دانلود متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی......

مطالعه کیفیت زندگی[4] از دهه 1960 شروع شد (مک‌کال[5]، 1997) و تلاش زیادی برای تعریف و اندازه‌گیری عینی آن انجام شده است (هاگرتی، کامینس،  فریس، لاند و  میکالوس[6]،  ٢٠٠١ )، اما هنوز تعریف واحدی از کیفیت زندگی که مورد توافق همگان باشد، ارائه نشده است (اسکوینگتن، 2002).

بازخوانی مفاهیم متعدد کیفیت زندگی به ارائة تعریفی از سوی گروه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی منجر شده است. در این تعریف کیفیت زندگی مفهومی فراگیر است که سلامت جسمانی، رشد شخصی، حالات روان‌شناختی، میزان استقلال، روابط اجتماعی و ارتباط با محیط را در بر می‌گیرد و بر ادراک فرد از این ابعاد نیز مبتنی است. به طور کلی پژوهش‌ها در مورد کیفیت زندگی مبتنی بر دو رویکرد بوده‌اند: رویکرد عینی[7] و  رویکرد ذهنی.

در رویکرد ذهنی، کیفیت زندگی، مترادف با شادی یا رضایت فرد در نظر گرفته شده و بر عوامل شناختی از جمله هوش عاطفی در ارزیابی کیفیت زندگی تاکید دارد (شالک، 1996). اما رویکرد عینی، کیفیت زندگی را به عنوان موارد آشکار و مرتبط با استانداردهای زندگی می‌داند. این استانداردها شامل سلامت جسمانی، عوامل فردی (ثروت و…)، ارتباطات اجتماعی، اشتغال و سایر عوامل اجتماعی و اقتصادی است (ویلیامز[8]، 1985). در نوسان بین دو رویکرد ذهنی و عینی، رویکرد جدیدی به نام کل نگر بوجود آمد (رنویک و براون، 1996). در این دیدگاه کیفیت زندگی یک پدیده چند بعدی است که شامل هر دو مولفه ذهنی و عینی است.

به لحاظ اهمیت فراگیر کیفیت زندگی و تاثیرات قابل توجه آن، همواره این متغیر مورد توجه و بررسی قرار گرفته و سعی بر آن شده تا عوامل موثر بر آن، مورد شناسایی قرار گیرند. در این راستا،  به طور کلی پژوهش‌ها به دو دسته عوامل اجتماعی و فردی اشاره داشته‌اند.

از جمله عوامل اجتماعی موثر بر کیفیت زندگی همدلی[9] است. ویشر[10] (1995،  به نقل از هراتیان، 1391) این واژه را برای اشاره به جنبه‌ای از احساس زیبایی شناختی به کار برده است. همدلی  ظرفیت بنیادین افراد در تنظیم روابط، حمایت از فعالیتهای مشترک و انسجام گروهی و نیروی انسانی، است. این توانایی نقشی اساسی در زندگی اجتماعی دارد (ریف، کتلر و ویفرینگ، 2010)، برانگیزنده رفتارهای اجتماعی و رفتارهایی است که انسجام گروهی را در پی دارد (جولیف و فارینگتن[11]، 2004؛ ریف و همکاران، 2010). همدلی عنصری ضروری برای عملکردهای موفقیت آمیز  بین شخصی محسوب می‌شود (سوسا[12]، 2009 ) و پاسخ عاطفی فرد به واکنش های عاطفی دیگران است (علی، آموریم و چامورو ـ پریموزیک[13]، 2010).

پژوهشگران نشان دادند که انسان در جریان یک ارتباط عاطفی و همدلانه می‌تواند روابط و احساسات خود را کنترل و رفتار خود را با جامعه هماهنگ و سازگار سازد و زندگی با کیفیت بهتر را تجربه کند. در پژوهشی، کالیوپسکا[14] (2007 ) دریافته است که دانشجویان با احساس همدلی زیاد، در مقایسه با دانشجویانی که کمترین حد همدلی را دارند، نگرش‌های مثبت‌تری به رفتارهای ایجادکننده‌ی سلامتی داشته و شیوه رفتاری آنها سالم تراست. سلامتی یکی از مؤلفه‌های کیفیت زندگی است.

از جمله عوامل فردی مؤثر دیگر هوش عاطفی است. در مطالعات متعددی به ارتباط کیفیت زندگی و هوش عاطفی اشاره شده است (مایر[15]، 2004). نظریه‌پردازان بنا بر دیدگاه مورد پذیرش خود، هوش عاطفی را به انحای مختلف تعریف کرده‌اند. سالووی و مایر[16] (1997)، معتقدند هوش عاطفی عبارت است از مجموعه‌ای از توانایی‌های ذهنی عمده، در قلمرو پردازش فعال اطلاعات هیجانی که شامل چهار بعد ادراک حسی و ابراز عواطف، تسهیل عاطفی تفکر، درک و تحلیل اطلاعات عاطفی و بکار‌گیری دانش عاطفی و در نهایت مدیریت عواطف است (مایر و سالووی، 1997؛ تیلور و باگبی[17]، 2000).

از نظر بار- آن[18] (1997)، هوش عاطفی عبارت است از مجموعه‌ای از توانایی‌ها و مهارت‌های غیر‌‌شناختی که بر سازگاری موفقیت آمیز فرد با فشارها و خواسته‌های محیط تاثیر می‌گذارند. این توانایی شامل عناصر غیرشناختی همچون، خوش‌بینی، شادکامی، شایستگی اجتماعی، خود شکوفایی و عزت نفس است (یوسفی و صفری، 1388). در تحقیقی مشخص شده است که بین هوش عاطفی وکیفیت زندگی افراد رابطه‌ی مثبت وجود دارد (یوسفی و صفری، 1388).

یکی از دیگر عوامل فردی مؤثر بر کیفیت زندگی، هوش اخلاقی[19] است. هوش اخلاقی مرز بین نوع دوستی و خودپرستی است و به معنای ظرفیت و توانایی درک درست از خلاف، توجه به زندگی انسان و طبیعت و رفاه اقتصادی و اجتماعی، ارتباطات آزاد و صادقانه و حقوق شهروندی است (بوربا[20]، 2005).    هوش اخلاقی به این حقیقت اشاره دارد که ما به صورت ذاتی، اخلاقی یا غیراخلاقی متولد نمی‌شویم؛ بلکه یاد می‌گیریم که چگونه خوب باشیم. یادگیری برای خوب بودن، شامل ارتباطات، بازخورد، جامعه پذیری و آموزش است که هرگز پایان پذیر نیست. آنچه که ما برای انجام کارهای درست به آن نیاز داریم، همان هوش اخلاقی است که با استفاده از آن به یادگیری عمل هوشمندانه و دستیابی به بهترین عمل خوب نزدیک می‌شویم (بوربا، ۲۰۰۵). این سازه  شامل چهار بعد: درستکاری، مسئولیت‌پذیری، بخشش و دلسوزی است (لنیک و کیل، 2005).

هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه  عوامل فردی موثر (هوش عاطفی و اخلاقی ) با کیفیت زندگی، با  توجه به نقش واسطه‌ای عامل اجتماعی همدلی است.

2-1- بیان مسأله

هر فردی به دنبال آن است تا زندگی همراه با سلامتی، خوشبختی، معنویت، عشق و امید داشته باشد. علاوه بر این همه جوامع خواستار شادی و سعادت افراد خود از جمله دانشجویان خود هستند. دستورالعملی که روان‌شناسان می‌توانند فعالیت‌های خود را در قالب آن برای دانشجویان گسترش دهند، کمک به فهم و تعیین عوامل و تعیین‌کننده‌های سازه‌ای است که زندگی سالم همراه با خوشبختی و معنویت را به همراه داشته باشد تا بر اساس آن عوامل بتوانند به دانشجویان که از عناصر سازنده‌ی جامعه هستند، جهت داشتن کار و ازدواجی مناسب، روابط اجتماعی و سلامت بهتر کمک کنند، از این رو مطالعه عواملی که موجب زندگی بهتر و سازگاری هر چه بیشتر انسان با نیازها و تهدیدات زندگی می شوند، از مهم‌ترین سازه‌های مورد پژوهش است (کمپیل، سیلز، کوهان و آستین[1]، 2006)، این سازه کیفیت زندگی است.

پژوهش ها حاکی از ثأثیر متغیرهای بسیاری بر کیفیت زندگی بوده‌اند. از جمله در‌‌‌ پژوهش سیاروچی و همکاران (2000) به بررسی رابطه عامل فردی هوش عاطفی با مؤلفه‌های‌ کیفیت زندگی یعنی سلامت جسمانی و روانی پرداخته شده است و این نتیجه حاصل شده است‌ که افرادی که در هوش عاطفی نمرات بالاتری دارند، می‌توانند به راحتی با استرس‌ها و فشارهای زندگی روزمره، مقابله کرده و همچنین قادرند احساسات خود را کنترل و بیان نمایند، بنابر این از نظر جسمی و روانی نسبت به کسانی که هوش عاطفی پایین‌تری دارند، سالم تر هستند.

در تحقیقات دیگری نیز به بررسی رابطه هوش عاطفی و کیفیت زندگی پرداخته شده است (شوته، مالوف، تورتینستون و روکی[2]، 2007). همچنین پژوهش‌های هارت (2000)، تجلی (1386)، ساکلوفسکی، آستین و مینسکی[3] (2003) حاکی از آن هستند که هوش عاطفی با سلامت روان رابطه مثبتی دارد.

یکی دیگر از عوامل موثر برکیفیت زندگی هوش اخلاقی است که در تحقیقاتی به رابطه بخشش (مؤلفه هوش اخلاقی) و سلامت روان (مؤلفه‌ی کیفیت زندگی) اشاره شده است. بخشش

دانلود پایان نامه

 دارای تأثیر مستقیم بر سلامت روان است. دراین راستا، پژوهش‌ها نشان داده‌اند که بخشش در کاهش اضطراب (هبل[4]  و اِنرایت ، 1993؛ فریدمن[5] و اِنرایت، 1996؛ سابکوویاک[6] و همکاران، 1995،  کایل[7] و اِنرایت، 1997)،  افسردگی (فریدمن، 1995؛ رای[8]، 1999؛ کواتس[9]، 1997)، غصه اصلاح روابط بین‌فردی ( مک‌کالاف[10] و ورتینگتون، 1995)، بالا بردن عزت نفس (کواتس، 1997) و داشتن امیدواری (فریدمن و اِنرایت، 1996)، که همگی از ابعاد سلامت روان هستند مؤثر است. اما در هیچ پژوهشی هوش عاطفی که رضایت از زندگی را افزایش داده، مشکلات بین‌شخصی را کاهش می‌دهد و زمینه بهبود روابط اجتماعی را فراهم می‌کند (درویزه، 1382)، درکنار هوش اخلاقی که مرز بین نوع دوستی و خودپرستی است و ریشه بسیاری از رفتارهای نوع دوستانه است، قرار نگرفته است، تامشخص شود که آیا ابعاد این دو هوش به طور همزمان بر روی ابعاد کیفیت زندگی اثرگذار هستند؟ علاوه براین، در پژوهش سالووی (2002) نیز این نتیجه حاصل شد که هوش هیجانی بالا رابطۀ مستقیمی با همدلی دارد و قادر است توان همدلی با دیگران که از عناصر اصلی تعامل صحیح است را پیش‌بینی کند، اما در هیچ پژوهشی همدلی به عنوان متغیر میانجی و واسطه بین دو هوش اخلاقی و عاطفی و کیفیت زندگی قرار نگرفته است. لذا هدف پژوهش حاضر طبق شکل1 -1، بررسی اثر هوش عاطفی درکنار هوش اخلاقی به عنوان متغیرهای برون‌زاد بر روی کیفیت زندگی  به عنوان متغیر درون‌زاد با توجه به نقش واسطه‌ای سازه همدلی است.

