارآفرینی در فراگیران سمت و سو یابد تا فرد به کمک آنها بتواند به راه اندازی یک کسب و کار کارآفرینانه اقدام کند. (همان منبع). تحقیقات متعددی اثر برنامههای آموزشی کارآفرینی را در ایجاد شناخت، روحیه و مهارت کارآفرینی نشان داده است. اما در این تحقیقات به اثر متغیرهای واسطه ای پرداخته نشده است همان گونه که اشاره شد یکی از متغیرهای اثرگذار بر کسب نتیجه از آموزشهای کارآفرینی «خود کارآمدی» است. لذا این پژوهش به دنبال مطالعه تأثیر برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر روحیه کارآفرینی دانشجویان است.
1-3- اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
رشد جمعیت عوارض مثبت و منفی خود را امروزه به رخ سیاستمداران و تصمیم گیرندگان کشور نمایان نموده، اگرچه رشد جمعیت بالا ایجاد کننده فرصت و تهدید برای هر جامعهای میباشد اما به دلیل عدم بهره برداری از این فرصتها و فراهم نبودن زیر ساختها، بیشتر، تهدیدهای افزایش جمعیت گریبان گیر کشور ما شده، و ضرورت کارآفرینی بیشتر از گذشته نمایان شده است(زمانی،1391). در شرایط کنونی که اقتصاد کشورمان با مسائل و نارساییهای مهمی نظیر فرار مغزها، بیکاری(به ویژه در فارغالتحصیلان دانشگاهها) کمبود نیروی انسانی متخصص، کاهش سرمایه گذاری دولت، عدم تحرک و رشد اقتصادی کافی روبه روست، پرورش و آموزش کارآفرینان ارزش آفرین از اهمیت مضاعفی برخوردار است (ملکی، 1386).آموزش کارآفرینی میتواند یکی از مؤثرترین شیوهها برای تسهیل انتقال جمعیت فارغالتحصیلان به بازار کار باشد(دیوید، آپونت و تلدانو[13]، 2008 ). مطالعات در اروپا در این باره نشان داده است که چنین آموزشهایی توانسته است افراد را مسئولیت پذیر تر به بار آورد و آنها را تبدیل به کارآفرین یا متفکران حوزهی کارآفرینی کند (همان).
رفع معضل بیکاری، ایجاد و تقویت راهکارهای اشتغال زایی و خود اشتغالی و حرکت به سمت توسعه جامعه، نیاز به تربیت و آموزش افراد کارآفرین کارآمد و خلاق را دو چندان کرده است (پور آتشی، 1387). از آنجایی که بخش عمدهای از نیروهای متخصص مورد نیاز جامعه از برون دادهای آموزش عالی میباشند، نقش آموزش عالی در توسعه کارآفرینی بسیار حیاتی و تعیین کننده خواهد بود. اگر نظام آموزش عالی نتواند خود را با این دگرگونیها وفق دهد و پا به پای این تحولات حرکت نکند کارایی و بازدهی مفید خود را از دست خواهد داد(اسکندری، 1385). درحقیقت امروزه برنامههای درسی کارآفرینی در کشورهای توسعه یافته به یکی از مهمترین و گستردهترین فعالیتهای دانشگاهی تبدیل شده است (همان منبع). ما کس وبر جامعه شناس مشهور آلمانی روحیه کارآفرینی را عاملی مهم در تشریح و تبیین چگونگی شکل گیری تمدن صنعتی و سرمایه داری در مغرب زمین میداند. باید پذیرفت که عصر تسلط روحیه کارآفرینی فرا رسیده است. در بازارهای پر رقابت جهانی، سرمایه داری بزرگ کلاسیک به مرور قدرت خود را از دست خواهند داد و صرفاً کسانی در عرصههای بینالمللی به حیات اقتصادی اجتماعی ادامه خواهند داد که روحیه کارآفرینی داشته باشند )هزار جریبی،1382). شومپیتر نیز به علت نقش کارآفرینی در ایجاد نوآوری آن را محور کلیدی توسعهی اقتصادی تلقی میکند و امروزه صاحب نظران بر نقش کارآفرینی در توسعهی اقتصادی و اجتماعی اتفاق نظر دارند مهمترین این نقشها از این قراراند:
– کارآفرینی موجب گردآوری پس انداز های عمومی بی هدف و سرگردان میشود و تشکیل سرمایه را بهبود میبخشد.
– کارآفرینی منجر به ایجاد اشتغال در مقیاس وسیع میشود. بنابراین، کارآفرینی مشکلات بیکاری را که ریشه ی بسیاری از مشکلات اقتصادی اجتماعی است کاهش میدهد.
– کارآفرینی به توسعهی متوازن منطقهای منجر میشود.
– کارآفرینی باعث کاهش تمرکز اقتصادی در جامعه میشود.
– کارآفرینی منجر به توزیع مجدد ثروت و درآمد و حتی قدرت سیاسی به صورت عادلانه در جامعه میشود.
– کارآفرینی منابع و سرمایه و مهارتها را که ممکن است بی استفاده و سرگردان باقی مانده باشد به طور موثر به تحرک وامی دارد.
– کارآفرینی کیفیت زندگی را بهبود میبخشد. کارآفرینان پیوسته در حال ابداع و توسعهی کالاها و خدمات جدیدند. این گونه تلاشهای بدیع موجب تولید تکنولوژی و ماشین آلات بهتر و سیستمهای تولیدی مؤثرتر میشود و از این طریق محصولات و خدمات ارتقا مییابد و کیفیت زندگی را بهبود میبخشد و زندگی را راحتتر و سادهتر میکند.
– کارآفرینی، تجارت خارجی را که جزء مهمی از توسعهی اقتصادی کشورهاست ارتقاء میدهد.
– کارآفرینی موجب افزایش منابع و سرمایه اجتماعی از طریق دولت میشود. با اشتغال افراد به کار، زمینهی بروز جرم و ناهنجاریهای اجتماعی کم شده و هزینههای دولت در برخورد با چنین مواردی به شدت کاهش مییابد.
– زمینهی ازدواج و تشکیل خانواده با کسب درآمد فراهم میشود و جامعه شادابی لازم را به دست میآورد(به نقل از احمد پور داریانی و مقیمی، 1388).
پیشرفتهای اینترنتی و الکترونیکی نیز فرصتهای جدیدی را فراهم نموده، که با تربیت دانش آموختگان کارآمد و شناسایی زمینههای شغلی جدید، کارآفرینان زمینه کاری بیشتری پیدا نموده، و در کشورهایی مانند ایران نقش آفرینی مؤثری خواهد داشت. تولید محصول با کیفیت نسبتاً مناسب و قیمت ارزان در کشورهای آسیای شرقی از جمله کشور چین، بسیاری از موقعیتهای شغلی داخل کشور را به خطر انداخته و تعطیلی کارخانجات و بیکاری نیروی انسانی را به دنبال داشته، و این موقعیت مناسبی برای کارآفرینان میباشد تا با مطالعه و تحقیق در خصوص نحوه تولید در کشورهای دیگر الگوی مناسب با ویژگیهای کشور طراحی و زمینه اشتغال جوانان را فراهم نمایند(زمانی،1391). از آنجایی که کارآفرینی فرایند ایجاد کسب و کارهای جدید یا نوآوری در کسب و کارهای موجود در شرایط ریسک پذیر و پر ابهام و از طریق کشف فرصتها و بهره گیری از منابع کمیاب است، این فرآیند منجر به افزایش ظرفیتهای اقتصادی میگردد بنابراین حل معضل اشتغال، گسترش روحیه کارآفرینی و جذب نیروهای کارآفرین را الزامی میکند(جزنی، 1386). امروزه به علت افزایش گرایش افراد به فعالیتهای کارآفرینانه، آموزش کارآفرینی به موضوع مهمی تبدیل شده است. پژوهشها نشان میدهد که مهمترین عامل مؤثر در حرکت کارآفرینی از قوه به فعل، بروز روحیه کارآفرینی در افراد از طریق آموزش میباشد. بنابراین عامل انسانی، مهمترین جنبه کارآفرینی بوده و آموزش عامل انسانی در روند پیشرفت کارآفرینی تأثیر بسزایی خواهد داشت(پور آتشی، 1387).
نتایج این پژوهش اطلاعات مفیدی را به تصمیم گیرندگان برنامههای درسی در خصوص آموزش کارآفرینی ارائه خواهد داد. ضمن اینکه از نظر مفهومی میتواند نقش خصیصه خود کارآمدی را در بهرهمندی افراد از آموزش کارآفرینی مشخص کند.
1-4- هدفهای کلی و جزئی تحقیق:
هدف کلی تحقیق:
شناسایی تأثیر برنامه درسی کارآفرینی بر ایجاد روحیه کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی دانشجویان
هدفهای جزئی:
1- تعیین تأثیر آموزش برنامه درسی کارآفرینی بر روحیه کارآفرینی و مؤلفههای آن در دانشجویان
2- تعیین تأثیر برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر توفیق طلبی دانشجویان
3- تعیین تأثیر برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر ریسک پذیری دانشجویان
4- تعیین تأثیر برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر استقلال طلبی دانشجویان
5- تعیین تأثیر برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر خلاقیت دانشجویان
6- تعیین تأثیر برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر اراده یا کنترل درونی دانشجویان
7- تعیین روحیه کارآفرینی دانشجویان در تعامل با خود کارآمدی با توجه به جنسیت و رشته تحصیلی دانشجویان
1-5- فرضیههای تحقیق:
1- آموزش برنامه درسی کارآفرینی بر ایجاد روحیه کارآفرینی و مؤلفههای آن در دانشجویان تأثیر مثبت دارد.
