1-3 ضرورت انجام پژوهش………………………………………………………………………………………..10
1-4 اهداف پژوهش………………………………………………………………………………………………….13
1-5 فرضیههای پژوهش……………………………………………………………………………………………..13
1-6 تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها…………………………………………………………………………13
فصل دوم: ادبیات نظری و پیشینهی پژوهش
2-1 مقدمه……………………………………………………………………………………………………………….17
2-2 بیماریهای دستگاه گوارش………………………………………………………………………………….18
2-3 سندرم رودهی تحریکپذیر………………………………………………………………………………….23
2-3-1 سبب شناسی………………………………………………………………………………………………….26
2-3-2 علایم بالینی…………………………………………………………………………………………………..29
2-3-2-1 علایم گوارشی…………………………………………………………………………………………..29
2-3-2-2 علایم خارج از دستگاه گوارش و اختلالات همراه……………………………………………32
2-3-3 تشخیص……………………………………………………………………………………………………….34
2-3-4 روش های درمان سندرم روده ی تحریک پذیر……………………………………………………37
2-3-4-1 ضداسپاسمها……………………………………………………………………………………………..39
2-3-4-2 داروهای ضد اسهال…………………………………………………………………………………….40
2-3-4-3 داروهای ضد افسردگی……………………………………………………………………………….40
2-3-4-4 داروهای ضد اضطراب………………………………………………………………………………..42
2-3-4-5 مواد حجمزای مدفوع………………………………………………………………………………….42
2-3-4-6 مشاوره و تغییر رژیم غذایی…………………………………………………………………………..43
2-3-4-7 درمانهای مکمل و جایگزین………………………………………………………………………..44
2-4 اضطراب…………………………………………………………………………………………………………..45
2-4-1 نقش اضطراب در اختلالات گوارشی و سندرم رودهی تحریکپذیر………………………..48
2-4-2 روشهای کاهش اضطراب………………………………………………………………………………50
2-4-2-1 درمانهای دارویی اضطراب………………………………………………………………………….51
2-4-2-2 درمانهای غیردارویی اضطراب……………………………………………………………………..52
2-5 طب مکمل و جایگزین………………………………………………………………………………………..56
2-6 لمسدرمانی………………………………………………………………………………………………………58
2-6-1 مبانی نظری لمسدرمانی………………………………………………………………………………….63
2-6-1-1 فیزیک نوین………………………………………………………………………………………………63
2-6-1-2 چاکراها……………………………………………………………………………………………………66
2-6-1-3 لایههای میدان زیستی…………………………………………………………………………………69
2-6-1-4 علم انسانی وحدتنگر…………………………………………………………………………………70
2-6-1-5 نظریه وبر…………………………………………………………………………………………………..74
2-6-2 نقش انرژی در لمسدرمانی……………………………………………………………………………..74
2-6-3 مراحل اجرای لمسدرمانی……………………………………………………………………………….75
2-7 مروری بر پژوهشهای مرتبط با موضوع تحقیق………………………………………………………..79
فصل سوم: روش شناسی پژوهش
3-1 مقدمه………………………………………………………………………………………………………………82
3-2 طرح پژوهش…………………………………………………………………………………………………….8
3-3 جامعه آماری، حجم نمونه و روش نمونهگیری…………………………………………………………87
3-4 ملاکهای ورود به پژوهش………………………………………………………………………………….87
3-5 ابزار جمعآوری اطلاعات…………………………………………………………………………………….87
3-5-1 پرسشنامه حالت- صفت اضطراب اسپیلبرگر………………………………………………………..87
3-5-2 پرسشنامه نمرهبندی علایم گوارشی……………………………………………………………………90
3-6 روش اجرای پژوهش………………………………………………………………………………………….91
3-7 پروتکل لمسدرمانی کورمک………………………………………………………………………………92
3-8 روش تجزیه و تحلیل دادهها…………………………………………………………………………………93
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل دادهها
4-1 مقدمه………………………………………………………………………………………………………………95
4-2 یافتههای توصیفی……………………………………………………………………………………………….95
4-2-1 نتایج تحلیل توصیفی دادهها در مرحله پیشآزمون……………………………………………….95
4-2-2 نتایج تحلیل توصیفی دادهها در مرحله پسآزمون…………………………………………………97
این مطلب را هم بخوانید :
4-3 نتایج تجزیه و تحلیل استنباطی دادهها………………………………………………………………………98
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری
5-1 مقدمه……………………………………………………………………………………………………………..102
5-2 بررسی نتایج……………………………………………………………………………………………………102
5-2-1 بررسی فرضیه پژوهشی اول…………………………………………………………………………….102
5-2-2 بررسی فرضیه پژوهشی دوم…………………………………………………………………………….105
5-2-2-1 بررسی بخش اول فرضیه دوم………………………………………………………………………105
5-2-2-2 بررسی بخش دوم فرضیه دوم………………………………………………………………………107
5-3 محدودیتها و موانع پژوهش……………………………………………………………………………..108
5-4 پیشنهادها………………………………………………………………………………………………………..109
5-4-1 پیشنهادهای کاربردی…………………………………………………………………………………….109
5-4-2 پیشنهادهای پژوهشی……………………………………………………………………………………..109
فهرست منابع………………………………………………………………………………………………………….111
پیوستها……………………………………………………………………………………………………………….126
چکیده لاتین………………………………………………………………………………………………………….137
1 مقدمه
در جهان امروز بررسی و مطالعهی اختلالهایی که دارای ریشهی روانشناختی هستند، بیش از پیش مورد توجه روانشناسان قرار گرفتهاست. خانوادهی وسیعی از اختلالات روانتنی[1] وجود دارد که به نظر میرسد سببشناسی یا نشانههای مربوط به آنها هنوز به اندازهی کافی بررسی و تبیین نشدهاست. تا کنون تعداد زیادی از اختلالهای روانتنی مورد شناسایی قرار گرفته که در اغلب موارد اعضای مختلف بدن را درگیر میکند. بیماری کرونر قلب، بیماری آرتریتروماتویید (اختلال مفاصل)، سردردهای شایع روانتنی از قبیل سردردتنشی، برخی از بیماریهای پوستی، تعدادی از بیماریهای مربوط به سیستم دفاعی بدن و دستگاهتنفسی و بیماریهای گوارشی بخشی از اعضای خانوادهی وسیع بیماریهای روانتنی را تشکیل میدهند (سادوک[2] و سادوک، 2007). برخی از این بیماریها مانند بیماریهای قلبی در زمینهی مسایل روانشناختی مورد تبیین گستردهتری قرار گرفتهاند، اما در تعدادی دیگر از جمله بیماریهای گوارشی نیاز به تحقیقات گستردهتری احساس میشود. در این راستا این پژوهش سندرم رودهی تحریک پذیر (IBS)[3] را که یکی از شایعترین اختلالهای روانتنی است و در حیطه ی بیماری های گوارشی قرار دارد مورد مطالعه و درمان قرار داد.
سندرم رودهی تحریکپذیر(IBS) معمولترین اختلال عملکردی دستگاه گوارش است که با تغییر اجابت مزاج و درد یا ناراحتی شکمی، بدون وجود اختلالات ساختاری قابل شناسایی مشخص میشود (هاریسون[4]، 2008؛ آستیانو[5] و همکاران، 2008). اختلالات عملکردی دستگاه گوارش (FGID)[6] اختلالات مزمنی هستند که با علت نامشخص، ملاک های تشخیصی سوال برانگیز، دورههای طولانی مدت و غیرقابل پیشبینی بیماری، همراهی همیشگی با اختلالالهای روانشناختی و تأثیرات دارویی اندک مشخص می شوند (چانگ و همکارن[7]، 2006؛ تیلبرگ[8] و همکاران، 2008).
دامنهی شیوع سندرم رودهی تحریکپذیر بین 1/2 تا 22% قرار دارد (نیکول[9] و همکاران، 2008؛ ری و تالی[10]، 2009). شایعترین علایم این سندرم درد شکمی مزمن همراه با تغییر در دفعات اجابت مزاج، قوام و عبور مدفوع و نفخ شکم همراه با وجود موکوس در دفع است (هاریسون، 2008). سببشناسی این سندرم به درستی شناخته نشده، اما نقش احتمالی فعالیتهای غیر طبیعی حسیحرکتی روده، عدم کارایی اعصاب مرکزی و محیطی، اختلالات روانی و اضطراب، عوامل داخل مجرایی، اختلال در محور مغز روده (کرید[11] و همکاران،2008؛ هاریسون، 2008)، ژنتیک، عوامل غذایی، التهاب و عفونت و عدم تعادل انتقال دهندههای عصبی مطرح می باشند ( آگاه، فتعلی و عشایری، 1388).
علایم روانشناختی در سببشناسی و تشدید علایم سندرم رودهی تحریکپذیر نقش مهمی دارند به گونهای که، به طور معمول علایم بیماران مبتلا به این سندرم در طول یا بعد از دورهای از فشار روانی ظاهر میشود (حاتمیزاده، 1382). تظاهرات نابهنجار روانی در 70 تا 90 درصد این بیماران دیده میشود که شایعترین آنها اضطراب، افسردگی و اختلالات جسمانی شکل است (فولکز[12]، 2004). با این وجود بررسیها نشان میدهند که عوامل روانی علت بیماری نیستند، بلکه این عوامل بیماری را تشدید میکنند. در 85 درصد بیماران عوامل روانی مقدم یا منطبق بر علایم گوارشی میباشند و فقط در 15 درصد موارد علایم گوارشی قبل از عوامل روانی دیده میشود (حاتمیزاده، 1382). علاوه بر اضطراب و افسردگی تاریخچهای از سوء استفاده جسمی و جنسی نیز در این بیماران معمول است ( کرید و همکاران، 2008).
در نیمی از بیماران میزان استرس بالا است و به وضوح با افزایش نشانهها در ارتباط است (بلانچارد[13] و همکاران، 2008 به نقل از هانت[14] و همکاران، 2009). استرس میتواند حرکات روده را در افراد طبیعی نیز به اندازه بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریک پذیر افزایش دهد، اما بهنظر می رسد که آستانه بیماران مبتلا به این سندرم پایین تر از حد طبیعی است. همچنین بیمارانی که سندرم روده تحریک پذیر دارند بیشتر درگیر بیماریهای دیگر میشوند و اکثراً این بیماریها ارتباطی با این سندرم ندارند بلکه این بیماران در مقابل این بیماریها نسبت به افراد طبیعی که دچار آنها می شوند، ناتوان تر میگردند که این خود می تواند زمینه را برای افزایش اضطراب و فشار روانی در این بیماران فراهم کند. ترس از سرطان نیز به طور تقریبی در نیمی از بیماران وجود دارد که در زمان درمان برای رفع این مشکل و اطمینانبخشی به بیمار باید تدابیری اندیشیده شود (ریدل[15] و همکاران،2007).
نتایج مطالعهای که سون[16] و همکاران (2009) به منظور بررسی عوامل خطرساز سندرم رودهی تحریکپذیر در بین دختران نوجوان کرهای انجام دادند، نشان داد که فشارروانی، اضطراب و افسردگی به طور مستقل با افزایش شیوع این سندرم در ارتباط هستند. در پژوهش دیگری کوهن[17] و همکاران[18] (2006) به بررسی اختلال استرس پس از سانحه[19] (PTSD) و دیگر اختلالات همراه در بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر پرداختند، نتایج این مطالعه نشان داد که 86 % از این بیماران حداقل یک حادثه تروماتیک را در طول زندگی خود گزارش میکنند و 8/7% آنها معیارهای تشخیصی PTSD را دارند. همچنین نرخ بالایی از جسمانی کردن[20]، اختلال وسواس- اجبار[21]، حساسیت بین فردی[22] و نشانههای اضطرابی در بین این بیماران وجود داشت. در حال حاضر درمانی که بر روی تمام علایم این سندرم تأثیرگذار باشد وجود ندارد (آگاه و همکاران، 1388) و بسیاری از بیماران و پزشکان از میزان اثربخشی درمانهای دارویی و پزشکی رضایت ندارند. این موضوع سبب میشود که تعداد زیادی از این بیماران درمانهای مکمل و جایگزین[23] را جستجو کنند (تیلبرگ و همکاران، 2008). لمس درمانی (TT)[24] یکی از درمان های مکمل و جایگزین است که برای اولین بار در سال 1975 توسط کریگر[25] مطرح شد (هانلی[26]، 2008)، با توجه به پژوهشهای انجام شده در زمینه تأثیرگذاری آن یکی از درمانهای قابل استفاده برای بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر است. اساس لمس درمانی بر این فرض استوار است که همه موجودات زنده میدانهایی از انرژی و جزیی از یک میدان انرژی بزرگتر هستند. این میدانهای انرژی در حال تعامل با یکدیگر هستند و در حالت طبیعی در تعادل کامل به سر میبرند و عدم تعادل انرژی در آنها منجر به بیماری و اختلال میشود. درمانگر با عبور دادن دستهایش از روی بدن بیمار میتواند این نوسانات و عدم تعادل انرژی را کشف کرده و آنها را تعدیل نماید و از طریق ایجاد تعادل در میدانهای انرژی فرایند بهبودی را در فرد بیمار تسهیل کند (فرانکلین[27]، 2003). به طور معمول لمسدرمانی دارای 4 مرحله است:
لمسدرمانی بر یافتههای پژوهشی بسیاری استوار بوده و قابل یادگیری است، حتی فرد بیمار بدون حضور درمانگر میتواند از این درمان استفاده کند (آدامز و رایت[29]، 2001). این روش درمانی در حوزههای گوناگون درمانی از جمله؛ درمان اضطراب، خستگی، آسم، بیخوابی، دردهای شکمی، عضلانی و استخوانی، سردرد، کمر درد، دردهای ناشی از سوختگی یا سرطان و بهبود زخم ها و عفونت ها (کمپر، کلی و اریکا[30]، 2004) و درد بعد از عمل جراحی (مککورمک[31]، 2009) به کار رفته و بر روی این مشکلات تأثیر گذار بوده است.
