پروفسور فردریک هاربیسون از دانشگاه پرینستون معتقد است: “منابع انسانی … پایه اصلی ثروت ملت ها را تشکیل می دهد. سرمایه و منابع طبیعی عوامل تبعی تولیدند. در حالیکه انسان ها عوامل فعالی هستند که سرمایه ها را متراکم می سازند، از منابع طبیعی بهره برداری می کنند، سازمان های اجتماعی – اقتصادی و سیاسی را می سازند و توسعه ملی را به جلو می برند. به وضوح کشوری که نتواند مهارت ها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملی به نحو مؤثری بهره برداری کند قادر نیست هیچ چیز دیگری را توسعه بخشد.” این رساله بر آن است که میزان سرمایه انسانی را در استان های ایران برآورد نماید زیرا تشخیص میزان سرمایه انسانی که نقش اساسی در رشد جوامع توسعه یافته ایفا کرده است، در روشن ساختن و توضیح چگونگی رشد اقتصادی این جوامع از اهمیت زیادی برخوردار بوده و تجربه ای برای کشورهای در حال توسعه خواهد بود. روش مورد استفاده در این برآورد روش گذشته نگر (روش جادسون) و روش میانگین سال های تحصیل می باشد.
این پایان نامه در قالب شش فصل ارائه می گردد. فصل اول به کلیات تحقیق می پردازد. فصل دوم به مرور مطالعات انجام شده و تاریخچه و پیشینه موضوع تحقیق خواهد پرداخت. در فصل سوم به تشریح کامل دو روش مورد استفاده در برآورد سرمایه انسانی در این تحقیق پرداخته و سپس میزان سرمایه انسانی در هر استان را بیان می کنیم. در آخر رابطه بین دو متغیر سرمایه انسانی و تولید ناخالص داخلی را بررسی خواهیم کرد. در فصل چهارم نتایج کلی این تحقیق بیان شده و پیشنهاداتی ارائه می گردد. فصل پنجم حاوی منابع و مأخذ بکاررفته در تدوین این تحقیق می باشد. فصل ششم ( فصل پایانی)، شامل جداول آماری مورد استفاده و نیز خروجی های نرم افزاری می باشد.
سه
تقدیر و تشکر:
این تحقیق بی شک، بدون الطاف پروردگار و کسانی که در این راه به این جانب یاری رساندند، انجام نمی شد. لذا در اینجا برخود لازم می دانم از ایشان قدردانی نمایم.
از استاد و راهنمای ارجمندم جناب آقای دکتر خلیلی عراقی که با راهنمایی های خود سختی این راه را بر من آسان نمودند، کمال سپاس را داشته و قدردانی می نمایم.
از استاد ارجمندم جناب آقای دکترگرائی نژاد که مشاوره این پایان نامه را به عهده داشته و با راهنمایی ها و بیان نکات ارزنده، در رفع نقایص این رساله مرا یاری نمودند، کمال سپاس را داشته و قدردانی می نمایم.
از هم فکری و مساعدت جناب آقای دکتر مهرآرا و سرکار خانم رخساره کاظم و سرکار خانم معصومه قارون و جناب آقای مهندس رسولی کمال سپاس را داشته و قدردانی می نمایم.
در خاتمه از پدرومادرعزیزم و خانواده ام که در تمامی مدت انجام این رساله مرا پشتیبانی کردند، کمال سپاس را داشته و قدردانی می نمایم.
امیدوارم همگان در سایه ایزد منان در کمال عزت پایدار بمانند.
چهار
مقدمه
بی گمان یکی از مهمترین دستاوردهای پژوهش و نظریه پردازی علمی در قرن گذشته، تأکید فزاینده بر جایگاه و نقش آموزش و پرورش در فرآیند توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشورهاست. محققان و نظریه پردازان بسیاری در آثار خود، تأثیر تلاش های بشری در حوزه آموزش و پرورش را بر رفاه، سعادت، بهزیستی و ارتقای سطح زندگی مردمان جوامع مختلف به تصویر کشیده اند. حمایت گسترده صاحب نظران حوزه های تعلیم و تربیت و توسعه از فعالیت های آموزشی و پرورشی سبب شده است تا امروزه کمتر کسی در خصوص اهمیت و جایگاه نظام تعلیم و تربیت بر توسعه کشورها تردیدی به خود راه دهد (وودهال، ترجمه فتحی 1381).
مهارت ها و دانش در یک فرد به عنوان سرمایه انسانی تلقی می شود. تمام انسان ها دارای اندازه معینی از سرمایه انسانی هستند و این سطح سرمایه انسانی به صورت عمده متأثر از آموزش و تربیت است ( موماو، مولن و مارتن[1] 2002)
هرچند که سابقه رفتارانسان در خصوص تخصیص منابع به آموزش جهت کسب دانش و مهارت(باروری و شکوفایی اندیشه ) به قرن ها قبل بر می گردد اما مطالعه
این مطلب را هم بخوانید :
سود حسابداری : پایان نامه ، سمینار، پروپوزال درباره سود حسابداری نظام مند این رفتار به دوره ای کمتر از پنجاه سال محدود می شود؛ یعنی زمانیکه اقتصاددانان برای کشف علل متفاوت بودن رشد اقتصادی در زمان ها و بین کشورهای مختلف، متوجه عامل “آموزش” شدند که در نتیجه این توجهات، شاخه ای از علوم تحت عنوان علم اقتصاد آموزش در سال 1960 میلادی بنیان نهاده شد (نادری 1383 ،11). یکی از اهداف عمده آموزش افزایش رشد اقتصادی جامعه از طریق بهبود کارایی نیروی انسانی است.
مفهوم سرمایه انسانی محور بسیاری از تحقیقات در اقتصاد آموزش و پرورش است. این مفهوم در سایر شاخه های اقتصاد نیز که در مواردی با اقتصاد آموزش و پرورش وجه اشتراک دارند مطرح بوده است (متوسلی و آهنچیان 1381، 43).
طرفداران نظریه سرمایه انسانی معتقد بودند که آموزش سبب ارتقاء کیفیت عامل انسانی و لذا افزایش بهره وری افراد می شود. به عبارت دیگر، زمانیکه سطح آموزش نیروی کار یک کشور ارتقاء یابد، انتظار می رود بهره وری نیروی کار و به تبع آن رشد اقتصادی آن کشور نیز افزایش یابد (نادری 1383، 11). جوهره نظریه سرمایه انسانی براین پندار قرار گرفته است که مردم وقت و منابع خود را در طرق مختلفی، نه فقط برای لذت بردن از حال، بلکه برای دستیابی به بازده های پولی و غیر پولی در آینده به کار می گیرند یعنی اینکه آنها ممکن است در حال، نسبت به انجام هزینه های بیشتر در امور بهداشتی و با دستیابی به سطح آموزش ها بیشتر اقدام کنند تا بتوانند آینده بهتری را برای خود به ارمغان آورند (ستاری فر 1382؛ بلاگ[2] 1976).
در نظریه سرمایه انسانی، نقش آموزش در توسعه اقتصادی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. گری بکر[3] ( 1964)، شولتز[4] (1959و1961)، دنیسون[5] ( 1962) برای اولین بار به بررسی نقش پر اهمیت آموزش در رشد اقتصادی پرداخته اند. از دیدگاه این اقتصاددانان، آموزش از طریق افزایش ذخیره سرمایه انسانی، باعث رشد کارایی نیروی کار می گردد و سپس موجبات رشد اقتصادی را فراهم می سازد. شولتز می گوید: سرمایه گذاری آموزشی هزینه مصرفی نیست بلکه سرمایه گذاری در ظرفیت کارای انسان ها جهت تولید کالای مادی است. لذا، سرمایه گذاری آموزشی گونه ای سرمایه گذاری با نرخ بازدهی اقتصادی زیاد است که به صورت افزایش محصول حاصل از هر واحد کار کارگر و سرمایه تعریف می شود. از این رو، اقتصاددانان درصدد یافتن راه عملی برای اندازه گیری مشارکت آموزش در رشد اقتصادی برآمدند (افشاری 1377، 78-61).
