مطالعه کیفیت زندگی[4] از دهه 1960 شروع شد (مککال[5]، 1997) و تلاش زیادی برای تعریف و اندازهگیری عینی آن انجام شده است (هاگرتی، کامینس، فریس، لاند و میکالوس[6]، ٢٠٠١ )، اما هنوز تعریف واحدی از کیفیت زندگی که مورد توافق همگان باشد، ارائه نشده است (اسکوینگتن، 2002).
بازخوانی مفاهیم متعدد کیفیت زندگی به ارائة تعریفی از سوی گروه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی منجر شده است. در این تعریف کیفیت زندگی مفهومی فراگیر است که سلامت جسمانی، رشد شخصی، حالات روانشناختی، میزان استقلال، روابط اجتماعی و ارتباط با محیط را در بر میگیرد و بر ادراک فرد از این ابعاد نیز مبتنی است. به طور کلی پژوهشها در مورد کیفیت زندگی مبتنی بر دو رویکرد بودهاند: رویکرد عینی[7] و رویکرد ذهنی.
در رویکرد ذهنی، کیفیت زندگی، مترادف با شادی یا رضایت فرد در نظر گرفته شده و بر عوامل شناختی از جمله هوش عاطفی در ارزیابی کیفیت زندگی تاکید دارد (شالک، 1996). اما رویکرد عینی، کیفیت زندگی را به عنوان موارد آشکار و مرتبط با استانداردهای زندگی میداند. این استانداردها شامل سلامت جسمانی، عوامل فردی (ثروت و…)، ارتباطات اجتماعی، اشتغال و سایر عوامل اجتماعی و اقتصادی است (ویلیامز[8]، 1985). در نوسان بین دو رویکرد ذهنی و عینی، رویکرد جدیدی به نام کل نگر بوجود آمد (رنویک و براون، 1996). در این دیدگاه کیفیت زندگی یک پدیده چند بعدی است که شامل هر دو مولفه ذهنی و عینی است.
به لحاظ اهمیت فراگیر کیفیت زندگی و تاثیرات قابل توجه آن، همواره این متغیر مورد توجه و بررسی قرار گرفته و سعی بر آن شده تا عوامل موثر بر آن، مورد شناسایی قرار گیرند. در این راستا، به طور کلی پژوهشها به دو دسته عوامل اجتماعی و فردی اشاره داشتهاند.
از جمله عوامل اجتماعی موثر بر کیفیت زندگی همدلی[9] است. ویشر[10] (1995، به نقل از هراتیان، 1391) این واژه را برای اشاره به جنبهای از احساس زیبایی شناختی به کار برده است. همدلی ظرفیت بنیادین افراد در تنظیم روابط، حمایت از فعالیتهای مشترک و انسجام گروهی و نیروی انسانی، است. این توانایی نقشی اساسی در زندگی اجتماعی دارد (ریف، کتلر و ویفرینگ، 2010)، برانگیزنده رفتارهای اجتماعی و رفتارهایی است که انسجام گروهی را در پی دارد (جولیف و فارینگتن[11]، 2004؛ ریف و همکاران، 2010). همدلی عنصری ضروری برای عملکردهای موفقیت آمیز بین شخصی محسوب میشود (سوسا[12]، 2009 ) و پاسخ عاطفی فرد به واکنش های عاطفی دیگران است (علی، آموریم و چامورو ـ پریموزیک[13]، 2010).
پژوهشگران نشان دادند که انسان در جریان یک ارتباط عاطفی و همدلانه میتواند روابط و احساسات خود را کنترل و رفتار خود را با جامعه هماهنگ و سازگار سازد و زندگی با کیفیت بهتر را تجربه کند. در پژوهشی، کالیوپسکا[14] (2007 ) دریافته است که دانشجویان با احساس همدلی زیاد، در مقایسه با دانشجویانی که کمترین حد همدلی را دارند، نگرشهای مثبتتری به رفتارهای ایجادکنندهی سلامتی داشته و شیوه رفتاری آنها سالم تراست. سلامتی یکی از مؤلفههای کیفیت زندگی است.
از جمله عوامل فردی مؤثر دیگر هوش عاطفی است. در مطالعات متعددی به ارتباط کیفیت زندگی و هوش عاطفی اشاره شده است (مایر[15]، 2004). نظریهپردازان بنا بر دیدگاه مورد پذیرش خود، هوش عاطفی را به انحای مختلف تعریف کردهاند. سالووی و مایر[16] (1997)، معتقدند هوش عاطفی عبارت است از مجموعهای از تواناییهای ذهنی عمده، در قلمرو پردازش فعال اطلاعات هیجانی که شامل چهار بعد ادراک حسی و ابراز عواطف، تسهیل عاطفی تفکر، درک و تحلیل اطلاعات عاطفی و بکارگیری دانش عاطفی و در نهایت مدیریت عواطف است (مایر و سالووی، 1997؛ تیلور و باگبی[17]، 2000).
از نظر بار- آن[18] (1997)، هوش عاطفی عبارت است از مجموعهای از تواناییها و مهارتهای غیرشناختی که بر سازگاری موفقیت آمیز فرد با فشارها و خواستههای محیط تاثیر میگذارند. این توانایی شامل عناصر غیرشناختی همچون، خوشبینی، شادکامی، شایستگی اجتماعی، خود شکوفایی و عزت نفس است (یوسفی و صفری، 1388). در تحقیقی مشخص شده است که بین هوش عاطفی وکیفیت زندگی افراد رابطهی مثبت وجود دارد (یوسفی و صفری، 1388).
یکی از دیگر عوامل فردی مؤثر بر کیفیت زندگی، هوش اخلاقی[19] است. هوش اخلاقی مرز بین نوع دوستی و خودپرستی است و به معنای ظرفیت و توانایی درک درست از خلاف، توجه به زندگی انسان و طبیعت و رفاه اقتصادی و اجتماعی، ارتباطات آزاد و صادقانه و حقوق شهروندی است (بوربا[20]، 2005). هوش اخلاقی به این حقیقت اشاره دارد که ما به صورت ذاتی، اخلاقی یا غیراخلاقی متولد نمیشویم؛ بلکه یاد میگیریم که چگونه خوب باشیم. یادگیری برای خوب بودن، شامل ارتباطات، بازخورد، جامعه پذیری و آموزش است که هرگز پایان پذیر نیست. آنچه که ما برای انجام کارهای درست به آن نیاز داریم، همان هوش اخلاقی است که با استفاده از آن به یادگیری عمل هوشمندانه و دستیابی به بهترین عمل خوب نزدیک میشویم (بوربا، ۲۰۰۵). این سازه شامل چهار بعد: درستکاری، مسئولیتپذیری، بخشش و دلسوزی است (لنیک و کیل، 2005).
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه عوامل فردی موثر (هوش عاطفی و اخلاقی ) با کیفیت زندگی، با توجه به نقش واسطهای عامل اجتماعی همدلی است.
2-1- بیان مسأله
هر فردی به دنبال آن است تا زندگی همراه با سلامتی، خوشبختی، معنویت، عشق و امید داشته باشد. علاوه بر این همه جوامع خواستار شادی و سعادت افراد خود از جمله دانشجویان خود هستند. دستورالعملی که روانشناسان میتوانند فعالیتهای خود را در قالب آن برای دانشجویان گسترش دهند، کمک به فهم و تعیین عوامل و تعیینکنندههای سازهای است که زندگی سالم همراه با خوشبختی و معنویت را به همراه داشته باشد تا بر اساس آن عوامل بتوانند به دانشجویان که از عناصر سازندهی جامعه هستند، جهت داشتن کار و ازدواجی مناسب، روابط اجتماعی و سلامت بهتر کمک کنند، از این رو مطالعه عواملی که موجب زندگی بهتر و سازگاری هر چه بیشتر انسان با نیازها و تهدیدات زندگی می شوند، از مهمترین سازههای مورد پژوهش است (کمپیل، سیلز، کوهان و آستین[1]، 2006)، این سازه کیفیت زندگی است.
پژوهش ها حاکی از ثأثیر متغیرهای بسیاری بر کیفیت زندگی بودهاند. از جمله در پژوهش سیاروچی و همکاران (2000) به بررسی رابطه عامل فردی هوش عاطفی با مؤلفههای کیفیت زندگی یعنی سلامت جسمانی و روانی پرداخته شده است و این نتیجه حاصل شده است که افرادی که در هوش عاطفی نمرات بالاتری دارند، میتوانند به راحتی با استرسها و فشارهای زندگی روزمره، مقابله کرده و همچنین قادرند احساسات خود را کنترل و بیان نمایند، بنابر این از نظر جسمی و روانی نسبت به کسانی که هوش عاطفی پایینتری دارند، سالم تر هستند.
در تحقیقات دیگری نیز به بررسی رابطه هوش عاطفی و کیفیت زندگی پرداخته شده است (شوته، مالوف، تورتینستون و روکی[2]، 2007). همچنین پژوهشهای هارت (2000)، تجلی (1386)، ساکلوفسکی، آستین و مینسکی[3] (2003) حاکی از آن هستند که هوش عاطفی با سلامت روان رابطه مثبتی دارد.
یکی دیگر از عوامل موثر برکیفیت زندگی هوش اخلاقی است که در تحقیقاتی به رابطه بخشش (مؤلفه هوش اخلاقی) و سلامت روان (مؤلفهی کیفیت زندگی) اشاره شده است. بخشش
دارای تأثیر مستقیم بر سلامت روان است. دراین راستا، پژوهشها نشان دادهاند که بخشش در کاهش اضطراب (هبل[4] و اِنرایت ، 1993؛ فریدمن[5] و اِنرایت، 1996؛ سابکوویاک[6] و همکاران، 1995، کایل[7] و اِنرایت، 1997)، افسردگی (فریدمن، 1995؛ رای[8]، 1999؛ کواتس[9]، 1997)، غصه اصلاح روابط بینفردی ( مککالاف[10] و ورتینگتون، 1995)، بالا بردن عزت نفس (کواتس، 1997) و داشتن امیدواری (فریدمن و اِنرایت، 1996)، که همگی از ابعاد سلامت روان هستند مؤثر است. اما در هیچ پژوهشی هوش عاطفی که رضایت از زندگی را افزایش داده، مشکلات بینشخصی را کاهش میدهد و زمینه بهبود روابط اجتماعی را فراهم میکند (درویزه، 1382)، درکنار هوش اخلاقی که مرز بین نوع دوستی و خودپرستی است و ریشه بسیاری از رفتارهای نوع دوستانه است، قرار نگرفته است، تامشخص شود که آیا ابعاد این دو هوش به طور همزمان بر روی ابعاد کیفیت زندگی اثرگذار هستند؟ علاوه براین، در پژوهش سالووی (2002) نیز این نتیجه حاصل شد که هوش هیجانی بالا رابطۀ مستقیمی با همدلی دارد و قادر است توان همدلی با دیگران که از عناصر اصلی تعامل صحیح است را پیشبینی کند، اما در هیچ پژوهشی همدلی به عنوان متغیر میانجی و واسطه بین دو هوش اخلاقی و عاطفی و کیفیت زندگی قرار نگرفته است. لذا هدف پژوهش حاضر طبق شکل1 -1، بررسی اثر هوش عاطفی درکنار هوش اخلاقی به عنوان متغیرهای برونزاد بر روی کیفیت زندگی به عنوان متغیر درونزاد با توجه به نقش واسطهای سازه همدلی است.