با توجه به شواهد ذکر شده در بالا در مورد تأثیر لمسدرمانی بر اضطراب و درد، و اختلالهای عضلانی اسکلتی و سردرد، یکی از روشهای درمانی است که میتواند برای درمان بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر نیز مورد استفاده قرار گیرد.
1-2 بیان مسأله
سندرم روده ی تحریک پذیر(IBS) نوعی اختلال عملکردی دستگاه گوارش است که با تغییر اجابت مزاج و درد یا ناراحتی شکمی، بدون وجود اختلالات ساختاری قابل شناسایی مشخص میشود (هاریسون، 2008). آغاز نشانهها میتواند به واسطهی فشارروانی، مشکلات عاطفی یا عادات غذایی، بدون وجود نشانههای ساختاری دیگر نظیر کاهش وزن یا تب باشد (یل[32] و همکاران، 2008). دامنهی شیوع سندرم رودهی تحریکپذیر با توجه به معیار تشخیصی، مکان نمونهگیری و دیگر عوامل مرتبط بین 1/2 تا 22% قرار دارد (تارل و تدا[33]،2002؛ ری و تالی، 2009)، بیشتر مطالعات بیانگر شیوع 10 تا 15 درصدی این سندرم هستند (گراندمن و یون[34]، 2010). شیوع این سندرم در کشورهای غربی بیشتر از کشورهای شرقی است (صولتیدهکردی و همکاران، 1388). با این وجود مطالعات اخیر بیانگر این مسأله است که در کشورهای در حال توسعهی آسیایی نیز سندرم رودهی تحریکپذیر رشد روز افزونی دارد (شی[35] و همکاران، 2008). بر اساس مطالعات انجام شده شیوع سندرم رودهی تحریکپذیر در ایران در دامنهای بین 2/4 تا 4/ 18 قرار دارد (صولتیدهکردی و همکاران، 1388).
این سندرم یک اختلال در افراد جوان است و اکثر موارد جدید آن قبل از 45 سالگی بروز میکند (گراندمن و یون، 2010). همچنین شایعترین علت ارجاع به متخصصین گوارش است، به گونهای که مبتلایان به سندرم رودهی تحریکپذیر 20 تا 50 درصد بیماران ارجاعی را تشکیل میدهند(صولتیدهکردی و همکاران، 1388). این مراجعات پیدرپی باعث تحمیل هزینههای سنگینی به بیماران، مراکز ارایه دهنده خدمات بهداشتی و نظام بهداشت و سلامت جامعه میشود. برای مثال، در یک بررسی در آمریکا هزینه ی سالیانه مستقیم و غیرمستقیم این بیماران بالغ بر 30 میلیون دلار بوده است(ساندر[36] و همکاران، 2002). این سندرم به طور گستردهای بر سطح فعالیت اجتماعی و کیفیت زندگی بیماران تأثیر میگذارد، به گونهای که در اغلب مطالعات کیفیت زندگی این بیماران نسبت به جمعیت عمومی پایین تر است. این سندرم همچنین منجر به غیبتهای مکرر بیماران از محل کار در دوره های عود بیماری میشود(ری و تالی، 2009).
تظاهرات بالینی سندرم رودهی تحریکپذیر عبارتند از: درد یا ناراحتی شکمی، تغییر اجابت مزاج، گاز و نفخ و علایم دستگاه گوارش فوقانی. درد یا ناراحتی شکمی، علامت کلیدی در تشخیص این سندرم است، به طوری که اسهال یا یبوست بدون درد معیارهای تشخیصی این سندرم را برآورده نمیکند. بر اساس معیارهای تشخیصی سندرم رودهی تحریکپذیر، درد یا ناراحتی شکمی ویژگی پیش نیاز است. درد اغلب بر اثر غذا خوردن و فشار روانی تشدید میشود. تغییر در اجابت مزاج ثابتترین تظاهر بالینی این بیماران است. بیماران مبتلا به این سندرم به طور مکرر از اتساع شکمی، آروغ زدن و نفخ زیاد شکایت میکنند و همه این علایم را به افزایش میزان گاز نسبت میدهند. بین 25 تا 50 درصد بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر از دیسپپسی[37]، سوزش سر دل[38] و تهوع و استفراغ[39] شکایت میکنند، که بیانگر این است که نواحی دیگری از لوله گوارش به جز کولون نیز ممکن است در این سندرم درگیر باشند (هاریسون، 2008).
با وجود شیوع بالای سندرم رودهی تحریکپذیر سببشناسی آن هنوز به خوبی شناخته نشده و به صورت چند فرضیه در مورد نقش احتمالی ژنها، فعالیت غیر طبیعی حسیحرکتی روده، اختلالات روانی، ناکارآمدی سیستم اعصاب مرکزی، اختلال در محور مغز- روده، عوامل داخل مجرایی و فشار روانی مطرح میباشد (یل و همکاران، 2008؛ کرید و همکاران، 2008؛ هاریسون، 2008).
عوامل روانشناختی در سببشناسی و تشدید علایم سندرم رودهی تحریکپذیر نقش مهمی دارند به گونهای که در چهارمین متن تجدید نظر شده راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی (DSM-IV-TR)[40]، سندرم رودهی تحریکپذیر در طبقهای تحت عنوان عوامل روانشناختی مؤثر بر بیماریهای طبی آورده شدهاست. این طبقه حاوی اختلالات جسمانی ناشی از عوامل هیجانی یا روانشناختی است و ضمناً اختلالات روانی یا هیجانی را که بر اثر بیماری جسمانی ایجاد یا تشدید شدهاند، نیز در بر میگیرد (سادوک وسادوک، 2007).
بسیاری از پژوهشها بیانگر همراهی همیشگی اختلالهای روانی با سندرم رودهی تحریکپذیر است (ویتهید، پالسون و جونز[41]،2002). بلانچارد و همکاران (2006) در یک پژوهش گسترده به این نتیجه رسیدند که 55 درصد از بیماران مبتلا سندرم رودهی تحریکپذیر دارای یک اختلال روانی در محور I هستند. در بین اختلالات روانی اضطراب و افسردگی در بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر شیوع بالاتری دارد (کاپتا[42] و همکاران، 1997؛ پاسرد[43] و همکاران، 2009؛ ابراهیمیدریانی و همکاران، 1384). این نکته نیز قابل ذکر است که سندرم رودهی تحریکپذیر در بین افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی و افسردگی نیز شیوع بالایی دارد ( گراس[44] و همکاران، 2009).
صولتی دهکردی و همکاران (1385) در بررسی رابطه ی بین اختلال های روانی با سندرم رودهی تحریکپذیر به این نتیجه رسیدند که افسردگی، اضطراب و اختلال جسمانی شکل در این بیماران بیشتر است و توجه به مسایل روانشناختی و درمانهای غیر دارویی این بیماران با توجه به سبب شناسی روانی این سندرم همراه با درمان های دارویی میتواند در کاهش علایم روانی و جسمانی و پایین آوردن هزینههای درمان این بیماران مؤثر واقع شود. در پژوهشی دیگر کیفر و بلانچار[45] (2002) با بررسی نقش اضطراب و افسردگی در بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر به این نتیجه رسید که در بین افراد مبتلا به این سندرم اضطراب به طور معناداری بالاتر از گروه گواه است.
نتایج مطالعهی هازلت[46] و همکاران (2003) نشان داد که سندرم رودهی تحریکپذیر با فراوانی بالاتر اختلال اضطراب فراگیر[47] (GAD)، روانرنجورخویی[48] و اختلال جسمانیکردن[49] در ارتباط است. جورت و همکاران (2005) نیز در مطالعهای که بر روی بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر انجام دادند به این نتیجه رسیدند که در 40 درصد مبتلایان به این سندرم رابطهی مستقیمی بین مسایل روانشناختی و علایم گوارشی روزانه وجود دارد، به گونهای که علایم گوارشی آنها بهبود نمییافت مگر اینکه عوامل برانگیزاننده، یعنی فشار روانی و اضطراب برطرف میشد. بنابراین آموزش در زمینهی کنترل فشار روانی و اضطراب و کاهش آنها به شیوههای گوناگون، یک عامل مهم در زمینهی درمان و پیشگیری از افزایش نشانهها در این بیماران محسوب میشود.
همانگونه که در بخش قبلی نیز بیان شد در حال حاضر درمانی که بر روی تمام علایم این سندرم تأثیرگذار باشد وجود ندارد (آگاه و همکاران، 1388) و بسیاری از بیماران و پزشکان از میزان اثربخشی درمانهای دارویی رضایت ندارند. این موضوع سبب میشود که تعداد زیادی از این بیماران درمانهای مکمل و جایگزین را جستجو کنند (تیلبرگ و همکاران، 2008). لمس درمانی یکی از روشهای درمانی است که در حیطهی درمانهای مکمل و جایگزین قرار دارد و در پژوهشهای زیادی اثربخشی آن در کاهش اضطراب، درد و فشارروانی مورد تأیید قرار گرفته است (هانلی، 2008).
کریگر (1972) تأثیرات بالینی بسیار معتبری را برای لمس درمانی مورد بررسی قرار داد و پس از مطالعات متعدد به این نتیجه رسید که بیشترین تأثیر لمسدرمانی در ایجاد پاسخ سریع آرامش است که 2 تا 4 دقیقه پس از شروع درمان رخ میدهد. دومین حوزهای که این روش تأثیر بالایی دارد، کاهش دادن و برطرف نمودن درد است (به نقل از جونز و کرافورد، 2003).
تأثیرگذاری لمس درمانی بر ایجاد آرامش در بیماران دچار تشنجهای مننژیتی، مشکلات تنفسی و کاهش درد ناشی از شیمی درمانی در پژوهشهای مختلف مورد تأیید قرار گرفتهاست (سلیمی، 1381). همچنین این روش در حوزههای گوناگون درمانی از جمله؛ اضطراب، خستگیمزمن، آسم، بیخوابی، دردهایعضلانی، شکمی، استخوانی، سردرد، کمر درد، دردهای ناشی از سوختگی یا سرطان و بهبود زخمها و عفونت ها به کار رفتهاست (جونز و کرافورد، 2003).
میهن[50] (1990)، بارینگتن[51] (1994) و کلر و بزدک[52] (1996) در پژوهشهایی که انجام دادند به این نتیجه رسیدند که لمس درمانی تأثیر قابل ملاحظهای بر کاهش درد دارد. بررسیهای فوق نشان دادند که این درمان از طریق کاهش اضطراب بر روی درد تأثیر میگذارد (به نقل از میهن، 1998). مککورمک (2009) نیز در پژوهشی که با هدف بررسی تأثیر لمسدرمانی روی درد پس از عمل جراحی انجام داد به این نتیجه رسید که لمسدرمانی تأثیر مثبتی روی کاهش درد و ایجاد آرامش در بیماران دارد.
لین، تیلور و فان[53] (1998) تأثیر لمس درمانی را بر درد و اضطراب در گروهی از سالمندان مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که این روش در کاهش درد و اضطراب گزارش شده از جانب سالمندان مؤثر است، ولی پاسخهای جسمانی به لمس درمانی نیاز به انجام پژوهشهای بیشتری دارد. ترنر، کلارک و ویلیامز[54] (1998) نیز تأثیر لمس درمانی را بر کاهش درد و اضطراب بیماران دچار سوختگی مورد مطالعه قرار دادند، که نتایج گویای کاهش قابل ملاحظه درد و اضطراب در این بیمارن پس از دریافت 5 روز درمان بود.