پروفسور فردریک هاربیسون[6] از دانشگاه پرینستون معتقد است: ” منابع انسانی … پایه اصلی ثروت ملت ها را تشکیل می دهد. سرمایه و منابع طبیعی عوامل تبعی تولیدند. در حالیکه انسان ها عوامل فعالی هستند که سرمایه ها را متراکم می سازند، از منابع طبیعی بهره برداری می کنند، سازمان های اجتماعی – اقتصادی و سیاسی را می سازند و توسعه ملی را به جلو می برند. به وضوح کشوری که نتواند مهارت ها و دانش مردمش را توسعه دهد و از آن در اقتصاد ملی به نحو مؤثری بهره برداری کند قادر نیست هیچ چیز دیگری را توسعه بخشد.” ( تودارو[7] 1996، 378 )
در میان اقتصاددانان مسئله رشد اقتصادی و عوامل مؤثر بر آن از زمان های گذشته مورد توجه و اهمیت بوده است. با گذشت زمان و ایجاد فراز و نشیب هایی در تاریخ اقتصادی کشورها، اندیشه های جدید وارد حوزه فکری و اندیشه های رشد اقتصادی شده است (نجمی 1385).
کوزنتس[8] در بررسی های خود اشاره می نماید که مطالعه رشد اقتصادی در بلند مدت در جوامع گوناگون میسر نمی باشد مگر آنکه مفهوم “سرمایه” و “تشکیل سرمایه” چنان وسیع، جامع و گسترده تلقی شود که سرمایه گذاری در بهداشت وآموزش و پرورش را نیز شامل گردد. وی تأکید می نماید که مطالعه رشد اقتصادی بدون در نظر گرفتن سرمایه انسانی غیر ممکن به نظر می رسد (عمادزاده 1371، 29و61 ؛ کوزنتس 1961 ).
مدل های رشد و توسعه، قبلا مبنای خود را بر این قرار داده بودند که نیروی کار فعال در فرآیند توسعه، از کیفیت برابر و همسانی برخوردار است، بنابراین فرض بر این بوده که هر نیروی کاری مانند نیروی کار دیگر در بازدهی و تولید نقش یکسان و برابری را ایفا می کند. اما به مرور مشخص شد که این فرض صحیح نیست، بلکه مهارت ها، عادات، رفتار و دانش نیروی کار است که تعیین کننده اصلی در فرآیند تولید بوده و کمیت نیروی کار از اهمیت چندانی برخوردار نیست. به همین جهت در دهه های اخیر، تئوری های اقتصادی دیگر نیروی کار را یکسان و برابر ندیده و تفاوت های بسیاری را برای نیروی کار قائلند. لذا امروزه دیگر نقش دو نیروی کار در تولید برابر فرض نمی شود مگر آنکه از نظر سرمایه انسانی از کیفیت برابری برخوردار باشند. مدل های جدید رشد یعنی مدل های رشد درون زا، از سرمایه انسانی به عنوان عامل درونزای رشد استفاده می کنند و موجب تفاوت هایی با الگوهای سنتی رشد می شوند. تشخیص میزان سرمایه انسانی که نقش اساسی در رشد جوامع توسعه یافته ایفا کرده است، در روشن ساختن و توضیح چگونگی رشد اقتصادی این جوامع از اهمیت زیادی برخوردار بوده و تجربه ای برای کشورهای در حال توسعه خواهد بود. بر این اساس در هر جامعه این مسئله مطرح می شود که با چه معیارهایی می توان سطح سرمایه انسانی را برای جامعه مورد نظر نشان داد (ستاری فر 1382) .
1-2- ضرورت انجام تحقیق
امروزه تمام کشورها به دنبال ارتقای کیفیت نیروی کار خود می باشند. زیرا معتقدند که تولید بیشتر و کیفیت بالاتر، تنها در گرو نیروی کار با صلاحیت است. می دانیم که تابع تولید تئوریک y=f (L,K) شامل نیروی کار به صورت فیزیکی است. نیروی کار در این تابع به صورت نفر- ساعت یا اشتغال تمام وقت در نظر گرفته می شود. در بسیاری از مواقع در مطالعات بازار کار لازم است که نیروی کار تقسیم بندی شود ( تمام وقت، نیمه وقت و نیروی کار بیکار) .
از طرف دیگر در تحلیل های اقتصادی از قبیل تولید و رفاه اجتماعی نتایج استخراج شده از کاربرد نیروی کار سنتی (L) گمراه کننده می شود. در واقع در تمام کاربردهای خرد و کلان تابع تولید، آنچه که واقعا مفید می باشد، سرمایه انسانی (H) و سرمایه فیزیکی(K) است و تابع تولید به صورت Y=f(H,K) مفید واقع می شود.
همچنین می دانیم که قابلیت های نیروی کار تحت تأثیر آموزش توسعه می یابد و آموزش های مستمر سبب می شود که مهارت ها و قدرت تولید نیروی کار ارتقاء یافته و آن را به صورت سرمایه انسانی در
2-4-2 علت جغرافیایی فقر 22
2-4-3 علت فرهنگی فقر 23
2-4-4 علت اقتصادی فقر 23
2-4-5 علت اجتماعی فقر 23
2-4-6 علت سیاسی فقر 24
2-5 خط فقر 24
2-5-1 روشهای اندازه گیری خط فقر 27
2-5-1-1 روش اندازه گیری خط فقر براساس نیاز کالری: 27
2-5-1-2 روش اندازه گیری خط فقر براساس 50 یا 66 درصد میانگین مخارج 27
2-5-1-3 تعیین خط فقر براساس 50 یا 66 درصد میانه مخارج خانوارها 28
2-5-1-4 تعیین خط فقر بر پایه معکوس ضریب انگل 28
2-5-1-4 تعیین خط فقر بر پایه معکوس ضریب انگل فقر 29
2-5-1-5 روشهای مبتنی بر رویکرد نیازهای اساسی 30
2-6 سیاستهای فقرزدایی 31
2-6-1 روش مالیات منفی بر درآمد 31
2-6-2 روش گسترش دارائیهای تولیدی طبقات فقیر 31
2-6-3 روش تغییر در توزیع درآمد 32
2-7 پیشینهی تحقیق 32
2-8 جمع بندی 35
فصل سوم: روش پژوهش و ارائه مدل
3-1 مقدمه 39
3-2 مبانی نظری تابع تقاضا 40
3-3 تابع تقاضای سیستم مخارج خطی 44
3-4 فرمهای مختلف سیستم مخارج خطی 46
3-4-1 سیستم مخارج خطی با شکل گیری عادات 46
3-4-2 شکل عمومی سیستم مخارج خطی 47
3-4-3 سیستم مخارج تعمیم یافته 48
3-5 ویژگیهای سیستم مخارج خطی 49
3-6 روشهای تخمین دستگاه معادلات سیستم خطی 50
3-7 توابع انگل 51
3-7-1 تابع انگل 51
3-7-2 تابع انگل با توجه به متوسط هزینه خانوار 52
3-7-3 تابع انگل باتوجه به هزینه سرانه 52
3-8 روش داده های ترکیبی 53
3-8-1 آزمون قابلیت برآورد الگو به صورت پانل 53
3-8-2 اثرات ثابت و اثرات تصادفی 55
3-8-3 آزمون هاسمن 56
