3-3-6- عملگر تقاطع.. 50
3-3-6-1- عملگر تقاطع نوع 1. 50
3-3-6-2- عملگر تقاطع نوع 2. 51
3-3-7- عملگر جهش…. 52
3-3-7-1- عملگرجهش نوع 1. 53
3-3-7-2- عملگرجهش نوع 2. 53
3-3-8- انتخاب… 54
3-3-9- معیار توقف… 54
3-4- آزادسازی لاگرانژ. 56
3-4-1- مقدمه. 56
3-4-2- مراحل الگوریتم آزاد سازی لاگرانژ. 56
3-4-3- شرط توقف… 57
3-4-4- رویه انجام الگوریتم آزاد سازی لاگرانژ. 57
فصل چهارم
نتایج محاسباتی… 60
4-1- مقدمه. 61
4-2- مسائل نمونه. 62
این مطلب را هم بخوانید :
فصل پنجم
نتیجه گیری و پیشنهادات آتی… 71
5-1- نتیجه گیری.. 72
5-2- پیشنهادات آتی.. 72
مراجع فارسی… 73
مراجع لاتین.. 74
پیوست الف… 78
تشریح الگوریتم ژنتیک…. 78
1- ویژگی های الگوریتم ژنتیک… 79
2- واژگان الگوریتم ژنتیک… 80
3- ساختار کلی الگوریتم ژنتیک… 81
4- مفاهیم کلیدی الگوریتم ژنتیک… 83
4-1- کدینگ… 84
4-2- ایجاد جمعیت اولیه. 84
4-3- عملگرهای الگوریتم ژنتیک… 85
4-3-1- عملیات تقاطع.. 85
4-3-2- عملیات جهش…. 86
4-3-3- مکانیسم نمونهگیری.. 86
4-4- تابع برازش…. 88
4-5- استراتژی برخورد با محدودیتها 88
4-5-1- استراتژی ردی.. 88
4-5-2- استراتژی اصلاحی.. 88
4-5-3- استراتژی جریمهای.. 89
Abstract. 90
| عنوان | صفحه |
فصل دوم:
جدول( 2- 1). خلاصهای از ادبیات موضوع. 7
جدول( 2- 2). عوامل موثر در تصمیمات مکان یابی.. 17
فصل سوم:
جدول (3- 1) . تعداد متغیر در مدل خطی و غیر خطی.. 43
جدول( 3- 2). تعداد محدودیت در مدل خطی و غیر خطی.. 43
جدول( 3- 3). مقادیر پارامتر برای . 44
جدول( 3- 4). مقادیر پارامتر برای ….. 44
جدول( 3- 5). مقادیر پارامتر برای …. 44
جدول( 3- 6). نتایج محاسباتی مثال نوعی.. 45
جدول( 3- 7). روش بهینه سازی گرادیان.. 59
فصل چهارم:
جدول(4- 1). مقادیر پارامترهای الگوریتم ژنتیک… 62
جدول(4- 2). نتایج محاسبات برای اندازه کوچک… 65
جدول(4- 3). نتایج محاسبات برای اندازه کوچک… 66
جدول(4- 4). مقایسه نتایج مثال نوعی.. 69
| عنوان | صفحه |
فصل دوم:
شکل( 2- 1). دسته بندی کلی مسائل برنامه ریزی تسهیلات[1]. 25
شکل( 2- 2). دسته بندی نوین مسائل مکان یابی [1]. 27
5-1) بحث ………………………………………………………………………………………….. 50
5-1-1) تغییر در ویژگیهای پتانسیل عمل در حضورکامفر ……………………………………………….. 51
عنوان صفحه
5-2) نتیجهگیری …………………………………………………………………………… 59
فهرست منابع و ماخذ ……………………………………………….. 60
مقدمه
1-1) صرع
صرع[1] یک اختلال پیچیده سیستم عصبی مرکزی و دومین اختلال نورولوژیک بعد از سکته مغزی است (Hopkins, et al., 1995). در این بیماری یک ناحیه محدود از مغز و یا نواحی گستردهای از آن فعالیتهای کنترل نشده خودبخودی نشان میدهندکه به شکل تشنج[2] نمایان میشود ((Cavalheiro, et al., 1991. تشنج به تغییر زودگذر رفتار در نتیجه تخلیه نورونی مکرر، همزمان وغیر نرمال جمعیتهای نورونی در سیستم عصبی مرکزی اشاره دارد. صرع معمولا در نتیجه کاهش عوامل مهاری یا افزایش شدید تحریکپذیری در بخشی از شبکه نورونی مغز رخ میدهد (Stafstrom, 2003).
از عوامل مختلف ایجادکننده این بیماری میتوان به آسیبها و ضربات مغزی، استعمال بیرویه داروها یا برخی ترکیبات محرک، عفونتهای سیستم عصبی مرکزی، شوک عاطفی، اختلالات متابولیک، الکل، تومورهای مغزی و مشکلات عروقی مغز اشاره کرد (Vadlamudi and Scheffer et al., 2003). صرع معمولا قابل کنترل اما غیر قابل درمان است (Cascino, 1994) و در بسیاری مواقع علت ایجاد صرع در بیماران ناشناخته باقی میماند (Rall and Sheifer, 1991).