2- آموزش برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر توفیق طلبی دانشجویان تأثیر متفاوت دارد.
3- آموزش برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر ریسک پذیری دانشجویان تأثیر متفاوت دارد.
4- آموزش برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر استقلال طلبی دانشجویان تأثیر متفاوت دارد.
5- آموزش برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر خلاقیت دانشجویان تأثیر متفاوت دارد.
6- آموزش برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر اراده یا کنترل درونی دانشجویان تأثیر متفاوت دارد.
7- روحیه کارآفرینی دانشجویان در تعامل با خود کارآمدی با توجه به جنسیت و رشته تحصیلی متفاوت است .
1-6- متغیرهای تحقیق :
در این پژوهش متغیرهای اساسی که مورد بررسی قرار گرفتهاند به شرح ذیل است که ابتدا تعاریف مفهومی متغیرها آورده میشود و سپس به تعاریف عملیاتی هر یک پرداخته خواهد شد.
متغیر مستقل: برنامه درسی کارآفرینی
متغیر وابسته: روحیه کارآفرینی
متغیر واسطه ای: خود کارآمدی
1-7- تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها :
تعریف مفهومی آموزش کارآفرینی: آموزش کارآفرینی فرآیندی نظاممند، آگاهانه و هدف گر است که طی آن افراد غیر کارآفرین ولی دارای توان بالقوه به صورتی خلاق تربیت میشوند. در واقع این نوع
2-31. مراحل رشد خود کارآمدی 61
2-32. خود کارآمدی و جنسیت 64
2-33. نقش و اهمیت خود کارآمدی در کارآفرینی 64
2-34.تحقیقات انجام شده درباره برنامه درسی کارآفرینی، خودکارآمدی و روحیهکارآفرینی در ایران 66
2-36.تحقیقات انجام شده درباره برنامه درسی کارآفرینی، خود کارآمدی و روحیه کارآفرینی در
خارج از ایران 68
جمع بندی فصل 2 69
فصل سوم: روششناسی پژوهش
3-1. مقدمه 72
3-2. جامعه آماری، نمونه، روش نمونهگیری 72
3-3. ابزار گردآوری دادهها 72
3- 4 . روش پژوهش 74
3- 5. شیوهی اجرای پژوهش 75
3-6. روش تجزیه و تحلیل دادهها 75
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل دادهها
4-1. مقدمه 77
4-2. بخش توصیفی 77
4-3. بخش استنباطی 81
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری
5-1. مقدمه 93
5-2. بحث در مورد یافتهها 93
5-3. محدودیتها 98
5-4. پیشنهادها 99
فهرست منابع و مآخذ
این مطلب را هم بخوانید :
منابع فارسی 100
منابع انگلیسی
مقدمه
امروزه نیاز به دانش آموختگان و دانشجویان کارآفرین افزایش یافته و هدف بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان، پرورش دانشجویان و در نتیجه دانش آموختگان کارآفرین میباشد. بر این اساس پرورش استعداد کارآفرینانه ی دانش آموختگان به عنوان دستور کار ملی، به منظور توسعهی کارآفرینی، مورد توجه سیاست گذاران و دانشگاههای کشورها قرار گرفته است(احمدی، شافعی و مفاخری نیا ، 1391). رسیدن به جایگاه مناسب در تمامی جنبههای توسعه مورد توجه سیاست گذاران و مدیران تمامی کشورهای دنیا قرار دارد و رسیدن به این مهم نیازمند استفاده از مجموعه عواملی است که یکی از مهمترین آنها کارآفرینی و نهادینه کردن فرهنگ کارآفرینی در تمامی بخشهای جامعه میباشد، زیرا تحقیقات نشان داده است که بین رشد اقتصادی و تعداد کارآفرینها در یک کشور رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد و کشوری که دارای تعداد زیاد کارآفرین باشد از محرکهای تجاری و اقتصادی قویتری نیز برخوردار است(هوشمندان مقدم فرد، رضوان فر، موحد و علی شمس، 1390). به عبارت دیگر، یکی از عواملی که سبب دگرگونی چهره اقتصادی، اجتماعی و صنعتی یک کشور میشود فعالیتهای کارآفرینانه، برخورداری از روحیه کارآفرینی و در نهایت کارآفرینی انسان است(همان منبع).
مهمترین عامل توسعه در هر جامعهای عامل انسانی است. برای نیل به توسعه پایدار و متوازن، تربیت نیروی متخصص، کارآمد و مورد نیاز بخشهای مختلف جامعه در نهادهای آموزشی به عنوان یک اصل اساسی و ضروری مطرح است. جامعه جدید از نظر نیروی انسانی به افرادی نیاز دارد که علاوه بر داشتن تخصص لازم، با دارا بودن روحیه انعطاف پذیر و مشارکت جویانه در پذیرش مسئولیتهای متنوع پیشقدم و به طور پیوسته در فرایند آموزش مادامالعمر در بهبود تواناییهای خود کوشا باشند. در چنین شرایطی که به دلیل تغییرات سریع تکنولوژی و تحولات اقتصادی، پیش بینی تغییرات بازار کار وجود ندارد، ضرورت هماهنگی مستمر بین نظام آموزشی به طور کلی و بازار کار بیش از پیش محسوس است(حسینی، عزیزی و میردامادی، 1386).
با عنایت به اینکه بیکاری دانش آموختگان یکی از معضلات دیرینه و کنونی کشورهای گوناگون به ویژه جوامع در حال توسعه و توسعه نیافته است(زینالدینی میمند، نادری، شریعت مداری و سیف نراقی، 1389) بحران بیکاری در جوامع در حال توسعه ریشه دوانیده و دولتها قادر به برطرف کردن نیازهای تکنولوژیکی جوامع خود نیستند، چرا که بیشتر خروجیهای دانشگاهها با نیازهای بازار کار هماهنگی و همخوانی ندارد. این مسأله به دلایل متعددی از جمله برنامه ریزی آموزشی و برنامه درسی آموزش عالی با تحولات و تقاضای دنیای کار و عدم پیش بینیهای مناسب برای نیروی انسانی مورد نیاز آینده است و این در حالی است که یکی از مقاصد نظام آموزش عالی آماده نمودن دانشجویان برای ایفای نقش مؤثر در زندگی کاری است؛ از این رو دانشجویان پس از دانش آموختگی میان مشاغل دولتی و خصوصی در جستجوی کار هستند و کمتر به کارآفرینی تمایل دارند(کوثری و نوروز زاده، 1388).
اغلب دانشگاهها آموزش را در گستره رسالت خویش بدون هیچ برنامه و تمهیداتی به منظور تزریق روحیۀ کارآفرینی فراگیران در دستور کار خود قرار میدهند و شاید فقط رسالت خویش را منحصراً آموزش بدانند و کمتر برنامههایی به منظور کارآفرینی داشته باشند، پیامد این امر آن است که با هزاران دانش آموخته با کمترین نشانه نوآوری و اندیشه آفرینی مواجه میشویم که همواره در جستجوی کار در هر زمینهای، ولو بی ارتباط با زمینه تحصیلی آنها میباشند(حسینی لرکانی، میرعرب رضی و رضایی، 1387). در نظام آموزش عالی یکی از مؤلفههای اثرگذار و مهم در ایجاد روحیۀ کارآفرینی، برنامه درسی است(مهرام و فرخ زاده، 1387). برنامه درسی نقش مؤثر، تعیین کننده و انکارناپذیری را در تحقق اهداف و رسالتهای آموزش عالی از نظر کمی و کیفی دارد. در واقع برنامه درسی به عنوان قلب مراکز دانشگاهی در توفیق یا شکست این مراکز نقش کلیدی و تعیین کنندهای دارند( لاننبرگ و اورنستین[1]، 2004). بر این اساس برنامه درسی نشان دهنده میزان پیشرفت و پاسخگو بودن دانشگاهها به نیازهای در حال تغییر جامعه هستند(فتحی واجارگاه و شفیعی، 1386).
از سوی دیگر باورهای خودکار آمدی در زمینه کارآفرینی یکی از ملزوماتی است که برای داشتن انگیزه کارآفرینی و نیز تلاش برای انجام فعالیتهای کارآفرینانه جزء لازم و حتمی به شمار میآید. شارف[2]، (1991) معتقد بود که افرادی که خود کارآمدی قوی دارند معتقدند میتوانند به طور مؤثر با رویدادها و شرایطی که مواجه میشوند برخورد نمایند و در انجام تکالیف استقامت نموده و اغلب در سطح بالایی از عملکرد قرار میگیرند(بندورا، 1372). یکی از خصوصیات مهم کارآفرینان باورهای خود کارآمد آنان است. مارکمن و بارون[3] معتقدند کارآفرینانی که از خود کارآمدی بالاتری برخوردارند از همتایان خود که دارای خود کارآمدی پائین تری هستند پیشی میگیرند. این استدلال بر پایه نظریهی شناختی- اجتماعی قرار دارد که در آن اشاره شده است که کارکرد سازگاری انسانی از طریق فرآیند مستمر خود کارآمدی، برانگیخته، تنظیم و جهتدهی میشود. طبق الگوی علیّت متقابل سه جانبه ای که از سوی این نظریه مطرح شده است خود کارآمدی به عنوان عامل تعیینکنندهی تعامل گر بر رفتارها تأثیر میگذارد(شماعی زاده، 1385). بسیاری از افراد در اقتصادهای در حال گذار ممکن است از تمایل برای کارآفرینی نیز برخوردار باشند اما لزوماً در فعالیتهای کارآفرینی درگیر نمیشوند(چن[4]، گرین و کریک، 1998). و این نه به دلیل اینکه از توانمندی دانش یا مهارتهای لازم برخوردار نمیباشند، بلکه به این دلیل است که از خود کارآمدی لازم برخوردار نیستند(لوتانز،استاجکوویچ و ایبرایوا[5]، 2000). حال با توجه به نقش و تأثیر آموزش برنامه درسی کارآفرینی و تعامل آن با خود کارآمدی بر ایجاد روحیه کارآفرینی، نقش نظام آموزشی و بالاخص نظام آموزش عالی در امر توسعهی جامعه بیش از پیش محرز میگردد. آموزش عالی از طریق انتقال دانش کاربردی در زمینهی اشتغال، ایجاد مهارتها و تواناییهای مورد نیاز در زمینه کارآفرینی، بسترسازی فرهنگی و توسعه و حمایت پژوهشی از کارآفرینی، مفاهیم کارآفرینی را وارد دانشگاه نموده و دانش، نگرش و مهارت دانشجویان را به سوی کارآفرینی و کارآفرین شدن سوق میدهد(کیا و احمدزاده، 1386).