3-9 مقدمهای بر شاخصهای فقر 57
3-9-1 اصول موضوعه 58
3-9-2 انواع شاخصهای فقر 61
3-10 جمع بندی 65
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل یافته ها
4-1 مقدمه 69
4-2 برآورد پارامترهای سیستم مخارج خطی با استفاده از روش دادههای ترکیبی 71
4-3 محاسبه شاخصهای فقر در مناطق شهری استان سیستان وبلوچستان 80
4-4 جمع بندی 83
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5-1 نتایج و پیشنهادات 87
5-2 پیشنهادات 91
منابع و ماخذ 93
فهرست جداول
جدول 4-1: نتایج آزمون F و هاسمن برای گروه خوراکیها و دخانیات 74
جدول4-2: نتایج آزمون F و هاسمن برای گروه پوشاک و کفش 74
جدول 4-3: نتایج آزمون F و هاسمن برای گروه لوازم و اثاثیه خانگی 74
جدول4-4: نتایج آزمون F و هاسمن برای گروه بهداشت و درمان 74
این مطلب را هم بخوانید :
جدول4-5: نتایج آزمون F و هاسمن برای گرو سایر 75
جدول 4-6: نتایج برآورد βi برای پنج گروه کالایی 75
جدول4-7 : برآورد حداقل معاش گروههای کالایی 77
جدول 4-8: حداقل معاش سالانه مناطق شهری استان سیستان و بلوچستان (واحد اندازه گیری ارقام ریال میباشد) 78
جدول4-9: نرخ رشد حداقل معاش در مناطق شهری استان سیستان و بلوچستان 79
جدول 4-10: شاخص درصد افراد فقیر در مناطق شهری استان سیستان و بلوچستان 81
جدول 4-11: شاخص نسبت شکاف درآمدی مناطق شهری استان سیستان و بلوچستان 82
فهرست نمودارها
نمودار 5-1: نرخ تورم و نرخ رشد سالانه حداقل معاش (درصد) 89
نمودار 5-2: شاخص نسبت سرشمار و شاخص نسبت شکاف درآمدی (درصد) 91
در دهههای اخیر کاهش فقر به یکی از مباحث مهم در متون اقتصاد توسعه تبدیل شده است. تعدادی از محققان اقتصاد همانند اموانو[1] و همکاران ( 1999 ) ، بر این عقیده هستند که مبارزه با فقر شرط لازم برای رشد است. با این حال، برنامههای مبارزه با فقر همان اندازه که به کارایی سیاست گذاری و نحوهی اجرای برنامه نیاز دارد، به شناخت ابعاد مختلف پدیده فقر و دلایل و پیامدهای آن نیز نیاز دارد. بررسی و آگاهی از وضعیت فقر در یک جامعه اولین قدم در مسیر برنامه ریزی برای مبارزه با فقر و محرومیت است (خالدی و پرمه،1384؛ عرب مازار و حسینی نژاد، 1383 ).
اندازه گیری فقر به دو دلیل اساسی مهم است: الف) هدفمند سازی انواع کمکها به اقشار محروم آسیب پذیر؛ ب) بررسی روند و نحوهی تغییرات شدت فقر در طول زمان و یا در مکانهای مختلف.
در این میان دولت به عنوان نهادی که در تلاش است تا با تخصیص منابع مالی، اقشار فقیر را یاری کند، نیازمند شناسایی هرچه دقیق تر گروه هدف است. نکتهای که بایستی به آن توجه کرد این است که چتر حمایتی باید طوری گسترده شود که اولا افراد مستحق از آن بهره مند شوند و در ثانی افرادی که نیازی به آن ندارند، در آن گنجانده نشوند. بدین ترتیب با در نظر گرفتن محدودیت مالی دولت، باید روشهایی را برای شناسایی فقر انتخاب کرد که فقیرترین فقرا در اولویت برنامه فقرزدایی قرار گیرند. با طرح چنین ایدهای تحقیقات وسیعی پس از اواسط دههی 70 میلادی و با انتشار مطالعات سن[2] آغاز شد.
از اواخر دههی 70 به دلیل برنامه اصلاح ساختاری، آزاد سازی و خصوصی سازی توسط بسیاری از کشورهای جهان، فقر و حمایت از گروههای آسیب پذیر با شدت بیشتری مورد توجه قرار گرفت. بسیاری از اندیشمندان بر این گمان بودند و هستند که اجرای برنامههای اقتصادی فوق الذکر، گروههای کم درآمد را متاثر میسازد و فقر را افزایش میدهد.
در پاسخ به چنین وضعی و به منظور جلوگیری از توسعهی فقر، نهادهای بین المللی و منطقهای اقدامات نمادین و عملی را در پیش گرفتند. برای مثال سازمان ملل، دهه 2006-1997 را دههی ریشه کنی فقر نام نهاد. بانک جهانی برای تحقق دنیایی بدور از فقر، جهانیان را برای اقدام موثر برای حذف گرسنگی با توسعهی پناهگاه و مسکن و برخورداری عمومی از بهداشت و آموزش دعوت نمود. در نوامبر سال 1997 اعضای اسکاپ[3] تعهد کردند که اقدامات لازم برای ریشه کنی فقر تا سال 2010 را انجام دهند.
اقدامات فقرزدایی از دههی 80 به بعد در بسیاری از مناطق جهان با موفقیت مواجه شد. به طوری که بنابر گزارش بانک توسعه آسیایی در فاصلهی سالهای 1970 تا 1990 تعدا افراد فقیر در شرق آسیا معادل 220 میلیون نفر کاهش یافت و علاوه بر این در طی همین مدت 425 میلیون نفر با سطح زندگی بالاتر از فقر به جمعیت این منطقه اضافه شد. بنابر همان ماخذ، در دههی 90، یک چهارم جمعیت آمریکای لاتین، یک دوم جمعیت جنوب آسیا و آفریقا و 1/0 جمعیت شرق آسیا در فقر مطلق به سر میبردند. کشور چین در فاصلهی سالهای 70 تا 90 با وجود آنکه با افزایش جمعیتی معادل 300 میلیون نفر مواجه بود، موفق شد جمعیت فقیر خود را در طی همان مدت از 275 میلیون نفر به 175 میلیون نفر کاهش دهد. در کشور اندونزی در دههی 70 بیش از یک چهارم جمعیت در فقر به سر میبردند و در طی دهههای 70 و 80 جمعیت این دو کشور 60 میلیون نفر افزایش یافت ولی علی رغم این افزایش، این کشور توانست از طریق برنامههای فقر زدایی تعداد افراد فقیر خود را به 27 میلیون نفر کاهش دهد. بنابر گزارش بانک توسعهی آسیایی در سال 1985، 24 درصد جمعیت پاکستان، 43 درصد جمعیت بنگلادش، 44 درصد جمعیت هندوستان و 1 درصد جمعیت چین فقیر بودهاند ولی در سال 1988، درصد جمعیت فقیر در پاکستان به 22 درصد، در بنگلادش به 44 درصد و در اندونزی به 24 درصد، در هندوستان به 36 درصد و در چین به 6 درصد تغییر یافت.