تغییر در الگوی فعالیت سیناپسها و اختلال در عملکرد کانالهای یونی بعنوان دو مکانیسم اساسی زمینه ساز صرع شناخته شدهاند(Noebels, 2003) . شواهد متعددی تغییر در سیستمهای نوروترنسمیتری مختلف بویژه گلوتامات، آسپارتات و GABA را در ایجاد زمینه صرع تائید کردهاند (Pinto, et al., 2005). بعلاوه گزارشات زیادی اهمیت و نقش
ویژگیهای ذاتی غشاء بویژه عملکرد کانالهای یونی را در بروز الگوی صرع نشان دادهاند. در بین کانالهای یونی وابسته به ولتاژ کانالهای سدیمی، پتاسیمی و کلسیمی نقش تعیینکنندهای در تنظیم تحریک پذیری نورونی دارند (Faingold, 1992). بسیاری از اختلالات ژنتیکی در ژنهای کدکننده کانالهای یونی در مغز منجر به عدمتعادل بین تحریک و مهار و نهایتا منجر به صرع میشوند. جهش در ژنهای کدکننده کانالهای سدیمی، کلسیمی، پتاسیمی و کلری وابسته به ولتاژ و نیز کانال کلری GABAA و کانالهای حساس به گلوتامات در ایجاد صرع نقش دارند (Shine and Namara, 1994). علاوه بر جهشهای ژنتیکی، تنوعی از عوامل موثر بر رسپتورها و کانالهای غشایی میتواند با تاثیر بر ویژگیهای ذاتی غشاء میزان تحریکپذیری را تغییر داده و حتی بعنوان عوامل ضد صرع یا صرعزا عمل نمایند. فراوردههای طبیعی گیاهی موثر در درمان صرع همواره مورد توجه محققین بوده و برخی از این ترکیبات با منشاء گیاهی برای قرنها در درمان صرع مورد استفاده بوده و کارایی خود را در تحقیقات تجربی به اثبات رساندهاند (Sayyah, et al., 2002, de Almeida, 2009). از طرفی گزارشهایی وجود دارد که نشان میدهد عصاره و اسانس روغنی برخی گیاهان دارای اثرات صرعزای بارزی هستند که نشاندهنده خطرات بالقوه در گیاه درمانی است و مؤید این نکته است که منشاء طبیعی این ترکیبات لزوماً به معنی بی خطر بودن آنها نیست. متاسفانه تصور عمومی مبنی بر بیضرر بودن فراوردههای گیاهی باعث شده که در بسیاری موارد بیماران به خود درمانی با چنین محصولاتی روی آورند و حتی پزشک معالج خود را از مصرف چنین ترکیباتی آگاه نکنند که میتواند برهمکنش نامطلوب با داروهای تجویز شده توسط پزشک را به دنبال داشته باشد (Burkhard, et al., 1999).
از آنجایی که برهمکنش ترکیبات گیاهی با اجزاء سلولی دخیل در تحریکپذیری در مواردی افزایش تحریکپذیری و زمینهسازی فعالیت تشنجی را باعث میشوند، از این رو شناسایی این دسته از ترکیبات و مکانیسمهای دخیل در صرعزایی آنها نیز همانند شناسایی ترکیبات ضدصرع دارای اهمیت است.
1-2) اسانسهای گیاهی
اسانسهای گیاهی ترکیبات طبیعی، فرار و پیچیدهای هستند که به وسیله بوی قوی خود مشخص شده و به وسیله گیاهان معطر به عنوان متابولیتهای ثانویه تولید میشوند. این ترکیبات در ساختارهای ترشحی ویژه گیاهان از جمله غدد، مجاری و حفرههای ترشحی و مجاری صمغی ذخیره میشوند (Ahmadi, et al., 2002; .Bezic, et al., 2009) این ترکیبات محلول در چربی، الکل و ترکیبات با قطبیت ضعیف هستند همچنین به مقدار خیلی کم قابل حل در آب اند. اکثر آنها بیرنگ یا به رنگ زرد کمرنگ هستند و در برخی موارد از جمله
این مطلب را هم بخوانید :
منابع و ماخذ مقاله سازمان بهداشت جهانی
اسانسهای مربوط به گیاه بابونه[3] به رنگ آبی اند. به علت وجود باندهای دوگانه و گروههای عاملی از جمله گروههای آلدهیدی، استری و هیدروکسیلی در ساختار مولکولی خود به راحتی قابل اکسیداسیون توسط نور، گرما و هوا هستند .(Skold, et al., 2008)
این ترکیبات از زمانهای قدیم به عنوان مواد ضد باکتری، ضد ویروس، ضد قارچ، حشرهکش و بعنوان دارو در پزشکی مورد استفاده قرار میگرفتهاند. امروزه نیز این ترکیبات در داروسازی، بهداشت، کشاورزی، صنایعغذایی و ساخت محصولات آرایشی کاربرد دارد .(Bakkali, et al., 2008)
اسانسهای گیاهی متشکل از 20 الی 60 جزء با غلظتهای متفاوت میباشند که 2 یا 3 جزء عمدهی هر اسانس ویژگیها و اثرات بیولوژیکی آن را تعیین میکند (Bakkali, et al., 2008).
Faleiro و همکاران در سال 2003 گزارش کردند که فعالیت ضدمیکروبی اسانسهای گیاهی توسط بیش از یک جزء صورت میگیرد.
Ipek و همکاران نیز در سال 2005 نشان دادند که اجزای عمدهی اسانسهای گیاهی مثل تیمول، اوجنول، سافرول، کاروون، لینالول و سیترونلول ویژگیهای بیولوژیک و بیوفیزیولوژیک اسانسی که از آن جدا شدند را نشان میدهند.