[1] – Campil, Sils, Cohan & Austin
[2] – Schutte, Malouff, Thorsteinsoon, & Rooke
[3] – Saklofske, Austin & Minski
[4] -Hebel
[5] -Freedman
این مطلب را هم بخوانید :
[6] -Subkoviak
[7] -Coyle
[8] – Rye
[9] -Coates
[10] -Mccullough
[1] – Terjesen, Jacofsky, Froh & Diguseppe
[2] – Seligman & Csikszentmihalyi
[3] – Campil, Sils, Cohan & Austin
[4] -quality of life
[5] – McCall
[6] – Hagerty, Cummins, Ferris, Land & Michalos
[7] – Subjective Approach
[8] – Williams
[9] – empathy
[10] – Visher
[11] – Jolliffe & Farrington
[12] – Sousa
برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود
(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)
تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :
(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)
فهرست مطالب:
فصل اول: کلیات
1-1 مقدمه……………………………………. 3
2-1 بیان مسأله…………………………………… 5
3-1 اهمیت و ضرورت پژوهش………………………………… 9
4-1 اهداف پژوهش……………………………………… 11
5-1 فرضیه های پژوهش……………………………………… 11
6-1 متغیرهای پژوهش……………………………………… 11
7-1 تعریف مفهومی متغیرها …………………………………..12
8-1 تعریف عملیاتی متغیر ها………………………………….. 13
فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش
1-2 تاب آوری……………………………………. 17
2-2 احساس انسجام( مفهوم نزدیک به تاب آوری) ……………20
3-2 سرسختی روانی……………………………………. 20
4-2 مؤلفههای تاب آوری……………………………………. 22
1-4-2 مهارت حل مسأله……………………………………. 22
2-4-1-1 نظریههای حل مسأله…………………………………… 23
2-4-2 خودکارآمدی……………………………………… 26
1-2-4-2 نظریه خودکارآمدی بندورا………………………………….. 27
3-4-2 معناداری زندگی……………………………………… 27
4-4-2 دوستی……………………………………… 29
5-4-2 ارتباط مؤثر……………………………………. 31
6-4-2 خودآگاهی……………………………………… 33
7-4-2 عزت نفس………………………………………… 35
8-4-2 کنترل هیجان ها………………………………….. 37
9-4-2 مسئولیت پذیری……………………………………… 40
10-4-2 هدف گرایی……………………………………… 43
5-2 کیفیت زندگی……………………………………. 44
1-5-2 رویکردهای نظری راجع به کیفیت زندگی…………….. 47
6-2 ابعاد کیفیت زندگی……………………………………. 51
1-6-2 بعد روانی کیفیت زندگی……………………………………… 51
2-6-2 بعد اجتماعی کیفیت زندگی……………………………….. 52
3-6-2 بعد محیطی کیفیت زندگی…………………………………. 53
7-2 نظریههای رفتارهای پرخطر…………………………………… 55
8-2 علل انجام رفتارهای پرخطر…………………………………… 56
9-2 انواع رفتارهای پرخطر…………………………………… 57
1-9-2 مصرف مواد……………………………………. 57
2-9-2 رفتار پرخطر جنسی……………………………………… 60
3-9-2 خشونت………………………………………. 62
10-2 تفاوتهای جنسیتی در رفتارهای پرخطر……………….. 64
11-2 تحقیقات مرتبط خارجی……………………………………. 65
12-2 تحقیقات مرتبط داخلی……………………………………. 68
13-2 جمع بندی فصل دوم…………………………………..75
فصل سوم: روش پژوهش
1-3 مقدمه…………………………………… 73
2-3 روش پژوهش……………………………………… 73
3-3 جامعه آماری……………………………………. 74
4-3 حجم نمونه و روش نمونه گیری……………….. 74
5-3 ابزارهای پژوهش……………………………………… 74
1-5-3 آزمون کیفیت زندگی (SF-36)……………………… 74
2-5-3 مقیاس تاب آوری کانر و دیویدسون (2003)(CD-RIS)……… 76
3-5-3 آزمون رفتارهای پرخطر……………………………………. 77
6-3 شیوه اجرای پژوهش……………………………………… 77
7-3 روش تجزیه و تحلیل داده ها………………………………….. 80
8-3 ملاحظات اخلاقی……………………………………. 78
این مطلب را هم بخوانید :
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
1-4مقدمه…………………………………… 83
2-4 شناسایی دادههای پرت و بررسی نرمال بودن توزیع نمرات متغیرها……85
3-4 آمار توصیفی……………………………………. 91
1-3-4 آمارهای توصیفی نمرات تاب آوری……………………. 92
2-3-4 آمارهای توصیفی نمرات کیفیت زندگی و مؤلفه های آن……. 92
3-3-4 آمارهای توصیفی نمرات ابعاد کیفیت زندگی…………………. 93
4-3-4 آمارهای توصیفی نمرات رفتارهای پر خطر………………….. 96
4-4 آمار استنباطی و بررسی فرضیه های تحقیق……………… 97
1-4-4 بررسی تأثیر تاب آوری بر افزایش تاب آوری دانش آموزان دختر………….. 97
2-4-4 آموزش تاب آوری بر افزایش کیفیت زندگی دانش آموزان دختر مؤثر است……… 101
3-4-4 آموزش تاب آوری بر کاهش رفتارهای پر خطر در دانش آموزان دختر مؤثر است….. 118
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
1-5 مقدمه…………………………………… 129
2-5 بحث و نتیجه گیری…………………………… 130
1-2-5 فرضیه اول: آموزش مؤلفههای تاب آوری بر افزایش کیفیت زندگی دانش آموزان دختر مؤثر است……..130
2-2-5 فرضیه دوم: آموزش مؤلفههای تاب آوری بر کاهش رفتارهای پرخطر دانش آموزان دختر مؤثر است……138
3-5 محدودیت ها………………………………….. 143
4-5 پیشنهادات پژوهشی……………………………………. 144
5-5 پیشنهادات کاربردی……………………………………. 144
منابع فارسی……………………………………. 147
منابع لاتین……………………………………. 162
پیوست…………………………………….. 201
چکیده:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی«آموزش تاب آوری» بر کیفیت زندگی و کاهش رفتارهای پرخطر در دانش آموزان مقطع راهنمایی صورت گرفته است. روش پژوهش، از نوع نیمه آزمایشی و طرح آن به صورت پیش آزمون- پس آزمون با گروه آزمایش و کنترل می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر مدرسه راهنمایی شهر همدان بود که در سال تحصیلی 93-92 مشغول به تحصیل بودند. نمونه شرکت کننده در این پژوهش 30 نفر بودند، که به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. این نمونه 30 نفری به صورت گمارش تصادفی به گروه های آزمایش و کنترل تقسیم شدند، به این ترتیب 15 نفر در گروه آزمایش و 15 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون، آزمون کیفیت زندگی(SF-36)، آزمون رفتارهای پرخطر می باشند. به منظور تجزیه و تحلیل نتایج نیز علاوه بر استفاده از شاخص های آمار توصیفی، از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد. یافته ها نشان داد که آموزش تاب آوری بر افزایش کیفیت زندگی (سلامت جسمانی، سلامت روان، کاهش مشکلات جسمانی، کاهش درد جسمانی، افزایش سلامت عمومی) و کاهش رفتارهای پرخطر( خشونت، مصرف مواد) مؤثر بود، اما بر برخی از مؤلفه های کیفیت زندگی مانند عملکرد جسمانی، سرزندگی، مشکلات هیجانی، و یکی از مولفه های رفتارهای پرخطر مانند، رابطه جنسی ناایمن تأثیر معنی داری نداشت. بطور کلی، آموزش تاب آوری بر روی برخی از مولفه های کیفیت زندگی و رفتارهای پر خطر تاثیر مناسبی دارد.
فصل اول: کلیات تحقیق
1-1- مقدمه
زندگی موهبتی الهی است که انسانها در سفری کوتاه در طول عمر خویش از آن بهره مند میگردند. داشتن زندگی با کیفیت مطلوب آرزوی بشر بوده و هست. در طول سالیان متمادی یافتن مفهوم حقیقی زندگی خوب و چگونگی دست یابی به آن، افکار و مطالعات فلاسفه را به خود معطوف داشته است. بر همین اساس از آغاز تاکنون تعاریف گوناگونی از زندگی خوب و کیفیت زندگی از سوی اندیشمندان و محققین ارائه شده است (هانستد[1]،1999). کیفیت زندگی عبارت است از برداشت افراد از موقعیت شان در زندگی که با توجه به زمینۀ فرهنگ و سیستم ارزشی که در آن زندگی میکنند و در ارتباط با اهداف و انتظارها و استانداردهای فرد میباشد (گویات، فنی و پاتریک[2]،1993) تعریف سازمان بهداشت جهانی از سلامت به صورت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی، نه فقط فقدان بیماری و معلولیت باعث گسترش توجه از بیماری به عملکرد و سایر جنبههای مثبت سلامتی شده است ( کاپلان، سادوک[3] ، 2009) کیفیت زندگی را میتوان به عنوان یک ابزار عملیاتی برای سنجش سلامتی و رفاه کلی در نظر گرفت و در حال حاضر از آن به عنوان یک شاخص کلیدی که باید به صورت معمول در پژوهشهای بهداشتی در نظر گرفته شود، یاد میکنند. همچنین در حال حاضر بحث کیفیت زندگی یکی از نگرانیهای عمده سیاست مداران و متخصصان بهداشت عمومی بوده و به عنوان شاخصی برای اندازه گیری وضعیت سلامت در تحقیقهای بهداشت عمومی و پزشکی شناخته شده و به کار میرود (گیل، فینستین[4]،2003). فریش معتقد است که مطالعه بهزیستی افراد و جوامع و ارتقاء آن بزرگترین چالش علمی بشر بعد از افزایش و پیشرفت در زمینه تکنولوژی، پزشکی و ثروت است (فریش 2006، به نقل از قاسمی، کج باف و ربیعی،1390). به همین دلیل درمان های امروزی باید متمرکز بر اصلاح و تغییر کیفیت زندگی و گسترش توانمندی ها و ایجاد رضایت از زندگی در افراد بخصوص نوجوانان باشد. علاوه بر کیفیت زندگی توجه به رفتارهای پرخطر در نوجوانان ضروری و لازم است.