وجوه بنیادی توجه به فقرا و حمایت از آنان در قانون اساسی کشورمان نیز یافت میشود (اصل دوم، اصل سوم، اصل بیست و یکم و اصل بیست و نهم)، اما قاطع ترین نشانهی توجه به فقرا در قانون اساسی در اصل چهل و سوم دیده میشود که به ریشه کن کردن فقر و محرومیت از جامعه توجه خاص دارد. با این حال از ابتدای انقلاب، برنامهی جامعی در راستای فقرزدایی تدوین نگردید. جنگ، تحریم و مسائل حاشیهای آن نیز به مسئله مضاعفی بدل شد تا وضعیت فقر در جامعه تغییر کند، اما پس از آن در تمام برنامههای توسعه به نحوی برنامههایی در جهت افزایش رفاه عمومی و کاهش فقر تدوین گردید. با این حال مطالعات و بررسیهای انجام شده نشان میدهد که سیاستهای کاهش فقر به صورت برنامهای راهبردی و پایدار، در طول برنامههای توسعهای به کار گرفته نشده است (شمس الدین و همکاران، 1383).
مبارزه با فقر در برنامهی سوم توسعه بین سالهای 1383-1379 به اجرا درآمد و ادامهی آن به برنامهی چهارم توسعه موکول گردید به نحوی که انتظار میرفت در سال 1388 (سال پایان برنامهی چهارم ) فقر در کشور وجود نداشته باشد. یکی از عوامل موفقیت در برنامه و رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده برای این برنامه و برنامههای فقر زدایی، بررسی شناخت دقیق ماهیت فقر و عوامل موثر بر آن است.
در خصوص فقر و اندازهی آن در ایران و همچنین تاثیر سیاستهای اقتصادی مختلف بر فقر مطالعات مختلفی صورت گرفته است و نتایج این مطالعات به حوزهی تصمیم گیری منعکس شده است.
با ملاحظه نتایج مطالعات مختلف متوجه میشویم که اندازه فقر در ایران طیف وسیعی را در بر میگیرد تا جایی که برخی محققین معتقدند بیش از 18 درصد مردم ایران فقیر میباشند و بعضی نیز نتیجه گرفتهاند که 70 درصد جمعیت کشور درگیر فقر هستند (خداد کاشی و دیگران، 1381).
علت تفاوت در چیست؟ در این جا این سوال مطرح میشود که آیا با توجه به فقر نواحی مختلف یا کشورهای مختلف واقعا میتوان نتیجه گرفت کدام کشور نسبت به دیگری فقیرتر میباشد یا فقر در منطقه خاصی از یک کشور کمتر از میزان فقر در منطقهی دیگر میباشد. با طرح این مسئله در واقع قصد داریم به موضوع قابلیت مقایسه ارقام فقر توجه نماییم. تفاوت در نتایج مربوط به اندازهی فقر که توسط محققین مختلف محاسبه شده است، به چند علت میباشد. اول آن که مفهوم فقر از نظر محققین مختلف ممکن است متفاوت باشد. به عبارت دیگر نگاه اندیشمندان و محققین به فقر و طرز تلقی آنها از فقر و تعریف آنها از فقر متفاوت میباشد. بنابراین طبیعی است که تفاوت در تعریف و مفهوم فقر موجب تفاوت در نتایج گردد. دوم آن که برای اندازه گیری فقر روش واحد مورد توافقی وجود ندارد و هر محقق از یک روش خاص برای محاسبهی فقر استفاده میکند. حتی گاهی دو محقق که راجع به مفهوم فقر توافق دارند ممکن است بدلیل به کار گیری روشهای متفاوت اندازههای متفاوتی از فقر را گزارش نمایند. سوم آنکه متغیر یا متغیرهایی که به کمک آنها فقر ارزیابی میشود متعدد میباشند و همین امر موجب تفاوت در اندازهی فقر در مطالعات مختلف میشود. به طور مثال اگر در اندازه گیری فقر از متغیر درآمد استفاده شود، نتایج متفاوت از حالتی خواهد شد که از متغیر مخارج استفاده شود. همچنین واحد تجزیه و تحلیل میتواند عامل بروز این تفاوت باشد. برای مثال یک محقق ممکن است فقر را برای خانوار و محقق دیگر در سطح فرد آن را اندازه گیری کند.
اصولا یکی از معیارهای توسعهی یافتگی، سطحی زندگی و رفاه عمومی مردم جامعه میباشد و لذا برای تعیین وضعیت رفاهی جامعه، یکی از راهها تعیین خط فقر و افراد فقیر میباشد. به چند دلیل اساسی ما نیازمند تعیین خط فقر و شاخصهای آن در جامعه می باشیم:
1-پژوهش گران و متخصصان علوم اقتصادی در هر زمان با کاوش در خصوص خط فقر میتوانند مشخص کنند که «چه تعداد» از افراد جامعه، در «کدامیک از نیازهای خانوار» و بر اثر «چه عاملی» از درآمد کافی برخوردار نیستند و لذا در سیاست گذاریهای اقتصادی به نحوی بتوانند درآمد این خانوارها را جبران نمایند.
2- رفاه عمومی: با تعیین خط فقر میتوان مشخص کرد که معیشت در چه سطحی باید قرار داشته باشد.
3- یکی دیگر از عوامل، بررسی تاثیر سیاست گذاریهای مختلف طی دورهی زمانی معین بر مخارج خانوار میباشد.
4- هزینهای که برای لوازم زندگی صرف میشود، با توجه به نوسانات قیمت نمیتواند به صورت ثابت مشخص گردد لذا مجبور هستیم که با توجه به عواملی مانند نرخ تورم در هزینهی سالیانه زندگی خانواده، پس از مدت زمانی در محاسبهی خط فقر سالیانه تجدید نظر نمائیم.
علاوه بر موارد فوق تاکیدات قانون اساسی در این خصوص، قابل توجه است. چنانچه در فصل چهارم قانون اساسی چنین تصریح شده است:
برای تامین استقلال اقتصادی جامعه و ریشه کن کردن فقر و محدودیت برآورد نیازهای انسانی در جریان رشد با حفظ آزادی او، اقتصاد جمهوری اسلامی ایران براساس ضوابط زیر استوار میشود.
الف) تامین نیازهای اساسی (مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پروش) و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه.
ب) تاسیس شرایط و امکانات کار برای همه به منظور رسیدن به اشتغال کامل و قرار دادن وسایل کار در اختیار افرادی که قادر به کارند ولی وسایل کار ندارند (در شکل تعاونی و …).
ج) تنظیم برنامهی اقتصادی کشور به صورتی که شکل و محتوا و ساعات کار به صورتی باشد که فرد علاوه بر تلاش شغلی، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی، سیاسی و اجتماعی، شرکت فعال در رهبری کشور و افزایش مهارت و ابتکار را داشته باشد.
رعایت آزادی انتخاب شغل و عدم اجبار افراد به کاری معین و جلوگیری از بهره کشی از کار دیگران.
اولویت اول در فقرزایی، تعریف فقر و اندازه گیری آن میباشد. تعاریف متعددی برای فقر (حداقل معاش) موجود است که بر این اساس روش محاسبه نیز متفاوت میباشد. در این تحقیق به بررسی خط فقر نسبی و شاخصهای مرتبط با آن در مناطق شهری استان سیستان و بلوچستان میپردازیم، به طوری که بتوان یک تصویرکلی از وضعیت حداقل معاش جامعه شهری استان و روند تغییرات آن را مشاهده کنیم، لذا با استفاده از سیستم مخارج به برآورد خط فقر استان سیستان و بلوچستان طی سالهای 79 تا 88 برای نقاط شهری میپردازیم. منظور از فقر نسبی در این پژوهش، حداقل معاش است که عبارت است از « عدم توانایی خانوارها در تامین یک سطح معین از استاندارهای زندگی که در جامعه فعلی لازم و مطلوب تشخیص داده میشود».