[1] – Campil, Sils, Cohan & Austin

[2] – Schutte, Malouff, Thorsteinsoon, & Rooke

[3] – Saklofske, Austin & Minski

[4] -Hebel

[5] -Freedman

این مطلب را هم بخوانید :


[6] -Subkoviak

[7] -Coyle

[8] – Rye

[9] -Coates

[10] -Mccullough

[1] – Terjesen, Jacofsky, Froh & Diguseppe

[2] – Seligman & Csikszentmihalyi

[3] – Campil, Sils, Cohan & Austin

[4] -quality of life

[5] – McCall

[6] – Hagerty, Cummins, Ferris, Land & Michalos

[7] – Subjective Approach

[8] – Williams

[9] – empathy

[10] – Visher

[11]  – Jolliffe & Farrington

[12] – Sousa

دانلود متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی...


بررسی اثربخشی آموزش  تاب آوری بر کیفیت زندگی و کاهش رفتارهای پرخطر دانش آموزان

استاد راهنما:

دکتر مسیب یارمحمدی واصل

استاد  مشاور:

دکتر خسرو رشید

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

فهرست مطالب:

فصل اول: کلیات

1-1 مقدمه……………………………………. 3

2-1 بیان مسأله…………………………………… 5

3-1 اهمیت و ضرورت پژوهش………………………………… 9

4-1 اهداف پژوهش……………………………………… 11

5-1 فرضیه های پژوهش……………………………………… 11

6-1 متغیرهای پژوهش……………………………………… 11

7-1 تعریف مفهومی متغیرها …………………………………..12

8-1 تعریف عملیاتی متغیر ها………………………………….. 13

فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش

1-2 تاب آوری……………………………………. 17

2-2 احساس انسجام( مفهوم نزدیک به تاب آوری) ……………20

3-2 سرسختی روانی……………………………………. 20

4-2 مؤلفه‌های تاب آوری……………………………………. 22

1-4-2 مهارت حل مسأله……………………………………. 22

2-4-1-1 نظریه‌های حل مسأله…………………………………… 23

2-4-2 خودکارآمدی……………………………………… 26

1-2-4-2 نظریه خودکارآمدی بندورا………………………………….. 27

3-4-2 معناداری زندگی……………………………………… 27

4-4-2 دوستی……………………………………… 29

5-4-2 ارتباط مؤثر……………………………………. 31

6-4-2 خودآگاهی……………………………………… 33

7-4-2 عزت نفس………………………………………… 35

8-4-2 کنترل هیجان ها………………………………….. 37

9-4-2 مسئولیت پذیری……………………………………… 40

10-4-2 هدف گرایی……………………………………… 43

5-2 کیفیت زندگی……………………………………. 44

1-5-2 رویکردهای نظری راجع به کیفیت زندگی…………….. 47

6-2 ابعاد کیفیت زندگی……………………………………. 51

1-6-2 بعد روانی کیفیت زندگی……………………………………… 51

2-6-2 بعد اجتماعی کیفیت زندگی……………………………….. 52

3-6-2 بعد محیطی کیفیت زندگی…………………………………. 53

7-2 نظریه‌های رفتارهای پرخطر…………………………………… 55

8-2 علل انجام رفتارهای پرخطر…………………………………… 56

9-2 انواع رفتارهای پرخطر…………………………………… 57

1-9-2 مصرف مواد……………………………………. 57

2-9-2 رفتار پرخطر جنسی……………………………………… 60

3-9-2 خشونت………………………………………. 62

10-2 تفاوت‌های جنسیتی در رفتارهای پرخطر……………….. 64

11-2 تحقیقات مرتبط خارجی……………………………………. 65

12-2 تحقیقات مرتبط داخلی……………………………………. 68

13-2 جمع بندی فصل دوم…………………………………..75

فصل سوم: روش پژوهش

1-3 مقدمه…………………………………… 73

2-3 روش پژوهش……………………………………… 73

3-3 جامعه آماری……………………………………. 74

4-3 حجم نمونه و روش نمونه گیری……………….. 74

5-3 ابزارهای پژوهش……………………………………… 74

1-5-3 آزمون کیفیت زندگی (SF-36)……………………… 74

2-5-3 مقیاس تاب آوری کانر و دیویدسون (2003)(CD-RIS)……… 76

3-5-3 آزمون رفتارهای پرخطر……………………………………. 77

6-3 شیوه اجرای پژوهش……………………………………… 77

7-3 روش تجزیه و تحلیل داده ها………………………………….. 80

8-3 ملاحظات اخلاقی……………………………………. 78

این مطلب را هم بخوانید :

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ­ها

1-4مقدمه…………………………………… 83

2-4 شناسایی داده­های پرت و بررسی نرمال بودن توزیع نمرات متغیرها……85

3-4  آمار توصیفی……………………………………. 91

1-3-4 آمارهای توصیفی نمرات تاب آوری……………………. 92

2-3-4  آمارهای توصیفی نمرات کیفیت زندگی و مؤلفه ­های آن……. 92

3-3-4 آمارهای توصیفی نمرات ابعاد کیفیت زندگی…………………. 93

4-3-4 آمارهای توصیفی نمرات رفتارهای پر خطر………………….. 96

4-4 آمار استنباطی و بررسی فرضیه­ های تحقیق……………… 97

1-4-4 بررسی تأثیر تاب آوری بر افزایش تاب آوری دانش آموزان دختر………….. 97

2-4-4 آموزش تاب آوری بر افزایش کیفیت زندگی دانش آموزان دختر مؤثر است……… 101

3-4-4 آموزش تاب آوری بر کاهش رفتارهای پر خطر در دانش آموزان دختر مؤثر است….. 118

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

1-5 مقدمه…………………………………… 129

2-5 بحث و نتیجه گیری…………………………… 130

1-2-5 فرضیه اول: آموزش مؤلفه‌های تاب آوری بر افزایش کیفیت زندگی دانش آموزان دختر مؤثر است……..130

2-2-5 فرضیه دوم: آموزش مؤلفه‌های تاب آوری بر کاهش رفتارهای پرخطر دانش آموزان دختر مؤثر است……138

3-5 محدودیت ها………………………………….. 143

4-5 پیشنهادات پژوهشی……………………………………. 144


5-5 پیشنهادات کاربردی……………………………………. 144

منابع فارسی……………………………………. 147

منابع لاتین……………………………………. 162

پیوست…………………………………….. 201

چکیده:

پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی«آموزش تاب آوری» بر کیفیت زندگی و کاهش رفتارهای پرخطر در دانش آموزان مقطع راهنمایی صورت گرفته است. روش پژوهش، از نوع نیمه آزمایشی و طرح آن به صورت پیش آزمون- پس آزمون با گروه آزمایش و کنترل می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل  کلیه دانش آموزان دختر مدرسه راهنمایی شهر همدان بود که در سال تحصیلی 93-92 مشغول به تحصیل بودند. نمونه شرکت کننده در این پژوهش 30 نفر بودند، که به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. این نمونه 30 نفری به صورت گمارش تصادفی به گروه های آزمایش و کنترل تقسیم شدند، به این ترتیب 15 نفر در گروه آزمایش و 15 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون، آزمون کیفیت زندگی(SF-36)، آزمون رفتارهای پرخطر می باشند. به منظور تجزیه و تحلیل نتایج نیز علاوه بر استفاده از شاخص های آمار توصیفی، از آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد. یافته ها نشان داد که آموزش تاب آوری بر افزایش کیفیت زندگی (سلامت جسمانی، سلامت روان، کاهش مشکلات جسمانی، کاهش درد جسمانی، افزایش سلامت عمومی) و کاهش رفتارهای پرخطر( خشونت، مصرف مواد) مؤثر بود، اما بر برخی از مؤلفه های کیفیت زندگی مانند عملکرد جسمانی، سرزندگی، مشکلات هیجانی، و یکی از مولفه های رفتارهای پرخطر مانند، رابطه جنسی ناایمن تأثیر معنی داری نداشت. بطور کلی، آموزش تاب آوری بر روی برخی از مولفه های کیفیت زندگی و رفتارهای پر خطر تاثیر مناسبی دارد.

فصل اول: کلیات تحقیق

1-1- مقدمه

زندگی موهبتی الهی است که انسان‌ها در سفری کوتاه در طول عمر خویش از آن بهره مند می‌گردند. داشتن زندگی با کیفیت مطلوب آرزوی بشر بوده و هست. در طول سالیان متمادی یافتن مفهوم حقیقی زندگی خوب و چگونگی دست یابی به آن، افکار و مطالعات فلاسفه را به خود معطوف داشته است. بر همین اساس از آغاز تاکنون تعاریف گوناگونی از زندگی خوب و کیفیت زندگی از سوی اندیشمندان و محققین ارائه شده است (هانستد[1]،1999). کیفیت زندگی عبارت است از برداشت افراد از موقعیت شان در زندگی که با توجه به زمینۀ فرهنگ و سیستم ارزشی که در آن زندگی می‌کنند و در ارتباط با اهداف و انتظارها و استانداردهای فرد می‌باشد (گویات، فنی و پاتریک[2]،1993) تعریف سازمان بهداشت جهانی از سلامت به صورت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی، نه فقط فقدان بیماری و معلولیت باعث گسترش توجه از بیماری به عملکرد و سایر جنبه‌های مثبت سلامتی شده است ( کاپلان، سادوک[3] ، 2009) کیفیت زندگی را می‌توان به عنوان یک ابزار عملیاتی برای سنجش سلامتی و رفاه کلی در نظر گرفت و در حال حاضر از آن به عنوان یک شاخص کلیدی که باید به صورت معمول در پژوهش‌های بهداشتی در نظر گرفته شود، یاد می‌کنند. همچنین در حال حاضر بحث کیفیت زندگی یکی از نگرانی‌های عمده سیاست مداران و متخصصان بهداشت عمومی بوده و به عنوان شاخصی برای اندازه گیری وضعیت سلامت در تحقیق‌های بهداشت عمومی و پزشکی شناخته شده و به کار می‌رود (گیل، فینستین[4]،2003). فریش معتقد است که مطالعه بهزیستی افراد و جوامع و ارتقاء آن بزرگترین چالش علمی بشر بعد از افزایش و پیشرفت در زمینه تکنولوژی، پزشکی و ثروت است (فریش 2006، به نقل از قاسمی، کج باف و ربیعی،1390). به همین دلیل درمان های امروزی باید متمرکز بر اصلاح و تغییر کیفیت زندگی و گسترش توانمندی ها و ایجاد رضایت از زندگی در افراد بخصوص نوجوانان باشد. علاوه بر کیفیت زندگی توجه به رفتارهای پرخطر در نوجوانان ضروری و لازم است.