تجربه های شخصی، زیستی و روانشناختی تغییرات گسترده ای را در دوره نوجوانی به وجود میآورند و طی این تغییرات افراد محرک های رفتاری و هیجانی جدید و متفاوتی را برای زندگی بزرگسالی خود کشف میکنند، تغییرات زیستی، روانشناختی و محیطی- اجتماعی که در دوره نوجوانی رخ میدهند، ممکن است باعث درگیر شدن در رفتارهای خودتخریب ساز یا مضر برای سلامتی شوند، همین رفتارها تأثیر درازمدتی در سلامتی دارند باعث افزایش خطر مرگ و میر زودهنگام می شوند و دارای عواقب روانشناختی و اجتماعی هستند (گونزالس و فیلد[5]، 1994). الگوهای رفتاری مهم که میتوانند بر سراسر زندگی فرد تأثیر بگذارند، مانند مصرف مواد و الگوهای رفتار نادرست جنسی از این دوره آغاز میشوند (جانپابلو و استفان[6]،2004). در نوجوانی فرد جایگاه خویش را در خانواده، دوستان و جامعه تعیین میکند. عوامل اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی نقش مهمی در سوگیری رفتاری افراد به عهده دارند. اغلب نوجوانان با خانواده، جامعه و بستگان دچار چالش هستند و ممکن است فشار این مشکلات نوجوان را در مرحله تصمیم گیری به سمت رفتارهای پرخطر بکشاند. جامعه امروز، نوجوانان و خانواده را با نیازهای فراوانی رو به رو میکند. در دوره نوجوانی افراد تجربه آموزی نموده و از این رو با خطرهای گوناگونی رو به رو میشوند. در این مرحله نوجوان از خانواده به سوی جامعه کشیده میشود. و در راستای به دست آوردن جایگاه اجتماعی میکوشد. (باریکانی،1387) تغییرات ناگهانی و گسترده ای که در تمامی جنبه های زندگی نوجوان ایجاد میشود، مرحله ای بحرانی را ایجاد میکند، که طبعاً مشکلات و ناسازگاری هایی را به همراه خواهد داشت، بنابراین با توجه به اهمیت این دوران، شناخت اصولی و علمی این مرحله، برای پیشگیری از نابهنجاریها و مشکلات ناشی از آن از طریق ارائه اطلاعات و آگاهیهای لازم به نوجوانان و کسب مهارت های لازم برای مقابله با مشکلات ناشی از این تغییرات، امری بسیار مهم و حساس تلقی میشود (نوری قاسم آبادی و محمدخانی،1377).
2-1- بیان مسأله
امروزه دانشآموزان به دلیل نقش مهمی که درآینده ادارهیکشور به عهده خواهند داشت، یکی از قشرهای مهم جامعه به حساب میآیند و اهمیت این نقش در این است که دانشآموزان مدیران اصلی در ادارهی آینده کشور و پیشگامان سایر اقشار جامعه در سیر به سمت کمال و اهداف کشور میباشند. از سوی دیگر بخشی از دانش آموزان در آینده عهده دار آموزش و پرورش نسل های بعد از خود خواهند بود و از این طریق به طور غیر مستقیم در کمال نسل های بعدی جامعه نیز دخالت دارند (آزاد[1]، 2003). با توجه به این که دانش آموزان از اقشار برگزیده و آینده ساز کشور هستند که مسلماً کیفیت زندگی آنها در یادگیری و موفقیت تحصیلی آنان تأثیرگذار خواهد بود ( اسفندیاری،1999)، بنابراین شناخت عواملی که بتواند کیفیت زندگی این قشر را افزایش دهد مهم تلقی شده و باید مورد رسیدگی قرار بگیرد.
یکی از سازههای مهم در حوزه روانشناسی سلامت، تاب آوری است که جایگاه ویژه ای در حوزه های روانشناسی مثبت نگر، روانشناسی خانواده و بهداشت روانی دارد. کانر و دیویدسون[2] (2003) تاب آوری را توانمندی فرد در برقراری تعادل زیستی- روانی در شرایط خطرناک بیان میکنند. آنها تابآوری را تنها پایداری در برابر شرایط تهدیدکننده قلمداد نمیکنند، بلکه شرکت فعال فرد در محیط را مهم میدانند. امروزه تاب آوری در حوزههای بهداشت روانی و روانشناسی تحول، جایگاه ویژه ای برای خود کسب کرده است و بیشتر از دو دهه استکه به عنوان یک سازه مهم در تئوریها و پژوهشهای بهزیستی مطرح است ( آبراهام وگریف کارلا[3]،2008). کامپفر[4] (1996) معتقد است که تاب آوری نقش مهمی در بازگشت به تعادل اولیه یا رسیدن به تعادل سطح بالاتر دارد و از این رو، سازگاری مثبت و موفق را در زندگی فراهم میکند، در عین حال کامپفر به این نکته اشاره مینماید که سازگاری مثبت با زندگی، هم میتواند پیامد تاب آوری به شمار رود و هم به عنوان پیشایند، سطح بالاتری از تاب آوری را سبب شود. وی این مسأله را ناشی از پیچیدگی تعریف و نگاه فرایندی به تاب آوری میداند. تاب آوری اشاره بر فرایندی پویا دارد که انسانها در زمان مواجهه با شرایط ناگوار یا ضربه های روحی به صورت رفتار انطباقی مثبت از خود نشان میدهند ( لوتار، چیچتی و بیکر[5]، 2000). برخی ویژگیها به صورت بالقوه در افراد به ودیعه گذاشته شده است. اما ظهور و اعتلای آنها مستلزم شناخت دقیقتر، پرورش و بکارگیری است. تاب آوری به قابلیت تطابق انسان در مواجهه با بلایا یا فشارهای جانکاه، غلبه یافتن و حتی تقویت شدن بوسیله آن تجارب اطلاق میشود. این خصیصه با توانایی درونی شخص و مهارت های اجتماعی و تعامل با محیط حمایت میشود، توسعه مییابد و به عنوان یک ویژگی مثبت متبلور میشود ( دینر، لوکاس، شیمک و هلیول[6]،2009). از نظر ماسن و کوهورنن[7] (2001) افراد میتوانند تحت آموزش قرار بگیرند تا ظرفیت تاب آوری خود را به وسیله آموختن برخی مهارتها افزایش دهند و میتوان عکس العمل افراد در مقابل استرس، رویدادهای ناخوشایند و دشواریها را تغییر داد، به طوری که بتوانند بر مشکلات منفی محیطی غلبه کنند. با توجه به این که تاب آوری به عنوان یک مفهوم دوبعدی یعنی اهمیت ناگواری و سازگاری مثبت در نظر گرفته میشود، تاب آوری میتواند بر روی کیفیت زندگی و ابعاد آن تأثیرگذار باشد (لوتار[8]،2006، به نقل از میکاییلی، مختارپورحبشی، میسمی، 1391 ). در دنیای امروز ارتقای کیفیت زندگی از اهمیت زندگی ویژه ای برخوردار است که در واقع منظور از کیفیت زندگی فاصله بین انتظارات و تجربیات افراد از آن میباشد (نصیری، مختاری، مشاف،2003). کیفیت زندگی یک مفهوم ذهنی و چند بعدی است که در سال های اخیر مورد توجه محققان و دانشمندان علوم انسانی قرارگرفته است. دراواسط قرن بیستم، با توسعه ی اقتصادی اجتماعی فرهنگیکشورها و پیشرفت علوم و تکنولوژی، انسانها تدریجاً از رفاه بالاتر برخوردار شدند و خواستار کیفیت زندگی بیشتر شدند. به همین دلیل کیفیت زندگی در قرن بیستم مورد توجه زیادی قرار گرفته است )ربانی خراسانی و کیاپور، 1386). کیفیت زندگی ارزیابی مثبت و منفی فرد از خصوصیات زندگی و نیز میزان رضایت کلی فرد از زندگی خود تعریف شده است (سینتیا، هایندز[9]،1998). ایسنک[10] (1998) معتقد است که این مفهوم دیدگاه فرد را درباره تفاوت درک شده، بین آنچه باید باشد و آنچه هست نشان میدهد. سه بعد مهم این مفهوم شامل نظر فرد درباره سلامت کلی خود، رضایت از ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی، اقتصادی زندگی و نیز زیرمجموعههای این ابعاد است (گرانت و ریورا [11]،1998). کیفیت زندگی در حقیقت چکیده ای است از کل اهداف مراقبت های بهداشتی که میزان تأثیر سلامتی بر زندگی فرد را ارزیابی میکند (گوت و هنکلیف[12]،2003).
با توجه به جوان بودن جمعیت ایران، حجم وسیعی از مسائل، دشواریها و چالشهای جامعه به مسائل نوجوانان و جوانان اختصاص یافته و مسأله سلامت اجتماعی و روانی آنان، از اولویت های اصلی کشور محسوب میشود. در سال های اخیر شیوع رفتارهای پرخطر در بین نوجوانان و جوانان در ایران به یک مسأله اجنماعی تبدیل شده است و نگرانی های عمیقی را در سطوح مختلف مدیریتی، دانشگاهی و عمومی جامعه به وجود آورده است. (محمدی، محمد، فراهانی، علیخوانی، زارعی، تهرانی و همکاران، 2006) رفتارهای پرخطر عبارتند از رفتارهایی که اثرات نامطلوبی بر رشد همه جانبه و سلامتی افراد دارد که میتواند مانع موفقیتها و رشد گردد، این رفتارها میتوانند منجر به صدمات فیزیکی شده و یا رفتارهایی که اثرات منفی فزاینده (مانند سوءمصرف مواد) دارند را شامل گردد. رفتارهای پرخطر میتواند با ایجاد وقفه در رشد یا ایجاد مانع برای تجربیات شاخص گروه همسالان، اثرات نامطلوبی روی افراد برجا گذارد (گازمن[13]،2007). مفهوم گسترده رفتار پرخطر، سلسله ای از رفتارها را در بر میگیرد که نه تنها برای فرد درگیر در این رفتار و افراد مهم زندگی وی زیان های جدی به بار میآورد، بلکه باعث صدمه غیرعمدی به افراد بی گناه دیگر نیز میشود. رایج ترین رفتارهای پرخطر عبارتند از: مصرف زیاد مشروبات، سوءمصرف مواد، آمیزش جنسی ناایمن (بویر[14]،2006)، خشونت (حیدری، شوهی زاده، کبیری، فرخ شاد،1390). زنان به میزان زیادی تحت تأثیر رفتارهای پرخطر هستند. بسیاری از این رفتارها مانند سیگارکشیدن، مصرف دارو و خشونت در مردان هم وجود دارد، اما اثر آن روی زنان بیشتر است، زیرا در معرض خطر بیشتری قرار دارند و این رفتارها پیامدهای خاص را روی سلامتی و بهداشت آنان بجا میگذارند ( ساریجینی، رایان، لی و پترسن[15]،1999). و رفتارهای پرخطری از جمله مصرف زیاد الکل، مصرف غیرقانونی دارو و رفتار جنسی ناایمن میتواند به میزان بالای بیماری و مرگ و میر در میان دانشآموزان منجر شود (ویلسون، جورف[16]،1995) مطالعات نشان داده اند که اغلب رفتارهای پرخطر از جمله مصرف سیگار، الکل، مواد و رفتارهای جنسی ناایمن در سنین قبل از 18 سالگی آغاز میشوند (مرعشیان، 1390). با عنایت به صدمات و خسارات جبران ناپذیری که هریک از رفتارهای پرخطر به دنبال دارند و از آنجایی که اقدامات تغییر رفتار در سطح فردی و اجتماعی طولانی مدت و پرهزینه است، به نظر میرسد پیشگیری بهترین رویکرد برای کاهش رفتارهای تهدیدکننده سلامت در سطح جامعه میباشد. امروزه یکی از مسائلی که بیش تر به آن توجه میشود، انتقال از دیدگاه های خطرنگر به سمت دیدگاه های تاب آوری است، یعنی به جای تکیه بر عوامل خطر و سعی در تدارک اقدامات لازم با زیر نظر گرفتن افرادپرخطر با تکیه بر عوامل تاب آوری بتوان توان مقابله با مشکلات را در جمعیت پرخطر بالا برد (خداجوادی، آقابخشی، رفیعی، عسگری، بیان معیار و عبدی زرین، 1390) .با توجه به اهمیت قشر دانش آموزان و کیفیت زندگی آنها و شیوع رفتارهای پرخطر در
4-2-1- آمارههای توصیفی شاخصهای سلامت روانی /85
4-2-1-1- کیفیت زندگی /85
4-2-1-2- بهزیستی /86
4-2-1-3- خودکارآمدی /87
4-2-1-4- نگرانیهای ناشی از دیابت /89
4-2-1-5- استرس /90
4-2-2- آمارههای توصیفی شاخصهای سلامت جسمی /91
4-2-2-1- قندخون /91
4-2-2-2- کورتیزول /92
4-2-2-3- فشار خون /94
4-2-3- آمارههای توصیفی شاخصهای کانون کنترل سلامت /95
4-2-3-1- درونی /95
4-2-3-2- منبع قدرت /96
4-2-3-3- شانس /97
4-2-4- آمارههای توصیفی سایر متغیرها /98
4-2-4-1- سن /98
4-2-4-2- میزان مراقبت از خود /99
4-2-4-3- تیپ شخصیتی /100
4-3- آزمون تجزیه و تحلیل فرضیهها /101
فصل پنجم: جمع بندی، نتیجه گیری و ارائهی پیشنهادات
5-1- بحث /171
5-1-1- اثر بخشی ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی /171
5-1-2- اثربخشی آموزش گروهی روانی اجتماعی /173
5-1-3- اثربخشی آموزش گروهی شناختی رفتاری /174
5-1-4- اثربخشی آموزش گروهی افزایش انگیزه 176
5-1-5- مقایسه اثربخشی مداخلات روان شناختی /176
5-2-نتیجه گیری /178
5-3- محدودیتها /180
5-4- پیشنهادها /181
منابع /184
پیوستها /201
چکیده:
به منظور بررسی اثر بخشی مداخلات روان شناختی بر شاخصهای سلامت جسمی و روانی در بیماران دیابتی، در سال 1390 از مرکز تحقیقات دیابت یزد،80 نفر بیمار زن مبتلا به دیابت نوع2 انتخاب شدند. میانگین سنی پاسخگویان 91/43 و انحراف معیار 96/2 بود،حداقل مدت ابتلاء به دیابت نیز شش ماه و تحصیلات نیز در سطح متوسطه بود. ابتدا شرکتکنندگان پرسشنامههای پژوهش را تکمیل کردند و سپس آزمایش خون جهت انجام آزمایش های هموگلوبین گلیکوزیله و کورتیزول سرم، از آنها گرفته شد. سپس شرکت کنندگان به طور تصادفی به پنج گروه تقسیم شدند؛4 گروه مداخله شامل؛ مداخله ی گروهی روانی اجتماعی، مداخلهی گروهی افزایش انگیزه، مداخلهی گروهی ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی، مداخلهی گروهی رفتاری شناختی و یک گروه کنترل. پس از اتمام مداخلات(پس آزمون) ویک ماه بعد(پی گیری) پرسشنامهها تکمیل شد و صرفا در مرحلهی پس آزمون آزمایش خون گرفته شد. در این پژوهش شاخصهای روانی در قالب پرسشنامههای خودکارآمدی، بهزیستی روانی، تیپ شخصیتیD، کیفیت زندگی ویژهی افراد دیابتی، رفتار مراقبت از خود، مشکلات مرتبط با دیابت، مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس و مقیاس چند وجهی کانون کنترل سلامت و شاخصهای بهزیستی جسمانی از طریق فشار خون و آزمایش خون (کورتیزول و هموگلوبین گلیکوزیله) سنجیده شد.