با توجه به این امر که حداقل معاش زندگی و فقر بنا به دلایلی از جمله موقیت جغرافیایی، امکانات در دسترس و توسعه یافتگی در مناطق گوناگون متفاوت میباشد، بررسی موردی حداقل معاش و شاخصهای مرتبط با آن در مناطق شهری استان سیستان و بلوچستان نتایج قابل اتکاتری را بدست میدهد. همچنین مطالعه فقر در سطح استان میتواند زمینه ساز روش مناسبی برای فقرزدایی جهت نیل به توسعه پایدار و برنامه ریزی منطقهای باشد. بنابراین، بررسی آماری محاسبهی خط فقر و تجزیه و تحلیل آن در سطح استان میتواند راهنمایی برای برنامه ریزان در جهت فقرزدایی استان باشد.
سولات پژوهشی این تحقیق به صورت ذیل مطرح میشوند:
1-5) روش گردآوری اطلاعات و دادهها………………………… 4
1-6) جامعه آماری و روش نمونه گیری……………………….. 5
1-7) مشکلات و تنگنا های احتمالی تحقیق……………………. 5
1-10) روش تجزیه وتحلیل دادهها……………………………. 5
2-1) مقدمه……………………………………………. 10
2-2) سیستم مالی……………………………………….. 10
2-3) واسطه مالی……………………………………….. 13
2-3-1) عملکرد واسطه مالی……………………………. 15
2-3-1-1) هزینه مبادله………………………… 15
2-3-1-2) تسهیم ریسک………………………….. 16
2-3-1-3) اطلاعات نامتقارن، کژگزینی و کژمنشی……… 17
2-4) نظام بانکی……………………………………….. 17
2-4-1) مزایای نظام بانکی در تجهیز و تخصیص منابع 18
2-4-1-1) افزایش پس انداز………………………. 18
2-4-1-2) کاهش هزینه…………………………… 18
3-2-1-3) بلند مدت شدن اعتبارها…………………. 19
2-4-2) خدمات بانکی در اقتصاد…………… 19
2-4-2-1) خلق پول……………………………… 19
2-4-2-2) ایجاد بازار فروش برای پساندازهای واحدهای اقتصادی 20
3-2-2-3) پیشنهاد ابزارهای پرداخت برای خرید کالا و خدمات 20
2-4-2-4) عرضه خدمات بینالمللی………………….. 20
2-4-2-5) ارائه خدمات مربوط به سرمایگذاری ……….. 21
2-5) بانکداری اسلامی……………………………………. 21
2-6) توسعه مالی……………………………………….. 23
2-6-1) شاخصهای توسعه مالی در بخش بانکی….. 26
2-7) سیاست پولی……………………………………….. 29
2-7-1) نحوه اثرگذاری سیاست پولی بر بخش بانکی 29
2-7-2) اثر تورم بر نظام بانکی………….. 34
2-8) سیاست مالی……………………………………….. 36
2-8-1) نحوه اثرگذاری سیاست مالی بر بخش بانکی 36
2-9) مطالعات تجربی…………………………………….. 39
2-9-1) مطالعات داخلی………………….. 39
2-9-2) مطالعات خارجی………………….. 43
2-10) جمعبندی…………………………………………. 45
3-1) مقدمه……………………………………………. 56
3-2) مانایی متغیرها……………………………………. 56
3-2-1) آزمون ریشه واحد دیکی فولر……………….. 57
3-2-2) آزمون ریشه واحد دیکی فولر تعمیم یافته………….. 59
3-3) الگوی خودرگرسیون برداری……………………………. 60
3-4) انتخاب وقفه بهینه مدل……………………………… 62
3-5) ثبات و مانایی مدل VAR……………………………… 63
3-6) علیت گرنجر……………………………………….. 64
3-7) توابع عکسالعمل آنی………………………………… 64
3-8) تجزیه واریانس…………………………………….. 64
3-9)جمعبندی…………………………………………… 65
4-1) مقدمه……………………………………………. 67
4-2) معرفی متغیرها…………………………………….. 67
4-2-1) رشد نقدینگی…………………………………. 68
4-2-2) مخارج دولت به تولید………………………….. 69
4-2-3) تورم……………………………………….. 69
4-2-4) شاخصهای توسعه مالی بخش بانکی………………….. 70
این مطلب را هم بخوانید :
4-2-4-1) شاخص ابزاری………………………….. 70
4-2-4-2) شاخص کارایی………………………….. 71
4-3) مانایی متغیرها……………………………………. 72
4-4) تعیین وقفه بهینه………………………………….. 73
4-5) مدل خودرگرسیون برداری……………………………… 74
4-6) علیت گرنجر……………………………………….. 74
4-7) توابع عکسالعل آنی…………………………………. 75
4-8) تابع تجزیه وارانس…………………………………. 77
4-9) جمعبندی………………………………………….. 78
5-1) نتیجهگیری………………………………………… 81
5-2) پیشنهادسیاستی…………………………………….. 84
5-3) پیشنهاد برای مطالعات آتی…………………………… 85
پیوست ………………………………………………. 87
منابع……………………………………………….. 101
چکیده انگلیسی……….. 107
نظام مالی کارآمد منجر به تجمیع و تخصیص بهینه منابع در اقتصاد شده و از عوامل مهم و اثرگذار بر رشد اقتصادی محسوب میشود. در یک تعریف ساده میتوان گفت زمانی که سیستم مالی وظایف خود را به خوبی انجام میدهد، توسعه مالی محقق شده است. در یک نظام مالی توسعه یافته افراد و بنگاهها میتوانند به راحتی سبد بهینهای از بدهیها را انتخاب نمایند و از طرف دیگر پساندازکنندگان پول و ثروت مازاد خود را در چرخه تولید با نقدینگی و بازده مناسب، همراه با اطمینان قرار میدهند.
سیستم مالی را از یک نگاه میتوان به واسطه مالی و بازار مالی تقسیمبندی نمود. شواهد حاکی از آن است که کشورها در مراحل اولیه توسعه، دارای سیستم مالی مبتنی بر بانک هستند. هرچه کشور در مسیر توسعه گام برمیدارد به سمت ترکیبی از سیستم بانکی و بازارهای مالی حرکت مینماید. در کشور ما نیز سیستم مالی بانکمحور بوده و بازارهای مالی در آن نقش پررنگی ندارند. در نتیجه در این تحقیق برای بررسی توسعه مالی بر سیستم بانکی متمرکز شدهایم.
یکی از مباحث مطالعاتی در یک اقتصاد، بررسی و شناسایی عوامل موثر بر توسعه مالی میباشد، تا از این طریق بتوان به توسعه بیشتر و رشد بالاتری در اقتصاد دست یافت. سیاست پولی و مالی دو متغیر اثرگذار بر توسعه مالی سیستم بانکی در کنار عواملی چون تورم و رشد تولید میباشد. در نتیجه در این تحقیق به بررسی مبانی نظری تاثیرگذاری این عوامل و اندازهگیری آنها در دوره زمانی (1358-1391) خواهیم پرداخت.
اقتصاددانان در مورد اهمیّت سیستم مالی در توسعه اقتصادی و مالی نظرات متفاوتی دارند. هیکس[1] (1969) معتقد است که سیستم مالی از طریق تجهیز سرمایه برای طرح های بزرگ در آغاز انقلاب صنعتی نقش حیاتی داشته است. بانک های خوب با شناسایی و تامین مالی کارفرمایانی که بیشترین شانس را برای تولید محصولات جدید و یا اجرای طرح های ابتکاری دارند، موجب تقویت نوآوری های تکنیکی میشوند.