1-2- بیان مسأله
کارآفرینی از منابع مهم و پایان ناپذیر همه جوامع بشری است. منبعی که به توان خلاقیت انسانها برمی گردد، از یک سو ارزان و از سوی دیگر بسیار ارزشمند و پایان ناپذیر است. امروزه همگان دریافتهاند که جوامعی که به منابع انسانی متکی بودهاند تا به منابع زیر زمینی، در بلند مدت موفقتر بودهاند(هاشمی، 1380). مقوله کارآفرینی به عنوان مؤثرترین نیروی بالقوه اقتصادی در تاریخ جهان به صورت بحثانگیزی از حدود سه دهه گذشته تا کنون ظهور یافته و مطرح شده است. هم گام و هم زمان با این مقوله پیشرفتهای مشابهی نیز در زمینه آموزش کارآفرینی انجام شده است. مهمترین اهداف کارآفرینی به ترتیب اهمیت عبارتند از: تقویت روحیه کارآفرینی، شروع کسب و کار، خدمت به اجتماع و برانگیختن مهارتهای کارآفرینی (ماسالویبا[6]، 2008).
یکی از چالشهای پیش روی جوامع مختلف این است که دانش آموختگان فاقد تواناییهای فردی و مهارتهای لازم برای راه اندازی کسب و کار مناسب میباشند. این امر، آماده سازی فارغالتحصیلان دانشگاهی را به وسیله توسعه فرهنگ کارآفرینی در آنان مسلم میسازد. آماده سازی در مورد کارآفرینی نبایستی بعد از فارغالتحصیلی باشد. بلکه این امر بایستی در حین تحصیل انجام شود و لازم است روح کارآفرینی در دانشگاهها پرورش داده شود (ملکی، 1386).
ایجاد روحیهی کارآفرینی مورد دغدغه و سؤال بسیاری از متخصصان حیطههای روان شناسی و تعلیم و تربیت بوده، برخی بر عدم امکان آموزش کارآفرینی به خاطر خصیصهای بودن آن اشاره مینمایند. این در حالی است که پژوهشهایی بر اثربخشی آموزش کارآفرینی و تأثیر پذیری برخی جنبههای فردی مؤثر بر کارآفرینی اشاره مینمایند. برای مثال هنری، هیل و لیچ[7](2005 ) نقل از مهرام و فرخ زاده( 1387) بر این عقیده هستند که برنامههای درسی میتوانند بر ایجاد و تحول روحیه کارآفرینی اثرگذار باشند
اینکه آموزش چگونه و یا با چه ابزاری صورت پذیرد؟ مسألهای است که (گیب[8]، 2002) بدان نظر داشته است. چالش اساسی در آموزش کارآفرینی تسهیلات و ابزارهای یادگیری به منظور حمایت از فرآیند کارآفرینی است و آموزش کارآفرینی میتواند از طرق و ابزارهای گوناگون صورت پذیرد. اما عنصر اساسی و اصلی آموزش کارآفرینی، برنامه درسی است (گیب، 2002). برنامه درسی از مهمترین عناصر نظام آموزش عالی و دانشگاهها است که نقش تعیین کننده و انکار ناپذیری در تحقق اهداف و رسالتهای آموزش عالی از نظر کمی و کیفی دارد(نوروززاده و کوثری، 1388). از تعاریف کارآفرینی چنین برمیآید که تعبیرهای متفاوتی از این موضوع به عمل آمده و چشم اندازهای مفهومی گوناگونی در این زمینه وجود دارد. اما در همهی این تعبیرها وجوه مشترکی مثل خطرپذیری، خلاقیت، استقلال و پشتکار وجود دارد. از جمله این اشتراکات موضوع خود کارآمدی است(چن،گرین و کریک[9]، 1998). بند ورا[10] به عنوان پایه گذار مفهوم خود کارآمدی، ادراک فرد از اعتماد به نفس خود در انجام وظایف و نیز باور او در مورد توانایی انجام کار را خود کارآمدی میداند. بندورا چنین فرض میکند که ادراک فرد از اعتماد به نفس خود در انجام وظایف(احساس خود کارآمدی) بین آنچه که آنها میدانند و آنچه که انجام میدهند به صورت واسطه عمل میکند و به تصمیم گیریهای آینده او نیز کمک میکند(جعفری مقدم، 1388). خود کارآمدی را برآورد فرد از تواناییهای خود میدانند که از آن برای جمع بین انگیزه، منابع شناختی و فرآیند عمل خود استفاده میکنند تا بر حوادث زندگی تسلط بیشتری داشته باشد (بندورا، 1372). عقاید خود کارآمدی مشخص میکند که افراد چگونه احساس میکنند، چگونه میاندیشند، چگونه خود را برمی انگیزند و چطور با او رفتار میکنند. در واقع خود کارآمدی یکی از مؤلفههای مهم کارآفرینی و پیش شرط آزاد سازی استعدادهای پنهان و کارآفرینانه افراد است(همان منبع). دیدگاه خود کارآمدی برای مطالعه کارآفرینان بسیار مناسب است خود کارآمدی بر توانایی فرد از باورهایش اشاره دارد که او را برای عملکرد موفقیت آمیز در نقشها و وظایف خود به عنوان یک کارآفرین قادر میسازد (چن و همکاران، 1998). افرادی که خود کارآمدی بالاتری دارند در سطح بالاتری از تصورات کارآفرینانه برخوردارند و در حقیقت زمان بیشتری را صرف تدارک یک عمل کارآفرینانه میکنند (دنوبل،یونگ و ارلیش[11]، 1999).
خود کارآمدی کارآفرینی مؤلفه اصلی در تعیین این مسأله است که افراد چگونه و چقدر در توسعهی کارآفرینانه تلاش میکنند، چه مدت ادامه میدهند و چقدر نسبت به موانع روشن بین هستند. بنابراین میتوان گفت خود کارآمدی متغیر شناختی اصلی در عملکرد هر کارآفرین است( لوتانز[12] و همکاران ،2000). لذا به نظر میرسد افرادی که دارای خود کارآمدی بالایی هستند از برنامههای آموزش کارآفرینی بیشتر بهره خواهند برد. به عبارت دیگر خود کارآمدی میتواند نقش متغیر واسطه را در این فرایند ایفا نماید.(تاج آبادی، 1387). عامل انسانی مهمترین جنبه کارآفرینی بوده و آموزش عامل انسانی در روند پیشرفت کارآفرینی تأثیر بسزایی داشته و دارد(همان). به طور کلی آموزش کارآفرینی در رابطه با افراد تنها دو گزینه در پیش رو دارد یا اینکه آموزش کارآفرینی میتواند موجب تقویت روحیه، ویژگیها و مهارتهای کارآفرینی در فراگیران شود یا اینکه برای پرورش ویژگیها و مهارتهای کارآفرینی در فراگیران سمت و سو یابد تا فرد به کمک آنها بتواند به راه اندازی یک کسب و کار کارآفرینانه اقدام کند. (همان منبع). تحقیقات متعددی اثر برنامههای آموزشی کارآفرینی را در ایجاد شناخت، روحیه و مهارت کارآفرینی نشان داده است. اما در این تحقیقات به اثر متغیرهای واسطه ای پرداخته نشده است همان گونه که اشاره شد یکی از متغیرهای اثرگذار بر کسب نتیجه از آموزشهای کارآفرینی «خود کارآمدی» است. لذا این پژوهش به دنبال مطالعه تأثیر برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر روحیه کارآفرینی دانشجویان است.
1-3- اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
رشد جمعیت عوارض مثبت و منفی خود را امروزه به رخ سیاستمداران و تصمیم گیرندگان کشور نمایان نموده، اگرچه رشد جمعیت بالا ایجاد کننده فرصت و تهدید برای هر جامعهای میباشد اما به دلیل عدم بهره برداری از این فرصتها و فراهم نبودن زیر ساختها، بیشتر، تهدیدهای افزایش جمعیت گریبان گیر کشور ما شده، و ضرورت کارآفرینی بیشتر از گذشته نمایان شده است(زمانی،1391). در شرایط کنونی که اقتصاد کشورمان با مسائل و نارساییهای مهمی نظیر فرار مغزها، بیکاری(به ویژه در فارغالتحصیلان دانشگاهها) کمبود نیروی انسانی متخصص، کاهش سرمایه گذاری دولت، عدم تحرک و رشد اقتصادی کافی روبه روست، پرورش و آموزش کارآفرینان ارزش آفرین از اهمیت مضاعفی برخوردار است (ملکی، 1386).آموزش کارآفرینی میتواند یکی از مؤثرترین شیوهها برای تسهیل انتقال جمعیت فارغالتحصیلان به بازار کار باشد(دیوید، آپونت و تلدانو[13]، 2008 ). مطالعات در اروپا در این باره نشان داده است که چنین آموزشهایی توانسته است افراد را مسئولیت پذیر تر به بار آورد و آنها را تبدیل به کارآفرین یا متفکران حوزهی کارآفرینی کند (همان).