داده های تحقیق با استفاده از روش آماری مانوا و آزمون های تعقیبی مناسب تجزیه و تحلیل شد. جهت بررسی توزیع متغیرها نیز از آزمون کلموگورف- اسمیرنوف استفاده شده است.نتایج تحقیق نشان داد که به ترتیب مداخلهی گروهی روانی اجتماعی، شناختی رفتاری، ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی و افزایش انگیزه تأثیر بیشتری در بهبود شاخصهای کیفیت زندگی و نگرانیهای ناشی از دیابت داشتهاند. در بهبود شاخص بهزیستی روانی مداخلهی گروهی روانی اجتماعی، ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی، شناختی رفتاری و افزایش انگیزه به ترتیب تأثیر بیشتری داشتهاند. مداخلهی گروهی روانی اجتماعی، ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی، شناختی رفتاری و افزایش انگیزه تأثیر بیشتری در بهبود شاخص قند خون داشتهاند، در بهبود شاخص کورتیزول مداخلهی شناختی رفتاری، ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی، گروهی روانی اجتماعی و افزایش انگیزه تأثیر بیشتری داشته اند و نیز مداخلهی ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی، شناختی رفتاری، گروهی روانی اجتماعی و افزایش انگیزه تأثیر بیشتری در بهبود شاخص فشار خون داشتهاند.
بر اساس نتایج پژوهش به نظر می رسد که مداخلات روان شناختی با گذشت زمان باعث بهبودی شاخص های روان شناختی و نیز افزایش رفتار مراقبت از خود در بیماران مبتلا به دیابت می شود. توصیه می شود جهت افزایش رفتار مراقبت از خود و نیز بهزیستی روانی در بیماران دیابتی، آموزش ها و مداخله های گروهی روان شناختی در دستور کار درمان این بیماران قرار گیرد.
فصل اول: کلیات تحقیق
1-1- بیان مسأله
در میان پژوهشهای فراوانی که در سالهای اخیر پیرامون سبب شناسی، سیر، پیشآگهی و درمان دیابت انجام شده است، عوامل روان شناختی مورد توجه خاص قرارگرفتهاند(نوون[1]و همکاران؛2010، ایگد[2]؛2005). بهعبارتی این بیماران با دو مساله عمده مواجه هستند؛ 1) مسائل خودمراقبتی مثل رژیم گرفتن و ادامه دادن رژیم و 2)مسائل هیجانی؛ بیش از40-20درصد بیماران دیابتی مشکلات هیجانی را تجربه میکنند که از نگرانیهای ناشی از بیماری(مثل ترس از بروز نشانه های بیماری) تا نشانههای عمومیتر نگرانی، اضطراب و افسردگی را شامل میشود(نوون و همکاران؛2010). این ناراحتیهای هیجانی نهتنها برای فرد ناخوشایند است بلکه تحقیقات نشان داده است که باعث کاهش کیفیت زندگی(ایگد،2005)، رفتارهای خودمراقبتی ضعیف(لوستمن[3]؛2008) و ارزیابی منفی از درمان با انسولین و کاهش کنترل قندخون(نوون وهمکاران ؛2010) و در موارد شدید باعث ناراحتیهای قلبی-عروقی و حتی مرگ بیمار میشود(بنگنر ،مرالس،پست و براس[4]؛2007). از جمله عوامل تاثیرگذار بر تشدید هیجانات منفی در این بیماری کانون کنترل سلامت بیماری و تیپ شخصیتی بیمار است.نتیجه تحقیقات نشان داده است که افراد تیپDسطوح بالاتر بیگانگی اجتماعی را تجربه می کنند، هرچه فرد از نظر اجتماعی بیشتر در خود فرورفته باشد، بههمان اندازه حمایت اجتماعی کمتری را تجربه میکند(دنولت،2000) ونتیجه تحقیقات نشان داده است که حمایت اجتماعی مهمترین عامل در کنترل قندخون در بیماران دیابتی میباشد( ادیتاما،2011).
از عوامل روان شناختی که مورد توجه پژوهشگران این حوزه قرارگرفتهاند، میتوان به استرس(فشار روانی) اشاره کرد.استرس میتواند با کاهش تمرکز مراجع و ایجاد اختلال در مهارتهای تصمیمگیری و با تاثیر بر تواناییهای متخصص سلامت روان در برقراری ارتباط درمانی قوی با مراجع، موجب کاهش تاثیر مداخلههای روان شناختی شود.
از طرفی دیابت، یک منبع استرس برای افراد مبتلا به این بیماری است. استرس ناشی از دیابت علاوه بر اثرات سوءجسمی، اثر منفی روانی نیز دارد. از عمدهترین این اثرها میتوان به افسردگی اشاره نمود. افسردگی در بیماران مبتلا به دیابت میتواند با بیاشتهایی، ایجاد بینظمی در رژیم غذایی یا نپذیرفتن تزریق انسولین از طرف بیمار همراه شود و در نتیجه درمان و کنترل دیابت را دشوار سازد. این موضوع در یک چرخهی معیوب، باعث تشدید مشکلات هیجانی فرد از جمله استرس، افسردگی و اضطراب میشود. بنابراین، شناخت مشکلات روانی این بیماران، رفع و یا کاهش این مشکلات، به همراه ارایهی آموزشهایی برای ارتقای کیفیت زندگی آنها، بخش مهمی از درمان جامع دیابت را تشکیل میدهد.
بنابراین شناخت مشکلات جسمی و روانی به همراه ارائهی آموزشهایی برای ارتقای کیفیتزندگی آنها بخش مهمی از درمان جامع دیابت را تشکیل میدهد(دوازده امامی ، روشن، محرابی و عطاری؛ 1388). با وجود آنکه در مورد دیابت نوع2نتیجهی تحقیقات حاکی از اثربخشی درمانهای روانی در این بیماران است در مورد دیابت نوع1نتیجهی فراتحلیلها نشان داده است که اثر بخشی درمانهای روانشناسی در بهبود کنترل قند خون در بزرگسالان با دیابت نوع 1هنوز تایید نشده است و نتایج در مورد تاثیر آن ضدو نقیض است شاید به این دلیل که علت این بیماری بیشتر زیستی است(باچ[5]؛2002).
بهنظر میرسد عوامل روان شناختی جزء عوامل خطر ساز و یا تشدید کنندهی بیماری دیابت هستند. یک علت شایع برای عدم مدیریت هیجانات در این بیماران این باور غلط است که تاثیر هیجانات منفی جدی نیست. از آنجا که رواندرمانی با هدف آموزش فنون تغییر رفتار در بیماریهای طبی، میتواند باعث کاهش نیاز به استفاده از خدمات پرهزینهی پزشکی و افزایش سلامت روان بیماران شود، طراحی و بهکارگیری مداخلههایی مبتنی بر رویکردهای رواندرمانی اثربخش و سودمند در مورد بیماریهای طبی و مزمن به طور کلی و دیابت به طور خاص از اهداف مهم درمانی است.
امروزه درک و تغییر نگرشها و رفتار بیمار که هدف درمانهای شناختی رفتاری است یک مولفهی اساسی در مراقبت از کسانی است که از دیابت نوع2رنج میبرند. این برنامهها که به آموزش بیمار و آموزش مهارتهای مقابله با استرس میپردازد میتواند به درمان طبی متداول و استاندارد اضافه شود تا نیازهای روانشناختی، رفتاری و سبک زندگی بیماران مبتلا به دیابت را برطرف نماید(فرمن،هربرت،مویترا،یومنز وگلر[6]؛2007). نتایج مطالعات با هدف تاثیر مداخلات روانشناسی بر مشکلات جسمی و روانی بیماران دیابتی نوع2نشان داد که درمان شناختی-رفتاری یک درمان موثر در افسردگی اساسی بیماران دیابتی میباشد(واندرفلدزکرنیلز[7]و همکاران؛2010) و اساسا در کاهش علائم اضطراب، استرس و نگرانیهای ویژه دیابت درمان موثری است(وان باستیلار،پاور و اسنوک[8]؛2011). سابورین ،والیس و کوری[9](2011) شکل کوتاهی از مداخلهی روانی اجتماعی گروهی [10] را طراحی کردند ویژهی اصلاح رفتار، کمک به مدیریت و ثبات هیجانی در بیماران دیابتی نوع 2که نتیجهی تحقیق آنها نشان داد که بیماران این مداخله را در مدیریت دیابتشان بسیار مفید یافتند.