از طرفی Cal در سال 2006 مطرح میکند که ترکیبات متعدد اسانسهای گیاهی، در تعیین بوی خوش، چگالی، رنگ، آبدوست[4]یا چربی دوست[5]بودن اسانس، میزان نفوذپذیری غشاء به اسانس و در نهایت
2ـ گروه القاعده……………………………………………………………………………173
2ـ3ـ1ـ واکنش به حاشیهای سازی دین……………………………………….175
2ـ3ـ2ـ گزینش گری………………………………………………………………….178
2ـ3ـ3ـ جهان بینی مبتنی بر دوگانه انگاری………………………………..182
2ـ3ـ4ـ مطلقانگاری و خطاناپذیری……………………………………………184
2ـ3ـ4ـ1ـ اصالت حرمت در مستحدثات………………………………………185
2ـ3ـ4ـ2ـ تاکید بر ظواهر شریعت……………………………………………….186
2ـ3ـ4ـ3ـ خشونت در اجرای احکام…………………………………………..188
2ـ3ـ5ـ هزارهگرایی و موعودگرایی………………………………………………190
2ـ3ـ6ـ برگزینندگی(خود حق پنداری)……………………………………….192
2ـ3ـ7ـ مرزهای بسیار روشن…………………………………………………….195
عنوان صفحه
2ـ3ـ8ـ سازمان مقتدر……………………………………………………………..197
2ـ3ـ9ـ الزامهای رفتاری………………………………………………………….204
2ـ3ـ10ـ جمع بندی…………………………………………………………………206
فصل سوم: بحث و نتیجه گیری
بخش اول: یافتههای تطبیقی تحقیق
3ـ 1ـ یافتههای تطبیقی تحقیق……………………………………………….212
3ـ 1ـ1ـ واکنش به حاشیهایسازی دین…………………………………….214
3ـ 1ـ2ـ شاخه اول: گزینشگری……………………………………………..216
3ـ 1ـ3ـ شاخهی دوم: مرزهای روشن………………………………………223
3ـ 1ـ4ـ شاخهی سوم : خودحقپنداری………………………………….226
3ـ 1ـ5ـ موعودگرایی و هزاره گرایی………………………………………229
بخش دوم: جمع بندی
3ـ2ـ جمع بندی…………………………………………………………………..232
عنوان صفحه
بخش سوم: بحث
3ـ3ـ بحث………………………………………………………………………………….238
1ـ استراتژی انزوا………………………………………………………………………….240
2ـ استراتژی غلبه………………………………………………………………………..241
3ـ استراتژی آفرینش…………………………………………………………………243
3ـ3ـ1ـ پیشنهادهای تحقیق………………………………………………………244
منابع………………………………………………………………………………………….246
فصل اول
کلیات
1ـ کلیات
1ـ 1ـ مقدمه:
جنبشهای اجتماعی[1] ممکن است در هر زمینه و شاخهای از زندگی اجتماعی و در هر جامعهای در هر گوشهای از جهان پدید آیند. اهمیّت جنبشهای اجتماعی به ویژه از آن روست که میتوانند منشأ تغییرات اجتماعی شوند. هر جا جنبش موفقی برآمده، به دنبال آن تغییری پدیدار شده است. در دو قرن گذشته، میتوان جنبشهایی اجتماعی را سراغ کرد که موجب تغییرات مهمی در جهان شدهاند، مانند جنبش صنعتی. نیز جنبشهایی وجود دارند که چه بسا تغییراتی در همین سطح را در جهان ایجاد کنند، مانند جنبش زنان(زاهد، 1389: 1).
گیدنز[2] معتقد است که مطالعه در مورد جنبشهای اجتماعی در رشتةی علوم اجتماعی مشخصاً در مقایسه با نوشتههای گسترده در مورد شاخههای مختلف و
این مطلب را هم بخوانید :
وسیع “نظریه سازمانی” دست کم گرفته شده است و در قرنی که انقلابها و برخورد نظریههای مختلف پیرامون تغییرات اجتماعی افراطی چنین برجسته است، برای این کمکاری توجیه قانع کنندهای وجود ندارد (گیدنز 1984، 203). با توجه به این که ما در اواخر قرن بیستم و ابتدای قرن بیست و یکم شاهد بروز و شکلگیری جنبشهای مختلفی هستیم، به ویژه جنبشهایی که در مقابل مدرنیته و فرآیند جهانی شدن شکل گرفتهاند، پرداختن به این موضوع اهمیّتی بسیار مییابد. بهویژه جنبشهای بنیادگرای دینی[3] که خود را کاملاً در مقابل تمدن مدرن و جریان جهانی شدن[4] یا جهانی سازی[5] قرار دادهاند.
به نظر میرسد که فرایند جهانی شدن بستر مناسبی برای توسعهی گونههای مختلف بنیادگرایی فراهم کرده است. فرهنگهای ملی و محلی مختلف و درگیری آنها با یکدیگر و واکنشهایی که آنها به یکدیگر نشان میدهند میتواند زمینهساز بروز انواع متفاوتی از بنیادگرایی شود (کاستلز، 1385: 22). با توجه به این که جنبشهای بنیادگرا همگی در واکنش نسبت به بستر تاریخی و دینیِ بومی خود به وجود آمدهاند و پویایی ویژهای دارند، میتوان آنها رادر شمار جنبشهای اجتماعی آورد.
ویلسون[6] در کتاب خود تحت عنوان رفتار جمعی، جنبشهای اجتماعی را به سه گروه تقسیم میکنند: جنبشهای «مبتنی بر ارزش»، «مبتنی بر قدرت» و «مبتنی بر مشارکت». ویلسون در این باره میگوید:
«جنبشهای اجتماعیِ مبتنی بر ارزش آن جنبشهایی اند که به سببِ اعتقاد به ارزشِ برنامهشان برای تغییر حمایت میشوند. … جنبشهای مبتنی بر قدرت جنبشهایی اند که به دنبال به دست آوردن قدرت، مرتبه یا شناخته شدن اعضایشان اند. … جنبشهای مبتنی بر مشارکت به دنبال ارضاء اعضایشان از طریق ابراز و نمایش خود اند» (ویلسون،1973: 17-16).
از دیدگاه اسملسر[7] دو نوع جنبش وجود دارد. یکی جنبش مبتنی بر هنجار و دیگری جنبش مبتنی بر ارزش. «جنبش مبتنی بر هنجار کوششی است برای جایگزین کردن، حفاظت کردن، جا انداختن یا ایجاد کردن هنجارهایی به عنوان اعتقاد عمومی». «جنبش مبتنی بر ارزش کوششی جمعی است برای جایگزین کردن، حفاظت کردن، جا انداختن یا ایجاد کردن ارزشهایی به عنوان اعتقاد عمومی». « جنبشهای مبتنی بر هنجار جنبشهای اصلاحی اجتماعی را پوشش میدهد و جنبشهای مبتنی بر ارزش شامل انقلابهای سیاسی و دینی، به وجود آمدن یک فرقه و جنبشهای ملی، محلی، مسیحی، معتقد به سلطنت هزار سالۀ مسیح، ایدهآل و فرهمند هستند» (اسملسر،1962: 313-270). با توجه به این تعاریف به نظر میرسد که جنبشهای بنیادگرا جنبشهای مبتنی بر ارزش باشند.