رفع معضل بیکاری، ایجاد و تقویت راهکارهای اشتغال زایی و خود اشتغالی و حرکت به سمت توسعه جامعه، نیاز به تربیت و آموزش افراد کارآفرین کارآمد و خلاق را دو چندان کرده است (پور آتشی، 1387). از آنجایی که بخش عمدهای از نیروهای متخصص مورد نیاز جامعه از برون دادهای آموزش عالی میباشند، نقش آموزش عالی در توسعه کارآفرینی بسیار حیاتی و تعیین کننده خواهد بود. اگر نظام آموزش عالی نتواند خود را با این دگرگونیها وفق دهد و پا به پای این تحولات حرکت نکند کارایی و بازدهی مفید خود را از دست خواهد داد(اسکندری، 1385). درحقیقت امروزه برنامههای درسی کارآفرینی در کشورهای توسعه یافته به یکی از مهمترین و گستردهترین فعالیتهای دانشگاهی تبدیل شده است (همان منبع). ما کس وبر جامعه شناس مشهور آلمانی روحیه کارآفرینی را عاملی مهم در تشریح و تبیین چگونگی شکل گیری تمدن صنعتی و سرمایه داری در مغرب زمین میداند. باید پذیرفت که عصر تسلط روحیه کارآفرینی فرا رسیده است. در بازارهای پر رقابت جهانی، سرمایه داری بزرگ کلاسیک به مرور قدرت خود را از دست خواهند داد و صرفاً کسانی در عرصههای بینالمللی به حیات اقتصادی اجتماعی ادامه خواهند داد که روحیه کارآفرینی داشته باشند )هزار جریبی،1382). شومپیتر نیز به علت نقش کارآفرینی در ایجاد نوآوری آن را محور کلیدی توسعهی اقتصادی تلقی میکند و امروزه صاحب نظران بر نقش کارآفرینی در توسعهی اقتصادی و اجتماعی اتفاق نظر دارند مهمترین این نقشها از این قراراند:
– کارآفرینی موجب گردآوری پس انداز های عمومی بی هدف و سرگردان میشود و تشکیل سرمایه را بهبود میبخشد.
– کارآفرینی منجر به ایجاد اشتغال در مقیاس وسیع میشود. بنابراین، کارآفرینی مشکلات بیکاری را که ریشه ی بسیاری از مشکلات اقتصادی اجتماعی است کاهش میدهد.
– کارآفرینی به توسعهی متوازن منطقهای منجر میشود.
– کارآفرینی باعث کاهش تمرکز اقتصادی در جامعه میشود.
– کارآفرینی منجر به توزیع مجدد ثروت و درآمد و حتی قدرت سیاسی به صورت عادلانه در جامعه میشود.
– کارآفرینی منابع و سرمایه و مهارتها را که ممکن است بی استفاده و سرگردان باقی مانده باشد به طور موثر به تحرک وامی دارد.
– کارآفرینی کیفیت زندگی را بهبود میبخشد. کارآفرینان پیوسته در حال ابداع و توسعهی کالاها و خدمات جدیدند. این گونه تلاشهای بدیع موجب تولید تکنولوژی و ماشین آلات بهتر و سیستمهای تولیدی مؤثرتر میشود و از این طریق محصولات و خدمات ارتقا مییابد و کیفیت زندگی را بهبود میبخشد و زندگی را راحتتر و سادهتر میکند.
– کارآفرینی، تجارت خارجی را که جزء مهمی از توسعهی اقتصادی کشورهاست ارتقاء میدهد.
– کارآفرینی موجب افزایش منابع و سرمایه اجتماعی از طریق دولت میشود. با اشتغال افراد به کار، زمینهی بروز جرم و ناهنجاریهای اجتماعی کم شده و هزینههای دولت در برخورد با چنین مواردی به شدت کاهش مییابد.
– زمینهی ازدواج و تشکیل خانواده با کسب درآمد فراهم میشود و جامعه شادابی لازم را به دست میآورد(به نقل از احمد پور داریانی و مقیمی، 1388).
پیشرفتهای اینترنتی و الکترونیکی نیز فرصتهای جدیدی را فراهم نموده، که با تربیت دانش آموختگان کارآمد و شناسایی زمینههای شغلی جدید، کارآفرینان زمینه کاری بیشتری پیدا نموده، و در کشورهایی مانند ایران نقش آفرینی مؤثری خواهد داشت. تولید محصول با کیفیت نسبتاً مناسب و قیمت ارزان در کشورهای آسیای شرقی از جمله کشور چین، بسیاری از موقعیتهای شغلی داخل کشور را به خطر انداخته و تعطیلی کارخانجات و بیکاری نیروی انسانی را به دنبال داشته، و این موقعیت مناسبی برای کارآفرینان میباشد تا با مطالعه و تحقیق در خصوص نحوه تولید در کشورهای دیگر الگوی مناسب با ویژگیهای کشور طراحی و زمینه اشتغال جوانان را فراهم نمایند(زمانی،1391). از آنجایی که کارآفرینی فرایند ایجاد کسب و کارهای جدید یا نوآوری در کسب و کارهای موجود در شرایط ریسک پذیر و پر ابهام و از طریق کشف فرصتها و بهره گیری از منابع کمیاب است، این فرآیند منجر به افزایش ظرفیتهای اقتصادی میگردد بنابراین حل معضل اشتغال، گسترش روحیه کارآفرینی و جذب نیروهای کارآفرین را الزامی میکند(جزنی، 1386). امروزه به علت افزایش گرایش افراد به فعالیتهای کارآفرینانه، آموزش کارآفرینی به موضوع مهمی تبدیل شده است. پژوهشها نشان میدهد که مهمترین عامل مؤثر در حرکت کارآفرینی از قوه به فعل، بروز روحیه کارآفرینی در افراد از طریق آموزش میباشد. بنابراین عامل انسانی، مهمترین جنبه کارآفرینی بوده و آموزش عامل انسانی در روند پیشرفت کارآفرینی تأثیر بسزایی خواهد داشت(پور آتشی، 1387).
نتایج این پژوهش اطلاعات مفیدی را به تصمیم گیرندگان برنامههای درسی در خصوص آموزش کارآفرینی ارائه خواهد داد. ضمن اینکه از نظر مفهومی میتواند نقش خصیصه خود کارآمدی را در بهرهمندی افراد از آموزش کارآفرینی مشخص کند.
1-4- هدفهای کلی و جزئی تحقیق:
هدف کلی تحقیق:
شناسایی تأثیر برنامه درسی کارآفرینی بر ایجاد روحیه کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی دانشجویان
هدفهای جزئی:
1- تعیین تأثیر آموزش برنامه درسی کارآفرینی بر روحیه کارآفرینی و مؤلفههای آن در دانشجویان
2- تعیین تأثیر برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر توفیق طلبی دانشجویان
3- تعیین تأثیر برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر ریسک پذیری دانشجویان
4- تعیین تأثیر برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر استقلال طلبی دانشجویان
5- تعیین تأثیر برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر خلاقیت دانشجویان
6- تعیین تأثیر برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر اراده یا کنترل درونی دانشجویان
7- تعیین روحیه کارآفرینی دانشجویان در تعامل با خود کارآمدی با توجه به جنسیت و رشته تحصیلی دانشجویان
1-5- فرضیههای تحقیق:
1- آموزش برنامه درسی کارآفرینی بر ایجاد روحیه کارآفرینی و مؤلفههای آن در دانشجویان تأثیر مثبت دارد.
2- آموزش برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر توفیق طلبی دانشجویان تأثیر متفاوت دارد.
3- آموزش برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر ریسک پذیری دانشجویان تأثیر متفاوت دارد.
4- آموزش برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر استقلال طلبی دانشجویان تأثیر متفاوت دارد.
5- آموزش برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر خلاقیت دانشجویان تأثیر متفاوت دارد.
6- آموزش برنامه درسی کارآفرینی در تعامل با خود کارآمدی بر اراده یا کنترل درونی دانشجویان تأثیر متفاوت دارد.
7- روحیه کارآفرینی دانشجویان در تعامل با خود کارآمدی با توجه به جنسیت و رشته تحصیلی متفاوت است .
1-6- متغیرهای تحقیق :
در این پژوهش متغیرهای اساسی که مورد بررسی قرار گرفتهاند به شرح ذیل است که ابتدا تعاریف مفهومی متغیرها آورده میشود و سپس به تعاریف عملیاتی هر یک پرداخته خواهد شد.