همچنان که در بالا ذکر شد سندرم رودهی تحریکپذیر افراد زیادی را تحت تأثیر قرار میدهد و باعث کاهش سطح فعالیتهای اجتماعی و کیفیت زندگی در آنها میشود. از آنجایی که اضطراب، درد و انقباض
مقدمه………………………………………………………………………………………………………………………………………………….25
مدارس هوشمند ………………………………………………………………………………………………………………………………….25
مفهوم مدارس هوشمند………………………………………………………………………………………………………………………….27
تعریف جامع مدرسه هوشمند ……………………………………………………………………………………………………………….30
چارچوب مفهومی مدارس هوشمند ……………………………………………………………………………………………………….32
مهمترین دلایل تأسیس مدارس هوشمند………………………………………………………………………………………………….33
ضرورت ایجاد مدرسه هوشمند……………………………………………………………………………………………………………..36
ضرورت تحوّل نظام آموزشی با استفاده از فناوری اطلاعات……………………………………………………………………..38
مدارس هوشمند راهی برای تحوّل آموزشی…………………………………………………………………………………………….40
اهداف مدارس هوشمند……………………………………………………………………………………………………………………….42
عناصر اصلی مدارس هوشمند……………………………………………………………………………………………………………..45
آمادگی الکترونیکی…………………………………………………………………………………………………………………………….46
شایستگی………………………………………………………………………………………………………………………………………….50
تعریف ادراک شایستگی……………………………………………………………………………………………………………………..51
فعال کردن ادراک شایستگی………………………………………………………………………………………………………………..53
چالش بهینه و روانی………………………………………………………………………………………………………………………….53
وابستگی متقابل چالش و بازخورد……………………………………………………………………………………………………….57
تحمل شکست………………………………………………………………………………………………………………………………….58
حمایت کردن از ادراک شایستگی………………………………………………………………………………………………………..59
مفهوم کنترل……………………………………………………………………………………………………………………………………..61
مفهوم ادراک کنترل……………………………………………………………………………………………………………………………62
میل به ادراک کنترل……………………………………………………………………………………………………………………………66
برقرار کردن ادراک کنترل……………………………………………………………………………………………………………………68
از دست دادن ادراک کنترل………………………………………………………………………………………………………………….70
مراحل رسیدن به خودکنترلی و ادراک کنترل………………………………………………………………………………………….73
تغییر شناختی – رفتاری دونالد مایکنبام…………………………………………………………………………………………………75
ایجاد مهارت های شناختی و رفتاری مربوط به خودکنترلی……………………………………………………………………..77
نظریهی خودکنترلی بزهکاری………………………………………………………………………………………………………………79
عملکرد تحصیلی……………………………………………………………………………………………………………………………….84
تعاریف عملکرد تحصیلی……………………………………………………………………………………………………………………88
معیارهای عملکرد تحصیلی…………………………………………………………………………………………………………………89
خانواده و عملکرد تحصیلی…………………………………………………………………………………………………………………90
ارزشها و انتظارات والدین و عملکرد تحصیلی……………………………………………………………………………………….91
عوامل موثر بر عملکرد تحصیلی…………………………………………………………………………………………………………..92
پیشینه داخلی تحقیق…………………………………………………………………………………………………………………………101
پیشینه خارجی تحقیق……………………………………………………………………………………………………………………….112
فصل سوم: روش پژوهش
مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………………………..116
طرح پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………..116
جامعهی آماری و روش نمونهگیری…………………………………………………………………………………………………….117
روش نمونه گیری…………………………………………………………………………………………………………………………….117
ابزارهای پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………..119
فصل چهارم: یافتههای پژوهش
مقدمه ……………………………………………………………………………………………………………………………………………129
یافتههای توصیفی…………………………………………………………………………………………………………………………….129
یافتههای مربوط به فرضیههای پژوهش……………………………………………………………………………………………….134
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری
مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………………………….144
تبیین یافتههای مربوط به فرضیههای پژوهش…………………………………………………………………………………………144
تفاوت ادراک شایستگی در بین دو گروه دانش آموزان مدارس عادی و هوشمند………………………………………..144
تفاوت ادراک کنترل در بین دو گروه دانش آموزان مدارس عادی و هوشمند……………………………………………..145
تفاوت عملکرد تحصیلی در بین دو گروه دانش آموزان مدارس عادی و هوشمند……………………………………….147
محدودیت های پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………..148
پیشنهادهای پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………..149
پیشنهادهای نظری……………………………………………………………………………………………………………………………..149
این مطلب را هم بخوانید :
گوگل چگونه اطلاعات شما را به پول تبدیل می کند
پیشنهادهای کاربردی………………………………………………………………………………………………………………………….151
خلاصهی پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………..152
منابع
فارسی……………………………………………………………………………………………………………………………………………..156
انگلیسی…………………………………………………………………………………………………………………………………………..167
ضمائم
ضمائم…………………………………………………………………………………………………………………………………………….178
مقدمه
هوشمندسازی مدارس از راهبردهای اساسی تحول بنیادین آموزش و پرورش است. بر اساس سند ملی تحول بنیادین وزارت آموزش و پرورش، هوشمندسازی مدارس و مجتمعهای آموزشی و پرورشی طی سه مرحله به انجام خواهد رسید. مدرسه، معلمان و خانواده (توکلی، 1393). مدرسه هوشمند یک رویکرد جدید آموزشی است که با تلفیق فناوری اطلاعات و برنامه های درسی، تغییرات اساسی در فرآیند یاددهی و یادگیری را به دنبال خواهد داشت. در این رویکرد نقش معلم به عنوان راهنما و نه انتقال دهنده دانش، نقش دانش آموز به عنوان عضو فعال، خلاق، نقاد و مشارکت جو، به جای عضوی منفعل و مصرف کننده دانش و نظام ارزشیابی، به صورت فرایندمحور نه نتیجه محور، تغییر خواهد نمود (خسروی، 1392).
آموزش و پرورش، در توسعهی اجتماعی و منابع انسانی و تربیت افراد کاردان نقش عمدهای داشته و از اینرو آموزش و پرورش کشور در فرایند توسعه و پروش نیروی انسانی در آینده، اهمیتی اساسی دارند. همچنین یکی از ابعاد پیشرفت در آموزش و پرورش، عملکرد تحصیلی است که مفهوم آن معلومات یا مهارتهای اکتسابی عمومی یا خصوصی در موضوع درسی است که معمولاً به وسیلهی آزمایشها یا نشانهها یا هر دو،که اساتید برای دانشجویان وضع میکنند، اندازهگیری میشود (شعاری نژاد، 1364).
عملکرد تحصیلی از جمله موضوعاتی است که از ابعاد تربیتی و روان شناسی، مورد توجه بسیاری از محققان قرار گرفت. ﻳﺎﻓﺘﻪهـﺎی تحقیقات ﻣﺘﻌﺪد ﻧﺸﺎن دادﻩ اﺳﺖ عملکرد تحصیلی ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ از ﺳﺎﺧﺘﺎرهای داﻧﺶ و ﻓﺮاﻳﻨﺪهای ﭘﺮدازش اﻃﻼﻋﺎت ﺗﺄﺛیر ﻣﻲﭘﺬﻳﺮد ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻪ ﻋﻮاﻣﻞ اﻧﮕﻴﺰﺷﻲ از جمله ﺑﺎورهـﺎ، ﻧﮕﺮشهـﺎ و ارزشهـﺎ ﻧﻴـﺰ ﻣﺮﺑﻮط ﻣﻲﺷﻮد (ﺑﺴﺎﻧﺖ[1]، 2007). به علاوه عملکرد تحصیلی یکی از متغیرهای اصلی آموزش و پروش است ولی میتوان از آن به عنوان شاخص عمده سنجش کیفیت آموزش و پرورش یاد کرد. معمولاً عملکرد تحصیلی بر اساس نتایج آزمون ها مورد سنجش قرار می گیرد و نمراتی که دانش آموزان در دروس مختلف کسب می نمایند نشانی از میزان عملکرد تحصیلی آنان تلقی می کنند.
یکی از مفاهیم مرتبط با عملکرد تحصیلی ادراک کنترل[2] است. ادراک کنترل به این معنا است که اعمال هر فرد بر آنچه در اطراف او اتفاق می افتد تاثیر می گذارد؟ به بیان دیگر، آیا فرد در رفتار و اعمال خود حق انتخاب و تصمیم گیری دارد؟ ارتباط میان رفتار و پی آمدهای آن سنگ بنای یادگیری اجتماعی راتر است. طبق نظر راتر (1966)[3] افرادی که ارتباط میان رفتار و پی آمدهای آن را تشخیص می دهند، دارای انگیزش درونی هستند. به این معنی که قادرند بر دنیای اطراف خود تاثیر گذارند و اعمال آنان، در آنچه برایشان اتفاق می افتد، نقش دارد. در مقابل افرادی که در این فرایند خود را ناتوان و فاقد نقش می بینند و بین آنچه انجام می دهند و آنچه برایشان اتفاق می افتد، ارتباطی قائل نمی شوند دارای گرایش بیرونی کنترل هستند. آنان فکر می کنند دلیلی وجود ندارد که برای کارهای خود انرژی صرف کنند. چون در هر دو صورت، پی آمد آن یکی خواهد بود. زیرا از کنترل آنان خارج است. از دیدگاه نظریه یادگیری اجتماعی، احساس کنترل کسانی که گرایش درونی دارند، بیشتر است. اما احساس کنترل افرادی که گرایش بیرونی دارند، کمتر است. مطالعات چند دهه اخیر نشان داده است که گرایش درونی برای کنترل با عملکرد تحصیلی، پشتکار و تلاش، توجه به کار، به تعویق انداختن لذت، احساس غرور بعد از موفقیت و خجالت بعد از شکست ارتباط مثبت دارد (نایینیان، 1375).
از دیگر سو خودپنداشت ساخت شناختی و حرمت خود ساخت احساسی و عاطفی خود ادراکی را در بر می گیرد. خودپنداشت ها در زندگی افراد نقش مهمی را ایفا می کنند. برای مثال بررسی ها نشان دادند که خودپنداشت تحصیلی بر عملکرد تحصیلی بعدی دانش آموزان تاثیر می گذارد. از سوی دیگر پیشرفت تحصیلی نیز بر خودپنداشت افراد تأثیر می گذارد. به عبارتی دیگر رابطه بین خودپنداشت تحصیلی و پیشرفت تحصیلی رابطه ای دوسویه است. افزون بر خودپنداشت مثبت، بازخوردها و برچسب های نسبت داده شده به افراد نیز تا حدی میزان خودپنداشت تحصیلی آنها را پیش بینی می کنند (فانی و خلیفه، 1388).
یکی از مؤلفههای خودپنداشت، ادراک شایستگی است که به فرایند آگاه شدن فرد از ویژگی های خویش، نوع روابط با دیگران، بازخورد نسبت به رویدادها، ظرفیت ها و توانایی های خود اشاره دارد و بر حوزه های مختلف شناختی، جسمانی و اجتماعی متمرکز است. به نظر هارتر[4] (1988) ادراک شایستگی شامل 5 حوزه خاص است: شایستگی تحصیلی (عملکرد تحصیلی و هوشی)، پذیرش اجتماعی، شایستگی ورزشی، شایستگی جسمانی و رفتار با دیگران. به طور کلی ادراک شایستگی از عوامل متفاوتی تاثیر می پذیرد (بوریک[5]، درزان [6]و دردیک[7]، 2010).
با توجه به مواردی که اشاره گردید در تحقیق حاضر محقق بر آن است تا به مقایسه دانش آموزان دختر متوسطه دوره اول مدارس هوشمند و عادی از لحاظ ادراک کنترل، ادراک شایستگی و عملکرد تحصیلی بندر امام خمینی (ره) بپردازد.
پژوهش جوامع بشری با سرعتی شگفتانگیز در حال توسعه، تغییر و تحول هستنند و این تحولات جنبههای مختلف زندگی را دربرمیگیرد. عملکرد علوم و فنون دانش های جدیدی را مطرح میسازد که نیازهای جدیدی را نیز برای انسانها ایجاد میکند. بنابراین، آموزش باید با سرعت و کیفیت بیشتر انجام شود. به همین دلیل بسیاری از روانشناسان و صاحبنظران در مباحث تربیتی به بهرهگیری از تکنولوژی آموزشی توصیه میکنند. چرا که تکنولوژی آموزشی باعث سهولت، سرعت و دقت در امر آموزش و یادگیری میگردد (اسمخانی اکبری نژاد، اعتمادی و نصیرنژاد، 1389).
یادگیری، مهم ترین فرآیندی است که در مدرسه روی می دهد و محور همه ی فعالیت های دیگر محسوب می شود. با بهره گیری از تکنولوژی و فناوری اطلاعات، آموزش گیران قادر خواهند شد، اطلاعات بیشتری را در مدت زمان کوتاه تری کسب کنند. گفته شده است از زمان ورود اولین فناوری به حوزه ی آموزش، انگیزه ی افراد برای فراگیری افزایش یافته است (دنبروک[8]، بریکلیمانز[9] و وبیلز[10]، 2004).
عملکرد به طور کلی و عملکرد تحصیلی دانشآموزان به طور ویژه تحت تأثیر عوامل شناختی، عاطفی، احساسات و ارزشهایی که نسبت به امور قائل می شوند، قرار دارد. فرد در طول تحصیل می تواند بر عملکرد خود تأثیر گذارد و همچنین تحت تأثیر این متغیرها، می تواند رفتارهای متفاوتی را از خود نشان دهد. بنابراین، ممکن است که عوامل متعددی بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان تأثیر داشته باشند که یکی از این عوامل باورهای “خودکارآمدی[11]” و “احساس شایستگی[12]” آنها می باشد که از سال 1977 با مقاله آلبرت بندورا[13] وارد پیشینه روان شناسی شد. از دیدگاه بندورا، خودکارآمدی توانایی فرد در انجام یک عمل خاص در کنار آمدن با یک موقعیت ویژه است. به عبارتی، خودکارآمدی به قضاوتهای افراد در رابطه با توانایی هایشان برای به ثمر رساندن سطوح طراحی شده عملکرد اطلاق می شود (پاجارس[14]، 1997).
تحقیقات و نوشته های متعدد حاکی از آن اند که از جمله عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی می توان از انگیزه پیشرفت و منبع کنترل نام برد. منبع کنترل بیانگر انتظار تعمیم یافته ای در مورد عوامل مؤثر بر پاداش و تنبیه در زندگی انسان است. در یک طرف پیوستار منبع کنترل، کسانی قرار دارند که بر توانایی خود در مهار رویدادهای زندگی یعنی به منبع کنترل درونی اعتقاد دارند و در انتهای دیگر، افرادی هستند که معتقدند رویدادهای زندگی در نتیجه عوامل بیرونی مانند تصادف، شانس، یا تقدیر یعنی عوامل بیرونی منبع کنترل، بوجود می آیند (خدیوی و مفاخری، 1390).
احساس شایستگی کم می تواند انگیزش را نابود سازد، آرزوها را کم کند، با تواناییهای شناختی تداخل نماید و تاثیر نامطلوبی بر سلامت جسمانی و روانی بگذارد. کسانی که احساس شایستگی بهتری دارند معتقدند که می توانند به طور مؤثر با رویدادها و شرایطی که مواجه می شوند برخورد کنند. از آن جایی که آن ها در غلبه بر مشکلات انتظار موفقیت دارند، در تکلیف ها استقامت نموده، اغلب در سطح بالایی عمل میکنند. افرادی که احساس شایستگی بالایی دارند، مشکلات را چالش می بینند و نه تهدید، و فعالانه موقعیتهای جدید را جست و جو میکنند که این مهم میتواند با ادراک از منبع کنترل از سوی این افراد نیز در ارتباط باشد (پنر[15]، بیچتل[16] و راسیلی[17]، 2007).