اما بحث از بنیادگرایی قبل از هر چیز مستلزم تاملات نظری/ روششناختی است. وقتی از بنیادگرایی صحبت میکنیم از چه و دربارۀ چه کسانی سخن میگوییم؟ آیا بنیادگرایی، که به عنوان واژه نخست در بستر پروتستانیسم آمریکایی پیدا شد، به مسیحیت محدود است یا به همان میزان در ادیان بر آمده از خاور نزدیک همچون یهودیت و اسلام نیز وجود دارد؟
چنان که ماکس وبر[8] در ابتدای قرن حاضر توضیح داد، برای مفهومسازیِ واژهی بنیادگرایی نیز میتوان رویدادها، حوادث، نوشتهها و… را در یک دورهی زمانی مشخص گردآورد و از یک سازهی ذهنی، یا آنچه وبر نوع آرمانی[9] مینامد، سخن گفت. برای شناخت پدیدهای چون بنیادگرایی، ضرورتاً باید برخی دادهها را گلچین کرد و مقدم داشت و برخی را نادیده گرفت. بنابراین، طبق تلاشهای تحقیقاتی جدی (کاپلان[10]،1987 بروس لارنس[11]، 1989، مارتی و اپل بی[12]،1991)، ارائه تعریفی جامع از واژهای چون بنیادگرایی بسیار دشوار است. فاندامنتالیسم[13] مانند همه واژههایی که به ایسم ختم میشوند یک نوعِ آرمانی یا یک سازهی ذهنی است؛ بر این اساس، در مواجهه با چنین واژههایی، باید تحقیق خود را با پرسشهایی دربارۀ ویژگی های این مفهوم آغاز کنیم.
از مهمترین تلاشهایی که برای توضیح ماهیت جنبشهای بنیادگرا به عمل آمده است، محققان مسائل مفهومی و روششناختی را مطرح کردهاند. این نویسندگان با طرد رویکرد ذات گرایانه به این اعتبار که به دنبال مجزا کردن ویژگیهای جوهری و ذاتی مشترک جنبشهای بنیادگراست، با اشاره به مباحث ویتگنشتاین[14] ترجیح میدهند از «شباهت خانوادگی» جنبشهای بنیادگرا سخن بگویند. در همین راستا در رابطه با مسألهی کاربرد واژهی بنیادگرایی به شکل میان فرهنگی، محققان دانشگاه شیکاگو که طرح وسیع «پروژه بنیادگرایی» را در پیش گرفتند، جلد اول آن را با عنوان «انواع مشهود بنیادگرایی» با رویکردی متکثر و میانفرهنگی به تعریف بنیادگرایی اختصاص دادهاند. مارتین مارتی و اسکات اپلبی به منظور فاصله گرفتن از رویکرد ذاتگرایانه، به جای ویژگیهای جوهری، از شباهت خانوادگی این مفهوم بحث کردهاند(مارتی،1991: 843-814).
طبق دیدگاه آنها، هنگامی که از بنیادگرایی سخن به میان میآید منظور گروههایی دینی است که در واکنش به بحرانی ظاهر میشوند، بحرانی که به تصور آنان هویت گروهیشان را تهدید میکند؛ خود را درگیر با مجموعهای از «دیگران» شامل پیروان دنیویشدن[15]، نوگراها، ناسیونالیستهای این جهان باور و نمادهای مدرن و دنیوی میبینند که توسط مدافعان این ارزشها ایجاد شده است؛ همواره مترصد اند تا به گونهای «دیگران» را شیطانی جلوه دهند؛ اغلب رویدادهای تاریخی را بخشی از یک الگوی بزرگ و رستاخیزشناسانه میدانند که در پرتو آن همه چیز در جهت هدف غایی مورد نظر آنها پیش میرود؛ هر گونه خودآگاهی تاریخی را رد میکنند؛ برای محافظت از خود در برابر بیگانگان، مرزهای فرهنگی، ایدئولوژیک و اجتماعی محکمی دور خود میکشند؛ اندیشه و عملشان بر پیروی محض از رهبر کاریزماتیک استوار است که در عینحال مفسر متون کلاسیک دینی آنها است (مارتی، 1991: 822-820).