توسعه مالی یکی از پیششرطهای توسعه اقتصادی کشورها می باشد به طوری که کشوری که بخش از مالی توسعه یافته برخوردار نیست قطعا در آن منابع بین نیازها به صورت کارا تخصیص داده نخواهد شد و یا منابع کافی جهت تخصیص جمع آوری نمیشود (اخباری، 1385: 155).
توسعه بخش بانکی نیز یکی از ارکان مهم توسعه مالی میباشد. در اکثر نظامهای اقتصادی، بانکها مرکز سیستم مالی و پرداختها بوده و نقش مهمی در فرآیند تجهیز پسانداز، شناسایی فرصتهای سرمایهگذاری و متنوعسازی ریسک ایفا میکنند. از این رو اندازه، ساختار و کارآیی بخش بانکی به عنوان یک بعد مستقل توسعه مالی مورد توجه است. سوددهی بانکها، اعتبارات پرداختی و دسترسی آسان بخش خصوصی به اعتبارات بانکی از این بعد مورد بررسی قرار میگیرد. بر پایه مطالعات انجام شده، فعالیت بانکها در فضای رقابتی شامل مداخله کمتر دولت، تمرکز کمتر بازار و امکان بیشتر ورود بانکهای خارجی، کارآیی و رشد بیشتری خواهد داشت (دادگر و نظری، 1386: 17).
عوامل متعددی بر توسعه بازارهای مالی مؤثر هستند که آن ها را می توان به دو دسته عمده عوامل اقتصادی (مانند رشد اقتصادی، تورم، بیمه اعتبارات، درجه باز بودن اقتصاد، آزادسازی حساب سرمایه و…) و عوامل غیر اقتصادی (مانند عوامل نهادی از جمله وضعیت سرمایه اجتماعی، حقوق مالکیت، وضعیت نظام حقوقی، فشارهای سیاسی و…) تقسیم بندی کرد (صمدی، 1388: 122). در این تحقیق ما به بررسی دو عامل مهم اقتصادی اثرگذار بر توسعه مالی یعنی سیاست پولی و مالی میپردازیم.
به مجموعهای از سیاستها که توسط مسولان پولی یک کشور برای ثبات در سطح قیمتها و رسیدن به اشتغال کامل و رشد پایدار طراحی و اجرا میشود، سیاست پولی میگویند. اهمیت و حساسیت نظام بانکی در کل نظام اقتصادی هر جامعه ، دولتها را بر آن داشته تا از طریق اتخاذ مجموعه تدابیری که که اصطلاحا سیاست پولی نامیده میشود گردش پول در جامعه را تنظیم نموده و در تامین این منظور از بانکها به صورت اهرم نیرومندی استفاده میکنند (هدایتی و همکاران1373:10).
یکی از ابزارهای مهم سیاستی که در اختیار دولت قرار دارد سیاست مالی است. دولت در سیاست مالی تصمیم میگیرد که چه مقدار هزینه کند و چگونه آن را تامین مالی نماید. سیاست مالی را میتوان به عنوان تغییری در مالیات و خریدهای که برای دستیابی به اهداف سیاستهای کلان اتخاذ میشود، معرفی کرد. اعمال این سیاستها نیز بر عملکرد بخش مالی موثر است. جایی که کسری مالی دولت بزرگ باشد، دولتها تمایل به تامین مالی از طریق بدهی کوتاهمدت در بازارهای مالی دارند. در چنین شرایطی تئوریهای اقتصادی بیان میدارد که بزرگ شدن سهم دولت از سهم بخش خصوصی در بازارهای اعتباری میکاهد. بنابراین سیاست مالی سهلانگارانه، منجر به رشد پایین و آرام اعطای اعتبارات به بخش خصوصی میشود (آیدین و ایگان[2]، 5:2010).
به این ترتیب با توجه به نقش مهم دولت در اقتصاد ایران و بانکمحور بودن سیستم مالی کشور، ضرورت مطالعه اثرگذاری دولت بر سیستم بانکی درک میگردد. از طرفی دیگر با توجه به این واقعیت که سیاست پولی در کشور پیرو سیاست مالی میباشد، بررسی همزمان اثرگذاری این دو سیاست در کنار هم بر توسعه مالی اهمیت دارد. بر اساس ادبیات تحقیق، عامل تورم بر توسعه مالی اثرگذار است. لذا جهت تصریح درست مدل آن را نیز وارد بحث مینماییم.
1-10 ساختار رساله 10
1-11 خلاصه فصل 10
فصل دوم : ادبیات تحقیق………………………………………………………………………………………………………….11
2-1 مقدمه 11
2-2 مروری بر مدلهای رشد 12
2-2-1 الگوی رشد هارود- دومار 12
2-2-2 الگوی رشد درونزا با تاکید بر تحقیق و توسعه 17
2-2-3 الگوی رشد درون زا با تاکید بر انباشت سرمایه انسانی………………………………………………….18
2-3 تجارت و رشد اقتصادی……………………………………………………………………………………………….20
2-4 سرمایه گذاری و رشد اقتصادی …………………………………………………………………………………..20
2-5 شهرها………………………………………………………………………………………………………………………. 21
2-5-1 تعریف شهرها 22
2-5-2 نظام شهری……………………………………………………………………………………………………………. 23
2-5-3 اندازه ی شهر…………………………………………………………………………………………………………. 26
2-6 مطالعات تجربی…………………………………………………………………………………………………………. 27
2-7 خلاصه فصل……………………………………………………………………………………………………………… 39
فصل سوم:روش شناسی تحقیق………………………………………………………………………………………………….40
3-1 مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………….. 41
3-2 مشاهدات آماری……………………………………………………………………………………. 41
3-3 بررسی ساختار دادههای ترکیبی و انواع مدلهای آن 44
3-4 آزمونهای تشخیصی در دادههای پانلی 46
3-4-1 آزمون چاو 46
3-5 آزمون ریشه واحد در دادههای ترکیبی 47
3-5-1 آزمون لین و لوین (LL) 48
3-5-2 آزمون ایم، پسران و شین 51
3-5-3 آزمون فیشر 53
3-6 روش گشتاورهای تعمیم یافته (GMM) 55
3-6-1 به کارگیری روش گشتاورهای تعمیم یافته برای مدل دادههای ترکیبی پویا 57
3-7 خلاصه فصل 62
فصل چهارم: تخمین مدل……………………………………………………………………………………………………………63
4-1 مقدمه…….. 64
4-2 بیان مدل و متغیرهای مورد استفاده و منابع داده های تحقیق. … ………………………………………..64
4-3 تعریف متغیرهای مدل ………………………………………………………………………………………………..66
4-4 توزیع اندازه شهر و رشد تولید…………. 68
4-4-1صرفههای اقتصادی در مقیاس 68
4-4-2 ستاندههای مشترک در تولید و مصرف، 69
4-4-3 صرفه جوییهای آماری 69
4-5 نمونه ی مورد بررسی. …………………………………………………………………………………………………72
4-6 نتایج آزمونهای پایایی………………. 72
4-7 نتایج آزمون تشخیصی چاو 75
4-8 نتایج تخمین مدل 75
4-9 خلاصه فصل 85
فصل پنجم: نتیجه گیری و پیشنهادات 86
5-1 مقدمه 87
5-2 خلاصه تحقیق 88
5-3 خلاصه نتایج برآورد 88
5-4 پیشنهادات تحقیق 89
5-5 پیشنهاداتی برای مطالعات آینده 91
فهرست منابع……………………………………………………………………………………………………………92
پیوست……………………………………………………………………………………………………………………99
مطالعه با موضوع شهر و کارکردهای آن در معنای امروزی رشته جدیدی می باشد ، اگرچه شهر و توجه به آن از قدمت بیشتری برخوردار است .در معنای اخیر پس از انقلاب صنعتی می باشد که شهر در کانون توجه اقتصادانان قرار می گیرد ، با این حال، شهر همیشه مشغله فکری بشر بوده است ، در دنیای کهن مطالعه شهر در آثار ارسطو ،افلاطون و آگوستین، در قرون میانه در نظریات ماکیاولی همچنین در آثار فیلسوفان قرن هفدهم مانند “بودن” مطرح شده است و در طول قرن هیجدهم شهر در تئوری اجتماعی ژان ژاک روسو بازتاب مییابد ، اما هویت جامعه و شهر پس از انقلاب صنعتی است که تغییر اساسی پیدا میکند . پس از این تغییرات ، شهر در کانون توجهات صاحبنظران رشته های مختلف جامعه شناسی، جغرافیا، اقتصاد، برنامه ریزی و اقتصاد قرار می گیرد. برای شناخت شهر عوامل کارکردی بسیاری وجود دارد. یکی از مهمترین مولفه های شناخت ساختار شهر، بررسی نظام شهری می باشد. نظام شهری عبارت است از مجموعهای از شهرکها و شهرهای وابسته به یکدیگر که ساختار نظام سکونتگاههای شهری را در یک منطقه یا کشور به وجود میآورند. یکی از مهمترین مباحث در نظام شهری، چگونگی توزیع فضایی جمعیت است. از آنجا که توزیع فضایی جمعیت در سطح نظام شهری، از یک طرف تحت تأثیر عوامل مختلف به وجود میآید و از طرف دیگر بر عوامل مختلف اقتصادی، اجتماعی
این مطلب را هم بخوانید :
مقاله رایگان c (952) و مدیریتی تأثیر میگذارد، این عوامل قابل بررسی و تحقیق می باشند.