درمان افزایش انگیزه[11]روشی مراجعمحورو رهنمودی دیگری به منظور تقویت و افزایش انگیزه درونی برای تغییرات از طریق کشف، شناسایی و حل تردیدها و دوسوگرایی است. این درمان یک شیوهی مشاورهای کوتاه مدت برای افزایشانگیزه جهت تغییررفتارها بوسیلهی جستجو و حل مسائل دربارهی تغییر است(بوند و بونک[12]؛2000).
مداخلهی روان شناسی دیگری که میتواند به بهزیستی روانی بیماران دیابتی کمک کند درمان بر اساس ذهن آگاهی[13] است. بیشاب[14](2002 ) معتقد است که ذهنآگاهی در روان شناسی معاصر به عنوان رویکردی برای افزایش آگاهی در پاسخ دادن به فرایندهای ذهنی شامل اختلالات هیجانی و بسیار جدید است. در آخرین فراتحلیل از اثر بخشی مداخلات مبتنی بر ذهنآگاهی نشان داده شد که این مداخلات در بیماریهای سرطان، اختلال اضطراب منتشرو مشکلات روانپزشکی و اختلالات مزمن از جمله دیابت در جهت کاهش علائم اضطراب و ناراحتیهای خلقی دیگر موثراست و پیشنهاد میشود که مداخلات ذهنآگاهی ممکن است موجب فرایندهایی شود که زیربنای بهزیستی روانی است. در بیمار دیابتی علاوه بر تاثیر ذهنآگاهی بر بهزیستی روانی، ممکن است همچنین بر خود مدیریتی بیماری بسیار موثر باشد چراکه با بهتر شدن خلق فرد رفتارهای خودمراقبتی هم بهتر میشود و دیگر اینکه ذهنآگاهی باعث میشود حتی در حالت تجربهی هیجانات و افکار مشکل مطابق با ارزشهایش رفتار کند و نهایتا اینکه چون در ذهنآگاهی تمرکز بیمار بر احساسات بدنیش میباشد بنابراین باعث میشود بیمار بیشتر در تماس با بدنش و نیازها و علائم آن باشد که این خود منجر به خود مراقبتی بهتر می شود(وان سون ،نیکلیک،پاپ و پاور[15]؛2011).
بنا بر شواهد فوق، تنوع پژوهشها در دهههای اخیردربارهی مداخلات درمانی دیابت نوع2گسترده بوده و نتایج نشان دهندهی پراکندگی و گوناگونی اثربخشی مداخلات است. لذا با توجه
به شواهد ذکر شده که نشانگر تاثیر گذاری عوامل مختلف در نتیجهگیری از درمانهای دیابت می باشد. فرضیه اصلی مطالعه حاضراین است که کدام نوع مداخله در کاهش مشکلات جسمی و روانی و رسیدن بیمار دیابتی نوع2 به بهزیستی جسمی و روانی موثرتر بوده وتاثیر پایدارتری میگذارد؟
2-1- ضرورت و اهمیت پژوهش
دیابت یکی از مشکلات عمدهی بهداشت عمومی در جهان معاصر است که به سرعت رو به افزایش است. این بیماری که پنجمین علت مرگ و میر جوامع غربی و چهارمین دلیل مراجعهی شایع به پزشک است، 15%هزینههای مراقبت بهداشتی را در ایالت متحده به خود اختصاص داده است(عزیزی، حاتمی و جان قربانی؛1379). تغییرات فردی و گذار فرهنگی جوامع همواره با پدیدهی پیر شدن در کشورهای در حال توسعه، دیابت را به یک اپیدمی جهانی تبدیل کرده است؛ بهطوریکه سازمان بهداشت جهانی از سال1993تمام
این مطلب را هم بخوانید :
کشورهای جهان را به مقابله با این اپیدمی فراخوانده است. طبق گزارش این سازمان پیشبینی میشود شیوع دیابت از4%در سال1995به 4/5%در سال2025برسد؛ بهطوریکه در کشورهای در حال توسعه تعداد بیماران از84میلیون نفر به 228میلیون نفر خواهد رسید. این سازمان تعداد بیماران دیابتی در ایران را درسال 2000 میلادی2103000اعلام کرد که تا سال2030میلادی این میزان به 6421000 نفر افزایش خواهدیافت(سازمان بهداشت جهانی؛2006). طبق آخرین بررسی ای که در ایران انجام شد، شیوع دیابت در کل جمعیت ایران3-2درصد و در افرادبالای 30 سال3/7 درصد برآورد شده است(مروتی شریف آباد و روحانی تنکابنی؛1388).
افخمی و همکاران در سال 1378 شیوع دیابت را درجمعیت شهری بالای 30 سال استان یزد مورد بررسی قرارداد که این میزان 52/14درصد برآورد گردید که به دو برابر متوسط کل کشور میرسد و بیشترین شیوع مربوط به شهرستان یزد با7/15درصد بوده است(جعفریزاده و همکاران؛1384). این بیماری همراه با عوارض متابولیک و عوارض درازمدت قلبی – عروقی، کلیوی، چشمی و عصبی است و 9 درصد کل مرگهای جهان به دیابت مربوط میشود(مروتی شریف آباد و روحانی تنکابنی؛1388). در تحقیق رحیم دل و همکاران (2009)روی 2350بیمار دیابتی استان یزد(1071مرد و 1279زن)دربارهی شیوع نوروپاتی حسی در بیماران دیابتی نوع2 نتیجه نشان داد که شیوع دیابت نوع2ونوروپاتی حسی در این بیماران به ترتیب در این استان 5/14و2/53درصد بود که این مشکلات با افزایش سن، طول مدت ابتلا به بیماری و کنترل ضعیف قندخون افزایش مییافت(شریفیراد، هزاوهیی، محبی، رحیمی و حسن زاده؛1385).
مطالعات بیشماری، نقش عوامل خطر آفرین روانی-اجتماعی و رفتاری را در سببشناسی بیماریهای مزمن بویژه دیابت نوع2نشان داده اند(هریس، مان، فیلیپس، بلگرهریس و وبستر[1]؛2011). این مسئله ظن تاثیر درمانهای روان شناختی را در کنترل این بیماری مطرح میکند. به همین دلیل، بررسی پیامدهای درمانهای روان شناختی در کنترل این بیماری ضروری است.
لاستمن(2008) در بررسی و مقایسهی دو روش درمانی گروهی شناختی رفتاری و افزایش انگیزه نشان داد که درمان شناختی رفتاری گروهی به تنهایی و نیز همراه با درمان افزایش انگیزه در کنترل قند خون موفق بود اما درمان افزایش انگیزه به تنهایی موفق نبود.اسمایل(2010) در تحقیقی دریافت که درمان افزایش انگیزه در کنترل قند خون موثر است. تحقیقات دیگر نیز نشان داده است که درمان شناختی رفتاری گروهی در کاهش علائم افسردگی در نوجوانان دیابتی و نیز در کنترل قند خون آنان موثر بوده است(اسنک و اسکینر[2]؛2004). همچنین هایز، لوما، بوند، مسودا و لیلیس[3](2006) کاربرد روش درمان شناختی رفتاری را در کاهش علائم اضطراب، افسردگی و استرس در نوجوانان دیابتی ثابت کرد.
فرمن و همکاران(2007) در مقایسهی روش های مداخلهی شناختی-رفتاری، شناختی مبتنی بر ذهنآگاهی در کنترل علائم اضطراب و افسردگی دریافت که عملکرد روشهای شناختی رفتاری وذهنآگاهی یکسان و بهتر از روش شناختی بود. همچنین لاپالینز[4] و همکاران(2007) در مقایسهی دو روش ذهنآگاهی وشناختی-رفتاری در افزایش اعتماد به نفس در دانشآموزان، روش ذهنآگاهی را موفقتر یافت. در ایران نیز اثر بخشی روش درمان شناختی رفتاری در کاهش سردرد تنشی مزمن( صدوقی و عکاشه؛ 1388) و نیز کنترل قند خون و کاهش مشکلات هیجانی بیماران دیابتی نوع2(محرابی، فتی، دوازده امامی و رجب؛ 1387 ) تایید شد. همچنین نتیجهی تحقیق پور شریفی، زمانی، بشارت و مهریار(1387) نشان داد که مصاحبهی انگیزشی و آموزش گروهی شناختی رفتاری میتواند به عنوان مداخلهای موثر موجب کاهش وزن در بیماران دیابتی نوع2 شود و مصاحبهی انگیزشی گروهی بهتر از درمان شناختی رفتاری گروهی می تواند کنترل قند خون را بهبود بخشد.
مطالعهی کابات- زین، لیپورث، برنی و سلرز[5] (1987) حاکی از اثربخشی ذهنآگاهی در درمان بیماران مبتلا به درد مزمن بود. رندولف، کالدرا، تاکن و گریک[6] (1999) نیز در پژوهش خود، روش درمانی شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی را روی بیماران دارای درد مزمن به کار برد و بهبودی معناداری را به لحاظ آماری در درجه بندیهایی از درد، شاخصهای پزشکی دیگر و نشانههای روان شناختی عمومی مشاهده کرد . تحقیق هیزو همکاران(2006) نشان داده است که درمان شناختی مبتنی بر ذهنآگاهی بر درمان بیماران افسرده ای که سابقه 3یا 4دوره عود بیماری داشتهاند موثر است.
با وجود اینکه ناراحتیهای هیجانی در بیماران دیابتی یک واقعیت است اما هم در عمل و هم در حوزهی تحقیقاتی به آن توجه کمتری شده است(وان سون، نیکلیک، پاپ و پوور[7] ؛2011)؛ در عمل درمانگران کمتر به مسالهی درمان و کاهش مشکلات هیجانی توجه میکنند(پوور، بیکمن، لوباچ و اسنک[8]؛2006) و به طور مشابه در زمینه تحقیقات دیابت، مطالعاتی که اثر بخشی مداخلات روان شناسی را در بهزیستی هیجانی این گروه بررسی کند بسیار کم است، یا اگر هم مطالعاتی انجام شده اشکالات زیادی دارد مثل کمبود کنترل و تعداد گروه نمونه(وان سون و همکاران،2011). اگر چه توجه به مشکلات هیجانی بیماران دیابتی از دههی اخیر افزایش یافته ولی با این وجود در آخرین نسخهی استانداردهای مراقبت فدراسیون بین المللی دیابت (2005) و انجمن دیابت آمریکا( 2011) توجه به مشکلات هیجانی توصیه شده است. بعلاوه در تحقیقات بررسیهای زیادی در زمینه اثربخشی مداخلات روان شناسی روی افسردگی، اضطراب وناراحتیهای بیماران دیابتی انجام می شود اما اختصاصا در حوزهی دیابت تحقیقات بسیار کمی انجام شده است(وان سون و همکاران،2011).