یکی از ابعادی که افراد را از یکدیگر متمایز می سازد درجه کنترلی است که تصور می کنند بر رویدادهای زندگی دارند. کسانی که معتقدند تلاشهایشان می تواند امور را تغییر دهد ادراک کنترل آنها درونی است و افرادی که سرنوشت، شانس یا قدرت دیگران را در امور زندگی مؤثر می دانند دارای ادراک کنترل بیرونی می باشند. افراد دارای ادراک کنترل بیرونی عصبی تر، مملو از کینه، بیاعتماد و تحریک پذیرترند در حالی که افراد دارای ادراک کنترل درونی ویژگی های نسبتاً بر عکس دارند. راهبردهای تصمیم گیری نیز در آنها متفاوت است به طوری که ادراک کنترل درونی ها تمایل دارند راهبردهای خوب را حفظ کنند و راهبردهایی که به شکست منتهی می شود را کنار بگذارند. گزارش شده است اشخاصی که تحت تأثیر ادراک کنترل درونی هستند روی هم رفته سالمتر و مثمر ثمرترند و این اشخاص در جستجوی اطلاعات هستند، هدف مدار می باشند و بهتر میتوانند با مسائل برخورد کنند در حالی که افراد دارای ادراک کنترل بیرونی نشانه هایی از بی حالی و رخوت را به نمایش می گذارند (پنر، بیچتل و راسیلی، 2007).
به زعم بندورا (1991) افراد نه توسط نیروهای درونی و نه محرک های محیطی، بلکه به وسیله کارکردهای روانشناختی به عمل سوق می یابند. عملکرد شامل فرآیندی است که در طول آموزش روی می دهد و بر روی دقت عمل تأثیر میگذارد. به نظر پولسن[18] و بتز[19] (2004)، تصمیم گیری و ادراک شایستگی با صلاحیت های اصلی در آموزش ارتباط دارد و به دلیل ادراک شایستگی پایین بسیاری از دانش آموزان از فعالیت های علمی دوری می کنند.
با توجه به اهمیتی که روش های نوین آموزشی بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان دارد و تا کنون مطالعه ای منظم و ساختارمندی در مورد استفاده از روش های هوشمندسازی در مدارس بندر امام خمینی (ره) صورت نگرفته است، بدین منظور مساله اصلی این پژوهش مقایسه دانش آموزان دختر متوسطه دوره اول مدارس هوشمند و عادی از لحاظ ادراک کنترل، ادراک شایستگی و عملکرد تحصیلی بندر امام خمینی (ره) است.
گسترش فوق العاده سریع دانش و اطلاعات در عصر حاضر، هم مفهوم آموزش مداوم در تمام عمر را معنایی تازه بخشیده و هم، ضرورت آن را انکارناپذیر ساخته است. خوشبختانه رشد جهش وار ابزارهای اطلاع رسانی و جهانی شدن فناوری اطلاعات، بستری آماده ساخته که یادگیری در هر زمان و در هر مکان و مطابق با نیاز یادگیرنده را ممکن ساخته است (بورک[20] ، 2000). ظهور و توسعه رایانه های قابل حمل که هر روز کوچک تر و پر امکانات تر می شود، در کنار گسترش شبکه اینترنت که به سرعت قابل دسترس تر می شود، نحوه ارتباطات بین افراد و بین سازمان ها را دگرگون ساخته و با ظهور این پدیده های ارتباطی، نیازهای آموزشی جدیدی نیز مطرح شده است (گاریسون[21] و اندرسون[22] ، 2003).
همچنین ناکامی دانش آموزان در درس ها و عدم احساس مسئولیت در دانش آموزان ضعیف و ترک تحصیل آنها به میزان وسیعی تحت تأثیراعتماد و اطمینان پایین آنها نسبت به تواناییهای خود در امر تحصیل
توزیع منطقه ای مرگ و میرهای ناشی از حوادث ترافیکی:.. 9
وضعیت اجتماعی، اقتصادی و موقعیت در مصدومین حوادث ترافیکی: 10
عوارض اقتصادی و اجتماعی ناشی از حوادث ترافیکی:.. 10
عوارض بهداشتی و درمانی ناشی از حوادث ترافیکی.. 11
عوارض اجتماعی و روانی ناشی از حوادث ترافیکی.. 11
پیش بینی مرگ و میرهای ناشی از حوادث ترافیکی.. 12
مقایسه مرگ و میرهای ناشی از حوادث ترافیکی بین ایران با جهان 12
مرگ و میرهای ناشی از حوادث ترافیکی در ایران.. 13
عوامل مؤثر بر بروز تصادفات ترافیکی.. 13
نقش عوامل انسانی در بروز تصادفات.. 13
عوامل مؤثر در بروز رفتارهای پرخطر ترافیکی.. 15
متغیرهای جمعیت شناسی.. 15
جنسیت.. 15
سن.. 15
تجربه رانندگی.. 16
ویژگی های شخصیتی.. 17
تنیدگی (استرس).. 17
هیجان خواهی.. 17
تکانشگری.. 18
نابهنجاری.. 18
مکان کنترل.. 19
کنش های اجرایی.. 19
تبیین های نظری برای رفتار خطرناک هنگام رانندگی.. 21
جبران ریسک و نظریهی تعادل حیاتی خطر وایلد.. 21
چگونه مردم می توانند درباره خطرات بخوبی قضاوت کنند؟.. 21
رانندگان بازخورد کمتری درباره خطرات رانندگی دریافت می کنند. 22
ادراک دقیق خطر از نظر روانشناختی، غیر ممکن است… 22
تصمیم گیری انسان، غیرمنطقی و مستعد سوگیری است… 22
اکثر رانندگان، توانایی خود را بیش تر برآورد می کنند.. 23
چرا رانندگان پرخطر، جبران ریسک را نشان نمی دهند؟.. 24
نتایجی درباره نظریه ی RHT وایلد.. 25
کارکردهای سودمندی سرعت منحرف شده.. 26
نظریه ی ریسک- صفر سامالا.. 26
تفاوت های فردی و رانندگی پرخطر.. 27
تفاوت های فردی در مهارت.. 27
انواع متفاوت خطرپذیری.. 27
متغیرهای شخصیتی و ریسک پذیری.. 28
هیجان جویی.. 28
خشم و پرخاشگری در رانندگی.. 29
منبع کنترل.. 31
نتیجه گیری نقش عوامل شخصیتی در حوادث.. 32
یک مدل تعاملی از رفتار خطرناک.. 32
نتایجی درباره نظریه سامالا.. 32
سبک زندگی و رفتار رانندگی.. 33
سایر نظریهها.. 34
نظریه نیازها.. 34
دیدگاه کنش اجتماعی.. 34
دیدگاه کنترل اجتماعی.. 34
تئوری رفتار برنامه ریزی شده و تئوری عمل منطقی در تحقیقات علوم بهداشتی: 35
زمینه های تاریخی و نظری تئوری رفتار برنامه ریزی شده:.. 35
اساس تئوریک رفتار برنامهریزی شده:.. 36
تئوری انتظار-ارزش.. 36
تئوری عمل منطقی یا استدلالی.. 38
تئوری رفتار برنامه ریزی شده:.. 38
محدودیتهای تئوری عمل منطقی، رفتار برنامهریزی شده: این محدودیتها عبارتند از:.. 39
اجزای تئوری رفتار برنامهریزی شده توسعه یافته.. 39
این مطلب را هم بخوانید :
گرایش و نگرش نسبت به رفتار(Attitude):.. 39
هنجارهای انتزاعی یا فشارهای اجتماعی(Subjective Norms):.. 40
کنترل رفتارهای درک شده:.. 41
قصد رفتاری:.. 42
رفتار:.. 43
درک رفتاری دیگران:.. 44
باورهای ویژه در باب سلامت.. 44
آموزش در حوزههای مختلف رفتار رانندگی.. 46
تاثیر کیفر محرومیت از رانندگی بر پیشگیری از جرایم رانندگی.. 47
یافتههای پژوهشی در خصوص موضوع.. 50
یافته های موجود در ایران:.. 50
یافته های موجود در خارج از ایران:.. 55
جمع بندی.. 57
فصل سوم: روش پژوهش.. 60
طرح پژوهش.. 60
جامعه و نمونه آماری، روش نمونه گیری و تعیین حجم نمونه.. 60
ابزارهای پژوهش.. 61
پرسشنامه رفتار رانندگی منچستر (MDBQ).. 61
پرسشنامه نگرش نسبت به رعایت/ عدم رعایت سرعت و سبقت در رانندگی 62
پرسشنامه درک خطرات ترافیکی.. 63
روش اجرای پژوهش.. 63
برنامه آموزش:.. 64
روش تجزیه و تحلیل دادها.. 66
فصل چهارم: یافتههای پژوهش.. 67
مقدمه.. 67
بررسی توصیفی مطالعه اول.. 67
مشخصات جمعیت شناختی شرکت کنندگان.. 67
بررسی توصیفی مطالعه دوم:.. 73
بررسی استنباطی فرضیه ها.. 74
بررسی مفروضه های تحلیل کوواریانس.. 74
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری.. 79
نتیجه گیری.. 86
محدودیتهای پژوهش.. 88
پیشنهادات.. 89
منــابع.. 90
منابع فارسی.. 90
منابع لاتین.. 92
پیوستها.. 105
چکیده
عوامل بروز تصادفات ترافیکی به سه دسته عوامل محیطی، عوامل فنی و عوامل انسانی تقسیم میشوند. پژوهشهای روانشناسی عموماً بر عوامل انسانی به عنوان عامل اصلی در شکل گیری تصادفات رانندگی متمرکز می شوند. هدف از پژوهش حاضر، مقایسه رفتارهای پرخطر رانندگی، درک خطرات ترافیکی و نگرش نسبت به رعایت سرعت و سبقت مجاز بر اساس الگوی نظریه رفتار برنامه دار در رانندگان مبتدی و باتجربه و بررسی اثربخشی آموزش بر درک خطر، نگرش و رفتارهای پرخطر مبتدیان بود. مطالعه در هدف اول توصیفی از نوع علّی ـ مقایسهای و در هدف دوم شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. نمونه آماری پژوهش حاضر 100 نفر از دانشجویان و کارمندان دانشگاه فردوسی برای مطالعه اول بودند. از میان راننده های مبتدی 20 نفر به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل برای مطالعه دوم قرار داده شدند. رفتارهای پرخطر رانندگی با استفاده از پرسشنامه رفتار رانندگی منچستر و درک خطرات ترافیکی با استفاده از پرسشنامه درک خطرات ترافیکی راندوم مورد بررسی قرار گرفت. برای سنجش نگرش نسبت به رعایت سرعت و سبقت مجاز در رانندگی از پرسشنامه محقق ساخته بر اساس الگوی نظریه رفتار برنامه دار که مولفه های نگرش، قصد، کنترل رفتاری ادراک شده، هنجارهای ذهنی، توصیفی و اخلاقی را مورد اندازه گیری قرار می داد، استفاده شد. همچنین یک برنامه آموزشی 5 جلسهای به گروه آزمایش ارائه شد و رفتار پرخطر رانندگی، نگرش و درک خطرات ترافیکی دو گروه آزمایش و کنترل در دو مرحله پیش و پسآزمون سنجیده شد. نتایج مطالعه اول نشان داد که درک خطرات ترافیکی رانندگان مبتدی کمتر از باتجربه ها است. همچنین رانندگان باتجربه نگرش مثبتتری نسبت به رعایت سرعت و سبقت مجاز در رانندگی نسبت به مبتدیان داشتند. در رفتارهای پرخطر رانندگی بین مبتدیان و باتجربهها تفاوتی دیده نشد. نتایج مطالعه دوم نشان داد که آموزش به رانندگان مبتدی نسبت به گروه کنترل منجر به افزایش درک خطر شد. همچنین، انگیزه، هنجارهای ذهنی و ادراک کنترل رفتاری آنها را نسبت به رعایت قوانین سرعت و سبقت بیشتر کرد. بعد از ارائه آموزش تفاوت دو گروه آزمایش و کنترل در رفتارهای پرخطر رانندگی معنادار بود. برای نتیجهگیری، رانندگان مبتدی نسبت به باتجربهها از درک خطر پایین تر و نگرش منفیتر برخوردار بودند. از طریق آموزش میتوان درک خطر رانندگان مبتدی را افزایش داد، انگیزه، هنجارهای ذهنی و ادراک کنترل رفتاری آنها را نسبت به رعایت قوانین سرعت و سبقت بیشتر کرد و میزان ارتکاب به رفتارهای پرخطر رانندگی را کاهش داد.
کلید واژهها: رفتارهای پرخطر رانندگی، درک خطرات ترافیکی، نگرش، رانندگان، مبتدی، باتجربه، آموزش
فصل اول: مقدمه پژوهش
بیان مسأله
تقریباً بیش از یک قرن است که علم روانشناسی به گونه ای توسعه یافته که همه ابعاد زندگی انسان را در بر میگیرد و با مطالعهی علمی رفتار انسان در حوزههای مختلف نقش بسزایی در ارتقاء فرهنگ جوامع داشته است. یکی از حوزههای رفتاری که تقریباً در اواخر قرن گذشته مورد توجه روانشناسان قرار گرفته، رفتارهای ترافیکی بوده است. گیبسون و کروکز (1938، نقل از گروگر، 2002) دو روانشناس مشهور اشاره می کنند که “در اوایل ظهور زندگی ماشینی از میان همهی مهارتهایی که زندگی متمدن از انسان طلب میکند رانندگی اتومبیل یکی از مهمترین هاست، حداقل به این دلیل که خطا در آن بزرگترین تهدید زندگی اوست”.
مطالعات در کشورهای توسعه یافته نشانگر این امر است که عامل انسانی در 95% تصادفات خیابانی نقش دارند، بنابراین تصادفات خیابانی بیشتر نتیجهی عملکرد بد رانندگان است و نه نقص فنی وسایل نقلیه (روسنبلوم و والتز[1]، 2010)، اگر چه بخش عمده ای از رفتار خطرزای رانندگان غیر عمدی است. در ایران نقش عوامل انسانی در تصادفات جادهی بین 90-95% گزارش شده است (آیتی، 1371). خراسانی زواره، محمدی، لافلام و نقوی (2008) در مطالعات خود نرخ مرگ ناشی از حوادث ترافیکی در ایران را 341 نفر در هر 100 هزار نفر تخمین زده اند. بنابراین عملکرد ایمن و شایسته در رانندگی یک مهارت ضروری در زندگی اجتماعی مدرن است، از این رو درک عوامل مرتبط با رفتار رانندگی مناسب به افزایش عملکرد بهینه در رانندگان منجر می شود.