در این فصل ابتدا بیان مساله تحقیق بیان میشود و در ادامه اولویت و ضرورت تحقیق، اهداف و سوال اصلی تحقیق بیان میشود. در پایان نیز روش شناسی و ساختار رساله مورد اشاره قرار میگیرد.
جهان دارای اقتصادهایی بسیار متفاوت و ناهمگون است. با این وجود، رشد و توسعه اقتصادی از جمله اهدافی است که هر اقتصادی دنبال می کند. دلیل این مساله ، وجود منافع و مزایای فراوانی است که در روند رشد تحقق می یابد. اما، دستیابی به رشد اقتصادی بالا و پایدار نیازمند پاسخ به این سؤال است که، چه عواملی نرخ رشد اقتصادی را تأمین می کند؟ و یا نرخ رشد اقتصادی چگونه و از طریق چه عوامل و سیاست های مختلف تحت تاثیر قرار می گیرد؟
اقتصاددانان از دیر باز برای پاسخ به چنین سؤال هایی، قسمت عمده بحثهای خود را به بیان نظریات رشد اقتصادی اختصاص داده اند. از اواخر دهه هشتاد تحقیقات زیادی در زمینه الگوهای رشد انجام گرفت که منجر به ایجاد الگوهای جدیدی به نام « الگوهای رشد درون زا » گردید. این الگوها معتقدند که ساز و کارهای درونی اقتصاد مانند آموزش، سطح مناسبی از علم و مهارت، پژوهش و… در رشد اقتصادی نقش دارند. البته هدف تئوری پردازان رشد درونزا، عدم توجه به عامل سرمایه و فناوری نیست ، بلکه معتقدند هر دوی این موارد از اجزای ضروری رشد هستند اما به کار گیری مجموعه ای از سیاست ها در کنار سرمایه و فناوری، نرخ رشد اقتصاد را تحت تاثیر قرار می دهد. الگوهای جدید رشد، رویکرد ها و الزامات سیاستی جهت تحقق یک رشد پایدار را گسترش تجارت، توسعه سرمایه انسانی، ارتقاء بهره وری و سیاست های کارآمد دولت می دانند. به عبارت دیگر بر اساس این مطالعات، رشد اقتصادی بر اساس مجموعه ای از ساز و کارها اتفاق می افتد که در این مجموعه، غیر از نهاده های اولیه تولید ، عوامل دیگری نیز دخیل هستند. با توجه به این مسئله اگر زمینه لازم جهت کارکرد این ساز و کارها ایجاد نشود ، نمی توان یک رشد پایدار اقتصادی را انتظار داشت.
با توجه به این که اغلب کشورهای اسلامی، از جمله کشورهای در حال توسعه و یا کمتر توسعه یافته بوده و با معضلاتی همچون سطح پایین درآمد سرانه و نرخ های نازل رشد اقتصادی روبرو می باشند؛ لذا این کشورها برای رهایی از چنین مشکلاتی نیازمند رشد اقتصادی سریع و مستمر هستند. یکی از مهمترین متغیرهای موثر بر رشد اقتصادی در مطالعات جدید شهرنشینی است.
نظام شهری عبارت است از مجموعهای از شهرکها و شهرهای وابسته به یکدیگر که ساختار نظام سکونتگاههای شهری را در یک منطقه یا کشور به وجود میآورند (عظیمی، 1383). یکی از مهمترین مباحث در نظام شهری، چگونگی توزیع فضایی جمعیت است. از آنجا که توزیع فضایی جمعیت در سطح نظام شهری، از یک طرف تحت تأثیر عوامل مختلف به وجود میآید و از طرف دیگر بر عوامل مختلف اقتصادی، اجتماعی و مدیریتی تأثیر میگذارد، درخور بحث و بررسی دقیق است. همزمان با افزایش درآمد و تولید در جهان، تقاضا برای خدمات شهری نیز افزایش یافته است، که به دنبال آن شهرکها و شهرها هم از نظرتعداد و هم از نظر اندازه جمعیتی رشد یافتند (فرهودی و همکاران، 1388). چنین افزایشی در اندازه و تعداد شهرها، در طی دوره شهرنشینی سریع یعنی از اوایل قرن نوزدهم درکشورهای توسعه یافته و از اواسط قرن بیستم در کشورهای درحال توسعه به وقوع پیوسته اما افزایش ثروت عمومی به همان میزان نبوده است. نتیجهی این امر ایجاد نابرابری در توزیع جمعیت در نظام شهری کشورها در دو قرن گذشته است ( پومین [1]،2003).
مطالعات نشان میدهد که توزیع فضایی جمعیت و فعالیت در نظام شهری کشورهای درحال توسعه، نامتعادلتر و نابرابرتر از کشورهای توسعه یافته بوده است. با توجه به اینکه نابرابری در اندازه جمعیتی، زمینه ساز نابرابری درسایر بخشها نظیر فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی میگردد و به دنبال آن مسائل و مشکلات عدیده ای درسکونت گاههای شهری و غیرشهری به وجود میآید، بسیاری از دانشمندان در دورههای مختلف، ابعاد متفاوت نظام شهری و چگونگی توزیع جمعیت در نظام شهری را مورد بررسی قرار دادهاند (فرهودی و همکاران، 1388). برخی به تبیین نظام شهری پرداخته و عدهای نیز با ارائه مدلهایی سعی درشناخت میزان تعادل و شناخت چگونگی نظام شهری داشتهاند، برخی دیگر نیز راهکارهایی را در زمینه بهبود و افزایش میزان تعادل آن ارائه کردهاند. در کشور ما با افزایش تمرکز جمعیت در شهر اصلی یا چند شهر اول کشور و به هم ریختن رابطه بین روستاها، شهرکها وشهرها و افزایش نابرابری توزیع در نظام شهری و به منظور تمرکززدایی از ساختار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، مجموعه اقداماتی در چند دههی اخیر صورت گرفته است، که از آن جمله میتوان به سیاستهای معافیتهای مالیاتی برای صنایع مستقر در نقاط پیرامونی، توسعه سامانههای حملو نقل، تمرکززدایی فضایی از طریق مطالعات طرح کالبدی ملی، طرحهای آمایش منطقهای و ناحیهای اخیراً واگذاری اختیارات بیشتر به استان ها اشاره کرد که زمینهساز افزایش تولید و رشد اقتصادی را فراهم میآورد (فرهودی و همکاران، 1388).