با توجه به اهمیت روش های فوق که در تحقیقات مختلف تایید شده است و نیز این موضوع که در جمعیت بیماران دیابتی ایران فقط دو روش شناختی رفتاری گروهی و درمان افزایش انگیزه در بیماران دیابتی نوع2انجام شده است، بنابراین بکار بردن دو روش ذهنآگاهی و مداخلهی روانی اجتماعی ومقایسهی اثربخشی آن با دو روش مورد استفاده قبلی در بیماران دیابتی نوع2 از ضروریات انجام این تحقیق میباشد.
1.Harris,Mann,Philips,Bolger-Harris&Webster
2.Skinner
مؤلفة چهارم. مثبتاندیشی………………………………128
الف. حقیقت اعمال در پرتو نیتها……………………………… 131
ب. سلامت روان در اندیشة سالم………………………………. 132
مؤلفة پنجم. امیدواری……………………………….. 133
الف. امیدواری و پشتکار………………………………. 134
ب. جوینده یابنده است………………………………… 135
مؤلفة ششم. همّت و اراده ………………………………136
الف. نشانهها و راهکارهای رسیدن به همت بلند……………. 137
ب. راه رسیدن به مراتب عالیة انسانی………………………… 138
ج. همت عالی و صفت شجاعت………………………………… 140
مؤلفة هفتم. مسئولیتپذیری……………………………….. 143
مؤلفة هشتم. استقلال روحی ـ روانی……………………………….. 144
7- تفسیر اخلاق از اعتماد به نفس…………………………………. 145
مروری بر فصل……………………………….. 145
فصل چهارم: مقایسه و تطبیق
اتکاء به خود و نیروهای درونی……………………………….. 149
1- اتکاء به خداوند………………………………. 150
الف. اشتراک اخلاق و روانشناسی دین………………….. 151
ب. بنای اعتماد به نفس بر عمل خدایی…………………….. 152
2- مذمت اتکاء به غیر خدا……………………………… 153
3- ایمان، امید و توکل به خداوند سرمایة مؤمن………………. 154
4- تحلیل و بررسی……………………………….. 156
مروری بر فصل……………………………….. 165
این مطلب را هم بخوانید :
خاتمه: نتیجه گیری، پیشنهادها و محدودیتها
1- بنای اعتماد به نفس بر توکل به خداوند………………….. 168
الف. تعلیم و تربیت صحیح فرزندان………………………………. 169
ب. تعادل رفتار و گفتار………………………………170
ج. اولیاء صالح و شایسته………………………………. 170
2- پیشنهادها ………………………………171
3- محدودیتها……………………………… 173
منابع……………………………….. 174
الف. فارسی و عربی……………………………….. 174
ب. انگلیسی……………………………….. 179
چکیده انگلیسی……………………………….. 180
چکیده:
اعتماد به نفس از مفاهیم برجسته در روانشناسی و از مفاهیم نوظهور در اخلاق اسلامی است. اکنون این پرسش به ذهن میرسد که با توجه به تعریف آنها از اعتماد به نفس، الگوی پیشنهادی آنها چه نسبتی با هم دارند؟ الگوی روانشناسی مبتنی بر عناصر خودباوری، خودآگاهی، خودپندارة مثبت، مثبتاندیشی، احترام به خود، ارادة قوی، پشتکار، شکستناپذیری، هدفداری، کسب دانش و بردباری بوده و الگوی اخلاقی مبتنی بر عناصر خودآگاهی و بصیرت، احترام به خود، کرامت انسانی، مثبتاندیشی، امیدواری، همت و اراده، مسئولیت
پذیری، استقلال روحی و روانی است. با مقایسة دو الگو روشن میشود که در مؤلفههای خودآگاهی، کسب دانش و تجربه، مثبتاندیشی و احترام به خود همپوشانی داشته و در سایر موارد، متفاوتاند. رویکرد خدامحورانه در الگوی اخلاقی اعتماد به نفس، وجه تمایز آن با رویکرد روانشناختی است که ناظر به رفتارگرایی و عمل گرایی است.
این رساله به روش تحقیق توصیفی ـ تحلیلی پژوهش شده و در چهار فصل (کلیات، اعتماد به نفس در روانشناسی دین، اعتماد به نفس در اخلاق اسلامی، مقایسه و تطبیق) و بخش خاتمه به سرانجام رسیده است.
فصل اول: کلیات
1- بیان مسأله
امروزه بحث از اعتماد به نفس یکی از دغدغههای اصلی در زندگی بشری محسوب میشود. اعتماد به نفس گمشدهای است که افراد مختلف با سطوح متفاوتی از دانش و تجربه جویای آن هستند. علیرغم برگزاری کارگاهها و تألیف کتابها و مقالههای بسیار در این زمینه و از سوی دیگر با پیشرفت علم و رهیافتهای زندگی مدرن در رویکردهای مهم به زندگی، این اصل تقویت میشود که اساساً آیا بشر بدون آنکه به روشهای تنظیمدهندة رفتاری در زندگی خویش بیاندیشد، آیا قادر خواهد بود به شکلی رضایتمند به زندگی ادامه دهد، یا میبایست در محققکردن این روشها و تقویتکنندههای رفتار، کوششی بس فراوان به عمل آورد؟
بیشک اعتماد به نفس به عنوان یکی از برجستهترین این روشها، جهت تنظیم و تقویت رفتار فردی و تأثیر آن در رفتارهای جمعی(که البته موضوع بحث در این رساله نیست) در نظریهها و مکاتب مختلفی که پیرامون نفس و روان انسان به دغدغههای اساسی رسیدهاند، بررسی شده و دربارة آن گفتههایی به تفصیل بیان شده است.
روانشناسی دین و اخلاق دو حوزة مهم از حوزههای معرفت است که به پردازش این مفهوم پرداخته و جایگاه ویژة آن را در زندگی انسان مشخص کردهاند. حال این سؤالات اصلی مطرح است که اساساً برداشت دو حوزة روانشناسی دین و اخلاق از مفهوم اعتماد به نفس چیست؟ آیا هر یک از این دو حوزه الگو و راهکار متفاوتی ارائه میکنند؟ همچنین کسی که به خدای متعال توکل دارد آیا ممکن است اعتماد به نفس داشته باشد یا اینکه ایندو باهم در تعارضاند؟ اما سؤالات فرعی عبارتند از: رویکردهای مختلف پیرامون این مفهوم در این دو حوزه چیست؟ و در نهایت با بررسی و مقایسة نظریات شکلگرفته و نیز بیان شباهتها و تفاوتهای آنها در اطراف این مفهوم، کدام یک از آنها بررسی دقیقی از کاربرد این مفهوم در حوزة فردی انسانی ارائه میکند؟ و سرانجام کدام الگو برای ساماندهی رفتار انسانی مناسبتر است؟
مفروضات پژوهش:
ارتباط اعتماد به نفس با روانشناسی دین از لحاظ آثار دینداری است که رعایت آن، سطح رضایت فردی را از زندگی ارتقاء خواهد بخشید؛ زیرا آثار دینداری یکی از مباحث عمدة روانشناسی دین بوده و رضایت از زندگی و بررسی آثار تدین در سطح فردی هم از نتایج آن محسوب میشود. از سوی دیگر اعتماد به نفس نیز یکی از آثار دینداری فردی است که رضایت از زندگی را در پی دارد. از آنجائیکه اعتماد به نفس به حسب ماهیت، مقولهای روانشناختی است و با نفس، روح و روان ارتباط مستقیم دارد و از طرف دیگر روانشناسی دین عهدهدار تبیین آثار و پیامدهای اعتماد به نفس است، از اینرو ضروری است که در هر دو حوزة روانشناسی و دین بر مطالب مهم تمرکز شود.
بنابراین بعد از توضیحات فوق این اشکال که چرا در مبحث روانشناسی دین، تنها به آراء دانشمندان روانشناس پرداخته شده و از روانشناسی دین کمتر صحبت به میان آمده است، دفع میشود. علاوه بر این نکتة دیگری بر اتقان این پاسخ میافزاید که خود اعتماد به نفس با اینکه در سیرة اهلبیتG وارد است، مفهومی دینی نیست تا بتوان آن را با عینک روانشناسی ملاحظه کرد؛ بلکه مهد آن روانشناسی است. به همین جهت هرکجا از روانشناسی بهطور مطلق صحبت شده مراد عنوان عام است که هم شامل روانشناسی دین شده که شاخهای از دینپژوهی است و هم روانشناسی را تحت پوشش خود دارد.
2- مفهوم شناسی
الف. الگو
الگو معادل واژگان انگلیسی Model, Pattern, Paradigmو البته کلمات دیگری که مترادف با این معنی هستند میباشد. در ظاهر نباید تفاوت مبنایی و عمده بین واژگان فوق وجود داشته باشد. اما مبحث الفاظ و تبیین و تفسیر واژگان، همیشه از اهم مواضعی بوده که محققان قبل از ورود به هر تحقیقی آنرا از نظر میگذرانند. فرهنگ پیشرفتة آکسفورد[1] Model را بیان سادة یک دستگاه میداند که در توضیحات یا محاسبات استفاده شده و در جایی استعمال میشود که مبین سبک کار و اجرای امری باشد. واژة Pattern در فرهنگ لغت[2] به نوعی، روش عملکرد تعریف شده است. واژة Paradigm نیز بر اساس ایدة کوهن، چیزی است که هریک از اعضای جامعة علمی به تنهایی در آن سهیم هستند. و آن مجموعهای از مفروضات، مفاهیم، ارزشها و تجربیاتی است که روشی را برای مشاهدة واقعیت جامعهای که در آن سهیم هستند (به ویژه در دیسیپلین روشنفکرانه) ارائه میکند.
بر اساس ایدة کوهن،[3] این واژه اصطلاح جامعی است که جمیع مقبولات کارگزاران یک رشتة علمی را دربرمیگیرد و چارچوبی را فراهم میسازد که دانشمندان برای حل مسائل علمی در آن محدوده استدلال کنند. کوهن معتقد است الگوی یک علم تا مدتهای مدید تغییر نمیکند و دانشمندان در چارچوب مفهومی آن سرگرم کار خویش هستند. اما دیر یا زود بحرانی پیش میآید که این الگو را درهم شکسته انقلاب علمی به وجود میآید که پس از مدتی، پارادایم جدیدی به وجود میآورد و دورهای جدید از علم آغاز میشود.[4]
از آنجایی که باید هریک از واژگان را در محل خاص خود بهکار گرفت آنچه را که در این تحقیق مناسب و جامع به نظر میرسد واژة Model است. این واژه درحقیقت به نوعی از عملکرد نظریهای خاص دربارة موضوعی حکایت میکند که ارتباط این موضوع را با عناصر و مفاهیمی خاص روشن میسازد. الگو، تبیین دقیق واقعیت و پدیدههای موجود را که محقق در علم خاصی بررسی کرده است، بهصورت محسوس و زبانی گویا ارائه میدهد.
گفتنی است که الگو در واقع بازسازی واقعیت در ذهن بوده و چنین الگویی نوعی تجرید است؛ زیرا از واقعیت موجود، برخی ویژگیها اخذ شده و بهوسیلة علائم و مفاهیم نشان داده میشود و از این طریق، تفسیر و تبیین منطقی واقعیت حاصل میشود.[5] پس الگو میتواند فهم دقیقی از آنچه قرار است روی دهد به محقق داده و اثباتپذیری آنرا سهل نماید.