تجربه های شخصی، زیستی و روانشناختی تغییرات گسترده ای را در دوره نوجوانی به وجود می‌آورند و طی این تغییرات افراد محرک های رفتاری و هیجانی جدید و متفاوتی را برای زندگی بزرگسالی خود کشف می‌کنند، تغییرات زیستی، روانشناختی و محیطی- اجتماعی که در دوره نوجوانی رخ می‌دهند، ممکن است باعث درگیر شدن در رفتارهای خودتخریب ساز یا مضر برای سلامتی شوند، همین رفتارها تأثیر درازمدتی در سلامتی دارند باعث افزایش خطر مرگ و میر زودهنگام می شوند و دارای عواقب روانشناختی و اجتماعی هستند (گونزالس و فیلد[5]، 1994). الگوهای رفتاری مهم که می‌توانند بر سراسر زندگی فرد تأثیر بگذارند، مانند مصرف مواد و الگوهای رفتار نادرست جنسی از این دوره آغاز می‌شوند (جانپابلو و استفان[6]،2004). در نوجوانی فرد جایگاه خویش را در خانواده، دوستان و جامعه تعیین می‌کند. عوامل اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی نقش مهمی در سوگیری رفتاری افراد به عهده دارند. اغلب نوجوانان با خانواده، جامعه و بستگان دچار چالش هستند و ممکن است فشار این مشکلات نوجوان را در مرحله تصمیم گیری به سمت رفتارهای پرخطر بکشاند. جامعه امروز، نوجوانان و خانواده را با نیازهای فراوانی رو به رو می‌کند. در دوره نوجوانی افراد تجربه آموزی نموده و از این رو با خطرهای گوناگونی رو به رو می‌شوند. در این مرحله نوجوان از خانواده به سوی جامعه کشیده می‌شود. و در راستای به دست آوردن جایگاه اجتماعی می‌کوشد. (باریکانی،1387) تغییرات ناگهانی و گسترده ای که در تمامی جنبه های زندگی نوجوان ایجاد می‌شود، مرحله ای بحرانی را ایجاد می‌کند، که طبعاً مشکلات و ناسازگاری هایی را به همراه خواهد داشت، بنابراین با توجه به اهمیت این دوران، شناخت اصولی و علمی این مرحله، برای پیشگیری از نابهنجاریها و مشکلات ناشی از آن از طریق ارائه اطلاعات و آگاهیهای لازم به نوجوانان و کسب مهارت های لازم برای مقابله با مشکلات ناشی از این تغییرات، امری بسیار مهم و حساس تلقی می‌شود (نوری قاسم آبادی و محمدخانی،1377).

2-1- بیان مسأله

امروزه دانش­آموزان به دلیل نقش مهمی­ که درآینده اداره­ی­کشور به عهده خواهند داشت، یکی از قشرهای مهم جامعه به حساب می‌آیند و اهمیت این نقش در ­این ­است ­که دانش­آموزان­ مدیران اصلی در اداره­ی آینده­ کشور و پیشگامان سایر اقشار جامعه در سیر به سمت کمال و اهداف کشور می­باشند. از سوی دیگر بخشی از دانش آموزان در آینده عهده دار آموزش و پرورش نسل های بعد از خود خواهند بود و از این طریق به طور غیر مستقیم در کمال نسل های بعدی جامعه نیز دخالت دارند (آزاد[1]، 2003). با توجه به این که دانش آموزان از اقشار برگزیده و آینده ساز کشور هستند که مسلماً کیفیت زندگی آنها در یادگیری و موفقیت تحصیلی آنان تأثیرگذار خواهد بود ( اسفندیاری،1999)، بنابراین شناخت عواملی که بتواند کیفیت زندگی این قشر را افزایش دهد مهم تلقی شده و باید مورد رسیدگی قرار بگیرد.

یکی از سازه­های مهم در حوزه روانشناسی سلامت، تاب آوری است که جایگاه ویژه ای در حوزه های روانشناسی مثبت نگر، روانشناسی خانواده و بهداشت روانی دارد. کانر و دیویدسون[2] (2003) تاب آوری را توانمندی فرد در برقراری تعادل زیستی- روانی در شرایط خطرناک بیان می­کنند. آنها تاب­آوری را تنها پایداری در برابر شرایط تهدیدکننده قلمداد نمی­کنند، بلکه شرکت فعال فرد در محیط را مهم می‌دانند. امروزه تاب آوری در حوزه­های بهداشت روانی و روانشناسی تحول، جایگاه ویژه ای برای خود کسب کرده است و بیشتر از دو دهه است­که به عنوان یک سازه مهم در تئوری­ها و پژوهش­های بهزیستی مطرح است ( آبراهام وگریف کارلا[3]،2008). کامپفر[4] (1996) معتقد است که تاب آوری نقش مهمی در بازگشت  به­ تعادل اولیه یا رسیدن به تعادل سطح بالاتر دارد و از این رو، سازگاری مثبت و موفق را در زندگی فراهم می­کند، در عین حال کامپفر به این نکته اشاره می‌نماید­ که سازگاری مثبت با زندگی، هم می­تواند پیامد تاب آوری به شمار رود و هم به عنوان پیشایند، سطح بالاتری از تاب آوری را سبب شود. وی این مسأله را ناشی از پیچیدگی تعریف و نگاه فرایندی به تاب آوری می‌داند. تاب آوری اشاره بر فرایندی پویا دارد­ که انسانها در زمان مواجهه با شرایط ناگوار یا ضربه های روحی به صورت رفتار انطباقی مثبت از خود نشان می­دهند ( لوتار، چیچتی و بیکر[5]، 2000). برخی ویژگی‌ها به صورت بالقوه در افراد به ودیعه گذاشته شده است. اما ظهور و اعتلای آنها مستلزم شناخت دقیق­تر، پرورش و بکارگیری است. تاب آوری به قابلیت تطابق انسان در مواجهه با بلایا یا فشارهای جانکاه، غلبه یافتن و حتی تقویت شدن بوسیله آن تجارب اطلاق می‌شود. این خصیصه با توانایی درونی شخص و مهارت های اجتماعی و تعامل با محیط حمایت می‌شود، توسعه می‌یابد و به عنوان یک ویژگی مثبت متبلور می‌شود ( دینر، لوکاس، شیمک و هلیول[6]،2009). از نظر ماسن و کوهورنن[7] (2001) افراد می‌توانند تحت آموزش قرار بگیرند تا ظرفیت تاب آوری خود را به وسیله آموختن برخی مهارتها افزایش دهند و می‌توان عکس العمل افراد در مقابل استرس، رویدادهای ناخوشایند و دشواریها را تغییر داد، به طوری که بتوانند بر مشکلات منفی محیطی غلبه کنند. با توجه به این که تاب آوری به عنوان یک مفهوم دوبعدی یعنی اهمیت ناگواری و سازگاری مثبت در نظر گرفته می‌شود، تاب آوری می­تواند بر روی کیفیت زندگی و ابعاد آن تأثیرگذار باشد (لوتار[8]،2006، به نقل از میکاییلی، مختارپورحبشی، میسمی، 1391 ). در دنیای امروز ارتقای کیفیت زندگی از اهمیت زندگی ویژه ای برخوردار است که در واقع منظور از کیفیت زندگی فاصله بین انتظارات و تجربیات افراد از آن می‌باشد (نصیری، مختاری، مشاف،2003). کیفیت زندگی یک مفهوم ذهنی و چند بعدی است که در سال های اخیر مورد توجه محققان و دانشمندان علوم انسانی قرار­گرفته است. در­اواسط قرن بیستم، با توسعه ی اقتصادی اجتماعی فرهنگی­کشورها و پیشرفت علوم و تکنولوژی، انسانها تدریجاً از رفاه بالاتر برخوردار شدند و خواستار کیفیت زندگی بیشتر شدند. به همین دلیل کیفیت زندگی در قرن بیستم مورد توجه زیادی قرار گرفته است )ربانی خراسانی و کیاپور، 1386). کیفیت زندگی ارزیابی مثبت و منفی فرد از خصوصیات زندگی و نیز میزان رضایت کلی فرد از زندگی خود تعریف شده است­ (سینتیا، هایندز[9]،1998). ایسنک[10] (1998) معتقد است که این مفهوم دیدگاه فرد را درباره تفاوت درک شده، بین آنچه باید باشد و آنچه هست نشان می­دهد. سه بعد مهم این مفهوم شامل نظر فرد درباره سلامت کلی خود، رضایت از ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی، اقتصادی زندگی و نیز زیرمجموعه­های این ابعاد است ­(گرانت و ریورا [11]،1998). کیفیت زندگی در حقیقت چکیده ای است از کل اهداف مراقبت های بهداشتی که میزان تأثیر سلامتی بر زندگی فرد را ارزیابی می­کند (گوت و هنکلیف[12]،2003).

با توجه به جوان بودن جمعیت ایران، حجم وسیعی از مسائل، دشواریها و چالش­های جامعه به مسائل نوجوانان و جوانان اختصاص یافته و مسأله سلامت اجتماعی و روانی آنان، از اولویت های اصلی کشور محسوب می‌شود. در سال های اخیر شیوع رفتارهای پرخطر در بین نوجوانان و جوانان در ایران به یک مسأله اجنماعی تبدیل شده است و نگرانی های عمیقی را در سطوح مختلف مدیریتی، دانشگاهی و عمومی جامعه به وجود آورده است. (محمدی، محمد، فراهانی، علیخوانی، زارعی، تهرانی و همکاران، 2006) رفتارهای پرخطر عبارتند از رفتارهایی که اثرات نامطلوبی بر رشد همه جانبه و سلامتی افراد دارد که می‌تواند مانع موفقیت‌ها و رشد گردد، این رفتارها می‌توانند منجر به صدمات فیزیکی شده و یا رفتارهایی که اثرات منفی فزاینده (مانند سوءمصرف مواد) دارند را شامل گردد. رفتارهای پرخطر می­تواند با ایجاد وقفه در رشد یا ایجاد مانع برای تجربیات شاخص گروه همسالان، اثرات نامطلوبی روی افراد برجا گذارد (گازمن[13]،2007). مفهوم گسترده رفتار پرخطر، سلسله ای از رفتارها را در بر می­گیرد که نه تنها برای فرد درگیر در این رفتار و افراد مهم زندگی وی زیان های جدی به بار می­آورد، بلکه باعث صدمه غیرعمدی به افراد بی گناه دیگر نیز می‌شود. رایج ترین رفتارهای پرخطر عبارتند از: مصرف زیاد مشروبات، سوءمصرف مواد، آمیزش جنسی ناایمن (بویر[14]،2006)، خشونت (حیدری، شوهی زاده، کبیری، فرخ شاد،1390). زنان به میزان زیادی تحت تأثیر رفتارهای پرخطر هستند. بسیاری از این رفتارها مانند سیگارکشیدن، مصرف دارو و خشونت در مردان هم وجود دارد، اما اثر آن روی زنان بیشتر است، زیرا در معرض خطر بیشتری قرار دارند و این رفتارها پیامدهای خاص را روی سلامتی و بهداشت آنان بجا می­گذارند ( ساریجینی، رایان، لی و پترسن[15]،1999). و رفتارهای پرخطری از جمله مصرف زیاد الکل، مصرف غیرقانونی دارو و رفتار جنسی ناایمن می‌تواند به میزان بالای بیماری و مرگ و میر در میان دانش­آموزان منجر شود ­(ویلسون، جورف[16]،1995) مطالعات نشان داده اند که اغلب رفتارهای پرخطر از جمله مصرف سیگار، الکل، مواد و رفتارهای جنسی ناایمن در سنین قبل از 18 سالگی آغاز می‌شوند (مرعشیان، 1390). با عنایت به صدمات و خسارات جبران ناپذیری که هریک از رفتارهای پرخطر به دنبال دارند و از آنجایی که اقدامات تغییر رفتار در سطح فردی و اجتماعی طولانی مدت و پرهزینه است، به نظر می‌رسد پیشگیری بهترین رویکرد برای کاهش رفتارهای تهدیدکننده سلامت در سطح جامعه می‌باشد. امروزه یکی از مسائلی که بیش تر به آن توجه می‌شود، انتقال از دیدگاه های خطرنگر به سمت دیدگاه های تاب آوری است، یعنی به جای تکیه بر عوامل خطر و سعی در تدارک اقدامات لازم با زیر نظر گرفتن افرادپرخطر با تکیه بر عوامل تاب آوری بتوان توان مقابله با مشکلات را در جمعیت پرخطر بالا برد (خداجوادی، آقابخشی، رفیعی، عسگری، بیان معیار و عبدی زرین، 1390) .با توجه به اهمیت قشر دانش آموزان و کیفیت زندگی آنها و شیوع رفتارهای پرخطر در

دانلود متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی......