در ادبیات اقتصاد شهری مطالعات مختلفی در زمینه فرآیند توسعه شهری و رابطه آن با تولید و رشد اقتصادی صورت گرفته است. در این میان توسعه ی شهری دو جنبه دارد: یک جنبه ی آن خود توسعه ی شهری و شهری شدن است که در ارتباط با رشد تعداد و اندازه شهرها در یک سیستم شهری میباشد. جنبه ی دیگر آن توسعه ی شهری در ارتباط با شکل شهری شدن یا تمرکز شهری است. در هر نقطه از زمان، با توجه به سطح توسعه شهری یک کشور، ممکن است منابع به طور یکنواخت در بین شهرهای مختلف پراکنده شوند و بنابراین درجه صرفهجوییهای ناشی از مقیاس تولید کوچک گردد(فرهمند و بدری، 1391). حتی ممکن است منابع در یک یا چند شهر بسیار بزرگ تمرکز بیش از حد داشته باشند، که در این صورت هزینه های رفت و آمد، تراکم و کلاً هزینه های زندگی در آن شهرها بالا میرود و باعث افزایش هزینه های تولید کالاها و کاهش کیفیت ارائه خدمات شهری در آنها گردد. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که درجه بهینه ای از تمرکز شهری وجود دارد که از طریق رابطه متقابل میان منافع و هزینه
افزایش ظرفیت تولیدی همواره مورد توجه اقتصاددانان بوده و یکی از معیارهای عملکرد کلان اقتصادی می باشد. مطالعات اولیه عمدتا بر نقش عوامل فیزیکی تولید مانند سرمایه فیزیکی و نیروی کار در فرایند تولید تاکید دارند اما با گسترش مفهوم سرمایه عوامل دیگری نیز در جریان رشد اقتصادی شناسایی شدند. یکی از این عوامل بهره وری منابع تولید است که تحت تاثیر عوامل متعددی از جمله دانش قرار می گیرد.دانش ذخیره ای انباشته شده از اطلاعات و مهارت ها است که از مصرف اطلاعات توسط گیرنده اطلاعات حاصل می شود. بشر در طول تاریخ به دنبال کسب دانش بوده و امروزه کسب آن به یکی از اهداف بسیار مهم جوامع و کشورها تبدیل شده است. همانطور که از تعریف دانش می توان دریافت بهره وری می تواند تحت تاثیر جنبه های متفاوتی از دانش مانند آموزش رسمی و غیر رسمی، مهارت و قوانین قرار گیرد که به دنبال آن تولید نیز تحت تاثیر قرار می گیرد. در نتیجه می توان از دانش به عنوان عامل مهمی در افزایش بهره وری و رشد اقتصادی نام برد.بنابراین بررسی رابطه دانش و رشد اقتصادی از اهمیت خاصی برخوردار است. نتایج مطالعاتی از این قبیل می تواند برنامه ریزان و سیاست گذاران را در تهیه و تدوین سیاست های مربوط به بخش دانش و افزایش ظرفیت تولید یاری کند.
تولید ناخالص داخلی
تولید ناخالص داخلی یا GDP یکی از مقیاسهای اندازه گیری در اقتصاد است. تولید ناخالص داخلی در برگیرنده ارزش مجموع کالاها و خدماتی است که طی یک دوران معین، معمولاً یک سال، در یک کشور تولید میشود. در این تعریف منظور از کالاها و خدمات نهایی، کالا و خدماتی است که در انتهای زنجیر تولید قرار گرفتهاند و خود آنها برای تولید و خدمات دیگر خریداری نمیشوند.
تشکیل سرمایهی ثابت ناخالص:
تشکیل سرمایهی ثابت ناخالص عبارت است از ارزش کل تحصیل داراییهای ثابت توسط تولیدکنندگان منهای فروش یا انتقال رایگان داراییهای ثابت درطول یک دورهی حسابداری معین، به اضافهی ارزش آنچه که توسط واحدهای نهادی بهارزش داراییهای ثابت تولید نشده، اضافه شده است. داراییهای ثابت، داراییهای ملموس و غیرملموسی هستند که از یک جریان تولید به عنوان ستانده بدست آمده و به طور مستمر ومداوم در فرایند تولیدات دیگربرای دورهی زمانی بیشتر از یکسال بهکارگرفته میشوند. بدین ترتیب داراییهای ثابت به دو دسته کلی داراییهای ثابت ملموس و داراییهای ثابت غیرملموس تقسیم میشوند.
تعریف دانش
این مطلب را هم بخوانید :
داﻧﺶ ﻋﺒﺎرﺗﺴﺖ از ذﺧﻴﺮه اﻧﺒﺎﺷﺘﻪ ﺷﺪه ای از اﻃﻼﻋﺎت و ﻣﻬﺎرﺗﻬﺎ ﻛﻪ از ﻣﺼﺮف اﻃﻼﻋﺎت ﺗﻮﺳﻂ ﮔﻴﺮﻧﺪه اﻃﻼﻋﺎت ﺣﺎﺻﻞ میﺷﻮد[4]. در ﺗﻌﺮﻳﻔﻲ دﻳﮕﺮ ﺑﻴﺎنﺷﺪه ﻛﻪ داﻧﺶ ﺷﺎﻣﻞ ﺟﺮﻳﺎﻧﻲ از ﺗﺠﺮﺑﻴﺎت، ارزﺷﻬﺎ، اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻮﺟﻮد و ﻧﮕﺮﺷﻬﺎی ﻛﺎرﺷﻨﺎﺳﻲ ﻧﻈﺎم ﻳﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﺎرﭼﻮﺑﻲ ﺑﺮای ارزﺷﻴﺎﺑﻲ و ﺑﻬﺮه ﻣﻲ ﮔﻴﺮی از ﺗﺠﺮﺑﻴﺎت و اﻃﻼﻋﺎت ﺟﺪﻳﺪ ﺑﻪ دﺳﺖ دﻫﺪ . داﻧﺶ در ذﻫﻦ ﻓﺮد ﺑﻮﺟﻮد آﻣﺪه و ﺑﻜﺎر ﻣﻲ رود . داﻧﺶ در ﺳﺎزﻣﺎن ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ در ﻣﺪارک و ذﺧﺎﻳﺮ داﻧﺶ ؛ ﺑﻠﻜﻪ در روﻳﻪ ﻫﺎی ﻛﺎری، ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ، اﻋﻤﺎل و ﻫﻨﺠﺎرﻫﺎ ﻣﺠﺴﻢ ﻣﻲ ﺷﻮد . داﻧﺶ ﻋﺎﻣﻠﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺟﺮﻳﺎن ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ .ا ﺳﺎزﻣﺎن ﻫﻤﻜﺎری اﻗﺘﺼﺎدی آﺳﻴﺎ و