متغیر مستقل: برنامه درسی کارآفرینی
متغیر وابسته: روحیه کارآفرینی
متغیر واسطه ای: خود کارآمدی
1-7- تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها :
تعریف مفهومی آموزش کارآفرینی: آموزش کارآفرینی فرآیندی نظاممند، آگاهانه و هدف گر است که طی آن افراد غیر کارآفرین ولی دارای توان بالقوه به صورتی خلاق تربیت میشوند. در واقع این نوع
1-1- بیان مساله 3
1-2 – اهمیت و ضرورت تحقیق 5
1-3- اهداف تحقیق 7
1-3-1- هدف کلی : 7
1-3-2- اهداف جزئی: 7
1-4- سوالهای تحقیق 8
1-5- تعاریف مفاهیم مطرح شده در سؤال های تحقیق 9
1-5-1- تعاریف مفهومی متغیر ها : 9
1-5-2- تعاریف عملیاتی متغیر ها : 9
فصل دوم:مبانی نظری وپیشینه تحقیق
مقدمه 12
2- 1- سلامت روان 12
2- 2- ملاک های سلامت روانی 13
2- 3- مبانی نظری سلامت روان 15
2-3- 1- دید گاه اسلام 15
2-3- 2- دیدگاه انسان گرایی 16
2-3- 3- نظریه آدلر 20
2-3- 4- نظریه اریک فروم 20
2-3- 5- نظریه اریکسون 21
2-3- 6- نظریه اسکینر 21
2-3- 7- نظریه هری استارک سالیوان 21
2-3- 8- نظریه هورنای 22
2- 4- تعریف استرس: 23
2- 5- اثرات مفید استرس 25
2- 6- اثرات منفی استرس 25
2-6- 1- اثرات جسمانی استرس 25
2-6- 2- اثرات روانی استرس 26
2- 7- نظریه های استرس 26
2-7- 1- نظریه کانن 26
2-7- 2- نظریه سلیه 26
2-7- 3- نظریه لازاروس 27
2-7- 4- رویدادهای زندگی 28
2- 8- استرس زندگی دانشجویی 28
2- 9- ارتباط 29
2- 10- تقیسم بندی ارتباطات انسانی 30
2- 11- مدل های ارتباط بین فردی 31
2-11- 1- مدل های خطی 31
2-11- 2- مدل تعاملی 31
2-11- 3- مدل تبادلی 32
2- 12- نظریه نفوذ اجتماعی 32
2- 13- نظریه جدل ارتباطی 33
2- 14- عوامل مؤثر براثر بخشی ارتباط میان فردی 33
2- 15- موانع ارتباط بین فردی 34
2- 16- مهمترین انواع روابط بین فردی 35
2-16- 1- روابط خانوادگی: 35
2-16- 2- روابط همسالان : 35
2-16- 3- روابط عشقی: 36
2- 17- چکیده تحقیقات انجام شده در داخل کشور 38
2- 18- چکیده تحقیقات انجام شده در خارج کشور 40
2- 19- خلاصه و جمع بندی 42
2- 20- مدل تحلیلی پژوهش 43
فصل سوم:روش تحقیق
مقدمه 45
3- 1- روش اجرای تحقیق 45
3- 2- جامعه آماری 45
3- 3- نمونه و روش نمونه گیری 46
این مطلب را هم بخوانید :
3- 4- انواع متغیر ها 46
3- 5- داده های مورد نیاز 46
3- 6- شیوه گرد آوری داده ها 46
3- 7- ابزار گرد آوری داده ها 47
3-7- 1- پرسشنامه ی سلامت عمومی28 سوالی(GHQ -28) 47
3-7- 2- پرسشنامه استرس زندگی دانشجویی (SSI ) 48
3-7-3- پرسشنامه روابط بین فردی 49
3- 8- روش تجزیه و تحلیل داده ها 50
3-8- 1- روش های آمار توصیفی : 50
3-8- 2- روش های آمار استنباطی : 50
فصل چهارم:یافته ها
4-1- مقدمه 52
4-2- ویژگیهای فردی 52
4-2- 1- وضعیت تاهل 52
4-2- 2- مقطع تحصیلی 53
4-2- 3- جنسیت 54
4-3- آمار توصیفی متغیرهای پژوهش 55
4-4- بررسی فرضیات تحقیق: 58
فرضیه اصلی تحقیق: 58
فرضیات فرعی: 59
فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری
مقدمه 90
5-1- نتیجه گیری و بحث و بررسی 90
5-1-1- بحث و بررسی فرضیه اصلی 90
5-1-2- بحث و بررسی فرضیه های فرعی 90
5-2- نتیجه گیری 99
5-3- پیشنهاد ها 99
5-4 – محدودیت ها 100
منابع فارسی 101
منابع انگلیسی 109
ضمائم 113
مقدمه
دانشجویان، آینده سازان جوامع به حساب می آیند و در کشور ما به دلیل جوان بودن جمعیت ، اهمیت آنها در اداره ی آینده کشور دوچندان می گردد. بنابراین سلامت جسم و به ویژه روان آنها با سلامت جامعه ی آینده و آینده ی کشور در ارتباط مستقیم می باشند. امروزه دانشجویان به دلیل نقش مهمی که در اداره ی آینده کشور دارند ، یکی از اقشار مهم جامعه به حساب می آیند . اهمیت این نقش در این است که دانشجویان، نه تنها بخش اصلی متخصصان زمینه های گوناگون علمی ، فنی و هنری هر را کشور را تشکیل می دهند، بلکه این گروه، مدیران اصلی در اداره ی آینده ی کشور هستند و رهبر سایر اقشار جامعه در هدایت به سمت کمال و اهداف کشور می باشند. از سوی دیگر، بخشی از دانشجویان در آینده، عهده دار آموزش و پرورش نسل های بعد از خود خواهند بود و از این طریق به طور غیر مستقیم در کمال نسل های بعدی جامعه نیز دخالت دارند(آزاد مرز آبادی ، 1383).
ورود به دانشگاه، تغییر عمده ای در زندگی اجتماعی، خانوادگی و فردی به وجود می آورد. در این دوره، فرد با تغییرات زیادی در روابط اجتماعی و انسانی روبرو شده و نقش های جدیدی را عهده دار خواهدشد. آشنا نبودن بسیاری از دانشجویان با محیط دانشگاه در بدو ورود، جدایی و دوری از خانواده ، عدم علاقه به رشته ی تحصیلی، ناسازگاری با سایر افراد در محیط زندگی و کافی نبودن امکانات رفاهی، اقتصادی ، از جمله شرایطی هستند که می تواند موجبات مشکلات و ناراحتی های روانی و افت عملکرد ، را فراهم کرده و سلامت روانی آنها را تحت تاثیر قرار دهد (لپس لی[1]، 1989).
بهداشت روانی، به دو صورت فقدان بیماری روانی و احساس رضایتمندی و لذت از زندگی، مورد توجه بسیاری از متخصصان و کارشناسان این حوزه است(تودر[2]، 1382) و از آن جا که دانشجویان از حساس ترین گروه های جامعه و سازندگان فردای هرکشوری هستند و با توجه به اهمیت سلامت روان در یادگیری و افزایش توان علمی این قشر، بنابراین بررسی عواملی که روی سلامت روان دانشحویان اثر گذار باشد، همچون استرس زندگی دانشجویی ، مهم به نظر می رسد.
مشکلات مالی و تحصیلی ، دورنمای شغلی آینده ، وابستگی های عاطفی و در برخی موارد دوری از خانواده ، بحران های ویژه جوانی ، مسئله همسر گزینی ، باور ها و چالش های ذهنی و . . . مسائلی هستند که دانشجویان با آن ها روبه رو می باشند و بیشترین میزان استرس در دانشجویان را به همراه دارند( موسوی، امیر پور و براهنی، 1371 ).
به نظر می رسد روابط بین افراد- از جمله روابط بین دانشجویان- نیز می تواند سلامت روان آنها را تحت تأثیر قرار دهد؛ چون یکی از ویژگیهای انسان سالم و موفق، مهارت و توانایی او در برقراری ارتباط مؤثر و سازنده با دیگران است. اگر افراد از مهارتهای ارتباطی مناسب برخوردار نباشند، در بسیاری از جنبههای زندگی آسیبپذیر خواهند بود(ایمان زاده و سبحانی اصل، 1390).
بنابراین در تحقیق حاضر به دنبال یافتن پاسخ به این سوال هستیم که بدانیم آیا روابط بین فردی و استرس زندگی دانشجویی بر سلامت روان دانشجویان تأثیر دارد یاخیر؟!
1-1- بیان مساله
امروزه یکی از مهم ترین شاخص های توسعه یافتگی در تمام کشورها، سطح بهداشت و سلامت جامعه است. سازمان بهداشت جهانی[3]، بهداشت روانی را درون مفهوم کلّی بهداشت، جای داده و آن را حالت سلامتی کامل جسمانی، روانی و اجتماعی و نه تنها عدم وجود بیماری تعریف کرده است(منشئی، 1372).
سلامت روان مفهومی است که چگونگی تفکر ،احساس و عملکرد ما را در مواجهه با موقعیت های زندگی نشان داده و به درک از خود و زندگی مان، بستگی دارد؛ همچنین بسته به میزان برخورداری از سلامت روان ، عملکرد ما در کنترل استرس ، برقراری رابطه با دیگران ، ارزیابی و انتخابمان متفاوت است. در حقیقت سلامت روان چیزی بیش از عدم وجود بیماری روحی است. بدین معنی که صرفاً به لحاظ نداشتن بیماری روحی نمی توان سلامت روان را در یک فرد 100 درصد تایید کرد. آن چه مسلّم است حفظ سلامت روان مانند سلامت جسم، حائز اهمیت است .عدم درمان هر یک از مشکلات مربوط به سلامت روان مانند استرس بر شدت آن افزوده و به این ترتیب درمان دشوارتر شده، و احتمال پیدایش مشکلات عمیق تر، وجود خواهد داشت( لشکری ، 1383؛ به نقل از ربانی باوجدان ، 1390 ).
عوامل زیادی بر سلامت روان دانشجویان ، تأثیر می گذارد که استرس ، از مهم ترین این عوامل می باشد.
استرس بخشی از زندگی روزمره است و از تعامل با محیط نشات می گیرد؛ و زمانی رخ می دهد که بین فشارهای موقعیتی) واقعی یا ادراک شده( و منابعی که فرد در اختیار دارد، ناهماهنگی( واقعی یا ادراک شده) وجود داشته باشد(برنه و روسو[4]، 1998؛ به نقل از موسوی نسب و تقوی،1386). استرس، شرایط روانی و جسمی خاصی ایجاد می کند و زمانی که رخ می دهد، فرد باید بتواند خود را با محیط، منطبق و سازگار نماید(کالات[5] ، 1996؛ به نقل از همان منبع،1386 ).