مارتی و اپلبی ضمن جمع بندی یافتههای خود، بنیادگرایی را چنین توصیف میکنند:
گرایش و عادتی ذهنی در میان اجتماعات دینی، که به لحاظ الگویی در اشخاص و جنبشهای خاص متجلی میشود، اشخاص و جنبشهایی که خود را استراتژی یا مجموعهای از استراتژیها میدانند که به واسطۀ آنها معتقدان مصیبتزده سعی میکنند از هویت مستقل و خاص گروهی خود محافظت نمایند. با این احساس که در دوران معاصر هویت آنها تهدید شده است، سعی میکنند با استخدام مجموعهای از دکترین، باورها و رفتارها از گذشتهی مقدس خود، آن را مستحکم کنند. این بنیادهای بازیابی شده، در سایهی عملگراییای زیرکانه، پالایش، تعدیل و تأیید شدهاست و به عنوان سدی محکم در برابر تعدیات دیگرانی قرار میگیرد که میخواهند مومنان را به ورطهی بیدینی و فضای فرهنگی اجتماعی غیر دینی بکشانند. (همان: 835)
بروس لارنس در مطالعات خود، مطرح میکند که واژه بنیادگرایی را میتوان در مورد جنبشهای غیرمسیحی نیز به کار برد، «مشروط بر آنکه به ویژگیهایی از این جنبشها توجه شود که حاصل جمع آنها کارآمدتر از کارکرد پراکنده و مورد ادعای آنها باشد.» لارنس در مییابد که بنیادگرایی به بهترین وجه در قالب ایدئولوژی دینی تصویر شده است، مفهومی دال بر مجموعهای از باورها، نگرشها و مفروضات قطعی و غیرقابل پرسش که مجموعاً موجب شکلگیری چارچوبی میشود که قابلیت طرح همه پرسشهای دیگر در آن وجود دارد (لارنس، 1989: 95)
لارنس تأکید خاصی بر خصلت در اقلیتبودن و روحیهی مبارزهجویی و اپوزیسیونی گروههای بنیادگرا دارد. از نظر لارنس، تنها و محکمترین مخرج مشترک آنها مخالفت با جریانها و نهادهایی است که طرفدار ارزشهای روشنگری بوده و پرچم این جهان باوری یا مدرنیسم را تکان میدهند» علاوه بر این، تنفر و ترس از مدرنیسم، فصل مشترک ادبیات بنیادگرایی است. (همان، 5)
وی معتقد است که جنبشهای بنیادگرا در برخی ویژگیها با یکدیگر اشتراک دارند: 1ـ غالباً متشکل از «مردان نخبهی درجه دو» اند که تحت زعامت رهبر کاریزماتیک فعالیت میکنند؛ 2ـ از فرهنگ گفتمانی تکنیکی، نظیر هلاخای یهود یا شریعت اسلامی بهره میجویند؛ 3ـ ادعای مطلق بودن و تابعیت بیچون و چرا از متن مقدس را دارند و صلاحیت دریافت معانی متون مقدس را در انحصار گروهی از رهبران برگزیده میدانند.
از نظر لارنس، پرسشهایی که تعیینکنندهی یک جنبش بنیادگرا است از این قرار است: آیا آنها اقلیتی طرفدار آرمانگرایی موجود در متون مقدس و مخالف نظم موجود اند؟ آیا رهبران آنها متشکل از مردان نخبهی درجه دو اند که از طریق ایدئولوژی دینی به یکدیگر پیوند خورده و از یک زبان تکنیکی مخصوص به خود بهره میگیرند؟ علی رغم ادعاهای آنها درباره پیشینههای دور و نزدیکشان، آیا بنیادگرا بودن آنها صرفاً از این رو است که با ایدئولوژیهای عصر مدرن مخالفند؟ (همان ،236)
در تعریف مفهوم بنیادگرایی، لیونل کاپلان رویکرد نسبتاً متفاوتی در پیش گرفته است. همگام با مارتی، اپلبی و لارنس درباره پوچ بودن تعریف جوهرگرا، او نیز مانند لارنس بر آن است که جنبش بنیادگرا را باید به واسطۀ اهمیت «دیگران»ی تعریف کرد که چنین جنبشی دائماً در تضاد و درگیری با آن است. با وجود این که وی بنیادگرایی را پدیدهای مدرن میداند، هشدار میدهد که مبادا بنیادگرایی و مدرنیته را دوقلوهای متضاد بدانیم. در عوض، او معتقد است که باید بنیادگرایی و مدرنیته را در رابطهی دیالکتیکی با یکدیگر دانست. (کاپلان،1987: 9)
رویکرد دیگر به این مسئله را جاناتان وبر[16] طرح کرده است. او به جای بنیادگرا خواندن جنبشهای مذکور با توجه به ویژگیهایشان، میگوید باید بر چگونگی کاربرد این واژه از سوی کسانی که دیگران را بنیادگرا میخوانند تکیه کنیم. علاوه بر این، او معتقد است که باید در میان بنیادگرایان توجه خود را به ساختارهای ایدئولوژیکی معطوف کنیم که منتج به بنیادگرایی میشوند و همچنین به شرایط خاصی توجه کنیم که موجب کاربرد این مقوله شده است. خواه این را پاسخی به مدرنیته بدانیم یا بازتحکیم انگارههای راست دینی سنتی که اصحاب مدرنیته برای توضیح شفاف و هنجارمند مواضع خود آنها را بنیادگرا شناختهاند. از نظر وبر، امتیاز این رویکرد این است که به جای تمرکز بر خود، بر دیگری تاکید میکند و هویت خود را با استعانت از مقولهبندی بیرونی شکل میدهد ( وبر،1987: 97).
بسیاری از جنبشهای بنیادگرایی که پژوهشگران در باب آنها تحقیق کرده اند به این ایدهی اسطورهای باور دارند که در یک مقطع زمانی خاص در گذشته، مسایل و تعارضهایی که جامعه مدرن را به ستوه آورده ( مسائلی از قبیل اعتیاد به مواد مخدر و الکل، بیبندوباری جنسی، اعمال جنایتکارانه و آزار کودکان) بسیار کمتر از زمان حال بوده است. بنیادگرایان مسلمان تمایل دارند که این عصر طلایی را همان دوره تاریخی تلقی کنند که حضرت محمد (ص) و جانشینان بلافصل وی، زمام حکومت را در دست داشتند؛ هر چند که در حافظۀ جمعی مسلمانان، این دورهی معصومیت و آرامش به دوران پیشااستعماری نیز پیوند خورده است.(آرمسترانگ[17]،2000: 33)
بنیادگرایان آمریکایی، دهۀ 1950 را عصر ایدهآل و طلایی خود تلقی میکنند؛ دهۀ پس از پیروزی آمریکا در جنگ جهانی دوم و پیش از سرخوردگیهای ناشی از جنگ ویتنام و شورش جوانان دهۀ 1960 ( که همراه با گسترش مواد مخدر، سکس و راک اندرول[18] بود.) اما بنیادگرایان آمریکایی، مثل بنیادگرایان اسلامی، به دورهای تاریخی نظر دارند که از آن منشا و ریشه گرفتهاند. برای بنیادگرایان آمریکایی[19] این دوره عبارت است از دورۀ انقلاب آمریکا، انقلابی که تصور میشود پدران بنیادگذارش مسیحیان خداترسی بوده اند(کاپلان،1987: 63).