هرچند ماشین برای نسل بشر آسودگی به ارمغان آورده است؛ هم زمان سوانح آن برای بشر مرگ آفرین بوده است. ایران از این نظر دارای یک وضعیت بحرانی است زیرا به طور استثنایی رتبه اول سرانه مرگ در جادهها را داراست. رتبه اولی که هیچگاه کاهش نیافته است. با این حال در جوامع دیگر نیز سوانح خسارت آفرین است. تحقیقات نشان میدهد که تنها در آمریکا خسارات ناشی از تصادفات رانندگی برابر 6/230 میلیون دلار است. بیشتر پژوهشها معتقدند که این سوانح رانندگی، رویدادهایی هستند که بر اثر عملکرد نادرست انسانی و رفتارهای مخاطره آمیز آنان ایجاد میشوند. به همین دلیل در طول سال ها، تعیین رفتار مخاطره آمیز مرکز توجه روانشناسان بوده است و آنها متغیرهای مختلفی از آن جمله متغیرهای جمعیت شناختی را مورد بررسی قرار دادند و یافتههای گوناگونی بدست آوردند. به عنوان مثال فتچنهاور و رود در بررسی خود به این نتیجه رسیدند که مردان به خاطر نگرش مثبت به خطر کردن، بیش از زنان رفتار مخاطره آمیز انجام میدهند. اما هیچ کدام از آن یافته ها آنچنان که باید راهگشا نبود. بعدها این پژوهشگران مرکز توجه خود را به سوی تعیین ویژگیهای شخصیتی که منجر به رفتار مخاطره آمیز میگردد؛ تغییر دادهاند. از مهمترین این ویژگیهای تاثیرگذار در سوانح اضطراب، پرخاشگری، تکانش پذیری، مسئولیت ناپذیری و هیجان طلبی است (عریضی، براتی، 1390).
سوانح رانندگی هر ساله جان میلیونها نفر را در سراسر جهان میگیرد و خانوادههای بسیاری را عزادار، درمانده و یا معلول میکند. در کشور ما، سالانه حدود 22500 نفر در اثر حوادث مرگبار رانندگی جان خود را از دست میدهند و حدود بیش از 200000 نفر مجروح و یا معلول شده و راهی بیمارستانها میگردند. این آمار تکان دهنده جانی و مالی همواره باعث نگرانی است و باید در جهت کاهش آن اقدامات موثری انجام گیرد (شفیع آبادی، اکبری و اسماعیلی، 1389). سه عامل (جاده، وسیله نقلیه و انسان) در بروز سوانح موثرند ولی عامل انسانی مهمترین نقش را ایفا میکند. در این زمینه متغیرهایی چون توجه، ادراک، خستگی، داروها، سن و… نقش تعیین کننده ای دارند.بررسی و شناسایی این عوامل میتواند نقش مهمی در پیشگیری از سوانح رانندگی داشته باشد.
لازم به تذکر است دو عامل مهم دیگر یعنی ایمن سازی جادهها و به روز کردن تجهیزات وسایط نقلیه برای کاهش سوانح رانندگی هیچگاه نباید مورد غفلت قرار گیرد و مسئولین ذیربط برای نجات جان و مال انسانها باید در جهت تأمین امکانات ضروری در این زمینه ها نهایت تلاش را داشته باشند. امیدواریم مطالب این پژوهش بتواند در زمینه نقش عامل انسانی در کاهش سوانح رانندگی برای رانندگان عزیز، برنامه ریزان امور رفت و آمد و مسئولان ذیربط مفید واقع شود.
تحقیقات نشان دادهاند که یکی از مهمترین عوامل انسانی که در ایجاد تصادفات نقش دارند شامل رفتارهای پرخطر رانندگی[2] (منستید[3] و همکاران،1990، به نقل از هاشمی،1390) است. رفتارهای پرخطر رانندگی شامل مجموعه رفتارهای غلط در رانندگی میباشد و ارتباط آن با جنسیت (رسنبلام و ولف[4]، 2002)، سن (کانستانیو[5] و همکاران، 2011)، عدم تجربه (لوی[6]، 1990)، استرس (دونووان[7] و همکاران، 1983)، مصرف الکل، پرخاشگری یا افسردگی (سیمون و کاربت[8]، 1996)، تکانشگری و هیجان خواهی (آسلی، مک گورین و مک نئال، 2003)، کاهش توانائی شناختی (آدریان و راسکل[9]، 2011) تایید شده است. در رابطه با رفتارهای پر خطر در ترافیک مردان بیش از زنان رفتارهای پر خطر رانندگی نشان می دهند و گرایش بیشتری نسبت به تخلفات رانندگی دارند در حالیکه زنان نسبت به مردان لغزشهای رانندگی بیشتری را گزارش می کنند (راهودس و پیویک[10]، 2010). تجربه رانندگی بطور منفی با رفتارهای رانندگی ایمن مرتبط است. بنابراین سالهای اولیه رانندگی با میزان بالاتر تصادفات همراه است. تحلیل تصادفات اغلب نشان میدهد که خطر تصادف رانندگان جوانتر به خصوص فورأ بعد از گرفتن گواهینامه بالاتر است. رانندگان مبتدی، مهارتهای ضعیفتری برای کنترل وسایل نقلیه دارند و کمبود مهارت های ادراکی و شناختی مورد نیاز برای رانندگان ایمن عامل دیگری است که رانندگی پرخطر را در رانندگان مبتدی و به خصوص در رانندگان جوان موجب می شود (هاشمی،1390).
از عوامل دیگری که بر رفتارهای پرخطر رانندگی اثر می گذارند نابهنجاری، سرپیچی از قوانین و مولفههای انگیزشی و اجتماعی است (ریسن[11]، 1990 نقل از هاشمی، 1390). نابهنجاری یعنی انحراف از هنجارهای اجتماعی، افرادی که نمره بالاتر در نابهنجاری می گیرند، به احتمال بیشتری در رفتارهای پرخطر رانندگی و تصادف درگیر میشوند (اولتدال و راندمو[12]، 2005). انگیزش یکی از موضوعات مهم در تخلفات رانندگی است. این که چه عاملی رانندگان را برای مرتکب شدن به این رفتارها بر میانگیزد که خودشان و دیگران را در مرکز خطر قرار میدهند (فوروارد[13]، 2009). مطالعات نشان داده اند که یکی از عوامل فردی تاثیرگذار در تولید گره های ترافیکی عامل انگیزش و نگرش است.
هربرت اسپنسر[14] (1862) نگرش را یک اصطلاح در روانشناسی اجتماعی در تلاش برای درک رفتار انسان معرفی کرد (به نقل از هاشمی،1390). دو الگوی اصلی در این زمینه الگوی نظریه عمل استدلالی[15] (فیشبین و آیزن[16]، 1957) و نظریه رفتار برنامه دار (آیزن، 1988) میباشد (به نقل از آرمیتیج و کنانر[17]، 2001). نظریه رفتار برنامه دار شکل گسترده نظریه عمل استدلالی است.در طول دو دهه گذشته، نظریه رفتار برنامه دار به طور وسیعی برای مطالعات رفتار انسان،به خصوص در پیش بینی قصد افراد برای انجام رفتاری و درک رفتار اجتماعی به کار برده شده است (هاشمی،1390). بر طبق نظریه عمل استدلالی، اگر مردم رفتاری را مثبت ارزیابی کنند (نگرش) و اگر آنها فکر کنند که رفتارشان از نظر دیگران پسندیده است (هنجارهای ذهنی) و قصد بالایی برای انجام رفتار داشته باشند (انگیزش)، آن رفتار به احتمال خیلی زیاد انجام میشود.از نظر آیزن،این الگو تنها برای پیش بینی رفتارهایی است که تحت کنترل فرد است. به همین دلیل آیزن (1985) یک الگوی گستردهتری از آن را پیشنهاد کرد که عامل دیگری تحت عنوان کنترل رفتاری ادراک شده را در بر میگیرد و هر دو نوع رفتارهای ارادی و غیرارادی را شامل میشود (فوروارد، 2006). نظریه رفتار برنامه دار یک ساختاری از باورهای خودکارآمدی یا کنترل رفتاری ادراک شده را در یک چارچوب عمومی تر از ارتباط بین باورها، نگرش ها، قصدها و رفتار قرار می دهند (آیزن،1991).
عامل دیگر که در بروز رفتارهای پرخطر ترافیکی تصادفات و معضلات ترافیکی نقش دارند میتوان به توانایی افراد در درک خطر اشاره کرد. توانایی درک خطر یک مهارت شناختی است و به طور کلی تحول آن وابسته به تحول شناخت است. اهمیت و ظرفیت شناختی و توانایی بازداری توجه از انحراف به عامل های نامربوط و حواس پرت کننده برای رشد مهارت درک خطر افراد در مطالعات طبیبی و ففر[18] (2003 ،2007) مورد تایید قرار گرفت. درک خطرات اشاره به توانایی راننده به درک و بازشناسی خطر در حال ظهور در خیابان دارد که راننده را مجبور می کند سرعت یا جهت حرکتش را تغییر دهد. توانایی درک خطر مستلزم توانایی، وارسی و درک موقعیت بالقوه خطرناک در لحظه و توانایی پیش بینی ترافیکی است؛ اینکه چگونه موقعیت ترافیکی تغییر مییابد (مسون، 2003). در ابتدای یادگیری رانندگی در افراد مبتدی نسبت به باتجربهها از لحاظ توانایی در درک خطر ضعیف هستند، درک خطر را می توان آموزش داد و به طور معکوسی با میزان تصادف در ارتباط است.
با توجه به نتایج تحقیقات که تجربه، توانایی درک خطر و نگرش نسبت به رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی بر بروز رفتارهای پرخطر ترافیکی اثر میگذارد دو سوال در پژوهش حاضر مطرح شد؟ سوال اول: آیا رفتارهای پرخطر ترافیکی، درک خطرات ترافیکی و نگرش در دو گروه رانندگان مبتدی و باتجربه متفاوت است؟ سوال دوم پژوهش: آیا آموزش موجب افزایش درک خطر، بهبود نگرش به رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی و کاهش میزان رفتار پرخطر ترافیکی در رانندگان مبتدی می شود؟
ضرورت و اهمیت پژوهش
تصادفات ترافیکی یکی از معضلاتی است که اکثر کشورهای دنیا بدان گرفتارند و هر ساله میزان زیادی از مرگ و میرها به علت این تصادفات ایجاد می شود و گاه اثرات جبران ناپذیری را به بار می آورد. این در حالی است که بسیاری از این معضلات با آموزش و ایجاد نگرش صحیح در افراد نسبت به پدیده ی رانندگی را می توان کاهش داد. یکی از گروههایی که وظیفهی خطیر این آموزش و سبب شناسی آن را بر عهده دارند روانشناسان هستند.
اضطراب مسافرت، افسردگی، اضطراب کلی، اختلالات خواب، ترس مرتبط با تصادف، عصبانیت و رفتارهای پرخاشگرانه هیجانی از پیامدهای گزارش شده در افراد بعد از تصادفات ترافیکی می باشد (الیس و همکاران[19]، 1998). آسیبهای ترافیکی نه تنها بر فرد آسیب دیده بلکه بر خانواده او نیز اثرات فیزیکی و روانشناختی به همراه دارد (اورشن و همکاران، 2009). در پژوهش بریانت و همکاران[20](2004) مشاهده شد که نشانههای اختلال استرس پس از سانحه در 84 درصد مادران و افزایش سطح برانگیختگی به همراه تجربه دوباره سانحه در 81 درصد از موارد وجود داشت. سه چهارم مادران احساس ترس شدیدی را تجربه میکردند و نیمی از آنها میترسند که کودکانشان ممکن است شدیداً آسیب دیده باشند و یا کشته شده باشند.
بنابراین بررسی این که چه عوامل انسانی بر بروز رفتارهای پرخطر رانندگی و احتمالاً تصادف تاثیر گذارند از اهمیت ویژهای برخوردار است. همچنین، در ایران خلاء تحقیقاتی در زمینه مقایسه ادراک خطر، رفتار پرخطر رانندگی و نگرش در افراد مبتدی و باتجربه و ارائه آموزشهای مبتنی بر رویکردهای روانشناختی به رانندگان مبتدی وجود دارد.
اهداف پژوهش
هدف کلی:
ارزیابی رفتارهای پرخطر ترافیکی، توانایی درک خطرات ترافیکی و نگرش در دو گروه رانندگان مبتدی و با تجربه و بررسی اثربخشی آموزشی بر درک خطر، نگرش و رفتارهای پر خطر ترافیکی رانندگان مبتدی.
فرضیه های پژوهش
میزان رفتارهای پرخطر رانندگی در رانندگان مبتدی و باتجربه بطور معناداری متفاوت است.
میزان درک خطرات رانندگی در رانندگان مبتدی بطور معناداری کمتر از رانندگان باتجربه است.
میزان نگرش مثبت به رعایت قوانین رانندگی در رانندگان مبتدی نسبت به باتجربه بطور معناداری کمتر است.
میزان رفتار پرخطر ترافیکی در گروه آزمایش پس از ارائه آموزش نسبت به گروه کنترل بطور معناداری کمتر است.
میزان درک خطرات ترافیکی در گروه آزمایش پس از ارائه آموزش نسبت به گروه کنترل بطور معناداری بیشتر است.
میزان نگرش مثبت در گروه آزمایش پس از ارائه آموزش نسبت به گروه کنترل بطور معناداری بیشتر است.
تعاریف نظری و عملی متغیرها
تعاریف نظری
درک خطر: درک خطر قضاوت ذهنی است که فرد در مورد ویژگیها و شدت یک خطر انجام میدهد (هورسویل[21] و مککنا[22]، 1999).
نگرش: یک گرایش روانشناسی میباشد که بوسیله ارزیابی یک رفتار ویژه با درجهای از طرفداری کردن یا طرفداری نکردن مشخص میشود. شامل مولفه های زیر می شود (آیزن، 1991، 1988).