یکی از گستره های سنی که پژوهش های متعددی را در مورد استرس، به خود اختصاص داده است ، دوره جوانی به ویژه دوران دانشجویی است.
محیطی که دانشجویان در آن زندگی می کنند ، محیطی کاملاَ متفاوت است . ارزیابی دانشجویان توسط اساتید ، تلاش آن ها برای رسیدن به اهداف تحصیلی ، تلاش برای اخد نمرات بالا، وجود تکالیف زیاد ، برخی روابط استرس زا با اعضای دانشکده ، فشار ناشی از کمبود زمان ، دوری از خانواده و نوع رابطه آن ها با دوستان و عادات خوردن و خوابیدن ، خاص این گروه بوده و ممکن است در غیر دانشجویان مشاهده نشود و برخی از آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد .بدینسان مشکلات و موقعیت هایی که دانشجویان با آنها مواجه می شوند با مسائل و مشکلات غیر دانشجویان متفاوت است (باباپورخیرالدین ،1381 ). استرس مفرط در بین دانشجویان، زمینه ساز شکست های تحصیلی، مشکلات مربوط به سلامت، ضعف در عملکرد تحصیلی، ترک تحصیل و در برخی موارد، خودکشی یا دیگر کشی نیز بوده است(مانک و محمود[6]، 1999).
اهمیت ارتباط در زندگی انسان به حدی است که برخی از صاحبنظران اساس رشد انسانی ، آسیب های فردی ، پیشرفت های بشری ( نامدار، رحمانی و ابراهیمی، 1387 ). و توفیق در بیشتر حوزه های زندگی را در فرآیند ارتباط دانسته اند ( چاری و دلاورپور ، 1385 ) . انسان موجودی اجتماعی است؛ به همین خاطر به روابط بین فردی نیاز دارد و بخش عمده ای از زندگی خود را در ارتباط با دیگران سپری می کند و یا در فکر آن است که ارتباطات موثرتری با دیگران داشته باشد. در دوران دانشجویی نیز، به علت دوری از خانواده و استقلال نسبی جوانان، روابط دوستانه پررنگ تر شده و بنابراین نیاز به داشتن روابط بین فردی بین افراد، محسوس تر می شود.
زیو[7] (2010)، مهم ترین ابزار ارتباط را زبان دانسته، اما اولین ابزار ارتباط بین فردی را لبخند اجتماعی می داند که بین هفته دوم تا هشتم ابراز می شود.
روابط بین فردی ، از مهم ترین مولفه های زندگی انسان از آغاز تولد تا هنگام مرگ است. هیچ یک از توانمندی های بالقوه انسان، جز در سایه روابط بین فردی رشد نمی کند .روابط بین فردی صحیح ، اهمّیت بسزا در ایجاد سلامت روانی ، رشد شخصیت ، هویت یابی ، افزایش بهره وری شغلی ، افزایش کیفیت زندگی ، افزایش سازگاری و خود شکوفایی دارد .افرادی که از مهارت های ارتباطی ضعیف تری برخوردارند کمتر از سوی اطرافیان خود پذیرفته می شوند و با مشکلات کوتاه مدت و بلند مدت زیادی روبه رو خواهند بود (فیاض و کریمی، 1389) .
ریف[8] (1989 ؛ به نقل از چامبرز [9]، 1999 ) ارتباط مثبت با دیگران را به عنوان ارتباط درونی ، درست ، صمیمی و دارای احساس قوی در ارتباط بین فردی توصیف کرده است . افرادی که دارای این ویژگی ها هستند دارای ارتباط بین فردی گرم ، رضایت بخش و اعتماد برانگیز می باشند و سلامت مردم بر ایشان مهم است و از طرفی توانایی تاثیر پذیری ، همدلی و صمیمیت قوی با دیگران دارند .دارای ارتباط اجتماعی با دیگران می باشند به گونه ای که مردم آن هارا به عنوان فردی بخشنده که مایل است برای دیگران وقت بگذارد ، توصیف می کنند ( کیز و لی[10] ، 2000) .
طبق آنچه بیان شد، تحقیق حاضر به دنبال آن است که تأثیر استرس زندگی دانشجویی و روابط بین فردی بر سلامت روان دانشجویان را بررسی نماید. و بداند آیا این تاثیر ، قابل ملاحظه است یا خیر؟!
1-2 – اهمیت و ضرورت تحقیق
در فرآیند رشد و توسعه ی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جوامع، نیروی انسانی نقش اساسی و تعیین کننده ای دارد. امروزه صاحب نظران بر این باورند که یکی از دلایل مهم توسعه ی کشورهای پیشرفته، توجه و اهتمام دولتها در تربیت نیروی انسانی خلاق و مؤثر می باشد. دانشجویان ، نیروی انسانی برگزیده از نظر استعداد ، خلاقیت و پشتکار ومنابع معنوی هر جامعه و سازندگان فردای کشور خویش هستند. انتظار می رود این گروه در سایه ی سرمایه گذاری های کلانی که از آموزش و پرورش تا دانشگاه، صرف آنان می شود ، بتوانند افرادی توانا ، مفید و مؤثر برای کشور باشند . اما واقعیت انکارناپذیر این است که این سرمایه گذاری ها بدون توجه به بهداشت روانی جامعه به ویژه دانشجویان، نمی توانند تأمین کننده انتظارات بالا باشد.
درسال های اخیر گزارشات بسیاری درباره افسردگی ، سوء مصرف مواد و افت تحصیلی در میان دانشجویان دانشگاه های جهان دیده می شود (ادلین [11]، 2001 ؛ به نقل از غضنفری ،1385 ) .
دوره ی دانشجویی، به واسطه ی حضور عوامل متعدد از جمله دوری از خانواده ، کنار آمدن با شرایط زندگی دانشجویی و شکل گیری دلبستگی های عاطفی ، دوره ای استرس زا تلقی می شود؛ بنابراین شناسایی دانشجویانی که تحت استرس شدید قرار دارند، و مداخله ی به موقع، می تواند در جهت کاهش سطوح آسیب پذیری روانی، مفید واقع شود(اسماعیلی، کلانتری، عسکری، مولوی و مهدوی، 1389). و شیوع بیماری های روانی در بین دانشجویان یکی از 5 موضوع مهمی است که دانشگاه ها در کشور های مختلف با آن روبه رو هستند ( اسنایدر[12] ، 2004 ) بدیهی است دانشگاه ها باید با اهتمامی فزاینده در راستای بهبود بخشیدن به سلامت روان و رشد فردی و بهزیستی دانشجویان قدم بردارند ( کادیسون و دیگرونیمو[13] ، 2004 ) .
یکی ازجدی ترین مسائل بشر از دیر باز تا اکنون، استرس یا فشار روانی است .استرس به عنوان عاملی خطرزا برای سلامتی، مورد توجه قرار گرفته و مطالعات متعدد نشان داده است که افراد با استرس بالا، در هردو سطح جسمانی وروانی، شکایات بیشتری را مطرح می کنند.
رشد شخصیت و بهداشت روانی افراد با توانایی برقراری ارتباط ، رابطه دارد یک فرد بدون تعامل با انسان های دیگر ، انسان کاملی نخواهد بود .عدم ارتباط یا مواجهه مکرر با ارتباط ضعیف ، فرد را هم از نظر هیجانی و هم از نظر جسمی تضعیف می کند ( سهرابی و حیات روشنایی ، 1381 ؛ به نقل از علی جانی ، 1388 ) .
ارتباط فرآیندی است که افراد به وسیله ی آن، اطّلاعات و احساسات خود را، از طریق پیامهای کلامی و غیر کلامی با دیگران در میان میگذارند؛ بسیاری از دانشمندان، یکی از شاخص های سلامتی را، میزان برقراری و حفظ روابط و تشریک مساعی با دیگران، ذکر می کنند. افرادی که در این نوع روابط دچار مشکل هستند، اغلب دچار اضطراب های بیهودگی و انزوای روز افزون می شوند. به همین دلیل برای دور ماندن از رنج و تنهایی و کسب محبت، مجبور به برقراری روابط انسانی موثر و مفید هستیم (شاملو، 1385و احمدوند، 1386). اگر روابط بین فردی در یک جامعه، ارتباطی غیر مؤثر باشد، موجب فاصله بین افراد آن جامعه خواهد شد(ایمان زاده و سبحانی اصل، 1390).
بنابراین با در نظر گرفتن این که، دانشجویان و جوانان، ذخائر ارزشمند این کشور هستند و سرنوشت آینده جامعه در دست آنهاست و با توجه به این موضوع که، جامعه ی کنونی ما در مرحله ی خودسازی و سازندگی به سر می برد ، لازم است که به مسائل مختلف دانشجویان، که قشر قابل ملاحظه ای از جمعیت کشور را تشکیل می دهند ، توجه خاصی معطوف گردد. بنابراین نتایج مثبت پژوهش حاضر می تواند به غنای یافته های مربوط به بهداشت روانی در کشور، منجر گردد و شاید بتواند با ارائه ی راه کارهایی ، یکی از دلایل نابسامانی عاطفی و روانی در سطح فردی و اجتماعی را، کاهش داده و راه شکوفایی ظرفیت ها و استعداد افراد را هموار سازد.
1-3- اهداف تحقیق
1-3-1- هدف کلی :
تعیین تاثیر روابط بین فردی و استرس زندگی دانشجویی بر سلامت روان دانشجویان دانشگاه باهنر.