4-2-1- آماره­های توصیفی شاخص­های سلامت روانی /85

4-2-1-1- کیفیت زندگی /85

4-2-1-2- بهزیستی /86

4-2-1-3- خودکارآمدی /87

4-2-1-4- نگرانی­های ناشی از دیابت /89

4-2-1-5- استرس /90

4-2-2- آماره­های توصیفی شاخص­های سلامت جسمی /91

4-2-2-1- قند­خون /91

4-2-2-2- کورتیزول /92

4-2-2-3- فشار خون /94

4-2-3- آماره­های توصیفی شاخص­های کانون کنترل سلامت /95

4-2-3-1- درونی /95

4-2-3-2- منبع قدرت /96

4-2-3-3- شانس /97

4-2-4- آماره­های توصیفی سایر متغیرها /98

4-2-4-1- سن /98

4-2-4-2- میزان مراقبت از خود /99

4-2-4-3- تیپ شخصیتی /100

4-3- آزمون تجزیه و تحلیل فرضیه­ها /101

فصل پنجم: جمع بندی، نتیجه گیری و ارائه­ی پیشنهادات

5-1-  بحث /171

5-1-1- اثر بخشی ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی /171

5-1-2- اثربخشی آموزش گروهی روانی اجتماعی /173

5-1-3- اثربخشی آموزش گروهی شناختی رفتاری /174

5-1-4- اثربخشی آموزش گروهی افزایش انگیزه 176

5-1-5- مقایسه اثربخشی مداخلات روان شناختی /176

5-2-نتیجه گیری /178

5-3- محدودیت­ها /180

5-4- پیشنهادها /181

منابع /184

پیوست­ها  /201

چکیده:

به منظور بررسی اثر بخشی مداخلات روان شناختی بر شاخص­های سلامت جسمی و روانی در بیماران دیابتی، در سال 1390 از مرکز تحقیقات دیابت یزد،80 نفر بیمار زن مبتلا به دیابت نوع2 انتخاب شدند. میانگین سنی پاسخگویان 91/43 و انحراف معیار 96/2 بود،حداقل مدت ابتلاء به دیابت نیز شش ماه و تحصیلات نیز در سطح متوسطه بود. ابتدا شرکت­کنندگان پرسشنامه­­های پژوهش را تکمیل کردند و سپس آزمایش خون جهت انجام آزمایش های هموگلوبین گلیکوزیله و کورتیزول سرم، از آنها گرفته شد. سپس شرکت کنندگان به طور تصادفی به پنج گروه تقسیم شدند؛4 گروه مداخله شامل؛ مداخله ی گروهی روانی اجتماعی، مداخله­­ی گروهی افزایش انگیزه، مداخله­ی گروهی ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی، مداخله­ی گروهی رفتاری شناختی و یک گروه کنترل. پس از اتمام مداخلات(پس آزمون) ویک ماه بعد(پی گیری) پرسشنامه­ها تکمیل شد و صرفا در مرحله­ی پس آزمون آزمایش خون گرفته شد. در این پژوهش شاخص­های روانی در قالب پرسشنامه­های خودکارآمدی، بهزیستی روانی، تیپ شخصیتیD، کیفیت زندگی ویژه­ی افراد دیابتی، رفتار مراقبت از خود، مشکلات مرتبط با دیابت، مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس و مقیاس چند وجهی کانون کنترل سلامت و شاخص­های بهزیستی جسمانی از طریق فشار خون و آزمایش خون (کورتیزول و هموگلوبین گلیکوزیله) سنجیده شد.

داده های تحقیق با استفاده از روش آماری مانوا و آزمون های  تعقیبی مناسب تجزیه و تحلیل شد. جهت بررسی توزیع متغیرها نیز از آزمون کلموگورف- اسمیرنوف استفاده شده است.نتایج تحقیق نشان داد که به ترتیب مداخله­ی گروهی روانی اجتماعی، شناختی رفتاری، ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی و افزایش انگیزه تأثیر بیشتری در بهبود شاخص­های کیفیت زندگی و نگرانی­های ناشی از دیابت داشته­اند. در بهبود شاخص بهزیستی روانی مداخله­ی گروهی روانی اجتماعی، ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی، شناختی رفتاری و افزایش انگیزه به ترتیب تأثیر بیشتری داشته­اند. مداخله­ی گروهی روانی اجتماعی، ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی، شناختی رفتاری و افزایش انگیزه تأثیر بیشتری در بهبود شاخص قند خون داشته­اند، در بهبود شاخص کورتیزول مداخله­ی شناختی رفتاری، ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی، گروهی روانی اجتماعی و افزایش انگیزه تأثیر بیشتری داشته ­اند و نیز مداخله­ی ذهن آگاهی مبتنی بر شناخت درمانی، شناختی رفتاری، گروهی روانی اجتماعی و افزایش انگیزه تأثیر بیشتری در بهبود شاخص فشار خون داشته­اند.

بر اساس نتایج پژوهش به نظر می رسد که مداخلات روان شناختی با گذشت زمان باعث بهبودی شاخص های روان شناختی و نیز افزایش رفتار مراقبت از خود در بیماران مبتلا به دیابت می شود. توصیه می شود جهت افزایش رفتار مراقبت از خود و نیز بهزیستی روانی در بیماران دیابتی، آموزش ها و مداخله های گروهی روان شناختی در دستور کار درمان این بیماران قرار گیرد.

فصل اول: کلیات تحقیق

1-1- بیان مسأله

در میان پژوهش­های فراوانی که در سال­های اخیر پیرامون سبب شناسی، سیر، پیش­آگهی و درمان دیابت انجام شده است، عوامل روان شناختی مورد توجه خاص قرارگرفته­اند(نوون[1]و همکاران؛2010، ایگد[2]؛2005). به­عبارتی این بیماران با دو مساله عمده مواجه هستند؛ 1) مسائل خودمراقبتی مثل رژیم گرفتن و ادامه دادن رژیم و 2)مسائل هیجانی؛ بیش از40-20درصد بیماران دیابتی مشکلات هیجانی را تجربه می­کنند که از نگرانی­های ناشی از بیماری(مثل ترس از بروز نشانه های بیماری) تا نشانه­های عمومی­تر نگرانی، اضطراب و افسردگی را شامل می­شود(نوون و همکاران؛2010). این ناراحتی­های هیجانی نه­تنها برای فرد ناخوشایند است بلکه تحقیقات نشان ­داده­ است که باعث کاهش کیفیت زندگی(ایگد،2005)، رفتارهای خودمراقبتی ضعیف(لوستمن[3]؛2008) و ارزیابی منفی از درمان با انسولین و کاهش کنترل قندخون(نوون وهمکاران ؛2010) و در موارد شدید باعث ناراحتی­های قلبی-عروقی و حتی مرگ بیمار می­شود(بنگنر ،مرالس،پست و براس[4]؛2007). از جمله عوامل تاثیرگذار بر تشدید هیجانات منفی در این بیماری کانون کنترل سلامت بیماری و تیپ شخصیتی بیمار است.نتیجه تحقیقات نشان داده است که افراد تیپDسطوح بالاتر بیگانگی اجتماعی را تجربه می کنند، هرچه فرد از نظر اجتماعی بیشتر در خود فرورفته باشد، به­همان اندازه حمایت اجتماعی کمتری را تجربه می­کند(دنولت،2000) ونتیجه تحقیقات نشان داده است که حمایت اجتماعی مهم­ترین عامل در کنترل قند­خون در بیماران دیابتی می­باشد( ادیتاما،2011).

از عوامل روان شناختی که مورد توجه پژوهشگران این حوزه قرار­گرفته­اند، می­توان به استرس(فشار روانی) اشاره کرد.استرس می­تواند با کاهش تمرکز مراجع و ایجاد اختلال در مهارت­های تصمیم­گیری و با تاثیر بر توانایی­های متخصص سلامت روان در برقراری ارتباط درمانی قوی با مراجع، موجب کاهش تاثیر مداخله­های روان شناختی شود.

از طرفی دیابت، یک منبع استرس برای افراد مبتلا به این بیماری است. استرس ناشی از دیابت علاوه بر اثرات سوءجسمی، اثر منفی روانی نیز دارد. از عمده­ترین این اثرها می­توان به افسردگی اشاره نمود.  افسردگی در بیماران مبتلا به دیابت می­تواند با بی­اشتهایی، ایجاد بی­نظمی در رژیم غذایی یا نپذیرفتن تزریق انسولین از طرف بیمار همراه شود و در نتیجه درمان و کنترل دیابت را دشوار سازد.  این موضوع در یک چرخه­ی معیوب، باعث تشدید مشکلات هیجانی فرد از جمله استرس، افسردگی و اضطراب می­شود. بنابراین، شناخت مشکلات روانی این بیماران، رفع و یا کاهش این مشکلات، به همراه ارایه­ی آموزش­هایی برای ارتقای کیفیت زندگی آنها، بخش مهمی از درمان جامع دیابت را تشکیل می­دهد.

بنابراین شناخت مشکلات جسمی و روانی به همراه ارائه­ی آموزش­هایی برای ارتقای کیفیت­زندگی آنها بخش مهمی از درمان جامع دیابت را تشکیل می­دهد(دوازده امامی ، روشن، محرابی و عطاری؛ 1388). با وجود آنکه در مورد دیابت نوع2نتیجه­­ی تحقیقات حاکی از اثربخشی درمان­های روانی در این بیماران است در مورد دیابت نوع1نتیجه­ی فراتحلیل­ها نشان داده است که اثر بخشی درمان­های روانشناسی در بهبود کنترل قند خون در بزرگسالان با دیابت نوع 1هنوز تایید نشده است و نتایج در مورد تاثیر آن ضدو نقیض است شاید به این دلیل که علت این بیماری بیشتر زیستی است(باچ[5]؛2002).

به­نظر می­رسد عوامل روان شناختی جزء عوامل خطر ساز و یا تشدید کننده­ی بیماری دیابت هستند. یک علت شایع برای عدم مدیریت هیجانات در این بیماران این باور غلط است که تاثیر هیجانات منفی جدی نیست. از آنجا که روان­درمانی با هدف آموزش فنون تغییر رفتار در بیماری­های طبی، می­تواند باعث کاهش نیاز به استفاده از خدمات پرهزینه­ی پزشکی و افزایش سلامت روان بیماران شود، طراحی و به­کارگیری مداخله­هایی مبتنی بر رویکردهای روان­درمانی اثربخش و سودمند در مورد بیماری­های طبی و مزمن به طور کلی و دیابت به طور خاص از اهداف مهم درمانی است.

امروزه درک و تغییر نگرش­ها و رفتار بیمار که هدف درمان­های شناختی رفتاری است یک مولفه­ی اساسی در مراقبت از کسانی است که از دیابت نوع2رنج می­برند. این برنامه­ها که به آموزش بیمار و آموزش مهارت­های مقابله با استرس می­پردازد می­تواند به درمان طبی متداول و استاندارد اضافه شود تا نیازهای روان­شناختی، رفتاری و سبک زندگی بیماران مبتلا به دیابت را برطرف نماید(فرمن،هربرت،مویترا،یومنز وگلر[6]؛2007). نتایج مطالعات با هدف تاثیر مداخلات روانشناسی بر مشکلات جسمی و روانی بیماران دیابتی نوع2نشان داد که درمان شناختی-رفتاری یک درمان موثر در افسردگی اساسی بیماران دیابتی می­باشد(واندرفلدزکرنیلز[7]و همکاران؛2010) و اساسا در کاهش علائم اضطراب، استرس و نگرانی­های ویژه دیابت درمان موثری است(وان باستیلار،پاور و اسنوک[8]؛2011). سابورین ،والیس و کوری[9](2011) شکل کوتاهی از مداخله­ی روانی اجتماعی گروهی [10] را طراحی کردند ویژه­ی اصلاح رفتار، کمک به مدیریت و ثبات هیجانی در بیماران دیابتی نوع 2که نتیجه­ی تحقیق آنها نشان داد که بیماران این مداخله را در مدیریت دیابتشان بسیار مفید یافتند.