عقاید رفتاری: نتایج درک شده از یک رفتار می باشد.
ارزیابی نتایج: ارزیابی نتایج درک شده از یک رفتار می باشد.
هنجارهای انتزاعی: فشار اجتماعی درک شده برای انجام دادن یا ندادن یک رفتار مشخص می باشد.
عقاید هنجاری: درک ترجیهات اشخاصی می باشد که برای فرد مهم هستند مبنی بر اینکه آیا شخص باید رفتار مورد نظر را انجام دهد.
انگیزه برای تطابق: اندازه ای که یک فرد احساس می کند تمایل دارد تا رفتارش را با انواع مختلف فشار اجتماعی تطبیق کند.
کنترل رفتاری درک شده: درک درباره اینکه چقدر انجام دادن یک رفتار آسان یا مشکل می باشد.
عقاید کنترلی: عقیده درباره اینکه احتمال دارد که شخص منابع و فرصتهایی در اختیار داشته باشد
فصل دوم…………………………………………………………………………………………………………………………..16
الف- پیشینه نظری…………………………………………………………………………………………………………………………………………17
2-1خانواده……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..17
2-2 خیانت زناشویی………………………………………………………………………………………………………………………………………19
2-2-1 تعریف…………………………………………………………………………………………………………………………………………………19
2-2-2انواع خیانت………………………………………………………………………………………………………………………………………….21
2-2-3گونه شناسی خیانت…………………………………………………………………………………………………………………………….22
2-2-4 فراوانی و آمارهای مربوط به خیانت…………………………………………………………………………………………………..24
2-2-5عوامل خیانت……………………………………………………………………………………………………………………………………….25
2-3دیدگاه شخصیت گری……………………………………………………………………………………………………………………………..25
2-3-1سیستمهای مغزی/ رفتاری………………………………………………………………………………………………………………….29
2-3-2سیستم بازداری رفتاری (BIS)……………………………………………………………………………………………………………30
2-3-3سیستم فعال ساز رفتاری (BAS)……………………………………………………………………………………………………….32
2-3-4سیستم جنگ و گریز (FFS)………………………………………………………………………………………………………………33
2-4راهبردهای مقابله ای……………………………………………………………………………………………………………………………….35
2-4-1انواع مقابله و کارکردهای آن……………………………………………………………………………………………………………….36
2-4-2مقابله رویکردی- شناختی…………………………………………………………………………………………………………………..39
2-4-3مقابله رویکردی- رفتاری…………………………………………………………………………………………………………………….40
2-4-3 مقابله اجتنابی- شناختی……………………………………………………………………………………………………………………40
2-4-4مقابله اجتنابی- رفتاری……………………………………………………………………………………………………………………….40
2-5فراشناخت…………………………………………………………………………………………………………………………………………………41
2-5-1 رابطه شناخت و فراشناخت………………………………………………………………………………………………………………..42
2-5-2نظریه های مختلف در مورد فراشناخت………………………………………………………………………………………………43
2-5-3نظریه نلسون و نارنز درمورد سطوح فراشناخت………………………………………………………………………………….45
2-5-4انواع فراشناخت……………………………………………………………………………………………………………………………………46
2-5-4-1دانش فراشناختی…………………………………………………………………………………………………………………………….46
2-5-4-2راهبردهای کنترل فراشناختی………………………………………………………………………………………………………..48
2-5-4-3تجربه های فراشناختی……………………………………………………………………………………………………………………49
ب) پیشینه پؤوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………………53
پیشینه پژوهش در خارج از کشور………………………………………………………………………………………………………………….53
پیشینه پژوهش در داخل کشور……………………………………………………………………………………………………………………..61
فصل سوم………………………………………………………………………………………………………………………….64
3-1روش پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………………………65
3-2جامعه آماری…………………………………………………………………………………………………………………………………………….65
3-3 روش نمونه گیری……………………………………………………………………………………………………………………………………65
3-4 ابزار پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………………….66
3-5 شیوه اجرا………………………………………………………………………………………………………………………………………………..68
3-6 روش تجزیه و تحلیل اطلاعات………………………………………………………………………………………………………………..69
3-7 ملاحظات اخلاقی……………………………………………………………………………………………………………………………………69
فصل چهارم………………………………………………………………………………………………………………………70
4-1 آماره های توصیفی…………………………………………………………………………………………………………………………………71
4-2 بررسی فرضیه اول…………………………………………………………………………………………………………………………………..71
4-3 بررسی فرضیه دوم………………………………………………………………………………………………………………………………….72
4-4بررسی فرضیه سوم…………………………………………………………………………………………………………………………………..73
فصل پنجم………………………………………………………………………………………………………………………..75
5-1 بحث و نتیجه گیری………………………………………………………………………………………………………………………………..76
5-2 محدودیتهای تحقیق………………………………………………………………………………………………………………………………83
5-3 پیشنهادات پژوهشی……………………………………………………………………………………………………………………………….84
5-4 پیشنهادات کاربردی……………………………………………………………………………………………………………………………….85
فصل ششم………………………………………………………………………………………………………………………..86
منابع فارسی…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….87
منابع لاتین………………………………………………………………………………………………………………………………………………………90
فهرست جداول و شکلها
این مطلب را هم بخوانید :
جدول 2-1………………………………………………………………………………………………………………………………………………………23
شکل2-1…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………28
شکل2-2…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………37
شکل2-3…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………45
جدول2-2 ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………51
جدول4-1……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….71
جدول4-2 ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………72
جدول4-3……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….72
جدول4-4……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….73
جدول4-5……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….74
1-1 مقدمه
خیانت[1] مسئله ای تکان دهنده برای زوج ها و خانواده ها و پدیده ای رایج برای درمانگران ازدواج و خانواده است (اتکینز[2]،باکوم[3] و جاکوبسن[4]،2001). هر چند ارتباط با شخصی غیر از شریک خود ممکن است به صورت جسمانی یا عاطفی باشد، اما نتیجه نهایی این است که زمان صرف شده بین یکی از زوجین با فردی خارج از رابطه زناشویی برای زوجها مسئله ای جدی خواهد بود (گلس[5]،2002).زمانی که وقت، انرژی و منابع برای حفظ رابطه دیگری سپری شود،رابطه اولیه در میزان صمیمیت و انرژی ضعیف خواهد شد (مولتراپ[6]،1990).
ارتباط با افراد دیگر، عموما بخش عمده ای از زندگی افراد را تشکیل می دهد. بزرگسالان نوعا در اقدام به تک همسری گزینی،در زمان جوانی به دنبال ایجاد یک رابطه صمیمانه انحصاری هستند (سیدمن[7] و رایدر[8]،1994).تقریبا تمامی افراد متاهل یا کسانی که با شریک جنسی خود زندگی میکنند، انتظار دارند شریک آنها از نظر جنسی و احساسی به آنها وفادار باشد (جایامالا مادائیل[9]،دایا سینگ سندهو[10]،2008).
از آنجا که ابعاد شخصیتی بر فرآیندهای مختلف خیانت تاثیر می گذارند، تبیین تعداد این ابعاد و نحوه تاثیر گذاری آنها مسئله ای قابل بررسی می باشد و می توان انتظار داشت که رگه های شخصیتی افراد تاثیر مهمی بر شیوه های مقابله ای آنها با مسائل گوناگون داشته باشد. یکی از نظریه های شخصیت که بر پایه های نظری قوی بنا شده است نظریه شخصیت گری-ویلسون[11] می باشد، که بر تکامل مجزای مکانیسم های پاداش و تنبیه در مهره داران تاکید می ورزد.
از سوی دیگر راهبردهایی[12] که فرد برای مقابله برمی گزیند، بخشی از نیم رخ آسیب پذیری وی به شمار می رود. به کار بردن راهبردهای نا مناسب در رویارویی با عوامل فشارزا می تواند موجب افزایش مشکلات گردد، در حالی که به کار گیری راهبرد درست مقابله ای می تواند پیامد سود مندی در پی داشته باشد (داعی پور،1378). از سوی دیگر یکی از زیر مجموعه های خود تنظیمی و استفاده از راهبردهای مقابله ای[13]، که نقش مهمی در خیلی از کارکردها و دانشها دارد فراشناخت[14] است. به عبارت ساده تر فراشناخت تفکر درباره تفکر یا شناخت خود است. فراشناخت یک مفهوم چند وجهی است که شامل، فرآیندها و استراتژیهایی است که ارزیابی، مراقبت یا کنترل شناختی را به عهده دارند (فلاول[15]،1979؛ موزس و بایرد[16]،1999؛ ولز[17]،2000).
در این تحقیق به بررسی نقش عوامل شخصیتی، هیجانی و شناختی دخیل در خیانت زناشویی می پردازیم.
1-2 بیان مسئله
خیانت زناشویی[18] موضوعی است که زوج درمانگران به صورت منظم در کارهای بالینیشان با آن مواجه می شوند و می تواند تجربه ای گیج کننده و دردناک برای همه ی کسانی باشد که با آن درگیرند، افزون بر این، خیانت یکی از دلایل عمده ی طلاق و ازهم پاشیدن ازدواج است ( گلاس و رایت[19]، 1997، به نقل از شاکلفورد[20]، 2008).
خیانت شامل برقراری ارتباط جنسی یا عاطفی یک فرد متأهل با جنس مخالف، خارج از چارچوب خانواده (غیر از همسر) است (کاوه،1383).
یکی از مواردی که برای مطالعه و درمان خیانت باید به آن توجه کرد، دیدگاه پست مدرنیسم است. بر اساس این دیدگاه، واقعیت عینی و بیرونی مشخصی وجود ندارد. در واقع، واقعیت بر اساس مرجع قیاس درونی خود افراد تعریف می شود، و به همین دلیل افراد نمی توانند تجربیات ذهنی یکدیگر را به طور کامل درک کنند. با توجه به این دیدگاه، هر زوجی نسبت به خیانت تعریف خاصی دارد و لذا نمی توان تعریف ثابت و یکسانی از این مفهوم بیان کرد. به عنوان مثال فردی ممکن است عواملی نظیر داشتن مقاربت جنسی، پنهانی بودن رابطه یا داشتن صمیمیت عاطفی همسرش با جنس مخالف را خیانت تلقی کند ( هرتلین و پایرسی[21]، 2005)، در صورتی که ممکن است از نظر یک فرد دیگر، چنین مواردی خیانت محسوب نشود. بنا بر این هر زوجی بنا به نوع تعهدات و محدودیت هایی که در رابطه خویش با یکدیگر توافق کرده اند نگرش خاصی نسبت به خیانت دارند، و به همین دلیل این مفهوم در طی سالیان مختلف، تعاریف گوناگونی به خود گرفته است ( زولا[22]،2007). اما یکی از جنبه های مشترک در همه این تعاریف پنهانی بودن یا مخفیانه بودن چنین روابطی در میان زوجین است (ویتی[23]،2003).
عوامل شخصیتی نظیر سطح پایین وظیفه شناسی[24] (آویرام و آمیچای-هامبورگر[25]، 2005)، سطح بالای خودشیفتگی (آویرام و همکاران،2005؛ اتکینز[26] و همکاران،2001) روان پریشی، عوامل محیطی و فرهنگی (خدمتگذار و همکاران، 1387) سبک دلبستگی افراد (آندروود[27]،2005) و عوامل بین فردی نظیر تعارضات زناشویی ( آویرام و همکاران،2005؛ دوکان-مورگان و دوکان[28]،2007) ناسازگاری[29] جنسی و فقدان رضایت جنسی، داشتن علایق جنسی زیاد یکی از طرفین در رابطه زناشویی، داشتن تمایلات جنسی متفاوت در رابطه زناشویی یا فقدان تمایلات جنسی یکی از طرفین (دوکان- مورگان و دوکان،2007)، سوء مصرف مواد، الکل و دارو توسط یکی از زوج ها، عوامل جمعیت شناختی، خصوصا جنسیت (آویرام و همکاران،2005) میزان تمایز یافتگی زوجین (هرتلین و پایرسی،2005) فقدان صمیمیت بین زوجین (شاو[30]،1997) و نیز فقدان مهارت های کلامی و حل مسئله در میان آن ها ( یانگ[31] و همکاران،2000). همچنین افرادی که فرصت های مالی و شغلی مناسب تری دارند میزان ارتکاب روابط فرازناشویی در آن ها بیشتر است (اتکینز و همکاران،2001). پژوهش ها نشان داده است که احتمال بروز روابط فرازناشویی در میان افرادی بیشتر است که در سنین پایین ازدواج کرده اند، خصوصا کسانی که در سن 16 سالگی یا قبل از آن ازدواج کرده اند. از طرف دیگر بین اعتقاد زوج ها به اصول مذهبی و بروز خیانت در آن ها رابطه وجود دارد. احتمال بروز خیانت در زوج های پای بند به اصول مذهبی کمتر است (آلج[32]،2009). بین سابقه طلاق در افراد و میزان خیانت در آنها رابطه وجود دارد . احتمال بروز خیانت در افرادی که سابقه طلاق دارند بیشتر است (خدمتگذار و همکاران،1387). پژوهش ها نشان داده است که افراد دارای سبک دلبستگی نا ایمن تعهد کمتری نسبت به زندگی زناشویی خود دارند و در این میان، روابط فرازناشویی بیشتر در میان افراد دارای سبک دلبستگی اجتنابی دیده شده است (سهرابی و رسولی، 1387).