برخی از بنیادگرایان یهودی[20] در این زمینه به دوران داوود و دوران سلیمان، سازنده معبد نخست در اورشلیم، بازمیگردند. از نظر آنان، احیا و بازسازی این معبد، مستلزم نابودی دو عبادتگاه مسلمانان است: یکی «قبة الصخره» و دیگری «مسجدالاقصی» که پیامبر اسلام از آنجا معراج کرده است. بنیادگرایان یهودی دیگری از نوع هاردیم[21] و اعضای فرقه حاسیدی[22] به یک دوران تازهتر نظر دارند. اینان، که کتهای فراک (بلند) میپوشند و کلاههای لبه پهن بر سر میگذارند مثل اجداد خود در گتوهای[23] اروپای شرقی در سده هیجدهم موهای سر و صورت خود را بلند میکنند و به دنبال حفظ یکپارچگی و خودگردانی جوامع خود بر اساس هلاخا[24] هستند. گروههای راست کیش یهودی که به شدت پایبند اجرای هلاخا هستند به واسطۀ امتناع بنیادگرایانه از ترک وضع تبعید دچار محدودیتهای بسیاری شده بودهاند؛ آن هم مدتها پیش از این که آزارهای یهودیستیزانه ای که باعث بازگشت آنان به گتوهای اروپای شرقی شد آغاز شده باشد. آنان در پی وقوع هولوکاست به فلسطین انتقال داده شدند، اما این انتقال بیشتر از سر ضرورت بود تا از سر انتخاب. نحوۀ برخورد این گروه از یهودیان بنیادگرا با حکومت صهیونیستی اینجهان باور حاکم بر اسراییل طیفی را شامل می شود که یک سر آن عدم شناسایی رسمی این حکومت و سر دیگر آن همکاری و سازش با این حکومت است(بائومل[25]،2006: 12).
در این تحقیق، با توجه به چارچوب نظری انتخاب شده، تعریف آلموند[26] از بنیادگرایی دینی را به عنوان تعریف ابتدایی میپذیریم. بنیادگرایی الگویی قابل تشخیص از مبارزۀ دینی است، که به وسیله معتقدین واقعی به کار میرود تا جلوی فرسایش هویت دینی را بگیرد و باعث تقویت مرزهای اجتماعات دینی شود و تلاش میکند جایگزین با ارزشی برای رفتارها و نهادهای دنیوی فراهم کند. همچنین پاداش فداکاری اعضای جنبشهای بنیادگرا معمولاً از طریق رهبران به جهان آخرت موکول میشود (آلموند،2003: 17-14).
بهنظر میرسد بنیادگرایی یک پدیدۀ دینی ـ فرهنگی جهانی است، که امروزه تبدیل به یک نگرانی در عرصه جهانی شده است. واقعهی یازدهم سپتامبر 2001 دوباره به بسیاری از جامعهشناسان یادآوری کرد که دین مسئلهای مهم در دوران معاصر است (امرسون[27]،2010: 73). و گویا جامعه شناسی دین بعد از آغاز قرن بیست و یکم و پرداختن به بحث بنیادگرایی و تروریسم دوباره احیا شد. در واقع بنیادگرایی و تغییر ادیان در بستر جهانیشدن موضوع اصلی تحقیقات جامعهشناختی در دهههای 1990 و 2000 شده است و نظریه پردازان برجستهای در جامعه شناسی دین آثاری را در این زمینه نوشته اند مثل: بنیادگرایی (بروس[28]،2000)، بنیادگرایی جهانی (لکنر[29]،1993)، جنگ مقدس: ظهور بنیادگرایی مسیحی، یهودی و اسلامی (هایرو[30]،1989)، دین و جهانی شدن (بیر[31]،2006)؛ بنابراین، جامعهشناسی دین به عنوان حوزهای از تولید دانش و روشی برای تفکر درباره فهم تجربههای دینی انسان در سالهای اخیر به شکل خاص درگیر مسئله بنیادگرایی دینی است.
پیش از پرداختن به بنیادگرایی به عنوان مسئلهای اجتماعی، بد نیست که به ریشههای تاریخی این واژه بپردازیم. واژه «بنیادگرایی» در اوایل سدۀ بیستم میلادی، در کالیفرنیای جنوبی، یکی از پرشتابترین مناطق آمریکا از حیث توسعه اقتصادی، پدیدار شد. درست در همان مکان و زمانی که صنعت فیلمسازی هالیوود در حال شکوفایی بود، پدران بنیادگرایی مسیحی در حال ظهور بودند. میلتون و لیمن استیوارت[32]، دو برادر مسیحی مومن که از راه استخراج و فروش نفت در کالیفرنیا ثروت هنگفتی اندوخته بودند، در سال 1910 برنامۀ پنج سالهای را برای حمایت مالی از تولید و چاپ مجموعهای از جزوههای دینی جهت نشر مجانی میان گروههای زیر در سرتا سر جهان آغاز کردند: کشیشهای پروتستان، انجیلگراها، مبلغان دینی، استادان الهیات دانشگاهها، دانشجویان رشتهی الهیات، دبیران نهادهای دینی، مسئولان کلاسهای تعلیمات دینیِ کلیساها در روزهای یکشنبه، کارکنان کلیساها و ویراستاران ناشران کتابهای دینی.