 درمان افزایش انگیزه[11]روشی مراجع­محورو رهنمودی دیگری به منظور تقویت و افزایش انگیزه درونی برای تغییرات از طریق کشف، شناسایی و حل تردیدها و دوسوگرایی است. این درمان یک شیوه­ی مشاوره­ای کوتاه مدت برای افزایش­انگیزه جهت تغییررفتارها بوسیله­ی جستجو و حل مسائل درباره­ی تغییر است(بوند و بونک[12]؛2000).

مداخله­ی روان شناسی دیگری که می­تواند به بهزیستی روانی بیماران دیابتی کمک کند درمان بر اساس ذهن آگاهی[13] است. بیشاب[14](2002 ) معتقد است که ذهن­آگاهی در روان شناسی معاصر به عنوان رویکردی برای افزایش آگاهی در پاسخ دادن به فرایندهای ذهنی شامل اختلالات هیجانی و بسیار جدید است. در آخرین فراتحلیل از اثر بخشی مداخلات مبتنی بر ذهن­آگاهی نشان داده شد که این مداخلات در بیماری­های سرطان، اختلال اضطراب منتشرو مشکلات روانپزشکی و اختلالات مزمن از جمله دیابت در جهت کاهش علائم اضطراب و ناراحتی­های خلقی دیگر موثراست و پیشنهاد می­شود که مداخلات ذهن­آگاهی ممکن است موجب فرایندهایی شود که زیربنای بهزیستی روانی است. در بیمار دیابتی علاوه بر تاثیر ذهن­آگاهی بر بهزیستی روانی، ممکن است همچنین بر خود مدیریتی بیماری بسیار موثر باشد چرا­که با بهتر شدن خلق فرد رفتارهای خود­مراقبتی هم بهتر می­شود و دیگر اینکه ذهن­آگاهی باعث می­شود حتی در حالت تجربه­ی هیجانات و افکار مشکل مطابق با ارزشهایش رفتار کند و نهایتا اینکه چون در ذهن­آگاهی تمرکز بیمار بر احساسات بدنیش می­باشد بنابراین باعث می­شود بیمار بیشتر در تماس با بدنش و نیازها و علائم آن باشد که این خود منجر به خود مراقبتی بهتر می شود(وان سون ،نیکلیک،پاپ و پاور[15]؛2011).

بنا بر شواهد فوق، تنوع پژوهش­ها در دهه­های اخیردرباره­ی مداخلات درمانی دیابت نوع2گسترده بوده و نتایج نشان دهنده­ی پراکندگی و گوناگونی اثربخشی مداخلات است. لذا با توجه

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

 به شواهد ذکر شده که نشانگر تاثیر گذاری عوامل مختلف در نتیجه­گیری از درمان­های دیابت می باشد. فرضیه اصلی مطالعه حاضراین است که کدام نوع مداخله در کاهش مشکلات جسمی و روانی و رسیدن بیمار دیابتی نوع2 به بهزیستی جسمی و روانی موثرتر بوده وتاثیر پایدارتری می­گذارد؟

2-1- ضرورت و اهمیت پژوهش

دیابت یکی از مشکلات عمده­ی بهداشت عمومی در جهان معاصر است که به سرعت رو به افزایش است. این بیماری که پنجمین علت مرگ و میر جوامع غربی و چهارمین دلیل مراجعه­ی شایع به پزشک است، 15%هزینه­های مراقبت بهداشتی را در ایالت متحده به خود اختصاص داده است(عزیزی، حاتمی و جان قربانی؛1379). تغییرات فردی و گذار فرهنگی جوامع همواره با پدیده­ی پیر شدن در کشورهای در حال توسعه، دیابت را به یک اپیدمی جهانی تبدیل کرده است؛ به­طوری­که سازمان بهداشت جهانی از سال1993تمام

این مطلب را هم بخوانید :

خرید پاوربانک و شارژر از فروشگاه اینترنتی جانبی شو ( گرین تلکام ) - دانلود متن کامل فایل های پایان نامه ارشد

 کشورهای جهان را به مقابله با این اپیدمی فراخوانده است. طبق گزارش این سازمان پیش­بینی می­شود شیوع دیابت از4%در سال1995به 4/5%در سال2025برسد؛ به­طوری­که در کشورهای در حال توسعه تعداد بیماران از84میلیون نفر به 228میلیون نفر خواهد رسید. این سازمان تعداد بیماران دیابتی در ایران را درسال 2000 میلادی2103000اعلام کرد که تا سال2030میلادی این میزان به 6421000 نفر افزایش خواهدیافت(سازمان بهداشت جهانی؛2006). طبق آخرین بررسی ای که در ایران انجام شد، شیوع دیابت در کل جمعیت ایران3-2درصد و در افرادبالای 30 سال3/7 درصد برآورد شده است(مروتی شریف آباد و روحانی تنکابنی؛1388).

افخمی و همکاران در سال 1378 شیوع دیابت را درجمعیت شهری بالای 30 سال استان یزد مورد بررسی قرارداد که این میزان 52/14درصد برآورد گردید که به دو برابر متوسط کل کشور می­رسد و بیشترین شیوع مربوط به شهرستان یزد با7/15درصد بوده است(جعفری­زاده و همکاران؛1384). این بیماری همراه با عوارض متابولیک و عوارض درازمدت قلبی – عروقی، کلیوی، چشمی و عصبی است و 9 درصد کل مرگ­های جهان به دیابت مربوط می­شود(مروتی شریف آباد و روحانی تنکابنی؛1388). در تحقیق رحیم دل و همکاران (2009)روی 2350بیمار دیابتی استان یزد(1071مرد و 1279زن)درباره­ی شیوع نوروپاتی حسی در بیماران دیابتی نوع2 نتیجه نشان داد که شیوع دیابت نوع2ونوروپاتی حسی در این بیماران به ترتیب در این استان 5/14و2/53درصد بود که این مشکلات با افزایش سن، طول مدت ابتلا به بیماری و کنترل ضعیف قندخون افزایش می­یافت(شریفی­راد، هزاوه­یی، محبی، رحیمی و حسن زاده؛1385).

مطالعات بی­شماری، نقش عوامل خطر آفرین روانی-اجتماعی و رفتاری را در سبب­شناسی بیماری­های مزمن بویژه دیابت نوع2نشان داده اند(هریس، مان، فیلیپس، بلگرهریس و وبستر[1]؛2011). این مسئله ظن تاثیر درمان­های روان شناختی را در کنترل این بیماری مطرح می­کند. به همین دلیل، بررسی پیامدها­ی درمان­های روان شناختی در کنترل این بیماری ضروری است.

لاستمن(2008) در بررسی و مقایسه­ی دو روش درمانی گروهی شناختی رفتاری و افزایش انگیزه نشان داد که درمان شناختی رفتاری گروهی به تنهایی و نیز همراه با درمان افزایش انگیزه در کنترل قند خون موفق بود اما درمان افزایش انگیزه به تنهایی موفق نبود.اسمایل(2010) در تحقیقی دریافت که درمان افزایش انگیزه در کنترل قند خون موثر است. تحقیقات دیگر نیز نشان داده است که درمان شناختی رفتاری گروهی در کاهش علائم افسردگی در نوجوانان دیابتی و نیز در کنترل قند خون آنان موثر بوده است(اسنک و اسکینر[2]؛2004). همچنین هایز، لوما، بوند، مسودا و لیلیس[3](2006) کاربرد روش درمان شناختی رفتاری را در کاهش علائم اضطراب، افسردگی و استرس در نوجوانان دیابتی ثابت کرد.

فرمن و همکاران(2007) در مقایسه­ی روش های مداخله­ی شناختی-رفتاری، شناختی مبتنی بر ذهن­آگاهی در کنترل علائم اضطراب و افسردگی دریافت که عملکرد روش­های شناختی رفتاری وذهن­آگاهی یکسان و بهتر از روش شناختی بود. همچنین لاپالینز[4] و همکاران(2007) در مقایسه­ی دو روش  ذهن­آگاهی وشناختی-رفتاری در افزایش اعتماد به نفس در دانش­آموزان، روش ذهن­آگاهی را موفق­تر یافت. در ایران نیز اثر بخشی روش درمان شناختی رفتاری در کاهش سردرد تنشی مزمن( صدوقی و عکاشه؛ 1388) و نیز کنترل قند خون و کاهش مشکلات هیجانی بیماران دیابتی نوع2(محرابی، فتی، دوازده امامی و رجب؛ 1387 ) تایید شد. همچنین نتیجه­ی تحقیق پور شریفی، زمانی، بشارت و مهریار(1387) نشان داد که مصاحبه­ی انگیزشی و آموزش گروهی شناختی رفتاری می­تواند به عنوان مداخله­ای موثر موجب کاهش وزن در بیماران دیابتی نوع2 شود و مصاحبه­ی انگیزشی گروهی بهتر از درمان شناختی رفتاری گروهی می تواند کنترل قند خون را بهبود بخشد.

مطالعه­ی کابات- زین، لیپورث، برنی و سلرز[5] (1987) حاکی از اثربخشی ذهن­آگاهی در درمان بیماران مبتلا به درد مزمن بود. رندولف، کالدرا، تاکن و گریک[6] (1999) نیز در پژوهش خود، روش درمانی شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی را روی بیماران دارای درد مزمن به کار برد و بهبودی معناداری را به لحاظ آماری در درجه بندی­هایی از درد، شاخص­های پزشکی دیگر و نشانه­های روان شناختی عمومی مشاهده کرد . تحقیق هیزو همکاران(2006) نشان داده است که درمان شناختی مبتنی بر ذهن­آگاهی بر درمان بیماران افسرده ای که سابقه 3یا 4دوره عود بیماری داشته­اند موثر است.

با وجود اینکه ناراحتی­های هیجانی در بیماران دیابتی یک واقعیت است اما هم در عمل و هم در حوزه­ی تحقیقاتی به آن توجه کمتری شده است(وان سون، نیکلیک، پاپ و پوور[7] ؛2011)؛ در عمل درمانگران کمتر به مساله­ی درمان و کاهش مشکلات هیجانی توجه می­کنند(پوور، بیکمن، لوباچ و اسنک[8]؛2006) و به طور مشابه در زمینه­ تحقیقات دیابت، مطالعاتی که اثر بخشی مداخلات روان شناسی را در بهزیستی هیجانی این گروه بررسی کند بسیار کم است، یا اگر هم مطالعاتی انجام شده اشکالات زیادی دارد مثل کمبود کنترل و تعداد گروه نمونه(وان سون و همکاران،2011). اگر چه توجه به مشکلات هیجانی بیماران دیابتی از دهه­ی اخیر افزایش یافته ولی با این وجود در آخرین نسخه­ی استانداردهای مراقبت فدراسیون بین المللی دیابت (2005) و انجمن دیابت آمریکا( 2011) توجه به مشکلات هیجانی توصیه شده است. بعلاوه در تحقیقات بررسی­های زیادی در زمینه­ اثربخشی مداخلات روان شناسی روی افسردگی، اضطراب وناراحتی­های بیماران دیابتی انجام می شود اما اختصاصا در حوزه­ی دیابت تحقیقات بسیار کمی انجام شده است(وان سون و همکاران،2011).