1-3-2- اهداف جزئی:
1-4- سوالهای تحقیق
1-5-2فرضیه های جزئی تحقیق…………………….. 8
1-6 تعاریف اصطلاحات و متغیرهای تحقیق……………. 8
1-6-1تعریف مفهومی متغییرهای تحقیق……………… 8
1-6-1-1فرسودگی شغلی………………………….. 8
2-1-6-1تعهد سازمانی……………………………. 9
1-6-1-3کارگاه آموزشی…………………………. 9
1-6-2تعریف عملیاتی متغییرهای تحقیق…………….. 9
1-6-2-1فرسودگی شغلی………………………….. 9
1-6-2-2کارگاه آموزشی تعهد سازمانی…………….. 10
فصل دوم: ادبیات پژوهش
2-1مقدمه…………………………………… 12
2-2 مبانی نظری پژوهش…………………………. 13
2-2-1 تعریف فرسودگی شغلی:…………………….. 13
2-2-1-1پیدایش فرسودگی شغلی……………………. 14
2-2-1-2 رویکردهای فرسودگی شغلی……………….. 16
2-2-1-3فرایند ایجاد فرسودگی شغلی……………….. 20
2-2-2تعهد سازمانی…………………………… 21
2-2-2-1تعریف تعهد سازمانی……………………. 21
2-2-2-2 تعهد سازمانی مفهوم یک بعدی یا چند بعدی؟… 23
2-2-2-3 الگوی چند بعدی………………………. 23
2-2-3انواع تعهد سازمانی……………………… 32
2-2-3-1دو دیدگاه درباره تعهد سازمانی…………….. 33
2-2-3-2تعهد سازمانی و عوامل مؤثر بر آن……………. 35
2-2-4 شیوه آموزش کارگاهی……………………. 37
2-3 پیشینه های پژوهشی……………………….. 45
2-3-1 پیشینه پژوهشی داخلی……………………. 45
2-3-2پیشینه پژوهشی خارجی…………………….. 46
فصل سوم : روش پژوهش
3-1 مقدمه………………………………….. 51
3-2 طرح تحقیق………………………………. 52
3-3 جامعه آماری…………………………….. 53
3-4 نمونه تحقیق و روش نمونه گیری……………… 53
3-5 ابزار تحقیق…………………………….. 53
3-6 روایی و پایایی آزمون…………………….. 54
3-6-1 روایی آزمون…………………………… 54
3-6-2 پایایی آزمون………………………….. 55
3-7 شیوه اجرا………………………………. 55
3-8 روش تجزیه و تحلیل داده ها………………… 56
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده های آماری
4-1مقدمه……………………………………………………………………………………………………………….59
4-2شاخصه های آماری……………………………………………………………………………………………..59
4-2-1 آمار توصیفی…………………………………………………………………………………………………59
4-2-2آمار استنباطی………………………………………………………………………………………………….62
4-3فرضیه های تحقیق………………………………………………………………………………………………62
4-3-1فرضیه اصلی………………………………………………………………………………………………….62
4-3-2فرضیه های فرعی……………………………………………………………………………………………65
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5-1مقدمه……………………………………………………………………………………………………………….69
5-2یافته های پژوهشی………………………………………………………………………………………………70
5-2-1نتایج فرضیه اصلی…………………………………………………………………………………………..70
5-2-2نتایج یافته فرعی اول………………………………………………………………………………………..72
5-2-3نتایج یافته فرعی دوم……………………………………………………………………………………….73
5-2-4نتایج فرضیه فرعی سوم…………………………………………………………………………………….74
5-3محدودیت های پژوهش……………………………………………………………………………………….75
این مطلب را هم بخوانید :
5-4پیشنهادهای پژوهشی……………………………………………………………………………………………76
5-5پیشنهادهای کاربردی……………………………………………………………………………………………76
منابع و ضمایم…………………………………………………………………………………………………………………………..78
چکیده
هدف از مطالعه حاضر بررسی تاثیر طراحی آموزش کارگاهی تعهد سازمانی در کاهش فرسودگی شغلی کارکنان ادارات دخانیات استان یزد و کرمان است. روش پژوهش از نوع شبه آزمایشی بود و نمونه آماری 30 نفر به صورت نمونه گیری جایگزینی تصادفی انتخاب شد. جامعه آماری پژوهش متشکل از کلیه کارکنان ادارات دخانیات استان های یزد و کرمان در سال 1393 حدود 102 نفر می باشد. متغیر مستقل به شکل آموزش کارگاهی با موضوع تعهد سازمانی برای گروه آزمایش اجرا شد. ابزار گرد آوری اطلاعات پرسشنامه فرسودگی شغلی مسلش بود که در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون برای هر دو گروه کنترل و آزمایش اجرا شد. در تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری توصیفی مثل میانگین ، انحراف معیار و نمودار و همچنین از روش های آمار استنباطی آزمون تحلیل کواریانس برای آزمون فرضیه های پژوهش استفاده شد. تحلیل داده های آماری نشان داد که بین میانگین نمرات فرسودگی شغلی گروه آزمایش و گواه بعد از اعمال متغیر مستقل تفاوت معنی داری به وجود آمد.یعنی اعمال متغیر مستقل آموزش کارگاهی تعهد سازمانی میزان فرسودگی گروه آزمایش را کاهش داد. با در نظر گرفتن محدودیت های پژوهش نتایج نشان داد که آموزش تعهد سازمانی موجب کاهش هر سه بعد فرسودگی شغلی یعنی خستگی عاطفی، شخصیت زدایی و فقدان موفقیت فردی کارکنان دخانیات استان یزد می شود.
واژگان کلیدی: تعهد سازمانی، فرسودگی شغلی، آموزش کارگاهی، کارکنان ادارات دخانیات
1-1 مقدمه
هر یک از افراد جامعه بخش زیادی از زمان زندگی خود را صرف کار می کنند. با توجه به اینکه امروزه انجام هر نوع کار عموما با استفاده از انواع متنوعی از ابزارها و تکنولوژیها همراه گشته، عدم استفاده از آنها به منزله عدم توانایی انجام کار، دشوارتر شدن انجام کار و به دنبال آن زدگی از کار و موارد نظیر آن خواهد بود. بنابر این استفاده از تکنولوژیها و ارتباط با دیگران در بسیاری از فعالیتها به ویژه فعالیتهای شغلی در محیط های سازمانی جزء جدایی ناپذیر هر کاری است.
شرایط کار در سازمان میتواند انگیزش، عملکرد و رفتار کارکنان را به کلی تحت تاثیر قرار دهد. طبق تحقیقات انجام شده رفتار کارکنان در سازمان می تواند متأثر از نگرشهایشان باشد، از این رو، آگاهی از آنها برای مدیران سازمانها ضروری به نظر می رسد. با وجود این، بایستی اذعان کرد، آگاهی از همه نگرشهای کارکنان برای مدیران سازمان اهمیت چندانی نداشته و مدیران نیز علاقه ای به دانستن همه این نگرشها ندارند. درواقع مدیران بیشتر علاقه مند به دانستن آن دسته از نگرشهایی هستند که با کار و سازمان مرتبط است. طبق تحقیقات انجام گرفته در این مورد سه نگرش عمده بیشترین توجه و تحقیق را از سوی محققان به خود جلب کرده اند. این سه نگرش عبارتند از: ۱ – رضایت شغلی۲ – وابستگی شغلی و ۳ – تعهد سازمانی (فرهنگی، 1391).
به اعتقاد مسلچ (2001) زمانی که نگرش افراد به عنوان کارکنان یک سازمان در هر سه حیطه رضایت شغلی، وابستگی شغلی و تعهد سازمانی کاهش پبدا کند، فرسودگی شغلی شکل میگیرد. تحقیقات بسیاری در رابطه با تعهد سازمانی و فرسودگی شغلی انجام شده و رابطه بین این دو مفهوم را به شکلهای مختلف کشف کرده اند. در این تحقیق محقق تاثیر آموزش کارگاهی تعهد سازمانی را بر کاهش فرسودگی شغلی کارکنان استانهای یزد و کرمان را به آزمایش گذاشته است که در ادامه بدان پرداخته میشود.
1-2 بیان مسئله
در گذشته صاحب نظران تصور میکردند سندرم فرسودگی شغلی بیشتر در مشاغل خدمات اجتماعی از قبیل پزشکان، معلمان، پرستاران، کارگران اجتماعی، مشاوران و مأموران رایج است (شیروم و دیگران، 2004). واژه فرسودگی شغلی برای اولین بار در اواخر دهه ۱۹۶۰ توسط فرودنبرگر زمانی که وی علائم خستگی را در کارکنان خود مشاهده کرد تعریف شده، او این پدیده را سندرم تحلیل قوای جسمی و روانی نامید که در افراد شاغل در حرفه های کمک رسان بوجود می آید.
اما امروزه این تصور وجود دارد که فرسودگی شغلی ممکن است در هر شغلی ایجاد شود. شواهد بیانگر آن است که این سندرم برای همه افرادی که در انواع مشاغل فعالیت می کنند، می تواند تهدید بزرگی به شمار آید. به طوری که اخیرا مشاغل دیگری مانند کارکنان بخشهای اداری و خدماتی نیز در معرض خطر فرسودگی شغلی قلمداد شده اند. همچنین برخی صاحبنظران معتقدند فرسودگی شغلی بدون در نظر گرفتن نوع شغل در میان افرادی که با مردم کار می کنند به میزان های متفاوت اتفاق می افتد (هاکانه و دیگران، 2006). بنابراین میتوان گفت فرسودگی شغلی مشکلی بالقوه در تمام مشاغل به ویژه مشاغل خدماتی از جمله سازمانهای اداری که کارکنان آن با مشتریان، ارباب رجوع و سر وکار دارند به شمار می آید.