تحقیقات انجام شده در رابطه با خیانت حاکی از آن است که دلایل متعددی را می توان برای اقدام افراد به چنین کاری برشمرد، از جمله نارضایتی در ارتباط فعلی، تمایل و اشتیاق برای تنوع یا هیجان جنسی، انتقام، خشم یا حسادت، احساس عدم امنیت یا نا مطمئن بودن در مورد رابطه، همنشینی و صمیمیت، بلوغ نایافتگی و کمبود تعهد، علاقه مفرط برای برقراری رابطه عاشقانه با فرد خارج از رابطه زناشویی، نارضایتی جنسی، افزایش عزت نفس، ناتوانی در کنترل وسوسه ها، در دسترس نبودن همسر و مصرف دارو یا الکل(بانک،1980; دریگوتاس و همکاران، 1999; فلدمن و کافمن، 1999; فلدمن و همکاران، 2000; گلاس و رایت،1988; روسکو و همکاران،1988)علاوه بر دلایل مذکور، ادبیات موجود در رابطه با انگیزه های ارتکاب به خیانت متغیرهای دیگری را نیز منجمله سن، تحصیلات، وجود فرصت ها، طول مدت رابطه، تاریخچه طلاق، مذهبی بودن، رضایت از رابطه و ویژگیها و عوامل شخصیتی و شناختی را نیز در این زمینه موثر دانسته اند (اتکینز و همکاران،2001; گریلی،1994)
عوامل شخصیتی و شناختی نقش عمده ای را در بسیاری از زمینه های زندگی ایفا میکند (لارسن و باس،2000) . درمانگران و نیز عموم مردم، عوامل شخصیتی را یکی از عوامل سببی اهتمام افراد به خیانت می دانند (باس و شکلفرد، 1997).
از سوی دیگر رویکردهای روانی- فیزیولوژیک به شخصیت پیشرفت به سزایی در سالهای اخیر داشته اند. در این زمینه نظریه حساسیت به پاداش جفری گری [33]یکی از تاثیر گذارترین مدل های زیست شناختی شخصیت محسوب میشود( کوپر[34] و همکاران،2007). گری( 1982) در نظریه خود سه نظام مغزی- رفتاری را معرفی می کند. این نظام ها عبارتند از: نظام بازداری رفتاری[35] (BIS)، و نظام فعال ساز رفتاری[36] (BAS) و نظام ستیز- گریز[37] (FFS). نظام های بازداری رفتاری و فعال ساز رفتاری مبتنی بر حساسیت افراد به پاداش و تنبیه هستند (فالا[38]،ریکونن[39]، پسونن[40]،هینونن[41]،هوی[42]، اریکسون [43]و همکاران،2009). نظام بازداری رفتاری (BIS) به محرک های جدید، محرک های ترس ذاتی و محرک های آزارنده شرطی با برون شدهای توقف رفتار، اجتناب منفعل، افزایش بر انگیختگی و افزایش توجه پاسخ می دهد. نظام فعال ساز رفتاری (BAS) به محرک های غیر شرطی و شرطی خوشایند با برون شدهای اجتناب فعال و مجاورت فضایی- زمانی به این محرک ها پاسخ می دهد. نظام ستیز/ گریز به محرک های آزارنده غیر شرطی با برون شدهای گریز و پرخاشگری دفاعی پاسخ می دهد(فروزش یکتا،آزاد فلاح،نجفی،1381). در تجدید نظر نهایی این نظریه، گری و مک ناتان نظام ستیز/ گریز(FFS) را به نظام ستیز/گریز/ انجماد[44] (FFFS) تغییر نام دادند. آنها معتقدند که این نظام مسئول واکنشهای واسطه گری به تمام محرک های آزارنده، شرطی و غیر شرطی، همچنین مسئول رفتارهای فرار و اجتناب است، که هیجان ترس را به دنبال دارد(کر[45]،پرکینز[46]،2006). پایه های نورو آناتومی سیستم(BIS)که فعالیت زیاد آن با تجربه اضطراب مرتبط می باشد( کر،2004) در قشر اربیتو فرونتال[47]، دستگاه سپتو هیپو کمپی[48] (SHS) و مدار پاپز قرار دارد ( هویگ،هاگمان[49]،سیفرت[50]، نیومن [51]و بارتوسک[52]، 2006). پایه های نورو آناتومی سیستم (BAS)از لحاظ ساختاری با مسیرهای مغزی دو پامینرژیک و مدارهای کورتیکو استریاتو-پالیدو-تالامیک[53] (CSPT) مرتبط می باشد (فاولس[54]،1980) در قشر پره فرونتال،آمیگدال و هسته های قاعده ای قرار دارد(هویگ[55] و همکاران،2006). سومین سیستم یعنی(FFS) از نظر ساختاری با آمیگدال و هیپو تالاموس مرتبط می باشد. فعالیت زیاد این سیستم با پسیکوز گرایی ارتباط دارد (کر،پیکرینگ[56] و گری، 1995؛ کر،2004). در این تحقیق فقط به سیستم های بازداری و فعال ساز رفتاری پرداخته خواهد شد.
گری پیشنهاد می کند که تفاوت در فعالیت BIS و BASموجب ایجاد ابعاد شخصیت به نام اضطراب، روانرنجور خویی و عاطفه منفی (مرتبط با کارکردBIS) و تکانشگری، برونگرایی و عاطفه مثبت ( مرتبط با فعالیت BAS) می شود که مستقل از همدیگر هستند. به طوری که پژوهش های مختلف نیز این موضوع را تایید می کنند (کاسراس[57]،آویلا[58]، توروبیا[59]،2003؛جرم[60]، کریستنسن[61]،هندرسون[62]،جاکوب[63]، رودگرز[64]، 1999). نظام فعال ساز رفتاری از جهتی با امید و تسکین در ارتباط است.همچنین این نظام فرد را به مقابله و تلاش در جهت رفع موانع و جستجوی اهداف مطلوب سوق می دهد. اما غلبه و حساسیت زیاد BIS فرد را بیشتر به درماندگی و افسردگی سوق می دهد(پور محمد رضای تجریشی،میرزمانی بافقی،1386).
شناخت عبارت است از جریانهای فکری ، یادگیری، نحوه سازماندهی، ذخیره سازی و به کار گیری اطلاعات (سیف،1376).
فلاول[65] نخستین کسی بود که در سال 1979 اصطلاح فراشناخت را مطرح کرد. به نظر فلاول (1987،1979) فراشناخت هم شامل فرآیندهای شناختی و هم شامل تجارب یا تنظیم شناختی است.دانش فراشناختی به اکتساب دانش پیرامون فرآیندهای شناختی و دانش درباره استفاده از فرآیندهای کنترل شناختی اشاره دارد(وست وود[66]،1993;به نقل از لوینگ استون ، 1997).
فراشناخت به آگاهی در مورد باورها و ارزیابی در مورد شناخت، همچنین تنظیم و آگاهی از شناخت مداوم اشاره دارد. فراشناخت را می توان به سه حیطه دانش، تجربه و راهبرد تقسیم کرد.
تجربه های فراشناختی[67] شامل ارزیابی و احساسهای موقعیتی هستند که افراد درباره وضعیت روانی خود دارند. راهبردهای فراشناختی[68]، پاسخ هایی هستند که برای کنترل و تغییر تفکر به کار گرفته می شوند و در خدمت خود تنظیمی هیجانی و شناختی می باشند. دانش فراشناختی[69] به باورها و نظریه هایی که افراد درباره تفکر دارند اطلاق می شود.
باورهای فراشناختی به دو نوع مثبت و منفی تقسیم می شوند. باورهای فراشناختی مثبت به فواید و سودمندیهای درگیر شدن در فعالیت شناختی تشکیل دهنده سندرم شناختی توجهی مربوط می شود. باورهای فراشناختی منفی باورهایی است که به کنترل ناپذیری، معنی، اهمیت و خطرناک بودن افکار و تجربه های شناختی مربوط می شوند (ولز،2009، ترجمه محمد خانی،1388).
راهبردهای مقابله ای مجموعه ای از تلاش های شناختی و رفتاری فرد است که در جهت تعبیر و تفسیر و اصلاح یک وضعیت تنش زا به کار می رود و منجر به کاهش رنج ناشی از آن می شود . دو راهبرد اصلی مقابله عبارتند از :
1-راهبرد مقابله ای هیجان مدار که شامل کوشش هایی جهت تنظیم پیامدهای هیجانی واقعه تنش زاست و تعادل عاطفی و هیجانی را از طریق کنترل هیجانات حاصله از موقعیت تنش زا حفظ می کنند و 2-راهبرد مقابله ای مساله مدار شامل اقدامات سازنده فرد در رابطه با شرایط تنش زا است وسعی دارد تا منبع تنیدگی را حذف کرده یا تغییر دهد.
طبق مدل فولکمن و لازاروس[70] (1984) در فرآیند مقابله، مهارت های شناختی برای حل مشکل مورد استفاده قرار می گیرند . فرد با به کار بستن سبک مقابله کارآمد مسئله مدار از مهارت های شناختی برای حل مساله استفاده می کند بر این اساس راه های مقابله با مشکل مستقیماً بررسی می شوند و معمولاً با یافتن راه حل های مناسب برای مشکل رضایت روان شناختی حاصل می شود(لازاروس و فولکمن،1984). پویایی ویژگی مشترک راهبردهای مقابله ای مسئله مدار شناخته شده است (پیرلین و اسکالر[71]،1987) پویایی امکانات لازم برای مقابله فعال با موقعیت استرس زا را در اختیار فرد قرار می دهد. این وضعیت تمام توانایی های بالقوه فرد را برای مقابله مثبت و حل مساله فرا می خواند و احتمال موفقیت وی را افزایش می دهد . بنابراین راهبردهای کارآمد مقابله از طریق افزایش اعتماد به نفس افراد، مهارت های حل مسئله آن ها را بهبود بخشیده و به رضایت بیشتر منجر می شود.
ویژگی دیگر افرادی که از سبک مقابله کارآمد مساله مدار استفاده می کنند، سطح تنش پایین است (پیرلین و اسکالر،1987) پایین بودن سطح تنش هیجانی باعث می شود که فرد در سایه آرامش روانی بهتر
فصل اول:مقدمه پژوهش
بیان مسئله…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….7
پرسشها و فرضیه های پژوهش………………………………………………………………………………………………………………….17
اهمییت و ضرورت پژوهش………………………………………………………………………………………………………………………….17
تعریف نظری و عملیاتی متغیرهای پژوهش……………………………………………………………………………………………….19
فصل دوم:گسترهی نظری و پیشینهی پژوهش
تاریخچهی ADHD ………………………………………………………………………………………………………………………………..22
نشانههای اصلی ADHD ……………………………………………………………………………………………………………………….23
ملاکهای DSM 5 برای ADHD…………………………………………………………………………………………………………27
ریختهای فرعی ADHD………………………………………………………………………………………………………………………..30
آسیبهای کلی و عمومی…………………………………………………………………………………………………………………………..31
اختلالها همبود با ADHD……………………………………………………………………………………………………………………..32
سببشناسی………………………………………………………………………………………………………………………………………………..33
کنشهای اجرایی………………………………………………………………………………………………………………………………………..37
نظمجویی شناختی هیجان………………………………………………………………………………………………………………………….41
هیجان بهعنوان یکی از فرایندهای عاطفی…………………………………………………………………………………………………45
هوش هیجانی………………………………………………………………………………………………………………………………………………….46
فصل سوم:روش پژوهش
طرح پژوهش………………………………………………………………………………………………………………………………………………..53
جامعه پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………………………..53
روش و ابزار گردآوری اطلاعات……………………………………………………………………………………………………………………54
روش تجزیه و تحلیل داده های پژوهش………………………………………………………………………………………………………58
فصل چهارم:یافتههای پژوهش
اطلاعات توصیفی…………………………………………………………………………………………………………………………………………60
شاخصهای توصیفی متغیره………………………………………………………………………………………………………………………..60
یافتههای استنباطی……………………………………………………………………………………………………………………………………..62
فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری
بحث …………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….77
نارسایی کنشهای اجرایی و علائم ADHD بزرگسال…………………………………………………………………………….77
راهبردهای نظمجویی شناختی هیجان و علائم ADHD بزرگسال………………………………………………………..82
هوش هیجانی و علائم ADHD بزرگسال……………………………………………………………………………………………….84
محدودیتها و پیشنهادهای پژوهش…………………………………………………………………………………………………………..88
منابع……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..91
پیوست ها.