با توجه به اهمیت روش های فوق که در تحقیقات مختلف تایید شده است و نیز این موضوع که در جمعیت بیماران دیابتی ایران فقط دو روش شناختی رفتاری گروهی و درمان افزایش انگیزه در بیماران دیابتی نوع2انجام شده است، بنابراین بکار بردن دو روش ذهن­آگاهی و مداخله­ی روانی اجتماعی ومقایسه­ی اثربخشی آن با دو روش مورد استفاده قبلی در بیماران دیابتی نوع2 از ضروریات انجام این تحقیق می­باشد.

1.Harris,Mann,Philips,Bolger-Harris&Webster

2.Skinner

دانلود متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته دین شناسی...

مؤلفة چهارم. مثبت­اندیشی………………………………128

الف. حقیقت اعمال در پرتو نیت­ها……………………………… 131

ب. سلامت روان در اندیشة سالم………………………………. 132

مؤلفة پنجم. امیدواری……………………………….. 133

الف. امیدواری و پشتکار………………………………. 134

ب. جوینده یابنده است………………………………… 135

مؤلفة ششم. همّت و اراده ………………………………136

الف. نشانه­ها و راه­کارهای رسیدن به همت بلند……………. 137

ب. راه رسیدن به مراتب عالیة انسانی………………………… 138

ج. همت عالی و صفت شجاعت………………………………… 140

مؤلفة هفتم. مسئولیت­پذیری……………………………….. 143

مؤلفة هشتم. استقلال روحی ـ روانی……………………………….. 144

7- تفسیر اخلاق از اعتماد به نفس…………………………………. 145

مروری بر فصل……………………………….. 145

فصل چهارم: مقایسه و تطبیق

اتکاء به خود و نیروهای درونی……………………………….. 149

1- اتکاء به خداوند………………………………. 150

الف. اشتراک اخلاق و روان‌شناسی دین………………….. 151

ب. بنای اعتماد به نفس بر عمل خدایی…………………….. 152

2- مذمت اتکاء به غیر خدا……………………………… 153

3- ایمان، امید و توکل به خداوند سرمایة مؤمن………………. 154

4- تحلیل و بررسی……………………………….. 156

مروری بر فصل……………………………….. 165

این مطلب را هم بخوانید :

خاتمه: نتیجه­ گیری، پیشنهادها و محدودیت­ها

1- بنای اعتماد به نفس بر توکل به خداوند………………….. 168

الف. تعلیم و تربیت صحیح فرزندان………………………………. 169

ب. تعادل رفتار و گفتار………………………………170

ج. اولیاء صالح و شایسته………………………………. 170

2- پیشنهادها ………………………………171

3- محدودیت­ها……………………………… 173

منابع……………………………….. 174

الف. فارسی و عربی……………………………….. 174

ب. انگلیسی……………………………….. 179

چکیده انگلیسی……………………………….. 180

چکیده:

اعتماد به نفس از مفاهیم برجسته در روان­شناسی و از مفاهیم نوظهور در اخلاق اسلامی است. اکنون این پرسش به ذهن می­رسد که با توجه به تعریف آنها از اعتماد به نفس، الگوی پیشنهادی آنها چه نسبتی با هم دارند؟ الگوی روان­شناسی مبتنی بر عناصر خودباوری، خودآگاهی، خودپندارة مثبت، مثبت­اندیشی، احترام به خود، ارادة قوی، پشتکار، شکست­ناپذیری، هدف­داری، کسب دانش و بردباری بوده و الگوی اخلاقی مبتنی بر عناصر خودآگاهی و بصیرت، احترام به خود، کرامت انسانی، مثبت­اندیشی، امیدواری، همت و اراده، مسئولیت­

آدرس سایت برای متن کامل پایان نامه ها

پذیری، استقلال روحی و روانی است. با مقایسة دو الگو روشن می­شود که در مؤلفه­های خودآگاهی، کسب دانش و تجربه، مثبت­اندیشی و احترام به خود همپوشانی داشته و در سایر موارد، متفاوت­اند. رویکرد خدامحورانه در الگوی اخلاقی اعتماد به نفس، وجه تمایز آن با رویکرد روان­شناختی است که ناظر به رفتارگرایی و عمل­ گرایی است.

این رساله به روش تحقیق توصیفی ـ تحلیلی پژوهش شده و در چهار فصل (کلیات، اعتماد به نفس در روان­شناسی دین، اعتماد به نفس در اخلاق اسلامی، مقایسه و تطبیق) و بخش خاتمه به سرانجام رسیده است.

فصل اول: کلیات

1- بیان مسأله

امروزه بحث از اعتماد به نفس یکی از دغدغه­های اصلی در زندگی بشری محسوب می­شود. اعتماد به نفس گمشده­ای است که افراد مختلف با سطوح متفاوتی از دانش و تجربه جویای آن هستند. علی­رغم برگزاری کارگاه­ها و تألیف کتاب­ها و مقاله­های بسیار در این زمینه و از سوی دیگر با پیشرفت علم و رهیافت­های زندگی مدرن در رویکردهای مهم به زندگی، این اصل تقویت می­شود که اساساً آیا بشر بدون آن­که به روش­های تنظیم­دهندة رفتاری در زندگی خویش بیاندیشد، آیا قادر خواهد بود به شکلی رضایت­مند به زندگی ادامه دهد، یا می­بایست در محقق­کردن این روش­ها و تقویت­کننده­های رفتار، کوششی بس فراوان به عمل آورد؟

بی­شک اعتماد به نفس به عنوان یکی از برجسته­ترین این روش­ها، جهت تنظیم و تقویت رفتار فردی و تأثیر آن در رفتارهای جمعی(که البته موضوع بحث در این رساله نیست) در نظریه­ها و مکاتب مختلفی که پیرامون نفس و روان انسان به دغدغه­های اساسی رسیده­اند، بررسی شده و دربارة آن گفته­هایی به تفصیل بیان شده است.

روان­شناسی دین و اخلاق دو حوزة مهم از حوزه­های معرفت است که به پردازش این مفهوم پرداخته و جایگاه ویژة آن را در زندگی انسان مشخص کرده­اند. حال این سؤالات اصلی مطرح است که اساساً برداشت دو حوزة روان­شناسی دین و اخلاق از مفهوم اعتماد به نفس چیست؟ آیا هر یک از این دو حوزه الگو و راهکار متفاوتی ارائه می­کنند؟ همچنین کسی که به خدای­ متعال توکل دارد آیا ممکن است اعتماد به نفس داشته باشد یا این­که این­دو باهم در تعارض­اند؟  اما سؤالات فرعی عبارتند از: رویکردهای مختلف پیرامون این مفهوم در این دو حوزه چیست؟ و در نهایت با بررسی و مقایسة نظریات شکل­گرفته و نیز بیان شباهت­ها و تفاوت­های آنها در اطراف این مفهوم، کدام یک از آنها بررسی دقیقی از کاربرد این مفهوم در حوزة فردی انسانی ارائه می­کند؟ و سرانجام کدام الگو برای سامان­دهی رفتار انسانی مناسب­تر است؟

مفروضات پژوهش:

ارتباط اعتماد به نفس با روان­شناسی دین از لحاظ آثار دینداری است که رعایت آن، سطح رضایت فردی را از زندگی ارتقاء خواهد بخشید؛ زیرا آثار دینداری یکی از مباحث عمدة روان­شناسی دین بوده و رضایت از زندگی و بررسی آثار تدین در سطح فردی هم از نتایج آن محسوب می­شود. از سوی دیگر اعتماد به نفس نیز یکی از آثار دینداری فردی است که رضایت از زندگی را در پی دارد. از آنجائی­که اعتماد به نفس به حسب ماهیت، مقوله­ای روان­شناختی است و با نفس، روح و روان ارتباط مستقیم دارد و از طرف دیگر روان­شناسی دین عهده­دار تبیین آثار و پیامدهای اعتماد به نفس است، از این­رو ضروری است که در هر دو حوزة روان­شناسی و دین بر مطالب مهم تمرکز شود.

بنابراین بعد از توضیحات فوق این اشکال که چرا در مبحث روان­شناسی دین، تنها به آراء دانشمندان روان­شناس پرداخته شده و از روان­شناسی دین کمتر صحبت به میان آمده است، دفع می­شود. علاوه بر این نکتة دیگری بر اتقان این پاسخ می­افزاید که خود اعتماد به نفس با این­که در سیرة اهل­بیتG وارد است، مفهومی دینی نیست تا بتوان آن را با عینک روان­شناسی ملاحظه کرد؛ بلکه مهد آن روان­شناسی است. به همین جهت هرکجا از روان­شناسی به­طور مطلق صحبت شده مراد عنوان عام است که هم شامل روان­شناسی دین شده که شاخه­ای از دین­پژوهی است و هم روان­شناسی را تحت پوشش خود دارد.

2- مفهوم شناسی

الف. الگو

الگو معادل واژگان انگلیسی  Model, Pattern, Paradigmو البته کلمات دیگری که مترادف با این معنی هستند می­باشد. در ظاهر نباید تفاوت مبنایی و عمده بین واژگان فوق وجود داشته باشد. اما مبحث الفاظ و تبیین و تفسیر واژگان، همیشه از اهم مواضعی بوده که محققان قبل از ورود به هر تحقیقی آن­را از نظر می­گذرانند. فرهنگ پیشرفتة آکسفورد[1] Model را بیان سادة یک دستگاه می­داند که در توضیحات یا محاسبات استفاده شده و در جایی استعمال می­شود که مبین سبک کار و اجرای امری باشد. واژة Pattern در فرهنگ لغت[2] به نوعی، روش عملکرد تعریف شده است. واژة Paradigm نیز بر اساس ایدة کوهن، چیزی است که هریک از اعضای جامعة علمی به تنهایی در آن سهیم هستند. و آن مجموعه‌ای از مفروضات، مفاهیم، ارزش­ها و تجربیاتی است که روشی را برای مشاهدة واقعیت جامعه‌ای که در آن سهیم هستند (به ویژه در دیسیپلین روشن­فکرانه) ارائه می‌کند.

بر اساس ایدة کوهن،[3] این واژه اصطلاح جامعی است که جمیع مقبولات کارگزاران یک رشتة علمی را در­بر­می­گیرد و چارچوبی را فراهم می‌سازد که دانشمندان برای حل مسائل علمی در آن محدوده استدلال کنند. کوهن معتقد است الگوی یک علم تا مدت‌های مدید تغییر نمی‌کند و دانشمندان در چارچوب مفهومی آن سرگرم کار خویش هستند. اما دیر یا زود بحرانی پیش می‌آید که این الگو را درهم ‌شکسته انقلاب علمی به وجود می‌آید که پس از مدتی، پارادایم جدیدی به وجود می‌آورد و دوره‌ای جدید از علم آغاز می‌شود.[4]

از آنجایی که باید هریک از واژگان را در محل خاص خود به­کار گرفت آنچه را که در این تحقیق مناسب و جامع به نظر می­رسد واژة Model است. این واژه درحقیقت به نوعی از عملکرد نظریه­ای خاص دربارة موضوعی حکایت می­کند که ارتباط این موضوع را با عناصر و مفاهیمی خاص روشن می­سازد. الگو، تبیین دقیق واقعیت و پدیده­های موجود را که محقق در علم خاصی بررسی کرده است، به­صورت محسوس و زبانی گویا ارائه می­دهد.

گفتنی است که الگو در واقع بازسازی واقعیت در ذهن بوده و چنین الگویی نوعی تجرید است؛ زیرا از واقعیت موجود، برخی ویژگی­ها اخذ شده و به­وسیلة علائم و مفاهیم نشان داده می­شود و از این طریق، تفسیر و تبیین منطقی واقعیت حاصل می­شود.[5] پس الگو می­تواند فهم دقیقی از آنچه قرار است روی دهد به محقق داده و اثبات­پذیری آن­را سهل نماید.