جزوههای نام برده شده، که زیر عنوان بنیادها:گواهیحقیقت[33] به قلم تعدادی از علمای سرشناس دینی آمریکایی و بریتانیایی نوشته شده بود، یک هدف را دنبال میکرد و آن متوقف ساختن چیزی بود که برادران استیوارت و گردآوردندگانشان از آن به عنوان «زوال باورهای بنیادین مسیحیت پروتستان» یاد میکردند. این باورهای بنیادین عبارت بود از: خطاناپذیری انجیل؛ خلق مستقیم کائنات و بشریت از هیچ توسط خداوند (برعکس آن چیزی که در نظریه داروین بیان شده)؛ واقعیت داشتن معجزه؛ تولد عیسی (ع) از مادر باکره؛ واقعیت داشتن تصلیب عیسی (ع) و زنده شدن جسمانی وی؛ تاوان کشیدن مسیح به جای انسانهای گناهکار (آموزهای که بر اساس آن مسیح مرد تا گناهان انسانها در درگاه خداوند بخشیده شود)؛ و بازگشت قریبالوقوع عیسی (ع) برای قضاوت و حکومت بر جهان.
در نهایت حدود سه میلیون نسخه از جزوهی بنیادها: گواهیِ حقیقت در هر دو سوی اقیانوس اطلس منتشر شد. پسوند «گرا» را کرتیس لی لوز[34] در سال 1920 به آخر واژۀ بنیاد افزود. او اعلام کرد که بنیادگرایان کسانی اند که آمادگی شرکت در نبرد بزرگ برای احیا و پاسداری «بنیادها» را دارند. (روتون[35]،1391: 27-24) (مارسدن[36]،2006: 17-13)
1ـ1ـ2ـ طرح مسئله:
عنوان صفحه
شکل 2-1 نمودار چگالی تراز تک ذرهای با استفاده از روش نیمه کلاسیکی برای چاه پتانسل مربعی.. 20
شکل 2-2 نمودار پتانسیل نوسانگر هماهنگ…. 21
شکل 2-3 نمودار پتانسیل وودز-ساکسون. 22
شکل 2-4 نمودار چگالی تراز تک ذرهای برحسب انرژی برای پتانسیل وودز-ساکسون. 23
شکل 2-5 نمودار تعداد حالتهای با انرژی کمتر از E بر حسب انرژی.. 25
شکل 3-1 صحیح لایهای برحسب عدد جرمی.. 29
شکل 3-2 پارامتر قطع اسپین برحسب عدد جرمی 32
شکل 3-3 تصحیح لایهای نوترونی برحسب N عدد نوترونی 36
شکل 3-4 تصحیح لایهای پروتونی برحسب Z عدد پروتونی 36
شکل 3-5 پارامترهای چگالی تراز پدیده شناختی برای سه مدل موردنظر. 46
شکل 3-6 مقادیر محاسبه شده و برازش شده پارامترهای مدل جابجایی گاز فرمی.. 50
شکل 3-7 مقادیر محاسبه شده و برازش شده پارامترهای مدل جابجایی گاز فرمی وابسته به انرژی.. 50
شکل 3-8 مقادیرمحاسبه شده و برازش شده پارامترهای مدل دمای ثابت… 51
شکل 4-1 تغییرات چگالی تراز تک ذرهای نوترونی بر حسب انرژی.. 58
شکل 4-2 تغییرات چگالی تراز تک ذرهای نوترونی برحسب انرژی.. 59
شکل 4-3 چگالی تراز تک ذرهای نوترونی برحسب انرژی.. 60
شکل 4-4 چگالی تراز تک ذرهای نوترونی با اعمال پتانسیل وودز-ساکسون برحسب عدد جرمی.. 63
این مطلب را هم بخوانید :
شکل 4-5 چگالی تراز تک ذرهای پروتونی با اعمال پتانسیل وودز-ساکسون برحسب عدد جرمی.. 63
شکل 4-6 چگالی تراز تک ذرهای نوترونی با اعمال پتانسیل نوسانگر هماهنگ برحسب عدد جرمی.. 64
شکل 4-7 چگالی تراز تک ذرهای پروتونی با اعمال پتانسیل نوسانگر هماهنگ برحسب عدد جرمی.. 64
شکل 4-8 چگالی تراز تک ذرهای پروتونی برحسب عدد جرمی.. 65
شکل 4-9 نمودار پارامتر چگالی تراز با استفاده از پتانسیل وودز-ساکسون و تاثیر پتانسیل کولنی.. 68
شکل 4-10 نمودار پارامتر چگالی تراز با استفاده از پتانسیل نوسانگر هماهنگ و تاثیر پتانسیل کولنی.. 69
شکل 4-11 نمودار پارامتر قطع اسپین و تاثیر پتانسیل کولنی روی این پارامتر. 72
شکل 4-12 نمودار پارامتر قطع اسپین برحسب دمای هسته. 73
شکل 4-13 نمودار پارامتر قطع اسپین برحسب انرژی برانگیختگی.. 74
فهرست جدولها
عنوان صفحه
جدول 3- 1 پارامترهای برازش شده برای سه مدل دمای ثابت، جابجایی گاز فرمی و مدل جابجایی گاز فرمی وابسته به انرژی برای تعدادی هسته 44
جدول 4- 1 چگالی تراز تک ذرهای پروتونی و نوترونی در انرژی فرمی برای هستههای مختلف مربوط به پتانسیل وودز-ساکسون بدون در نظر گرفتن پتانسیل کولنی و با اعمال آن………………………………………………………………………………………………………56
جدول 4- 2 چگالی تراز تک ذرهای پروتونی و نوترونی در انرژی فرمی برای هستههای مختلف مربوط به پتانسیل نوسانگر هماهنگ بدون در نظر گرفتن پتانسیل کولنی و با اعمال آن.. 62
جدول 4- 3 پارامتر چگالی تراز a با اعمال پتانسیل وودز-ساکسون برای تعدادی از هستههای سبک، نیمه سنگین و سنگین، با در نظر گرفتن پتانسیل کولنی و بدون پتانسیل کولنی.. 66
جدول 4- 4 پارامتر چگالی تراز a با اعمال پتانسیل نوسانگر هماهنگ برای تعدادی از هستههای سبک، نیمه سنگین و سنگین، با در نظر گرفتن پتانسیل کولنی و بدون پتانسیل کولنی.. 67
جدول 4- 5 پارامتر چگالی قطع اسپین با اعمال پتانسیل وودز-ساکسون برای تعدادی از هستههای سبک، نیمه سنگین و سنگین، با در نظر گرفتن پتانسیل کولنی و بدون پتانسیل کولنی.. 67
جدول 4- 6 پارامتر چگالی قطع اسپین با اعمال پتانسیل نوسانگر هماهنگ برای تعدادی از هستههای سبک، نیمه سنگین و سنگین، با در نظر گرفتن پتانسیل کولنی و بدون پتانسیل کولنی.. 71
جدول 4- 7 مقادیر برازش شده برای جابجایی انرژی برانگیختگی و ثابت η. 71
چگالی تراز تک ذرهای، یکی از عناصر مهم در بررسی ساختار هسته میباشد، زیرا در تعیین چگالی تراز هسته، نقش مهمی دارد. در بررسی چگالی تراز تک ذرهای از روشهای مختلفی استفاده شدهاست که از آن جمله به روشهای مکانیک کوانتومی از قبیل روش تابع گرین، روش اسموث[1] و روش جابجایی فاز میتوان اشاره کرد، که در این روشها بازه انرژی به دو ناحیه تقسیم میشود، ناحیه انرژی پیوسته و نواحی انرژی مقید که بیشتر تمرکز روی نواحی پیوسته است.