در رابطه با فرسودگی شغلی هزینه های مستقیم و غیر مستقیم آن مطرح است. فرسودگی شغلی باعث غیبت کارکنان از محل کار، کاهش کیفیت کار، تعارضات بین فردی با همکاران، مشکلات جسمی- روانی، تغییر شغل و سرانجام ترک خدمت می شود.
بنابراین توجه مدیریت کارکنان به موضوع فرسودگی شغلی سبب ارتقای سلامت روانی، بهبود روابط بین فردی، افزایش کیفیت ارایه خدمات و کاهش هزینه های ناشی از غیبت، بازنشستگی پیش از موعد و ترک شغل می شود.
نتایج تحقیقات نشان داده است، فرسودگی شغلی موجب تباهی در کیفیت کار و خدمات می گردد که به وسیله کارکنان ارائه می شود و میتواند عاملی برای ترک کار ، غیبت ، کاهش روحیه و مسئولیت پذیری گردد. علاوه بر این فرسودگی شغلی با نگرانی های شخصی مثل خستگی جسمی، بی خوابی، افزایش مصرف دارو و مسایل پدیده فرسودگی شغلی دامن گیر افراد مختلف در مشاغل گوناگون می گردد که فرد را متحمل فشار کاری زیاد و رضایت کم می نماید و کنش متقابل بین شرایط کار و ویژگی های فردی شاغل می تواند بر بهداشت روانی افراد شاغل تاثیر بگذارد و موجب کاهش بهره وری نیروی انسانی و تولید و توسعه گردد. فرسودگی شغلی واژهای برای توصیف دگرگونی های نگرش، روحیه، و رفتار در جهت منفی و رویارویی با فشارهای روانی مربوط به کار است. فرسودگی معمولاً در مشاغلی پدید می آید که افراد بیشترین ساعات کاری خود را در ارتباط نزدیک با مردم می گذرانند. فرسودگی شغلی می تواند باعث افت کیفیت ارائه خدمات شود و عاملی برای دست کشیدن از شغل، عیب جویی از کار یا ضعیف روحیه باشد. نشانگان فرسودگی شغلی، یک اختلال روانی نیست ولی طی زمان، به آهستگی گسترش می یابد و می تواند به یک ناتوانی روانی تبدیل شود ) شافلی، مزلج و مارک، 1994).
اغلب متخصصان فرسایش شغلی و آسیبهای مختلف آن را با تعهد سازمانی در ارتباط میدانند. تعهد سازمانی یک نگرش مهم شغلی و سازمانی است که در طول سالهای گذشته موردعلاقه بسیاری از محققان رشته های رفتار سازمانی و روانشناسی خصوصاً روانشناسی اجتماعی بوده است (رکنی نژاد، 1386). این نگرش در طول سه دهه گذشته دستخوش تغییراتی شده است که شاید عمده ترین این تغییر در قلمرو مربوط به نگرش چند بعدی به این مفهوم تا نگرش یک بعدی به آن بوده است.( همان) همچنین باتوجه به تحولات اخیر در حیطه کسب و کار از جمله کوچک سازیها و ادغامهای شرکتها در یکدیگر عده ای از صاحبنظران را بر آن داشته تا اظهار کنند که اثر تعهد سازمانی بر دیگر متغیرهای مهم در حوزه مدیریت از جمله ترک شغل، غیبت و عملکرد کاهش یافته است و به همین جهت بــررسی آن بی مورد است (ساقروانی ،1388). اما عده ای دیگر از محققان این دیدگاه را نپذیرفته و معتقدند که تعهد سازمانی اهمیت خود را از دست نداده است و همچنان می تواند مورد توجه قرار گیرد (فرهنگی ،1384).
درتحقیقات انجام شده درباره سازمان، سه نگرش عمده بیشترین توجه را از سوی محققان به خود جلب کرده است. این سه نگرش عبارتند از: ۱ –رضایت شغلی[1] ۲ – وابستگی شغلی[2] ۳ – تعهد سازمانی[3] (رکنی نژاد ، 1386). این تحقیقات به خوبی نشان میدهد که ارکان یک سازمان بر نیروی انسانی آن استوار است. عوامل تعهد سازمانی و فرسایش شغلی کارکنان از جمله موضوعاتی هستند که اکثر سازمانها را با چالش مواجه کرده است.
در این زمینه تحقیقات بسیاری انجام گرفته است. اگر چه تحقیقات در زمینه رابطه بین تعهد سازمانی و فرسایش شغلی انجام شده است، در رابطه با آموزش تعهد سازمانی و تاثیر آن برکاهش فرسودگی شغلی در ایران تحقیق انجام نشده است. بدین منظور پژوهش حاضر درصدد است که تعیین کند آیا کارگاه آموزشی تعهد سازمانی بر کاهش فرسودگی شغلی کارکنان ادارات دخانیات یزد و کرمان اثر بخش است؟
1-3 اهمیت و ضرورت تحقیق
نگهداری نیروی انسانی و مقابله با بازنشستگی زودرس به عنوان پدیدهای محسوب میشود که در صنایع سخت حائز اهمیت است و همواره نیروی انسانی که دارای شرایط سختی کار میباشند در معرض بروز آسیب- های جسمانی و روانی قرار میگیرند. با توجه به اهمیت پیشگیری که در سه حیطه پیشگیری اولیه، ثانویه و ثالث انجام می گیرد باید با استناد به اصول و فنون مدیریت منابع انسانی تلاش نمود تا مدیریت فشارآورهای شغلی در زمینه های متفاوت اعمال گردیده و بتوان فشارآورهای نامطلوب را حذف نموده و فشارآورهای مطلوب را به سوی چالشهای شغلی سوق داد. از آنجایی که مقابله با فشار شغلی و مدیریت فشارآورهای شغلی در صنعت نوین حائز اهمیت است و به عنوان یکی از محورهای اصلی مدیریت منابع انسانی شناخته می شود شرکت حفاری ایران بر این دیدگاه تأکید دارد تا بتواند اقدامات سودمندی را در راستای مدیریت فشارآورهای شغلی انجام دهد. اینگونه اقدامات زمانی حاصل می شود که مرزبندی واضح و دقیقی بین تحقیقات بنیادی و کاربردی حذف شده و بتوان با برنامه ریزیهای استراتژیک از یافته های پژوهشی به عنوان سند علمی و پژوهشی در توسعه منابع انسانی بهره گرفت و اقدامات سودمند مدیریتی را مبتنی بر پژوهش، استوار نمود. اجرای اینگونه تحقیقات که از یک سو به توصیف و از سویی دیگر به تبیین فرسودگی شغلی معطوف است می تواند دادههای ضروری را برای اقدامات پیشگیری فراهم سازد و از این طریق مدیریت فشارآورهای شغلی را در سطح خرد و کلان مدیریت منابع انسانی استوار نموده و بازدهی نیروی انسانی را به حداکثر امکان ارتقاء داد. بنابراین، بررسی فشارآورهای شغلی و بروز فرسودگی شغلی یکی از مهمترین اولویتهای پژوهشی محسوب میگردد؛ زیرا فقدان اطلاعات و یافته های پژوهشی در زمینه نوع و میزان فرسودگی شغلی باعث میشود تا برنامه ریزان نیروی انسانی در هالهای از ابهام فرو رفته و نتوانند اقدامات پیشگیری را صورت دهند. از اینرو، نگهداری نیروی انسانی و مقابله با بازنشستگی زودرس بهعنوان پدیدهای محسوب میشود که در صنایع سخت حائز اهمیت است و همواره نیروی انسانی که دارای شرایط سختی کار میباشند در معرض بروز آسیبهای جسمانی و روانی قرار می گیرند. با توجه به اهمیت پیشگیری که در سه حیطه پیشگیری اولیه، ثانویه و ثالث انجام میگیرد باید با استناد به اصول و فنون مدیریت منابع انسانی تلاش نمود تا مدیریت فشارآورهای شغلی در زمینه های متفاوت اعمال گردیده و بتوان فشارآورهای نامطلوب را حذف نموده و فشارآورهای مطلوب را به سوی چالشهای شغلی سوق داد.
به طور خلاصه اغلب تحقیقات در این زمینه رابطه بین فرسودگی شغلی را با دیگر متغییرها مورد بررسی قرار داده اند. ولی از آنجا که طراحی و اجرای کارگاههای آموزشی بر خلاف آموزش و تدریس، یک فعالیت علمی – اجرایی است و این قابلیت را دارد که همزمان دانش، نگرش و مهارت مخاطب را در فرایند یادگیری درگیر سازد، کاربرد آن برای کاهش فرسودگی شغلی میتواند نسبت به دیگر روشها اثرات قابل توجهی داشته باشد. لذا اجرای کارگاه آموزشی در این زمینه با شرایط و تجربیات واقعی کارکنان همخوانی دارد. بنابراین کارگاه آموزشی میتواند یک رویکرد جدید (آموزشی – اجرایی) در زمینه کاهش فرسایش شغلی باشد.
1-4 اهداف پژوهش
1-4-1هدف علمی (کلی):
تعیین تأثیر آموزش کارگاهی تعهد سازمانی در کاهش فرسودگی شغلی کارکنان اداره دخانیات استان یزد .
1-4-2اهداف کاربردی (جزئی):
1-5 فرضیه های پژوهش
1-5-1فرضیه اصلی تحقیق
آموزش کارگاهی تعهد سازمانی سبب کاهش فرسودگی شغلی کارکنان اداره دخانیات استان یزد میشود.
1-5-2فرضیه های جزئی تحقیق
1-6 تعاریف اصطلاحات و متغیرهای تحقیق
1-6-1تعریف مفهومی متغییرهای تحقیق