به دلیل اهمیت فراوانی که این واژه در علوم مختلف داشته و کاربرد آن توسط اندیشمندان تأیید و تأکید شده است، به مرور مختصری از تعاریف این واژه در چند حوزة علمی پرداخته تا جایگاه مفهوم در این پژوهش مشخص شود. طبق بیان موجود در فرهنگ روان­شناسی که در مطلق علم کاربرد دارد، الگو، نمایشی محسوس یا انتزاعی از ساختار مرکب برای فهم تفصیلی قسمت­های آن ساختارِ به­کار گرفته شده معرفی شده است.[6]

نمای الگو در علوم اجتماعی چنین است که آن­را یک سازمان مفهومی شامل نمادها می­دانند تا اشیاء فیزیکی؛ یعنی ویژگی­های بعضی از پدیده­های تجربی شامل اجزاء و روابط بین آنها را به­­شکل منطقی بین مفاهیم نشان ­دهد. به بیان دیگر مدل، انتزاعی از واقعیت است که به­صورت نظامی ساده، دیدگاهی از واقعیت را ارائه می­نماید.

به نظر نگارنده آنچه که در مفهوم مدل اهمیت دارد همین انتزاع است. علاوه بر آن به سبب این سیستم می­توان مفاهیم، خصوصیات و روابط عناصر مختلف را انتقال داد. بنابراین مدل، نمایشی از واقعیت است که جنبه­های دنیای واقعی مربوط به مسألة تحت بررسی را نمایش داده روابطشان را روشن می­کند. پرواضح است که این، موجب درک بهتر از دنیای واقعی می­شود.[7]

تعریف دیگری در علوم اجتماعی مطرح است که آن­را تعامل عوامل متعدد با یکدیگر می­داند البته با این شرط که علاوه بر تأثیر بر یک متغیر، با یکدیگر نیز رابطة کنش و واکنش متقابل داشته باشند. اساساً در این ساختار مجموعه­ای بهم­پیوسته وجود دارد که دارای عناصر کمی و کیفی بوده و دارای مجموعه­های فرعی­تر نیز هست. مطابق با این تفاسیر مدل­های متعددی مانند مدل اقتصادی، جامعه­شناختی، فرهنگی، سه متغیره و چهار متغیرة یک­سویه در این محدوده­اند.[8]

در حوزة مدیریت تعاریف دیگری مد­نظر است. اولین تعریف این­که آن، تمثیل ساده­شده­ای است از پدیده­هـای جهـان واقعیت. تعریف دوم این­که نظام نظری روابط بهم پیوسته­ای است که برای ارائة پدیده­های جهان واقعیت و ارتباطات میان آنها در­نظر گرفته می­شود. در تعریف سوم آن­را مجموعة فرض­هایی دانسته­اند که از آن، نتیجه یا مجموعة نتایج، به­طور منطقی استنباط می­شود.[9]

یکی ازخصوصیات الگو آن است که اگر خوب طراحی شده باشند به واقعیت نزدیک می­شوند و از ابزارهای تبیین و پیش­بینی­اند. در حقیقت الگوها اغلب تغییر می­کنند تا واقعیت را دقیق­تر نشان دهند و در دانش جدید سهم به­سزایی داشته باشند. خصوصیت مهم دیگری که به الگوی علمی نسبت می­دهند این است که می­توان آن­را به­طور تجربی آزمود؛ یعنی امکان ابطال آن وجود دارد. بنابراین واقع­نمایی، تبیین و پیش­بینی، آزمون­پذیری و امکان ابطال از ویژگی­های الگو است.

حاصل آن­که الگو در هر ساختاری روابط بین دو یا چند متغیر را به­صورت تابع و شرط، ملاحظه می­کند و با انتزاعاتی که صورت می­گیرد می­توان درک بهتری از واقعیت داشت که خود ناشی از تعامل و ارتباط عوامل گوناگون بوده و عناصر کمی و کیفی در آن دخیل هستند. به بیان دیگر در این سازمانِ مفهومی ویژگی­های پدیده­های مفهومی، مبین و نشان­گر روابط منطقی بین اجزاء مختلف هستند.

اصل الگوپردازی[10] به عنوان یک روش کارآمد در آموزه­های دینی با تعبیر «أسوه» و در روان­شناسی با تعبیر «مُدل» استفاده می­شود. به هر روی «الگو» یا «مدل» اصطلاحی است برای توصیف مجموعه­ای از فرآیندهای شناختی ـ رفتاری که به­واسطة آن، فرد بعد از مشاهدة این الگو یا مدل در غالب یک رفتار و یا مطالعه و شنیدن این روش رفتار خود را مطابق آن تنظیم می­کند. الگوپردازی در همة زوایای رفتار انسانی نفوذ دارد و شامل هر­گونه اثرپذیری شناختی مقدم بر تفکر و ادراک نیز می­شود. یکی از فرآیندهایی که در این اصل ملاحظه می­شود، توجه به خود الگو است؛ یعنی قبل از این­که انسان چیزی از الگو بیاموزد، باید به آن التفات کند، اگرچه ممکن است به دلایل متعدد عمل­کردن به الگوها با سختی همراه باشد.[11]

ب. اعتماد به نفس

یکم. تعریف اعتماد به نفس

دانلود متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته تکنولوژی آموزشی......

3- 5- نمونه مورد مطالعه…………………………………………………………….. 52

3- 6- روش نمونه گیری……………………………………………………………… 53

3- 7- معرفی متغیرها……………………………………………………………. 53

3- 8- ابزار پژوهش………………………………………………………………. 53

3- 9– شیوه اجرای پژوهش………………………………………………………… 55

3-10- روش تحلیل داده‌ها……………………………………………………………. 56

فصل چهارم………………………………………………………………………….. 57

4-1- پیش‌درآمد فصل چهارم……………………………………………………… 58

4-2- یافته های توصیفی…………………………………………………………. 59

4- 3- یافته های مرتبط با فرضیه‌ها ……………………………………………….67

4- 4- یافته های جانبی…………………………………………………………… 74

فصل پنجم…………………………………………………………………………. 76

5- 1- خلاصه یافته ها……………………………………………………………. 77

5- 2- بحث و نتیجه‌گیری…………………………………………………………. 77

5- 3- یافته‌های جانبی…………………………………………………………. 83

5- 4- تبیین و تفسیر نتایج……………………………………………………… 83

5-5- پیشنهادهای مبتنی بر فرضیات…………………………………………. 83

5-6-  محدودیت های پژوهش………………………………………………….. 85

5- 6- 1- محدودیتهای در کنترل محقق………………………………………… 85

5- 6- 2- محدودیتهای خارج از کنترل محقق………………………………….. 85

منابع فارسی…………………………………………………………………….. 87

منابع لاتین……………………………………………………………………….. 91

ضمائم………………………………………………………………………….. 95

پرسشنامه کیفیت زندگی (SF-12)…………………………………………… 96

مقیاس خودپنداره راجرز………………………………………………………… 98

پرسش‌نامه فرم کوتاه NEO………………………………………………………

چکیده:

هدف از انجام پژوهش بررسی رابطه ویژگی‌های شخصیت (مدل پنج عاملی) و خودپنداره با کیفیت زندگی دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه بود. این پژوهش با توجه به هدف از نوع توصیفی و همبستگی است. جامعه موردنظر دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه اسلامی واحد کرمانـشاه که در سال تحصیلی 94 – 1393 مشغول به تحصیل هستند را در بر می‌گیرد. که تعداد 391 نفر آزمودنی از دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانـشاه که در سال تحصیلی 94 – 1393 مشغول به تحصیل می‌باشد به عنوان نمونه به صورت تصادفی خوشه‌ای انتخاب شدند.برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از شاخص آمار توصیفی که شامل فراوانی، میانگین، انحراف معیار می‌باشد و هم از شاخص آماری استنباطی که شامل ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون است استفاده شده است. برای به دست آوردن داده‌ها از نرم‌افزار SPSS-19 استفاده گردید. در این پژوهش از سه ابزار که شامل: پنج عامل بزرگ شخصیت فرم کوتاه ، پرسش‌نامۀ خود پندارۀ راجرز و پرسش‌نامه‌ی کیفیت زندگی استفاده شد. نتایج نشان داد که بین ویژگی شخصیتی و تعدادی از ابعاد کیفیت زندگی رابطه معنی‌داری وجود دارد، همچنین بین خود پنداره و ابعاد کیفیت زندگی رابطه معنی‌داری وجود دارد. برای پیش‌بینی کیفیت زندگی بر اساس ویژگی‌های شخصیتی و خودپنداره از روش تحلیل رگرسیون به شیوه گام به گام استفاده شد، نتایج نشان داد که تحلیل رگرسیون معنادار می‌باشد، و ویژگی‌های شخصیتی و خود پنداره توان پیش‌بینی کیفیت زندگی را دارند.

فصل اول: کلیات پژوهش

1-1- مقدمه

آنچه بیش از همه در نظریات روان شناسان در مباحث شخصیت مورد توجه قرارگرفته است تفاوت‌های فردی است. یعنی ویژگی‏هایی که یک فرد را از فرد دیگر متمایز می‏کند هر انسان آمیزه‏ای از سه ویژگی نوعی- فرهنگی- فردی را تشکیل می‏دهد. آلپورت[1] (1961) معتقد است شخصیت سازمان پویایی از سیستم‌های روان‌تنی فرد است که رفتار و افکار خاص را تعیین می‌کند. ابعاد پنج‌گانه شخصیت شامل: روان رنجورخویی، برون‏گرایی، پذیرابودن، سازگاری، مسئولیت‌پذیری (جان[2]، 1990به نقل از پروین) می‌باشد. متغیر دیگر پژوهش حاضر خودپنداره است که تصویر روانی هر فرد و شامل تمام ادراکات فرد (ظواهر و ارزش و عقاید) است. که بر رفتار فرد تأثیر داشته و به زمانی که فرد از کلمه «من» استفاده می‌کند اشاره دارد (تنر[3]، 2000). به عبارت دیگر، خود پنداره  دیدگاه  کلی فرد نسبت به خود است و در برگیرنده همه نقاط مثبت و ضعف فرد است (مشرف[4] و همکاران، 2007). همچنین متغیر دیگر که رابطه ویژگی‌های شخصیت و خودپنداره با آن سنجیده می‌شوند کیفیت زندگی است که ساواتزکی (2002) نیز درباره آن بیان می‌کند اصطلاح کیفیت زندگی اشاره به یک سازه چند بعدی می‌کند که در برگیرنده ی چشم‌انداز فرد از کیفیت کلی زندگی خود و سنجش آن‌ها از مؤلفه‌های خاص کیفیت زندگی مثل : فیزیکی، روان‌شناختی و بهزیستی اجتماعی است. کیفیت زندگی برداشت و پنداری است که افراد از موقعیت شان در زندگی، در زمینه فرهنگی و ارزش‌هایی که به آن معتقدند، دارند و به اهداف، انتظارات، استانداردها و علایقشان وابسته است (فشارکی، میر، صفوی و فرهادی، 1390). سه بعد اساسی کیفیت زندگی مرتبط با سلامت شامل ابعاد فیزیکی، روانی و اجتماعی هستند که هر یک از آن‌ها به زیر مجموعه‌های دیگر تقسیم می‌شوند. بعد فیزیکی به دریافت بیمار از توانایی‌هایش در انجام فعالیت‌ها و وظایف روزانه که نیاز به صرف انرژی دارد اشاره می‌کند. بُعد روحی، جنبه‌های روحی و احساس سلامت روحی مانند افسردگی، ترس، عصبانیت، خوشحالی و آرامش را در بر می‌گیرد. بعد اجتماعی به توانایی‌های فرد در برقراری با اعضای خانواده، همسایگان و همکاران و سایر گروه‌های اجتماعی مربوط می‌شود (فیضی، قاضی، دولتشاهی و نادیا حتمی، 1385).