یکی دیگر از روشها در بررسی چگالی تراز تکذرهای روش نیمه کلاسیکی میباشد که در این روش از میدان متوسط برای محاسبات استفاده شده است، که میدان متوسط نوترون شامل جملات پتانسیل هستهای و برهمکنش اسپین مدار و برای پروتون علاوه بر این جملات، پتانسیل کولنی را نیز دربرمیگیرد. تاکنون برای محاسبه چگالی تراز تک ذرهای با استفاده از روش نیمه کلاسیکی پتانسیلهای مختلفی برای هستههای کروی و تغییر شکل یافته پیشنهاد شده است که از جمله آنها به پتانسیل چاه مربعی متناهی و نامتناهی، پتانسیل نوسانگر هماهنگ و پتانسیل وودز-ساکسون[2] میتوان اشاره کرد. در روش محاسبه مستقیم پارامتر چگالی تراز با استفاده از این روش، انتخاب پتانسیل میدان میانگین برای بدست آوردن چگالی تراز تک ذرهای و مقدار آن در انرژی فرمی نقش تعیین کنندهای دارد[1].
انرژی فرمی بصورت انرژی بالاترین حالت تک ذرهای پرشده در حالت پایه هسته تعریف میشود. مقدار انرژی فرمی برای پروتون و نوترون متفاوت است[2].
در هستههای سنگین به دلیل نزدیک شدن ترازها به همدیگر و همپوشانیهای آنها تمایز بین ترازها سخت میباشد و با افزایش انرژی، ترازها بیشتر بهم نزدیک میشوند. به همین دلیل چگالی تراز برای هستههای سنگین دارای اهمیت قابل توجهی است. چگالی تراز یکی از پارامترهای مهم ساختار هسته به حساب میآید که با استفاده از آن سایر پارامترهای ترمودینامیکی هسته از قبیل دما، آنتروپی، فشار و ظرفیت گرمایی را میتوان بدست آورد[3,4].
بطورکلی برای محاسبه چگالی تراز از دو روش مستقیم وغیر مستقیم استفاده میشود. در روش غیرمستقیم با محاسبه آنتروپی و تابع پارش هسته و با استفاده از رابطه بین آنتروپی و چگالی تراز هستهای، چگالی تراز محاسبه میشود. به عنوان مثال به مدلهای آماری BCS [3] ، SMMC [4] و SPA+RPA [5] میتوان اشاره کرد[5-7].
در محاسبه چگالی تراز بطور مستقیم از روشهای آماری که به صورت تئوری ارائه میشوند استفاده میشود. به عنوان مثال به مدلهای آماری CTM [6] ، FGM [7] ، BSFGM [8] و GSM [9] می توان اشاره کرد. در این مدلها پارامتر چگالی تراز بطور تئوری و نیمه تجربی محاسبه میشود. در بسیاری از مطالعات مربوط به محاسبه برهمکنشهای هستهای، فرمولهای تحلیلی مربوط به چگالی تراز ترجیح داده میشوند[3,8-10].
در این مدلها پارامترهای چگالی تراز بطور تئوری و نیمه تجربی محاسبه میشوند. در بسیاری از مطالعات مربوط به محاسبه برهمکنشهای هستهای، فرمولهای تحلیلی مربوط به چگالی تراز ارجعیت دارند.
در مدل دمای ثابت،CTM بازه انرژی به دو بخش تقسیم میشود که در بخش انرژیهای پایین از ثابت بودن دما میتوان استفاده کرد و در انرژیهای بالا مدل گاز فرمی مورد استفاده قرار میگیرد. مسئله اصلی در این مدل ایجاد ارتباط بین نواحی کم انرژی و نواحی انرژی بالاست. این مدل پدیدهشناختی[10] براساس فرمول بت[11] که در آن برهمکنشهای هستهای لحاظ نمیشود، بنا شده است[11].
سادهترین بیان تحلیلی برای بررسی چگالی تراز مدل گاز فرمی است که در آن هستهها بدون برهمکنش در نظر گرفته شده واز اثرات تجمعی صرفنظر میشود. مدل BSFGMبا اعمال برخی اصلاحات در مدل گاز فرمی و با درنظرگرفتن جفت شدگیهای نوکلئونی در بر همکنشهای هستهای، ارائه شده است، این مدل در همهی انرژیها برای بررسی چگالی تراز مورد استفاده قرار میگیرد.
در مدل BSFGM چگالی تراز هستهای دارای دو پارامتر چگالی تراز تک ذرهای و انرژی جابجایی برانگیختگی است. معمولا این پارامترها به عنوان پارامترهای قابل تنظیم از طریق برازش دادههای تجربی