فهرست جداول
عنوان و شماره صفحه
جدول 4-1 شاخصهای توصیفی میانگین و انحراف استاندارد متغیرهای پژوهش………………………………………57
جدول 4-2 همبستکی بین نمرات ADHD و متغیرهای پیشبین………………………………………………………………59
جدول 4-3 تحلیل رگرسیون چندمتغیره مولفه نارسایی کنشهای اجرایی و علائم ADHD ………………..63
جدول 4-4 تحلیل رگرسیون چندمتغیره راهبردهای نظمجویی شناختی هیجان و علائم ADHD…………65
جدول 4-5 تحلیل رگرسیون چندمتغیره مولفه های هوش هیجانی و علائم ADHD………………………………67
جدول 4-6 تحلیل رگرسیون چند متغیره مولفه های نارسایی کنشهای اجرایی، راهبردهای نظمجویی شناختی هیجان و هوش هیجانی با علائم ADHD…………………………………………………………………………………68
فهرست نمودارها
عنوان و شماره صفحه
نمودار4-1 نمودار مقادیر باقی مانده و پیش بینی شده استاندارد……………………………………………………………..62
مقدمه
اولین موضوعی که دربارهی اختلال نارسایی توجه[1] همراه با فزونکنشی[2] (ADHD) به ذهن اکثر مردم خطور میکند این است که «کودکان مبتلا به این اختلال نمیتوانند در کلاس حواس خود را جمع کنند و به مطالب درسی توجه داشته باشند، حواس آنها بهراحتی پرت میشود، نمیتوانند ساکت باشند، بیقرار و ناآرام هستند، زیاد حرف میزنند و بهسختی میتوانند اعمال و رفتار خود را کنترل کنند».بهعبارتدیگر تصور اکثر مردم دربارهی ADHD این است که مبتلایان به این اختلال دو مشکل رفتاری عمده دارند 1.نارسایی توجه 2.فزونکنشی – زودانگیختگی[3] (ویس[4]، 2008). اختلال ADHD یک اختلال عصب رفتاری[5]، بسیار شایع و زود بروز با علتهای ژنتیکی، رفتاری و بیولوژیکی است که با نشانههای رفتاری نارسایی توجه، فزونکنشی و زودانگیختگی در طول چرخهی زندگی مشخص میشود (اسپنسر[6] و همکاران، 2007). برای اینکه کودک مبتلا به ADHD تشخیص داده شود، باید نشانههای فراگیر[7] داشته باشد، یعنی اینکه نشانههای اختلال در چند موقعیت مشاهده شود. اختلال نارسایی توجه /فزونکنشی ازنظر تاریخی تصور میشد که اختلالی خاص کودکان است که منجر به تأخیر رشد کنترل تکانه میگردد و در نوجوانی از بین میرود. فقط در چند دههی گذشته بوده است که ADHD در بالغین شناخته شده است و بهطور موفقیتآمیزی درمان شده است. (کاپلان[8] و سادوک[9]، 2007 ). در رابطه با شیوع این اختلال، آدلر[10] و همکاران اظهار میدارند که ADHD بهطور تقریبی در 3 تا 7 درصد کودکان مدرسه رو و 5 درصد بزرگسالان رخ میدهد (به نقل از جاردین[11] لوبی[12] و ایرلوین[13]، 2011) که هردوی دختر و پسر را تحت تأثیر قرار میدهد (فارونه[14] و همکاران، 2000). در بررسی دیگری دانشمندان نشان دادند که 2 تا 8 درصد جمعیت کالجها سطوح ازنظر بالینی معناداری از نشانههای ADHD را گزارش کردهاند و حداقل 25 درصد از دانش آموزان کالج که دارای ناتواناییهایی هستند مبتلا به ADHD تشخیص داده میشوند (دی پاول[15] و همکاران، 2009). در ایران پژوهشهای اندکی در رابطه با شیوع ADHD کودک و بزرگسال انجامشده است. در پژوهشی که در تبریز انجام شد میزان شیوع ADHD بزرگسال در جمعیت موردبررسی 5/5 % نشان داد شد. مردان نسبت به زنان شانس بیشتری برای ابتلا به اختلال ADHD بزرگسالی (4% در برابر 5/1%)نشان دادند (امیری و همکاران،1389). بزرگسالان مبتلا به ADHD وضعیت اجتماعی اقتصادی پایینتر، دشواریهای شغلی بیشتر و تغیرات شغلی بیشتری داشتند. بارکلی نیز اظهار میدارد که : بزرگسالان مبتلا به ADHD، مشکلاتی را در زمینههای مدیریت پول، رانندگی، پیروی از قانون (رفتار ضداجتماعی)، مصرف مفرط مواد یا وابستگی یا سوءمصرف آشکار، مدیریت رفتار و فرزند پروری، ادارهی خانواده، حفظ سلامتی و حتی کارکرد جنسی را ذکر کردهاند (بارکلی[16]، مورفی[17] و فیشر[18]، ۲۰۰۸ ).
مطالعهی پیامدهای ADHD کودکان و نوجوانان پیشنهاد میکند که نوعی رابطه بین کمبود مهارتهای اجتماعی و عزتنفس با ایجاد دشواریهای تحصیلی، رفتاری،
این مطلب را هم بخوانید :
بایگانیهای پایان نامه های روانشناسی - نوآفرینان ایران جوان آموزشی، هیجانی و بین فردی در آینده وجود دارد (فایجل، ۱۹۹۵، به نقل از شاو-زیرت[19] و همکاران، ۲۰۰۵). مک گاگ[20] و همکاران (2005) در پژوهشی به بررسی شیوع اختلالهای همبود در بیماران ADHD و دیگر بیماران روانپزشکی پرداختند و نشان دادند که افراد مبتلا به ADHD در طول عمرشان 87% حداقل یک اختلال و 56% دارای 2 اختلال بودند در مقایسه با آنها دیگر بیماران روانپزشکی 64%یک اختلال و 27% دو اختلال را بهصورت همبود داشتند. در رابطه با سببشناسی این اختلال عوامل گوناگونی را مطرح کردهاند، ازجمله مطالعات ژنتیک مولکولی که قصد دارند ژنهای مرتبط با ADHD را که زمینهساز آن هستند را شناسایی کنند. برخی از یافتههای نویدبخشتر ،ژنهای مرتبط با قلمرو انتقالدهندهها را دربرمیگیرند. بهطور ویژه دو ژن دوپامینی مختلف در ADHD نقش دارند. یک ژن دریافتکنندهی دوپامینی که DRD4 نامیده میشود و یک ژن انتقالدهندهی دوپامین که DAT1 نامیده میشود. علاوه بر این عوامل دیگری ازجمله نقش سموم محیطی (مانند سرب، افزودنیها، رنگهای مصنوعی و نیکوتین) (کرینگ[21] و جانسون[22]، دیویسون[23] و نیل[24]، 2012) و تأثیرات خانوادگی را مطرح کردهاند (مش[25] و ولف[26]، 2008). پژوهش ها در زمینهی تصویربرداری عصبی نشان دادهاند که نواحی مختلف مغزی ازجمله ناحیهی خلفی جانبی قشر پیش پیشانی در ADHD نقش دارند و نشان دادهشده که این ناحیه با حل مسئله، حفظ توجه و کنشهای اجرایی مرتبط است (سادک[27]، 2014). کنش اجرایی اصطلاح نسبتاً مبهمی است که به مجموعهی متنوعی از تواناییهای شناختی وابسته به هم اطلاق میشود که بهطور استعاری تحت نام « اجرایی» گردآمدهاند و دربرگیرندهی فعالیتهای برنامهریزی، بازداری پاسخ، ایجاد و استفاده از راهبردها، توالی کردن اعمال بهطور انعطافپذیر، حفظ کردن مجموعه رفتاری و مقاومت در برابر محرکهای مزاحم است (انتشل[28]، هیر[29] و بارکلی، 2014). پژوهشهای بیشماری در ارتباط با نقش کنشهای اجرایی در کودکان و بزرگسالان مبتلابه ADHD انجامشده است و مشخصشده که حوزههای گوناگونی از کنشهای اجرایی ازجمله حافظهی فضایی فعال (یانگ[30]، موریس[31]، تون[32] و تایسون[33]، 2006) حافظهی فعال آوایی منطقی، حافظهی فعال دیداری فضایی (کسپر[34]، آلدرسون[35] و هودک[36]، 2012) برنامهریزی، بازداری، کنترل شناختی (ون مربک[37]، زامورا[38]، گوژمان[39]، لوپز کابرا[40] و گوتیرز[41]، 2013) در آن نقش دارند. همانطور که بارکلی (2011) مطرح میکند کودکان و بزرگسالان اغلب کاستیهایی را در تواناییهای حرکتی، شناختی و هیجانی نشان میدهند که بسیاری از این کاستیها را میتوان تحت عنوان کنش اجرایی نامگذاری کرد. بااینحال بارکلی (2012) انتقاداتی به پژوهشهای انجامشدهی مرتبط با کنشهای اجرایی در ADHD وارد میکند که مهمترین آنها عدم تعریف عملیاتی مبتنی بر نظریه است. او در ادامه بیان میکند آزمونهای رایجی که برای سنجش کنشهای اجرایی ساختهشدهاند، مبتنی بر نظریه نیستند و در رابطه با عدم روایی بومشناختی آزمونهای رایج برای سنجش کنشهای اجرایی ADHD هشدارهایی به دیگر متخصصان داده است. آزمونهای عصب روانشناختی رایج، کمتر مشکلات مربوط به کنشهای اجرایی افراد ADHD را در زندگی روزمرهی آنها منعکس میکنند و اغلب در محیطهای آزمایشگاهی و مصنوعی اجرا میگردند و در این آزمونها اغلب همهی آنچه که بهعنوان اساس کنشهای اجرایی است، در برگرفته نمیشود. براون[42] (2013) نیز بیان می کند که آزمون های مرتبط با کنشهای اجرایی که به وسیله ی عصب روانشناسان استفاده می شود برای سنجش مشکلات افراد ADHD مناسب نیستند. یک رویکرد جدید و جایگزین برای رفع این مشکلات استفاده از مقیاس های درجه بندی رفتارهای مرتبط با کنشهای اجرایی در زندگی روزمره است (روت[43] و جرارد[44]، 2005). یکی از اینگونه ابزارهای درجه بندی، مقیاس نارسایی کنشهایی اجرایی است که توسط بارکلی (2011) ساخته شده است. بارکلی (2010) بیان میکند مفهومسازی ADHD بهصورت دوبعدی که شامل نارسایی توجه و فزونکنشی/ زودانگیختگی است، موجب نادیده گرفتن مفهوم دیگری که به همان اندازه نقش مرکزی در این اختلال دارد، یعنی زودانگیختگی هیجانی میشود. بارکلی و مورفی (2009) همچنین بیان میکند که تکانشگری هیجانی و نارسایی خودنظمجویی هیجانی مؤلفهی مرکزی این اختلال میباشند و نباید صرفاً آنها را مرتبط با این اختلال یا ناشی از اختلالهای همبود با ADHD دانست . مارتل[45] (2009) بیان میکند که خودکنترلی هیجانی شامل حداقل دو گام است: نخست، بازداری واکنشهای هیجانی که بهوسیلهی رخدادها برانگیخته میشوند و گام دیگر خودنظمجویی وضعیت هیجانی بهطوریکه ازلحاظ اجتماعی برای رسیدن به اهداف بلندمدت متناسبتر باشد. پژوهشهای انجامشده در زمینهی تصویربرداری عصبی نیز نشان دادهاند که شبکههای قشر پیشانی در ADHD نقش دارند (والرا[46]، فارونه[47]، مورای[48] و سیدمن[49]، 2007). این شبکهها شامل مسیرهایی است که در بازداری هیجانی و متعاقب آن در خودنظمجویی هیجانها نقش دارند (اوچسنر[50] و گروس[51]، 2005). در سالیان اخیر توجهی روزافزون نسبت به نقش پردازش و نظمجویی هیجانی در طیف گوناگونی از اختلالها معطوف شده است. گروس (2010) بیان میکنند، هرچند که افراد مبتلابه اختلالها روانپزشکی، ماهیت اختلالی متفاوتی دارند، اما همهی آنها سطح بالایی از هیجان منفی را به شیوهها و اندازههای متفاوت تجربه میکنند و همهی آنها تلاش میکنند تا این هیجانها را سرکوب یا ابراز کنند. راهبردهای نظمجویی شناختی هیجان فرایندهای شناختی هستند که افراد برای مدیریت اطلاعات هیجانآور و برانگیزاننده به کار میگیرند (گارنفسکی[52] ، بون[53] و کرایج[54]، 2003) و بر جنبه شناختی مقابله تأکید دارند (گارنفسکی، کرایج و اسپینهون[55]، 2001). پژوهش های درزمینه ی ارتباط ADHD و نظمجویی هیجانی نشان دادهاند که بدنظمجویی هیجانی و زودانگیختگی هیجانی در افراد مبتلا بیشتر از گروه کنترل است (21). بارکلی (2010) نیز نشان داده است که بین تکانشگری هیجانی و مشکلات در زندگی خانوادگی، اشتغال، تعاملات اجتماعی، فعالیتهای جمعی، آموزش، ازدواج، مسائل مالی و مسئولیتهای روزانه در افراد ADHD رابطه وجود دارد . میوسر[56]، بکس[57]، اشمیت[58]، آبلو[59]، میسله[60] و نیگ[61] (2011) بیان میکنند که اگرچه بین ADHD و نظمجویی هیجان رابطه وجود دارد ولی مکانیسم این رابطه نامشخص است. علاوه بر این دیگر پژوهشگران نیز نشان دادند که برخی از جنبههای بدنظمجویی هیجانی مانند خودآگاهی و کنترل هیجانی میتوانند متغیر واسطهای بین نشانگان ADHD و مشکلات اجتماعی، پرخاشگری و نقض قواعد در نوجوانان مبتلابه ADHD باشد (بنفورد[62]، ایونز[63] و لنگبرگ[64]، 2014).
با توجه به انتقادهای مطرح شده توسط بارکلی درمورد کنشهای اجرایی و تاکید او بر روایی بوم شناختی و تعریف مبتنی بر نظریه و همچنین اهمیت توجه به هیجان و نامشخص بودن مکانیسمهای دخیل در فرایند نظم جویی هیجان هدف پژوهش حاضر تعیین نقش راهبردهای شناختی نظمجویی هیجان در علائم ADHD بزرگسال بود.
بیان مسئله پژوهش
اختلال نارسایی توجه/فزونکنشی[65] (ADHD) ازاینجهت که گستردهترین اختلال روانی مطالعه شده در کودکان و موضوعی بحثبرانگیز بوده از دیگر اختلالها متمایز است. در سالهای اخیر بافهم اینکه این اختلال ، اختلالی مربوط به تمام طول عمر است علاقه به مطالعهی آن در همهی گروههای سنی افزایش پیداکرده است (ولریچ[66] ، 2006). اختلال ADHD یک نشانگان عصب تحولی[67] است که ریشه در دوران کودکی دارد، این نشانگان شامل نارسایی توجه، فزونکنشی و زودانگیختگی میباشد که نامناسب با سطح تحولی فرد است (میلر[68] و هینشاو[69]، 2014). اولین موضوعی که در این تعریف برای توصیف اختلال ADHD بهکاربرده شده، کلمهی اختلال عصب تحولی است. اختلالهای عصب تحولی، اختلالهایی هستند که در دوران تحول بروز میکنند و معمولاً قبل از دورهی مدرسه ابتدایی ظاهر میشوند و بهوسیلهی مشکلات شخصی، اجتماعی، تحصیلی یا شغلی که ناشی از نارسایی تحولی است مشخص میشوند. ویژگی دیگر این دسته اختلالها، همبودی بالای آنهاست. اختلالهایی نظیر ناتوانی هوشی تحولی، اختلالهای طیف اوتیسم، اختلالهای یادگیری، اختلالهای زبانی بیانی و اختلالهای حرکتی نیز در این دسته اختلالها گنجاندهشدهاند (انجمن روانپزشکی امریکا[70]، 2013).