خویشتن پنداری عبارت است از تصور و پنداری که فرد درباره کل وجود خود دارد. این تصور و پندار تمام ابعاد جسمانی، ذهنی، اجتماعی، عاطفی و اخلاقی را در بر می‌گیرد. تصور انسان در هر یک از زمینه‌های فوق، رفتار معین و مشخص را موجب می‌گردد. خویشتن پنداری حاصل تعامل عوامل متعددی از جمله نظر والدین، نظر دوستان و نظر معلمان می‌باشد و دید فرد را نسبت به جوانب خویش از جمله نگرش‌ها، ارزش‌ها، اهداف، تصورات جسمانی، ارزش شخصی و توانایی‌ها را شامل می‌شود (شفیع‌آبادی، 1384).

به طور کلی، با توجه به مطالب با پژوهنده در پژوهش حاضر در نظر دارد ارتباط ویژگی‌های شخصیت (مدل پنج عاملی) و خودپنداره با کیفیت زندگی در دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی کرمانشاه در سال 94 – 1393  مورد بررسی قرار دهد.


2-1- بیان مسأله

در طی دو دهه گذشته کیفیت زندگی[1]  که مفهومی چند بعدی است یکی از مهم ترین موضوعات تحقیقات بالینی بوده است. سازمان جهانی بهداشت آن را چنین تعریف می کند « درک فرد از وضعیت زندگی اش با توجه به فرهنگ و نظام ارزشی و ارتباط آن با اهداف، انتظارات، علایق، استانداردها و تجربیات زندگی» ، این مفهوم تعریف وسیعی دارد که بر وضعیت سلامت فیزیکی، وضعیت روانی، استقلال، ارتباطات اجتماعی و عقاید شخصی فرد تاثیرگذار است (کادنا و همکاران[2]، 2003). کینگ و هیندس ( به نقل از میرشمسی) نیز کیفیت زندگی را به معنای چگونگی زندگی می دانند که در برگیرنده تفاوت های انحصاری افراد است و می تواند افراد را از یکدیگر متمایز سازد (میرشمسی، 2009).

کیفیت زندگی هم عینی و هم ذهنی است. هر محور شامل هفت بعد بهزیستی مادی، سلامت، بهره وری، صمیمیت، بهزیستی هیجانی و اشتراکی است. ابعاد عینی در برگیرنده ی اندازه های مرتبط به بهزیستی ذهنی به لحاظ فرهنگی و ابعاد ذهنی در برگیرنده ی بعد رضایت با اهمیت دادن به فرد است (کوسینس و هانس، 2001؛ ماهر، 1999). کمپل، کانورس و راجرز[3] (1979) ابعاد زندکی را حوزه هایی از تجربه می دانند که برای همه یا بیشتر افراد مهم هستند و تا اندازه ای به تجربه کیفیت کلی زندگی کمک می کنند. آنها همچنین بیان می کنند ابعاد زندگی همانند ابعاد فیزیکی، روانشناختی و اجتماعی زندگی می تواند بر حسب میزان رضایت فرد به کیفیت کلی زندگی کمک می کنند، ارزشیابی شوند ( به نقل ار ساواتزکی، 2007). فالو[4](1990) نیز چهار بعد اساسی کیفیت زندگی را به  عنوان روانشناختی (خلق و خو، استرس هیجانی، سازگاری با بیماری)، اجتماعی (روابط، فعالیت اجتماعی – تفریحی)، شغلی(کار بدون مزد و با مزد) و فیزیکی (پویایی ، درد، خواب و اشتها) بیان می کنند ( به نقل از اوگدان[5]، 2004). کیفیت زندگی افراد تحت تاثیر عوامل متعددی قرار دارد که از جمله آنها می توان به شخصیت افراد اشاره کرد.

شخصیت هر فرد اصلی ترین بعد و ساختار روان شناختی اوست؛ که به شکل گیری سبک زندگی وی کمک می کند. در دهه های اخیر، عده ای با طرح صفاتی، برای شخصیت و

این مطلب را هم بخوانید :

پایانامه در رابطه با : بررسی تحلیلی تأثیر ادراک مصرف کننده از مسئولیت اجتماعی بر جذابیت مراکز خرید و ارزیابی های خرید

 استفاده از روش های آماری پیچیده نظیر تحلیل عوامل، توانستند جایگاه مناسبی را در بین متخصصان برای خود باز کنند( امرایی و همکاران،2011). یکی از کارآمد ترین و جامع ترین نظریه های مطرح شده در باب شخصیت، نظریه پنج عاملی کاستا و مک کری است. براساس این دیدگاه شخصیت ساختاری دارای سلسله مراتبی با 5 بعد اصلی در بالاترین مرتبه و قابل فروکاهی به اجزا یا صفات رده پایین تر است . پنج عامل اصلی شخصیت شامل روان نژندگرایی[6] ، برون گرایی[7] ، تجربه پذیری[8]، دلپذیر بودن[9]  و وجدان گرایی[10]  هستند. روان نژندگرایی به تمایل برای تجربه اضطراب، تنش، خودخوری، خصومت، تکانشوری، کمرویی، تفکر غیر منطقی ، اقسردگی و عزت نفس پایین اطلاق می شود. برونگرایی تمایل به مثبت بودن، قاطعیت، تحرک، مهربانی و اجتماعی بودن است. تجربه پذیری  عبارت از تمایل به کنجکاوی، هنر نمایی، خردورزی، انعطاف پذیری، روشنفکری و نوآوری می باشد. دلپذیر بودن به تمایل برای بازگشت، مهربانی، سخاوتمندی، اعتماد ورزی، همدلی، فرمانبرداری و وفاداری اطلاق می شود. وجدان گرایی نیز عبارت از تمایل به سازمان دهی، کارآمدی، قابلیت اعتماد، خویشتن داری، پیشرفت گرایی، منطق گرایی و تعمق است(کوروتکو و هانا[11]،2004؛ مک کری و کاستا[12]،2003).

مفهوم شخصیت از دیدگاه های مختلفی مورد بررسی قرار گرفته و هر یک از این دیدگاه ها با توجه به فلسفه وجودی و اصول زیر بنایی خود به تعریف شخصیت پرداخته اند. تعریف آلپورت[13] از شخصیت نتیجه بررسی و تجزیه و تحلیل حداقل 50 نوع تعریف شخصیت است. آلپورت شخصیت را چنین تعریف می کند: « شخصیت، سازمان پویایی است که در درون فرد قرار گرفته و شامل سیستم های جسمانی و روانی است که تعیین کننده سازگاری های بی همتای فرد با محیط خود است» (آلپورت،1937، به نقل از کوپر و پروین[14]،1998). مک کری و کاستا [15] (2003) بر این باورند که شخصیت از یک منبع درونی منشا می گیرد. با این دید، صفات شخصیت بیشتر متاثر از عوامل زیستی است تا محصول تجربه های زندگی و شکوفایی تمایلات اساسی به وسیله محیط، این تمایلات در طول زندگی فرد، هم بر خودپنداره و هم بر ویژگی ها ی مربوط به سازگاری( نگرش ها ، اهداف شخصی، باورهای خودکارآمدی و…) تاثیر می گذارد. یک سنخ شناسی معروف از صفات شخصیت مدل پنج عامل، گلدبرگ[16] (1992) است. این عومل روان رنجورخویی، برون گرایی، گشودگی، سازگاری و وظیفه شناسی هستند. تحقیقات نشان داده است که برون گرایی و روان رنجورخویی معنادارترین رابطه را با بهزیستی ذهنی دارد. برون گرایی و بهزیستی ذهنی رابطه مثبت و روان رنجورخویی و بهزیستی رابطه منفی دارند(کوسینس و هانس، 2001، به نقل از مک کرا و کاستا،2003 ).

همچنین متغیر دیگری که بر کیفیت زندگی افراد تاثیرگذاراست خودپنداره[17] می باشد که خودپنداره یک رشته صفات و توانایی ها ، نگرش ها و ارزش هایی است که فرد معتقد است او را توصیف کند (محمدی،2008). خودپنداره را می توان درک فرد از خودش دانست که در نتیجه تجربیات فرد با محیط و رابطه او با دیگران شکل می گیرد(رین و کانینگام[18]،2008) . همچنین خودپنداره فرد ممکن است از خیلی ضعیف یا منفی تا خیلی قوی یا مثبت تغییر یابد، افرادی که خود پنداره مثبت دارند احساس کفایت کرده و در انطباق وسازگاری با دنیای پیرامون خویش توانا تر بوده اند (کاروین[19]،2000).

خودپنداره برای متخصصان بهداشت روان اهمیت خاصی دارد ، زیرا پندار فرد از شخصیت خود تا اندازه ای زیاد تصور او را راجع به محیط اش تعیین می کند. اگر تصور از خود مثبت و نسبتاً متعادل باشد، شخص دارای سلامت روانی است و اگر به عکس، خود پنداره شخص منفی و نا متعادل باشد، او از لحاظ روانی ناسالم شناخته می شود(حسینیا[20]،2001). خودپنداره ماهیتی روان شناختی دارد و شامل احساس ها، ارزیابی ها، نگرش ها و همچنین توصیف های افراد از خود است. خودپنداره از یکسو به لحاظ بیرونی با خصائص شخصیتی و رفتاری افراد و از سوی دیگر به لحاظ درونی ازطریق چگونگی احساس افراد از خود و جهان اطرافشان و در ارتباط با دیگران مشخص می شود (رین و کانینگام،  2008).

تعدادی از محققان دیگر نیز رابطه بین برون گرایی و روان رنجورخویی و کیفیت زندگی را مطالعه کرده اند. در دو مطالعه توسط موریسون [21]  (1997) رابطه بین کیفیت زندگی با برون گرایی مثبت و معنادار و با روان رنجورخویی منفی و معنادار بود(به نقل از گیبونس، کریت کریستوف، باربر، استیرمن، گالوپ، گلدشتین، تمز و رینگزکورت[22]،2009 ). نتایج مطالعه ی دی نوه و کوپر[23] (1988) نشان داد که برون گرایی با عواطف مثبت و نوروزگرایی با عواطف منفی رابطه دارند، در حالیکه گشودگی هم با عواطف مثبت هم با عواطف منفی به طور مثبتی رابطه داشت. وظیفه شناسی و وجدان هم به عنوان عواملی هستند که بهزیستی فرد را پیش بینی می کنند و با رضایت از زندگی و شادکامی رابطه دارند. کیندرمن ، هویجنن، گوسنز، روئه لوفز، وربینت و لاین [24](2011) بیان می کنند که رفتارهای اجتنابی پیش بینی کننده سطح بالاتر ناتوانی و سطح پایین کیفیت زندگی هستند. با توجه به مطالب عنوان شده در زمینه ویژگی های شخصیت، خودپنداره و کیفیت زندگی، بنابراین پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه بین ویژگی های شخصیت ( مدل پنج عانلی) و خودپنداره باکیفیت زندگی در بین دانشجویان انجام شد.

کیفیت زندگی افراد تحت تأثیر عوامل متعددی قرار دارد که از جمله آن‌ها می‌توان به شخصیت افراد اشاره کرد. شخصیت هر فرد اصلی‌ترین بعد و ساختار روان‌شناختی اوست؛ که به شکل‌گیری سبک زندگی وی کمک می‌کند. در دهه‌های اخیر، عده‌ای با طرح صفاتی، برای شخصیت و استفاده از روش‌های آماری پیچیده نظیر تحلیل عوامل، توانستند جایگاه مناسبی را در بین متخصصان برای خود باز کنند (امرایی و همکاران، 2011).  پژوهش‌های هایس[25] و جوزف[26]، ویدیگر[27] و سدلینز[28] در زمینه بررسی عوامل تأثیرگذار در سلامت افراد نشان داد که شخصیت افراد می‌تواند مهم‌ترین عامل تأثیرگذار در