به دلیل اهمیت فراوانی که این واژه در علوم مختلف داشته و کاربرد آن توسط اندیشمندان تأیید و تأکید شده است، به مرور مختصری از تعاریف این واژه در چند حوزة علمی پرداخته تا جایگاه مفهوم در این پژوهش مشخص شود. طبق بیان موجود در فرهنگ روانشناسی که در مطلق علم کاربرد دارد، الگو، نمایشی محسوس یا انتزاعی از ساختار مرکب برای فهم تفصیلی قسمتهای آن ساختارِ بهکار گرفته شده معرفی شده است.[6]
نمای الگو در علوم اجتماعی چنین است که آنرا یک سازمان مفهومی شامل نمادها میدانند تا اشیاء فیزیکی؛ یعنی ویژگیهای بعضی از پدیدههای تجربی شامل اجزاء و روابط بین آنها را بهشکل منطقی بین مفاهیم نشان دهد. به بیان دیگر مدل، انتزاعی از واقعیت است که بهصورت نظامی ساده، دیدگاهی از واقعیت را ارائه مینماید.
به نظر نگارنده آنچه که در مفهوم مدل اهمیت دارد همین انتزاع است. علاوه بر آن به سبب این سیستم میتوان مفاهیم، خصوصیات و روابط عناصر مختلف را انتقال داد. بنابراین مدل، نمایشی از واقعیت است که جنبههای دنیای واقعی مربوط به مسألة تحت بررسی را نمایش داده روابطشان را روشن میکند. پرواضح است که این، موجب درک بهتر از دنیای واقعی میشود.[7]
تعریف دیگری در علوم اجتماعی مطرح است که آنرا تعامل عوامل متعدد با یکدیگر میداند البته با این شرط که علاوه بر تأثیر بر یک متغیر، با یکدیگر نیز رابطة کنش و واکنش متقابل داشته باشند. اساساً در این ساختار مجموعهای بهمپیوسته وجود دارد که دارای عناصر کمی و کیفی بوده و دارای مجموعههای فرعیتر نیز هست. مطابق با این تفاسیر مدلهای متعددی مانند مدل اقتصادی، جامعهشناختی، فرهنگی، سه متغیره و چهار متغیرة یکسویه در این محدودهاند.[8]
در حوزة مدیریت تعاریف دیگری مدنظر است. اولین تعریف اینکه آن، تمثیل سادهشدهای است از پدیدههـای جهـان واقعیت. تعریف دوم اینکه نظام نظری روابط بهم پیوستهای است که برای ارائة پدیدههای جهان واقعیت و ارتباطات میان آنها درنظر گرفته میشود. در تعریف سوم آنرا مجموعة فرضهایی دانستهاند که از آن، نتیجه یا مجموعة نتایج، بهطور منطقی استنباط میشود.[9]
یکی ازخصوصیات الگو آن است که اگر خوب طراحی شده باشند به واقعیت نزدیک میشوند و از ابزارهای تبیین و پیشبینیاند. در حقیقت الگوها اغلب تغییر میکنند تا واقعیت را دقیقتر نشان دهند و در دانش جدید سهم بهسزایی داشته باشند. خصوصیت مهم دیگری که به الگوی علمی نسبت میدهند این است که میتوان آنرا بهطور تجربی آزمود؛ یعنی امکان ابطال آن وجود دارد. بنابراین واقعنمایی، تبیین و پیشبینی، آزمونپذیری و امکان ابطال از ویژگیهای الگو است.
حاصل آنکه الگو در هر ساختاری روابط بین دو یا چند متغیر را بهصورت تابع و شرط، ملاحظه میکند و با انتزاعاتی که صورت میگیرد میتوان درک بهتری از واقعیت داشت که خود ناشی از تعامل و ارتباط عوامل گوناگون بوده و عناصر کمی و کیفی در آن دخیل هستند. به بیان دیگر در این سازمانِ مفهومی ویژگیهای پدیدههای مفهومی، مبین و نشانگر روابط منطقی بین اجزاء مختلف هستند.
اصل الگوپردازی[10] به عنوان یک روش کارآمد در آموزههای دینی با تعبیر «أسوه» و در روانشناسی با تعبیر «مُدل» استفاده میشود. به هر روی «الگو» یا «مدل» اصطلاحی است برای توصیف مجموعهای از فرآیندهای شناختی ـ رفتاری که بهواسطة آن، فرد بعد از مشاهدة این الگو یا مدل در غالب یک رفتار و یا مطالعه و شنیدن این روش رفتار خود را مطابق آن تنظیم میکند. الگوپردازی در همة زوایای رفتار انسانی نفوذ دارد و شامل هرگونه اثرپذیری شناختی مقدم بر تفکر و ادراک نیز میشود. یکی از فرآیندهایی که در این اصل ملاحظه میشود، توجه به خود الگو است؛ یعنی قبل از اینکه انسان چیزی از الگو بیاموزد، باید به آن التفات کند، اگرچه ممکن است به دلایل متعدد عملکردن به الگوها با سختی همراه باشد.[11]
ب. اعتماد به نفس
یکم. تعریف اعتماد به نفس
3- 5- نمونه مورد مطالعه…………………………………………………………….. 52
3- 6- روش نمونه گیری……………………………………………………………… 53
3- 7- معرفی متغیرها……………………………………………………………. 53
3- 8- ابزار پژوهش………………………………………………………………. 53
3- 9– شیوه اجرای پژوهش………………………………………………………… 55
3-10- روش تحلیل دادهها……………………………………………………………. 56
فصل چهارم………………………………………………………………………….. 57
4-1- پیشدرآمد فصل چهارم……………………………………………………… 58
4-2- یافته های توصیفی…………………………………………………………. 59
4- 3- یافته های مرتبط با فرضیهها ……………………………………………….67
4- 4- یافته های جانبی…………………………………………………………… 74
فصل پنجم…………………………………………………………………………. 76
5- 1- خلاصه یافته ها……………………………………………………………. 77
5- 2- بحث و نتیجهگیری…………………………………………………………. 77
5- 3- یافتههای جانبی…………………………………………………………. 83
5- 4- تبیین و تفسیر نتایج……………………………………………………… 83
5-5- پیشنهادهای مبتنی بر فرضیات…………………………………………. 83
5-6- محدودیت های پژوهش………………………………………………….. 85
5- 6- 1- محدودیتهای در کنترل محقق………………………………………… 85
5- 6- 2- محدودیتهای خارج از کنترل محقق………………………………….. 85
منابع فارسی…………………………………………………………………….. 87
منابع لاتین……………………………………………………………………….. 91
ضمائم………………………………………………………………………….. 95
پرسشنامه کیفیت زندگی (SF-12)…………………………………………… 96
مقیاس خودپنداره راجرز………………………………………………………… 98
پرسشنامه فرم کوتاه NEO………………………………………………………
چکیده:
هدف از انجام پژوهش بررسی رابطه ویژگیهای شخصیت (مدل پنج عاملی) و خودپنداره با کیفیت زندگی دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه بود. این پژوهش با توجه به هدف از نوع توصیفی و همبستگی است. جامعه موردنظر دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه اسلامی واحد کرمانـشاه که در سال تحصیلی 94 – 1393 مشغول به تحصیل هستند را در بر میگیرد. که تعداد 391 نفر آزمودنی از دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانـشاه که در سال تحصیلی 94 – 1393 مشغول به تحصیل میباشد به عنوان نمونه به صورت تصادفی خوشهای انتخاب شدند.برای تجزیه و تحلیل دادهها از شاخص آمار توصیفی که شامل فراوانی، میانگین، انحراف معیار میباشد و هم از شاخص آماری استنباطی که شامل ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون است استفاده شده است. برای به دست آوردن دادهها از نرمافزار SPSS-19 استفاده گردید. در این پژوهش از سه ابزار که شامل: پنج عامل بزرگ شخصیت فرم کوتاه ، پرسشنامۀ خود پندارۀ راجرز و پرسشنامهی کیفیت زندگی استفاده شد. نتایج نشان داد که بین ویژگی شخصیتی و تعدادی از ابعاد کیفیت زندگی رابطه معنیداری وجود دارد، همچنین بین خود پنداره و ابعاد کیفیت زندگی رابطه معنیداری وجود دارد. برای پیشبینی کیفیت زندگی بر اساس ویژگیهای شخصیتی و خودپنداره از روش تحلیل رگرسیون به شیوه گام به گام استفاده شد، نتایج نشان داد که تحلیل رگرسیون معنادار میباشد، و ویژگیهای شخصیتی و خود پنداره توان پیشبینی کیفیت زندگی را دارند.
فصل اول: کلیات پژوهش
1-1- مقدمه
آنچه بیش از همه در نظریات روان شناسان در مباحث شخصیت مورد توجه قرارگرفته است تفاوتهای فردی است. یعنی ویژگیهایی که یک فرد را از فرد دیگر متمایز میکند هر انسان آمیزهای از سه ویژگی نوعی- فرهنگی- فردی را تشکیل میدهد. آلپورت[1] (1961) معتقد است شخصیت سازمان پویایی از سیستمهای روانتنی فرد است که رفتار و افکار خاص را تعیین میکند. ابعاد پنجگانه شخصیت شامل: روان رنجورخویی، برونگرایی، پذیرابودن، سازگاری، مسئولیتپذیری (جان[2]، 1990به نقل از پروین) میباشد. متغیر دیگر پژوهش حاضر خودپنداره است که تصویر روانی هر فرد و شامل تمام ادراکات فرد (ظواهر و ارزش و عقاید) است. که بر رفتار فرد تأثیر داشته و به زمانی که فرد از کلمه «من» استفاده میکند اشاره دارد (تنر[3]، 2000). به عبارت دیگر، خود پنداره دیدگاه کلی فرد نسبت به خود است و در برگیرنده همه نقاط مثبت و ضعف فرد است (مشرف[4] و همکاران، 2007). همچنین متغیر دیگر که رابطه ویژگیهای شخصیت و خودپنداره با آن سنجیده میشوند کیفیت زندگی است که ساواتزکی (2002) نیز درباره آن بیان میکند اصطلاح کیفیت زندگی اشاره به یک سازه چند بعدی میکند که در برگیرنده ی چشمانداز فرد از کیفیت کلی زندگی خود و سنجش آنها از مؤلفههای خاص کیفیت زندگی مثل : فیزیکی، روانشناختی و بهزیستی اجتماعی است. کیفیت زندگی برداشت و پنداری است که افراد از موقعیت شان در زندگی، در زمینه فرهنگی و ارزشهایی که به آن معتقدند، دارند و به اهداف، انتظارات، استانداردها و علایقشان وابسته است (فشارکی، میر، صفوی و فرهادی، 1390). سه بعد اساسی کیفیت زندگی مرتبط با سلامت شامل ابعاد فیزیکی، روانی و اجتماعی هستند که هر یک از آنها به زیر مجموعههای دیگر تقسیم میشوند. بعد فیزیکی به دریافت بیمار از تواناییهایش در انجام فعالیتها و وظایف روزانه که نیاز به صرف انرژی دارد اشاره میکند. بُعد روحی، جنبههای روحی و احساس سلامت روحی مانند افسردگی، ترس، عصبانیت، خوشحالی و آرامش را در بر میگیرد. بعد اجتماعی به تواناییهای فرد در برقراری با اعضای خانواده، همسایگان و همکاران و سایر گروههای اجتماعی مربوط میشود (فیضی، قاضی، دولتشاهی و نادیا حتمی، 1385).
خویشتن پنداری عبارت است از تصور و پنداری که فرد درباره کل وجود خود دارد. این تصور و پندار تمام ابعاد جسمانی، ذهنی، اجتماعی، عاطفی و اخلاقی را در بر میگیرد. تصور انسان در هر یک از زمینههای فوق، رفتار معین و مشخص را موجب میگردد. خویشتن پنداری حاصل تعامل عوامل متعددی از جمله نظر والدین، نظر دوستان و نظر معلمان میباشد و دید فرد را نسبت به جوانب خویش از جمله نگرشها، ارزشها، اهداف، تصورات جسمانی، ارزش شخصی و تواناییها را شامل میشود (شفیعآبادی، 1384).
به طور کلی، با توجه به مطالب با پژوهنده در پژوهش حاضر در نظر دارد ارتباط ویژگیهای شخصیت (مدل پنج عاملی) و خودپنداره با کیفیت زندگی در دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی کرمانشاه در سال 94 – 1393 مورد بررسی قرار دهد.
2-1- بیان مسأله
در طی دو دهه گذشته کیفیت زندگی[1] که مفهومی چند بعدی است یکی از مهم ترین موضوعات تحقیقات بالینی بوده است. سازمان جهانی بهداشت آن را چنین تعریف می کند « درک فرد از وضعیت زندگی اش با توجه به فرهنگ و نظام ارزشی و ارتباط آن با اهداف، انتظارات، علایق، استانداردها و تجربیات زندگی» ، این مفهوم تعریف وسیعی دارد که بر وضعیت سلامت فیزیکی، وضعیت روانی، استقلال، ارتباطات اجتماعی و عقاید شخصی فرد تاثیرگذار است (کادنا و همکاران[2]، 2003). کینگ و هیندس ( به نقل از میرشمسی) نیز کیفیت زندگی را به معنای چگونگی زندگی می دانند که در برگیرنده تفاوت های انحصاری افراد است و می تواند افراد را از یکدیگر متمایز سازد (میرشمسی، 2009).
کیفیت زندگی هم عینی و هم ذهنی است. هر محور شامل هفت بعد بهزیستی مادی، سلامت، بهره وری، صمیمیت، بهزیستی هیجانی و اشتراکی است. ابعاد عینی در برگیرنده ی اندازه های مرتبط به بهزیستی ذهنی به لحاظ فرهنگی و ابعاد ذهنی در برگیرنده ی بعد رضایت با اهمیت دادن به فرد است (کوسینس و هانس، 2001؛ ماهر، 1999). کمپل، کانورس و راجرز[3] (1979) ابعاد زندکی را حوزه هایی از تجربه می دانند که برای همه یا بیشتر افراد مهم هستند و تا اندازه ای به تجربه کیفیت کلی زندگی کمک می کنند. آنها همچنین بیان می کنند ابعاد زندگی همانند ابعاد فیزیکی، روانشناختی و اجتماعی زندگی می تواند بر حسب میزان رضایت فرد به کیفیت کلی زندگی کمک می کنند، ارزشیابی شوند ( به نقل ار ساواتزکی، 2007). فالو[4](1990) نیز چهار بعد اساسی کیفیت زندگی را به عنوان روانشناختی (خلق و خو، استرس هیجانی، سازگاری با بیماری)، اجتماعی (روابط، فعالیت اجتماعی – تفریحی)، شغلی(کار بدون مزد و با مزد) و فیزیکی (پویایی ، درد، خواب و اشتها) بیان می کنند ( به نقل از اوگدان[5]، 2004). کیفیت زندگی افراد تحت تاثیر عوامل متعددی قرار دارد که از جمله آنها می توان به شخصیت افراد اشاره کرد.
شخصیت هر فرد اصلی ترین بعد و ساختار روان شناختی اوست؛ که به شکل گیری سبک زندگی وی کمک می کند. در دهه های اخیر، عده ای با طرح صفاتی، برای شخصیت و
این مطلب را هم بخوانید :
استفاده از روش های آماری پیچیده نظیر تحلیل عوامل، توانستند جایگاه مناسبی را در بین متخصصان برای خود باز کنند( امرایی و همکاران،2011). یکی از کارآمد ترین و جامع ترین نظریه های مطرح شده در باب شخصیت، نظریه پنج عاملی کاستا و مک کری است. براساس این دیدگاه شخصیت ساختاری دارای سلسله مراتبی با 5 بعد اصلی در بالاترین مرتبه و قابل فروکاهی به اجزا یا صفات رده پایین تر است . پنج عامل اصلی شخصیت شامل روان نژندگرایی[6] ، برون گرایی[7] ، تجربه پذیری[8]، دلپذیر بودن[9] و وجدان گرایی[10] هستند. روان نژندگرایی به تمایل برای تجربه اضطراب، تنش، خودخوری، خصومت، تکانشوری، کمرویی، تفکر غیر منطقی ، اقسردگی و عزت نفس پایین اطلاق می شود. برونگرایی تمایل به مثبت بودن، قاطعیت، تحرک، مهربانی و اجتماعی بودن است. تجربه پذیری عبارت از تمایل به کنجکاوی، هنر نمایی، خردورزی، انعطاف پذیری، روشنفکری و نوآوری می باشد. دلپذیر بودن به تمایل برای بازگشت، مهربانی، سخاوتمندی، اعتماد ورزی، همدلی، فرمانبرداری و وفاداری اطلاق می شود. وجدان گرایی نیز عبارت از تمایل به سازمان دهی، کارآمدی، قابلیت اعتماد، خویشتن داری، پیشرفت گرایی، منطق گرایی و تعمق است(کوروتکو و هانا[11]،2004؛ مک کری و کاستا[12]،2003).
مفهوم شخصیت از دیدگاه های مختلفی مورد بررسی قرار گرفته و هر یک از این دیدگاه ها با توجه به فلسفه وجودی و اصول زیر بنایی خود به تعریف شخصیت پرداخته اند. تعریف آلپورت[13] از شخصیت نتیجه بررسی و تجزیه و تحلیل حداقل 50 نوع تعریف شخصیت است. آلپورت شخصیت را چنین تعریف می کند: « شخصیت، سازمان پویایی است که در درون فرد قرار گرفته و شامل سیستم های جسمانی و روانی است که تعیین کننده سازگاری های بی همتای فرد با محیط خود است» (آلپورت،1937، به نقل از کوپر و پروین[14]،1998). مک کری و کاستا [15] (2003) بر این باورند که شخصیت از یک منبع درونی منشا می گیرد. با این دید، صفات شخصیت بیشتر متاثر از عوامل زیستی است تا محصول تجربه های زندگی و شکوفایی تمایلات اساسی به وسیله محیط، این تمایلات در طول زندگی فرد، هم بر خودپنداره و هم بر ویژگی ها ی مربوط به سازگاری( نگرش ها ، اهداف شخصی، باورهای خودکارآمدی و…) تاثیر می گذارد. یک سنخ شناسی معروف از صفات شخصیت مدل پنج عامل، گلدبرگ[16] (1992) است. این عومل روان رنجورخویی، برون گرایی، گشودگی، سازگاری و وظیفه شناسی هستند. تحقیقات نشان داده است که برون گرایی و روان رنجورخویی معنادارترین رابطه را با بهزیستی ذهنی دارد. برون گرایی و بهزیستی ذهنی رابطه مثبت و روان رنجورخویی و بهزیستی رابطه منفی دارند(کوسینس و هانس، 2001، به نقل از مک کرا و کاستا،2003 ).
همچنین متغیر دیگری که بر کیفیت زندگی افراد تاثیرگذاراست خودپنداره[17] می باشد که خودپنداره یک رشته صفات و توانایی ها ، نگرش ها و ارزش هایی است که فرد معتقد است او را توصیف کند (محمدی،2008). خودپنداره را می توان درک فرد از خودش دانست که در نتیجه تجربیات فرد با محیط و رابطه او با دیگران شکل می گیرد(رین و کانینگام[18]،2008) . همچنین خودپنداره فرد ممکن است از خیلی ضعیف یا منفی تا خیلی قوی یا مثبت تغییر یابد، افرادی که خود پنداره مثبت دارند احساس کفایت کرده و در انطباق وسازگاری با دنیای پیرامون خویش توانا تر بوده اند (کاروین[19]،2000).
خودپنداره برای متخصصان بهداشت روان اهمیت خاصی دارد ، زیرا پندار فرد از شخصیت خود تا اندازه ای زیاد تصور او را راجع به محیط اش تعیین می کند. اگر تصور از خود مثبت و نسبتاً متعادل باشد، شخص دارای سلامت روانی است و اگر به عکس، خود پنداره شخص منفی و نا متعادل باشد، او از لحاظ روانی ناسالم شناخته می شود(حسینیا[20]،2001). خودپنداره ماهیتی روان شناختی دارد و شامل احساس ها، ارزیابی ها، نگرش ها و همچنین توصیف های افراد از خود است. خودپنداره از یکسو به لحاظ بیرونی با خصائص شخصیتی و رفتاری افراد و از سوی دیگر به لحاظ درونی ازطریق چگونگی احساس افراد از خود و جهان اطرافشان و در ارتباط با دیگران مشخص می شود (رین و کانینگام، 2008).
تعدادی از محققان دیگر نیز رابطه بین برون گرایی و روان رنجورخویی و کیفیت زندگی را مطالعه کرده اند. در دو مطالعه توسط موریسون [21] (1997) رابطه بین کیفیت زندگی با برون گرایی مثبت و معنادار و با روان رنجورخویی منفی و معنادار بود(به نقل از گیبونس، کریت کریستوف، باربر، استیرمن، گالوپ، گلدشتین، تمز و رینگزکورت[22]،2009 ). نتایج مطالعه ی دی نوه و کوپر[23] (1988) نشان داد که برون گرایی با عواطف مثبت و نوروزگرایی با عواطف منفی رابطه دارند، در حالیکه گشودگی هم با عواطف مثبت هم با عواطف منفی به طور مثبتی رابطه داشت. وظیفه شناسی و وجدان هم به عنوان عواملی هستند که بهزیستی فرد را پیش بینی می کنند و با رضایت از زندگی و شادکامی رابطه دارند. کیندرمن ، هویجنن، گوسنز، روئه لوفز، وربینت و لاین [24](2011) بیان می کنند که رفتارهای اجتنابی پیش بینی کننده سطح بالاتر ناتوانی و سطح پایین کیفیت زندگی هستند. با توجه به مطالب عنوان شده در زمینه ویژگی های شخصیت، خودپنداره و کیفیت زندگی، بنابراین پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه بین ویژگی های شخصیت ( مدل پنج عانلی) و خودپنداره باکیفیت زندگی در بین دانشجویان انجام شد.
کیفیت زندگی افراد تحت تأثیر عوامل متعددی قرار دارد که از جمله آنها میتوان به شخصیت افراد اشاره کرد. شخصیت هر فرد اصلیترین بعد و ساختار روانشناختی اوست؛ که به شکلگیری سبک زندگی وی کمک میکند. در دهههای اخیر، عدهای با طرح صفاتی، برای شخصیت و استفاده از روشهای آماری پیچیده نظیر تحلیل عوامل، توانستند جایگاه مناسبی را در بین متخصصان برای خود باز کنند (امرایی و همکاران، 2011). پژوهشهای هایس[25] و جوزف[26]، ویدیگر[27] و سدلینز[28] در زمینه بررسی عوامل تأثیرگذار در سلامت افراد نشان داد که شخصیت افراد میتواند مهمترین عامل تأثیرگذار در